توقف ایران
عراق در آغاز جنگ، ۱۳۶۰۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را اشغال کرده بود. با انجام چهار عملیات موفقیت آمیز ایران با نامهای عملیات ثامنالائمه، عملیات طریقالقدس، عملیات فتحالمبین و عملیات بیتالمقدس،
۸۶۰۰ کیلومتر از این اراضی به شکل نظامی آزاد شد. از ۵۰۰۰ کیلومتر مربع
باقیمانده، عراق به صورت داوطلبانه از ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر (پس از
آزادی خرمشهر) عقب نشینی نمود. ولی ۲۵۰۰ کیلومتر مربع دیگر از خاک ایران
(شامل شهرهای مهران و نفت شهر) همچنان و تا پایان جنگ در تصرف ارتش عراق باقیماند.[۸۲]
اگرچه پس از آزادی خرمشهر ایران دو عملیات موفق دیگر نیز (ازجمله در منطقه سومار) انجام داد،[نیازمند منبع] ولی شکست نیروهای نظامی این کشور در مقابل ارتش عراق در عملیات رمضان (تابستان ۱۳۶۱) و در منطقه بصره موجب شد ایران برتری تبلیغاتی و روحی خود را از دست بدهد.[۸۳]
گفته میشود که عملیات رمضان بزرگترین نبرد زمینی جهان پس از جنگ جهانی
دوم بودهاست. در این نبرد سه موج جداگانه از سپاهیان داوطلب در زمینی مسطح
به سوی بصره حرکت کردند. عراق به سادگی از توپخانه برای قتلعام ۳۰۰۰۰ سرباز ایرانی استفاده کرد. عملیاتی که درواقع هیچ دستاوردی برای ایران نداشت.[۸۴] ژنرال ماهر عبدالرشید در این باره گفت:[۸۵]
برای نابود کردن هر حشره مزاحمی، حشرهکش مناسب وجود
دارد که بدون توجه به تعداد حشرهها، آنان را دفع میکند. و مهاجمان
(ایرانی) بدانند که عراق حشره کش مناسب برای دفع آنان را دارد.
جنگ نفتکشها
در سال چهارم جنگ، نیروهای زمینی دو طرف به تعادل رسیده بودند.[۸۶] ولی در خلیج فارس وضع به گونه دیگری بود. در یک مقطع دو ساله، کشورهای کویت، ایالات متحده، اردن و آفریقای جنوبی
در یک همکاری تنگاتنگ، نفت خام هدیه شده از سوی کویت را در نفتکشهای با
پرچم آمریکا بارگیری کرده و به آفریقای جنوبی منتقل میکردند. آفریقای
جنوبی در عوض سوخت مورد نیاز عراق را به بندری در اردن تحویل میداد.[۸۷]
همزمان جزیره خارک به عنوان پایانه اصلی صدور نفت ایران توسط هواپیماهای
پیشرفتهای که فرانسه به عراق تحویل داده بود، مسدود شد. به این ترتیب
ایران وارد جنگ نفتکشها شد.[۸۸]
طرف عراقی تنها در طول سال ۱۳۶۳ دست به حمله به ۳۳ نفتکش زد. ایران نیز با حمله به ۱۷ نفتکش به این عمل واکنش نشان داد. واکنش هاشمی رفسنجانی
به این مسئله این بود که تهدید کرد اگر جلوی صادرات نفت ایران از خلیج
فارس گرفته شود، آنگاه هیچ کشوری نخواهد توانست از نفت خلیج فارس استفاده
کند. دو هفته بعد، شورای امنیت به این تهدید ایران واکنش نشان داد و با
صدور قطعنامه ۵۵۲ طرفین را از حمله به کشتیهای غیر نظامی بازداشت.[۸۹]
ورود ایران به خاک عراق
ایران سرانجام در بهار ۱۳۶۴ در عملیات دیگری موفق شد به بخشی از اهداف
عملیات رمضان برسد و ارتباط عراق را با خلیج فارس قطع کند. در این عملیات
که به شکلی گمراهکننده ابتدا رو به سمت شمال بصره انجام شد، ایران موفق شد
شبه جزیره فاو را به طور کامل تصرف کرده و ارتباط بندر نفتی-نظامی امالقصر
عراق را برای مدت بیش از دو سال با خلیج فارس قطع کند. این پیروزی در
شرایطی به دست آمد که عراق بار دیگر از سلاحهای شیمیایی برای ضدحمله
استفاده کرد.[۹۰] همزمان یک خط لوله میان عراق و عربستان احداث شد تا نیازی به عبور نفتکشها در خلیج فارس و در تیررس نیروهای ایران نباشد.[۹۱]
در زمستان ۱۳۶۵ نیروهای ایران به نزدیک بصره رسیدند. با افزایش احتمال
سقوط بصره و پدیدآمدن این باور که موازنه نظامی به نفع ایران در حال تغییر
است، خاویر پرز دکوئیار اعلام کرد که اعضای شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ مصمم هستند. مذاکرات برای تهیه پیش نویس قطعنامه ۵۹۸ به سرعت آغاز شد.[۹۲] پس از آن که در بهار ۱۳۶۶ ایران موفقیتهای دیگری در جبهه شمال و در منطقه سلیمانیه به دست آورد[۹۳] سرانجام قطعنامه ۵۹۸ در ۲۹ تیر ۱۳۶۶ به تصویب رسید.[۹۴]
ورود آمریکا به جنگ و قبول قطعنامه از سوی ایران
یکی از
سکوهای نفتی ایرانی که مورد حمله آمریکاییها قرار گرفت
صدور قطعنامه ۵۹۸ در ایران بحثهای چالش برانگیزی را برانگیخت.[۹۵]
این قطعنامه درباره آغاز کننده جنگ و چرایی وقوع آن ساکت بود. قطعنامه بیش
از حد یک جانبه و به سود عراق و همراه با اعمال نظر ایالات متحده بود. در
مورد مسئله تعیین متجاوز و مقصر، قطعنامه به سادگی گفته بود:[۹۶]
دبیر کل سازمان ملل، در راستای شناسایی متجاوز
اختیارات لازم را به یک هیئت بیطرف خواهد داد تا پس از تحقیق درباره مسئول
واقعی جنگ، گزارش خود را در اسرع وقت به شورای امنیت ارائه کنند.
واکنش ایران به این قطعنامه این بود که آن را نه قبول و نه رد کرد.
ایران خواستار آن بود که عراق به روشنی به عنوان متجاوز شناخته شده و این
خواسته را بارها و بارها اعلام کرده بود. خواستهای که هربار توسط سازمان
ملل رد میشد. در طول یک سالی که از تصویب قطعنامه تا پذیرش آن توسط ایران
گذشت، ایران تحت فشار خارجی زیادی برای قبول آن قرار داشت.[۹۷]
رونالد ریگان در ۳۱ شهریور ۱۳۶۶ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ایران را رسماً تهدید کرد که اگر به قطعنامه ۵۹۸ پاسخ منفی بدهد، چارهای جز یک «اقدام عملی» باقی نمیماند.[۹۸]
اندکی بعد ایالات متحده به عنوان متحد عراق وارد جنگ با ایران شد. در ۳۰
فروردین ۱۳۶۷ ایالات متحده به نفتکشها و سکوهای نفتی غیرنظامی ایران در
خلیج فارس حمله کرد.[۹۹][۱۰۰] تنها دو روز پیش از آن و در روزهای ۲۸ و ۲۹ فروردین، عراق برای بازپس گیری شبه جزیره فاو شروع به بمباران شیمیائی مواضع ایران نموده بود.[۱۰۱] در جریان این حمله بالگردهای آمریکایی به نفع نیروهای عراقی مستقیماً وارد جنگ با ایران در فاو شدند. روشن بود که ایران توان جنگیدن مستقیم و همزمان با دو ارتش ایالات متحده و عراق را نداشت.[۱۰۲] بنابراین شبه جزیره فاو دوباره به دست عراق افتاد.[۱۰۳]
در ۱۲ تیر ۱۳۶۷ ناو آمریکایی یواساس وینسنس یک هواپیمای غیرنظامی ایرباس مسافری ایران[۱۰۴] را در آبهای خلیج فارس مورد اصابت موشک خود قرار داد و تمامی ۲۹۰ مسافر آن را کشت.[۱۰۵] با این حمله ایالات متحده مشخص کرد که مایل است به طور مستقیم وارد جنگ با ایران شود. این حمله تنها دو هفته پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران صورت گرفت.[۱۰۶]
از بعد داخلی نیز دولت ایران تحت فشار زیادی بود.[۱۰۷] در داخل کشور زمزمههای مخالفت با جنگ آغاز شده بود و فشارهای اقتصادی بر دولت افزایش یافته بود.[۱۰۸] درآمد نفتی کشور از ۱۵ میلیارد دلار به کمتر از ۶ میلیارد دلار کاهش یافته بود و وضعیت اقتصادی کشور در بدترین حالت خود بود.[۱۰۹]
سرانجام محسن رضایی طی نامهای به روحالله خمینی، فهرستی از نیازهای
مضاعف نیروهای نظامی ایران برای ادامه جنگ در ۵ سال آینده را ارائه داد.[۱۱۰]
... تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم. ممکن است
در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات
انهدامی یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال ۱۳۷۱ اگر ما
دارای ۳۵۰
تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ قبضه
توپ و ۳۰۰ هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر باشیم و قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزری و
اتمی که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است را داشته باشیم، میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی انجام دهیم....
با این وجود فرمانده سپاه پاسداران در ادامه همین نامه بر لزوم ادامه جنگ تاکید کرد. ولی میرحسین موسوی ضمن رد خواستههای سپاه اعلام کرد که دولت ظرفیت اختصاص حتی یک دلار دیگر برای تهیه چنین فهرستی ندارد.[۱۱۱] بنابراین ایران در روز ۲۷ تیر ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را پذیرفت. روحالله خمینی درباره تصمیم به پذیرش این قطعنامه گفت:[۱۱۲]
ستون نظامی مجاهدین خلق پس از محاصره و قرار گرفتن در کمین نیروهای ایران
قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.
آتش بس
یک هفته پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران، حدود ۵۰۰۰ نیروی سازمان مجاهدین خلق با مقادیری تجهیزات جنگی در محور غرب و از طریق شهرهای مهران و اسلامآباد غرب در عملیاتی با عنوان فروغ جاویدان به ایران حمله کردند. هدف این عملیات تسخیر تهران در ۳۳ ساعت بود و مسعود رجوی فرماندهی عملیات را برعهده داشت. عملیات پاتک ایران عملیات مرصاد
نام داشت و طی آن مجاهدین در کمین قرار گرفتند و شکست خوردند. به گفته
هاشمی رفسنجانی:«اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم.»[۱۱۳] ۱۰ روز پس از این شکست، آتش بس در سراسر مرزهای ایران و عراق برقرار شد.[۱۱۴]
پس از آتش بس
بازگشت اسیران ايران از عراق در سال ۱۳۶۹
ایران و عراق در سال ۱۳۶۹ و پیش از حمله عراق به کویت، توافق صلح رسمی امضا کردند و روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند. از همان زمان کار تبادل اسرای جنگی دو طرف آغاز شد.[۱۱۵] در پایان جنگ ۸ ساله حدود ۴۰۰۰۰ ایرانی در عراق اسیر بودند. در مقابل ایران نیز حدود ۷۰۰۰۰ اسیر عراقی دراختیار داشت.[۱۱۶] کار مبادله اسرای دو طرف تا اسفند ۱۳۸۱ به طول انجامید.[۱۱۷]
غرامت جنگی
در سال ۱۹۹۱ خاویر پرز دکوئیار (دبیرکل وقت سازمان ملل متحد) رسماً بر اساس نظر گروه ناظر نظامی سازمان ملل متحد، عراق را آغازگر جنگ معرفی کرده و از خواسته ایران برای دریافت غرامت جنگی پشتیبانی کرد.[۱۱۸]
خسارات وارده به ایران در طول جنگ ۸ ساله ۹۷ میلیارد دلار برآورد شد. در
حالی که فقط خسارات مستقیم وارده به کویت توسط عراق در جنگ اول خلیج فارس
۲۴۰ میلیارد دلار برآورد شده بود.[۱۱۹]
در شهریور ۱۳۸۹، کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با تهیه طرحی دولت را ملزم به پیگیری اخذ غرامتهای جنگ کردهاست. ولی تا به حال دولت محمود احمدی نژاد برای پیشبرد این مقصود هیچ عملی انجام ندادهاست، گفته میشود اختلافات بین دولت و مجلس باعث عدم واکنش دولت به این طرح است.[۱۲۰]
میانجیگریهای بینالمللی
- مقاله مرتبط: گروه ناظر نظامی سازمان ملل متحد
از نخستین روز آغاز جنگ، کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل متحد از طرفین
خواست که تلاش خود را برای حل اختلافات به کار بگیرند. نخستین بیانیه
شورای امنیت در زمینه این جنگ، فقط از دو طرف خواسته بود که از هرگونه
اقدام نظامی خودداری کنند. در این بیانه حتی از عراق خواسته نشده بود که به
پشت مرزهای دو کشور باز گردد. شش روز بعد و در ۶ مهرماه ۱۳۵۹ قطعنامه ۴۷۹ شورای امنیت
در خصوص جنگ ایران و عراق صادر شد و باز هم بدون اشاره به تجاوز عراق به
خاک ایران و فقط با ذکر عبارت «وضعیت میان ایران و عراق» از دو کشور خواسته
شد که از توسل به زور خودداری کنند. عراق بلافاصله این قطعنامه را پذیرفت
ولی ایران اعلام کرد تا پیش از خروج نیروهای عراق از خاک ایران، این
قطعنامه را نمیپذیرد.[۱۲۱]
پس از آن نیز تا پیش از صدور قطعنامه ۵۹۸، شورای امنیت بیانیهها و
قطعنامههای متعددی درباره جنگ ایران و عراق صادر کرد. نخستین قطعنامهای
که در آن از دو کشور خواسته شده بود به پشت مرزهای خود بازگردند، قطعنامه ۵۱۴ بود که در ۲۱ تیرماه ۱۳۶۱ و اندکی پس از بازپس گیری خرمشهر از عراق صادر شد. در قطعنامه ۵۴۰ به جای واژه خلیج فارس از واژه «خلیج» استفاده شد که موجب اعتراض ایران شد. در زمستان ۱۳۶۴ و ۱۵ روز پس از حمله ایران و تصرف شبه جزیره فاو شورای امنیت قطعنامه ۵۸۲ را صادر کرد. در قطعنامه ۵۸۸
که در مهر ۱۳۶۵ صادر شد و بر اجرای قطعنامه ۵۸۲ تاکید داشت، همچنان از
عبارت «وضعیت میان ایران و عراق» استفاده شده بود. ، فصل مشترک همه
قطعنامههای شورای امنیت تا پیش از قطعنامه ۵۹۸ این بود که در هیچیک از
آنها به سه عنصر «آغازگر جنگ»، «کشور متجاوز» و ««چگونگی تنبیه متجاوز»
اشارهای نشده بود. عراق همه قطعنامههای سازمان ملل را پذیرفت و یا آمادگی
خود را برای پذیرش آن اعلام کرد. ولی ایران تنها قطعنامه ۵۹۸ را پس از یک
سال از صدور پذیرفت.[۱۲۲]
سایر فعالیتها برای برقراری صلح
علاوه بر شورای امنیت و سازمان ملل متحد، مجامع، کشورها و افراد دیگری
نیز در مقاطعی از جنگ هشت ساله، تلاش کردند تا نقش میانجی صلح را داشته
باشند. ولی هیچ یک از این تلاشها به نتیجه نرسید. یکی از مهمترین این
تلاشها تشکیل کمیته حسن نیّت مرکب از نمایندگان دولتهای کوبا، یوگسلاوی، الجزایر، زامبیا، هند، پاکستان و سازمان ساف توسط جنبش عدم تعهد بود. سازمان کنفرانس اسلامی، شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب و اتحادیه اقتصادی اروپا نیز از دیگر مجامعی بودند که در مقاطعی تلاشهایی برای برقراری آتش بس و عقب نشینی نیروهای دو کشور به پشت مرزها انجام داد.[۱۲۳]
موضع سایر کشورها
از بعد تاریخی، جنگ ایران و عراق در اواخر جنگ سرد و در دور دوم آن رخ داد.[۱۲۵]
بیشتر سالهای جنگ در دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان سپری شد. در آن زمان
دو دیدگاه اصلی در میان نظریه پردازان سیاسی آمریکا درباره ایران وجود
داشت. دیدگاه نخست آن بود که ایران پس از سقوط شاه «ازدست رفته» است و باید
به هر روش ممکن آن را بازگرداند. دیدگاه دوم این بود که در میان اداره
کنندگان ایران، علایق غرب گرایانه بیش از علایق چپ گرایانه مشاهده میشود.
در طول هشت سال بعد، موضع ایالات متحده در قبال ایران و جنگ را به تناوب به
قدرت گرفتن یکی از این دو دیدگاه بستگی داشت.[۱۲۶]
در این میان با آغاز جنگ، شوروی برای مدتی حمایت تسلیحاتی خود از عراق
را متوقف کرد. ولی به زودی به این فکر افتاد که با از سر گیری کمک تسلیحاتی
به عراق، میتواند دوباره این کشور را به سوی خود جذب کند. از سوی دیگر
شوروی به پول نقدی که عراق از فروش نفت خود به دست میآورد نیاز داشت.
بنابراین دلایل اقتصادی مهمی در روابط شوروی با عراق در طول جنگ وجود داشت.[۱۲۷]
از سوی دیگر اگرچه در اوایل جنگ روابط ایران و شوروی توام با احترام بود
ولی مسائلی مانند اشغال افغانستان توسط شوروی و دستگیری اعضای حزب توده
توسط ایران گاهی باعث سردی روابط دو کشور بود. روشن است که ایران از روابط
خوب میان شوروی و عراق نیز راضی نبود[۱۲۸]
و شوروی نیز نگران قدرت گرفتن شیعیان عراق بود که توسط ایران حمایت
میشدند. با اینحال شوروی تلاش میکرد با بازگذاشتن درهای تجارت و ترانزیت
کالا از طریق ایران، این کشور را راضی نگه دارد.[۱۲۹]
در سالهای اول شوروی با اعلام موضع بیطرفی از فروش مستقیم سلاح و
جنگافزار به عراق خودداری میکرد، ولی اجازه میداد تا اردن اسلحه مورد
نیاز عراق را خریداری و به دست عراق برساند. اردن این نقش خریدار ظاهری را
در خریدهای مهم تسلیحاتی از چین، اسپانیا،
بریتانیا و ایالات متحده نیز ایفا میکرد. ولی نقش اردن در جنگ ایران و
عراق به همینجا خاتمه نمییافت. تمامی بنادر و فرودگاهها و سرزمین اردن
بر روی کالاهای صادراتی و وارداتی به عراق باز بود. بندر عقبه در دریای سرخ در اختیار عراق بود تا کالاهای خود را صادر کند. ملک حسین نیز همزمان به پایتختهای مختلف جهان سفر میکرد تا موضع عراق را درباره جنگ تشریح کند.[۱۳۰]
رویدادهای سال ۱۳۵۸ و سیاست صدور انقلاب اسلامی و اقدامات آشکار و پنهان در منطقه زمینهای شد تا دو کشور عراق و عربستان سعودی به یکدیگر بیش تر نزدیک شوند و یک سال قبل از شروع جنگ در پیمان امنیت متقابل بین دو کشور امضاء گردید.[۱۳۱] در واقع عربستان سعودی در کنار ایالات متحده تمامی تلاش خود را به کار بست تا جلوی ایران برتری و پیروزی ایران در جنگ را بگیرد.[۱۳۲]
پادشاه عربستان تنها سه روز پس از آغاز جنگ در تماسی تلفنی حمایت کامل
کشورش از عراق را به صدام ابلاغ کرد. در طول سالهای جنگ نیز عربستان در
تامین جنگافزار مورد نیاز برای عراق همکاری مینمود.[۱۳۳]
در میان کشورهای عربی، نقش مصر نیز در حمایت از عراق قابل ملاحظه بود.
مصر نهتنها در طول جنگ به عراق اسلحه میفروخت، بلکه کمبود نیروی انسانی
خلبان عراق را نیز با اعزام خلبانان مصری به جبهه جنگ عراق با ایران جبران
میکرد. علاوه بر آن، این مصر در معامله خرید تسلیحات نظامی جدید برای
عراق، از جمله هواپیماهای پیشرفته سوپر اتاندارد از فرانسه نقش داشت. در
طول جنگ، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس مانند کویت و عربستان سعودی و در
وهله بعد امارات متحده عربی
و عمان، آشکارا در سمت عراق بودند. بیشتر این حمایتها در قالب کمکهای
مستقیم و غیرمستقیم مالی صورت میگرفت. با تصمیم کویت و عربستان، درآمد
حاصل از فروش نفت در منطقه بیطرف خفجه میان این دو کشور به عراق اختصاص
یافته بود. اگرچه موضع رسمی این کشورها بیطرفی در جنگ میان ایران و عراق
بود، ولی برخی از این کشورها به سادگی سرزمین خود را در اختیار عراق
میگذاشتند تا از آن برای حمله به ایران استفاده کند.[۱۳۴]
از دید اعراب، رهبران ایران به وضوح اعلام کرده بودند که قصد صادر کردن
انقلاب خود را به کشورهای دارای اسلام آمریکایی دارند و بیشتر اعراب مایل
نبودند انقلاب ایران به کشور آنان صادر شود.[۱۳۵][۱۳۶]
هماهنگ با کشورهای عربی، ابرقدرتها نیز نهتنها هیچگاه حمله عراق به ایران را محکوم نکردند[۱۳۷]
بلکه حتی تا سالها حاضر به محکوم کردن جنایات جنگی عراق نیز نشدند. برای
نمونه با آنکه دولت ریگان دستکم از سال ۱۹۸۳ در مورد استفاده عراق از
جنگافزارهای شیمیایی اطمینان داشت، ولی چشم خود را بر روی استفادههای
مکرر بعدی عراق از گازهای شیمیایی بسته بود. چرا که به عقیده ریگان استفاده
عراق از جنگافزارهای شیمیایی علیه هزاران رزمنده ایرانی، خطری به مراتب
کمتر از سیاست صدور انقلاب از سوی ایران داشت.[۱۳۸]
در میان کشورهای عربی نخستین کشور حامی ایران از سال ۱۹۸۲، سوریه بود. در سال ۱۹۸۵ لیبی نیز با ایران یک پیمان استراتژیک منعقد کرد. به غیر از این دو کشور ایران متحد اصلی دیگری در منطقه نداشت. ترکیه روابط گستردهای با هردو کشور ایران و عراق داشت و الجزایر موضع بیطرف داشت. سایر کشورهای منطقه شامل بحرین، مصر، اردن، کویت، مراکش، عمان، قطر، عربستان سعودی، تونس، امارات و یمن یا موضع دشمنی با ایران و دوستی با عراق داشتند، یا از عراق حمایت مالی میکردند و یا فقط یک طرفدار عراق بودند.[۱۳۹]
کشور اسرائیل موضعی علیه هر دو طرف جنگ داشت.[۱۴۰] با این حال در ماجرای ایران کنترا اسرائیل به ایران اسلحه فروخت و کار ناتمام ایران در عملیات اوسیراک را با حمله به نیروگاه اتمی اوسیراک عراق در عملیات اپرا
تمام کرد. از دیدگاه اسرائیل، برد هر یک از طرفین در جنگ به منزله ظهور یک
ابرقدرت منطقهای دشمن اسرائیل بود. لذا اسرائیل سیاست موازنه قوا بین
ایران و عراق را در پیش گرفته بود.[۱۴۱]