مختصات و موقعیت جغرافیایی آمریکا


مختصات و موقعیت جغرافیایی آمریکا


ایالات متحدهٔ آمریکا از شمال با کشور کانادا، و در جنوب با کشور مکزیک مرز خاکی دارد. این کشور در شمال غرب قارهٔ آمریکا و سواحل آلاسکا نیز با روسیه مرزهای مشترک آبی دارد. ۴۸ ایالت به هم پیوسته که خاک اصلی آمریکا را تشکیل می‌دهند، از شرق و جنوب شرقی به اقیانوس اطلس و خلیج مکزیک، و از غرب به اقیانوس آرام منتهی می‌شوند. ایالت آلاسکا نیز از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از غرب به تنگهٔ برینگ، و از جنوب غربی به اقیانوس آرام ختم می‌شود. مجمع‌الجزایر هاوایی هم در جنوب غرب خاک اصلی آمریکا و در اقیانوس آرام واقع شده‌اند.

مناطق جغرافیایی و فرهنگی ایالات متحدهٔ آمریکا عبارت‌اند از: نیوانگلند، ایالت‌های ساحلی اقیانوس اطلس، ایالت‌های جنوب، ایالت‌های غرب میانه (میدوست)، ایالت‌های جنوب غربی آمریکا و ایالت‌های غرب.

کشور ایالات متحدهٔ آمریکا در مجموع ۹٬۸۲۶٬۶۳۰ کیلومتر مربع وسعت دارد[۱۵] که البته ۴۷۰ هزار کیلومتر آنرا جزایر پراکنده و تحت قلمرو آمریکا در اقیانوس آرام و دریای کارائیب تشکیل می‌دهند.

جغرافیای انسانی

نقشهٔ پراکندگی مردمی آمریکا از نظر نژاد و نسب قومی (همه‌پرسی رسمی سال ۲۰۰۰)

جمعیت ایالات متحده آمریکا بر پایه برآورد سال ۲۰۱۱ ادارهٔ آمار ایالات متحده آمریکا در حدود ۳۱۴٬۷۲۴٬۰۰۰ نفر تخمین زده شده است.[۱۶] نرخ کلی باروری در ایالات متحده آمریکا بر پایه برآورد سال ۲۰۱۱ در حدود ۱٫۸۹ فرزند برای هر زن است.

بر اساس آمار منتشرهٔ سال ۲۰۰۳، ترکیب نژادی مردم ایالات متحده آمریکا، بدین شرح است:

در این آمار، نژاد اسپانیایی‌تبار (موسوم به هیسپانیک، یا لاتینو) همراه با نژاد سفید محاسبه شده‌است.بر اساس بررسی سال ۲۰۰۰ مهاجران کشورهای دیگر به ترتیب جمعیت برابر بودند:مکزیک(۱۷۳٬۹۱۹ مهاجر)، چین(۴۵٬۶۵۲)، فیلیپین(۴۲٬۴۷۴)، هند(۴۲٬۰۴۶)، ویتنام(۲۶٬۷۴۷)، السالوادور(۲۲٬۵۷۸)هائیتی(۲۲٬۳۶۴)، کوبا(۲۰٬۸۳۱)، جمهوری دومینکن(۱۷٬۵۳۶)، روسیه(۱۷٬۱۱۰)، جامائیکا(۱۶٬۰۰۰)کانادا(۱۶٬۲۱۰)، کره(۱۵٬۸۳۰)، اوکراین(۱۵٬۸۱۰)، پاکستان(۱۴٬۵۳۵)، کلمبیا(۱۴٬۴۹۸)، بریتانیا(۱۳٬۳۸۵)، بوسنی و هرزگوین(۱۱٬۸۲۸)، گواتمالا(۹٬۹۷۰)، ایران(۸٬۹۱۵ بنگرید به ایرانیان مقیم آمریکا)[۱۷]

ایالات متحده آمریکا

ایالات متحده آمریکا


مختصات: ۳۸°۵۳′ شمالی ۷۷°۰۱′ غربی

«ایالات متحده» تغییر مسیری به این صفحه است. برای کاربردهای دیگر ایالات متحده (ابهام‌زدایی) را ببینید.
«آمریکا» تغییر مسیری به این صفحه است. برای کاربردهای دیگر آمریکا (ابهام‌زدایی) را ببینید.


United States of America
نشان
شعار ملیما به خدا ایمان داریم (رسمی)
واحدی متشکل از تعدد (سنتی)
سرود ملیپرچم پُرستاره
فهرست
0:00
پایتخت واشینگتن دی.سی.
۳۸°۵۳′ شمالی ۷۷°۰۲′ غربی
بزرگترین شهر نیویورک سیتی
زبان رسمی ندارد
زبان ملی انگلیسی (دوفاکتو)
نوع حکومت جمهوری مشروطهٔ فدرال
نام حاکمان 
رئیس جمهور
معاون رئیس‌جمهور
رییس مجلس نمایندگان
قاضی ارشد

باراک اوباما (د)
جوزف بایدن (د)
جان بینر (ج)
جان رابرتس 
قوه مقننه کنگره
 -  مجلس علیا سنا
 -  مجلس سفلی مجلس نمایندگان
موارد منجر به تشکیل
از بریتانیای کبیر
اعلام
رسمی
قانون اساسی فعلی
۴ ژوئیه ۱۷۷۶
۳ سپتامبر ۱۷۸۳
۲۱ ژوئن ۱۷۸۸
مساحت
 -  مساحت ۹٬۸۲۶٬۶۷۵کیلومتر مربع (سوم)
 -  آب‌ها (٪) ۶٫۷۶
جمعیت
 -  سرشماری ۳۱۴٬۷۲۴٬۰۰۰ 
(سوم)
 -  تراکم جمعیت ۳۳٫۷‎/km۲‏ (۱۷۲ام)
تولید ناخالص داخلی (تخمین ۲۰۱۱)
 -  مجموع ۱۵٫۰۶۵ تریلیون دلار (اول)
 -  سرانه ۴۸٬۱۴۷ دلار (ششم)
جینی (۲۰۰۷) ۴۵٫۰[۱] 
شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۱) ۰٫۹۱۰ (بسیار بالا) (چهارم[۲])
واحد پول دلار آمریکا ($) (USD)
منطقه زمانی CET (ساعت جهانی-5 ‏تا‎ -10)
 -  تابستانی (DST) CEST (ساعت جهانی)
جهت رانندگی راست
دامنه اینترنتی .us .gov .edu .mil .um
پیش‌شماره تلفنی +1
برق
 -  اختلاف پتانسیل ۱۱۰ ولت

ایالات متّحدهٔ آمریکا (به انگلیسی: The United States of America و به اختصار: USA)‏ کشوری در آمریکای شمالی، و به پایتختی شهر واشنگتن دی‌سی است. آمریکا سومین کشور پر جمعیت دنیا و سومین کشور پهناور جهان است، و از لحاظ نژادی و گوناگونی مردم، متنوع‌ترین کشور جهان شناخته می‌شود[۳]. آمریکا با تولید ناخالص داخلی بیش از ۱۳٬۰۰۰ میلیارد دلار در سال و ۱۹٪ قدرت خرید جهان، بزرگترین اقتصاد در میان کشورهای جهان را دارا است.[۴]

نظام حکومتی آمریکا در چارچوب قانون اساسی، و بر اساس سیستم جمهوری فدرال بنیان نهاده شده‌است. این کشور در سال ۱۷۷۶ میلادی (۱۱۵۵ ه.خ.)، در پی اعلام استقلال و اتحاد ۱۳ مستعمرهٔ سابق بریتانیا شکل گرفت.

کشور آمریکا از شرق با اقیانوس اطلس، در غرب با اقیانوس آرام، از شمال با کشور کانادا، و از جنوب با مکزیک همسایه‌است. این کشور از راه پایگاه دریایی گوانتانامو نیز مرز مشترک اندکی با کوبا دارد. آمریکا همچنین از طریق آلاسکا با روسیه مرز آبی دارد. به علاوه، مجموعه‌ای از جزیره‌ها، ناحیه‌ها، و مناطق متعلق به آمریکا در سراسر جهان پراکنده‌اند.

ایالات متحده آمریکا پس از حضور در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، قدرت اثرگذاری خود در جهان را گسترش داد. آمریکا به عضویت دائم شورای امنیت سازمان ملل در آمده‌است و از بنیانگذاران پیمان نظامی ناتو محسوب می‌شود.[۵] و پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد به عنوان یک ابرقدرت منحصربه‌فرد درآمد.[۶] شهروند ایالات متحدهٔ آمریکا را معمولاً «آمریکایی» می‌نامند.

نام

نام «آمریکا» اقتباسیست از نام آمریگو وسپوچی جهانگرد و کاشف ایتالیایی که توسط یک نقشه ساز آلمانی در سال ۱۵۰۷ میلادی ثبت گردید.[۷] «ایالات متحده آمریکا» نیز در مدارک رسمی نخستین بار در یازدهم ژوئیه سال ۱۷۷۸ میلادی استفاده گردید و از آن زمان تا کنون جاری بوده است.[۸]

این کشور با نام‌های دیگری مانند ایالات متحدهٔ امریکا، (اِمریکا یا آمریکا) ایالات متحده، اتازونی (برگرفته از واژهٔ فرانسوی États-Unis، به معنای ایالت‌های متحد)[۹] و (بطور عامیانه) ینگه دنیا[۱۰] نیز خوانده می‌شود.

زبان


زبان

کشور ایالات متحدهٔ آمریکا دارای زبان رسمی نیست، گرچه انگلیسی آمریکایی نقش زبان ملی را دارد و در عمل نیز زبان اصلی کشور است. یکی از پیش‌نیازهای مهاجرت و اقامت در آمریکا برای خارجیان، تسلط نسبی به زبان انگلیسی است.[۱۸]

همچنین زبان انگلیسی در ۲۸ ایالت به عنوان زبان رسمی شناخته می‌شود، و فعالیت‌هایی برای به رسمیت شناختن انگلیسی به عنوان زبان رسمی دولتی نیز در جریان است.[۱۹][۲۰]

زبان‌ها (۲۰۰۵)[۲۱]
فقط انگلیسی آمریکایی ۲۱۶٫۲ میلیون
اسپانیایی (دربردارندهٔ زبان‌های کریول اسپانیایی) ۳۲٫۲ میلیون
چینی ۲٫۳ میلیون
فرانسوی (دربردارندهٔ زبان‌های کریول فرانسوی) ۱٫۹ میلیون
تاگالوگ ۱٫۴ میلیون
ویتنامی ۱٫۱ میلیون
آلمانی ۱٫۱ میلیون

زبان‌های مرسوم در آمریکا به ترتیب عبارت‌اند از[۲۲]:

تاریخ

نخستین ساکنان این قاره را اقوام سرخ‌پوستان آمریکایی تشکیل می‌داده‌اند.
نگاره‌ای از جرج واشنگتن در مبارزه با بریتانیا، هنگام عبور از رودخانه دلاویر
اطلاعات بیشتر: تاریخ ایالات متحده آمریکا، روزشمار تاریخ ایالات متحده آمریکا، و تاریخ زنان در ایالات متحده آمریکا

بیش از ده هزار سال است که انسان در قارهٔ آمریکا زندگی می‌کند.[۲۳] قاره آمریکا توسط کریستف کلمب و در سال ۱۴۹۲ کشف شد اما او به اشتباه فکر کرد که آنجا هندوستان است اما مدت‌ها بعد آمریگو وسپوچی[۲۴]‏ اعلام کرد که این قاره جدیدی است.[۲۵] اما تاریخ آمریکا به عنوان یک کشور مستقل به سال ۱۷۸۳ میلادی باز می‌گردد که در آن آمریکا بر طبق معاهدهٔ پاریس به رسمیت شناخته گردید.[۲۶][پیوند مرده]

قبل از اعلام استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶[۲۷]، آمریکا مجموعه‌ای از مستعمرات اروپایی بود. بطور مثال، اسپانیایی‌ها در منطقهٔ فلوریدای امروزی ساکن شدند، بریتانیایی‌ها شهر جیمز تاون در ویرجینیای امروزی را آباد کردند، هلندی‌ها نیو آمستردام را که اکنون نیویورک خوانده می‌شود ساختند، و فرانسوی‌ها نیز در ایالت جنوبی لوئیزیانا و اطراف رودخانه میسیسیپی ساکن شدند.

به تدریج، بخش‌های زیادی از مستعمرات سیزده‌گانه شاهد درگیری و شورش علیه حکومت بریتانیا شدند. بدین ترتیب جنگ‌های انقلاب آمریکا از آوریل ۱۷۷۵ با نبرد لگزینگتون آغاز شد، و در سال ۱۷۸۳ در پی امضای قرارداد صلح با بریتانیا پایان یافت. استقلال ۱۳ مستعمرهٔ آمریکای شمالی با صدور اعلامیه استقلال آمریکا در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ محقق شد.[۲۸]

آمریکا ابتدا متشکل از ۱۳ ایالت خودمختار بود که تعارض قوانین هر ایالت مانند مالیات بر واردات باعث رکود اقتصادی و در نتیجه شورش‌هایی مانند شورش شیز شد به همین دلیل ۵۵ نماینده از ۱۲ ایالت (به جز رودآیلند) در فیلادلفیا من‌جمله جورج واشنگتن، بنجامین فرانکلین و جیمز مدیسون قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را تصویب کردند که اکنون نیز قانون اساسی آمریکا است و از آن موقع ۲۵ اصلاحیه خورده‌است.[۲۸]

با شروع قرن جدید و انتقال پایتخت از فیلادلفیا به واشنگتن دی سی و خرید لوئیزیانا در سال ۱۸۰۳، در سال ۱۸۱۲ ارتش بریتانیا بار دیگر به آمریکا قشون کشی کرده و پایتخت جدید را به آتش کشانید، اما موفق به استقرار در منطقه نگردید.

دوواقعهٔ بزرگ و پر تنش دیگر در تاریخ آمریکا یکی جنگ داخلی آمریکا در قرن نوزدهم، و سقوط بازار آزاد در اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی بود. سال ۱۸۶۱ شاهد جنگ داخلی آمریکا بود که با ۶۰۰٬۰۰۰ تلفات و ۵۰۰٬۰۰۰ نفر زخمی، خونین‌ترین جنگ در تاریخ این کشور بوده‌است.[۲۹] علت این جنگ به برده‌داری در ۱۱ ایالت جنوبی مشهور به ایالات مؤتلفه آمریکا مربوط می‌شد که آبراهام لینکلن خواهان براندازی آن بود. این جنگ در سال ۱۸۶۵ با پیروزی شمالی‌ها به فرماندهی یولیسیز سایمن گرانت، پایان گرفت.[۳۰] سقوط بازار آزاد آمریکا در ۱۹۲۹ آغازگر یک دوره رکود اقتصادی چند ساله بود که در آن نزدیک به یک چهارم جمعیت آمریکا شغل‌های خود را از دست دادند.[۲۶]

با پیروزی در جنگ جهانی اول، و غلبهٔ متفقین در جنگ جهانی دوم و شکست نهایی آلمان نازی در این جنگ و تخریب شدید زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی اروپا، آمریکا که کمترین خسارات را متحمل شده بود، به عنوان قدرت بزرگ جهانی پدیدار شد. حذف شدن اتحاد جماهیر شوروی از صحنهٔ رقابت با آمریکا در میادینی چون جنگ سرد، جنگ ویتنام، و جنگ کره، عملاً آمریکا را رفته رفته در موقعیت منحصربه‌فردی در جهان قرار داد.[۳۱]

وقایع یازدهم سپتامبر آغازگر دوران جدیدی از تمرکز و حضور نظامی آمریکا در کشورهای خاورمیانه و افغانستان بود که تا به امروز ادامه دارد.

نظام سیاسی

اطلاعات بیشتر: فهرست احزاب سیاسی ایالات متحده آمریکا و کابینه ایالات متحده آمریکا

نظام سیاسی ایالات متحده آمریکا در چارچوب یک قانون اساسی و به صورت یک نظام فدرالی است که از ویژگی‌های حکومتی این کشور به شمار می‌رود. سیستم تفکیک قوا در این کشور به شکل کاملاً بارزی به مرحله اجرا درآمده‌است. بنیان گذاران و نویسندگان اعلامیه استقلال ایالات متحدهٔ آمریکا و قانون اساسی ایالات متحده به دلیل نگرانی از ظهور نظام سلطنتی اروپایی که در آن پادشاه قدرت مطلق را در دست داشت، نظام سیاسی جدید خود را به گونه‌ای طراحی کردند که در آن فرد یا نهادی نتواند قدرت مطلق بدست آورد.[۳۲] این قوانین همچنین طوری در نظر گرفته شده‌اند که از قدرت گرفتن بیش از حد اکثریت بر اقلیت ها[۳۳]، و نیز هر یک از شاخه‌های ۳گانهٔ قدرت ممانعت بعمل آورد.[۳۴]

بر اساس قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، قوهٔ مقننه و یا کنگره ایالات متحدهٔ آمریکا از دو مجلس تشکیل شده‌است که مسؤولیت قانونگذاری را به طور کامل بر عهده دارند: مجلس نمایندگان و مجلس سنا. بر اساس نظام انتخاباتی آمریکا، نمایندگان با رأی مستقیم و برابر مردم انتخاب می‌شوند.[۳۵]

رئیس جمهور ایالات متحدهٔ آمریکا نیز به عنوان رئیس قوهٔ مجریه و فرمانده کل قوا با رأی مستقیم مردم و از طریق آرای هیات الکترال انتخاب می‌شود و در برگزیدن مشاورانش به عنوان وزرا اختیارات تام دارد. در حقیقت رئیس جمهور، نیازی به کسب رأی اعتماد از کنگره ندارد و کنگره نیز متقابلاً نمی‌تواند با رأی عدم اعتماد، هیأت دولت و یا وزرا را برکنار کند.

سومین شاخه از نظام سیاسی آمریکا، سیستم حقوقی ایالات متحدهٔ آمریکا است که کاملاً مستقل عمل می‌کند و نه قوهٔ مجریه و نه قوهٔ مقننه نمی‌توانند بر روند تصمیم‌گیری‌های آن تأثیر بگذارند. به عبارت دیگر، رئیس جمهور و یا کنگره نمی‌توانند مصوبات قانونی دیوان عالی فدرال ایالات متحدهٔ آمریکا را باطل اعلام کنند و یا از اجرای آنان سر باز زنند. نظام حزبی در ایالات متحدهٔ آمریکا نیز در شکل‌دهی به سیاست و حکومت این کشور، نقش مهمی دارد.

سیاست خارجی


سیاست خارجی

جان کری وزیر امور خارجه ایالات متحده و مسئول رسمی سیاست خارجی آمریکاست.

ایالات متحده آمریکا به کمک توانایی‌های اقتصادی و نظامی قابل توجه خود، نقش مهمی را درسیاست جهانی ایفا می‌کند. این کشور عضو ثابت شورای امنیت سازمان ملل است و دفتر مرکزی سازمان ملل در شهر نیویورک قرار دارد. به استثنای کشورهای ایران، کره شمالی و سودان، کوبا، ونزوئلا و بولیوی [۳۶]، سایر کشورها دارای روابط دیپلماتیک رسمی با آمریکا می‌باشند.

آمریکا بوسیله قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی و سازمان کشورهای آمریکایی با همسایگان خود (کانادا و مکزیک) روابط نزدیکی دارد. دولت این کشور هرساله میلیاردها دلار کمک مالی برای توسعه کشورهای دیگر اختصاص می‌دهد، اما درصد این کمک‌ها از تولید ناخالص ملی نسبت به دیگر کشورهای کمک کننده، پائین می‌باشد.

رئیس جمهور آمریکا یکی از عوامل اصلی تعیین کنندهٔ جهت‌های کلی سیاست خارجی آمریکا است. بسیاری از مدارک و اسناد دوران هر رئیس جمهور امروزه در کتابخانه‌های ویژه هر رئیس جمهور موجود می‌باشد. کنگره آمریکا بودجه‌های کمک‌های خارجی را تعیین می‌کند، تحریم‌های خارجی وضع می‌کند، و بکمک کمیته‌های مخصوصی در مسائل سیاست خارجه اختیارات بررسی و بازبینی امور ویژه (همانند بررسی عملکرد افراد در ماجرای ایران-کنترا) را دارد.

بسته به نوع حزب یا گروه در قدرت در هر برهه از زمان (همانند حزب دموکرات یا حزب جمهوریخواهان)، سیاست خارجهٔ آمریکا تحت تاثیر تحولات و گرایش‌های خاص آن حزب یا گروه قرار می‌گیرد.[۳۷] گروه‌های لابی نیر دارای قدرت نفوذ زیادی در تصمیم گیری‌های سیاست خارجه هستند.

ایالت‌ها

کشور آمریکا ۵۰ ایالت دارد که هر کدام از آنها بنا بر سامانه فدرالی حاکم، دارای سطح بالایی از خودگردانی هستند.

البته ناحیهٔ واشنگتن دی سی جزو هیچ یک از ایالات آمریکا نیست و در منطقه خودمختار کلمبیا قرار دارد. ناحیهٔ کلمبیا، در اصل بخشی از ایالت مریلند بود که در سال ۱۷۹۰ برای تأسیس مرکز آمریکا یعنی شهر واشنگتن دی‌سی در نظر گرفته شد.

Map of USA with state names fa.svg
دربارهٔ این تصویر


شهرهای آمریکا

شهر نیویورک، بزرگترین شهر آمریکا، به «سیب بزرگ» شهرت دارد.
شهر لس‌آنجلس که دومین شهر بزرگ آمریکا به شمار می‌آید.
شیکاگو، سومین شهر بزرگ ایالات متحده
اطلاعات بیشتر: فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا و فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا بر پایه جمعیت
رتبه شهر جمعیت
در محدوده شهری
(سرشماری ۲۰۱۰)[۳۸]
ایالت
۱ نیویورک ۸٬۱۷۵٬۱۳۳ نیویورک
۲ لس‌آنجلس ۳٬۷۹۲٬۶۲۱ کالیفرنیا
۳ شیکاگو ۲٬۶۹۵٬۵۹۸ ایلینوی
۴ هوستون ۲٬۰۹۹٬۴۵۱ تگزاس
۵ فیلادلفیا ۱٬۵۲۶٬۰۰۶ پنسیلوانیا
۶ فینیکس ۱٬۴۴۵٬۶۳۲ آریزونا
۷ سن‌آنتونیو ۱٬۳۲۷،۴۰۷ تگزاس
۸ سن دییگو ۱٬۳۰۷٬۴۰۲ کالیفرنیا
۹ دالاس ۱٬۱۹۷،۸۱۶ تگزاس
۱۰ سن خوزه ۹۴۵،۹۴۲ کالیفرنیا
رتبه شهر با احتساب حومه جمعیت
سرشماری ۲۰۱۰[۳۹]
ایالت
۱ نیویورک-نیوآرک-لانگ آیلند-جرزی سیتی ۱۸،۸۹۷،۱۰۹ نیویورک-نیوجرسی
۲ لس‌آنجلس بزرگ ۱۲٬۸۲۸،۸۳۷ کالیفرنیا
۳ شیکاگو-گری ۹٬۴۶۱،۱۰۵ ایلینوی-ایندیانا
۴ منطقه دالاس-فورت وورث ۶٬۳۷۱٬۷۷۳ تگزاس
۵ فیلادلفیا-کمدن-ویلمینگتن ۵٬۹۶۵٬۳۴۳ پنسیلوانیا-نیوجرسی-دلاویر
۶ هیوستون-شوگرلند-گلوستون ۵٬۹۴۶،۸۰۰ تگزاس
۷ واشینگتن دی.سی.-آرلینگتن ۵٬۵۸۲٬۱۷۰ ناحیه کلمبیا-مریلند-ویرجینیا
۸ میامی-فورت لادردیل-وست پالم بیچ ۵٬۵۶۴،۶۳۵ فلوریدا
۹ آتلانتا ۵٬۲۶۸،۸۶۰ جرجیا
۱۰ بوستون ۴٬۵۵۲٬۴۰۲ ماساچوست
۱۱ منطقه خلیج سانفرانسیسکو ۴٬۳۳۵،۳۹۱ کالیفرنیا
۱۲ دترویت ۴٬۲۹۶،۲۵۰ میشیگان
۱۳ ریورساید-سن برناردینو-انتاریو ۴٬۲۲۴٬۸۹۱ کالیفرنیا
۱۴ فینیکس-گلندیل-میزا-سکاتزدیل ۴٬۱۹۲٬۸۸۷ آریزونا
۱۵ سیتل-تاکوما-بلویو ۳٬۴۳۹،۸۰۹ واشینگتن

اگر لس‌آنجلس بزرگ را متشکل از ریورساید٬ سن برناردینو٬ انتاریو٬ لانگ بیچ٬ سنتا آنا و خود شهر لس آنجلس حساب کنیم، این منطقه شهری بیش از ۱۷،۸۰۰،۰۰۰ سکنه خواهد داشت که پس از کلانشهر نیویورک بزرگترین منطقه شهری ایالات متحده خواهد بود.

اموزش و پؤوهش


آموزش و پژوهش

کتابخانه آکادمی فیلیپس اکستر بزرگترین کتابخانه در مقطع دبیرستان در جهان.

در اواخر قرن نوزدهم میلادی در ایالات متحده آمریکا نزدیک به ۱۶۰٬۰۰۰ دانشجو در ۱٬۰۰۰ دانشگاه در سرتاسر کشور مشغول به تحصیل بودند. برخی از موسسات دانشگاهی آمریکا (همانند دانشگاه تنسی بطور نمونه) قبل از تاسیس ایالتی که در آن واقع بودند تاسیس شدند. در این میان، و در بین موسسات آموزش عالی در آمریکا، موسسات زیر دارای کهن‌ترین سابقه هستند:

موسسه سال تاسیس[۴۰]
دانشگاه هاروارد ۱۶۳۶
دانشگاه ویلیام اند ماری ۱۶۹۳
دانشگاه ییل ۱۷۰۱
دانشگاه پرینستون ۱۷۴۶
دانشگاه کلمبیا ۱۷۵۴
دانشگاه پنسیلوانیا ۱۷۵۷

امروزه هزینهٔ آموزش و تحصیلات در سطوح مدرسه‌ای و متوسطه در ایالات متحده را اکثراً دولت پرداخت می‌کند. ایالات متحده با داشتن قریب به ۵٬۸۰۰ دانشگاه و یا مؤسسه آموزش عالی[۴۱] تقریباً امکان تحصیلات در سطوح آموزش عالی را برای تمامی افراد جامعه فراهم کرده‌است. وام‌های کم‌بهره، کمک هزینه‌های بلاعوض، و انواع بورس‌های تحصیلی، از اقسام راههایی‌اند که دانشجویان اقدام به پرداخت شهریه‌های خود می‌کنند. در این میان دانشگاه ایالتی اوهایو با داشتن بیش از ۵۳٬۷۱۵ دانشجو در یک پردیس، پرجمعیت‌ترین دانشگاه آمریکا محسوب می‌شود.[۴۲]

در میان آمریکاییان بالای ۲۵ سال، ۸۴٫۶ درصد از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده‌اند، ۵۲٫۶ درصد وارد کالج، دانشگاه یا مؤسسات دیگر آموزش عالی شده‌اند، ۲۷٫۲ درصد مدرک کارشناسی دریافت کرده‌اند، و ۹٫۶ درصد دارای مدارک کارشناسی ارشد و بالاتر هستند.[۴۳]

تقریباً ۹۹ درصد آمریکاییان دارای حداقل سواد پایه هستند. در طبقه‌بندی سازمان ملل متحد، شاخص آموزشی در کشور ایالات متحده ۰٫۹۷ است که در رتبه دوازدهم جهانی جای دارد.[۴۴] در سال ۲۰۱۲ ایالات متحده آمریکا در میان کشورهای دنیا از نظر تعداد تحصیل کردگان آموزش عالی به نسبت جمعیت در رتبه چهارم جهان قرار داشت.[۴۵]

پژوهش و توسعه در آمریکا در دو جبهه دولتی و خصوصی با هم رقابت میکنند. دره سیلیکون نمونه بارزی از فعالیتهای بخش خصوصی در توسعه صنعت و فناوری آمریکاست. از سوی دیگر مراکز ملی همانند آزمایشگاههای فدرال٬ ناسا٬ و مؤسسات ملی بهداشت ایالات متحده آمریکا در پیشبرد صنعت و فناوری کشور نقش کلیدی بر عهده دارند.

آمریکا یکی از تنها سه کشور دنیا است که هنوز رسماً از سامانه استاندارد بین‌المللی یکاها استفاده نمی‌کند و بلکه پایبند به دستگاه امپراتوری بریتانیاییست.[۴۶] با اینحال سیستم متریک رفته رفته در صنعت و سطوح دانشگاهی به تدریج رواج می یابد.

اقتصاد

ورودی ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در وال استریت بزرگ‌ترین بازار بورس در جهان در معاملات دلاری است.
ایالات متحده در تولید برق از انرژی بادی در جهان پیشتاز است، هم اکنون (مارچ ۲۰۱۱) حدود ۳ درصد[۴۷] برق مورد نیاز این کشور از این طریق تامین می‌گردد.


ایالات متحدهٔ آمریکا اقتصاد کاپتالیستی از نوع سرمایه‌داری انحصاری دارد.ویژگی بارز اقتصاد ایالات متحدهٔ آمریکا عبارتست از تسلط انحصارها در رشته‌های مختلف، که بر مبنای منابع طبیعی فراوان، زیربنای توسعه‌یافته، تولید انبوه، و مصرف زیاد استوار است. تولید ناخالص داخلی ایالات متحدهٔ آمریکا با بیش از ۱۳ تریلیون دلار، [۴۸] یعنی حدود ۲۰٪ تولید ناخالص جهان، نخستین اقتصاد بزرگ جهان است.[۴۹]

ایالات متحده بزرگ‌ترین واردکننده، و - پس از آلمان و چین - سومین صادرکنندهٔ بزرگ جهان است.[۵۰] کانادا، چین، مکزیک، ژاپن و آلمان، به ترتیب بزرگ‌ترین شرکای تجاری آمریکا هستند.[۵۱] آمریکا در دههٔ اخیر بزرگ‌ترین بدهی جهان را نیز بر شانه داشته‌است.[۵۲]

بزرگ‌ترین اقلام صادراتی آمریکا بترتیب تجهیزات صنعتی (۲۹٫۸٪)، ماشین‌آلات (۲۹٫۵٪)، کالاهای مصرفی غیر اتومبیل (۱۲٫۴٪)، خودرو و تولیدات وابسته (۹٫۳٪)، تولیدات صنایع غذایی (۸٫۳٪)، و تولیدات صنایع هوایی (۶٫۶٪) هستند، در حالی که بزرگ‌ترین اقلام وارداتی به آمریکا کالاهای مصرفی غیر اتومبیل (۲۳٪)، سوخت (۲۲٫۱٪)، ماشین‌آلات (۱۹٫۹٪)، تجهیزات صنعتی (۱۴٫۸٪)، تولیدات خودرو (۱۱٫۱٪)، صنایع غذایی (۴٫۲٪)، و صنایع هوایی (۱٫۷٪) هستند.[۵۳]

اما بزرگ‌ترین محصولات تولیدی آمریکا مواد شیمیایی، تولیدات نفتی، فولاد، خودرو، تولیدات صنایع هوایی، ارتباطات، الکترونیک، تولیدات غذایی و مصرفی، و صنایع معدن و چوب هستند.[۵۴] آمریکا همچنین در تولید برق[۵۵]، ظرفیت پالایش نفت[۵۶]، ذخیره‌های ذغال سنگ[۵۷]، تولید انرژی بادی[۵۸]، و انرژی هسته‌ای[۵۹] در جهان، رتبه نخست را دارا است.

بیشتر چرخ‌های اقتصادی آمریکا متعلق به بخش خصوصی است، تا جاییکه بخش دولتی فقط ۱۲٫۴٪ تولید ناخالص ملی را سالیانه باعث می‌شود.[۶۰] با اینحال ۷۵٪ تولید ناخالص ملی محصول بخش خدماتی بوده‌است. با اینکه تولیدات کشاورزی آمریکا حدود ۱٪ تولید ناخالص ملی این کشور است، همین سطح تولید حدود ۶۰٪ کل تولیدات کشاورزی جهان را تشکیل می‌دهد.

شاخص‌های اقتصادی
نرخ بیکاری ۹،۷٪ مارس ۲۰۱۰[۶۱]
رشد تولید ناخالص داخلی ۶٫۲٪- ربع چهارم سال ۲۰۰۸۱٫۱٪ در طول سال ۲۰۰۸[۶۲]
تورم شاخص بهای مصرف‌کننده ۰٪ ژانویه ۲۰۰۸–۲۰۰۹[۶۳]
بدهی ۱۰۸۸۱ میلیارد دلارفوریه ۲۶، ۲۰۰۹[۶۴]
میزان فقر ۱۲٫۵٪ ۲۰۰۷[۶۵]


بخش بهداشت و خدمات اجتماعی با داشتن ۱۶ میلیون نفر شاغل، بزرگ‌ترین بخش اشتغال آمریکا را تشکیل می‌دهد.[۶۶] از لحاظ مجموع ساعات کاری در طول سال، آمریکایی‌ها بیشترین تعداد روز در سال را کار می‌کنند.[۶۷] با این حال در مقایسه با کشورهای صنعتی دیگر، از نظر تولید بر حسب ساعات کاری آمریکایی‌ها از برخی کشورهای اروپایی عقب‌ترند.[۶۸]

در میان ۵۰ ایالت آمریکا، از لحاظ درآمد سرانه[۶۹]، ایالت نیوجرسی در رتبه اول، و ایالت میسیسیپی در رتبه آخر در مقایسه با ایالات دیگر قرار دارند.[۷۰] نزدیک به ۱۳٪ آمریکاییان در زیر خط فقر تعیین شده توسط دولت فدرال قرار دارند[۷۱] و فاصله طبقاتی بین بالاترین و پایین‌ترین اقشار جامعه آمریکا همچنان در حال افزایش است.[۷۲]

حمل و نقل


حمل و نقل

در سال ۲۰۰۳ به ازای هر ۱٬۰۰۰ آمریکایی ۷۵۹ اتومبیل در این کشور وجود داشت[۷۴] و برابر آمار به طور متوسط هر آمریکایی بالغ روزانه ۵۵ دقیقه (یا ۲۹ مایل)از اتومبیل استفاده می‌کند.[۷۵] اما در مقایسه با گسترهٔ اتومبیل، پایانهٔ ریلی آن به نسبت کمتر است.[۷۶] از نظر حمل و نقل عمومی، تنها ۹٪ از سفرها از این طریق انجام می‌شود در صورتی که این مقدار برای اروپا ۳۸٪است[۷۷]. استفاده از دوچرخه نیز نسبت به اروپا کمتر است[۷۸]. پنج شرکت بزرگ هواپیمایی دنیا -بر اساس تعداد مسافران- آمریکایی هستند. شرکت امریکن ایرلاینز اولین رتبه را در این میان داراست.[۷۹]. همچنین از سی فرودگاه پرترافیک دنیا شانزده فرودگاه متعلق به آمریکاست[۸۰].

دین و مذهب

دین و مذهب اکثریت بر پایه ایالت:
     کاتولیک با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت      کاتولیک با کمتر از ۴۰ درصد کل جمعیت      کاتولیک با کمتر از ۵۰ درصد کل جمعیت      کاتولیک با بیش از ۵۰ درصد کل جمعیت      باپتیست با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت      باپتیست با کمتر از ۴۰ درصد کل جمعیت      باپتیست با کمتر از ۵۰ درصد کل جمعیت      باپتیست با بیش از ۵۰ درصد کل جمعیت      متودیست با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت      لوترن با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت      لوترن با کمتر از ۴۰ درصد کل جمعیت      مورمون با بیش از ۵۰ درصد کل جمعیت      ناخداباور با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت

آمریکا به طور رسمی یک کشور سکولار می‌باشد. در ایالات متحده آمریکا بر اساس متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، هیچ دینی بطور رسمی وجود ندارد، اما همین متمم نیز آزادی تمام ادیان را تضمین کرده‌است. به همین دلیل است که مثلاً زنان محجبهٔ مسلمان آمریکایی اجازه حضور در مراکز دولتی و دانشگاهی کشور را از نظر قانونی دارند.

در سال ۱۷۷۶ با اعلامیه‌ی استقلال، رسماً ایالات متحده آمریکا بنیان‌گذاری شد و چند سال بعد، در ۱۷۹۱، قانون اساسی فعلی آمریکا که شامل اصلاحیه‌ی نخست متضمن آزادی‌ها و حقوق مدنی (من‌جمله جدایی نهاد دین از نهاد حکومت، آزادی در انتخاب دین و آزادی در اجرای مناسک دینی) به تصویب رسید. به یمن کثرت و تنوع ادیان ساکنان و نیز اصلاحیه‌ی نخست قانون اساسی، آمریکا هیچ‌گاه صاحب دین رسمی و حکومتی نبود.[۸۱]

با وجود جدایی دین از سیاست در آمریکا، دین اهمیت ونقش مهمی در این کشور دارد که نماد آن جمله توکل ما به خداست شعار کشور آمریکا است که بر روی اسکناس دلار آمریکا نیز نقش بسته است[۸۲] گروه‌های مذهبی قدرت اثر گذاری قابل توجهی در آمریکا دارند در دهه ۱۹۲۰ این گروهها توانستند دولت را ترغیب به ممنوعیت تولید و مصرف مشروبات الکلی کنند [۸۳](اصلاحیه هجدهم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ولی با افزایش خشونت‌ها در پی گسترش قاچاق در اصلاحیه بیست و یکم برداشته شد[۲۸])و بر تدریس نظریه تکامل در مدارس آمریکا بصورت محدود و در برخی ایالات محدودیت ایجاد کنند.[۸۴] .گروههای مذهبی به خصوص پروتستانهای اونجلیکال و کاتولیک‌ها، مواضع سرسختانه‌ای را دربرابر موضوعات چون همجنسگرایی، سقط جنین و آموزش مختلط در مدارس آمریکا، اتخاذ کرده‌اند.

بر اساس آمار سال ۲۰۰۲، ترکیب مذهبی مردم آمریکا به شرح زیر بوده‌است[۴]: پروتستان ۵۲٪، کاتولیک ۲۴٪، مورمون ۲٪، یهودی ۲٪، مسلمان ۱٪، دیگران ۱۰٪، بدون دین ۱۰٪.

پروتستانهای آمریکا نیز به فرقه‌های متعددی تقسیم می‌شوند. برخی از آنان میلیون‌ها نفر را دربر می‌گیرند، در حالی که کلیساهای کوچک، تنها هزاران عضو دارند.

برخی از فرقه‌های مذهبی معروف آمریکا عبارت‌اند از:

اپیسکوپلین‌ها، پرسبیترین‌ها، متدیست‌ها، باپتیست‌ها، یونیتارین‌ها، مریدان مسیح، کلیسای اصلاحی هلندی، کویکرها و کانگروگیشنالیست‌ها.

فرهنگ

بوفالوی دونده، اثر ایدویرد مویبریج در سال ۱۸۸۷ در شهر فیلادلفیا به نمایش در آمد.
اطلاعات بیشتر: فرهنگ و هنر آمریکا

در عرصه هنر و معماری هنرمندان آمریکایی از فرانک لوید رایت گرفته تا اندی وارهال آثار بسیار قابل توجهی در سطح جهانی خلق کرده‌اند. هرم ورودی موزه لوور، کاخ مجلس ملی بنگلادش، برج خلیفه دوبی، و دروازهٔ اروپا در مادرید اسپانیا، نمونه‌هایی از خلاقیت معماران آمریکایی در سراسر جهان است.

ایدویرد مویبریج در سال ۱۸۷۸ برای نخستین بار تصاویر متحرکی را خلق کرد که اسب و بوفالوی وحشی آمریکایی را در حال دویدن نشان میداد. نخستین فیلم تجارتی آمریکا فیلمی بود که توسط دستگاه کینتسکوپ ساخت توماس ادیسون در ۱۸۹۴ در شهر نیویورک به نمایش در آمد.[۸۵] از آن زمان تا کنون آمریکا دارای صعنت فیلم‌سازی و سینمایی بسیار بزرگی شده است که مرکز آن امروزه هالیوود در شهر لس آنجلس است. هالیوود امروزه با ۶۳ میلیارد دلار درآمد، ۳۵ درصد کل تولیدات صنعت فیلمسازی جهان را به خود اختصاص داده‌است.[۸۶] این صنعت با هنر تئاتر در آمریکا رابطهٔ تنگاتنگی دارد، اما بر خلاف سینما، مرکز هنر تئاتر همچنان در شهر نیویورک است، جاییکه عمده ترین مراکز هنرهای نمایشی در جهان در آن قرار دارند.[۸۷] برادوی از این لحاظ دارای شهرت و سابقهٔ بی همتاییست.

موسیقی امروزه به شکل تولید و اجرای زنده در آمریکا دارای فعالیت بسیار زیادیست بطوریکه در سال ۲۰۰۸ میلادی بیش از ۱۰ میلیارد دلار درآمد تنها حاصل از صنعت ضبط و فروش موسیقی در آمریکا کسب گردید.[۸۸] سبکهای اصیل موسیقی آمریکایی می‌توان به سبکهای جاز، بلوز، هیپ هاپ و کانتری اشاره کرد.

ادبیات آمریکا در مدت نسبتاً کوتاه عمر این کشور، از مشهورترین چهره‌های شناخته شده ادبیات بشری را به دنیا ارزانی داشته. از مارک تواین و ادگار آلن پو و رالف والدو امرسون گرفته تا ارنست همینگوی و جک لندن و امیلی دیکنسون، ادبیات آمریکا را قطعاً از نقاط درخشان فرهنگ این کشور می‌توان به حساب آورد که بر هنرهای کشورهای دیگر تاثیرات فراوانی داشته‌است. از دیگر نویسندگان برتر تاریخ آمریکا میتوان تی اس الیوت، ویلیام فاکنر، تنسی ویلیامز، جی دی سالینجر، آیزاک آسیموف، مایکل کرایتون، و ریموند کارور را نام برد که آشنای نزدیک صاحبان قلم ادبیات جهان‌اند.

غذا و اشپزی


غذا و آشپزی

آشپزی آمریکایی همچون سرزمین آمریکا دارای تنوع و گوناگونی فروانیست و از آشپزی آمریکایی چینی تا آشپزی مستعمرات سیزده‌گانه، غذای آمریکاییان دارای طعم و خواص منحصربه‌فردیست که برخی از این غذاها همانند استیک و باربیکیو و چیزبرگر در دنیا محبوبیت عام دارند و برخی دیگر همانند خوراک مار زنگی، پاستای گولاش آمریکایی٬ پیتزای نیویورکی و گامبو کمتر در خارج از مرزهای آمریکا شهرت دارند.

ورزش

نوشتار اصلی: ورزش در آمریکا

از قرن نوزدهم بیسبال به عنوان ورزش ملی آمریکا شناخته شد. در وهله بعدی فوتبال آمریکایی، بسکتبال و هاکی روی یخ ورزش‌های ملی آمریکا به شمار می‌رود. فوتبال کالجی و بسکتبال کالجی نیز پرطرفدارند. فوتبال آمریکایی اکنون پرطرفدارترین ورزش در آمریکاست.[۸۹] بوکس و اسب‌دوانی نیز بسیار پرطرفدارند، اما این ورزش‌ها زیر سایه دو ورزش گلف و اتومبیل‌رانی (به خصوص مسابقات نسکار) هستند.

ایالات متحده آمریکا در بازیهای المپیک سابقه درخشانی دارد. این کشور تا کنون هشت مرتبه بترتیب در بازیهای سالهای ۱۹۰۴، ۱۹۳۲ (زمستانی)٬ ۱۹۳۲ (تابستانی)، ۱۹۶۰، ۱۹۸۰، ۱۹۸۴، ۱۹۹۶، و ۲۰۰۲ میزبان بازیهای المپیک بوده است. آمریکا با داشتن ۲٬۱۰۳ مدال در المپیک تابستانی موفق‌ترین کشور دنیا در المپیک محسوب می‌شود،[۹۰][۹۱] و با داشتن ۲۱۶ مدال در بازی‌های المپیک زمستانی در رده دوم جای می‌گیرد.[۹۲]

 رتبه در جهان 
تعداد طلا تعداد نقره تعداد برنز در مجموع
۱ سابقه آمریکا در مجموع دوره‌های بازیهای المپیک تابستانی ۹۳۰ ۷۳۰ ۶۳۸ ۲۲۹۸
۲ سابقه آمریکا در مجموع دوره‌های بازیهای المپیک زمستانی ۷۸ ۸۰ ۵۸ ۲۱۶

نیروهای نظامی

ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن.
آمریکا با دارا بودن دوازده ناو هواپیمابر بزرگ‌ترین نیروی دریایی دنیا را داراست.


نیروهای نظامی آمریکا به پنج دسته اصلی تقسیم می‌شوند:[۹۳]

وزیر دفاع (در حال حاضر رابرت گیتس) زیر نظر رییس جمهور (در حال حاضر باراک اوباما) که مقام فرمانده کل قوا را بر عهده دارد فعالیت می‌کند.

در سال ۲۰۰۴ ایالات متحده آمریکا با بودجه نظامی ۵۲۲ میلیارد دلار، ۳٫۷٪ تولید ناخالص داخلی را صرف هزینه‌های نظامی کرد، که این هزینه‌های نظامی به تنهایی تقریباً معادل نصف هزینه‌های نظامی جهانی بودند.[۹۴]

رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا برای اقدام نظامی از مشورت‌های مشاور امنیت ملی ایالات متحده آمریکا برخوردار است. در رده پایین‌تر، وزیر دفاع قرار دارد؛ رییس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده آمریکا هم به فرمانده کل قوا و هم به وزیر دفاع مشورت می‌دهد.

امنیت و قوای نظمیه

نظم و امنیت در سطح شهر و ایالت را کلانتر و پلیس های محلی و ایالتی بر عهده دارند. در برخی موارد و در مواقع مشخص و معینی، ارگانهای فدرال همانند اف بی آی و مارشال ها وارد عمل میشوند. سیستم قضایی نیز به همین گونه (و از سطوح محلی به سمت سطوح فدرال) بنا نهاده شده است. آمریکا در میان کشورهای پیشرفته دارای آمار جرم و جنایت بالاتری بوده است٬ بخصوص در موارد مربوط به سلاح های گرم.[۹۵] در سال ۲۰۰۹ به ازای هر یکصدهزار نفر تعداد ۵ قتل در آمریکا رخ داد.[۹۶] نقش متمم دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا (در اعطای آزادی حمل سلاح گرم به شهروندان) همواره مورد توجه بحث های فراوانی بوده است. آمریکا همچنین دارای تعداد نسبی بیشتری جمعیت زندانی می باشد.[۹۷] و این کشور از معدود کشورهای پیشرفته است که هنوز مجرمین را (در ۳۴ ایالت و برخی موارد فدرال) اعدام میکند. از سال ۱۹۷۶ تا کنون٬ تعداد یکهزار اعدام صورت گرفته.[۹۸] در سال ۲۰۱۰ پس از کشورهای چین، ایران، کره شمالی، و یمن، آمریکا از این لحاظ در جهان در رتبه پنجم بود.[۹۹] با اینحال این قانون از ایالت به ایالت فرق میکند. بطور مثال حکم اعدام در ایالات نیوجرسی، نیومکزیکو و ایلینوی ممنوع است.[۱۰۰]

رسانه‌ها

دفتر مرکزی روزنامه یو اس ای تودی در ویرجینیا قرار دارد که در صدر پرتیراژترین روزنامه های آمریکا می باشد.

به غیر از ارگان‌هایی همانند گروه فرارسی شماره‌ای، صدای آمریکا، و یا هیئت کارفرمایان پخش که توسط ارگان‌های دولتی برای مخاطبین خارج از آمریکا تنظیم می‌شوند، اکثر رسانه‌های درون آمریکا یا همانند شبکه‌هایی نظیر فاکس، اچ بی او، ام‌تی‌وی، و سی ان ان بطور کاملاً خصوصی و با درآمد حاصل از تبلیغات و آگهی‌های تجارتی اداره می‌گردند، و یا همانند رادیوی عمومی ملی و پی‌بی‌اس توسط موسسات و بنیادهای خیریه تامین مالی می‌گردند.

از ۱۲۰۰ شبکهٔ تلویریونی آمریکا، از بزرگترین و نامدارترین آنان در تاریخ رسانه‌های آمریکا می‌توان به ۳ شبکهٔ ای‌بی‌سی، ان‌بی‌سی، و سی‌بی‌اس اشاره نمود.[۱۰۱]

قدیمیترین روزنامه آمریکا با تیراژ ثابت و برنامه چاپ روزانه در ۳۰ می سال ۱۷۸۳ شروع به کار کرد، و فیلادلفیا ایونینگ پست نام داشت. در سال ۲۰۰۸، ۶۲۵۳ هفته نامه و ۱۴۲۲ روزنامه در آمریکا در حال فعالیت بود.[۱۰۲]

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی


اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی


اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
نام های دیگر
Союз Советских Социалистических Республик
سایوز سوویِتسکیح سوسیالیستی‌چِسکیح رسپوبلیک

 

 

 
۱۹۲۲–۱۹۹۱
پرچم نشان دولتی
شعار
Пролетарии всех стран, соединяйтесь!
(به لاتین: Proletarii vsekh stran, soyedinyaytes'!)
فارسی: کارگران جهان متحد شوید!
سرود
انترناسیونال (۱۹۲۲-۱۹۴۴)
سرود ملی اتحاد شوروی (۱۹۴۴-۱۹۹۱)
فهرست
0:00
اتحاد شوروی بعد از جنگ جهانی دوم
پایتخت مسکو
زبان‌(ها) روسی، بسیاری دیگر
دولت دولت سوسیالیست تک حزبی
رهبر
 - ۱۹۲۲-۱۹۲۴ (اولین) ولادیمیر لنین
 - ۱۹۸۵-۱۹۹۱ (آخرین) میخائیل گورباچف
قانونگذار کنگره شورا ها و کمیته اجرایی مرکزی (۱۹۲۲-۱۹۳۷) شورای عالی (۱۹۳۷-۱۹۸۹; ۱۹۹۱)
کنگره نمایندگان مردم و شورای عالی (۱۹۸۹-۱۹۹۱)
تاریخچه
 - تأسیس ۳۰ دسامبر ۱۹۲۲
 - انقراض ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱
مساحت
 - ۱۹۹۱ ۲۲٬۴۰۲٬۲۰۰کیلومترمربع (۸٬۶۴۹٬۵۳۸مایل‌مربع)
جمعیت
 - حدود ۱۹۹۱ ۲۹۳٬۰۴۷٬۵۷۱ 
     تراکم جمعیت ۱۳٫۱ /کیلومترمربع (۳۳٫۹ /مایل‌مربع)
یکا پول روبل شوروی (руб) (SUR)
دامنه سطح‌بالای کد کشوری .su2
فهرست پیش‌شماره تلفنی کشورها +7
پیش از آن به دنبال آن
روسیه شوروی
ماورای قفقاز شوروی
اوکراین شوروی
بلاروس شوروی
روسیه
گرجستان
اوکراین
مولداوی
بلاروس
ارمنستان
آذربایجان
قزاقستان
ازبکستان
ترکمنستان
قرقیزستان
تاجیکستان
استونی۳
لتونی۳
لیتوانی۳
1On 21 December 1991, eleven of the former socialist republics declared in آلماآتی (with the 12th republic – Georgia – attending as an observer) that with the formation of the کشورهای مستقل همسود the Union of Soviet Socialist Republics ceases to exist.

2Assigned on 19 September 1990, existing onwards.
3The governments of Estonia, Latvia, and Lithuania view themselves as continuous and unrelated to the respective Soviet republics.
Russia views the Estonian, Latvian, and Lithuanian SSRs as legal constituent republics of the USSR and predecessors of the modern Baltic states.
The Government of the ایالات متحده آمریکا and a number of other countries did not recognize the پیوست of Estonia, Latvia, and Lithuania to the USSR as a legal inclusion.

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا اتحاد شوروی یا بطور خلاصه شوروی، کشوری بود متشکل از روسیه و چندین جمهوری متحد، که از زمان تأسیس در ۱۹۲۲ تا زمان انحلال در ۱۹۹۱ بخش بزرگی از شرق اروپا و شمال آسیا را در برمی‌گرفت و پهناورترین کشور جهان شناخته می‌شد.

نام این کشور به روسی: Союз Советских Социалистических Республик (تلفظ: سایوز سوویِتسکیح سوسیالیستی‌چِسکیح رسپوبلیک) است که با مخفف CCCP (تلفظ: اس‌اس‌اس‌اِر) نمایش داده می‌شود. نام انگلیسی و بین‌المللی آن Union of Soviet Socialist Republics یا بطور خلاصه Soviet Union است که با مخفف USSR نگاشته می‌شود.

اتحاد جماهیر شوروی حاصل انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بود و روسیه بخش بزرگ‌تر آن را تشکیل می‌داد. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ و درطی دوره‌ای که به جنگ سرد موسوم است، شوروی و آمریکا ابرقدرت‌های جهانی به شمار می‌رفتند، و بر تمام مسایل جهانی مانند سیاست‌های اقتصادی، روابط بین‌المللی، تحرکات نظامی، روابط فرهنگی، پیشرفت دانش به خصوص در فناوری فضایی تاثیر داشتند. در این کشور تمام قدرت سیاسی و اداری در دست تنها حزب مجاز، حزب کمونیست اتحاد شوروی بود.

تاریخ شوروی

نوشتار اصلی: تاریخ شوروی

در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی اول می‌شود. نخست فقط بلشویکها و انقلابیون سوسیالیست مخالف جنگ هستند اما شکست‌های روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل می‌رساند.

در سال ۱۹۱۷ پس از دو انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه، حزب بلشویک به رهبری ولادیمیر لنین قدرت را در این کشور به دست گرفت. روسیه بلشویکی با حمله طرفداران نظام گذشته و نیروهای خارجی به ویژه بریتانیا روبرو شد. این دوره به دوران جنگ داخلی روسیه معروف است و طی آن ارتش نوین شوروی با نام ارتش سرخ به کوشش تروتسکی و تحت رهبری او شکل گرفت تا با ارتش جبهه سفید که متشکل از افسران و جنرالان دوران تزار بودند به جنگ بپردازند. در ۱۹۲۲ و پس از سرکوب مخالفان و دشمنان حزب بلشویک که نام خود را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر داده بود تأسیس کشور «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» را اعلام کرد. این کشور از اتحاد روسیه و مناطق متعلق به روسیه تزاری تشکیل شده بود.

در جریان جنگ داخلی و بعد از آن حزب کمونیست که تنها حزب مجاز در شوروی بود، سیاست اقتصادی سخت‌گیرانه‌ای را تعقیب می‌کرد که به کمونیسم جنگی معروف شد. با پایان گرفتن جنگ داخلی و استقرار حاکمیت حزب بر سراسر کشور، سیاست اقتصادی جدیدی به نام برنامه نوین اقتصادی معروف به «نپ» در پیش گرفته شد. اختلاف رهبران شوروی در نحوه پیشبرد سیاست‌های اقتصادی بالا گرفت. در سال ۱۹۲۴ و پس از مرگ لنین کشمکش بر سر جانشینی او شدیدتر شد و بالاخره ژوزف استالین توانست مخالفان خود به ویژه تروتسکی را سرکوب کند و بر جای لنین بنشیند. او در چند مرحله دست به تصفیه حزب از مخالفان خود زد. تصفیه‌های بزرگ نامی است که بر این اقدامات استالین گذاشته‌اند. در عرصه کشاورزی با ایجاد مزارع اشتراکی یا کلخوزها چهره کشاورزی روسیه دگرگون شد. سیاست‌های کشاورزی حزب کمونیست اتحاد شوروی با مخالفت مالکان خرده‌پا (کولاکها) روبرو شد و دولت بی‌رحمانه آنان را سرکوب کرد. در عین حال استالین سیاست صنعتی کردن شوروی را پیگیری کرد و در دوران زمامداری او شوروی به ابر قدرت صنعتی بزرگی تبدیل شد.

در ۱۹۳۹ در آستانه شروع جنگ جهانی دوم،اتحاد جماهیر شوروی پیمان عدم تجاوز با آلمان نازی منعقد کرد ولی در ۱۹۴۱ با حمله گسترده آلمان، شوروی نیز به جنگ وارد شد. در این جنگ که به‌طور رسمی جنگ کبیر میهنی(великая отечественная война) نامیده می‌شد، دولت و حزب و مردم اتحاد جماهیرشوروی با مقاومت در برابر ارتش آلمان و فداکاری‌ها و قربانی دادن‌های بسیار توانستند جریان جنگ را برگردانده و به خصوص پس از نبرد استالینگراد نیروهای شوروی در موضع حمله قرار گرفتند. شکست آلمان در ۱۹۴۵ که بار اصلی آن بر دوش شوروی بود، این کشور را به یکی از ابرقدرتهای جهان تبدیل کرد.

پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد کشمکش و تقابل دو ابرقدرت یعنی اتحاد جماهیر شوروی و امریکا سیاست تمام جهان را طی چهار دهه تحت تأثیر خود داد. همچنین این تقابل را، تقابل میان سوسیالیسم و سرمایه داری نیز دانسته‌اند. شوروی در ۱۹۴۹ توانست دارای قدرت اتمی شود و به انحصار آمریکا در این زمینه پایان داد.

در سال ۱۹۵۳ بعد از مرگ ژوزف استالین، جانشینان او به رهبری دسته‌جمعی پرداختند ولی نهایتاً نیکیتا خروشچف توانست قدرت را به دست آورد. در ۱۹۵۶ خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی کشتارهای استالین را موضوع قرار داد و در جهت تخریب چهرهٔ استالین برآمد. در دوران زمامداری خروشچف بسیاری از سخت‌گیری‌های دوره استالین تعدیل شد. بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شدند و به بسیاری که در دوره استالین به عنوان جاسوس و مخالف اعدام شده بودند، اعاده حیثیت شد. همچنین در این دوران قانون تجارت آزاد تا حدی پذیرفته شد که آثار جبران‌ناپذیری را بر بدنهٔ نظام سوسیالیستی که پشتیبان اقتصاد هدایت شده بود، وارد آورد. که بعدها به سلسله حوادث و رخدادهایی انجامید تا فروپاشی شوروی.

در سال ۱۹۵۷ شوروی با فرستادن ماهواره اسپوتنیک۱(Спутник 1) به مدار زمین، عصر فضا را آغاز کرد. شوروی برای اولین بار یوری گاگارین را به فضا فرستاد و پس از چندی با سفینهٔ بی سرنشین خاک کرهٔ ماه را به زمین آورد.

در اوایل دهه ۱۹۶۰ رهبران حزب، نیکیتا خروشچف را با توطئه لئونید برژنف مجبور به استعفا کردند و پس از دوره‌ای رهبری دسته‌جمعی، لئونید برژنف قدرت را به دست گرفت. در دوره او اصلاحات سیاسی و اجتماعی که در دوره خروشچف آغاز شده بود به کندی گرایید و تسلط حزب و دولت بر تمام عرصه‌های سیاسی و اجتماعی تقویت شد. در دوره ی برژنف فسادهای زیادی صورت گرفت بطوری که فرزندان و داماد وی نیز در آن دست داشتند با روی کار آمدن یوری آندروپف که بعنوان معاون برژنف با او همکاری می کرد پرونده فسادها را به جریان انداخت تا بصورت علنی به وضعیت فسادها رسیدگی کندوجلوی این امر رابگیرد اما برژنف با اعلام به او مانع این امر شد، دوران آندروپف و چرننکو حرکت خاصی انجام نشد و در دوران میخائیل گورباچف شوروی به اصلاحات اساسی دست زد.

فروپاشی شوروی

در دهه ۱۹۸۰ آثار فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی [۱] ظاهر شد و بالاخره در ۱۹۹۱ این کشور رسماً منحل شد و به چند کشور دیگر تجزیه شد. کشورهای تشکیل‌دهنده شوروی پیشین با حفظ استقلال خود در جامعه کشورهای مشترک‌المنافع عضو شدند.

سیاست

داخلی

از زمان تأسیس شوروی تا زمان فروپاشی آن تنها حزب سیاسی آن کشور حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. این حزب تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی شوروی را در کنترل داشت. تمام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در کشور طبق نظر این حزب انجام می‌گرفت و مخالفان این حزب مجازات می‌شدند. مطبوعات و انتشارات و هنرها نیز در کنترل حزب و دولت بود. نکتهٔ قابل توجه در این مورد این است که در نظام کشور شوروی، شوراهای محلی و صنفی حکومت می‌کردند. یعنی بر خلاف مردم‌سالاری که در آن عده‌ایی از مردم هر چند سال یک بار رای داده و کسانی را برای زمامداری برمی گزینند. در سیستم کشور، شوراها و جمیع افرادی که در هزاران شورا در سراسر کشور حضور داشته به تصمیم گیری مشغول بودند. هر شورا در حد خود. این شوراها هر یک نماینده یا نمایندگانی در شوراهای بالاتر داشتند و این شیوه تا مراحل بالای حکومتی ادامه داشت. پس در واقع حزب کمونیست در شوروی نمایندهٔ تمام مردم بود. گرچه در اجرای این سیستم بسیار کارآمد و نوین اشکالاتی به وجود آمد. حزب کمونیست برنامه‌های خود را طی کنگره‌های ادواری تنظیم و تصویب می‌کرد و به اجرا می‌گذاشت.

خارجی

اتحاد جماهیر شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد بین ابرقدرتها، بزرگترین رقیب ایالات متحده آمریکا در مسائل بین‌الملل شد و در بسیار از مناقشات تا سرحد جنگ هسته‌ای نیز پیش رفتند.[نیازمند منبع] اصلی ترین تقابل اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا در زمان نیکیتا خروشچف رهبر شوروی و جان اف کندی رئیس جمهور آمریکا بر سر مساله بحران موشکی کوبا بود.

تقسیمات کشوری


تقسیمات کشوری

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (۱۹۵۶ — ۱۹۸۹)

پرچم جمهوری پایتخت نقشه اتحاد جماهیر شوروی
۱ Flag of Armenian SSR.svg ارمنستان ایروان
Republics of the Soviet Union
۲ Flag of Azerbaijan SSR.svg آذربایجان باکو
۳ Flag of Byelorussian SSR.svg بلاروس مینسک
۴ Flag of Estonian SSR.svg استونی تالین
۵ Flag of Georgian SSR.svg گرجستان تفلیس
۶ Flag of Kazakh SSR.svg قزاقستان آلماتی
۷ Flag of Kyrgyz SSR.svg قرقیزستان بیشکک
۸ Flag of Latvian SSR.svg لتونی (لاتویا) ریگا
۹ Flag of Lithuanian SSR.svg لیتوانی ویلنیوس
۱۰ Flag of Moldavian SSR.svg مولداوی کیشینف
۱۱ Flag of Russian SFSR.svg روسیه مسکو
۱۲ Flag of Tajik SSR.svg تاجیکستان دوشنبه
۱۳ Flag of Turkmen SSR.svg ترکمنستان عشق آباد
۱۴ Flag of Ukrainian SSR.svg اوکراین کیف
۱۵ Flag of Uzbek SSR.svg ازبکستان تاشکند

جنگ سرد


جنگ سرد


ائتلاف‌های نظامی اروپا در دوران جنگ سرد.

جنگ سرد اصطلاحی است که به دوره‌ای از تنش‌ها، کشمکش‌ها و رقابت‌ها در روابط ایالات متحده، شوروی و هم‌پیمانان آنها در طول دهه‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۰ اطلاق می‌شود. در طول این دوره رقابت میان این دو ابرقدرت در عرصه‌های گوناگون مانند اتحاد نظامی، ایدئولوژی، روانشناسی، جاسوسی، ورزش، تجهیزات نظامی، صنعت و توسعه فناوری ادامه داشت. این رقابت‌ها پیامدهایی مانند مسابقات فضایی، پرداخت هزینه‌های گزاف دفاعی، مسابقات جنگ‌افزار هسته‌ای و تعدادی جنگ‌های غیرمستقیم به دنبال داشت.

گرچه در طول جنگ سرد هرگز درگیری نظامی مستقیمی میان نیروهای ایالات متحده و شوروی به وجود نیامد اما گسترش قدرت نظامی، کشمکش‌های سیاسی و درگیری‌های مهم بین کشورهای پیرو و هم‌پیمانان این ابرقدرت‌ها از پیامدهای آن به‌شمار می‌روند. هر چند ایالات متحده و شوروی در طول جنگ جهانی دوم و در مقابل آلمان نازی متحد بودند، اما حتی پیش از پایان جنگ نیز بر سر چگونگی دوباره‌سازی جهان پس از جنگ با هم اختلاف داشتند.

پس از جنگ در حالی که آمریکا در تلاش بود تا کمونیسم را در جهان محدود کند گستره جنگ سرد به بسیاری از نقاط جهان به ویژه اروپای غربی، خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا کشیده شد. در این دوره جهان با بحران‌های مکرر مانند ساخت دیوار برلین (۱۹۸۹-۱۹۶۱)، جنگ کره (۱۹۵۰-۱۹۵۳)، جنگ ویتنام (۱۹۵۹-۱۹۷۵)، بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲) و جنگ شوروی در افغانستان (۱۹۷۹-۱۹۸۸) روبه‌رو شد که هر لحظه امکان یک جنگ جهانی را ایجاد می‌کرد اما در نهایت این اتفاق رخ نداد. یکی از دلایل مهم دوری هر دو طرف از ایجاد یک جنگ مستقیم دسترسی آنها به جنگ‌افزار هسته‌ای و ترس از استفاده طرف مقابل از این سلاح‌ها بود.

سرانجام در پایان دهه ۱۹۸۰ و با دیدارهای مقام‌های بلندپایه که به وسیله آخرین رهبر شوروی میخائیل گورباچف ترتیب داده شد و برنامه‌های اصلاحی گورباچف جنگ سرد پایان یافت.

خلاصه

خلاصه

در ۱۹۴۳، آثار جنگ جهانی دوم اجتناب‌ناپذیر بود. نیروهای محور به رهبری آلمان در شرایط سخت و محدودی بسر می‌بردند. تهاجم مصیبت‌بار آلمان به شوروی، پایان حمایت ایتالیا از نیروهای محور، و مداخله آمریکا بر علیه آنها، متفقین – عمدتاً آمریکا، بریتانیا، شوروی و فرانسه – را نیرومندتر کرد. آلمان و ژاپن در رقابت دیوانه‌وار خود در خرید جنگ‌افزار و فتح سرزمین‌هایی از اروپا و آسیا به سر می‌بردند. سرانجام خودکشی آدولف هیتلر در ۱۹۴۵ به جنگ در اروپا پایان داد.

به آلمان از غرب و شرق به‌ترتیب توسط نیروهای آمریکایی و روس حمله شد. دو لشکر در برلین به یکدیگر رسیدند و وقتی صلح برقرار شد، مناطق تحت پوشش خود را در میانه شهر برلین از هم جدا نمودند. دشمنی خفته آنها در کشورهای دیگر و نیز در رقابت هوایی پدیدار شد. تنها هراسی که وجود داشت و پنهان می‌شد، احتمال رخ دادن جنگ اتمی میان دو کشور بود. اگرچه تنش هر لحظه بالاتر می‌رفت، این هراس از پیامدهای جنگ هسته‌ای بود که جنگ را به جنگ سرد تبدیل کرد.

آمریکا و شوروی به‌ترتیب نظام‌های اقتصادی سرمایه‌داری و کمونیسم را ترجیح میدادند. بیشتر اروپا و آسیا به کشورهایی تقسیم شد که ترجیح می‌دادند متحد آمریکا باشند یا شوروی. پایان جنگ جهانی دوم، دوره‌ای را آغاز کرد که در آن ملت‌های گوناگون از مستعمره بودن به استقلال رسیدند و بیشتر این کشورهای تازه مستقل شده با اقتصاد ورشکسته و چندپاره شدن سرزمینشان دست و پنجه نرم میکردند. در نتیجه، آمریکا و شوروی با پشتیبانی مالی و نظامی از تعدادی از این کشورها، سعی در افزایش نفوذ خود نمودند.

کمک‌های مالی و متحد شدن‌ها باعث گسترش رقابت میان دو ابرقدرت شد. حالا دیگر تعداد کشورهای متحد، تبلیغات، مسابقه تسلیحاتی، جاسوسی و توسعه فنی آنهم از نوع ویرانگر، به معیاری برای ارزیابی کشورها بدل شده بود. رقابت هسته‌ای و فضایی، موجب جنگ میان کشورهایی شد که هریک نماینده آمریکا یا شوروی بودند. بیشتر کشورهای استقلال یافته حالا بخشی از یک جهان دوقطبی بودند و اکثر آنها ناگزیر به قرارگرفتن در صف یکی از دو ابرقدرت شده بودند. این نشان‌دهنده «شجاعت» برخی کشورها نظیر یوگسلاوی و هند بود که متحد هیچیک از دو ابرقدرت نشدند.

با آنکه آمریکا و شوروی به مرز یکدیگر تجاوز نکرده بودند، تنش برآمده از جنگ سرد در نقاط مختلف دنیا بطور جدی خود را نمایان ساخت: دیوار برلین ساخته شد، در کره و ویتنام جنگ درگرفت، بحران موشکی کوبا رخ داد و ارتش شوروی وارد افغانستان شد. اما سرانجام به‌دلیل برخورداری دو کشور از جنگ‌افزار هسته‌ای بسیار نیرومند، از جنگ مستقیم اجتناب شد.

دشمنی و جاه‌طلبی دو ابرقدرت که موجب تلفات جانی و مالی بسیاری شده بود، رفته‌رفته با انتقادهای جدی در سراسر جهان روبه‌رو می‌شد. اکنون جهان وارد دوره‌ای شده بود که در آن، کوشش‌ها برای مقابله با سیاست‌های ویرانگر دو کشور رو به افزایش داشت. در سال‌های ۱۹۸۰ رونالد ریگان – رئیس جمهور آمریکا – و میخائیل گورباچف – سردمدار شوروی، در اوج دوران دوستی دو کشور، پیمان منع موشک‌های هسته‌ای میان‌برد را در ۱۹۸۷ امضا کردند. دوره نامطلوب جنگ سرد به پایان رسیده بود. دوره‌ای که شاهد افزایش هزینه‌های نظامی و مرگ عده زیادی در ویتنام و کره بود.

خاستگاه


خاستگاه

پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال، ۱۹۴۵ تنش بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی از سرگرفته شد. این تنش در سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷ افزایش یافت. در این باره تاریخ‌نگاران دیدگاه‌های متفاوتی دارند، اما به باور همه آنها سال آغاز جنگ سرد ۱۹۴۷ بوده‌است. در مورد تاریخ پایان آن، عده‌ای آن را هم‌زمان با سقوط دیوار برلین در ۱۱ نوامبر ۱۹۸۹ و گروهی آن را هم‌زمان با تاریخ تجزیه اتحاد جماهیر شوروی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ می‌دانند.

تاریخ‌نگارانی که به تاریخ شوروی می‌پردازند، دو رویکرد دارند: یک رویکرد به اهمیت ایدئولوژی کمونیستی و دیگری بر اهداف تاریخی روسیه به ویژه سلطه بر اروپای شرقی، دسترسی به بنادر متصل به آب‌های گرم و دفاع از مسیحیان ارتدکس و مردم اروپای شرقی و مرکزی تاکید دارد. ریشه‌های برخوردهای ایدئولوژیکی را می‌توان در به قدرت رسیدن لنین در روسیه (انقلاب روسیه در اکتبر ۱۹۱۷) مشاهده کرد.

والترلافبر بر علایق تاریخی روسیه تاکید می‌کند که به سال‌های حکومت تزارها و رقابت ایالات متحده و روسیه باز می‌گردد. از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ ایالات متحده و شوروی با هم اختلاف نداشتند، اما رابطه آن‌ها دوستانه هم نبود. پس از آغاز دشمنی شوروی و آلمان در سال ۱۹۴۱، روزولت شخصاً متعهد شد که به شوروی کمک کند (کنگره هرگز به هیچ گونه اتحادی رای نداد). همکاری این دو کشور در زمان جنگ هرگز دوستانه نبود. برای نمونه استالین از اینکه پایگاه‌های شوروی سابق را در اختیار نیروهای ایالات متحده قرار دهد، خودداری می‌کرد. در فوریه ۱۹۴۵ در کنفرانس یالتا این همکاری به شدت با تنش مواجه شد، چرا که معلوم شد که استالین می‌خواهد کمونیسم را در اروپای شرقی (در گسترش آن موفق بود) و سپس شاید در فرانسه و ایتالیا گسترش دهد.

در سال ۱۹۴۵ ایگور گوزنکو که به عنوان یک کارمند رده پایین در سفارت شوروی در کانادا واقع در شهر اتاوا کار می‌کرد، با ارائه ۱۰۹ سند که نشان‌دهنده فعالیت جاسوسی شوروی در کانادا، بریتانیا و ایالات متحده بود، تقاضای پناهندگی نمود. ماجرای گوزنکو چهره شوروی را در نظر غرب تغییر داده و از دوست به دشمن تبدیل کرد. افراد زیادی این رویداد را به عنوان آغاز جنگ سرد می‌دانند.

تحلیل‌گران اقتصادی مانند ویلیام اپلمن ویلیامز بر توسعه‌طلبی اقتصادی ایالات متحده به عنوان ریشه جنگ سرد تاکید می‌کنند.

یک عامل سوم که در جنگ جهانی دوم به عنوان مسئله جدید در امور جهان مطرح شد، مساله کنترل موثر انرژی هسته‌ای در سطح دنیا بود؛ در سال ۱۹۴۶ شوروی پیشنهاد ایالات متحده برای چنین کنترلی را رد کرد؛ این پیشنهاد توسط برنارد باروش وبر اساس نسخه اولیه گزارش که توسط دین آنکسون و دیوید لیلینتال نوشته شده بود، تنظیم شد؛ دلیل رد آن این بود که این گزارش اصل حاکمیت ملی را تضعیف می‌کند.

سازماندهی مجدد جهانی

در این دوره جنگ سرد آغاز شد (۱۹۴۷) و تا تغییر رهبران هر دو ابرقدرت از ترومن به آیزن هاور در ایالات متحده و از استالین به خروشچف در شوروی سابق ادامه یافت.

رویدادهای این دوره عبارت‌اند از: نظریه ترومن، طرح مارشال، محاصره برلین، کمک رسانی به مردم برلین از طریق پل هوایی، انفجار اولین بمب اتمی شوروی سابق، تشکیل ناتو و پس از آن پیمان ورشو، تشکیل آلمان غربی وآلمان شرقی، نامه استالین برای اتحاد مجدد آلمان‌ها و عدم مداخله ابر قدرت‌ها در اروپای مرکزی، جنگ داخلی چین و جنگ کره.

هدف از طرح مارشال آمریکا این بود که اقتصاد اروپا را پس از ویرانی‌های جنگ جهانی دوم بازسازی کند تا از محبوبیت سیاسی چپ‌های تندرو جلوگیری نماید. در اروپای غربی، کمک خارجی|کمک اقتصادی به کمبود دلار پایان داد، به سرمایه‌گذاری خصوصی برای بازسازی بعد از جنگ شتاب بخشید و از همه مهم‌تر روش‌های مدیریت جدیدی را به‌وجود آورد. این طرح در ایالات متحده باعث حذف انزواطلبی دهه ۱۹۲۰ و اتحاد اقتصادی آمریکای شمالی و اروپای غربی شد.

گسترش اختلاف و بحران

درسال ۱۹۵۹ درنتیجه جنگ سرد، دو بلوک ژئوپولیتیکی متخاصم بوجود آمدند. برای جزئیات بیشتر به راهنمای نقشه مراجعه کنید.

این دوره از تغییر رهبران هر دو کشور در سال ۱۹۵۹ آغاز شد و تا بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ ادامه یافت. حوادث اصلی این دوره عبارت‌اند از : انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان، ساختن دیوار برلین در سال ۱۹۶۱ و بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲. به ویژه در جریان بحران موشکی کوبا (هنگامی که شوروی موشک‌های میان برد بالیستیک را در کوبا نصب کرد و آمریکا خواهان خروج بی قید و شرط آنها شد) جهان در آستانه یک جنگ جهانی (هسته‌ای) دیگر قرار گرفت.

کاهش تنش، ویتنام و نظریه برژنف

پس از بحران موشکی کوبا ایالات متحده و شوروی سابق برای کاهش دشمنی‌ها چند گام مقدماتی برداشتند؛ از جمله نصب خط ارتباطی " هات لاین ( در مخابرات به خط تلفنی مستقیم بین دو نقطه گفته می‌شود که با برداشتن گوشی در هر کدام از طرفین، بدون شماره گیری، بلافاصله طرف مقابل زنگ می‌خورد ) بین واشنگتن و مسکو در سال ۱۹۶۳ که در آن زمان لیندون بنیز جانسون: از ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ تا ۲۰ ژانویه ۱۹۶۹ که معاون جان اف. کندی بود که با مرگ وی جانشین او شد رئیس جمهور آمریکا بود و برژنف رئیس جمهور شوروی بود. و امضای پیمان منع آزمایش‌های هسته ای در همان سال. اما افزایش خصومت‌ها در ویتنام پس از حادثه خلیج تانکین در سال ۱۹۶۴ که منجر به یورش گسترده نیروی زمینی آمریکا در سال ۱۹۶۵ و تهاجم شدید هوایی به ویتنام شمالی شد، گویای این واقعیت بود که کاهش تنش بین دو ابرقدرت دوام زیادی ندارد.

پس از آزادی‌های سیاسی در چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ که به بهار پراگ مشهور است، در اوت همان سال پیمان ورشو به چکسلواکی حمله کرد که معرف یک نظریه جدید به نام نظریه برژنف بود. شوروی سابق به خود حق داد که ثبات رژیم‌های متحد یا تحت سلطه خود را حفظ کند و در صورت لزوم از زور استفاده نماید.

بهبود روابط و آشتی

مشخصه اصلی دوره آشتی در جنگ سرد، میانجیگری و آرامش نسبی بود. در صلح‌آمیزترین تلاش صدراعظم آلمان (ویلی برانت) در طول دوره حکومت خود در جمهوری فدرال آلمان سیاست خارجی موسوم به سیاست شرقی (Ostpolitic) را گسترش داد. اگون بهر معمار این طرح ومشاور برانت این سیاست را با عنوان " تغییر و ایجاد روابط حسنه " سازماندهی کرد.

این مقدمات به پیمان ورشو بین لهستان و آلمان غربی (که در ۷ دسامبر ۱۹۷۰ امضا شد )، توافق چهارجانبه یا توافق چهار قدرت در برلین بین ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و شوروی (که در ۳ دسامبر ۱۹۱۷ امضا شد) و تعدادی توافق‌نامه بین آلمان غربی و شرقی از جمله پیمان اصلی ۲۱ دسامبر ۱۹۷۲ منجر شد.

همان گونه که برکنار کردن والتر اولبریخت توسط اریک هانکر رهبر آلمان شرقی در ۳ مه ۱۹۷۱ نشان می‌دهد، محدودیت‌هایی برای آشتی وجود داشت.

مسابقه فضایی

با آغاز جنگ سرد تسخیر فضا به‌عنوان نمادی از پیشرفت یکی از دو بلوک مطرح شد و مسابقهٔ فضایی شکل گرفت. اتحاد شوروری در ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ با فرستادن یوری گاگارین به فضا نخستین برندهٔ این مسابقه بود و آمریکا ۹ سال بعد در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۹ با قدم گذاشتن نیل آرمسترانگ بر ماه پایان دهندهٔ آن.

جنگ سرد دوم

جنگ سرد دوم

وضعیت روابط متنوع جنگ سرد در سال ۱۹۸۰. برای جزئیات بیشتر به راهنمای نقشه مراجعه کنید.

در فاصله زمانی میان تجاوز شوروی سابق به افغانستان در دسامبر ۱۹۷۹ و به قدرت رسیدن میخائیل گورباچف در شوروی در مارس ۱۹۸۵، روابط بین ابرقدرت‌ها پس از آشتی دهه ۱۹۷۰ به «سردی» گرائید. به دلیل افزایش تنش بین بلوک شرق و غرب گاهی به این دوره «جنگ سرد دوم» می‌گویند. حمله سال ۱۹۷۹ شوروی سابق به افغانستان برای پشتیبانی از رژیم کمونیستی نوپای این کشور موجب واکنش بسیاری از کشورها و تحریم گسترده بازیهای المپیک ۱۹۸۰ مسکو توسط بسیاری از کشورهای غربی گردید. تجاوز شوروی منجر به درگیری طولانی چریک‌های مسلمان (تحت حمایت ایالات متحده و کشورهای دیگر) با ارتش شوروی شد که تا پایان دهه ۱۹۸۰ ادامه داشت.

در سال ۱۹۷۹ متحدین ناتو که از استقرار موشک‌های هسته‌ای میان‌برد اس‌اس-۲۰ نگران بودند توافق کردند که به مذاکرات محدودسازی جنگ‌افزار راهبردی ادامه دهند تا تعداد موشک‌های هسته‌ای مورد استفاده را محدود کنند؛ درعین حال آنها تهدید کردند که اگر مذاکرات شکست بخورد، ۵۰۰ دستگاه موشک کروز و «پرشینگ II » را در آلمان غربی و هلند مستقر می‌کنند. این مذاکرات به شکست محکوم شد. استقرار برنامه ریزی شده «پرشینگ II» با مخالفت شدید و گسترده افکار عمومی اروپا مواجه شد و درچند کشور اروپایی تظاهرات بی‌سابقه‌ای رخ داد.[۱][پیوند مرده][پیوند مرده] موشک‌های «پرشینگ II» از ژانویه ۱۹۸۴ در اروپا مورد استفاده قرار گرفتند. استفاده از آنها در آغاز اکتبر ۱۹۸۸ متوقف شد.

نومحافظه‌کاران علیه سیاست‌های زمان نیکسون وجیمی کارتر در قبال شوروی سابق موضع گرفتند. بسیاری از آنها که با سناتور جنگ‌طلب دمکرات به نام هنری اسکوپ جکسون) همراه شده بودند، به رئیس جمهور ( کارتر) فشار آوردند که از موضع مقابله با شوروی برخورد کند. آنها درنهایت خود را با رونالد ریگان و جناح محافظه‌کار جمهوری‌خواهان که به جلوگیری از گسترش شوروی متعهد شده بودند، هماهنگ نمودند.

انتخاب مارگارت تاچر به عنوان نخست وزیر بریتانیا در سال ۱۹۷۹ و به دنبال آن انتخاب رونالد ریگان به عنوان رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۸۰، باعث به قدرت رسیدن دو جنگجوی سرد سرسخت در رأس رهبری دنیای غرب شد.

دیگر رخدادهای مهم این دوره که بر جنگ سرد تأثیر گذاشتند شامل ابتکار دفاع راهبردی و اتحادیه تجاری سولیداریتی بودند.

پایان جنگ سرد

این دوره با به قدرت رسیدن میخائیل گورباچف به عنوان رهبر شوروی سابق در سال ۱۹۸۵ آغاز شد و تا فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ ادامه یافت. رویدادهای این دوره عبارت‌اند از: حادثه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶، پاییز ملت‌ها که شامل سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ بود، عملیات کودتای ۱۹۹۱ شوروی سابق و سقوط شوروی در سال ۱۹۹۱. دیگر حوادث این دوره شامل پیاده سازی سیاست‌های گلزناست و پرسترویکا (بازسازی )، نارضایتی عمومی از جنگ شوروی در افغانستان و آثار اقتصادی سیاسی حادثه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ می‌باشد. با به قدرت رسیدن گورباچف تنش‌های شرق و غرب به سرعت کاهش یافت.

پس از درگذشت پیاپی سه رهبر پیر شوروی از سال ۱۹۸۲، پولیتبورو (مهم‌ترین کمیته تصمیم‌گیری حزب کمونیست) گوباچف را به عنوان رئیس حزب کمونیست برگزید و نسل جدیدی از رهبری به وجود آمد. در دوره گورباچف فن‌سالاران نسبتاً جوان به سرعت قدرتمند شدند، به آزادسازی اقتصادی و سیاسی شتاب بخشیدند و به ترویج روابط صمیمانه و بازرگانی با غرب پرداختند.

دراین میان ریگان در دوره دوم ریاست جمهوری خود در سال ۱۹۸۵ در ژنو ودر سال ۱۹۸۶ در ریکیاویک با گورباچف دیدار کرد و نومحافظه‌کاران را شگفت زده نمود؛ موضوع دیدار دوم گفت‌وگو درباره کاهش زرادخانه‌های موشکی میانی در اروپا بود. این گفت‌وگوها به شکست انجامید. پس از آن سیاست‌مداران شوروی هشدارهای دولت ریگان را مبنی بر تبدیل مسابقه جنگ‌افزاری به یک هزینه بزرگ برای شوروی پذیرفتند. هزینه‌های مسابقه جنگ‌افزاری جنگ سرد از یکسو، و افزایش تقاضا برای مجموعه بزرگی از کمک‌های خارجی و نظامی از سوی هم‌پیمانان سوسیالیست‌ها از سوی دیگر، تلاش‌های گورباچف را برای تقویت تولید کالاهای مصرف‌کنندگان و اصلاح اقتصادی در وضعیت بسیار حساس و پرمخاطره‌ای قرار داد.

درنتیجه یک رویکرد دوگانه همکاری با غرب و بازسازی اقتصادی (پروسترویکا) و آزادی انتقاد (گلزناست) در داخل کشور اتخاذ گردید و سرانجام باعث شد که گورباچف نتواند کنترل مرکزی بر ایالت‌های عضو پیمان ورشو را تقویت کند. بنابراین در سال ۱۹۸۹ دولت‌های کمونیست اروپای شرقی یک به یک سرنگون شدند. در لهستان، مجارستان و بلغارستان اصلاحات دولت (در مورد لهستان این اصلاحات زیر فشار سولیداریتی انجام شد ) باعث پایان صلح‌آمیز حاکمیت کمونیست‌ها و استقرار دمکراسی شد. تظاهرات گسترده در آلمان شرقی و چکسلواکی باعث سرنگونی کمونیست‌ها در این دو کشور گردید و دیوار برلین در ۹ نوامبر باز شد. در رومانی یک قیام عمومی باعث سرنگونی رژیم نیکولای سیشسکو در اواسط دسامبر و اعدام او در ۲۵ دسامبر ۱۹۸۹ شد.

تاریخ‌دانان غربی بیشتر بر این باورند که از علل عمده مرگ اتحاد جماهیر شوروی صرف هزینه‌های سنگین در فناوری نظامی بود که شوروی در پاسخ به افزایش توان نظامی ناتو در دهه ۱۹۸۰ آن را ضروری می‌دانست. این مورخان تاکید می‌کنند که تلاش‌های شوروی سابق برای عقب نماندن از هزینه‌های نظامی ناتو باعث شکست اقتصادی گسترده و ورشکستگی اقتصاد شوروی شد. تخمین زده شده‌است که شوروی در زمینه فناوری رایانه یک دهه از غرب عقب بود وهر سال این فاصله بیشتر می‌شد. منتقدان اتحاد جماهیر شوروی معتقدند که فناوری نظامی رایانه‌ای با چنان سرعتی درحال پیشرفت بود که شوروی حتی با فدا کردن بیشتر اقتصاد ضعیف غیر نظامی خود نمی‌توانست با آن رقابت کند.

به نظر منتقدان مسابقه جنگ‌افزاری (هم هسته‌ای و هم سنتی) برای اقتصاد واپس‌مانده شوروی بسیار سنگین بود. در واقع خود گورباچف تصریح می‌کند که هزینه‌های دفاعی یک دلیل عمده اعمال اصلاحات در شوروی بود و می‌گوید: «من فکر می‌کنم همه ما و به خصوص شوروی جنگ سرد را باختیم. هر یک از ما ۱۰ تریلیون دلار هزینه کردیم». به همین دلیل بسیاری از محافظه کاران از رئیس جمهور رونالد ریگان به عنوان مردی یاد می‌کنند که از طریق گسترش رقابت جنگ‌افزاری و پس از آن دیپلماسی با گورباچف جنگ سرد را به طور غیر مستقیم برد.

شوروی سابق کمک زیرساختی کمی برای ماهواره‌های خود در اروپای شرقی در نظر گرفت، اما آنها کمک‌های نظامی گسترده‌ای به صورت نقدی، مواد و کنترلی به آنها می‌رساندند. تکیه شوروی بر اقتصاد ناکارآمد نظامی باعث مشکلات بعدی در سازگاری مجدد پس از سرنگونی کمونیسم گردید.

سقوط اتحاد جماهیرشوروی باعث کاهش ناگهانی و فوق العاده تعداد جنگ‌ها، جنگ‌های بین کشورها، جنگ‌های نژادی، جنگ‌های انقلابی و شمار پناهندگان و آوارگان و افزایش کشورهای دمکراتیک شد. پیش از فروپاشی شوروی الگوی معکوسی وجود داشت.

فناوری

یک ویژگی اصلی جنگ سرد، مسابقه جنگ‌افزاری میان کشورهای عضو پیمان ورشو و کشورهای عضو ناتو بود این رقابت منجر به کشف‌های علمی عمده در زمینه‌های فناوری و نظامی شد.

برخی از پیشرفت‌های انقلابی خاص، در حوزه سلاح‌های هسته‌ای و راکت انجام شد که منجر به مسابقه فضایی گردید (بسیاری از راکت‌هایی که برای فرستادن انسان‌ها و ماهواره‌ها به کار می‌رفتند در اصل برمبنای طراحی‌های نظامی این دوره ساخته شده بودند.)

حوزه‌های دیگری که در آن مسابقه جنگ‌افزاری رخ داد عبارت‌اند از : جنگنده‌های جت، بمب افکن‌ها، سلاح‌های شیمیایی، سلاح‌های بیولوژیک، جنگ افزار ضد هوایی، موشک‌های زمین به زمین ( شامل اس آر بی ام‌هاموشک‌های ضد بالیستیک، سلاح‌های ضد تانک، زیردریایی‌ها، جنگ افزارهای ضد زیردریایی، موشک‌های بالیستیک پرتاب شونده از زیردریایی، هوش الکترونیکی، هوش سیگنال‌ها، هواپیمای شناسایی، ماهواره‌های جاسوسی.

تضمین نابودی دو طرف

یکی از ویژگی‌های اصلی مسابقه جنگ‌افزاری هسته‌ای ( به خصوص پس از استفاده گسترده از آی سی بی ام‌های هسته‌ای با این فرض غلط که بمب افکن دارای خدمه به طور مرگباری در مقابل موشک‌های زمین به هوا/اس ای ام آسیب پذیر هستند) مفهوم ترس از «نابودی تضمین شده» و بعداً نابودی تضمین شده هر دوطرف یا MAD بود.

مفهوم این ایده این بود که بلوک غرب به بلوک شرق حمله نمی‌کند و برعکس؛ چرا که هر دو طرف برای نابودی کامل طرف دیگر و غیر قابل سکونت کردن سیاره زمین به اندازه کافی جنگ‌افزار هسته‌ای دارند. بنابراین آغاز حمله از سوی هر دو طرف به معنای خودکشی بود و درنتیجه هیچ کس این کار را انجام نمی‌داد. با افزایش تعداد و دقت سامانه‌های آفندی به ویژه در مراحل نهایی جنگ سرد، امکان‌پذیری نظریه اولین حمله، نظریه خودداری را ضعیف کرد. هدف اولین حمله این است که نیروهای هسته‌ای دشمن را به اندازه‌ای تضعیف کند که پاسخ تلافی‌جویانه زیان‌های «قابل قبولی » داشته باشد.

اطلاعات جاسوسی

نیروهای نظامی کشورهای درگیر، به ندرت به طور مستقیم در جنگ سرد شرکت می‌کردند؛ این نبرد بیشتر توسط آژانس‌های اطلاعاتی مانند سیا (آمریکا)، MI6 (انگلستان)، سرویس اطلاعات فدرال (آلمان غربی)، استاسی (آلمان شرقی) و کاگ‌ب (شوروی) انجام می‌شد.

از توانایی‌های اشلون (سازمان اطلاعاتی مشترک ایالات متحده و انگلستان که در جنگ جهانی دوم ایجاد شد) برضد شوروی، چین، و هم‌پیمانان آنها استفاده می‌شد.

بر پایه گفته‌های سیا بیشتر فناوری‌های کشورهای کمونیست شامل تقلیدهایی از فرآورده‌های غربی بود که آنها را به طور قانونی خریداری یا از طریق یک برنامه جاسوسی گسترده تهیه کرده بودند.[۲][پیوند مرده]. کنترل شدیدتر صادرات فناوری غربی از طریق COCOM و عرضه فناوری معیوب به دلال‌های کمونیست پس از کشف پرونده فیرول در سرنگونی بلوک کمونیسم نقش داشت.

نتایج

اگرچه جنگ سرد باعث پیشرفت انواع گوناگون فناوری شد و هم‌چنین بیزاری بسیاری را از واژه «جنگ» برانگیخت، باعث هدر رفتن منابع مالی بسیار و کشته شدن میلیون‌ها انسان شد.

آغاز جنگ سرد امریکا و روسیه در سوریه


خاورمیانه خود را برای نظمی نوین آماده می کند

آغاز جنگ سرد امریکا و روسیه در سوریه

آینده منطقه به سمت جنگ سردی میان روسیه و امریکا در حرکت است که در آن از همه انواع سلاح های اقتصادی، دیپلماسی و امنیتی استفاده خواهد شد.

دیپلماسی ایرانی: منابع دیپلماتیک در بیروت انتظار دارند که خاورمیانه ظرف هفته ها و ماه های آینده به طور ملموسی شاهد افزایش تنش های بین المللی باشد که تاثیرات سلبی بر روی بسیاری از کشورها خواهد گذاشت. اما دلیل این افزایش تنش ها، به گفته این منابع، فروپاشی موازنه های استراتژیک فعلی و بازسازی مجدد آنها است که کاخ سفید به ریاست باراک اوباما از سال 2009 با هدف ایجاد شراکتی استراتژیک با روسیه و بازسازی این روابط (reset) دنبال می کند.

به گزارش خبرگزاری سوئیس اینفو، این صحیح است که این استراتژی شکاف های تازه ای را ایجاد کرده و باعث شده تا مثلا مسکو به جمع تحریم های غرب علیه ایران بپیوندد و در جنگ با تروریسم در افغانستان، خاورمیانه و آسیای دور مشارکت کند، در مقابل روسیه نیز به اقتصاد جهانی بپیوندد و پایش را به طور جزئی هم شده از کشورهای سابق اتحاد جماهیر شوروی بیرون بکشد. اما در دو سال اخیر شاهد رکودی در این همکاری دو جانبه بوده ایم، به ویژه بعد از آن که روشن شد که اختلاف های بسیاری میان دو طرف حول مسائل مختلف منطقه مثل سوریه و انقلاب های بهار عربی، سپر دفاع موشکی در اروپا و تحولات در گرجستان و اوکراین وجود دارد.

در این میان مهمترین عامل در کاهش روابط میان دو کشور تمایل شدید رئیس جمهور اوباما برای معامله پایاپای و منطقه ای با باراک اوباما رئیس جمهوری امریکا است، که باعث شد دست به کارهایی بزند که زنگ هشدار را بیش از پیش در واشنگتن به صدا در آورد: نزدیکی به چین و دعوت از آن برای ایستادن در یک صف علیه استراتژی اوباما که آن را "اداره ای به سوی آسیا" (Pivot) نام نهادند از جمله این تحولات است.

بعد از آن چالشی پیش آمد که اوباما را به سمت انفجار اختلاف های علنی با پوتین و اعلام مرگ بالینی استراتژی "بازسازی" روابط کشاند. چالشی که پس از اعلام موافقت مسکو به دادن پناهندگی به مزدور سابق سازمان جاسوسی امریکا، اسنودن به وجود آمد. در آن موقع اوباما اظهاراتی را بر زبان راند که از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 تا کنون بی سابقه بود، وی گفت که رئیس جمهوری روسیه "همچنان با ذهنیت جنگ سرد کار می کند." این اظهار نظر حرفی بسیار خطرناک است چرا که به این معنا است که واشنگتن خود را در منگنه ای گرفتار می بیند که به تعبیری نوعی از جنگ سرد است که روسیه پوتین علیه امریکای اوباما به راه انداخته است.

قطعا امور هنوز از کنترل خارج نشده است، اوباما، علی رغم این که شرکت در نشست دو جانبه اش با پوتین را لغو کرد اما همچنان آمادگی دارد که در نشست گروه بیست در روسیه شرکت کند. و وزرای دفاع و امور خارجه امریکا نیز همچنان به مذاکرات خود با همتایانشان در مسکو برای روسیدن به توافقی جدید برای کاهش سلاح های هسته ای و توافقی حول ایران و سوریه ادامه می دهند.

این رویکرد در صورتی که رخ بدهد (که احتمالا رخ می دهد) باعث می شود تا روسیه با نزدیکی بیشتر به ایران و ترغیب آن به رد هر گونه کوتاه آمدن نوعی ای در مذاکرات آینده با غرب به نوعی به سیاست های امریکا واکنش نشان دهد.

اما با این حال، منابع دیپلماتیک می گویند که روابط امریکا – روسیه عملا وارد مرحله جدیدی شده که روحیه رقابت در آن پررنگ است. فشار برای همکاری، تسویه حساب ها و ایجاد هم پیمانی های جدید این روحیه را تقویت می کند. شاید امور میان آنها به یک جنگ سرد کامل نرسد، به دلیل این که درگیری ایدئولوژیکی میان آنها وجود ندارد، اما از سوی دیگر مسکو تلاش می کند تا بیش از پیش اقتصاد سرمایه داری را تحت تاثیر خواسته های خود قرار دهد. برای همین منابع آگاه بعید نمی دانند که نوعی جنگ سرد از مدل جنگ سرد گذشته، یا چیزی شبیه به آن میان مسکو با واشنگتن به وجود آید، به ویژه که مسکو تلاش می کند که روابط خود را به پکن نزدیک کند تا به این وسیله بتواند فشارهای بیشتری را به دو طرف برای بهبود جایگاهشان در مذاکره برای نظام بین المللی ای که در حال شکل گیری است، وارد کنند.

فشارهایی از این دست را می توان بیش از همه در سوریه مشاهده کرد که واشنگتن تلاش می کند مسکو را در برابر انتخاب وضعیتی سفید برای انتقال مسالمت آمیز قدرت در این کشور قرار دهد. اما برخی منابع انتظار دارند که امریکا بیش از پیش خود را درگیر سوریه کند و با اتخاذ تصمیم ارسال سلاح به مسلحان سوری و آغاز موج جدیدی از حملات دیپلماتیک در شورای امنیت و دیگر محافل بین المللی جنگی دیپلماتیک علیه روسیه بر سر سوریه به وجود آورد.

این رویکرد در صورتی که رخ بدهد (که احتمالا رخ می دهد) باعث می شود تا روسیه با نزدیکی بیشتر به ایران و ترغیب آن به رد هر گونه کوتاه آمدن نوعی ای در مذاکرات آینده با غرب به نوعی به سیاست های امریکا واکنش نشان دهد. کما این که ممکن است روسیه را به جهتی سوق دهد که عراق را با بستن قراردادهای تسلیحاتی ارزان قیمت نسبت به سلاح های امریکایی و ایجاد همکاری های امنیتی و اقتصادی با آن به سمت محور خود جذب کند.

مسکو همچنین تلاش خواهد کرد تا مقام های جدید مصر را که به دلیل نقش امریکا در بحران سیاسی داخلی آن تا اندازه ای از واشنگتن دور شده اند، به سمت خود بکشاند اگر چه خوب می داند که چندان در این زمینه نمی تواند مزاحمتی برای واشنگتن ایجاد کند چرا که ارتش مصر هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ تسلیحاتی بیش از اندازه به امریکا وابسته است.

به بیان روشن تر: آینده منطقه به سمت جنگ سردی میان روسیه و امریکا در حرکت است که در آن از همه انواع سلاح های اقتصادی، دیپلماسی و امنیتی استفاده خواهد شد. بی شک بزرگترین بازنده این جنگ ملت های منطقه هستند چرا که هیزم های آتش این جنگ بزرگ را تشکیل می دهند.

جنگ سرد اعراب و ایران


جنگ سرد اعراب و ایران



جنگ سرد اعراب و ایران نامی است که در رسانه‌ها برای توصیف روابط سیاسی [معاصر] ایران و کشورهای عربی به ویژه عربستان سعودی آمده‌است. البته گاه تنها جنگ سرد ایران و گاه جنگ سرد در خاورمیانه ذکر شده است


موارد

به مجموعه تحولات روابط ایران با برخی کشورهای عربی نظیر عربستان سعودی، عراق و امارات می‌گویند که بیشتر ناشی از اختلافات مذهبی، جغرافیایی، تاریخی و امنیتی و رقابت‌های ژئوپلتیک است. متهم شدن ایران به اقدام برای ترور سفیر عربستان[۱۳][۱۴]، تحریف نام خلیج فارس[۱۵][۱۶][۱۷]، مناقشه جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج‌فارس[۱۸][۱۹][۲۰]، ماجرای اعدام ابوطالب یزدی[۲۱][۲۲][۲۳][۲۴][۲۵]، ماجرای منصور ارباب‌سیر[۲۶][۲۷][۲۸]، کشتار حاجیان در مکه در سال ۱۳۶۶[۲۹][۳۰][۳۱][۳۲] از جمله اتفاقاتی است که ناشی از جنگ سرد میان ایران و برخی کشورهای عربی است.

  • تحریف نام خلیج فارس: با وجود مدارک تاریخی در خصوص نام خلیج فارس، برخی کشورهای عربی به ویژه کشورهای عرب حاشیه این خلیج مدعی هستند که نام این منطقه آبی خلیج عربی است. تا پیش از دهه ۶۰ قرن بیستم میلادی، کشورهای عربی از عبارت خلیج فارس در مکاتبات رسمی خود استفاده می‌کردند. درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههٔ ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامه‌ها و نقشه‌های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان‌ها به همین نام یاد شده‌است.
  • مناقشه جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج‌فارس: حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک ریشه در دورهٔ امپراطوری‌های عیلامی، ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی دارد. در این دوران نظم و امنیت ایرانی بر سراسر این پهنه آبی خلیج فارس و جزایر آن حکم‌فرما بود. جزایر سه‌گانه در سال ۱۹۰۸ به طور کامل تحت اشغال بریتانیا به عنوان قیم رسمی امارات متصالحه در آمد اما تا سال ۱۹۷۱ هیچ یک از دولت‌های وقت ایران این اشغال را قبول نداشته و ابوموسی به همراه تنب بزرگ و کوچک در تقسیمات کشوری ایران قرار داشتند. در سال ۱۹۷۱ پس از توافق ایران و بریتانیا و پیش از خروج نیروهای نظامی انگلستان از منطقه و تأسیس کشور امارات متحده عربی، ابوموسی به همراه تنب بزرگ و تنب کوچک پس از نزدیک به ۷۰ سال شکایت‌های مداوم دولت ایران علیه اشغال گری انگلیس سرانجام به ایران بازگردانده شد.
  • متهم شدن ایران به اقدام برای ترور سفیر عربستان: توطئه ترور عادل الجبیر، سفیر عربستان در خاک امریکا توسط سپاه قدس در ۱۹ مهر ۱۳۹۰ (۱۱ اکتبر ۲۰۱۱ میلادی) توسط اریک هولدر وزیر دادگستری آمریکا اعلام گردید. وزارت دادگستری ایالات متحده آمریکا در تاریخ ۱۱ اکتبر ۲۰۱۱ میلادی، یک شهروند ایرانی-آمریکایی به نام منصور ارباب‌سیَر را به عنوان متهم اصلی و یک شهروند دیگر ایرانی به نام علی غلام شکوری که افسر ارشد نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران معرفی شده‌است را به ارتباط‌گیری، طراحی و پرداخت پول به کارتل لوس زتاس جهت ترور عادل الجبیر، سفیر ریاض در واشنگتن متهم کرده‌است. دولت ایران در نخستین واکنش این اتهام را سناریوی تبلیغاتی آمریکا و اسرائیل دانست.
  • اعدام ۱۸ ایرانی: برابر اخبار خبرگزاری‌ها عربستان ۱۸ ایرانی را در زندان دمام به جرم مواد مخدر گردن زده‌است.[۳۳]