جنگ سرد دوم
وضعیت روابط متنوع جنگ سرد در سال ۱۹۸۰. برای جزئیات بیشتر به راهنمای نقشه مراجعه کنید.
در فاصله زمانی میان تجاوز شوروی سابق به افغانستان در دسامبر ۱۹۷۹ و به قدرت رسیدن میخائیل گورباچف
در شوروی در مارس ۱۹۸۵، روابط بین ابرقدرتها پس از آشتی دهه ۱۹۷۰ به
«سردی» گرائید. به دلیل افزایش تنش بین بلوک شرق و غرب گاهی به این دوره «جنگ سرد دوم» میگویند. حمله سال ۱۹۷۹ شوروی سابق به افغانستان برای پشتیبانی از رژیم کمونیستی نوپای این کشور موجب واکنش بسیاری از کشورها و تحریم گسترده بازیهای المپیک ۱۹۸۰ مسکو
توسط بسیاری از کشورهای غربی گردید. تجاوز شوروی منجر به درگیری طولانی
چریکهای مسلمان (تحت حمایت ایالات متحده و کشورهای دیگر) با ارتش شوروی شد
که تا پایان دهه ۱۹۸۰ ادامه داشت.
در سال ۱۹۷۹ متحدین ناتو که از استقرار موشکهای هستهای میانبرد اساس-۲۰ نگران بودند توافق کردند که به مذاکرات محدودسازی جنگافزار راهبردی
ادامه دهند تا تعداد موشکهای هستهای مورد استفاده را محدود کنند؛ درعین
حال آنها تهدید کردند که اگر مذاکرات شکست بخورد، ۵۰۰ دستگاه موشک کروز و «پرشینگ II » را در آلمان غربی و هلند
مستقر میکنند. این مذاکرات به شکست محکوم شد. استقرار برنامه ریزی شده
«پرشینگ II» با مخالفت شدید و گسترده افکار عمومی اروپا مواجه شد و درچند
کشور اروپایی تظاهرات بیسابقهای رخ داد.[۱][پیوند مرده][پیوند مرده] موشکهای «پرشینگ II» از ژانویه ۱۹۸۴ در اروپا مورد استفاده قرار گرفتند. استفاده از آنها در آغاز اکتبر ۱۹۸۸ متوقف شد.
نومحافظهکاران علیه سیاستهای زمان نیکسون وجیمی کارتر در قبال شوروی سابق موضع گرفتند. بسیاری از آنها که با سناتور جنگطلب دمکرات به نام هنری اسکوپ جکسون) همراه شده بودند، به رئیس جمهور ( کارتر) فشار آوردند که از موضع مقابله با شوروی برخورد کند. آنها درنهایت خود را با رونالد ریگان و جناح محافظهکار جمهوریخواهان که به جلوگیری از گسترش شوروی متعهد شده بودند، هماهنگ نمودند.
انتخاب مارگارت تاچر به عنوان نخست وزیر بریتانیا در سال ۱۹۷۹ و به دنبال آن انتخاب رونالد ریگان به عنوان رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۸۰، باعث به قدرت رسیدن دو جنگجوی سرد سرسخت در رأس رهبری دنیای غرب شد.
دیگر رخدادهای مهم این دوره که بر جنگ سرد تأثیر گذاشتند شامل ابتکار دفاع راهبردی و اتحادیه تجاری سولیداریتی بودند.
پایان جنگ سرد
این دوره با به قدرت رسیدن میخائیل گورباچف به عنوان رهبر شوروی سابق در سال ۱۹۸۵ آغاز شد و تا فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ ادامه یافت. رویدادهای این دوره عبارتاند از: حادثه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶، پاییز ملتها که شامل سقوط دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ بود، عملیات کودتای ۱۹۹۱ شوروی سابق و سقوط شوروی در سال ۱۹۹۱. دیگر حوادث این دوره شامل پیاده سازی سیاستهای گلزناست و پرسترویکا (بازسازی )، نارضایتی عمومی از جنگ شوروی در افغانستان و آثار اقتصادی سیاسی حادثه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ میباشد. با به قدرت رسیدن گورباچف تنشهای شرق و غرب به سرعت کاهش یافت.
پس از درگذشت پیاپی سه رهبر پیر شوروی از سال ۱۹۸۲، پولیتبورو
(مهمترین کمیته تصمیمگیری حزب کمونیست) گوباچف را به عنوان رئیس حزب
کمونیست برگزید و نسل جدیدی از رهبری به وجود آمد. در دوره گورباچف
فنسالاران نسبتاً جوان به سرعت قدرتمند شدند، به آزادسازی اقتصادی و سیاسی
شتاب بخشیدند و به ترویج روابط صمیمانه و بازرگانی با غرب پرداختند.
دراین میان ریگان در دوره دوم ریاست جمهوری خود در سال ۱۹۸۵ در ژنو ودر سال ۱۹۸۶ در ریکیاویک با گورباچف دیدار کرد و نومحافظهکاران
را شگفت زده نمود؛ موضوع دیدار دوم گفتوگو درباره کاهش زرادخانههای
موشکی میانی در اروپا بود. این گفتوگوها به شکست انجامید. پس از آن
سیاستمداران شوروی هشدارهای دولت ریگان را مبنی بر تبدیل مسابقه
جنگافزاری به یک هزینه بزرگ برای شوروی پذیرفتند. هزینههای مسابقه
جنگافزاری جنگ سرد از یکسو، و افزایش تقاضا برای مجموعه بزرگی از کمکهای
خارجی و نظامی از سوی همپیمانان سوسیالیستها از سوی دیگر، تلاشهای
گورباچف را برای تقویت تولید کالاهای مصرفکنندگان و اصلاح اقتصادی در
وضعیت بسیار حساس و پرمخاطرهای قرار داد.
درنتیجه یک رویکرد دوگانه همکاری با غرب و بازسازی اقتصادی (پروسترویکا)
و آزادی انتقاد (گلزناست) در داخل کشور اتخاذ گردید و سرانجام باعث شد که
گورباچف نتواند کنترل مرکزی بر ایالتهای عضو پیمان ورشو را تقویت کند. بنابراین در سال ۱۹۸۹ دولتهای کمونیست اروپای شرقی یک به یک سرنگون شدند. در لهستان، مجارستان و بلغارستان اصلاحات دولت (در مورد لهستان این اصلاحات زیر فشار سولیداریتی انجام شد ) باعث پایان صلحآمیز حاکمیت کمونیستها و استقرار دمکراسی شد. تظاهرات گسترده در آلمان شرقی و چکسلواکی باعث سرنگونی کمونیستها در این دو کشور گردید و دیوار برلین در ۹ نوامبر باز شد. در رومانی یک قیام عمومی باعث سرنگونی رژیم نیکولای سیشسکو در اواسط دسامبر و اعدام او در ۲۵ دسامبر ۱۹۸۹ شد.
تاریخدانان غربی بیشتر بر این باورند که از علل عمده مرگ اتحاد جماهیر شوروی صرف هزینههای سنگین در فناوری نظامی بود که شوروی در پاسخ به افزایش توان نظامی ناتو در دهه ۱۹۸۰ آن را ضروری میدانست. این مورخان تاکید میکنند که تلاشهای شوروی سابق برای عقب نماندن از هزینههای نظامی ناتو
باعث شکست اقتصادی گسترده و ورشکستگی اقتصاد شوروی شد. تخمین زده شدهاست
که شوروی در زمینه فناوری رایانه یک دهه از غرب عقب بود وهر سال این فاصله
بیشتر میشد. منتقدان اتحاد جماهیر شوروی معتقدند که فناوری نظامی
رایانهای با چنان سرعتی درحال پیشرفت بود که شوروی حتی با فدا کردن بیشتر
اقتصاد ضعیف غیر نظامی خود نمیتوانست با آن رقابت کند.
به نظر منتقدان مسابقه جنگافزاری
(هم هستهای و هم سنتی) برای اقتصاد واپسمانده شوروی بسیار سنگین بود. در
واقع خود گورباچف تصریح میکند که هزینههای دفاعی یک دلیل عمده اعمال
اصلاحات در شوروی بود و میگوید: «من فکر میکنم همه ما و به خصوص شوروی جنگ سرد را باختیم. هر یک از ما ۱۰ تریلیون دلار هزینه کردیم». به همین دلیل بسیاری از محافظه کاران از رئیس جمهور رونالد ریگان به عنوان مردی یاد میکنند که از طریق گسترش رقابت جنگافزاری و پس از آن دیپلماسی با گورباچف جنگ سرد را به طور غیر مستقیم برد.
شوروی سابق کمک زیرساختی کمی برای ماهوارههای خود در اروپای شرقی در
نظر گرفت، اما آنها کمکهای نظامی گستردهای به صورت نقدی، مواد و کنترلی
به آنها میرساندند. تکیه شوروی بر اقتصاد ناکارآمد نظامی باعث مشکلات بعدی
در سازگاری مجدد پس از سرنگونی کمونیسم گردید.
سقوط اتحاد جماهیرشوروی باعث کاهش ناگهانی و فوق العاده تعداد جنگها،
جنگهای بین کشورها، جنگهای نژادی، جنگهای انقلابی و شمار پناهندگان و
آوارگان و افزایش کشورهای دمکراتیک شد. پیش از فروپاشی شوروی الگوی معکوسی
وجود داشت.
فناوری
یک ویژگی اصلی جنگ سرد، مسابقه جنگافزاری میان کشورهای عضو پیمان ورشو و کشورهای عضو ناتو بود این رقابت منجر به کشفهای علمی عمده در زمینههای فناوری و نظامی شد.
برخی از پیشرفتهای انقلابی خاص، در حوزه سلاحهای هستهای و راکت انجام شد که منجر به مسابقه فضایی
گردید (بسیاری از راکتهایی که برای فرستادن انسانها و ماهوارهها به کار
میرفتند در اصل برمبنای طراحیهای نظامی این دوره ساخته شده بودند.)
حوزههای دیگری که در آن مسابقه جنگافزاری رخ داد عبارتاند از : جنگندههای جت، بمب افکنها، سلاحهای شیمیایی، سلاحهای بیولوژیک، جنگ افزار ضد هوایی، موشکهای زمین به زمین ( شامل اس آر بی امها )، موشکهای ضد بالیستیک، سلاحهای ضد تانک، زیردریاییها، جنگ افزارهای ضد زیردریایی، موشکهای بالیستیک پرتاب شونده از زیردریایی، هوش الکترونیکی، هوش سیگنالها، هواپیمای شناسایی، ماهوارههای جاسوسی.
تضمین نابودی دو طرف
یکی از ویژگیهای اصلی مسابقه جنگافزاری هستهای ( به خصوص پس از استفاده گسترده از آی سی بی امهای هستهای با این فرض غلط که بمب افکن دارای خدمه به طور مرگباری در مقابل موشکهای زمین به هوا/اس ای ام آسیب پذیر هستند) مفهوم ترس از «نابودی تضمین شده» و بعداً نابودی تضمین شده هر دوطرف یا MAD بود.
مفهوم این ایده این بود که بلوک غرب به بلوک شرق حمله نمیکند و برعکس؛
چرا که هر دو طرف برای نابودی کامل طرف دیگر و غیر قابل سکونت کردن سیاره
زمین به اندازه کافی جنگافزار هستهای دارند. بنابراین آغاز حمله از سوی
هر دو طرف به معنای خودکشی بود و درنتیجه هیچ کس این کار را انجام نمیداد.
با افزایش تعداد و دقت سامانههای آفندی
به ویژه در مراحل نهایی جنگ سرد، امکانپذیری نظریه اولین حمله، نظریه
خودداری را ضعیف کرد. هدف اولین حمله این است که نیروهای هستهای دشمن را
به اندازهای تضعیف کند که پاسخ تلافیجویانه زیانهای «قابل قبولی » داشته
باشد.
اطلاعات جاسوسی
نیروهای نظامی کشورهای درگیر، به ندرت به طور مستقیم در جنگ سرد شرکت میکردند؛ این نبرد بیشتر توسط آژانسهای اطلاعاتی مانند سیا (آمریکا)، MI6 (انگلستان)، سرویس اطلاعات فدرال (آلمان غربی)، استاسی (آلمان شرقی) و کاگب (شوروی) انجام میشد.
از تواناییهای اشلون (سازمان اطلاعاتی مشترک ایالات متحده و انگلستان که در جنگ جهانی دوم ایجاد شد) برضد شوروی، چین، و همپیمانان آنها استفاده میشد.
بر پایه گفتههای سیا بیشتر فناوریهای کشورهای کمونیست شامل تقلیدهایی از فرآوردههای غربی بود که آنها را به طور قانونی خریداری یا از طریق یک برنامه جاسوسی گسترده تهیه کرده بودند.[۲][پیوند مرده]. کنترل شدیدتر صادرات فناوری غربی از طریق COCOM و عرضه فناوری معیوب به دلالهای کمونیست پس از کشف پرونده فیرول در سرنگونی بلوک کمونیسم نقش داشت.
نتایج
اگرچه جنگ سرد باعث پیشرفت انواع گوناگون فناوری شد و همچنین بیزاری
بسیاری را از واژه «جنگ» برانگیخت، باعث هدر رفتن منابع مالی بسیار و کشته
شدن میلیونها انسان شد.