داستان انقراض دایناسورها


داستان انقراض دایناسور ها

بر خلاف آنچه تا کنون تصور می رفته است ,عامل اصلی انقراض دایناسورها و هم عصرانشان شهاب سنگ معروف "چیکسولوب"* نمی باشد.

به اعتقاد برخی فسیل شناسان اصابت شهاب سنگهای متعددبه زمین, آتشفشانهای مهیب و پرقدرت شبه قاره هند و نهایتا تغییرات آب و هوایی در پایان دوره" کریتاسیوس" همگی در نابودی دایناسورها نقش داشتند.

بیش از 65  میلیون سال پیش دراواخر دوره کریتاسیوس ,شهاب سنگ عظیم الجثه ای به قطر 10 کیلومتر به زمین اصابت کرد.در اثر این اصابت حفره ای عظیم در دل زمین ایجاد شد که با استفاده از ابزارهای زمین شناسی وجود آن در یک کیلومتری زیر سطح زمین کشف شد .مکان این اصابت یاکوتان در پنینسولا واقع در مکزیکو بود.

هنگامی که چیکسولوب به زمین اصابت کرد شوک عظیمی ناشی از انتقال انرژی به زمین بوجود آورد با این اتفاق  5.0×1023 ژول انرژی تقریبا برابر با  100000  گیگا تن تی ان تی انرژی آزاد شد .این مساله یک سونامی عظیم در همه جهات به  وجود آورد که به خصوص جزایر کارائیب را به شدت در هم نوردید همچنین موجب بروز زمستان هسته ای شد که زمین را بر ای سالها با ابر غلیظی پوشاند.

در اینجا بود که در دهه هفتاد میلادی نظریه انقراض دایناسورها توسط این شهاب سنگ از سوی فیزیکدانی به نام لوئیس آلوارز و پسرش والتر که یک زمین شناس بود مطرح شد .این نظریه به طورگسترده ای از سوی جوامع علمی با  استقبال روبرو شد و مورد پذیرش قرار گرفت.بر اساس این نظریه  ایریدیوم تا پیش از اصابت چیکسولوب در زمین وجود نداشته است و توسط این شهاب سنگ به زمین آورده شده است.

اما  تحقیقاتی که به تازگی صورت گرفته است و با نمونه برداری از رسوبات اعماق دریا در محل اصابت چیکسولوب و نیز در تگزاس در طول رودخانه " برازوس" و از صخره های عظیم الجثه در شمال مکزیکو نشان می دهد که چیکسولوب  به تنهایی نمی تواند عامل انقراض دایناسورها در کره زمین باشد چراکه اصابت این شهاب سنگ  300000 سال پیش  از نابودی کامل حیات به زمین رخ داد که پس از آن بسیاری از گونه های جانداران دریایی  سالهابه حیات خود ادامه می دادند.

بر اساس این تحقیقات حفره به جا مانده ازاین شهاب سنگ تنها یکی از هزاران آثار باقیمانده از انواع مشابه خود بر روی کره زمین است و شاید چیکسولوب کوچکترین و جز اولین سری از شهاب سنگهایی باشد که حیات برروی کره زمین را برای بیش از  50000از بین برد.

در تمامی مکانهای بالا محققین میکرو فسیلهای موجود را مورد بررسی قرار دادند اما  هیچ گونه تاثیرات زیست محیطی که منجر به پدیده انقراض شود رانیافتند .بعبارتی هیچگونه رابطه ای بین انقراض و اصابت چیکسولوب به زمین  وجود ندارد.در نهایت بزرگترین و آخرین ضربه نامشخص در 65.5 میلیون سال رخ داد و این فاجعه دو سوم از انواع گونه های  گیاهی و جانوری را به ورطه نابودی و انقراض کشاند. در واقع آن ضربه بود که باعث شد تا فلز ایریدیوم به کره زمین آورده شود و اکنون در همه سنگها و صخره ها در همه جای دنیا دیده شود. این خود از نشانه های آن ضربه کاری است که منجر به نابودی عصر خزندگان گردید.

به این ترتیب با کشف حلقه ها ی گمشده داستان واقعی انقراض دایناسور ها این داستان را می توان این گونه ادامه داد و به پایان بردکه چیکسولوب علی رغم شدت و قدرت اصابت همراه با فعالیتهای آتشفشانی بلند مدت و شدید در شبه قاره هند که طغیانهای بازالتی به همراه داشت مقادیر بسیا رانبوهی از گازهای گلخانه ای را به اتمسفر زمین متصاعد کرد  در طی یک دوره بیش از یک میلیون سال  با تغییرات جوی گونه های جانوری  را به پرتگاه نیستی سوق داد و در نهایت با سقوط دومین شهاب سنگ عظیم الجثه همه چیز به پایان رسید.

اما این داستان با یک سوال به پایان می رسد و آن این است که رد پای آخرین شهاب سنگ عظیم الجثه را  در کدام نقطه این کره خاکی باید جستجو کرد؟ * چیکسولوب در فرهنگ لغت مایا به معنای "رد پای شیطان" است که نام شهاب سنگ مربوطه نیز از آن اقتباس شده  است.



دایناسور

دایناسور دایناسور اسکلت سوارشدهٔ آپاتوزاروس (راست) و تیراناسور (چپ) در موزهٔ تاریخ طبیعی آمریکا. وضعیت بقا منقرض‌شده (IUCN 3.1) طبقه‌بندی علمی فرمانرو: جانوران شاخه: طنابداران زیرشاخه: مهره‌داران رده: خزندگان زیررده: دوکاوان فرورده: شاه‌سوسمارریختان بالاراسته: دایناسوران راسته‌ها و زیرراسته‌ها پرنده‌ورکیان † شاخ‌پایان[پ ۱] †زره‌پوشان[پ ۲] † خزنده‌ورکیان سوسمارپاشکلان[پ ۳] †ددپایان
دایناسورها، (به انگلیسی: dinosaur)‏ گروهی از خزندگان مهره‌داری بودند که برای بیش از ۱۶۰ میلیون سال حاکم اکوسیستم‌های زمین بودند. قبل از دورهٔ تریاس (حدود ۲۳۰ میلیون سال پیش) تا آخر دورهٔ کرتاسه (حدود ۶۵ میلیون سال پیش) بیش‌تر آن‌ها در رویداد انقراض دوران سوم کرتاسه[پ ۴] منقرض شدند.[۱]
بررسی بازمانده‌های نیاپرنده (آرکئوپتریکس) در ۱۸۶۱ نشان دهندهٔ یک رابطه بین دایناسورها و پرندگان است. صرف نظر از حضور اثرهای سنگواره شده، نیاپرنده خیلی مانند کامپسوناتوس (دایناسور درنده کوچک) است.[۱]
تحقیقاتی که حدود سال ۱۹۷۰ انجام شد نشان می‌دهد دایناسورهای ددپا به احتمال زیاد نیاکان پرندگان هستند؛ در واقع، بسیاری از دیرین‌شناسان پرندگان را مانند دایناسورهای بازمانده درنظر می‌گیرند و بر این باورند که دایناسورها و پرندگان باید با هم زیر یک ردهٔ زیست‌شناسی قرار داده شوند. امروزه ۱۰۰۰۰ گونه از پرندگان به این گروه تعلق دارند.[۱]
حدوداً نیمهٔ نخست قرن ۲۰ دانشمندان دایناسورها را جانورانی تنبل، خنگ و خون‌سرد در نظر می‌گرفتند. با این وجود تحقیقات گسترده‌ای در سال ۱۹۷۰ انجام شد این نظریه را پشتیبانی می‌کند که آنها حیواناتی با دگرگونی‌های بدنی زیاد بودند و اغلب خود را با واکنش‌های متقابل اجتماعی سازگار می‌کردند. مدرکی از پرندگانی مربوط به دسته ددپایان شدیداً این تغییر نظریه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.[۲]
از زمانی که اولین فسیل‌های دایناسور در سده نوزدهم شناخته شدند اسکلت آن‌ها زیبنده موزه‌ها در سراسر دنیا شده‌اند و دایناسورها یک بخش از فرهنگ جهانی شده‌اند و میان بچه‌ها و بزرگسال‌ها باقی خواهند ماند. آنها در پرفروش ترین کتاب‌ها و فیلم‌ها (مثلاً پارک ژوراسیک)، چهره بوده‌اند و هر یافته تازه‌ای از دایناسورها از رسانه‌ها پوشش داده می‌شوند.[۱]
بعضی اوقات به طور غیررسمی هرگونه خزندهٔ ما قبل تاریخ نظیر دیمترودون، پتروسور بالدار و ایکتیوسور آبزی، پلسیوسارو و موساسور را نیز دایناسور می‌نامند در حالی که در معنای دقیق کلمه هیچیک از جانوران یادشده دایناسور نیستند.[۱]
از آنجا که پستانداران در مقایسه‏ با خزندگان امروزی هوشیارتر و فعال‌ترند، این پرسش پیش می‌آید که چرا آن‌ها برای مبارزه‌جویی با دایناسورها زودتر از این به مناطق تحت فرمانروایی دایناسورها نیامدند. یکی از دلایل محتمل آنست که خود دایناسورها فعال، هوشیار و خونگرم‏ بوده‌اند. وضع خاص بدن دایناسورها حاکی از چابکی آن‌هاست، استخوان‌های آنها در مقایسه با استخوان‌های چهارپایان خونگرم و خونسرد امروزی، دارای مجراهایی است‏ که نشان‌دهندهٔ خونگرمی آن‌هاست، و سنگواره‌هایی که نسبت شکارچی به شکار را نشان‏ می‌دهد، از این حکایت می‌کند که دایناسورها، هم‌چون پستانداران خونگرم و برخلاف‏ خزندگان خونسرد به مقادیر زیادی غذا نیاز داشته‌اند.[۳]
اگر دایناسورها خونگرم بوده باشند، این موضوع به توضیح چیرگی درازمدت‏ آنها کمک می‌کند. دایناسورها بزرگتر از پستانداران همزمان خود بوده‌اند؛ حتی بچه‏ دایناسورهایی که تازه از تخم خارج می‌شدند از بیشتر پستانداران بزرگتر بوده‌اند. واضح است که پستانداران نقش جانوران کوچک و دایناسورها نقش جانوران بزرگ‏ را ایفا می‌کردند. حتی هنگامی که انقراض‌های مکرر گوناگون دایناسورها را کاهش‏ داد، دایناسورهای بازمانده هنوز هم بزرگتر از پستانداران بودند و قادر بودند که‏ موقعیت خود را حفظ کنند و آن دودمان‌های اصلی را فراهم آورند که تکامل دوباره‏ از آن‌ها جانوران بزرگ را به‌وجود می‌آورد.[۴]
هنگامی که دایناسورها از میان رفتند، پستانداران به داخل مناطق مسکونی خالی‏ راه یافتند تا به نوبهٔ خود بر محیط خشکی چیرگی یابند.[۵] محتویات ۱ نام۲ ریخت‌شناسی ۲.۱ دایناسورهای گیاهخوار، گوشتخوار و همه چیز خوار ۲.۱.۱ تعادل ۲.۲ گیاهخواران۲.۳ گوشتخواران۲.۴ جانوران همه چیزخوار۲.۵ عجیب و غریب‌ها ۳ مطالعه تغذیه دایناسورها۴ چند نوع دایناسور۵ رفتارشناسی ۵.۱ گله۵.۲ لانه‌سازی۵.۳ جفت‌گیری۵.۴ طرز جابه‌جایی ۶ جانداران هم‌دوره۷ تاریخچهٔ مطالعهٔ دایناسورها۸ طبقه‌بندی دایناسورها۹ موزه‌ها۱۰ انقراض ۱۰.۱ واقعه۱۰.۲ اتفاقات بعد از برخورد۱۰.۳ تاریخ دقیق برخورد ۱۱ جستارهای وابسته۱۲ معادل‌های انگلیسی۱۳ منابع۱۴ پیوند به بیرون نام اسکلت یک آلوسور در کنار یک استگوسور
طبقه‌بندی دایناسوریا رسماً در سال ۱۸۴۲ توسط دیرین‌شناس انگلیسی ریچارد اوون[پ ۵] نامیده شده بود، که برای اشاره کردن به «تبار جدا یا از زیرراسته خزندگان سوسماری» استفاده کرد، در نتیجه در انگلستان و سراسر دنیا به رسمیت شناخته شد.[۶] این اصطلاح از کلمهٔ یونانی δεινός (دنیوس به معنی وحشت‌ناک، نیرومند یا شگفت‌انگیز) و کلمهٔ یونانی σαύρα (سورا به معنی مارمولک یا حیوان خزنده) مشتق شده‌است.[۷] با این وجود نام طبقه‌بندی اغلب به دندان، چنگال‌های و دیگر مشخصات ترسناک دایناسورها اشاره دارد، ریچارد اوون صرفاً قصد داشته به اندازه و عظمتشان برگردان کند.[۸] در زبان عامیانه انگلستان دایناسور بعضی اوقات برای شرح دادن کهنه یا ناموفق بودن یک چیزی یا شخصی، بکار گرفته می‌شود با وجود این‌که دایناسورها ۱۶۰ میلیون سال روی کرهٔ زمین حکومت می‌کردند و فراوانی و تنوع آن‌ها و تنوع وارثانشان (پرندگان) زیاد بوده‌است. این کاربرد تا موقعی که دایناسورها به عنوان موجوداتی خون‌سرد و تنبل تلقی می‌شدند متداول شد.[۹] ریخت‌شناسی دایناسورهای گیاهخوار، گوشتخوار و همه چیز خوار
بعضی از دایناسورها گوشتخوار بودند. اما بیشتر دایناسورها گیاهخوار بودند. در هر زنجیرهٔ غذایی، باید موجودات زنده بیشتری در سطح‌های پایین تر زنجیره غذایی وجود داشته باشد وگرنه انتقال انرژی غذا کافی نخواهد بود. شمار زیادی از گیاهان (تولید کنندگان یا آنها که خودبخود تغذیه می‌کنند) غذای تعداد کمتری از گیاهخواران (مصرف کنندگان اولیه نامیده می‌شوند) را تأمین می‌کنند. این گیاهخواران به وسیله تعداد کمتری از گوشتخواران (مصرف کنندگان ثانویه نامیده می‌شوند) خورده می‌شوند. برای مثال صدها جریب گیاه لازم بوده تا گروه کوچکی از تریکراتوپ‌ها تغذیه شوند. این گروه تریکراتوپ‌ها می‌توانستند غذای تنها یک تی رکس را تأمین کنند تا تی رکس به زندگیش ادامه دهد. اگر شما به انواع دایناسورها نگاه کنید، می‌بینید که ۶۵ درصد دایناسورها گیاهخوار بودند و تنها ۳۵ درصد آنها گوشتخوار بودند. اگر به فسیل‌های پیدا شده هم نگاه کنید می‌بینید که درصد گیاهخواران حتی بیش از این افزایش می‌یابد. چون که فسیل‌های زیادی از بعضی از دایناسورهای گیاهخوار پیدا شده. برای مثال بیش از صد فسیل پروتوسراتوپ‌ها پیدا شده، در حالی که در مقابل تنها چند فسیل تی رکس پیدا شده‌است.[۱۰] تعادل
هنگامی که در یک جامعه تعداد گوشتخواران افزایش می‌یابد، آنها تعداد بیشتر و بیشتری از گیاهخواران را می‌خورند و جمعیت گیاهخواران کاهش می‌یابد. پس برای گوشتخواران سخت تر و سخت تر می‌شود تا گیاهخوارانی پیدا کنند و بخورند و در نتیجه تعداد گوشتخواران به ناچار کاهش پیدا می‌کند. به خاطر همین جمعیت گوشتخواران و گیاهخواران در حالت تعادل نسبتاً باثباتی می‌ماند. چون که اگر جمعیت گیاهخواران کاهش یابد، جمعیت گوشتخواران را هم محدود می‌کند. تعادل مشابهی بین گیاهان و گیاهخواران نیز وجود دارد. یعنی اگر میزان گیاهان کاهش یابد تعداد گیاهخواران نیز کاهش می‌یابد.[۱۰] گیاهخواران
گیاه‌خواران معمولاً دندان‌های کند و بی نوکی دارند که برای کندن گیاهان (برگ‌ها، شاخه‌های کوچک و...) مناسب است. همچنین بعضی‌ها دندان‌های تخت و صافی دارند که برای خرد و آسیاب کردن فیبرهای گیاهی سخت مناسب است. بسیاری از گیاهخواران هم یک کیسه لب دارند که می‌توانند برای مدتی غذا را در آن ذخیره کنند. گیاهخواران معمولاً باید نسبت به گوشتخواران حجم خیلی بزرگ تری از مواد غذایی را بخورند تا همان مقدار کالری را به دست آورند (چون که برگ‌ها، شاخه‌های کوچک و ریشه‌ها کالری کمتری دارند. گیاهخواران معمولاً دستگاه‌های گوارش بزرگ‌تری هم نسبت به گوشتخواران دارند. در بعضی از دایناسورها سنگها (که گاسترولیت نامیده می‌شود) به خرد کردن فیبرها در احشا کمک می‌کرد. بعضی از انکیلوسوروس‌ها حتی محل‌های تخمیر (مثل اتاقک‌هایی) داشتند که فیبرهای گیاهی در آنها تجزیه می‌شد. تنها راه دقیق برای فهمیدن این که کدام گیاهان را کدام دایناسوری می‌خورده، پیدا کردن بقایای معده فسیل شده یا مدفوع فسیل شده دایناسور است که در آن مواد گیاهی گوارده یافت می‌شود. اما باقی مانده‌های معده فسیل شده بی نهایت نادر پیدا می‌شود و به سختی می‌توان فهمید مدفوع پیدا شده هم مال کدام دایناسور است. با این محدودیت‌ها نوع غذای یک دایناسور را تنها می‌توان بر اساس نوع دندان‌هایی که دایناسور داشته (می‌توانسته مواد گیاهی سخت یا نرم را بخورد)، محلی که در آن زندگی می‌کرده (آب و هوا و محل سکونت و... آن چه بوده که معمولاً شناخته شده نیست) و این که کدام گیاهان در طول دوره زمانی ویژه‌ای در آن حوالی بودند، فهمید. احتمال دارد که در طول دوره مزوزوییک گیاهانی شامل سرخسها، سرخس‌های نخلی، دم اسبی‌ها، سرخس‌های تخم ریز، درخت معبد و خزه‌ها بیشتر وجود داشته‌اند. بنابراین دایناسورها در دوره میان‌زیستی بیشتر از این گیاهان تغذیه می‌کردند. گیاهان گلدار هم در طول دوره کرتاسه تکامل پیدا کرده و به وجود آمده‌اند.[۱۰] گوشتخواران
گوشتخواران یا ددپایان نیاز داشتند تا راهی برای به دست آوردن گوشت پیدا کنند. دایناسورهای گوشتخوار معمولاً پاهای قوی بلندی داشتند که با استفاده از آنها می‌توانستند سریع بدوند تا شکارشان را به چنگ آورند. آنها همچنین به فک‌های قوی بزرگ و دندان‌های تیز و چنگال‌های مرگبار نیاز داشتند تا بتوانند شکارشان را پاره پاره کنند و بکشند. دید خوب، حس بویایی تیز و یک مغز بزرگ برای این که استراتژی‌های شکار را طرح ریزی کنند هم خیلی برای شکار موفق مهم بوده. بسیاری از گوشتخواران (مثل دینوینچاس، سئولوفیزیس و لوکیراپتیور) ممکن است به شکل گله‌ای شکار می‌کرده‌اند. به طوری که همکاری جمعی برای یک شکار خوب لازم بوده. حیواناتی که در درجه اول لاشخورند (حیواناتی که گوشت می‌خورند بدون این که خودشان حیوانی را بکشند) برای دریدن گوشت و شکستن استخوان‌ها برای به دست آوردن مغز مغذی استخوان به دندان‌های خیلی تیز و فک‌های قوی نیاز داشتند. البته بیشتر گوشتخواران اگر فرصتی دست دهد لاشخورند. بعضی از دایناسورها ماهی‌خوار بودند که شامل باریولینکس و ساچومیماس می‌شوند. بعضی از دایناسورها ممکن است حتی همنوع خوار بوده‌اند و همنوع خودشان را می‌خورده‌اند.[۱۰] جانوران همه چیزخوار
تنها چند دایناسور شناخته شده همه چیزخوار بوده‌اند (یعنی هم گیاهان و هم جانوران را می‌خورده‌اند). بعضی مثال‌ها از همه چیزخوارها ارنیتومیماس و اویرپتور هستند که گیاهان، تخم‌ها، حشرات و... را می‌خوردند. همچنین بیشتر گیاهخواران، همه چیزخوار اتفاقی بودند. چون که موقعی که گیاهان را می‌خوردند تعداد خیلی زیادی از حشرات و جانوران کوچک را هم می‌بلعیدند.[۱۰] عجیب و غریب‌ها
گالیمیماس دایناسور اورنیتومیمید بوده‌است که ذرات ریز غذای الک شده (مثل سخت پوستان ریز) را می‌خورده. یعنی با استفاده از صفحات شانه مانند در دهانش از لجن و گل و لای و آب رودها این جانداران را می‌گرفته.[۱۰] مطالعه تغذیه دایناسورها
راه‌های خیلی متفاوتی برای مطالعه نوع تغذیه دایناسورها وجود دارد که شامل این هاست
۱. مدفوع فسیل شده: مدفوع فسیل شده به تشخیص رفتارهای غذایی دایناسور کمک می‌کند. اخیراً در کانادا یک مدفوع بزرگ پیدا شده که شاید به یک تی رکس تعلق داشته باشد. مدفوع، استخوان‌های خرد شده در خود دارد که نشان می‌دهد که تی رکس استخوان‌های شکارش را خرد می‌کرده و همه چیزها را کامل نمی‌بلعیده.
۲. مواد فسیل شده داخل معده: این مواد خیلی به ندرت پیدا می‌شود. اما بعضی چیزها پیدا می‌شوند. از جمله محتوای معده یک باریولینکس که موجوداتی در مقیاس ماهی و سینوسوروپتریکس، یک دایناسور پرنده مانند در خود دارد. این دایناسور تنها دایناسوری است که معده اش بخش‌های بدن یک پستاندار کوچک ناشناخته را در خود دارد.
۲. دندان‌ها: ساختمان دندان یک دایناسور هم به ما می‌گوید که دایناسور چه غذایی می‌خورده. گوشتخواران به دندان‌های تیز برای دریدن و فروکردن یا به دندان‌های قوی برای خرد کردن جانوران نیاز داشته‌اند. گیاهخواران دندان‌هایی داشته‌اند که با آنها می‌توانسته‌اند برگ‌ها و شاخه‌های کوچک را بکنند و بجوند.
۳. گاسترولیت‌ها: سنگ‌های سنگدان‌ها (که به گوارش یاری می‌رساند) همراه با فسیل‌های بعضی از دایناسورها پیدا شده‌اند. این سنگ‌ها اطلاعاتی درباره تغذیه دایناسورها می‌دهند.
۴. قطر شکم: اندازه احشاء هم نشانه نوع تغذیه است. گیاهخواران بزرگ به مقدار زیادی کالری نیاز داشتند تا وزنشان را حفظ کنند. برای به دست آوردن انرژی بسیار زیاد از مواد گیاهی، باید مقدار خیلی زیادی از گیاهان را می‌گواردند. برای این کار باید دستگاه گوارشی بزرگی در بدنشان وجود می‌داشته.[۱۰] چند نوع دایناسور
۱. تیرانوسوروس رکس:ازددپایان یا دایناسورهای چهار پا بود. ۲. دیپلودوکوس:از سوسمارپایان یا دایناسورهای پا سوسماری بود. ۳. سه‌شاخ‌چهره:ازجمله دایناسورهای شاخ‌دار بود. ۴. استگوسور: جانوری با پشت برآمده و سقف شیروانی بود. رفتارشناسی
بازسازی چگونگی رفتار دایناسورها معمولاً بر اساس سنگواره‌های یافته شده، محیط زیست، شبیه‌سازیهای زیست‌مکانیکی که توسط رایانه انجام می‌گیرند و نیز مقایسه با گونههای مدرن صورت می‌گیرد. بنابراین بسیاری از نظریه‌های کنونی در رابطه با رفتارشناسی دایناسورها براساس فرضیه‌هایی است که ممکن است برای مدتی طولانی موضوعی برای مباحثه و انتقاد باقی بمانند. با این وجود، گمان می‌رود که بعضی رفتارها که در برخی سوسمارها و پرندگان (که بیش‌ترین خویشاوندی را نسبت به دایناسورها دارند) مشترک است، در دایناسورها نیز رواج داشته‌است.[۱۱] گله
اولین اثبات زندگی گلهای دایناسورها در سال ۱۸۷۸ در بلژیک رخ داد. به نظر می‌رسید ۳۱ ایگوانودون در یک فروریزی زمین فرورفته و غرق شده باشند. سپس مرگ‌هایی توده‌ای در چند جایگاه دیگر نیز کشف شد. بر اساس این کشفیات و نیز فسیل‌هایی یافته شده، دانش‌مندان به این نتیجه رسیدند که زندگی گروهی در بسیاری از گونه‌های دایناسور رایج بوده‌است.[۱۱] لانه‌سازی
کشف لانه‌های مایاسورها[پ ۶] در مونتانا در سال ۱۹۷۸ نشان داد که مراقبت از نوزادان در راستهٔ پرنده‌پایان[پ ۷] فقط تا زمان باز شدن تخم‌ها نیست.[۱۲] شواهد دیگری نشان می‌دادند که چنین رفتاری در بعضی دایناسورهای دوران کرتاسه نیز همچون سالتازوروس[پ ۸] وجود داشت و آن‌ها همچون پنگوئنها کلنیهای عظیمی برای لانه‌سازی تشکیل می‌دادند.[۱۳] جفت‌گیری
با وجود این که دانسته‌های امروز ما در این مبحث ناچیز هستند، ولی به نظر می‌رسد شاخ‌های برخی از دایناسورها همچون ددپایان احتمالاً به علت شکنندگی خود نه به عنوان وسیلهٔ دفاع، بلکه به عوان وسیلهٔ زورآزمایی در نرها استفاده می‌شدند.[۱۱] طرز جابه‌جایی
با توجه به فسیل‌های یافت شده، گمان می‌رود که هیچ‌کدام از دایناسورها حفار نبود، و فقط تعداد کمی از آن‌ها می‌توانستند از درخت بالا بروند. از آن‌جا که روند تکاملی پستانداران در دورهٔ نوزیستی به پیدایش جاندارانی حفار و بالارونده انجامید، نبود شواهدی بر وجود دایناسورهایی با چنین خصوصیاتی تعجب‌برانگیز است.
درک درستی از چگونگی جابه‌جایی دایناسورها درواقع کلیدی برای مدل‌سازی از رفتار آن‌ها می‌باشد. روش بیومکانیک اطلاعات مفیدی را در اختیار ما می‌گذارد، به طور مثال می‌تواند بر اساس نیروی ماهیچه‌ها و نیروی وزن بر ساختار اسکلت سرعت حرکت جاندار را مشخص کند، و یا این که آیا ددپایان بزرگ برای جلوگیری از آسیب‌دیدگی به هنگام دنبال کردن شکار، سرعت خود را کم می‌کردند یا نه[۱۴][۱۵] جانداران هم‌دوره
هم‌زمان با دایناسورها خزندههایی می‌زیستند که اغلب توسط فیلم‌ها و داستان‌ها دایناسور شناخته شده‌اند، با این حال از لحاظ علمی چنین نیست. معروف‌ترین آن‌ها عبارت اند از پتروسورها و پلسیوسورها، از جمله موساسورها و ایکتیوسورها.[۱۶] تاریخچهٔ مطالعهٔ دایناسورها موزهٔ فیلد شیکاگو
سابقهٔ شناخت دایناسورها به قرن‌ها پیش باز می‌گردد، بدون این که لزوماً به این نام شناخته شوند و یا حتی درک درستی از آن‌ها بشود.
چینی‌ها آثار و استخوان‌های یافت شدهٔ آن‌ها را به اژدها نسبت می‌دادند، درحالی که اروپاییان آن‌ها را بقایای نفیلیم یا موجوداتی غول‌آسا که در طوفان بزرگ کشته شدند می‌دانستند.
ژرژ کوویه[پ ۹]، بیولوژیست فرانسوی، در سال ۱۸۰۸ مارمولک دریایی بزرگی را توصیف می‌کرد که موساسور نام دارد.
ایگوآنودون اولین گونه‌ای بود که در سال ۱۸۲۲ توسط زمین‌شناس انگلیسی گیدئون مانتل، که متوجه تشابهاتی میان فسیل‌های آن و ایگوانای امروزی شده بود، کشف شد. اولین مقالهٔ علمی دربارهٔ دایناسورها دو سال بعد توسط ویلیام باکلند[پ ۱۰]، استاد دانشگاه آکسفورد، و در رابطه با مگالوسور که فسیل آن به تازگی در نزدیکی آکسفورد کشف شده بود، منتشر گردید.
مطالعهٔ این جانداران به زودی مورد توجه همایش‌های علمی اروپایی و آمریکایی گردید، و در سال ۱۸۴۲، دیرین‌شناس انگلیسی، ریچارد اوون واژهٔ دایناسور را اختراع کرد. او مشاهده کرد که در میان بقایای دایناسورهایی که تا آن زمان کشف شده بودند تشابهاتی وجود دارد، به همین دلیل تصمیم گرفت رده‌بندی جدیدی تهیه کند. او با کمک همسر ملکه ویکتوریا موزهٔ تاریخ طبیعی لندن را به وجود آورد تا کلکسیون ملی فسیل‌ها و بقایای دایناسورها را به نمایش بگذارد.
یکی از اولین دایناسورهایی که در آمریکا کشف شد هادروسوروس فولکی[پ ۱۱] بود که در سال ۱۸۵۸ در نیوجرسی کشف شد. این اکتشاف بسیار مهم بود، چرا که این اولین اسکلتی بود که تقریباً به طور کامل پیدا شده بود، و در ضمن نشان می‌داد که این جانور بدون شک دوپا بوده‌است. تا این زمان دانشمندان فکر می‌کردند که دایناسورها همچون مارمولکها بر روی چهار پای خود راه می‌روند.
این اکتشاف ابتدای دورهٔ شکار سنگواره دایناسورها در آمریکا بود، به طوری که رقابت شدید میان ادوارد درینکر کوپ[پ ۱۲] و چارلز مارش[پ ۱۳] به جنگ استخوان معروف شد. این درگیری تقریباً ۳۰ سال، تا ۱۸۷۹، سال مرگ کوپ (که تمام دارایی خود را در این راه خرج کرده بود) انجامید. به این ترتیب مارش که تحت حمایت مالی سازمان زمین‌شناسی ایالات متحده آمریکا بود از این جنگ پیروز بیرون آمد. کلکسیون کوپ امروزه در موزهٔ تاریخ طبیعی نیویورک و کلکسیون مارش در دانشگاه ییل نگاهداری می‌شوند.
از آن پس، تجسس برای کشف دایناسورها در سراسر جهان، حتی در جنوبگان وسعت یافت. امروزه آمریکای جنوبی به ویژه آرژانتین، و چین که در اعماق خاک‌های آن فسیل‌های دست‌نخورده و اسکلت‌های کاملی پیدا شده‌اند، مورد توجه خاصی قرار می‌گیرند.[۱۷] طبقه‌بندی دایناسورها دایناسورها خزنده‌ورکیان (ددپا و ساروپودس[پ ۱۴]) هرِرِاسورها[پ ۱۵] (طعمه‌خوار[پ ۱۶] دوپای قدیمی)ددپایان[پ ۱۷] (همه دو پایه‌ها[پ ۱۸] گوشتخوار بودند) طبقه‌بندی دایناسورها براکیوسوروس[پ ۱۹] یک مثال از دایناسورهای سوسمارپا[پ ۲۰] کوئلوپیسویدس[پ ۲۱] (کوئلوپیسیس[پ ۲۲] و منسوبان نزدیکش)سراتوساریانس[پ ۲۳] (سراتوسوروس[پ ۲۴] و آبلی‌سورها[پ ۲۵] شکارگران مهم کرتاسه پسین در قاره‌ها[پ ۲۶])اسپینوزارودیا[پ ۲۷]کارنوزاریا[پ ۲۸] (آلوسور[پ ۲۹] و نزدیکانش، مانند آرچارودونتوساروس[پ ۳۰])دم‌تهی سوسماران[پ ۳۱] (درندگان چابک و سبک وزن با استخوان‌های توخالی و مغز بزرگ) تیرانوسورودیا[پ ۳۲] (کوچک تا غول‌پیکر)شترمرغی‌واران[پ ۳۳] (مقلد شترمرغ[پ ۳۴] بی‌دندان، گوشتخوار تا گیاهخوار)تریزینوسور[پ ۳۵] (گیاه‌خواران دوپا با بازوی بلند و سر کوچک)خاگ‌دزدسوسماران[پ ۳۶] (بی‌دندان، رژیم غذایی و سبک زندکی نامعلوم)درومااوسوریدیا[پ ۳۷] (مانند شکارچی پرندگان[پ ۳۸] در پارک ژوراسیک)ترودونتیدا[پ ۳۹] (شبیه درومااوساریدیا، شاید همه چیز خوار)پرندگان (تنها دیناسور زنده) سوسمارپاشکلان[پ ۴۰] (گیاهخواران چهارپا با سرهای کوچک و گردن و دم‌های بلند و بدنی شبیه فیل) پروساروپودا[پ ۴۱] (خویشاوندان قدیمی ساراپود؛ کوچک تا کاملا بزرگ؛ احتمالا همه چیز خوار؛ دوپا و چهارپا)ساروپودا[پ ۴۲] (خیلی بزرگ حدود ۱۵ متر درازا) دیپلودوکودیا (جمجمه و دم‌های درازشده دندان‌های باریک مانند مداد)ماکروناریان[پ ۴۳](جمجمه جعبه‌ای؛ دندان قشقی شکل یا مدادی شکل) برکیوسورسانان[پ ۴۴] (گردن خیلی بلند؛ اندام‌های جلو بزگتر)تیتانوسورها[پ ۴۵] (کرتاسه پسین در قاره‌های جنوبی) استروتیومیموس، یک دایناسور ددپا[پ ۴۶] شترمرغ مانند. پرنده‌ورکیان (گوناگون از گیاهخوار دوپا وچهارپا) دایناسور ناجوردندان[پ ۴۷] (گیاهخوار یا همه چیز خوار با دندان سگی برجسته)زره‌پوشان[پ ۴۸] (دایناسور زره‌دار بیشتر چهارپا) آنکیلوساریان[پ ۴۹] (زره دار و دمی چماق مانند)استگوسوریان[پ ۵۰] (زره پوش) پرنده‌پایان[پ ۵۱] هادروسارید[پ ۵۲] پاچیسوالوساریان[پ ۵۳] (استخوان‌سرها، دو پا و با رشد گنبدی یا گره‌دار روی جمجمه)شاخ‌چهرگان[پ ۵۴] (دایناسورهای شاخ‌دار و منقاردار)[۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲] دایناسورهای پرنده‌پای[پ ۵۵] مختلف و یک دایناسور ناجوردندان[پ ۵۶]. دور چپ: کامپتوزاروس[پ ۵۷]، چپ: ایگوانودون، مرکز زمینه: شانتونگوسور، مرکز پیش‌زمینه: دریوسوروس، راست: کاریتوسور، دور راست (کوچک): هترودونتوسور[پ ۵۸]، دور راست (بزرگ): تنونتوسور
موزه‌ها
موزه‌های بسیاری در جهان بقایای دایناسورها را به نمایش می‌گذارند، از جمله: موزهٔ تاریخ طبیعی لندنموزهٔ ملی تاریخ طبیعی در پاریسموزهٔ فیلد شیکاگوموزهٔ تاریخ طبیعی آمریکا در نیویورکموزهٔ علوم طبیعی بلژیک در بروکسل[۲۳]
‎ انقراض
دانشمندان، تقریبا مطمئن بودند که انقراض نسل دایناسورها بر اثر برخوردی بزرگ بوده است. زیست‌شناس‌ها و زمین‌شناس‌ها احتمال می‌دادند که شاید علت دیگری باعث این انقراض شده باشد. از جمله: دهانه برخوردی شیوا در هند که باعث فعال شدن آتش فشان‌ها شدهفوران‌های عظیم آتش فشانی در سطح زمینشاید هم فرآیندی تدریجی اینها نظریه‌های موازی به شمار می‌رفتند.
طبق آخرین تحقیقات ثابت شد که برخورد یک شهاب سنگ عظیم در مکزیک، عامل انقراض دایناسورها بوده است. تیمی از دانشمندان امریکایی و اروپایی این مسئله را تایید کرده‌اند که انقراض کامل در دوران سوم کرتاسه یعنی اتفاقی که تقریباً ۷۵ درصد از گونه‌های زنده روی زمین از جمله تقریباً تمام دایناسورها را منقرض کرد، به وسیله شهاب سنگی که ۶۶ میلیون سال قبل با زمین برخورد کرد، رخ داده است. انقراض دوران سوم کرتاسه در اصل آخرین انقراض بزرگی است که بر روی زمین رخ داده است و به همین دلیل مورد توجه است که منجر به گوناگونی پستانداران و سرانجام پیدایش انسان گردید. واقعه
۶۶ میلیون سال قبل، شهاب سنگی که ۱۵ کیلومتر عرض داشت به منطقه‌ای که امروزه به نام دهانه چیکسالوب نامیده می‌شود و در مکزیک می‌باشد، برخورد کرد. این برخورد، باعث فرورفتن زمین و تشکیل گودالی به قطر ۱۸۰ کیلومتر شد و نزدیک به ۴۲۰ زتا ژول (یعنی ۴۲۰ ضربدر ۱۰ به توان ۲۱ ژول) انرژی را آزاد کرد که برابر با انرژی انفجار ۱۰۰ ترا تن (یعنی ۱۰۰ ضربدر ۱۰ به توان ۱۲ تن) TNT بود. برای مقایسه، کافی است اشاره کنیم که انرژی آزاد شده از برخورد چیکسالوب، ۲ میلیون بار بزرگتر از انرژی رها شده در قوی ترین آزمایش هسته‌ای بشر یعنی بمب تزار روسیه است که به سال ۱۹۶۱ انجام شده است. اتفاقات بعد از برخورد
در اثر این برخورد، یک ابر عظیم از گرد و غبار به پا خواست که نور خورشید را مسدود کرد و منجر به شروع فرآیند مرگ بخش بزرگی از پوشش گیاهی زمین شد که آن هم منجر به مرگ جانوران گیاه خوار، و بعداز آن جانوران گوشت خوار شد. با توجه به درصد بالای اکسیژن هوای زمین در دوران کرتاسه، این برخورد بزرگ، احتمالاً منجر به توفان‌های بزرگ آتشین، در سطح کره زمین شده که آن نیز می‌تواند علت مرگ تعداد دیگری از جانوران باشد. محل برخورد در اقیانوس بوده و احتمالا سونامی‌های عظیم هم در سواحل کره زمین بوجود آمده است. تاریخ دقیق برخورد با این حال اکنون دانشمندان اروپایی و امریکایی با استفاده از تجهیزات جدید توانسته‌اند دامنه تخمین زمان برخورد در دهانه چیکسالوب را به ۱۱ هزار سال محدود کرده و بین ۶۶٫۰۳ تا ۶۶٫۰۴ میلیون سال قبل قرار دهند که تقریباً همزمان با انقراض عظیم دایناسورها است. وقتی از زمان وقایع زیست شناسی بحث می‌شود، ۱۱ هزار سال نهایت دقت ممکن به شمار می‌رود




تیمی از باستان شناسان بقایای فسیل شده دم یک دایناسور 72 میلیون ساله را در بیابانی در شمال مکزیک پیدا کردند. به گزارش برترین ها این دم 6.4 متری که به خوبی حفظ شده است، اولین فسیل دایناسور است که در مکزیک کشف می شود. این تیم که متشکل از باستان شناسان و دانشجویان INAH و دانشگاه مستقل ملی مکزیک است، این فسیل را فسیل یک هادروسور یا دایناسور منقار اردکی تشخیص داده اند. این دم احتمالاً نیمی از طول این دایناسور را تشکیل می داده است. باستان شناسان با گذراندن 20 روز در بیابان برای پاک کردن آهسته سنگ های رسوبی از روی استخوان های این جانور، 50 مهره از ستون فقرات آن را پیدا کردند. پیدا کردن دم دایناسور بسیار نادر است و این کشف جدید به شناخت خانواده هادراسور ها و پژوهش درباره بیماری هایی که به استخوان های آنها صدمه زده کمک می کند. دانشمندان کشف کرده اند که دایناسورها از تومور و آرتریت رنج می برده اند.

پلنگ برفی

پلنگ برفی


پلنگ برفی
پلنگ برفی
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خوارسانان
زیرراسته: گربه‌سانان
تیره: گربه‌ایان
زیرخانواده: پلنگیان
سرده: Uncia
گونه: U. uncia
نام علمی
Uncia uncia
(Yu et al. ، ۱۹۷۶)
زیستگاه پلنگ برفی

پلنگ برفی (نام علمی: Uncia uncia) از گونه پلنگ‌های نادر جهان است. زیستگاه این موجود، کوه‌های مرتفع هیمالیا است. پلنگ برفی گونه‌ای از تیرهٔ گربه‌ایان و راستهٔ گوشت‌خوارسانان است که دارای ماهیچه‌های سینه‌ای و دست‌های کوچک و دم ضخیم برای حفظ تعادل است.[۱]

آن را متعلق به سرده uncia (اونسیا) می دانند. اونسیا (یا اونس) در زبان‌های لاتین و فرانسه باستان و انگلیسی به معنای " کوچک " است که به گربه‌های کوچکی چون سیاهگوش گفته می‌شد.

این گربه‌ها نسبت به سایر گربه‌های بزرگ مانند ببر و شیر کوچکترند. بر روی پوست آنها روزت‌های (خال‌های رز شکل) تیره رنگ وجود دارد. ویژگی‌های پلنگ برفی به گونه‌ای متناسب با نواحی سرد و کوهستانی است: وزن آنها بین ۲۷ تا ۵۴ کیلوگرم و درازای آن ۷۵ تا ۱۳۰ (به طور میانگین ۹۰) سانتیمتر می‌باشد (برای تحرک آسانتر) و موهای آنها انبوه و بلند با رنگ زرد دودی و مایل به قهوه‌ای برای دفع سرما) است. گوش‌های این جانور برای دفع کمتر گرما، گرد و کوچک است و دم بلند به تعادل آن کمک می‌کند. پوزه کوچک، پیشانی برجسته و سوراخ‌های بینی بزرگ حیوان نیز با استنشاق هوای سرد و سنگین سازگاری یافته‌اند. از دیگر ویژگی‌های این پلنگ که در سایر گربه‌های بزرگ مشاهده نشده باید به صدای جیغ مانند (به سبب نداشتن خشک‌نای) و چشم سبز کمرنگ اشاره نمود.

هر چند برآورد می‌شود که ۳۵۰۰ تا ۷۰۰۰ قلاده در طبیعت و ۶۰۰ تا ۷۰۰ قلاده در باغ وحش وجود دارد، به سبب خوی مرموز این گربه، به طور دقیق مشخص نیست که چه تعداد از آن در طبیعت یافت می‌شود.

پلنگ ایرانی


پلنگ ایرانی


پلنگ ایرانی
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: گربه‌سانان
سرده: پلنگ‌شکلان
گونه: پلنگ
زیرگونه: P. p. saxicolor
نام سه‌جمله‌ای
Panthera pardus saxicolor
Pocock, 1927
مترادف‌ها

Panthera pardus dathei
Panthera pardus sindica Panthera pardus transcaucasica

پلنگ ایرانی (نام علمی: Panthera pardus saxicolor[۱]) بزرگترین یا یکی از بزرگترین زیرگونه‌های پلنگ است که بومی غرب آسیا است.

این زیرگونه پلنگ در فهرست «گونه‌های در خطر انقراض» آی‌یوسی‌ان قرار دارد.






جمعیت

شمار پلنگ‌های ایرانی بالغ در سراسر کشورهای محل زیست آن کمتر از ۸۷۱ تا ۱۲۹۰ قلاده برآورد می‌شود. تازه‌ترین برآوردهای ملی به این شرح است: ۵۵۰ تا ۸۵۰ در ایران، ۲۰۰ تا ۳۰۰ در افغانستان، ۷۸ تا ۹۰ در ترکمنستان، حداکثر ۱۰ تا ۱۳ در ارمنستان، حداکثر ۱۰ تا ۱۳ در آذربایجان، ۳ تا ۴ در قراباغ، حداکثر ۵ در گرجستان، حداکثر ۱۰ در قفقاز شمالی فدراسیون روسیه و حداکثر ۵ قلاده در ترکیه.

ایران مهمترین زیستگاه پلنگ در خاورمیانه است و جمعیت مناسب پلنگ در این کشور امکان بقای گروه‌های کوچک این حیوان در قفقاز، شرق ترکیه و احتمالاً ترکمنستان را از راه مهاجرت‌های بین‌مرزی افزایش می‌دهد. با این حال تراکم جمعیتی پلنگ در ایران بسیار پایین است و ۰٫۰۶ تا ۰٫۱ قلاده در هر ۱۰۰ کیلومترمربع برآورد می‌شود.


وضعیت حفاظتی

احمد شاه قاجار در کنار یک پلنگ ایرانی

اصلی‌ترین تهدید پیش‌روی بقای این حیوان جداشدن زیستگاه‌ها و قطع ارتباط ژنتیکی گروه‌های مختلف این حیوان است که معمولاً به تشکیل گروه‌های بسیار کوچک منجر شده‌است. به‌طوری‌که در همه قلمرو زیستی این حیوان هیچ گروه جمعیتی وجود ندارد که دربرگیرنده بیش از ۱۰۰ پلنگ بالغ باشد.

کاهش طعمه بر اثر شکار انسان‌ها، گسترش زیربنایی، مزاحمت‌های انسانی و از میان رفتن زیستگاه (شامل چیدن گیاهان و قارچ‌های خوراکی، ساخت معدن، جاده‌سازی، جنگل‌زدایی، آتش‌سوزی و چرای دام) عواملی‌ست که منجر به تکه‌تکه‌شدن زیستگاه‌های حیوان شده‌است. بحران اقتصادی پس از فروپاشی شوروی و کاهش نظارت بر مناطق حفاظت‌شده باعث شد تا با شکار بی‌رویه حیوانات سم‌دار در آسیای میانه و قفقاز و همچنین فعالیت‌های اقتصادی در نواحی محل زندگی پلنگ جمعیت انواع بز کوهی، گوسفند وحشی، مرال، شوکا که طعمه‌های اصلی پلنگ می‌باشند، به شدت کاهش پیدا کند و این امر تأثیر منفی بر جمعیت این حیوان بگذارد. گراز تنها شکار پلنگ است که جمعیت آن در سال‌های اخیر کاهش چندانی نداشته‌است.[۳]

شکار مستقیم این حیوان ممکن است به‌عنوان تروفه (شکار افتخاری)، برای فروش پوست (به ویژه در افغانستان)، تیراندازی برای حفاظت از حیوانات خانگی (به ویژه در ایران و ترکمنستان) و کشتن به محض مشاهده (بیشتر در قفقاز و شرق ترکیه) صورت گیرد. این موارد شایع نیست ولی با توجه به جمعیت کوچک این حیوان تأثیر قابل توجهی بر ادامه حیات گروه‌های کوچک این حیوان دارد. به‌ویژه در قفقاز که پلنگ‌ها در تعدادی ناچیز در مناطقی گسترده پراکنده‌اند و از بین رفتن حتی یک عدد از آن‌ها ثبات جمعیتی را برهم می‌زند، به همین دلیل حتی در مناطقی که از نظر شکار غنی هستند، همچون جنوب ارمنستان، تعداد واقعی پلنگ‌ها بسیار کمتر از چیزی است که با توجه به تعداد حیوانات شکار آن می‌توان حدس زد.

در تهران در سال ۱۹۹۸ یک انجمن غیر دولتی به نام «انجمن حفاظت از پلنگ ایرانی» ایجاد شده که کوشش‌هایی را در این زمینه انجام می‌دهد. این انجمن به کوشش علی عقیلی، عضو اتحادیه بین‌المللی حفاظت از محیط زیست شکل گرفته است.[۴]

طعمه

غذای پلنگ با توجه به منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کند متفاوت است. بخش عمده رژیم غذایی پلنگ ایرانی از شکار سم‌داران میان‌جثه همچون بز کوهی (کل و بز)، انواع گوزن به ویژه مرال، گوسفند وحشی (قوچ و میش)، انواع غزال به ویژه آهوی گواتردار ایرانی، و گراز تأمین می‌شود. در کنار آن از شکارهای کوچک‌تری نظیر موش، خرگوش و تشی و گوشتخواران کوچک‌تر مانند روباه و شغال در کنار انواع پرندگان و خزندگان طعمه او می‌گردند. در ایران شکار اصلی این جانور کل و بز است و محل زندگی پلنگ نیز تا حد زیادی با محل زندگی کل و بز همسانی دارد.


پلنگ جاوه

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/5e/Blackleopard.JPG?uselang=fa


پلنگ جاوه یکی از ۹ زیرگونه پلنگ می‌باشد . پوست این پلنگ گاه دارای خال و گاه سیاه و بدون خال است . تنها زیستگاه این گربه جزیره جاوه اندونزی است . به نظر می‌رسد که پلنگ جاوه در میانه‌های دوران پلیستوسن از آسیای جنوبی به جزایر سوماترا و برنئو امده باشد . پلنگ جاوه از پستاندارانی مانند گراز ، انواع میمون و گوزن و جانوران اهلی چون سگ ، ماکیان و بز تغذیه می‌کند .

به سبب جنگل زدایی و گسترش مناطق شهری در جاوه نسل این پلنگ در آستانه انقراض قرار دارد به گونه‌ای که شمار این جانوران به ۱۰۰ تا ۲۵۰ قلاده می‌رسد . در سال‌های اخیر مجامعی جهت حفاظت از آن در کشور ایجاد شده‌است .


پلنگ هندی

پلنگ هندی
پلنگ هندی
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: گربه‌سانان
سرده: پلنگ‌شکلان
گونه: پلنگ
زیرگونه: P. p. fusca
نام سه‌جمله‌ای
Panthera pardus fusca

پلنگ هندی (Panthera pardus fusca) یکی از زیرگونه‌های پلنگ است که در شبه‌قاره هند شامل کشورهای هند، نپال، بوتان، بنگلادش و بخش‌هایی از پاکستان زندگی می‌کند. پلنگ هندی در کنار ببر بنگال، شیر آسیایی و پلنگ برفی یکی از چهار گربه وحشی بزرگ بومی هندوستان است.

با این که پلنگ هندی گستره‌ترین قلمرو زیستی را در میان گربه‌سانان هند دارد، اما چندین خطر آن را تهدید می‌کند. حیواناتی که سکونتگاه مشترکی با پلنگ دارند مانند شیرهای آسیایی، ببرهای بنگال، خرس‌ها، گرگ‌ها، فیل‌های آسیایی، کفتارها و سگ‌های وحشی آسیایی ممکن است توله‌های پلنگ را به قتل برسانند و ببر و شیر حتی ممکن است به یک پلنگ کاملا رشید نیز حمله کنند.

به‌جز دشمنان طبیعی مهمترین خطر برای این حیوان انسان‌ها هستند. سال‌هاست که این حیوان با کاهش زیستگاه و شکار مواجه است. در بخش‌هایی از هند، حیوانات در کنار سکونتگاه‌های انسانی زندگی می‌کنند و ممکن است به حیوانات اهلی به عنوان شکاری آسان حمله کنند که به نبرد میان انسان‌ها و پلنگ‌ها می‌انجامد. این درگیری‌ها در سال‌های اخیر با توجه به رشد جمعیت انسان و در برخی نقاط پلنگ‌ها، بیشتر شده‌است. برای جلوگیری از این وضعیت سازمان جنگل‌های هند به‌طور منظم با تله‌گذاری در مناطقی که امکان درگیری در آن وجود دارد پلنگ‌ها را زنده‌گیری کرده و در مناطق مناسبی که به‌دور از فعالیت‌های انسانی است رها می‌کند.

پلنگ آمور

پلنگ آمور

پلنگ آمور
پلنگ آمور جوانی در باغ وحش کولچستر
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: گربه‌سانان
سرده: پلنگ‌شکلان
گونه: پلنگ
زیرگونه: P. p. orientalis
نام سه‌جمله‌ای
Panthera pardus orientalis
شلگل، ۱۸۵۷

پلنگ آمور (Panthera pardus saxicolor) یا پلنگ منچوری یکی از زیرگونه‌های پلنگ بومی خاور دور روسیه، شبه‌جزیره کره و شمال شرقی چین است.

نسل این حیوان در چین و کره از میان رفته و تنها جمعیت بسیار کوچکی از آن در روسیه در مرز چین و کره شمالی باقی مانده که بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۷ تعداد آن‌ها فقط ۱۴ تا ۲۰ پلنگ بالغ و ۵ یا ۶ توله پلنگ است. همین شمار اندک نیز با خطراتی چون توسعه شهرها، ساخت راه‌های تازه، شکار، بهره‌برداری از جنگل‌ها و تغییرات آب و هوایی روبرویند. از همین رو این حیوان بر لبهٔ پرتگاه انقراض قرار گرفته‌است.

وزن جنس نر پلنگ آمور ۳۲ تا ۴۸ کیلوگرم است و به‌ندرت نرهایی با وزن ۶۰ تا ۷۵ کیلوگرم دیده شده‌اند. ماده‌ها کوچک‌ترند و ۲۵ تا ۴۳ کیلو وزن دارند. مهمترین شکارهای این جانور دو نوع گوزن سیکا و شوکا در کنار خرگوش و گورکن است.

حدود ۳۰۰ پلنگ آمور در باغ وحش‌های روسیه، اروپا و آمریکای شمالی موجود است. این پشتوانه ژنتیکی مناسب امکان بقای نسل این حیوان در اسارت و اجرای برنامه رهاسازی در طبیعت را فراهم کرده‌است.

پلنگ افریقایی


پلنگ افریقایی


پلنگ آفریقایی یکی از زیرگونه‌های فراوانپلنگ می‌باشد. پوست این پلنگ بسته به اینکه در چه مناطقی زندگی می‌کنند از زرد مایل به قهوه‌ای تا زرد کمرنگ متغیر است. وزن جنس نر بطور میانگین ۶۰ کیلوگرم و وزن جنس ماده آن ۳۵ تا ۴۰ کیلوگرم است. پلنگ‌های ناحیه کیپ چثه کوچکتری دارند. پلنگ‌ها در مناطق مختلف آفریقا جز بیابان‌های شنی زندگی می‌کنند و بیشتر در شب شکار می‌کنند. آنها تقریباً از همه پستانداران (مانند انواع گراز و گوزن، مانگوس، زبرا، زرافه، ایمپالا، خرگوش، شغال و حیوانات اهلی چادرنشینان)، خزندگان، جوندگان و پرندگان تغذیه می‌کنند و تنها گربه‌های بزرگی هستند که شکار خود را تا بالای درخت حمل می‌کنند.


پلنگ

پلنگ
محدوده زمانی: پلیوسن پسین[۱] یا پلیستوسن[۲] تا امروزه
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: گربه‌سانان
سرده: پلنگیان
گونه: P. pardus
نام علمی
Panthera pardus
کارل لینه٬ ۱۷۵۸

پلنگ (نام علمی: 'Panthera pardus') جانوری از خانوادهٔ گربه‌سانان و کوچک‌ترین حیوان در میان چهار گربهٔ بزرگ در سردهٔ پلنگیان[۳] است که شیر، ببر و جگوار سه عضو دیگر آنند. زیستگاه پلنگ در گذشته از آفریقای جنوبی تا کره در سراسر آفریقا و جنوب آسیا پراکنده بود. اما تخریب زیستگاه و شکار، قلمرو این حیوان را به شدت کاهش داده و امروزه بیشترین تراکم پلنگ‌ها در آفریقای جنوب صحرا است. اتحادیه بین‌المللی حفاظت از محیط زیست این حیوان را با توجه به کاهش جمعیت و کاهش محدودهٔ زندگی آن در فهرست گونه‌های «در مرز تهدید به انقراض» قرار داده‌است. اما با همهٔ این احوال جمعیت پلنگ‌ها از دیگر گونه‌های خویشاوند خود یعنی شیر، ببر و جگوار بیشتر است و وضعیت حفاظتی بهتری دارد.

پلنگ در مقایسه با دیگر گربه‌سانان پاهایی کوتاه، بدنی کشیده و جمجمه‌ای بزرگ دارد. بیشتر به جگوار شباهت دارد با این تفاوت که کوچکتر و لاغرتر از آن است. پوستش با خال‌هایی گل‌مانند پوشیده شده که شبیه به خال‌های جگوار است.

موفقیت بالای این گونه در حیات وحش تا حدی به قابلیت‌های شکارگری فرصت‌طلبانه‌اش، انطباق‌پذیری‌اش با زیستگاه‌های مختلف، امکان دویدن با سرعت ۵۸ کیلومتر در ساعت، توانایی بی‌نظیرش در بالارفتن از درخت حتی در حالی که لاشهٔ بزرگی را با خود حمل می‌کند و همچنین توانایی شناخته‌شده‌اش در حرکت پنهانی مربوط می‌شود. پلنگ تقریباً از هر حیوانی که بتواند شکار کند تغذیه می‌کند و زیستگاه مطلوب او نیز از جنگل‌های بارانی تا نواحی بیابانی متغیر است.

زیرگونه‌ها

پلنگ سیاه

* پلنگ آفریقایی (P. pardus pardus)، آفریقای جنوب صحرا

یک پلنگ روی درخت استراحت می‌کند



پلنگ (نام علمی: 'Panthera pardus') جانوری از خانوادهٔ گربه‌سانان و کوچک‌ترین حیوان در میان چهار گربهٔ بزرگ در سردهٔ پلنگیان[۳] است که شیر، ببر و جگوار سه عضو دیگر آنند. زیستگاه پلنگ در گذشته از آفریقای جنوبی تا کره در سراسر آفریقا و جنوب آسیا پراکنده بود. اما تخریب زیستگاه و شکار، قلمرو این حیوان را به شدت کاهش داده و امروزه بیشترین تراکم پلنگ‌ها در آفریقای جنوب صحرا است. اتحادیه بین‌المللی حفاظت از محیط زیست این حیوان را با توجه به کاهش جمعیت و کاهش محدودهٔ زندگی آن در فهرست گونه‌های «در مرز تهدید به انقراض» قرار داده‌است. اما با همهٔ این احوال جمعیت پلنگ‌ها از دیگر گونه‌های خویشاوند خود یعنی شیر، ببر و جگوار بیشتر است و وضعیت حفاظتی بهتری دارد.

پلنگ در مقایسه با دیگر گربه‌سانان پاهایی کوتاه، بدنی کشیده و جمجمه‌ای بزرگ دارد. بیشتر به جگوار شباهت دارد با این تفاوت که کوچکتر و لاغرتر از آن است. پوستش با خال‌هایی گل‌مانند پوشیده شده که شبیه به خال‌های جگوار است.

موفقیت بالای این گونه در حیات وحش تا حدی به قابلیت‌های شکارگری فرصت‌طلبانه‌اش، انطباق‌پذیری‌اش با زیستگاه‌های مختلف، امکان دویدن با سرعت ۵۸ کیلومتر در ساعت، توانایی بی‌نظیرش در بالارفتن از درخت حتی در حالی که لاشهٔ بزرگی را با خود حمل می‌کند و همچنین توانایی شناخته‌شده‌اش در حرکت پنهانی مربوط می‌شود. پلنگ تقریباً از هر حیوانی که بتواند شکار کند تغذیه می‌کند و زیستگاه مطلوب او نیز از جنگل‌های بارانی تا نواحی بیابانی متغیر است.

خرس آفتاب


خرس آفتاب


خرس آفتاب
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خوارسانان
تیره: خرس
سرده: Helarctos
Horsfield 1825
گونه: H. malayanus
نام علمی
Helarctos malayanus
(Raffles, 1821)
مترادف‌ها

Heliarctus Tilesius, 1850 (unjustified emendation)


Ursus malayanus Raffles, 1821
Helarctos euryspilus Horsfield, 1825
Helarctos malayanus Horsfield, 1825
Helarctos anmamiticus Heude, 1901

خرس آفتاب (به انگلیسی: sun bear)‏ یا خرس آفتاب مالایایی (به انگلیسی: Malayan sun bear)‏ کوچک‌ترین عضو خانواده خرس‌ها است که کمترین مطالعه در این گروه بر روی آن صورت گرفته‌است.[۱] حدود ۱۰۰ سانتی متر طول دارد و در جنگل‌های جنوب شرق آسیا زندگی می‌کند. غذای این حیوان عبارتست از: میوه‌ها، پرندگان، موشها و سایر جانوران کوچک. از موریانه هم تغذیه می‌کند.[۲]

خرس تنبل


خرس تنبل


خرس تنبل
Sloth Bear in captivity at the پارک ملی جانورشناسی اسمیتسونین, واشینگتن دی.سی..
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: Mammalia
راسته: گوشت‌خوارسانان
تیره: خرس
سرده: Melursus
گونه: M. ursinus
نام علمی
Melursus ursinus
(Shaw, 1791)
زیرگونه

Melursus ursinus inornatus Pucheran, 1855
خرس تنبل (Shaw, 1791)

مترادف‌ها
  • Melursus lybius Meyer, 1793
  • Bradypus ursinus Shaw, 1791

خرس تنبل (به انگلیسی: Sloth Bear)‏ که به آن خرس لب (به انگلیسی: Lip Bear)‏ هم گفته می‌شود نوعی خرس ساکن در جنگل‌های هند، نپال، پاکستان، بنگلادش و سری لانکا است. این خرس اغلب با استفاده از پنجه‌های بلند و خمیده‌اش بی حرکت از شاخه‌ای آویزان می‌شود.[۱]

خرس عینکی


خرس عینکی


خرس عینکی
یک خرس عینکی در باغ وحش تنوجی اوساکا.
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خوارسانان
تیره: خرسان
زیرخانواده: عینک‌خرسیان[۱]
سرده: خرس‌های عینکی[۲]
ژروی، ۱۸۵۵
گونه: T. ornatus
نام علمی
Tremarctos ornatus
(کوویه، ۱۸۲۵)
مترادف‌ها

Ursus ornatus کوویه، ۱۸۲۵

خرس عینکی (به انگلیسی: Spectacled Bear)‏ که به خرس آندی (به انگلیسی: Andean Bear)‏ هم معروف است نوعی خرس است که در آمریکای جنوبی زندگی می‌کند. این نوع خرس تنها خرسی است که در نیمکره جنوبی زمین زندگی می‌کند. دور چشم این خرس‌ها موهایی با رنگ متفاوت دارد که از دور شبیه عینک به نظر می‌رسد.[



خرس عینکی در باغ وحشی در ونزوئلا


خرس سیاه آمریکایی


خرس سیاه آمریکایی


خرس سیاه آمریکایی
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: حیوانات
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت خوارسانان
تیره: خرس
سرده: Ursus
گونه: U. americanus
نام علمی
Ursus americanus
مترادف‌ها

Euarctos americanus

خرس سیاه آمریکایی (به انگلیسی: American black bear) یک خرس متوسط الجسه و بومی آمریکای شمالی است. این گونه کوچکترین و فراوان ترین گونهٔ خرس در این قاره‌است. خرس سیاه مانند انسان همه‌چیزخوار است و رژیم غذایی اش تا حد زیادی وابسته به زمان و مکان است. این گونه به طور معمول در مناطق جنگلی وسیع زندگی می‌کند، اما معمولا برای جستجوی غذا جنگل را ترک می‌کند.

خرس سیاه آسیایی


خرس سیاه آسیایی


خرس سیاه آسیایی
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: خرس‌سانان
سرده: خرس
گونه: خرس سیاه آسیایی
نام علمی
'Ursus thibetanus
کوویر ۱۸۲۳

خرس سیاه آسیایی یا خرس سیاه تبتی یا خرس ماه گونه‌ای خرس در اندازه متوسط است که روی قفسهٔ سینه‌اش لکه سفیدی به علامت V نقش بسته‌است. این خرس به‌خوبی برای زندگی بر روی درخت انطباق یافته و در مناطق وسیعی از جنوب آسیا، شمال شرق چین، خاور دور روسیه و ژاپن می‌زید. آی‌یوسی‌ان این حیوان را در فهرست گونه‌های در خطر انقراض و در ردهٔ آسیب‌پذیر قرار داده‌است که بیشتر به‌دلیل جنگل‌زدایی و شکار این حیوان برای استفاده از برخی اعضای بدن اوست. خرس سیاه شباهت ریخت‌شناسانه بسیار زیادی با خرس‌های ما قبل تاریخ دارد و برخی دانشمندان وی را نیای دیگر گونه‌های امروزین خرس می‌دانند. خرس سیاه هرچند بیشتر گیاه‌خوار است اما رفتاری پرخاش‌گرانه نسبت به انسان دارد و حملهٔ بدون هشدار این حیوان به آدمی بارها گزارش شده‌است.

خرس سیاه آسیایی شبگرد است و بر خلاف دیگر همنوعان خود خواب زمستانی ندارد. عمر آن حدود ۲۵ است و ۱۲۰ تا ۱۸۰ سانتی متر طول و ۵۰ تا ۱۷۰ کیلوگرم وزن دارد و علاوه بر مواد گیاهی، از حیوانات و حشرات، مهره داران کوچک، نوزاد پستانداران و گاهی اوقات دام اهلی تغذیه می‌کند. این خرس معمولاً در اواخر تابستان جفت گیری می‌کند و پس از حدود هفت ماه دو توله می‌زاید.[۱]

زیستگاه آن در ایران

کوهستانهای شهرستان نیکشهر در جنوب سیستان و بلوچستان (ایران) یکی از زیستگاه‌های اصلی این خرس محسوب می‌شود و رویشگاه‌های پراکنده درختچه داز و زیتون واقع در بلوچستان شامل مناطق کوهستانی مهرستان، نیک شهر، قصرقند، لاشار، آهوران و رشته کوه بیرک از مهم ترین مناطق زندگی خرس سیاه بلوچی است. این خرس در گویش مردم بلوچ با نام‌های «مَم» و «هرس» شناخته می‌شود.[۱]

خرس قهوه‌ای


خرس قهوه‌ای



خرس قهوه‌ای
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: خرس‌سانان
سرده: خرس
گونه: خرس قهوه‌ای
نام علمی
Ursus arctos
لینه، ۱۸۲۳

خرس قهوه‌ای نوعی خرس بزرگ است که در بسیاری از مناطق آمریکای شمالی و شمال اورآسیا پراکنده است. وزن این گونه از ۷۰ تا ۷۸۰ کیلوگرم متغیر است و بزرگ‌ترین زیرگونهٔ آن خرس کودیاک در قامتی هم‌اندازهٔ خرس قطبی با وی بر سر عنوان بزرگ‌ترین گونهٔ خرس و بزرگ‌ترین حیوان شکارچی روی زمین رقابت می‌کند.

با آن که قلمرو زیست خرس قهوه‌ای کاهش یافته و در بسیاری از مناطق منقرض شده‌است ولی همچنان در فهرست کمترین نگرانی آی‌یوسی‌ان باقی‌مانده[۱] و با جمعیت تقریبی ۲۰۰ هزار رأس خطر انقراض وی را تهدید نمی‌کند. بیشترین شمار خرس قهوه‌ای به ترتیب در روسیه، آمریکا (بیشتر در آلاسکاکانادا، منطقهٔ کارپات (به‌ویژه رومانی) و فنلاند، جائی‌که حیوان ملی این کشور نامیده می‌شود، سکونت دارند.

مشخصات فیزیکی

خرس دورگه قطبی-قهوه‌ای در موزه روچیلد

خرس‌های قهوه‌ای جزیره کدیاک در مقایسه با خرس های قطبی اندکی بزرگ ترند.[۲] بعضی منابع، این دو خرس را هم‌اندازه معرفی کرده‌اند. [۳] این دو خرس، بزرگ ترین شکارچیان زمین اند. [۴] خرس‌های قهوه‌ای از ۹۰ کیلوگرم (خرس‌های ماده کوچک) تا بیش از ۸۰۰ کیلوگرم (برای خرس‌های بزرگ نر) وزن دارند. جمعیت خرس قهوه‌ای بر حسب این که از چه نوع رژیم غذایی استفاده می‌کند به طور قابل ملاحظه‌ای فرق دارد. به طور کلی آنهایی که در کنار دریا هستند و ماهی می‌خورند بیشتر عمر می‌کنند و وزنشان هم بیشتر است. مثلاً خرس قهوه‌ای که در آلاسکا زندگی می‌کند بیش از ۸۰۰ کیلوگرم وزن و ۲۳۰ سانتی متر قد دارد.[۵] خرس قهوه‌ای دمی به طول ۱۰ الی ۱۳ سانتی متر دارد. [۶] خرس قهوه‌ای در طول شانه‌هایش ماهیچه‌های برآمده تری دارد که آن را از انواع دیگر خرس‌ها متمایز می سازد.[۷] کوچک‌ترین نوع خرس قهوه ای، خرس قهوه‌ای اوراسیایی است که بالغ ماده آن ۹۰ کیلوگرم وزن دارد.[۸]

رفتار

آنها ممکن است به مدت بیش از هفت ماه در لانه یا غار، بدون غذا خوابیده باشند. در این حالت کاملاً بی حس و سست می‌شوند. بعد از بیدار شدن به طور وحشتناکی غذا می‌خورند تاانرژی از دست رفته را بازیابند. روزی 40 کیلوگرم![۹]

خرس قهوه‌ای در حالت عادی در شب فعالیت می‌کند. در تابستان بیش از 180 کیلوگرم چربی ذخیره می‌کند که او را قادر می سازد در طول زمستان که خیلی سست می‌شود مقاومت کند. با این حال آنها زمستان‌خواب نیستند و به آسانی بیدار می‌شوند. هم نر و هم ماده این حیوان در زمستان در غار یا لانه به سر می‌برند. خرس قهوه‌ای بسیار گوشه‌گیر است، با این حال ممکن است آنها در تعداد زیادی به دور منبع غذایی بزرگ، در کنار هم جمع شوند و یک سلسله‌مراتب اجتماعی را بر پایه سن و اندازه‌شان تشکیل دهند.[۱۰]

وقتی خرس قهوه‌ای مصدوم شد با صدای بسیار بلندی می غرّد ولی در حالت عادی با ترساندن و عصبانیت و تولید صدای زیر به وسیله به هم ساییدن دندان به دیگران هشدار می‌دهد. آنها تقریباً همیشه از مواجه شدن با انسان خودداری می‌کنند.[۱۱]

رژیم غذایی

خرس قهوه‌ای در آبشار

آنها جانورانی همه چیز خوار هستند و از محصولات متنوع گیاهی استفاده می‌کنند شامل: توت، ریشه درختان، جوانه، قارچ و همچنین فراورده‌های گوشتی مثل ماهی، حشره، و پستانداران کوچک. آن طور که مشهور است آنها گوشتخوار نیستند. خرس قهوه‌ای بیش از ۹۰٪ از انرژی غذایی خود را از مواد گیاهی بدست می‌آورد.[۱۲] ساختار فک آنها متناسب با نوع غذایی آنان است. نوع غذای آنان به طور چشمگیری بستگی به منطقهزندگی آنها دارد. مثلاً خرس هایی که در یلوستون[۱۳] هستند در طول تابستان مقدار زیادی حشره بید می‌خورند. بعضاً ۴۰٬۰۰۰ بید در روز می‌خورند و این مقدار ممکن است نیمی از انرژی سالانه آنان را فراهم کند.[۱۴]

روابط شکاری خاص

خرس قهوه‌ای در حال خوردن ماهی

خرس‌های بالغ تقریباً از هر حمله‌ای مصون اند به جز حمله خرس‌های دیگر. بعضی از خرس هایی که از خواب زمستانی بیدار می‌شوند به دنبال ببر می‌گردند تا آنها را شکار کنند.[۱۵] بعضاً ببر هم خرس‌ها را شکار می‌کند. در شرق دور روسیه خرس قهوه‌ای و خرس سیاه آسیایی روی هم رفته ۵ تا ۸ درصد از رژیم غذایی ببر سیبری را تشکیل می‌دهند و خرس قهوه‌ای به تنهایی ۱ تا ۱٫۵ درصد از آن را تشکیل می‌دهد.[۱۶] وقتی جای پای خرس‌ها در منطقه‌ای کم شد ببرها به آنها حمله می‌کنند. معمولاً خرس‌های بالغ بزرگ از حمله ببرها در زمستان در امانند ولی گاه در زمستان وقتی در لانه خود هستند کشته می‌شوند.[۱۷][پیوند مرده] البته مواردی هم به ثبت رسیده است که خرس‌ها ببر را کشته‌اند یا برای دفاع از خود در برابر کشته شدن توسط آنها و یا برای مصرف.[۱۸][۱۹]

دیده شده است که خرس‌های قهوه‌ای به سمت شمال و به سمت قلمرو خرس‌های قطبی حرکت کرده‌اند. خرس‌های قهوه‌ای تمایل دارند قلمرو آنان را اشغال کنند تا از لاشخورها در امان باشند[۲۰] و توله‌های مرده خرس قطبی در لانه خرس قهوه‌ای یافت شده است[۲۱] و توله خرس‌های پاندا نیز توسط خرس‌های قهوه‌ای خورده شده است.[۶]

رابطه با انسان

وضع قانونی

مواجهه با خرس

آلاسکا دارای جمعیت حدود 7500 خرس قطبی، 35000 خرس قهوه ای و 110000 خرس سیاه می باشد با این حال خرس های قهوه ای عامل بیش از 86٪ کل حملات در این نقطه می باشند. رویارویی با خرس قهوه ای 13 برابر خطرناک تر از خرس های قطبی و 22 برابر خطرناکتر از خرس های سیاه می باشد. اسمیت معتقد است که این اختلاف ناشی از عوامل زیادی است. خرس های سیاه بطور طبیعی از خرس های قهوه ای و گریزلی ترسوتر می باشند و زیستگاه خرس های قطبی به مناطق دور افتاده با تعداد کمی از مردم محدود شده است. در مناطق با استفاده مشترک (مانند تمشک زارها، جویبارهای ماهی و مناطق شکار) انسانها با خرس های قهوه ای بیشتر از سایر گونه های خرس در تعامل هستند . محل اشتباه، زمان اشتباه آمار نشان می دهد که حملات خرس‌ها در طبیعت فصلی می‌باشد و تعداد حملات در پاییز در خلال فصل شکار بیشتر از بهار اتفاق می افتد . فصل تمشک تابستانه نیز زمان اوج برخورد دیگر بین انسان و خرس ها می باشد ساعت روز نیز می تواند در اینکه حمله چگونه شکل می گیرد نقش بازی کند. احتمال برخورد شما با یک خرس در طی یک پیاده روی شبانه در مجاورت یک رودخانه پر ماهی نسبت به همان پیاده روی در طی روز در حالیکه سرو صدا می کنید بسیار بیشتر است.

پاندا



پاندا


پاندا نوعی خرس است که در نواحی مرکزی و جنوب غربی چین زندگی می‌کند. پاندا به سادگی توسط لکه‌های سیاه روی گوش و دور چشم و دور بدنش قابل شناسایی است. این حیوان هرچند در راسته زیستی گوشتخوارسانان قرار دارد اما ۹۹٪ رژیم غذایی آن را گیاه بامبو تشکیل می‌دهد. پانداهایی که در اسارت نگهداری می‌شوند غذاهایی مانند عسل، تخم پرندگان، ماهی، مرکبات، موز، برگ گیاهان و سیب زمینی را هم مصرف می‌کنند.

پاندا امروزه فقط در چند کوهستان مرکزی چین عمدتاً در ایالت سیچوآن و در حد کمتری در شاآن‌شی و گانسو زندگی می‌کنند. پانداها زمانی در نواحی کم‌ارتفاع‌تر هم زندگی می‌کردند اما با پیشرفت زمین‌های زراعی و همزمان از بین رفتن جنگل‌ها و برخی از عوامل دیگر پانداها به مناطق مرتفع پناه آوردند.

نسل این جانور به شدت در معرض تهدید است. بر اساس گزارش‌ها ۲۳۹ پاندا در چین در باغ وحش و ۲۷ پاندا نیز در باغ وحش‌های بیرون از چین می‌زیند. همچنین تخمین زده می‌شود حدوداً ۱٬۵۹۰ پاندا در طبیعت زندگی می‌کنند اما یک مطالعه بر اساس تحلیل‌های ژنتیکی تخمین زده که بین ۲٬۰۰۰ تا ۳٬۰۰۰ پاندا می‌تواند در طبیعت وجود داشته باشد و گزارش‌هایی نیز نشان می‌دهند که پانداهای موجود در طبیعت در حال ازدیاد می‌باشند. اما اتحادیه بین‌المللی حفاظت از محیط زیست اعتقاد دارد این گزارشها برای بیرون آوردن نام پاندا از جانوران در معرض خطر انقراض کافی نیست.

در حالی که همچنان اژدها اثر ملی و تاریخی چین است در این اواخر پاندای بزرگ نیز به یک علامت و مشخصه برای چین تبدیل شده است. تصویر خرس پاندا روی بسیاری از سکه‌های نقره و طلا و پلاتین مربوط به چین مدرن حک شده و حتی تمبر با عکس و اسم خرس پاندا منتشر شده است. حالت خوردن گیاه بامبو توسط خرس پاندا به یک نماد صلح‌جویی در مقابل شکارچیان تبدیل شده است. گفته شده خرس پاندا یک حیوان اهلی و آموزش‌پذیر است و حمله آن به انسان اغلب به خاطر آزار و اذیتی بوده که از انسان به آن رسیده تا به علت خوی وحشی خود جانور.

طبقه‌بندی جانورشناختی پاندا تا مدتها مورد بحث بود چرا که این حیوان مشخصات خرس‌ها و راکون‌ها را همزمان در خود دارد. اما تحقیقات مولکولی جدید اثبات کرده که پاندا قطعاً نوعی خرس است و نزدیکترین خویشاوند زنده آن خرس عینکی بومی آمریکای جنوبی است.



پاندا
پاندا در پارک ملی واشنگتن
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خوارسانان
تیره: Ursidae
سرده: Ailuropoda
گونه: A. melanoleuca
نام علمی
Ailuropoda melanoleuca
(David٬ ۱۸۶۹)


شکل ظاهری

پوست پاندا سیاه و سفید است. نوع بالغ این حیوان عرضش به یک متر و نیم و اندازه شانه‌اش ۷۵ سانتیمتر است. نرها ۱۰-۲۰٪ از نوع ماده درشت‌تر هستند. نرها می‌توانند به ۱۱۵ کیلوگرم هم برسند اما ماده‌ها کوچکترند. با این وجود می‌توانند به ۱۰۰ کیلوگرم نیز برسند.

از نظر رنگ‌بندی گوشها و دستها و دور چشم پاندا، سیاه و بقیه بدن سفید است. دانشمندان نمی‌دانند به درستی چرا بدن این خرس به این رنگ درآمده اما حدس می‌زنند که به علت ایجاد توانایی استتار در میان برف و سنگ این طور شده باشد. پاندا دندان‌های آسیاب بزرگ با فکی قوی دارد که برای خوردن گیاه بامبو مناسب است. بسیاری از مردم پاندا را حیوانی خپل و بانمک می‌پندارند اما این حیوان نیز می‌تواند به اندازه سایر هم‌نوعانش خطرناک باشد. پنجه پاندا پنج انگشت و یک شست دارد. انگشت شست حیوان برای راحتی در گرفتن و خوردن گیاه بامبو به مرور زمان تغییر شکل یافته است. پاندا دومین دم بلند در میان خانواده خرس‌ها را دارد. دم این حیوان ۱۰ تا ۱۵ سانتیمتر است. اولین دم بلند در میان خرسها متعلق به خرس تنبل است. پانداها ۲۰ تا ۳۰ سال عمر می‌کنند.

عادت‌ها

در حیات وحش پانداها جزو جانورانی هستند که بر روی زمین زندگی می‌کنند و وقتشان را به گشت و گذار و در تپه‌ها و تغذیه از گیاه بامبو می‌گذراند. پانداها چه نر چه ماده به تنهایی زندگی می‌کنند و حتی حیوانات ماده حضور یک ماده دیگر در محدوده خود را تحمل نمی‌کنند. پانداها با صداهایی که از خود تولید می‌کنند با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و همچنین با پنجه کشیدن بر درخت و همچنین با بوی ادرار خود محدوده خود را نشانه گذاری می‌کنند. این حیوان می‌تواند از درخت بالا برود و در درختان توخالی و یا شکاف سنگ‌ها پناه بگیرد اما برای خود لانه دائمی نمی‌سازد. پانداها مانند سایر خرس‌ها به خواب زمستانی نمی‌روند بلکه در زمستان‌ها به ارتفاعات گرمتر نقل مکان می‌کنند. نکته دیگر درباره پاندا این است که این حیوان بیشتر روی حافظه فضایی تکیه می‌کند تا حافظه دیداری.

پانداها تنها در طول دوران کوتاه جفت گیری در کنار همدیگر جمع می‌شوند اما بعد از جفت گیری، نر ماده را تنها می‌گذارد و ماده، توله‌اش را به تنهایی بزرگ می‌کند.



زیستگاه پاندا در چین

تغذیه


تغذیه

پاندا در حال خوردن بامبو

با اینکه پاندا در رده حیوانات گوشتخوار است اما خوراک غالب این حیوان گیاه و به‌ویژه گیاه بامبو است. با این وجود سیستم گوارشی پاندا ویژهٔ خوردن گوشت است و نمی‌تواند به خوبی سلولز گیاهی را هضم کند. در نتیجه انرژی و پروتئین کمی از خوردن بامبو بدست می‌آورد. پانداها به طور معمول روزانه ۹ تا ۱۴ کیلوگرم بامبو مصرف می‌کنند و به علت فقر ارزش غذایی بامبو برای خرسهای پاندا، آنها مجبورند شکمشان را کاملاً پر کرده و تا آنجا که می‌توانند بخورند. پانداها بسیار دقت می‌کنند تا انرژی‌شان بیهوده تلف نشود و به این ترتیب از گذشتن از شیب‌های تند و یا عکس‌العمل‌های زیاد نسبت به سایر خرس‌ها پرهیز می‌کنند.

دو خرس پاندا از نظر ظاهر و اندازه صورت و اندازه بدن و حتی میزان خوردن بامبو با هم متفاوت هستند، «راسل سیچون» پژوهشگر پانداشناس مشاهده نموده است که: «(پاندا) بیشتر شبیه یک گوریل گیاه‌خوار است و اندازه پایین تنه به حجم کلی بدن نشان دهنده سوخت و ساز پایین بدن است. این سطح پایین سوخت ساز بدن و همچنین روش زندگی پاندا به وی اجازه می‌دهد که توسط منابع غذایی ضعیفی چون بامبو بتواند به زندگی ادامه دهد.» پاندا دارای یک آرواره‌ای قوی و دندان‌های آسیای بزرگ است که به وی اجازه می‌دهد به راحتی گیاهان را بخورد.

بر اثر تجارت پر سود الوار پانداها به سوی مناطق مرتفع‌تر رانده شده‌اند و همین خود باعث از بین رفتن مناطق جنگلی و از بین رفتن بامبوها که غذای اصلی پاندا را تشکیل می‌دهند شده است و به خاطر این اقدامات از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۴ یعنی در حدود تنها ۱۱ سال چیزی حدود ۵۰٪ از تعداد این حیوان کاسته شده است.

۲۵ نوع بامبو توسط این حیوان در طبیعت مصرف شده است و تنها تعداد کمی از انواع بامبو در ارتفاعات رشد می‌کنند یعنی همان جایی که پانداها اکنون زندگی می‌زیند. برگ‌های بامبو پروتئین زیادی دارند اما ساقهٔ آن از پروتئین کمی برخوردار است. به خاطر شکوفه‌دهی، مرگ و گرده‌افشانی همزمان انواع گیاهان بامبو، پانداها باید حداقل به ۲ نوع بامبو دسترسی داشته باشند تا گرسنه نمانند. اما تا زمانی که پانداها دندان‌های خرس مانند خود را حفظ کرده‌اند می‌توانند گوشت، ماهی و تخم پرندگان را در صورت در دسترس بودن بخورند. در باغ وحش‌ها نیز به خرسها بامبو می‌دهند اما مقداری بیسکویت تقویتی نیز برای حفظ سلامت بهتر به آنها می‌دهند.

تولید مثل

بچه پاندا در ۱۸ روزگی

سابقاً در تکثیر نسل پانداها در اسارت مشکل وجود داشت و آن مشکل عدم تمایل پانداها به برقراری ارتباط جنسی با یکدیگر در اسارت بود و این مشکل دانشمندان را بر آن داشت که راهی برای حل این مشکل بیابند. آنها راه‌هایی چون نشان دادن فیلم نزدیکی پانداها با هم و حتی دادن داروی ویاگرا (تحریک کننده جنسی) را امتحان نمودند اما نتیجه دلخواه را نگرفتند. از روشهای ابتدایی دیگر لقاح مصنوعی بود. فقط اخیراً با استفاده از راه‌هایی توانستند هر دو سال یک نوزاد به دنیا بیاورند.

توانایی جنسی پانداها از ۴ تا ۸ سالگی شروع و ممکن است تا ۲۰ سالگی ادامه یابد. دوره جفت گیری در سه ماه بهار می‌باشد که ماده‌ها برای ۲ تا ۳ روز که آن هم فقط یک بار در سال است آماده جفت گیری می‌شوند. در طول مدت زمان جفت گیری ۲ تا ۵ نر برای بدست آوردن یک ماده با هم به رقابت می‌پردازند و نر غالب ماده را بدست می‌آورد. مدت زمان برقراری ارتباط جنسی بسیار کم است و از ۳۰ ثانیه تا ۵ دقیقه طول می‌کشد ولی ممکن است حیوان نر برای اطمینان از حسن انجام کار، عمل لقاح را چند بار تکرار کند. دورهٔ آبستنی ۹۵ تا ۱۶۰ روز طول می‌کشد. توله پاندا بین ۹۰ تا ۱۳۰ گرم وزن دارد که یک نهصدم وزن مادرش می‌باشد. پاندا بین ۱ تا ۲ توله به دنیا می‌آورد و اگر توله‌ها ۲ تا باشند پاندای مادر یکی از آنها را رها می‌کند و توله فوراً می‌میرد. فعلاً دانشمندان نمی‌دانند پاندای ماده چگونه و بر چه مبنایی یکی از دو توله را انتخاب می‌کند. شاید توله ضعیفتر را رها کند اما چیزی ثابت نشده است. پدر هیچ کمکی به بزرگ شدن توله نمی‌کند.

بچه پاندا در ۷ ماهگی

هنگامی که توله بدنیا می‌آید صورتی، بی مو و نابینا است و ۶ تا ۱۴ دفعه در روز و هر دفعه تا ۳۰ دقیقه از مادرش شیر می‌خورد. مادر ممکن است ۳ تا ۴ ساعت توله خود را در پناهگاه رها کند و به‌دنبال غذا خوردن برود و در طول این چند ساعت توله کاملاً بی‌دفاع است. یک تا دو هفته بعد از تولد، نقاطی از پوست که قرار است سرانجام خز سیاه درآورد تغییر رنگ داده و سیاه می‌شود. مقدار کمی رنگ صورتی ممکن است روی خز توله به وجود آید که حاصل واکنش شیمیایی بین آب دهان مادر و خز توله است. یک ماه پس از تولد رنگ توله کامل می‌شود اما هنوز نمی‌تواند راه برود بلکه تنها در ۷۵ تا ۹۰ روزگی شروع به خزیدن می‌کند. مادر با غلتاندن و کشتی گرفتن با توله‌اش بازی می‌کند. توله تا ۶ ماه فقط شیر می‌خورد و تازه بعد از شش ماهگی می‌تواند تنها مقدار کمی بامبو بخورد. به هر حال شیر مادر تا ۱ سالگی مهمترین منبع غذایی توله حساب می‌شود. توله در پایان یک سالگی به ۴۵ کیلوگرم می‌رسد و تا یک سال و نیم تا دو سالگی با مادر زندگی می‌کنند. مدت زمان بین دو زایمان برای خرس پاندای ماده ۲ سال می‌باشد و بعد از ۲ سال از زایش نوزاد، دوباره آماده جفت گیری و تولد نوزاد بعدی می‌شود.

نام

هیچ منبع قطعی در مورد مبدا نام پاندا در انگلیسی وجود ندارد و نزدیکترین احتمال این است که از واژه تبتی «پونیا» که احتمالاً به خاطر انگشت شست تغییر یافته خرس پاندا است، گرفته شده باشد. در غرب نام پاندا در اصل تنها برای پاندای قرمز که حیوانی دیگر و بسیار کوچکتر از خرس پاندا است، بکار می‌رفت. تا زمان شناخته شدن رابطه خویشاوندی بین خرس پاندا و پاندای قرمز، خرس پاندا با نام‌های خرس خالدار یا خرس ابلق شناخته می‌شد. پیش از آن مجموعه‌ای از نوشته‌های چینی، ۲۰ نام مختلف را برای این حیوان استفاده کرده بودند که یکی از آنها که حتی امروزه هم به‌کار می‌رود، «خرس گربه‌ای بزرگ» و یا تنها «خرس بزرگ» که ممکن است این اسم به خاطر شباهت مردمک چشم خرس پاندا به چشم گربه باشد، چراکه هر دو عمودی هستند، می‌باشد. در برخی از جاها در استان‌های چین از نام‌های کهن مانند «خرس خالدار» یا «خرس بامبو» استفاده می‌شود. در تایوان نام تازه‌اش، «خرس گربه‌ای» است که در اینجا گربه، صفت است و خرس اسم و چون از لحاظ دستوری درست است، تلاشی برای دگرگون کردن آن نمی‌شود.

افسانه پانداها

یک افسانه قدیمی چینی می‌گوید که پانداها ابتدا سفید رنگ بوده‌اند دختر یکی از امپراطوران چین به پانداها علاقه زیادی داشت بعد از مرگ این دختر پانداها بسیار ناراحت مشوند و بخشی از بدن خود را به خاطر این دختر سیاه می‌کنند و این رنگ همیشه باقی میماند.

در باغ وحش

پانداها از زمان دودمان هان در باغ وحش نگه‌داری می‌شدند، سیما شیانگرو نویسنده چینی آن دوران اشاره کرده است که پاندا باارزش‌ترین حیوانی بوده که در باغ امپراتور در شی‌آن نگه‌داری می‌شده است.

در مقاله‌ای در نشریه نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۶ عنوان شد که هزینه نگه‌داری پاندا از دیدگاه اقتصادی ۵ برابر از گران‌ترین حیوان بعد از آن یعنی فیل بیش‌تر است.

نگارخانه

خرس قطبی





خرس قطبی خرس بزرگی است که معمولاً در قطب شمال زندگی می‌کند.این خرس معمولاً به عنوان خرس سفید یا خرس شمالی نیز شناخته می‌شود.با توجه به گرم شدن زمین این موجودات در حال از بین رفتن هستند.




یک خرس قطبی
Polar Bear.jpg

خرس قطبی فقط در قطب شمال زندگی می كند و بیشتر عمرش را روی یخهای شناور می گذراند. این حیوان بزرگترین جانور گوشتخوار خشكی و بزرگترین عضو خانواده خرسهاست و با سرمای اقیانوس منجمد شمالی به خوبی سازگار شده است. این حیوان بین 4 تا 8 سالگی بالغ و آماده تولید مثل می شود و هر بار یك تا سه توله به دنیا می آورد و 25 تا 30 سال عمر می كند.

غذای خرس را بیشتر ، خوكهای دریایی تشكیل می دهند. اما گاهی پستانداران دیگر، تخم پرندگان، لاشه های افتاده بر ساحل و سبزیها را نیز می خورد. بویایی خرس قطبی بسیار قوی است به طوری كه می تواند بوی لاشه نهنگ یا خوك مرده را از 30 كیلومتری احساس كند.

رنگ خرس قطبی ، سفید شیری است و بینی و دهان و چشمانش سیاه هستند. در یك روز آفتابی با یك دوربین معمولی از فاصله 10 كیلومتری می توان بینی او را دید و اگر او را در جایی غیر از قطب نگهداری كنند، رنگ موهایش كم كم خاكستری می شود. خرس قطبی نرِ بالغ حدود 260 سانتیمتر قد و 450 كیلوگرم وزن، و ماده آن حدود دو متر قد و 250 كیلوگرم وزن دارد. جالب این است كه توله ی او هنگام تولد چندان بزرگتر از یك موش صحرایی نیست و فقط حدود نیم كیلوگرم وزن دارد. توله های خرس قطبی دندان ندارند و پوستشان بدون مو است و به مراقبت مداوم مادرشان نیازمندند. آنها پس از سه ماه كه برای نخستین بار از لانه‌شان بیرون می آیند حدود 13 كیلوگرم وزن پیدا كرده اند. شیر خرس قطبی 9 برابر از شیر گاو چربتر است و سبب رشد سریع توله ها می شود.

خرس قطبی شناگر ماهری است و می تواند با سرعت 10 كیلومتر در ساعت شنا كند. موهای میان تهی خرس قطبی او را در شنا كردن و همین طور در برابر سرمای قطب كمك می كند. خرس قطبی در شكار خوك آبی مهارت خاصی دارد. او می گردد و سوراخی را كه خوك برای رفتن به داخل آب روی یخ ایجاد كرده پیدا می كند و بعد با حوصله منتظر می ماند تا خوك برای نفس كشیدن به سوراخ برگردد . در این موقع به راحتی او را شكار می كند. لازم به ذكر است كه بومیان قطب شمال از پوست و گوشت خرس قطبی استفاده می كنند


خرس خاکستری

خرس خاکستری


خرس خاکستری ماده


خرس خاکستری یا خرس گریزلی (به انگلیسی: grizzly bear)‏ گونه‌ای از خرس قهوه‌ای می‌باشد که عموما در ارتفاعات مناطق غربی آمریکای شمالی زندگی می‌کند. گمان می‌رود که خرس خاکستری از نژاد خرس‌های گریزلی سیاه مشتق شده باشد که در حدود ۱۰۰۰۰۰ سال پیش، از مناطق شرقی روسیه وارد آلاسکا و ۱۳۰۰۰ سال پیش با عبور از آلاسکا وارد مناطق جنوبی شده است.
خرس‌های گریزلی معمولا حیواناتی منزوی بوده و به تنهایی زندگی می‌کنند. البته خرس‌های گریزلی در زمان مهاجرت ماهی‌های آزاد در کناره سواحل و رودخانه‌ها و دریاچه‌ها و تالاب‌ها برای صید ماهی تجمع می‌کنند. خرس‌های ماده هر دو سال یک بار، یک تا چهار توله به دنیا می‌آورند (معمولا دو توله) که دارای جثه کوچکی بوده و فقط در حدود ۵۰۰ گرم وزن دارند. خرس ماده نسبت به توله‌هایش حساس است و اگر احساس خطر کند دست به حمله می‌زند. در مجموع این حیوان معمولا از انسان‌ها دوری کرده و تا زمانی که احساس خطر یا نگرانی نکند به انسان حمله نمی‌کنند.
خرس های گریزلی ماده بالغ وزنی بین ۱۳۰ تا ۲۰۰ و خرس های نر وزنی بین ۱۸۰ تا ۳۶۰ کیلوگرم دارند. طول متوسط این گونه ۱۹۸ سانتیمتر، قامت متوسط انها در حالت چهار دست و پا ۱۰۲ سانتیمتر بوده و در حالت ایستاده به حدود ۲ متر می‌رسد.



خرس گریزلی

خرس

خرس



خرسها پستاندارانی هستند با جثه بزرگ و دم کوتاهی که در میان موهای بلندشان مخفی است. سر گرد و گردنشان کوتاه است و هر کدام از دست‌ها و پاهایشان دارای پنج انگشت می‌باشد و از لحاظ حرکتی کف رو هستند.




خرس
محدوده زمانی: ایوسن[۱] پسین - امروزه
خرس قهوه‌ای
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خوارسانان
زیرراسته: Caniformia
بالاخانواده: خرس
تیره: Ursidae
G. Fischer de Waldheim٬

مشخصات فیزیکی

دندان خرس تیز نیست و مانند سایر گوشتخواران برای بریدن گوشت طراحی نشده‌است. مثلا در بیشتر گوشتخواران، دندان نیش بزرگ است و برای کشتن طعمه کاربرد دارد. درخرس‌ها این دندان‌ها نسبتاً کوچکند و خرس‌ها از آن به عنوان ابزاری برای دفاع استفاده می‌کنند. دندان آسیای خرس مسطح و پهن است تا بتواند غذاهای گیاهی را خرد کرده و بکوبد.[۲]

هریک از دست وپاهای خرس، ۵ چنگال تیز و بلند دارد که جمع نمی‌شود (برعکس گربه). این دست و پاها برای بالا رفتن از درخت و شکافتن خانه موریانه و کندوی عسل، یافتن وکندن ریشه گیاهان و گرفتن طعمه بکار می‌رود. راه رفتن خرس ها با راه رفتن بسیاری از گوشتخواران تفاوت دارد و گویی روی پنجهٔ پا راه می‌روند که برای افزایش سرعت، کارآمد است. خرس‌ها مثل انسان روی پا هم راه می‌روند.[۳]

موی خرس بلند و زمخت است. رنگ موی آنها بسته به این که از چه نوع خرسی باشند می‌تواند تقریبا هر رنگی داشته باشد. مثلا سفید، بور، کرم، تمام سیاه، تمام قهوه‌ای، ...[۴]

امید به زندگی خرس‌ها دقیقاً معلوم نیست. به نظر می‌رسد ۲۵ تا ۴۰ سال باشد. خرس‌های وحشی که در جنگل هستند نسبت به خرس‌هایی که در باغ وحش هستند در سنین پایین تری می‌میرند.[۵]

رنگشان از سفید در خرس قطبی تا قهوه‌ای و سیاه در سایر گونه‌ها متفاوت است. دندانهای آسیای بالا با سطخ زیاد اما برجستگیهای روی آنها کند و صاف می‌باشد.
این حیوان وحشی انواع گوناگونی دارد که غالبا گوشت‌خوار هستند اما از برخی خوراکی‌های گیاهی نیز تغذیه می‌کنند. محل زندگی خرس‌ها بسته به انواع آنها بسیار گوناگون و از جنگل و کوه گرفته تا سرزمین‌های قطبی گسترده‌است.

خرس‌های قطبی بوی غذا را از فاصله صد مایلی در هوای آزاد و همچنین از فاصله سه متری در زیر برف تشخیص می‌دهد. این حیوان بسیاری از وقت خود را در زیر آب سپری می‌کند. آن‌ها در بعضی از کشورها رسماً به عنوان پستانداران دریایی طبقه بندی می‌شوند.[۶]


انواع خرس

Spiritbear.jpg

چند نوع خرس معروف عبارت اند از:

کفتار


کفتار خال‌دار
کفتار خال‌دار در پارک ملی انگورونگورو، تانزانیا
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خوارسانان

کفتار خال‌دار جانوری گوشت‌خوار و بزرگ‌جثه‌ترین عضو خانواده کفتاران است. قلمرو این حیوان در گذشته سراسر اورآسیا از اروپای غربی تا چین را در بر می‌گرفت اما امروزه فقط در آفریقای جنوب صحرا به حیات خود ادامه می‌دهند. این حیوان در گله‌های بزرگ مادرسالاری زندگی می‌کند که تا ۸۰ عضو دارند.

کفتار خال‌دار برخلاف باور مشهور فقط لاشه‌خوار نیست، بلکه بیشتر غذای خود را از شکار سم‌داران میان‌جثه به‌دست می‌آورد و بسیاری از اوقات بر سر شکار یا قلمرو با شیرها درگیر می‌شود. آن‌ها در قیاس با دیگر گوشت‌خواران بسیار باهوشند و برخی مطالعات حکایت از آن دارد که هوش اجتماعی کفتارها با برخی گونه‌های نخستی‌سانان برابری می‌کند.

زیستگاه

کفتارهای خال‌دار در زیستگاه‌های متنوعی از جمله مناطق نیمه‌بیابانی، ساوانا، بیشه‌ها و درخت‌زارها و حتی مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند و در کوه‌های کنیا و اتیوپی تا ارتفاع ۴٬۱۰۰ متری هم دیده شده‌اند. اما در مناطق بیابانی بد آب وهوا و جنگل‌های بارانی حضور ندارند یا به ندرت دیده می‌شوند. در بسیاری از نقاط هم زیستگاهشان کاملاً نزدیک به سکونت‌گاه‌های انسانی است. آن‌ها با این که معمولاً مردارخوار به حساب می‌آیند اما شکارچیان توانا و انعطاف‌پذیری هستند که گاه به حیوانات اهلی از جمله گاو، گوسفند و بز هم حمله‌ور می‌شوند.

جمعیت کفتارهای خال‌دار حدود ۲۷ تا ۴۷ هزار قلاده برآورد می‌شود. بیشترین جمعیت در زیست‌بوم سرنگتی حضور دارد که شامل ۷٬۲۰۰ تا ۷٬۷۰۰ قلاده در بخش تانزانیائی و ۵۰۰ تا ۱٬۰۰۰ در بخش کنیائی می‌شود. در پارک ملی کروگر آفریقای جنوبی هم جمعیت آن‌ها ۱٬۳۰۰ تا ۳٬۹۰۰ قلاده برآورد شده‌است. در بیشتر مناطق جنوب آفریقا جمعیت پایایی دارند اما در بیشتر نقاط غرب و شرق آفریقا، حتی در مناطق حفاظت‌شده، جمعیت آن‌ها در حال کاهش است که بیشتر به دلیل گرفتار شدن‌های اتفاقی در تله‌ها و مسمومیت با گوشت‌های آلوده از سوی انسان‌ها است.

کفتار خال‌دار برخلاف بیشتر گوشت‌خواران دیگر ترجیح خاصی در انتخاب شکار ندارد. بیشترین شکار کفتارهای خال‌دار در سرنگتی و انگورونگورو، ویلدبیست (گوزن یال‌دار) و پس از آن گورخر و غزال تامسون است. گاومیش با توجه به تفاوت در زیستگاه کمتر مورد حمله کفتار قرار می‌گیرد اما شکار گاومیش‌های بالغ به صورت اتفاقی دیده شده‌است. کفتارهای خال‌دار بالغ همچنین از ماهی، لاک‌پشت، انسان، کرگدن سیاه، بچهٔ اسب آبی، بچه فیل آفریقایی، مار بوآ و گونه‌های مختلف سم‌داران هم تغذیه می‌کنند.

ویژگی‌های جسمی

کفتار خال‌دار در باغ وحش بوفالو

ارتفاع کفتارهای بالغ تا شانه حدود ۸۵ سانتیمتر است. ماده‌ها بزرگتر از نرهایند. در جنوب آفریقا وزن کفتارهای ماده تا ۸۵ کیلوگرم و نرها تا ۶۰ کیلوگرم می‌رسد. اما کفتارهای شرق آفریقا کوچکترند و وزن ماده‌ها تا ۵۵ کیلو و نرها تا ۴۹ کیلو می‌رسد. کفتارهای منقرض‌شدهٔ اروپا و آسیا بزرگ‌تر بوده‌اند و وزن آن‌ها به ۱۰۲ کیلوگرم می‌رسیده‌است.

یکی از ویژگی های جسمی استثنائی کفتار خال‌دار شکل اندام تناسلی خارجی جنس ماده آن است که شباهت زیادی به اندام تناسلی جنس نر دارد. لبه‌های فرج بزرگ ماده‌ها به کیسهٔ خایه جنس نر شباهت دارد و چوچولهٔ بزرگ ۱۵ سانتی‌متری آن‌ها هم شبیه به نرینگی است و قابلیت نعوظ هم دارد. مجرای ادرار و زایمان کفتارهای ماده هم در همین چوچولهٔ غیرعادی قرار دارد. تنها تفاوت چوچوله و نرینگی، سر تیرهٔ چوچوله است. با توجه به این شباهت‌ها و نبود تفاوت آشکار دیگری بین جنس نر و مادهٔ کفتار خال‌دار، تشخیص جنس نر و ماده این حیوان از فاصلهٔ دور معمولاً از طریق مشاهدهٔ نوک پستان انجام می‌شود. کفتارهای ماده دو نوک پستان و در موارد نادری چهار نوک پستان دارند.

کفتار خال‌دار فک و دندان‌های قدرتمندی دارد و نیرویی که در هنگام گاز گرفتن وارد می‌کند ۴۰٪ بیشتر از آن ِ پلنگ است. توانایی فک کفتار خال‌دار در استخوان‌شکنی هم بیشتر از خرس قهوه‌ای است، به‌طوری‌که دیده شده که کفتارها استخوان‌های بزرگ زرافه به قطر ۷ سانتی‌متر را خرد کرده‌اند.

دشمن طبیعی

کفتارها بطور غریزی دشمنی پایان‌ناپذیری با شیرها بر سر تصاحب قلمرو دارند. بطوری که حتی بصورت گلّه‌ای به نبرد با یکدیگر می‌پردازند که باعث تلفات زیاد از هر دو گروه بویژه کفتارها می‌شود. یکی از خونبارترین این نبردها که در صحرای اتیوپی در جنوب آدیس آبابا رخ داد و دو هفته به درازا کشید منجر به کشته شدن ۳۵ کفتار و ۶ شیر شد و با برتری شیرها همراه بود.[۱]

کفتاران









ببر جاوه



ببر جاوه
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: گُربه‌سانان
زیرخانواده: پلنگ‌شکلان
سرده: پلنگیان
گونه: ببر
زیرگونه: P. tigris altaica
نام سه‌جمله‌ای
Panthera tigris javan
تمینک، ۱۸۴۴
زیستگاه ببر جاوه در جزیره جاوه در کشور اندونزی (بخش سبز رنگ)

ببر جاوه (Panthera tigris javan) یکی از زیرگونه‌های ببر است. ببر جاوه دومین ببر کوچک دنیا است. این ببرها تا سال ۱۹۸۲ میلادی در جزیرهٔ جاوه کشور اندونزی زندگی می‌کردند. (از آن کوچکتر ببر منقرض شده بالی است.) حدود ۱۸۰ سانتیمتر طول داشته که اندازه دم آن به ۶۰ تا ۸۰ سانتیمتر می‌رسیده است. وزن نرها ۲۰۰ و ماده‌ها ۱۲۵ تا ۱۵۰ وزن داشته‌اند. ببر جاوه بلندترین موهای سینه را در بین ببرها دارا بوده و از دیگر ویژگی‌های آن یال کوتاهی بر پشت گردن و پوست زیرین دارچینی تیره و مشخصه واضح آن، دسته نوارهای مشکی پررنگی است که در سراسر بدن آن وجود داشته و در قسمت انتهایی بدن بیشتر می‌شود. رفتار ببر جاوه: ببر جاوه حیوان انزواطلبی است که جز زمان جفت‌گیری و یا پرورش توله‌ها در باقی موارد تنها زندگی می‌کند. راهی برای تعیین حد واقعی قلمروی ببر جاوه وجود ندارد، چون هیچگاه مجال یافتن و تصاحب یک قلمروی واقعی را نیافت. این ببر موجودی شبزی بوده است. دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که بعضی حیوانات قبلاً روزگرد بوده‌اند ولی به خاطر وجود انسان د ر اطراف خود شبگرد شده‌اند. این تغییر رفتار در بعضی گونه‌های (نظیر سروال) رخ داده ا ست. از آنجا که انسان در تمام نقاط جاوه حضور داشته، زندگی انفرادی بهترین روزنه امید برای بقای ببر جاوه بوده است. از آن گذشته این حیوان در نقاطی که آب وجود داشته، زندگی می‌کرده است. مناطق پرآب، محل مورد علاقه ببرهای جاوه بوده که بیشتر وقت خود را به شنا کردن می‌پرداخته و از آنجا که شناگر خوبی بوده حتی به هنگام شنا در اقیانوس نیز مشاهده شده است. تکنیک شکار ببر جاوه نیز مانند سایر ببرها بوده است این ببر آخرین بار در سال ۱۹۸۲ مشاهده شد و به خاطر سرزمین اصلی‌اش که یکی از جزایر اندونزی بدین نام شناخته شده. از ببر جاوه تنها یک عکس موجود است.


COLLECTIE TROPENMUSEUM Een groep mannen en kinderen poseert bij een pas geschoten tijger te Malingping in Bantam West-Java TMnr 10006636.jpg


ببر بالی

              

وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: گربه‌سانان
سرده: پلنگیان
گونه: ببر



ببر بالی (Panthera tigris balica) که در زبان اندونزیایی به آن هاریماو بالی[۱] می‌گویند و در زبان بالی قدیم، سامونگ[۲] خوانده می‌شد، یکی از زیرگونه‌های ببر بود که تنها در جزیرهٔ کوچک بالی اندونزی یافت می‌شد و یکی از سه زیرگونه‌ای بود که همراه با ببر جاوه‌ای که احتمال انقراضش می‌رود و ببر سوماترایی که به شدت در خطر انقراض قرار دارد در اندونزی می‌زیست.

این جانور یکی از کوچکترین زیرگونه‌های ببر بود که نسلش در ۲۷ سپتامبر ۱۹۳۷ با شکار آخرین ببر بالی ماده در سومبار کیما واقع در بالی غربی منقرض شد. احتمالاً جمعیت اولیهٔ ببر بالی نیز با توجه به کوچکی وسعت جزیره و کم بودن پوشش جنگلی آن زیاد نبوده و شکار بی‌رویهٔ این جانور بویژه در دوران استعمار هلند، آخرین ضربهٔ مهلک را بر جمعیت کم تعداد آنها وارد آورد. امروزه احتمال بقای ببر بالی بعید به نظر می‌رسد.

ببر سوماترایی

ببر سوماترایی
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: گربه‌سانان
سرده: پلنگیان
گونه: ببر

ببر سوماترایی (Panthera tigris sumatrae) زیر گونه‌ای از دسته ببر است که در جزیره اندونزیایی سوماترا یافت می‌شود.جمعیت این گونه بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ قلاده تخمین زده شده است که بیشتر در پارکهای ملی سوماترا دیده می‌شوند.

ببر بنگال

ببر بنگال در پارک ملی بنرگاتا
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خوارسانان
تیره: گربه‌سانان
زیرخانواده: Pantherinae
سرده: پلنگیان
گونه: ببر

ببر بنگال (Panthera tigris tigris) یکی از زیرگونه‌های ببر است که بیش‌تر در هند و بنگلادش یافته می‌شود. همچنین می‌توان آن‌ها را در نپال، پاکستان، بوتان، میانمار و تبت جنوبی یافت. به طور سنتی، پس از ببر سیبری دومین زیرگونهٔ بزرگ (از نظر اندازه) در نظر گرفته می‌شوند، هرچند ببرهای بنگال شمالی اغلب بزرگ‌تر از ببرهای سیبری هستند. تاکنون سنگین‌ترین ببرهای بنگال که به منظور پژوهش در نپال گرفته شدند، از ببرهایی که به تازگی در سیبری گرفته شده‌اند سنگین‌تر بوده‌اند.

ببرهای بنگال مشهورترین زیرگونهٔ ببرها هستند[۱] که در زیست‌گاه‌های گوناگونی شامل چمنزارها، جنگل‌های بارانی زیرگرمسیری (subtropical) و گرمسیری، جنگلهای خارستان، جنگل‌های برگریز تر و خشک، و جنگل‌های مانگرو زندگی می‌کنند.

ببر سیبری


ببر سیبری


ببر سیبری (Panthera tigris altaica) یا ببر آمور یکی از زیرگونه‌های ببر است که در گذشته در بخش‌های وسیعی از شرق و مرکز آسیا و شرق روسیه می‌زیست اما امروزه تنها در منطقهٔ حفاظت شده‌ای در شرق سیبری زندگی می‌کند. ببر سیبری با ۳۰۰ کیلوگرم وزن بزرگترین زیرگونهٔ ببر و بزرگترین گربه‌سان زندهٔ جهان است. ببر منقرض‌شده مازندران (ببر خزر) نزدیکترین نوع ببر به ببر سیبری است و مطالعات ژنتیکی جدید حکایت از آن دارد که این دو را حتی می‌توان یک زیرگونه محسوب کرد.

ببر سیبری در دهه ۱۹۳۰ در آستانه انقراض قرار داشت و تعداد آن‌ها تنها به بیست تا سی ببر کاهش یافته بود. اما این حیوان به طرزی باورنکردنی از انقراض قریب‌الوقوع رهایی جست و جمعیت آن تا سال ۲۰۱۰ به حدود ۳۶۰ ببر رسید. ببر سیبری با توجه به همین افزایش جمعیت از سال ۲۰۱۰ از ردهٔ «به شدت در معرض خطر» خارج شده و در یک رده پایین‌تر یعنی «در خطر انقراض» قرار گرفته است. ببرهای سیبری تنوع ژنتیکی بسیار پائینی دارند که این به دلیل دوره‌های کاهش شدید جمعیت این حیوان است.[۱]

تازه‌ترین مطالعات ژنتیکی بر روی میتوکندری دی‌ان‌ای به ‌جای مانده از ببرهای مازندران و نمونه‌های زنده ببر سیبری نشان داده که نیای ِ مشترک این دو نوع ببر در شرق چین می‌زیسته و سپس از مسیر راه ابریشم-گانسو وارد آسیای میانه شده و بعدا گروهی از آن‌ها به سوی شرق سیبری و منطقه آمور رفته و ببر سیبری امروزین را شکل داده‌اند.

محل سکونت ببرهای سیبری در قسمت جنوبی شمال شرق روسیه در کنار رودخانه آمور و مرز روسیه با چین و کره شمالی است. تعداد کمی از ببر سیبری در چین هم سکونت دارند اما این جمعیت کوچک نمی‌تواند مستقل از جمعیت روسی به حیات خود ادامه دهد. یعنی بقای این ببرها در چین وابسته به جابجایی‌ ببرها در طول مرز چین و روسیه است. مشخص نیست که آیا هنوز هم این ببر در کره شمالی حضور دارد یا در آن‌جا کاملا منقرض شده‌است.

ببر سیبری مانند دیگر انواع ببر حیوانی قلمروطلب است و معمولاً در محدوده‌ای بین ۶۴ تا ۶۴۰ کیلومتر مربع زندگی می‌کند.

وزن و اندازه

بر اساس اندازه‌گیری‌های محققان «پروژه ببر سیبری» در منطقه سیخوته-آلین از نمونه‌های زنده‌گیری‌شده طول بدن ببرهای سیبری بین ۱۷۸ تا ۲۰۸ سانتی‌متر برای نرها با میانگین ۱۹۵ سانتی و بین ۱۶۷ تا ۱۸۲ سانتی‌متر در ماده‌ها با میانگین ۱۷۴ سانتی‌متری بوده است. میانگین طول دم در نرها ۹۹ و در ماده‌ها ۹۱ سانتی‌متر بوده است. طول بزرگترین ببر نر ۳۰۹ سانتی‌متر و دور سینه آن ۱۲۷ سامتی‌متر بود. این اندازه‌گیری‌ها نشان می‌دهد که ببر سیبری بدنی طویل‌تر از ببر بنگال و شیر آفریقایی دارد. ببر سیبری با ارتفاع ۱۱۲ تا ۱۲۰ سانتیمتر در ناحیه شانه به طور میانگین حدود ۵ تا ۱۰ سانتیمتر بلندتر از ببر بنگال است.

بر اساس تحقیقات جدید میانگین وزن ببرهای سیبری نر ۳ سال به بالا حدود ۱۷۶ کیلوگرم و ببرهای ماده ۱۱۷.۹ کیلوگرم است. در مه ۲۰۱۱ یک ببر نر با وزن ۲۰۷ کیلوگرم اندازه‌گیری شد که سنگین‌تر نمونه در تحقیقات سال‌های اخیر بوده است. البته به نظر می‌رسد که ببرهای سیبری در گذشته به طور میانگین بزرگ‌تر بوده‌اند و وزن نرهای آن‌ها به طور میانگین ۲۱۵ کیلوگرم و ماده‌ها ۱۳۷ کیلوگرم برآورد شده است. در گذشته ببرهای سیبری با وزن‌هایی تا ۳۱۸ کیلوگرم هم اندازه‌گیری شده‌اند. بزرگترین ببری که در یک منبع اطمینان‌آور به آن اشاره شده حدود ۳۵۰ سانتی‌متر در مسیر انحنای بدن معادل ۳۳۰ سانتی‌متر در خط مستقیم طول داشته است. در برخی کتاب‌ها به ببرهای بزرگتر حتی با وزن ۳۸۴ کیلوگرم هم اشاره شده اما این گزارش‌ها توسط منابع قابل اعتماد تایید نشده‌اند.






ببر سیبری
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشت‌خواران
تیره: گُربه‌سانان
زیرخانواده: پلنگ‌شکلان
سرده: پلنگیان
گونه: ببر
زیرگونه: P. tigris altaica
نام سه‌جمله‌ای
Panthera tigris altaica
تمینک٬ ۱۸۸۴





پراکندگی ببر سیبری (بخش قرمز رنگ)

ببر سیبری (Panthera tigris altaica) یا ببر آمور یکی از زیرگونه‌های ببر است که در گذشته در بخش‌های وسیعی از شرق و مرکز آسیا و شرق روسیه می‌زیست اما امروزه تنها در منطقهٔ حفاظت شده‌ای در شرق سیبری زندگی می‌کند. ببر سیبری با ۳۰۰ کیلوگرم وزن بزرگترین زیرگونهٔ ببر و بزرگترین گربه‌سان زندهٔ جهان است. ببر منقرض‌شده مازندران (ببر خزر) نزدیکترین نوع ببر به ببر سیبری است و مطالعات ژنتیکی جدید حکایت از آن دارد که این دو را حتی می‌توان یک زیرگونه محسوب کرد.

ببر سیبری در دهه ۱۹۳۰ در آستانه انقراض قرار داشت و تعداد آن‌ها تنها به بیست تا سی ببر کاهش یافته بود. اما این حیوان به طرزی باورنکردنی از انقراض قریب‌الوقوع رهایی جست و جمعیت آن تا سال ۲۰۱۰ به حدود ۳۶۰ ببر رسید. ببر سیبری با توجه به همین افزایش جمعیت از سال ۲۰۱۰ از ردهٔ «به شدت در معرض خطر» خارج شده و در یک رده پایین‌تر یعنی «در خطر انقراض» قرار گرفته است. ببرهای سیبری تنوع ژنتیکی بسیار پائینی دارند که این به دلیل دوره‌های کاهش شدید جمعیت این حیوان است.[۱]

تازه‌ترین مطالعات ژنتیکی بر روی میتوکندری دی‌ان‌ای به ‌جای مانده از ببرهای مازندران و نمونه‌های زنده ببر سیبری نشان داده که نیای ِ مشترک این دو نوع ببر در شرق چین می‌زیسته و سپس از مسیر راه ابریشم-گانسو وارد آسیای میانه شده و بعدا گروهی از آن‌ها به سوی شرق سیبری و منطقه آمور رفته و ببر سیبری امروزین را شکل داده‌اند.

محل سکونت ببرهای سیبری در قسمت جنوبی شمال شرق روسیه در کنار رودخانه آمور و مرز روسیه با چین و کره شمالی است. تعداد کمی از ببر سیبری در چین هم سکونت دارند اما این جمعیت کوچک نمی‌تواند مستقل از جمعیت روسی به حیات خود ادامه دهد. یعنی بقای این ببرها در چین وابسته به جابجایی‌ ببرها در طول مرز چین و روسیه است. مشخص نیست که آیا هنوز هم این ببر در کره شمالی حضور دارد یا در آن‌جا کاملا منقرض شده‌است.

ببر سیبری مانند دیگر انواع ببر حیوانی قلمروطلب است و معمولاً در محدوده‌ای بین ۶۴ تا ۶۴۰ کیلومتر مربع زندگی می‌کند.

وزن و اندازه

بر اساس اندازه‌گیری‌های محققان «پروژه ببر سیبری» در منطقه سیخوته-آلین از نمونه‌های زنده‌گیری‌شده طول بدن ببرهای سیبری بین ۱۷۸ تا ۲۰۸ سانتی‌متر برای نرها با میانگین ۱۹۵ سانتی و بین ۱۶۷ تا ۱۸۲ سانتی‌متر در ماده‌ها با میانگین ۱۷۴ سانتی‌متری بوده است. میانگین طول دم در نرها ۹۹ و در ماده‌ها ۹۱ سانتی‌متر بوده است. طول بزرگترین ببر نر ۳۰۹ سانتی‌متر و دور سینه آن ۱۲۷ سامتی‌متر بود. این اندازه‌گیری‌ها نشان می‌دهد که ببر سیبری بدنی طویل‌تر از ببر بنگال و شیر آفریقایی دارد. ببر سیبری با ارتفاع ۱۱۲ تا ۱۲۰ سانتیمتر در ناحیه شانه به طور میانگین حدود ۵ تا ۱۰ سانتیمتر بلندتر از ببر بنگال است.

بر اساس تحقیقات جدید میانگین وزن ببرهای سیبری نر ۳ سال به بالا حدود ۱۷۶ کیلوگرم و ببرهای ماده ۱۱۷.۹ کیلوگرم است. در مه ۲۰۱۱ یک ببر نر با وزن ۲۰۷ کیلوگرم اندازه‌گیری شد که سنگین‌تر نمونه در تحقیقات سال‌های اخیر بوده است. البته به نظر می‌رسد که ببرهای سیبری در گذشته به طور میانگین بزرگ‌تر بوده‌اند و وزن نرهای آن‌ها به طور میانگین ۲۱۵ کیلوگرم و ماده‌ها ۱۳۷ کیلوگرم برآورد شده است. در گذشته ببرهای سیبری با وزن‌هایی تا ۳۱۸ کیلوگرم هم اندازه‌گیری شده‌اند. بزرگترین ببری که در یک منبع اطمینان‌آور به آن اشاره شده حدود ۳۵۰ سانتی‌متر در مسیر انحنای بدن معادل ۳۳۰ سانتی‌متر در خط مستقیم طول داشته است. در برخی کتاب‌ها به ببرهای بزرگتر حتی با وزن ۳۸۴ کیلوگرم هم اشاره شده اما این گزارش‌ها توسط منابع قابل اعتماد تایید نشده‌اند.

Tiger berlin-5.JPG

ببر مازندرانی


ببر مازندرانی


ببر مازندران (ببر هیرکانی)
ببر ایرانی
وضعیت بقا
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طناب‌داران
زیرشاخه: پستان‌داران
رده: گوشت‌خواران
راسته: گربه‌سانان
زیرراسته: پلنگ‌شکلان
تیره: گربه‌سانان
زیرخانواده: Pantherinae
سرده: پلنگیان
گونه: Panthera tigris
زیرگونه: P. tigris virgata
نام سه‌جمله‌ای
Panthera tigris virgata
Illiger, 1815
محدوده پراکندگی

ببر مازندران (Panthra tigris virgata) یا ببر هیرکانی، که در برخی نقاط به آن ببر کاسپین می گویند[۱]، (به مازندرانی: سِرخِ شیریا مازرون ِببر) یکی از زیرگونه‌های ببر بوده است که در ناحیه گسترده‌ای از غرب چین تا سواحل دریای سیاه می‌زیسته‌است. جنگل‌های هیرکانی، قفقاز، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان، قرقیزستان و غرب چین مسکن این گونه از ببر بوده‌است که حدود نیم قرن پیش منقرض شده‌است.[۲]

در نمایش‌های معروف روم باستان، از ببر هیرکانی برای جنگ با پهلوانان استفاده می‌شد. تا حدود قرن هفدهم، آشنایی بیشتر دنیای غرب با همین ببر هیرکانی بوده‌است و چندان اطلاعاتی درباره‌ی ببرهای هندوستان نداشته‌اند و شاید به همین علت است که شکسپیر در داستان مکبث از ببر مازندران سخن می‌گوید.

آخرین ببر کاسپین در گلستان دیده شد که افراد محلی به مازندرانی به آن «شیر سرخ» می‌گفتند که در سال ۱۳۳۸ در جنگل‌های گلستان، در منطقه مینودشت، به دست تعدادی شکارچی محلی شکار شد.

از ببر کاسپین تنها یک نقاشی رنگی و چند عکس و چند پوست به جا مانده‌است. عکس‌ها و پوست‌ها نشان می‌دهند که رنگ ببر کاسپین از ببر بنگال روشن‌تر، و تااندازه‌ای نارنجی مایل به قرمز و نوارهای عرضی آن باریک‌تر و منظم‌تر و به تعداد بیشتر بوده‌است. موهای بدن ببر کاسپین بلندتر و پُرپُشت تر از ببر بنگال و کوتاه‌تر از ببر سیبری و جثه آن بزرگ‌تر از ببر بنگال و کوچک‌تر از ببر سیبری بوده‌است.

ببر کاسپین، مرال، گراز، شوکا، خرگوش ، پرندگان ، خزندگان ، گربه وحشی و هنگام گرسنگی و کمبود غذا، گاو و گاومیش اهلی شکار می‌کرده.

شکار بی رویه، خشک کردن نیزارها و مرداب ها برای کشاورزی، باغداری و خانه سازی، و از میان رفتن جنگل های جلگه ای سبب نابودی نسل ببر در ایران شده‌است.

یکی از پوستهای یافت شده در دهه چهل شمسی که در موزه دارآباد نگهداری می‌شود

ببر کاسپین بسیار نزدیک به ببر سیبری بوده و این دو تیره، تنها حدود ده هزار سال است که از هم جدا شده‌اند. بررسی دی‌ان‌آ بقایای یافته شده از ببر کاسپین و مقایسه آن با ببر سیبری، نشان می‌دهد این دو تیره تنها در یک نوکلئوتید تفاوت دارند و هر دو از یک زیرگونه بوده‌اند. همین امر احتمال بازگشت ببر کاسپین به چرخه طبیعت را قوت بخشیده‌است.[۳]

تلاش ناموفق برای احیا

تصویر رنگی شده از یک نمونه در اسارت، باغ‌وحش برلین، ۱۸۹۹

سازمان حفاظت محیط زیست در ۳۰ فروردین ۱۳۸۹ اعلام کرد که ایران و روسیه ، یک قلاده ببر کاسپین را با یک قلاده پلنگ ایرانی مبادله می‌کنند و قرار است طرح احیای ببر کاسپین به مدت پنج سال بر عهدهٔ روس‌ها باشد.[۴]

در واکنش به این ادعا، جانورشناسان بسیاری مدعی شدند که ببر وارد شده، ببر سیبری است و نه ببر کاسپین. [۵] آنان معتقد بودند که زیستگاه مناسب ببر سیبری نه در مازندران که نه در گلستان وجود ندارد.[۶]

آنها همچنین مبادله پلنگ ایرانی و ببر سیبری را مرتبط با فعالیت‌های زیست محیطی ندانسته و تنها یک عمل تبلیغاتی و دیپلماتیکی دانستند. ایران هیچ‌وقت ببر سیبری نداشته و ببر کاسپین، بومی ایران است که منقرض شده .[۷]

این ببرها که قرار بود در زیستگاه طبیعی شان رها شوند، به دلیل آماده نبودن شرایط تحویل باغ وحش تهران در پارک ارم نگهداری شدند.

نُه ماه بعد در دهم دی ماه یکی از ببرها در باغ وحش تلف شد و دیگری به شدت بیمار است. علت بیماری تنفسی آنها خوردن گوشت خر ، ایدز ویژه جانوران و مشمشه[۸] (بیماری ای که به دلیل عدم رعایت بهداشت به وجود می آید) ذکر شده است و آلودگی هوا نیز در تشدید بیماری آنها موثر بوده است.[۹]

مشخصات

رنگ پشت زرد متمایل به نارنجی و زیر بدن سفید است. نوارهای قهوه‌ای باریکی در تمام سطح بدن دیده می‌شود. پشت گوش‌ها سیاه است و لکه سفیدی در وسط آن وجود دارد. ببر خزر شباهت زیادی به ببر بنگال داشت ولی نوارها به پهنی آن نیست و رنگ پهلوها نیز قهوه‌ای تر است. موهای بدن در فصل زمستان رشد زیادی دارد و موهای صورت مانند ببر سوماترا بلند است.قادر است 10 متر به صورت افقی بپرد. برخلاف اغلب گربه سانان به آب تنی علاقه زیادی دارد. گاهی اوقات ساعات گرم روز را در آب می‌گذراند. او قادر است ده‌ها کیلومتر در آب شنا کند.

ببر مازندران در فرهنگ ایران

ببر در فرهنگ کشورهای هند و چین نقش بسیار پر رنگی دارد. ببر به نوبه ی خود در فرهنگ و تاریخ ما نقش داشته است . در ادبیات ما همیشه از ببر به عنوان نماد شجاعت و نیرومندی یاد می شود.

ببر


ببر





ببر جاوه
}} ببر (نام علمی: Panthera Tigris) جانوری در خطر انقراض از تیرهٔ گربه‌ایان است که طول قامت آن به ۳٫۳ متر و وزن آن به بیش از ۳۰۰ کیلوگرم می‌رسد و بزرگ‌ترین گونه از این تیره به شمار می‌رود. این جانور دارای بدنی عضلانی و پاهایی بسیار نیرومند است. بدن ببر دارای موهای بلند و برّاق به رنگ نارنجی، همراه با خط‌های سیاه عمودی می‌باشد. جثّهٔ ببرهای نر بزرگ‌تر از ببرهای ماده است و همچنین موهای روی گونهٔ ببر نر بلندتر از ببر ماده می‌باشد.

ببرها جانورانی شکارچی و مستقل هستند. آن‌ها جانوران ماهری هستند و حتّی می‌توانند به بالای درخت‌ها بروند. این جانوران بر روی زمین هم بسیار ماهر و سریع هستند و می‌توانند با یک حرکت سریع طعمهٔ خود را شکار کند. جانورانی که ببرها از آن‌ها تغذیه می‌کنند عبارت‌اند از: گراز وحشی، آهو، بوفالو و گاو اهلی و برخی پستانداران دیگر. آن‌ها شناگران خوبی نیز هستند. گاهی این جانوران شب‌ها تا ۲۰ کیلومتر راه می‌روند و در یک خیز می‌توانند ۱۰ متر بپرند، ولی با جثهٔ بزرگشان در نود در صد شکارهایشان ناموفق هستند. ببرها در بین گربه سانان بزرگ ترین دندان‌ها را دارا می‌باشند که طول دندان‌های بزرگ آنها به اندازه انگشت دست یک انسان می‌باشد. ببرها بر خلاف گربه سانان دیگر شناگران ورزیده‌ای هستند و به خوبی در آب شنا می‌کنند آنها همچنین توانایی بالا رفتن از درخت را دارند. ببر در اصل یک حیوان سردسیری است و تحمل هوای گرم را ندارد. در مجموع باید اذعان داشت که ببر از بزرگترین و درنده ترین و سنگین ترین پستاندار گوشتخوار کره زمین است.

اسکلت ببر
ببر

ببر بنگال پرشمارترین زیرگونه و ببر سیبری بزرگترین زیرگونهٔ ببر است. از ۹ زیرگونهٔ این جانور ۳ زیرگونه از جمله ببر مازندران منقرض شده‌اند و ۶ زیرگونهٔ دیگر نیز در خطر انقراض قرار دارند. قلمرو تاریخی این حیوانات از میان رودان و قفقاز تا بیشتر نواحی شرقی و جنوبی آسیا امتداد می‌یافت اما این قلمرو امروزه به‌شدت کاهش یافته‌است.

نرها و ماده‌ها تنها در هنگام جفتگیری به مدّت چند روز در کنار یکدیگر می‌مانند. ببرهای ماده پس از ۱۰۳ تا ۱۰۵ روز بارداری دو یا سه توله به دنیا می‌آورند. توله‌ها تا چند سال همراه با مادر خود زندگی می‌کنند.

به طور کلی وزن ببرهای نر از ۲۰۰ تا ۳۲۰ کیلوگرم است و مادهٔ آن‌ها از ۱۲۰ تا ۱۸۰ کیلوگرم می‌باشد. میانگین قد در نرها ۲٫۶ تا ۳٫۳ متر و در ماده‌ها ۲٫۳ تا ۲٫۷۵ متر می‌باشد.

ببرها اگر پیر باشند و یافتن غذا برای آن‌ها سخت باشد یا اگر در جای که توله‌های خود را بزرگ می‌کنند غذا کمیاب باشد به انسان‌ها حمله می‌کنند. ببرها ترجیح می‌دهند از پشت حمله کنند لذا بعضی از روستاییان هندی که در نزدیکی منطقه حفاظت شدهٔ ببرها زندگی می‌کنند ماسک‌های صورت را از پشت سرشان می‌بندند.

یک ببر مالزیایی در حال شنا در آب

نحوه زندگی و شکار

دیگر فراوان هستند زندگی می‌کنند. فعالیت شبانه دارد ولی ممکن است در روز نیز دیده شود. حیوانی است قوی و پر تحرک و مقاوم. به این ترتیب کاملا به شکار نزدیک شده و بطور ناگهانی به وی جهش می‌کند. معمولا بوسیله شکستن مهره‌های گردن و خرد کردن جمجمه شکار خود را فورا می‌کشد. می‌تواند شکارهای بزرگی مانند گوزن و گاو را را با دندانهای خود حمل کرده به جای مناسب ببرد. ببرهای زخمی و آنهایی که به انسان خواری عادت دارند انسان را مورد حمله قرار می‌دهند. ببر معمولا گوزن ، آهو ، گاو و گاومیش وحشی و گراز و گاهی بچه فیل شکار می‌کند. از جانورانی مانند پرندگان، میمون ها و حتی لاک پشت و قورباغه نیز تغذیه می‌کند. در بعضی مناطق آسیا که محیط زیست طبیعی ببر آسیب دیده است.

تولید مثل

غرش‌های سهمگین ببرهای نر در فصل جفت یابی، می‌تواند برای جلب توجه ماده‌ها به کار رود و بویی که ماده‌ها به هنگام علامت گذاری از خود بر جای می‌گذارند، جفت گیری ببرها معمولا در زمستان صورت می‌گیرد هر دو تا سه سال یکبار بچه می‌زاید. دوران آبستنی آنها در حدود ۱۰۵ تا ۱۱۳ روز است. معمولا دو یا سه قلو می‌زایند ولی تعداد بچه‌ها تا ۶ نیز دیده شده است. بچه‌هایی که تازه متولد می‌شوند به اندازه یک گربه اهلی و به وزن ۱۴۰۰ گرم هستند و بعد از ۲ هفته چشم باز می‌کنند. بچه‌ها به سرعت رشد کرده و بعد از یک ماه کم‌کم به دنبال مادر خود راه می‌افتند. تا شش ماهگی از شیر مادر تغذیه می‌کنند و تا یکی دو سال با مادر می‌گردند ولی تا سه سالگی در حدود لانه می‌مانند و بعد از آن به نقاط دیگر می‌روند. در سن چهار سالگی از لحاظ جنسی بالغ می‌شوند.

قلمرو و گروه

ببرها، چه نر و چه ماده، منطقهٔ بزرگی را به عنوان قلمرو انتخاب می‌کنند و آن را با روش‌های گوناگون علامت گذاری می‌کنند. ببرهای ماده قلمروی کوچکتری دارند و قلمرو آنها می‌تواند با هم همپوشانی داشته باشد و در قلمرو ببر نر قرار بگیرد. یا می‌توان گفت قلمرو یک ببر نر می‌تواند از قلمرو چندین ماده تشکیل شده باشد. البته این موضوع در رابطه با ببرهایی که قلمرو بزرگتری دارند، بیشتر مصداق پیدا می‌کند. ببرها به شدت بر سر تصاحب ماده‌ها و قلمرو با یکدیگر درگیر می‌شوند و می‌توانند یکدیگر را به شدت مجروح کنند.

رژیم غذایی و شکار

ببرها با توجه به امنیت قلمروشان، تصمیم می‌گیرند که روزها شکار کنند یا شب‌ها به دنبال طعمه بگردند. البته اغلب ببرها شب شکارند. ببرها معمولا با اتکا به وزن بالا و پنجه‌های نیرومندشان بر روی طعمه می‌پرند و طعمه را به گونه‌ای زمین می‌زنند که شانس بسیار کمی برای فرار داشته باشد. ببرهای بزرگ با ضربهٔ مهلکی گردن شکار را می‌شکنند و باعث خفگی آن می‌شوند. گاهی اوقات هم گلوی طعمه را به سرعت به دندان می‌گیرند تا خفه شود. ببرها با همین قدرت بی نظیرشان جانورانی به بزرگی فیل یا کرگدن را از پا درمی آورند. اما طعمه‌های متداول ببر، پستانداران متوسط تا بزرگ نظیر گوزن، مرال، شوکا، آهو، گراز، جگوار و پرندگان یا خزندگان هستند. در مواقع کمبود غذا نیز به دام‌های اهلی مانند گاو و گاومیش حمله می‌کند.

ببر و انسان

به دلیل علاقهٔ ببر به آب و جنگل، باید حضور تعداد بالایی از آدمیان را در قلمرویش تحمل کند. نقاطی در جهان دارای ببر بوده و هستند، که از پرجمعیت ترین نقاط جهان به شمار می‌آیند. و همیشه این تعارضات بین آدمی و جانوران، به ضرر حیوانات تمام شده است. البته حمله ببر به انسان به ندرت صورت می‌پذیرد اما اگر چنین اتفاقی بیافتد، شانس آدمی برای فرار بسیار پایین است. == زیر گونه های منقرض شده == ببر مازندران،ببر جاوه و ببر بالی منقرص شده اند.









ببر بالی



ببر مازندران


پلنشیر و شیر کوهی(پوما)

شیر کوهی یا پوما

چهره یک پوما
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشتخواران
زیرراسته: گربه‌سانان
تیره: گربه‌ایان
سرده: Puma
گونه:




زیستگاه شیر کوهی

شیر کوهی یا پوما (نام علمی: Puma concolor) جانوری مهره‌دار از رده پستانداران، راسته گوشتخواران، زیرراستهٔ گربه‌سانان است. نام دیگر شیر کوهی، پلنگ آمریکایی می‌باشد.

شیر کوهی در بین گربه‌سانان کوچک که می‌توانند خرخر کنند ولی قادر به نعره کشیدن نیستند، بزرگ‌ترین جثه را دارد. شیر کوهی یک شکارچی تنها می‌باشد که در پگاه و شامگاه بیشترین فعالیت را دارد.

هر شیر کوهی قلمرو خاص خود را دارد. آنها به آرامی به طعمه خود نزدیک می‌شوند و بعد از روی یک درخت یا سنگ به روی شکار می‌پرند. آنها طعمه خود را به‌وسیله پنجه‌های بسیار تیز خود نگه می‌دارند و به‌وسیله یک ضربه روی گردن، طعمه را می‌کشند.



پلنشیر


پلنشیر
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: گوشتخواران
تیره: گربه‌سانان
سرده: پلنگیان
گونه: پلنگ x شیر

پلنشیر عضوی دورگه از سرده پلنگیان تیره گربه‌سانان است که حاصل درآمیختن یک پلنگ نر با یک شیر ماده‌است. سر این جانور همانند سر شیر است ولی بقیه بخش‌های بدن همانندی بیشتری به یک پلنگ دارد. این گونه دورگه‌ها در اسارت و توسط انسان‌ها ساخته می‌شوند و احتمال پدید آمدن آن‌ها در حیات وحش بسیار پایین است.

تاریخچه

پلنشیرها نخستین بار در باغ وحش‌های ژاپن، هند، و آلمان زاییده شدند. قدیمی‌ترین پلنشیر به وجود آمده به سال ۱۹۱۰ بر می‌گردد. نامدارترین جانوران از این دست در پارک کوشین هانشین در ژاپن پرورش می‌یابند، جایی که برنامه ویژه‌ای برای تولید آن‌ها شکل گرفته.[۱]

  ببشیر


                                        ببشیر



ببشیر (به انگلیسی: Tiglon یا Tigon)‏ گربه‌سانی است که از آمیزش و جفت‌گیری ببر نر و شیر ماده زاده می شود.

پشت گوش هایی کمی سپید رنگ، تنی با رنگی میانه‌ی شیر و ببر و چهره ای با لکه هایی چون پدر، از ویژگی‌های این گربه‌سان بزرگ‌تن است .تازش بردن به طعمه از پشت سر که از ویژگی‌های ببر است، میراثی است که ببشیر از پدر خود دریافت کرده است. صدای غرش ببشیر نیز همانند غرش ببر است.

ببشیرها به لحاظ جثه از توله شير درشت تر هستند اما گاهى تفاوت هايى در واكنش هاى آنها وجود دارد، به طورمثال ببر عاشق زندگى در كنار آب است در صورتى كه شير تمايلى به نزديك شدن به آب ندارد اما ببشیرها برخى اوقات به بازى با آب تمايل نشان مى دهند در حالى كه برخى اوقات به سمت آن هم نمى روند. شير و ببر در طبيعت به طور متوسط زير ۱۷ سال و در اسارت، حدود ۲۵ سال عمر مى كند اما با وجود اين كه ببشیرها دورگه و قوى تر هستند پيش بينى مى شود كه عمرشان هم بيشتر باشد. [۱]

اگرچه ببشیرها از سه سالگی توانمندی بارور شدن را دارند ولی ممکن است به دلیل این ناهماهنگی میان پدر و مادر، توانایی زایایی نداشته باشند.

گفته میشود که این گربه‌سانان به ریخت طبیعی زاده‌شدنی نیستند، از این رو یا باید در محیط باغ وحش ایجاد شوند و یا با بهره‌گیری از شیوه‌ی لقاح مصنوعی.

گونه‌ی آمیزشی دیگری نیز از ببر و شیر وجود دارد. شیببر (لایگر) آمیزه‌ای از شیر نر و ببر ماده است که جثه‌اش از ببشیر بزرگ‌تر است. البته ایجاد ببشیر از ایجاد شیببر دشوارتر است؛ زیرا شیر ماده به سادگی حتی در محیط باغ وحش با ببر نر که او را ناهمسان خود می‌بیند جفت‌گیری نمی‌کند. در باغ وحش مشهد مقاربت طبيعى بين شير ماده و ببر نر و برعكس صورت گرفت تا اين كه برای اولین بار در دنیا حامله شدن شير ماده كاملاً به صورت طبيعى صورت گرفت و حاصل آن تولد سه توله ببشیر در نهايت سلامت بود. [۲]

نامگذاری

با توجه به اینکه این جانور از جفت‌گیری ببر نر و شیر ماده پدید می‌آید؛ زیست‌شناسان در زبان انگلیسی از آمیختن دو واژه‌ی Tiger به معنای ببر و Lion به معنای شیر با اولویت نام پدر، نام تایگون (Tiglon) را برای آن برگزیده‌اند. (Tiger + Lion = Tiglon) .

تایگون در ایران

باغ وحش وکیل آباد مشهد از کانون‌های پیشگام در تولید این جانور در ایران بوده است. کارکنان و دام‌پزشکان این باغ وحش در سال‌های اخیر توانستند به شیوه‌ی لقاح طبیعی میان یک ماده شیر و یک ببر نر با نژاد بنگال نخستین توله ببشیرهای ایران را تولید کنند. این ببشیرها اکنون در این باغ وحش قابل بازدید برای همهٔ مردم است.