(تصاویر) آلبوم‌جنگ‌جهانی‌دوم؛ زنان و جنگ(2)


فرارو- در جنگ جهانی دوم که میلیون ها تن را درگیر خود کرد و به تنهایی بیش از 70 میلیون نفر را به کام مرگ کشید و موجب آوارگی میلیون ها نفر شد، بیش از هر کس زنان را قربانی سوء استفاده، بردگی و تجاوز کرد.

به گزارش سرویس تاریخ فرارو، با شروع جنگ، زنان در کشورهایی که مورد تهاجم نازی ها قرار می گرفتند به صف مدافعان کشور خود پیوستند. بسیاری در کنار مردان در خانه و کارخانه، سازمان های دولتی پشتیبانی جبهه ها بودند و گروهی دیگر داوطلبانه به یادگیری فنون نظامی پرداخته و به خط مقدم نبرد اعزام شدند.

زنانی که در ارتش خدمت می‌کردند عمدتا در خدمت نیروهای هوایی و دریایی ارتش کشورهای مختلف بودند و بسیاری از آنان مدارج بالای لشکری را کسب کردند چنانکه افسران زیادی در طول جنگ جهانی دوم زن بوده اند و مستقیما رهبری نیروها را در خطوط مقدم بر عهده داشتند. گفته می شود تنها در اتحاد جماهیر شوروی، حدود 800.000 زن در واحدهای ارتش در طول جنگ خدمت کردند. 

در این میان برخی از زنان نیز با نفوذ و جاذبه زنانه خود به جاسوسی در جبهه دشمن می پرداختند و از این طریق به کشور خود خدمت می کردند به طوریکه موفق ترین جاسوسان آن دوران را زنان تشکیل می دادند.

در این میان زنان شاید بیش از مردان قربانی خشونت جنگ جهانی دوم شدند و در حالی که میلیون ها تن از زنان جان خود را از دست دادند، بسیاری از زنانی که زنده ماندند قربانی سوء استفاده و تجاوز شدند. مورخان تجاوز به زنان آلمانی در طی اشغال این کشور در پایان جنگ جهانی دوم را بزرگترین واقعهٔ تجاوز در تاریخ می دانند؛ واقعه ای که طی آن دست کم ۱٫۴ میلیون زن فقط در پروس شرقی، پمرانیا و سیلسیا مورد تجاوز قرار گرفتند. زنان و دختران روس و لهستانی آزاد شده از اردوگاههای کار اجباری هم مورد خشونت قرار گرفتند.

همچنین مسئله بردگی جنسی زنان در میان ارتش کشور های مختلف موضوع تاسفبار دیگری است که بیش از پیش بر تعداد زنان قربانی جنگ می افزاید؛ تنها در ژاپن بیش از 200 هزار زن وادار به بردگی جنسی در میان ارتش این کشور شدند. این امار گوشه ای از تراژدی بردگی جنسی در دیگر کشورهای درگیر جنگ بود.


دختران داوطلب ساکن شمال غربی امریکا پس از گذراندن دوره های آموزش نظامی در مقابل دوربین آمادگی خود را نشان می دهند. 1942 


پرستاران امریکایی اعزام شده به جبهه های نبرد در ساحل نورماندی پیاده می شوند. 1944


یکی از دختران عضو جنبش مقاومت فرانسه به همراه دو مرد مسلح در نبرد خیابانی با نیروهای نازی. 1944


زن فرانسوی در نبرد خیابانی پیش از تسلیم آلمان ها و آزادی پاریس، پشت سنگر ایستاده است. 1944


یک زن عضو جنبش مقاومت فرانسه پس از اصابت گلوله به سرباز آلمانی او را خلع سلاح می کند. 1944


"الیزابت هیلو" در دادگاه؛ این زن و خانواده اش به اتهام دست داشتن در توطئه ترور هیتلر به اعدام محکوم شدند. 1944


زنان در کنار مردان در حال حفر خندق در نقاط مرزی رومانی در مقابل نیروهای نازی. 1944 


عکسی نادر از کمک افسر نازی به یک زن مجروح در جبهه نبرد شوروی. تاریخ نامعلوم است.


رژه سربازان ارتش شوروی در خیابان های "اودسا"؛ دو زن در صف نخست قابل تشخیص هستند. 1943


مرد میهن پرست موهای دختر فرانسوی را به خاطر همراهی با اشغالگران می چیند. در حالیکه این دختر نسبت به اقدام او معترض است مرد همراه او سعی در آرام کردنش دارد.


زندگی در شرایط سخت بیش از 40 هزار زن و دختر اسیر در اردوگاه کار اجباری نازی ها در "برگن بلزن". 1945


زنان عضو اس.اس در "برگن بلزن"؛ گفته می شود این زنان در خشونت و بی رحمی کم از مردان نداشته اند. 1943


اعدام "ماشا بروسکینا" دختر شجاعی که به عنوان پرستار داوطلب کمک به سربازان زخمی ارتش سرخ شد. او پس از مداوای بیماران به آنها برای فرار کمک می کرده است. پس از شناسائی او را در مرکز شهر "مینسک" به دار آویختند. 1941


اعدام "ماشا پروسکینا" در مینسک. 1941


اعدام زنان به دست سربازان نازی؛ بسیاری از این زنان پیش از اعدام مورد تجاوز قرار گرفتنه اند. 1941


سرباز نازی در حال اعدام دو دختر جوان عضو ارتش سرخ. 1942


اعدام یک زن توسط دو سرباز آلمانی؛ در حالی که کودک این زن در پایین چوبه دار دیده می شود دو سرباز نازی در حال بردن غنائم هستند. 1942


خودکشی زن آلمانی پس از سقوط برلین و آغاز تجاوز گسترده به زنان. 1945


زن آلمانی در برابر تعرض سرباز ارتش سرخ مقاومت می کند. 1945


تعرض دو سرباز ارتش سرخ به زن آلمانی پس از سقوط برلین. 1945


زن در حال برداشت محصول سربازان آلمانی اسیر شده را تماشا می کند. 1945

جنگ جهانی دوم

جنگ چهانی دوم در این بخش در مورد جنگ جهانی دوم و کشورهایی که در این جنگ نقش داشتند نوشته شده


است همچنین به طور دقیق به هویت باستانی و معاصر کشورها و بیوگرافی و زندگینامه و نقش رهبران هر کشور


نیز پرداخته و نوشته شده است .فرزاد موحدی نویسنده ی درجه 2 وبلاگ عضو گروه اصلی .

جنگ جهانی دوم

آزاد

پرش به: ناوبری، جستجو
جنگ جهانی دوم
WW2Montage.PNG
از سمت چپ-بالا (در جهت عقربه‌های ساعت): نیروهای اتحادیه کشورهای همسود در کویر؛ زنده‌به‌گور شدن چند چینی توسط سربازان ژاپنی؛ حمله‌های زمستانی نیروهای زرهی شوروی؛ هواپیماهای ژاپنی آماده برخاستن از باند ناو هواپیمابر؛ نبرد سربازان ارتش سرخ شوروی در برلین؛ مورد حمله واقع‌شدن زیردریایی آلمانها.
زمان ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ تا ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ میلادی
(۹ شهریور ۱۳۱۸ تا ۱۱ شهریور ۱۳۲۴ خورشیدی)
مکان اروپا، منطقه اقیانوس آرام، جنوب شرق آسیا، خاورمیانه، منطقه مدیترانه و شمال آفریقا
نتیجه پیروزی متفقین، تأسیس سازمان ملل متحد، تبدیل شوروی و آمریکا به دو ابرقدرت، آغاز جنگ سرد و بسیاری دیگر.
علت جنگ تحمیل برخی موارد در جریان عهدنامه ورسای به آلمان، گسترش نازیسم در اروپا بدست هیتلر
فرماندهان و رهبران
Flag of the Soviet Union (1923-1955).svg ژوزف استالین
US flag 48 stars.svg فرانکلین روزولت
Flag of the United Kingdom.svg وینستون چرچیل
Flag of the Republic of China.svg چیانگ کای‌شک
Flag of France.svg شارل دوگل
Flag of the NSDAP (1920–1945).svg آدولف هیتلر
Naval Ensign of Japan.svg هیروهیتو
Flag of Italy (1861-1946) crowned.svg بنیتو موسیلینی
تلفات
کشته‌شدگان نظامی
بیش از ۱۴٬۰۰۰٬۰۰۰
شهروندان عادی
۳۶٬۰۰۰٬۰۰۰
مجموع
۵۰٬۰۰۰٬۰۰۰
کشته‌شدگان نظامی
بیش از ۸٬۰۰۰٬۰۰۰
شهروندان عادی
۴٬۰۰۰٬۰۰۰
مجموع
۱۲



جنگ جهانی دوم جنگ جهانی دوم از سمت چپ-بالا (در جهت عقربه‌های ساعت): نیروهای اتحادیه کشورهای همسود در کویر؛ زنده‌به‌گور شدن چند چینی توسط سربازان ژاپنی؛ حمله‌های زمستانی نیروهای زرهی شوروی؛ هواپیماهای ژاپنی آماده برخاستن از باند ناو هواپیمابر؛ نبرد سربازان ارتش سرخ شوروی در برلین؛ مورد حمله واقع‌شدن زیردریایی آلمانها. زمان ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ تا ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ میلادی (۹ شهریور ۱۳۱۸ تا ۱۱ شهریور ۱۳۲۴ خورشیدی) مکان اروپا، منطقه اقیانوس آرام، جنوب شرق آسیا، خاورمیانه، منطقه مدیترانه و شمال آفریقا نتیجه پیروزی متفقین، تأسیس سازمان ملل متحد، تبدیل شوروی و آمریکا به دو ابرقدرت، آغاز جنگ سرد و بسیاری دیگر. علت جنگ تحمیل برخی موارد در جریان عهدنامه ورسای به آلمان، گسترش نازیسم در اروپا بدست هیتلر فرماندهان و رهبران ژوزف استالین فرانکلین روزولت وینستون چرچیل چیانگ کای‌شک شارل دوگل آدولف هیتلر هیروهیتو بنیتو موسیلینی تلفات کشته‌شدگان نظامی بیش از ۱۴٬۰۰۰٬۰۰۰ شهروندان عادی ۳۶٬۰۰۰٬۰۰۰ مجموع ۵۰٬۰۰۰٬۰۰۰ کشته‌شدگان نظامی بیش از ۸٬۰۰۰٬۰۰۰ شهروندان عادی ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ مجموع ۱۲٬۰۰۰٬۰۰۰ جنگ جهانی دوم نیروهای درگیر ایتالیا - ارتش آلمان نازی نیروی‌های شبه‌نظامی اس‌اس - اس‌اس مسلح - پارتیزان‌ها نبردهای عمده نبرد استالینگراد - نبرد کیف - نبرد کورسک - نبرد دونکرک - نبرد نرماندی - نبرد ایو جیما - نبرد بریتانیا - نبرد میدوی - نبرد برلین - نبرد اوکیناوا ن • ب • و

جنگ جهانی دوم، جنگی فراگیر بین سپتامبر ۱۹۳۹ تا اوت ۱۹۴۵ بود. این جنگ بسیاری از کشورهای جهان را درگیر کرد تا جایی که دو دسته از کشورهای مختلف به نام‌های متّحدین و متّفقین به وجود آمد. این گسترده‌ترین جنگ جهان است که در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر جنگیدند. در طول این جنگ کشورهای مختلف تمام توان اقتصادی و علمی خود را بر محور ساخت تسلیحات جنگی متمرکز کردند. این جنگ همچنین باعث کشتارهای جمعی از جمله هولوکاست و بمباران هسته‌ای هیروشیما و ناکازاکی شد. در طول جنگ جهانی دوم بیش از ۷۰ میلیون نفر کشته شدند که این آمار خونین‌ترین درگیری انسان در طول تاریخ است. اگر چه ژاپن تهاجم خود به چین را از سال ۱۹۳۷ آغاز کرد اما به طور کلی حمله آلمان نازی به لهستان در سال ۱۹۳۹ تاریخ شروع جنگ جهانی دوم گفته می‌شود. درگیری بین دو کشور آلمان و لهستان باعث مداخله فرانسه و بریتانیا و فراگیر شدن جنگ در اروپا شد. در طول جنگ اروپا آلمان نازی موفق شد بخش عمده‌ای از این قاره را ضمیمه خاک خود کند اما در این بین توافق‌نامه‌ای میان آلمان نازی و شوروی منعقد شد. شکسته شدن این توافق‌نامه روند جنگ را به ضرر آلمان تغییر داد. در سال ۱۹۴۲ متحدین شمال آفریقا را از دست دادند، روند این شکست‌ها در سال ۱۹۴۳ و حمله متفقین به شرق اروپا و ایتالیا ادامه یافت. از سوی دیگر ایالات متحده در جبهه آسیا به موفقیت‌هایی دست یافت و این روند باعث عقب نشینی نیروهای متحد گردید. جنگ در اروپا در ۸ می۱۹۴۵ و در ژاپن در ۱۵ اوت ۱۹۴۵ پایان یافت. نتیجه نهایی جنگ جهانی دوم پیروزی متفقین بود اما پیامدهای این جنگ تغییرات بسیاری در پی داشت از جمله تشکیل سازمان ملل متحد که نقش عمده‌ای در جلوگیری از مناقشات بین کشورها بر عهده دارد. دو کشور ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به عنوان ابر قدرت‌های نو ظهور نقش عمده‌ای در تصمیم‌گیری‌های جهانی داشتند. بسیاری از کشورهای آسیب دیده در جنگ به خصوص در اروپا، بهبود روابط دوجانبه و بازسازی را در پیش گرفتند. محتویات ۱ دلایل آغاز جنگ ۱.۱ پیش زمینه جنگ در آلمان۱.۲ رشد صنعت نظامی شوروی و آلمان ۲ رهبران جنگ ۲.۱ متحدین ۲.۱.۱ آدولف هیتلر۲.۱.۲ بنیتو موسولینی۲.۱.۳ هیروهیتو ۲.۲ متفقین ۲.۲.۱ وینستون چرچیل۲.۲.۲ ژوزف استالین۲.۲.۳ فرانکلین روزولت۲.۲.۴ شارل دوگل۲.۲.۵ چیانگ کای‌شک ۳ حوادث پیش از جنگ ۳.۱ تهاجم اتیوپی۳.۲ جنگ داخلی اسپانیا۳.۳ حمله ژاپن به چین۳.۴ حمله ژاپن به شوروی و مغولستان۳.۵ پیمان مولوتوف، ریبن‌تروپ ۴ جنگ در اروپا ۴.۱ آغاز جنگ ۵ موفقیت نیروهای متحد۶ جنگ جهانی می‌شود ۶.۱ سیاست لبنسراوم۶.۲ نبرد شوروی۶.۳ اشغال ایران در جنگ جهانی دوم۶.۴ بن‌بست در نبرد۶.۵ انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم۶.۶ جنگ در آفریقا و خاورمیانه ۷ تاریخچه تدارک جنگ جهانی دوم۸ بمباران‌ها ۸.۱ بمباران شهر درسدن ۹ اشتباهات جنگی آلمان۱۰ دیگر دلایل شکست۱۱ پایان جنگ۱۲ تلفات و خسارات جنگ۱۳ پیامد جنگ۱۴ پانویس۱۵ جستارهای وابسته۱۶ منابع دلایل آغاز جنگ تجزیه خاک آلمان پس از جنگ جهانی اول
به طور اساسی می‌توان ریشه جنگ جهانی دوم را در جنگ جهانی اول جستجو کرد. با شکست سه محور اصلی یعنی امپراتوری اتریش-مجارستان، امپراتوری عثمانی و امپراتوری آلمان در جنگ جهانی اول سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ای از سوی دولت‌های پیروز جنگ جهانی اول به این کشورها تحمیل شد. بخش‌های متعددی از خاک این کشورها به کشورهای همسایه بخشیده شد و از تجزیه امپراتوری اتریش-مجارستان کشورهایی نویی متولد شدند. از سوی دیگر در آلمان رشد ملی‌گرایی افراطی به دلیل سیاست‌هایی که متفقین به وسیله معاهده ورسای به آلمان تحمیل کردند زمینه رشد نازیسم را فراهم آورد. بر اساس معاهده ورسای آلمان ۱۳ درصد از خاک خود را از دست داده بود و هیچ مستعمره‌ای نداشت. همچنین غرامت سنگینی به آلمان تحمیل شده بود و دولت تازه تاسیس جمهوری وایمار می‌بایست این غرامت را از درآمدهای ملی به متفقین پرداخت نماید. در سوی دیگر جنگ داخلی در روسیه باعث تشکیل شوروی شده بود. جمهوری تازه تاسیس وایمار در آلمان به دلیل نزاع بین مخالفان و موافقان هیچ‌گاه موفقیت چشم‌گیری بدست نیاورد. در ایتالیا بنیتو موسولینی بک حکومت فاشیستی را به وجود آورده بود. موسولینی یک سیاست خارجی تهاجمی را در پیش گرفت و در چند مرحله به الجزایر و چند کشور دیگر آفریقایی حمله کرد. در آلمان حزب نازی به رهبری آدولف هیتلر توانست در یک رای‌گیری عمومی به پیروزی در انتخابات رایشس‌تاگ دست یابد و توسط پاول فون هیندنبورگ رئیس جمهور وقت آلمان به عنوان صدراعظم انتخاب شود. هیتلر پس از ماجرای آتش سوزی رایشس‌تاگ تمامی احزاب آلمان را لغو و یک حکومت تک حزبی را ایجاد کرد. در چین حزب کمونیست توانست حکومت را به دست بگیرد. در دهه ۱۹۲۰ چین دچار یک رشته جنگ داخلی شد. دولت ژاپن تمایل بسیاری به ضمیمه کردن بخش شرقی چین به خاک خود را داشت. این تهاجم باعث شد منطقه منچوری در شمال شرقی چین به اشغال ژاپن درآید. در اروپا دولت انگلستان در ژوئن ۱۹۳۵ توافق‌نامه‌ای با آلمان امضا کرد که باعث کم شدن محدودیت‌های دریایی آلمان می‌شد. در اکتبر همان سال ایتالیا به اتیوپی حمله کرد و آلمان تنها کشوری بود که از حمله پشتیبانی کرد. ایتالیا نیز در پاسخ به حمایت آلمان موافقت خود نسبت به الحاق اتریش به آلمان را اعلام کرد. هیتلر به تدریج سعی در کنار گذاشتن معاهده ورسای داشت و در ادامه این سیاست منطقه راینلند را به آلمان ضمیمه کرد و با واکنش مهمی از سوی کشورهای متفق مواجه نشد. وقتی که جنگ داخلی اسپانیا در ژوئیه ۱۹۳۶ آغاز شد هیتلر و موسولینی حمایت قاطع خود را از ملی‌گرایان اسپانیایی اعلام کردند. از طرف دیگر شوروی از کمونیست‌های اسپانیا حمایت کرد و دو طرف به آزمایش سلاح‌های جدید خود در نبرد اسپانیا روی آوردند. در اکتبر ۱۹۳۶ دولت‌های ایتالیا و آلمان نازی معاهده‌ای به نام رم-برلین امضاء کردند. بعدها ژاپن نیز به این پیمان پیوست. پیش زمینه جنگ در آلمان
پس از جنگ جهانی اول، متفقین برای جلوگیری از وقوع جنگ بزرگ دیگری معاهده ورسای را پیشنهاد دادند. سخت‌ترین قسمت این معاهده در مورد آلمان بود. متفقین این کشور را به خاطر شروع جنگ مقصر شناختند و در این معاهده در قبال صلح، از آن غرامت جنگی و سرزمین مطالبه کردند. جمهوری وایمار، دولتی که پس از فرار ویلهلم دوم، امپراطور آلمان در این کشور تشکیل شده بود به ناچار برای انعقاد صلح با متفقین این پیمان را امضا کرد. طبق این پیمان، مردم آلمان به خاطر شروع جنگ مقصر شناخته شدند و باید غرامتی حدود صد میلیارد دلار (در آن زمان) می‌پرداختند. همچنین معاهده اندازهٔ ارتش آلمان را به صد هزار نفر کاهش داد، تمام زیردریایی‌ها و ناوهای قدرتمند جنگی (بجز شش فروند) آلمان به متفقین تحویل داده شد و آلمان دیگر حق ساخت هواپیما و تانک و دیگر جنگ افزار تهاجمی را نداشت. به جز آن ٬ مستعمرات آلمان در آفریقا، چین و حوزهٔ اقیانوس آرام، گرفته شد. ایالات آلزاس و لورن آلمان که زمانی به فرانسه تعلق داشتند به این کشور باز پس داده شدند و اراضی وسیعی از آلمان به لهستان واگذار شد. و از همه مهم تر راینلاند-فالتز، اراضی حاصل‌خیز غرب رود راین برای ۵۰ سال به متفقین سپرده شد. بسیاری از این نواحی، نواحی حاصلخیز، کانه خیز و صنعتی آلمان بود. یک تاریخدان در این باره می‌گوید:[چه کسی؟]
معاهده ورسای حدود سیزده درصد قلمرو پیش از جنگ آلمان، ده درصد جمعیتش، هفتاد و پنج درصد کانه‌های آهن آن و بیست و پنج درصد باکیفیت‌ترین معادن ذغال سنگ آن را گرفت.[۱][۲]
در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی‌توانست محصولاتش را به فروش برساند[نیازمند منبع]. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی[نیازمند منبع] مسئلهٔ نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. هیتلر گرایشهای آشکار ضد سوسیالیستی و ضد کمونیستی داشت و توانسته بود حمایت و پشتیبانی شرکت‌ها و کارخانه‌های بزرگ آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش را کسب کرده و این شرکتها صندوق‌های حزب نازی را پر از پول و امکانات کردند و از جمله همچنین کارفرمای فولادسازی تیسن مقداری طلا به ارزش ۱۰۰ هزار مارک به نازی‌ها داد. هیتلر در سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. رشد صنعت نظامی شوروی و آلمان تیم آلمانی اعزام شده به شوروی برای ساخت کارخانه بمب شیمیایی
آلمان و شوروی با امضای توافقنامه‌ای مشهور به پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ (نام دیگر: پیمان عدم تعرض بین آلمان و شوروی) در ۲۳ آگوست ۱۹۳۹ فاز جدیدی از همکاری‌های خود را آغاز کردند. هر دو کشور در راستای تقویت نیروی نظامی خود گام بر می‌داشتند و شوروی به شدت به صنایع نظامی آلمان نیاز داشت. ارسال تکنولوژی ساخت بمب‌های شیمیایی، ساخت بمب افکن، ساخت تانک‌های پیشرفته همگی تکنولوژی‌های ارسالی آلمان نازی بر اساس پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ بود. در این مرحله روابط دو کشور بسیار بهتر از قبل پی‌گیری می‌شد، آلمان مراکز ساخت تانک و سلاح در خاک شوروی ایجاد کرد و نیروهای شوروی برای آموزش نظامی به آموزشگاه‌های نظامی آلمان می‌آمدند. پس از مدتی هیتلر موارد بسیاری از قرارداد ورسای را زیر پاگذاشت و سیاست تقویت نظامی آلمان را آشکار ساخت و دستور ساخت سریع کشتی‌های پیشرفته نظامی را صادر کرد و در تاریخ ۱۶ مارس ۱۹۳۵ دستوری مبنی بر تقویت نیروهای سرویس جاسوسی آلمان به نیم میلیون نفر را صادر کرد که با اعتراضات فرانسه و انگلستان همراه بود. هزینه ساخت سلاح در آلمان نازی به شدت رو به رشد بود تا سال ۱۹۳۹ ۲۰ در صد از تمام کارگران صنعتی آلمان در صنایع نظامی به کار گرفته می‌شدند و این در حالی بود که در انگلستان تنها ۱۳ درصد از کارگران در این صنایع به کار گرفته می‌شدند همچنین هزینه‌های ساخت تسلیحات آلمان از مقدار ۲ درصد از تولید ناخالص ملی به بیش از ۲۳ درصد افزایش یافت. استالین نیز صنایع خود را در جهت ساخت تسلیحات به حرکت در آورد وی پیش بینی کرده بود که احتمالاً جنگی عظیم بین انگلستان و آمریکا آغاز خواهد شد[نیازمند منبع] و احتمالآً دامنه این جنگ به کشورش نیز خواهد رسید بنابراین آلمان نازی بهترین گزینه برای وارد کردن تکنولوژی بود. هیتلر در کتاب نبرد من اشاره داشت که آلمان برای تامین فضای حیاتی برای نژاد برتر، باید کشورهای شرق اروپا و شوروی را تحت سلطه خود درآورد و استالین نیز کاملاً از نگرش منفی هیتلر به شوروی آگاه بود، اما امیدوار بود که پیمان همکاری بین آلمان و شوروی فرصتی برای تقویت قوای نظامیش بیابد.[۳] اگر چه در دهه ۱۹۳۰ تورم بسیار سنگینی اقتصاد شوروی را فرا گرفته بود اما استالین بیشترین بودجه را به ساخت تسلیحات اختصاص داده بود. استالین در مقایسه تسلیحات خود با تسلیحات آلمانی و ایتالیایی در جریان جنگ داخلی اسپانیا به این نتیجه رسید که نیروی هوایی و نیروی دریایی شوروی نسبت به همتایان خود بسیار ضعیف است بنابراین تا سال ۱۹۳۷ ۱۷ درصد از تولید ناخالص ملی را به ساخت و تجهیز صنایع نظامی اختصاص داد. همچنین پرسنل نظامی خود را از ۵۶۲٫۰۰۰ نفر در سال ۱۹۳۱ به ۱٫۵ میلیون نفر در سال ۱۹۳۸ افزایش داد. اما شبکه حمل و نقل شوروی بسار ضعیف بود و جابجایی این حجم از نیرو در این شبکه بسیار مشکل بود. همچنین ارتش شوروی در پی پاکسازیهای سال ۱۹۳۷ تا حدودی تضعیف شده بود. اگرچه ارتش شوروی با موفقیت در جنگ با ژاپن در منچوری تا حدودی اعتبار خود را دوباره به دست آورد. در اخر لازم به ذکر است که آلمان پس از پایان جنگ جهانی اول و نابودی تمام٬ تا اغاز جنگ جهانی دوم در کمتر از ۲۰سال دوباره به قدرت نظامی، اقتصادی اروپا مبدل گشت. رهبران جنگ اعضای رایشس‌تاگ در حال درود فرستادن به هیتلر در ماه اکتبر سال ۱۹۳۹ و پس از تهاجم آلمان به لهستان متحدین آدولف هیتلر نوشتار اصلی: آدولف هیتلر
آدولف هیتلر رهبر حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان بود. او بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدراعظم آلمان، و از ۱۹۳۴ به بعد، هم زمان در مقام پیشوای رایش بزرگ آلمان حکومت کرد.[۴] هیتلر به عنوان یک کهنه‌سرباز نشان‌دار جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۲۰ (میلادی) به حزب نازی پیوست و در سال ۱۹۲۱ به ریاست آن رسید. او پس از زندانی شدن به خاطر شرکت در کودتای نافرجام در سال ۱۹۲۳، با ترویج ایده‌های ناسیونالیستی، ضد کمونیستی و یهودستیزی و ایراد سخنرانیهای پرشور، حامیان بسیاری در سطح کشور آلمان به دست آورد. هیتلر در سال ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی رسید. مجموعهٔ ارتشی- صنعتی آلمان توانست قوای تحلیل رفته این کشور را ترمیم و آن را تبدیل به یکی از قدرت‌های برتر اروپا در زمان خود نماید. هیتلر سیاست خارجی خود را با هدف تصرف فضای حیاتی بیشتر دنبال نمود و یکی از دلایل اولیه و عمده وقوع جنگ جهانی دوم تهاجم به لهستان در ۱۹۳۹ توسط او بود که در نتیجه بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. هیتلر در سخنرانی در شهر دانتزیگ در سپتامبر ۱۹۳۹ اعلام کرد: لهستان هرگز در شکلی [نو] از معاهده ورسای ظهور نخواهد کرد، این نه تنها خواسته آلمان است بلکه توسط شوروی نیز تضمین شده‌است.[۵]
بنیتو موسولینی بنیتو موسیلینی نوشتار اصلی: بنیتو موسولینی
بنیتو موسّولینی روزنامه‌نگار، سیاستمدار و رهبر ایتالیای فاشیست طی دوران جنگ جهانی دوم بود. در سال‌های میان دو جنگ جهانی موسولینی که فرزند یک آهنگر بود و در حین جنگ جهانی اول وی به درجهٔ استواری نایل آمده بود، از نارضایتی مردم ایتالیا استفاده کرد و حزب فاشیسم را تشکیل داد او با تشکیل این حزب ادعا می‌کرد که می‌خواهد عظمت روم باستان را برای ایتالیا احیا کند. او اعلام وفاداری خویش نسبت به شاه ایتالیا و کلیسا و ادعای خود را مبنی بر اینکه سلحشوری در راه حفظ قانون، قدرت حکومت و نظم بود را مسجل تر گردانید. چندسالی پیش از این وی یک نفر جمهوری طلب سر سخت و دشمن طبقهٔ روحانیون بود. هیروهیتو نوشتار اصلی: هیروهیتو
می‌شی‌نوما هیروهیتو یا امپراتور شووا یکصد وبیست وچهارمین امپراتور ژاپن بود که پس از مرگ پدرش به مقام امپراتوری نایل گردید، وی بین سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۸۹ امپراتور این کشور بود و تا قبل از پایان جنگ جهانی دوم وی را پسر آسمان می‌خواندند. طبق قوانین ژاپن در آن موقع امپراتور را پسر آسمان می‌نامیدند. در زمان حکومت وی ارتش ژاپن منچوری را اشغال کرد. او با هیتلر و موسولینی پیمان اتحاد بست و با آغاز جنگ جهانی دوم دستور حمله به مستعمرات انگلستان و فرانسه در جنوب شرقی آسیا را صادر کرد هم چنین در سال ۱۹۴۱ فرمان بمب باران بندر پرل هاربر آمریکا را داد. متفقین وینستون چرچیل نوشتار اصلی: وینستون چرچیل
سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل سیاست‌مدار و نویسندهٔ بریتانیایی است که بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ یعنی در طول جنگ جهانی دوم و بار دیگر بین سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست وزیر بریتانیا بود. او افسر ارتش بریتانیا نیز بود.[۶][۷] مجلهٔ تایم در سال ۱۹۴۹، وینستون چرچیل را به عنوان «مرد نیمهٔ اول قرن بیستم» انتخاب کرد[۸] چرچیل سال ۱۹۴۰ نیز به عنوان مرد سال تایم انتخاب شده بود.[۹] در ماه می ۱۹۴۰ نویل چمبرلن از سمت نخست وزیری کناره گرفت و وینستون چرچیل در سن ۶۵ سالگی در جای او به عنوان نخست وزیر و وزیر دفاع قرار گرفت. در زمان جنگ جهانی دوم همزمان با پادشاهی جرج ششم، رهبری بریتانیادر دست وینستون چرچیل بود. چرچیل در طول جنگ به برقراری روابط قوی با رئیس جمهور آمریکا، فرانکلین روزولت پرداخت. چرچیل قدرت را در انتخابات بعد از جنگ در سال ۱۹۴۵ از دست داد با این حال رهبر اپوزیسیون باقی‌ماند. چرچیل اروپا و آمریکا را به اتحاد در مقابل کمونیسم تشویق می‌کرد. اصطلاح «پرده آهنین» نیز اولین بار توسط او به کار برده شد. ژوزف استالین نوشتار اصلی: ژوزف استالین ژوزف استالین
ژوزف استالین رهبر و سیاست‌مدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و در نتیجه رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود. او با نام ژوزف ویسارینویچ جوگاشویلی در شهر گوری در گرجستان که آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس از مرگ ولادیمیر لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد. در دهه ۱۹۳۰ استالین تصفیه کبیر را آغاز کرد که به کمپینی از سرکوب سیاسی، دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید. حکومت استالین آثار ماندگار بسیاری داشت که تا پایان دولت شوروی در آن باقی‌ماندند گرچه مائوئیست‌ها، خوجه ئیست‌ها، آنتی رویزیونیست‌ها و بسیاری دیگر او را آخرین رهبر سوسیالیست واقعی در تاریخ اتحاد شوروی می‌دانند و عروج خروشچف و استالین زدایی پس از استالین را «رویزیونیسم» می‌خوانند. استالین مدعی بود که سیاست‌هایش بر مارکسیسم-لنینیسم بنا شده‌اند اما اکنون نظام اقتصادی و سیاسی او را بیشتر استالینیسم می‌خوانند. استالین در ۱۹۲۸ سیاست نپ که در دهه ۲۰ جریان داشت را با «برنامه‌های پنج ساله» و «کشاورزی کلکتیو» تعویض کرد. با این سیاست‌ها و تحت رهبری استالین، اتحاد شوروی تا پایان دهه ۳۰ از کشوری با جمعیت غالب دهقانی به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان بدل شد. مصادره گندم و غذاهای دیگر توسط مقامات شوروی به دستور استالین از عوامل قحطی بین سال‌های ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ بود. بسیاری از دهقانانی که با مصادره و کلکتیویزاسیون مخالفت می‌کردند با برچسب «کولاک» سرکوب و دستگیر می‌شدند. قحطی مصنوعی که توسط استالین در اوکراین ایجاد شد و به هولودومور مشهور است، باعث مرگ تا ۱۰ میلیون اوکراینی شد.[۱۰] استالین رهبر اتحاد شوروی در زمان جنگ جهانی دوم بود و تحت رهبری او این کشور نقشی حیاتی در شکست آلمان نازی در آن جنگ داشت. پس از جنگ، استالین اتحاد شوروی را به عنوان یکی از دو ابر قدرت جهانی مطرح کرد و تقریباً چهار دهه پس از مرگ او در ۱۹۵۳ این موقعیت همچنان برجا بود. حکومت استالین را بسیاری به «کیش شخصیت پرستی» و شیوه‌های مخفی حذف مخالفین محکوم می‌کنند. نیکیتا خروشچف، جانشین استالین، حکومت و کیش شخصیت استالین را در کنگره معروف حزب کمونیست شوروی در ۱۹۵۶ محکوم کرد و پروسه استالین زدایی را آغاز کرد که بعدها به جدایی چین و شوروی انجامید. بسیاری استالین را مسئول مرگ مخالفان حکومت او می‌دانند و قتل لئون تروتسکی دوست انقلابی لنین و از رهبران انقلاب روسیه و جنبش ضد استالینی نیز توسط یکی از عاملان حکومت او انجام شد.[۱۱] فرانکلین روزولت شارل دوگل نوشتار اصلی: فرانکلین دلانو روزولت
فرانکلین دلانو روزولت سی و دومین رئیس‌جمهور آمریکا بود. تائید کمک‌های آمریکا به انگلیس و روسیه در سال ۱۹۴۱ زمینه مخالفت‌های داخلی با سیاست‌های وی را فراهم آورد اما حمله ژاپنی‌ها به پرل هاربر به این مخالفت‌ها پایان داد. سلسله جلسات وی با وینستون چرچیل و جوزف استالین مبانی جهان پس از جنگ جهانی دوم را بنیان نهاد. وی در سال ۱۹۴۴ برای چهارمین بار رئیس جمهور آمریکا شد. به علت اینکه تا آن زمان قانون محدودیت انتخاب ریاست جمهوری ایالات متحده به دو بار هنوز تصویب نشده بود به وی این فرصت را داد که ۴ بار به ریاست جمهوری انتخاب شود امری که در تاریخ آمریکا یک استثناست. وی در سال ۱۹۴۵ در دومین سال خدمت از چهارمین دوره ریاست جمهوریش تنها سه هفته به پایان جنگ جهانی دوم در اروپا درگذشت. شارل دوگل نوشتار اصلی: شارل دوگل
شعله ورشدن جنگ در اروپا منجر به تغییرات سیاسی متعددی در فرانسه شد و نهایتاً مارشال پتن به ریاست جمهوری فرانسه رسید. پس از اشغال فرانسه و امضای قرارداد صلح با آلمان نازی، دولتی وابسته به آلمان در جنوب فرانسه به نام دولت ویشی با ریاست جمهوری پتن ایجاد شد. ژنرال دوگل افسر ارتش فرانسه بود و در جنگ اول جهانی شرکت داشت و در نبرد وردون زخمی شد. در جریان جنگ جهانی دوم فرمانده نیروهای فرانسه آزاد شد. او پس از جنگ به مقام ریاست جمهوری فرانسه رسید. چیانگ کای‌شک نوشتار اصلی: چیانگ کای‌شک
چیانگ کای شک رهبر سیاسی و نظامی چینی بود که پس از فوت سون یات سن در ۱۹۲۵ مدعی رهبری کومینتانگ شد و این رهبری را در اختیار گرفت. چیانگ در جنگ دوم چین و ژاپن نیروهای چینی را رهبری کرد در این جنگ موقعیت بین‌المللی او بهبود یافت اما موقعیت داخلی‌اش بدتر شد. در طول جنگ داخلی چین از ۱۹۲۶ تا ۱۹۴۹ چیانگ سعی در شکست دادن حزب کمونیست چین به رهبری مائو تسه تونگ داشت اما موفق به این کار نشد و نهایتاً خود به سختی شکست خورد و رهبری سیاسی چین به دست حزب کمونیست چین افتاد. چیانگ کای‌شک پس از این شکست به جزیره فورموسا پناه برد و دولتی را موسوم به تایوان در این جزیره بنیان نهاد. حوادث پیش از جنگ خرابی‌های برجای مانده در جریان جنگ داخلی اسپانیا تهاجم اتیوپی
تهاجم ایتالیا به رهبری موسولینی به اتیوپی صرفاً یک تهاجم استعماری بود که در اکتبر ۱۹۳۵ آغاز شد و در ماه می۱۹۳۶ پایان یافت. نتیجه جنگ شکست نیروهای اتیوپی و اشغال نظامی آن کشور توسط ارتش ایتالیا بود. از آن پس اتیوپی نیز جزئی از مستعمره‌های ایتالیا به شمار می‌رفت. از نتایج این تهاجم می‌توان به ضعف جامعه ملل به عنوان یک سازمان حفظ صلح جهان اشاره کرد. هر دو کشور عضو جامعه ملل بودند. جنگ داخلی اسپانیا نوشتار اصلی: جنگ داخلی اسپانیا
فرانسیسکو فرانکو رهبر ملی‌گرایان اسپانیا بر ضد حکومت چپ‌گرای وقت شورش کرد. آلمان نازی و ایتالیا حمایت بی قید و شرط خود از فرانکو را اعلام کردند از سوی دیگر شوروی نیز به حمایت از حکومت اسپانیا پرداخت. این حمایت‌ها منجر به تنش‌هایی میان شوروی و آلمان نازی شد. حمله ژاپن به چین نوشتار اصلی: حمله ژاپن به چین‎
در ژوئیه ۱۹۳۷ ژاپن حمله تازه‌ای به چین ترتیب داد. از طرف دیگر شوروی قرارداد جدید با چین منعقد کرد و موفق شد جایگزین آلمان در تامین نیازهای چین شود. ژاپنی‌ها موفق به تسخیر شانگ‌های شدند اما ارتش چین توانست ژاپنی‌ها را در مرز رود زرد متوقف کنند. حمله ژاپن به شوروی و مغولستان نوشتار اصلی: حمله ژاپن به شوروی و مغولستان‎
در ۲۹ ژوئیه ۱۹۳۸ ژاپنی‌ها به شوروی حمله کردند. با اینکه حمله اولیه ارتش ژاپن با شکست روبرو شد اما ژاپنی‌ها این‌بار از جبهه مغولستان به شوروی حمله کردند. این حمله با موفقیت برای ژاپنی‌ها همراه بود و توانستند بخش عمده‌ای از خاک مغولستان را بدست آورند اما حاکمان ژاپن از ادامه درگیری با شوروی چشم‌پوشی کردند زیرا آن را عاملی جهت ورود شوروی به جنگ این کشور با چین می‌دانستند. بنابراین تصمیم گرفتند از مناطق اشغال شده عقب‌نشینی کرده و قوای خود را در نبرد با چین متمرکز کنند. پیمان مولوتوف، ریبن‌تروپ استالین و ریبنتروپ، وزیرخارجه آلمان‌نازی، کرملین نوشتارهای اصلی: پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ و روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی
در مارس ۱۹۳۸ اتریش توسط یک همه‌پرسی با رای اکثریت مردم به آلمان نازی ملحق شد. این الحاق باعث تشنج در فضای سیاسی اروپا شد اما هیتلر مدعی شد باید مناطق سودت و منطقه آلمانی‌تبار چکسلواکی به آلمان پس داده شود، در غیر اینصورت آلمان به این کشور حمله خواهد کرد. بنابراین انگلستان و فرانسه در توافقنامه مونیخ پذیرفتند که این دو منطقه به خاک آلمان نازی ضمیمه گردد تا صلح در اروپا حفظ شود. در تاریخ ۱۹ اوت ۱۹۳۹ توافقنامه‌ای مابین شوروی و آلمان نازی منعقد شده که به وسیله آن آلمان در ازای مواد خام، تجهیزات و تکنولوژی‌های نظامی در اختیار شوروی قرار می‌داد. ارزش این قرارداد تقریباً ۲۰۰ میلیون دلار ارزیابی شد. شوروی متعهد شد تا ۱۸۰ میلیون مارک مواد خام به آلمان تحویل دهد و آلمان نیز تعهد داد تا به ارزش ۱۲۰ میلیون مارک به شوروی تجهزات و کارخانه ارسال کند. مقامات وزارت امور خارجه آلمان پیش بینی می‌کردند این قرارداد تا سقف ۱ میلیارد مارک نیز رشد کند. این قراردادها گام‌های بسیار موثری در شکل دهی مجدد روابط سیاسی دو کشور نیز به شمار می‌رفت. وزیر امور خارجه شوروی ویاچسلاو مولوتوف در ابراز نظری در خصوص این قرار داد این چنین گفت: این یکی از بهترین پیمان نامه‌های ما [شوروی] در چند سال گذشته‌است حتی بسیار بهتر از پیمان نامه‌های قبلی، ما هرگز موفق به رسیدن به چنین توافقنامه مطلوبی با انگلستان، فرانسه یا هیچ کشور دیگری نشده بودیم.
در اوایل صبح ۲۴ اوت ۱۹۳۹ توافق نامه سیاسی، نظامی همراه با توافقنامه تجاری معروف به پیمان مولوتف - ریبنتروپ (وزیران خارجه آلمان نازی و شوروی) به امضای دو طرف رسید که به موجب این قرار داد دو کشور تعهد دادند که علیه دیگری اقدام نظامی انجام ندهند و همچنین تعهدات اقتصادی خود را نیز در قبال طرف مقابل به نحو بسیار خوب انجام دهند در واقع این روی آشکار پیمان بود و روی پنهان این قراداد دو کشور حوزه نفوذ خود را در شرق اروپا مشخص کردند. لازم به ذکر است که با زیاده طلبی هیتلر پس از انعقاد قرارداد مونیخ و تصرف کامل چکسلواکی، سیاست بریتانیا نسبت به آلمان خصمانه شده بود و تهیه مواد اولیه برای صنایع و خصوصاً صنایع نظامی آلمان از بریتانیا یا آمریکا با دشواری روبرو بود و آلمان به دنبال کشوری بود که نیازهای مواد اولیه آلمان را تهیه کند. از سوی دیگر، در پی قدرت گیری آلمان، شوروی در سال ۱۹۳۹ وارد گفتگوهای سه جانبه با بریتانیا و فرانسه شده بود. این گفتگوها از سویی به دلیل اصرار شوروی بر مفادی از قرارداد و همجنین عدم علاقه بریتانیا به مذاکره با شوروی با شکست مواجه شده بود.[۱۲] جنگ در اروپا مرز بین آلمان نازی و شوروی طبق پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ نوشتار اصلی: مناطق مورد اختلاف میان آلمان نازی و لهستان
اگر چه دلایل مختلفی در آغاز جنگ جهانی دوم نقش داشتند اما به طور کلی حمله آلمان نازی به لهستان تاریخ آغاز جنگ جهانی دوم است. مناطق مورد اختلاف میان آلمان نازی و لهستان بخشی از خاک لهستان بود که پس از جنگ جهانی اول و تشکیل کشور لهستان از خاک امپراتوری آلمان جدا و ضمیمه خاک لهستان شده بود. در آغاز جنگ جهانی دوم حدود یک چهارم از خاک لهستان توسط نازی‌ها به خاک آلمان ضمیمه شد و مابقی نیمه غربی اشغال شده توسط یک دولت نظامی اداره می‌شد. نحوه تقسیم لهستان پس از تهاجم مدتی پیش از حمله در چهارچوب پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ میان آلمان نازی و شوروی مشخص گشته بود و شوروی نیز شرق لهستان را طبق برنامه اشغال و آن را ضمیمه خاک خود کرد. آغاز جنگ
آلمان نازی در ساعت "۴:۴۵ بامداد ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد. از آنجا که فرانسه و بریتانیا، قراردادهای تضمین امنیتی با لهستان داشتند، طبق تعهدات خود در تاریخ ۳ سپتامبر، ۱۹۳۹ در اقدامی از قبل هماهنگ شده به آلمان نازی اعلان جنگ دادند و در اولین اقدام نیروی دریایی پادشاهی بریتانیا و نیروی دریایی فرانسه به محاصره دریایی آلمان اقدام کردند. در ۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹ و پس از آنکه شوروی موفق به امضای تفاهمنامه آتش بس با ژاپن در خلال حمله ژاپن به شوروی و مغولستان‎ شد به لهستان حمله کرد و نیمه شرقی آن را که پیش از آن در چهارچوب پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ با آلمان نازی بر سر آن به توافق رسیده بود را اشغال کرد. لیتوانی و اسلواکی که در این حمله با آلمان نازی و شوروی همکاری داشتند نیز بخش کوچکی از خاک لهستان را بدست آوردند. در پی حمله شوروی به لهستان و همکاری آن کشور با آلمان نازی، انگلستان و فرانسه هیچ واکنشی به این سیاست شوروی نشان ندادند. پس از حمله به لهستان، شوروی به کشورهای شمال اروپا حمله کرد و در این رشته جنگ‌ها در نوامبر ۱۹۳۹ با فنلاند وارد نبرد شد. انگلستان و فرانسه در پاسخ به این سیاست شوروی این کشور را از جامعه ملل اخراج کردند. در غرب اروپا، انگلستان و فرانسه عملاً نتوانستند هیچ عملیات مطلوبی بر ضد نیروهای آلمان نازی انجام دهند، بنابراین به محاصره دریایی این کشور ادامه دادند. فرانسوی‌های تا عمق کمی در مرزهای غربی آلمان پیشروی کردند، اما از آنجا که استراتژی نظامی فرانسه دفاعی و بر اساس دیوار دفاعی ماژینو بود، پیشروی را متوقف کردند. چنین حرکتی باعث شد که آلمانی‌ها بتوانند با آسودگی خاطر قسمت عمده نیروی نظامی را بر روی لهستان متمرکز کنند. از طرف دیگر پیمان اقتصادی آلمان نازی و شوروی باعث شد آلمان بتواند از طریق شوروی نیازهای اولیه خود را بدست آورد. متفقین از سوئد سنگ آهن خود را تامین می‌کردند و آهن در جنگ نقش پررنگی داشت بنابراین آلمان نازی در آوریل ۱۹۴۰ به دانمارک و نروژ حمله کرد. با اشغال این دو کشور آلمان نازی هم از انتقال سنگ آهن از سوئد به انگلستان جلوگیری کرد و هم نفوذ خود در شمال اروپا را گسترش داد. در طرف دیگر انگلستان ایسلند را اشغال کرد تا بتواند از آن به عنوان یک پایگاه دریایی برای مقابله با دور زدن ناوگان دریایی‌اش استفاده کند. در ۱۰ می۱۹۴۰ وینستون چرچیل به جای نویل چمبرلین نخست وزیر بریتانیا شد. از دلایل مهم این تغییر می‌توان به نارضایتی عمومی نسبت به چمبرلین به دلیل سیاست‌های جنگی وی و شکست سیاست مماشات او با هیتلر اشاره کرد. موفقیت نیروهای متحد تغییرات جنگ جهانی دوم دراروپا. آبی: متحدین قرمز: متفقین سبز: شوروی قبل از ورود به جنگ چتربازان آلمانی در حال حمله به یونان، ۱۹۴۱
آلمان نازی در گام اول موفق شد فرانسه، هلند، بلژیک و لوکزامبورگ را تصرف کند. شکست‌های پی‌درپی برای متفقین باعث شد نویل چمبرلین استعفا دهد. نیروی‌ها متفق گمان می‌کردند آلمان‌ها همانند جنگ جهانی اول به صورت مستقیم به خط دفاعی ماژینو در شرق فرانسه حمله می‌کنند اما آدولف هیتلر دستور حمله به هلند و بلژیک را صادر کرد و با این کار عملاً خط دفاعی ماژینو را دور زد. ورماخت با کمک اس اس توانست در کمتر از چند هفته اهداف مورد نظر آدولف هیتلر را بدست آورد. در پی این حمله رعدآسای آلمان‌ها نیروهای باقی‌مانده ارتش انگلستان که برای کمک به نیروهای ارتش فرانسه وارد خاک آن کشور شده بودند موفق شدند از طریق منطقه دانکرک عقب‌نشینی کنند. مهم‌ترین عاملی که سبب شد مدافعان فرانسه موفق به عقب‌نشینی شوند دستور توقف ۴۸ ساعته حمله از طرف هیتلر بود. این توقف زمان کافی برای عقب‌نشینی به نیروهای متفق می‌داد. در پی حمله آلمان نازی بر فرانسه، ایتالیا در ۱۰ ژوئن ۱۹۳۹ به فرانسه انگلستان اعلان جنگ کرد. دوازده روز بعد فرانسه تسلیم بدون قید و شرط را پذیرفت. بدین ترتیب شمال این کشور به صورت مستقیم تحت نظر دولت برلین اداره می‌شد و نیمه جنوبی آن توسط یک حکومت دست‌نشانده به نام دولت ویشی فرانسه اداره شد. در حالی که آلمان نازی و ایتالیا درگیر نبرد فرانسه بودند شوروی توانست با یک انتخابات نمایشی برخی کشورهای منطقه بالتیک را ضمیمه خاک خود کند. اگر چه آلمان نازی و شوروی روابط نسبتاً خوبی با هم داشتند اما نفوذ شوروی در حوزه بالتیک و حمله به کشورهای شمال اروپا بدون هماهنگی با طرف دوم ناقض پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ بود و این آغاز سردی در روابط آلمان و شوروی بود. در غرب اروپا لوفت‌وافه، نیروی هوایی آلمان نازی درگیر جنگ هوایی با نیروی هوایی سلطنتی بود و آلمان سعی داشت تا یک عملیات آبی-خاکی (عملیات شیر دریایی) ترتیب داده و انگلستان را شکست دهد اما تحرکات شوروی در شرق باعث نگرانی هیتلر شده بود. در سال ۱۹۴۰ ایتالیا عملیات نظامی در آفریقا را آغاز کرد و توانست در نخستین گام سومالی که جزئی از مستعمره‌ها انگلستان بود را به تصرف درآورد و پس از آن به مصر حمله کرد. در آسیا ژاپن توانست محاصره چین را با شدت بیشتری اجرا کند و چند پایگاه نظامی فرانسه و انگلستان را در جنوب شرق آسیا را تصرف کند. در طول جنگ‌های اروپا و شرق آسیا ایالات متحده آمریکا همچنان بی‌طرفی خود را در ظاهر حفظ کرد اما قانون بی‌طرفی که در آن کشور تصویب شده بود توسط فرانکلین دلانو روزولت رئیس جمهور آمریکا نقض شد. وی در چند مورد کمک‌های مالی به انگلستان انجام داد و پس از شکست فرانسه دستور به تقویت نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا را صادر کرد از طرف دیگر یک سری تحریم‌ها را علیه ژاپن به تصویب رساند این در حالی بود که اکثر مردم آمریکا تا پایان سال ۱۹۴۱ و حادثه حمله به پرل هاربر مخالف هر گونه دخالت نظامی کشورشان در جنگ بودند. در پایان سپتامبر ۱۹۴۰ پیمان سه جانبه‌ای میان آلمان، ایتالیا و ژاپن منعقد شد. هر سه کشور اعلام کردند که هر کشوری به جزء اتحاد جماهیر شوروی در حوزه نفوذ آنها وارد شود با پاسخ هر سه کشور روبرو خواهد شد. پس از انعقاد این پیمان رومانی که در جریان رشته حمله‌های شوروی به شرق و شمال اروپا بخشی از خاک خود را از دست داده بود از آن کشور خواست که خاک اشغال شده رومانی را ترک کنند که با پاسخ منفی شوروی روبرو شد. ایالات متحده همچنان به طور نسبی از متفقین حمایت می‌کرد به نحوی که به محافظت از ناوگان دریایی انگلستان می‌پرداخت و در یک مورد در اقیانوس اطلس شمالی با واکنش ناوگان نیروی دریایی آلمان روبرو شد. در نوامبر ۱۹۴۰ و در پی واکنش شوروی به خواسته رومانی، سه کشور مجارستان، اسلواکی و رومانی به متحدین پیوستند. این کشورها نقش پررنگی در حمله به شوروی داشتند. ایتالیا در اکتبر ۱۹۴۰ به یونان حمله کرد که این حمله با شکست روبرو شد. در دسامبر ۱۹۴۰ نیروی زمینی ارتش انگلستان ضد حمله‌ای علیه مواضع نیروهای ایتالیایی در شمال آفریقا ترتیب دادند. همچنین چرچیل دستور به تقویت نیروی دفاعی یونان را داد از طرف دیگر هیتلر دستور کمک به نیروهای ایتالیایی را صادر کرد و در اولین گام چتربازان نیروی هوایی آلمان در مه ۱۹۴۱ در یونان عملیات خود را آغاز کردند و همزمان نیروی کمکی به لیبی و شمال آفریقا فرستاده شد و متحدین توانستند مناطق از دست رفته در شمال آفریقا را بار دیگر به دست بیاورند. در خاورمیانه عراق به حمایت از متحدین پرداخت که باعث شد آن کشور توسط نیروهای انگلیسی اشغال شود متحدین سعی کردند از طریق هوایی و از مسیر سوریه به عراق کمک رسانی کنند که این امر با شکست مواجه شد. در این دوره نبردناو بیسمارک توسط نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا غرق شد و این ضربه سنگینی به نفوذ آلمان نازی در آبهای شمال اروپا به شمار می‌رفت. در آسیا عملاً جنگ میان چین و ژاپن در سال ۱۹۴۰ به بن‌بست رسیده بود. جنگ جهانی می‌شود
روند جنگ در اروپا به نحوی پیش رفت که آلمان نازی و متحدانش تصمیم به حمله به شوروی گرفتند. نام عملیات حمله به شوروی نبرد بارباروسا نهاده شد. این عملیات با مشارکت عمده آلمان نازی، ایتالیا، رومانی، فنلاند و سایر متحدین علیه شوروی انجام پذیرفت. شوروی روابط خوبی با متحدین داشت این کشور از یک سو در پی حمله ژاپن به شوروی و مغولستان‎ توانسته به یک توافق خوب با ژاپن برسد از سوی دیگر در چهارچوب پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ روابط مطلوبی با آلمان نازی داشت اما بهانه متحدین برای نبرد با شوروی عدم رعایت پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ از سوی شوروی و تجاوز بدون اطلاع قبلی به طرف آلمانی به کشورهای شمال و شرق اروپا از جمله فنلاند و رومانی بود. سیاست لبنسراوم نوشتار اصلی: سیاست لبنسراوم
متفقین بر این عقیده بودند که همانگونه که هیتلر در کتاب نبرد من، اعتقاد خود را مبنی بر اینکه مردم آلمان نیاز به لبنسراوم (زمین و مواد اولیه) دارند و اینکه باید آن را از شرق تامین کنند اکنون وی در حال اجرای این سیاست است. از طرف دیگر موافقان هیتلر، بر این نکته تاکید داشتند که منظور آدولف هیتلر از فضای حیاتی در شرق اروپا بهره‌برداری صلح‌جویانه و از طریق روابط دوجانبه مانند روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی بوده‌است. و حمله آلمان نازی به شوروی به دلیل آنچه نقض پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ گفته می‌شود صورت گرفته‌است. نبرد شوروی سربازان آلمانی در نبرد استالینگراد
سیاست کلی شوروی دفاع اولیه در تابستان و کشاندن جنگ به فصل زمستان بود. نبرد شوروی و آلمان نازی به طور حتم خسارت‌های فراوانی از لحاظ تجهیزات و نیروی انسانی به هر دو طرف وارد کرد و گستره جنگ عملاً بسیار فراتر از حد پیشین شد. با این حال فرماندهی آلمان در اواسط ماه اوت تصمیم به تعلیق حمله به شوروی گرفت و تصمیم بر آن شد نیروهای زرهی و پیاده آلمان به دو دسته تقسیم شده نیمی به سمت استالینگراد رفته و نیم دیگر به سمت اوکراین حرکت کنند. در نبرد کیف چهار لشکر از ارتش شوروی کاملاً از بین رفتند و شهر کیف و مناطق وسیعی از اوکراین به دست نیروهای آلمان نازی تصرف شد اما نبرد استالینگراد روند جنگ را تغییر داد. در دسامبر ۱۹۴۱ ارتش آلمان حمله‌ای به مسکو ترتیب داد که با ضد حمله نیرهای شوروی مواجه شد. پس از آن آلمان یک چهارم کل نیروهای خود در غرب اروپا و شمال آفریقا را به جبهه شرق اروپا اعزام کرد. در ماه ژوئیه انگلستان به دشمن جدید آلمان نازی پیشنهاد انعقاد تفاهمنامه همکاری دوجانبه را ارائه کرد و این پیشنهاد با استقبال شوروی مواجه شد. نتیجه این تفاهم در نخستین گام اشغال نظامی ایران بود. اشغال ایران در جنگ جهانی دوم نوشتار اصلی: اشغال ایران در جنگ جهانی دوم
در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه ناچار به استعفا شد. متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او -محمدرضا- موافقت کردند. پس از اشغال، راه‌آهن سراسری ایران برای انتقال کمک‌های نظامی به پشت جبهه شوروی، بر اساس قانون وام و اجاره مورد استفاده قرار گرفت[نیازمند منبع]. ایران که در آغاز جنگ بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود نهایتاً در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ به آلمان نازی اعلان جنگ داد. هدف اصلی ایران از اعلان جنگ پیوستن به اعلامیه ملل متحد و شرکت در کنفرانس‌های صلح پس از جنگ بود. پس از اتمام جنگ، ارتش بریتانیا ایران را ترک کرد ولی نیروهای نظامی ارتش آمریکا و ارتش شوروی، همچنان در ایران باقی‌ماندند، که به تشکیل دو حکومت خودمختار و کوتاه‌مدت جمهوری مهاباد در کردستان و حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان انجامید. دولت آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به ژاپن اعلان جنگ داد و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدودهٔ اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد. از آن پس عملاً دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست اشغال ایران در جنگ جهانی دوم برای انتقال کمک‌های بریتانیا و آمریکا به شوروی صورت گرفت. خاک ایران از شمال توسط نیروهای شوروی و از جنوب توسط نیروهای بریتانیایی اشغال شد، و سیل کمک‌های تسلیحاتی از مسیر آبادان - تهران - بندر انزلی به سوی اتحاد شوروی سرازیر شد. ارتش رضاشاه پهلوی که نتوانسته بود در مقابل یورش خارجی مقاومت کند منحل شد و خود شاه توسط بریتانیایی‌ها بازداشت و به آفریقای جنوبی و سپس جزیرهٔ موریس تبعید شد. بن‌بست در نبرد سربازان اسیر شده در جریان حمله ژاپن به فیلیپین
پس از حدود دو ماه نبرد سنگین نیروهای آلمانی به حومه مسکو رسیدند اما شوروی همچنان در استالینگراد شکست نخورده بود و حمله همه جانبه به مسکو می‌توانست باعث قیچی شدن نیروهای آلمانی شود بنابراین فرماندهان آلمان به دستور هیتلر تمام قوای خود را بر تصرف استالینگراد متمرکز کردند. در اواخر ماه دسامبر و پس از اشغال ایران سیل کمک‌های متفقین به سوی شوروی روانه شد و این کشور توانست موج جدیدی از ضدحملات خود را اجرا کند از سوی دیگر ایالات متحده وارد صحنه نبرد شده بود و شوروی می‌توانست نیروهای متمرکز در شرق را به غرب منتقل کند. آمریکا دارایی‌های ژاپن را بلوک کرده و صادرات نفت به این کشور را متوقف کرد، ژاپن ۸۰ درصد از نفت مورد نیاز خود را از ایالات متحده آمریکا تامین می‌کرد و این روند تقریباً شکست ژاپن بدون انرژی را حتمی نشان می‌داد. ژاپن به اجبار به کشورهای جنوب شرق آسیا یکی پس از دیگری و به امید به دست آوردن منابع بیشتر انرژی حمله می‌کرد. در فوریه ۱۹۴۲ ژاپن به فیلیپین حمله کرد و در این حمله توانست بیش از ۸۰،۰۰۰ سرباز متفقین را اسیر کند. در پی این حمله ۲۲ کشور طی بیانیه‌ای که به منشور آتلانتیک معروف گشت[نیازمند منبع] به ژاپن اعلان جنگ دادند در طرف مقابل کشورهای متحد نیز به کشورهای متفق اعلان جنگ کردند در این بین شوروی به پیمان صلح با ژاپن پایبند ماند. انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم بمب‌افکن آمریکایی B-17
ایالات متحده آمریکا در فاصله بین دو جنگ جهانی یعنی ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹ در یک بحران فزاینده اقتصادی به سر می‌برد، اما دولت آمریکا و صاحبان صنایع این کشور چرخ صنایع خود را در مسیر تولید صنایع نظامی به حرکت درآوردند، به طوری که درطول جنگ دوم جهانی در اروپا، مصرف سلاح‌های آمریکایی مانند هواپیما، کشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانک درجنگ باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریکا شد. دولت روزولت رئیس جمهور آمریکا که در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرده بود در ۱۱ مارس ۱۹۴۱ قانونی از کنگره آمریکا به نام قانون وام و اجاره (به انگلیسی: The Lend Lease Act)‏ به تصویب رسانید. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان نازی به روسیه در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و پیشرفت سریع ارتش آلمان به سمت مسکو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز آلمان نازی، چرچیل نخست وزیر وقت بریتانیا با روزولت در عرشه کشتی «شاهزادهٔ ولز» (به انگلیسی: Prince of Wales)‏ ملاقات کرد و ضمن محکوم کردن تجاوز به شوروی، روس‌ها را به کمک آمریکا امیدوار ساخت. چرچیل از ایجاد مزاحمت زیردریایی‌های آلمانی برای کشتی‌های تجاری آمریکا برای تشویق آمریکا به پیوستن به متفقین استفاده زیادی کرد. واقعه حمله ژاپن که متحد آلمان بود، به بندر «پرل هاربور» در هاوایی و خسارت دیدن سنگین نیروی دریایی آمریکا مستقر در این جزیره، باعث شد که آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به ژاپن اعلان جنگ دهد و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدودهٔ اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد. جنگ در آفریقا و خاورمیانه ژنرال اروین رومل فرمانده نیروهای متحد در شمال آفریقا
در آفریقا ژنرال اروین رومل در فوریه ۱۹۴۱ با ادوات زرهی ناکافی به شمال آفریقا فرستاده شد. ابتدای پیاده شدن نیروهای رومل در آفریقا به پیروزی‌های در مقابل بریتانیایی‌ها دست یافت اما در اواخر سال ۱۹۴۱ و اوایل سال ۱۹۴۲ که سوخت کافی به نیروهای وی رسیده بود، رومل با یک حمله برق آسا در ظرف یک هفته، سیصد مایل پیشروی کرد و از مرز مصر گذشت، ولی در ایستگاهی کوچک به نام «العلمین» متوقف شد. این به آن دلیل بود که متفقین که کلیدهای رمز آلمان و ایتالیا را کشف کرده بودند. به هر کاروان تدارکاتی به سرعت حمله می‌شد. توقف آلمانی‌ها در «العلمین» فرصتی به بریتانیا داد تا نیروهای خود را تجدید کند، ژنرال برنارد لاو مونتگومری به فرماندهی سپاه هشتم بریتانیا منصوب شد. نیروهای بریتانیا آماده ضد حمله به آلمانی‌ها شدند. نخستین جنگ رومل و مونتگومری به «جنگ علم حلفا» مشهور شد. نیروهای رومل نمی‌توانستند از سد آتش توپخانه انگلیسی‌ها بگذرند. در ضمن بیشتر سوخت ارسالی به آفریقا به قعر دریا رفته بود. رومل تقاضای کمک سریع کرد، ولی این کمک هرگز به وی نرسید. مونتگومری در ۲۳ اکتبر، ضد حمله خود را با آتش شدید توپخانه آغاز کرد. این «نبرد دوم العلمین» بود که کار آفریکا کورپس رومل را یکسره کرد. غرق شدن چهار کشتی حامل بنزین در بندر «طبرق» سبب شد تا نیروی زرهی رومل از کار بیفتد. فاجعه دیگر زمانی رخ داد که نیروهای آمریکایی در مراکش و الجزایر در مسیر عقب نشینی رومل پیاده شدند. نیروهای آلمان و ایتالیا در شمال آفریقا که ۹۱ هزار نفر بودند تا ماه مه همان سال تسلیم شدند. در نوشته‌های رومل که پس از مرگش چاپ شده‌است، این جمله به چشم می‌خورد: از دلاورترین مردان، بدون اسلحه کاری ساخته نیست، اسلحه بدون مهمات به هیچ دردی نمی‌خورد و در جنگ متحرک از اسلحه و مهمات کاری بر نمی‌آید، مگر وسیله نقلیه و سوخت کافی برای جابه جایی آنها وجود داشته باشد.
تاریخچه تدارک جنگ جهانی دوم
در قطعنامه‌ای که روز ۱۹ دسامبر ۱۹۲۷ در پانزدهمین کنگرهٔ حزب کمونیست شوروی تصویب شد، آمده‌است:«باید احتمال حملهٔ نظامی به شوروی را در نظر گرفت». استالین در سال ۱۹۳۷ تصمیم گرفت تا صفوف حزب را تصفیه کنند. این تنها یک مصوبهٔ بی‌سرانجام برای کتاب‌های تاریخ نبود و دولت شوروی برای آن یک برنامه‌ریزی دقیق کرد به طوری که ۱۵۲۳ کارخانه که سال ۱۹۴۱ با تهدید آلمان هیتلری روبه‌رو بودند به شرق کوهستان اورال منتقل گشتند.
گوبلز در سال ۱۹۴۳ گفت:«بلشویسم قادر شده‌است تا تمام نیرویش را علیه دشمن خود به کار گیرد».
در ژوئن ۱۹۴۱ بود که حزب کمونیست شوروی ۹۵ هزار تن را بسیج کرد، در ۱۹۴۳ این حزب ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تن عضو داشت و تقریباً همین تعداد در سازمان جوانان بودند که در جبهه‌ها فعالیت داشتند. حزب کمونیست در مناطق اشغالی هم نیروهای پارتیزان را سازماندهی کرد. تعداد پارتیزان‌ها یک میلیون نفر بود که در ۱۰۰۰ واحد مخفی متشکل شده بودند.
یک آمریکایی به نام اورل هاریمان در کتابی که سال ۱۹۷۵ به نام فرستاده ویژه منتشر نمود، نوشت: «استالین از روزولت اطلاعات بیش‌تری داشت، از چرچیل واقع‌گراتر بود و از جنبه‌های مختلفی بهترین فرمانده جنگی بود». بمباران‌ها بمباران شهر درسدن نوشتار اصلی: بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم
از ۱۳ فوریه تا ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ (۲ماه قبل از پایان جنگ) در حالی که پیروزی متفقین قطعی می‌نمود، برای کمک به پیشرفت سریع‌تر نیروهای شوروی که از شرق به سوی آلمان درحال پیشروی بودند، بمب‌افکن‌های سنگین نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا و نیروی هوایی ایالات متحده بیش از ۳۹۰۰ تُن بمب متعارف و آتشزا بر روی شهر درسدن فرو ریختند. شدت آتش‌سوزی به حدی بود که آسفالت خیابانها نیز ذوب شد. آمار دقیقی از تعداد کشته شدگان در دسترس نیست، اما طبق تحقیقات اخیر، رقم کشته شدگان، بین ۲۴٬۰۰۰ تا ۴۰٬۰۰۰ نفر غیر نظامی تخمین زده می‌شود.[۱۳] اشتباهات جنگی آلمان
بزرگ‌ترین اشتباهات آلمان:[نیازمند منبع] بر هم زدن توافق اولیه با اتحاد جماهیر شوروی وحمله به آن کشور.توقف ۴۸ ساعته دونکرک به دستور هیتلر.نبرد استالینگراد به دستور هیتلر.توقف بمباران فرودگاه‌های نظامی انگلستان و به جای آن‌ها هدف قرار دادن لندن به دستور هرمان گورینگ در طی نبرد بریتانیا.عدم استفاده بهینه از نیروی زمینی به علت بها ندادن کافی به این نیرو که این کمبود در محاصره مسکو بسیار جلوه‌گر بود و کمبود آتش توپخانه باعث افزایش قدرت مانور مدافعان مسکو و پشتیبانی مناسب از آنها گردید.اتکا بیش از حد به نیروی هوایی.عدم عقب نشینی محاصره شدگان در استالینگراد باوجود اصرار فیلد مارشال فن پائولس.بدست گرفتن هدایت عملیاتی ارتش آلمان از طرف هیتلر بعد از شکست مسکو.کمبود امکانات ارتش وافن اس اس. خیلیها معتقدند اگر هیتلر به این ارتش بهای بیشتری می‌داد جنگ جهانی دوم طوری دیگر ورق می‌خورد.[۱۴]تاخیر هیتلر در صدور اجازه ارسال واحدهای زرهی جهت مقابله با پیاده شدن نیروهای متفقین در نرماندی دیگر دلایل شکست عدم هماهنگی راه آهن روسیه و اروپا که باعث شد در رساندن مهمات و آذوقه به مهاجمان در خاک شوروی وقفه بوجود آید. (ریلهای روسیه کمی بزرگتر از ریلهای اروپا بود که به همین دلیل این دو خط آهن قابلیت اتصال را نداشتند)نداشتن جاده‌های هموار در روسیه که در زمستان به صورت باتلاق در می‌آمدند که این هم مشکل تدارکات را افزایش می‌داد.سرویسهای قوی اطلاعاتی شوروی (ارکستر سرخ)رفتار وحشیانه نازیها با مردم سرزمینهای اشغال شده که در موارد بسیار مانند مردمان حوزه بالتیک و اوکراین مستقلین را تبدیل به پارتیزان می‌کرد.ورود ارتش عظیم آمریکا به جنگ. پایان جنگ سربازان ارتش سرخ در حال برافراشتن پرچم اتحاد جماهیر شوروی به نشانه پیروزی بر فراز ساختمان رایشستاگ (مجلس امپراتوری) در برلین، ماه مه ۱۹۴۵
کنفرانس تهران با شرکت چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا ۱ دسامبر ۱۹۴۳ به صورت سری برگزار شد. هدف کلی این کنفرانس توافق در مورد چهره جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود.
جنگ در اروپا پس از خودکشی آدولف هیتلر و تسلیم آلمان نازی در ۸ مه، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمی هیروشیما (۶ اوت ۱۹۴۵) و ناگازاکی (۹ اوت ۱۹۴۵) و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت.
بمباران اتمی آمریکائیها در دو شهر ناکازاکی و هیروشیما که بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ نفر را در چند ثانیه نابود کرد، از پی‌آمدهای بزرگ منفی این جنگ محسوب می‌شود. این اولین کاربرد سلاح‌های هسته‌ای در تاریخ بشر بود. برای مشاهده چگونگی این اتفاق بهتر است از فیلم BBC Hiroshima Part 1&2 را نگاه کنید! این فیلم به دو قسمت ۹۵ دقیقه‌ای تقسیم می‌شود! تلفات و خسارات جنگ
نتیجه جنگ جهانی دوم در چهار سالی که از پی آمد، قریب به ۲۷ میلیون از مردم شوروی را به کام مرگ کشاند،[۱۵][۱۶] یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته‌شدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاه‌های آلمان و به ویژه در [[اتاق‌های گاز از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. حدود پنج میلیون شهروند لهستانی در طول جنگ به دست نیروهای آلمان به‌قتل رسیدند که نزدیک به دو میلیون نفر آنان، غیر یهودی و سه میلیون نفر دیگر از یهودیان مقیم لهستان بودند، این رقم بیش از ۱۶ درصد جمعیت آن کشور را نسبت به سال ۱۹۳۹ تشکیل می‌داد.[۱۷][۱۸] تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱/۷ میلیون آن (تخمینی) افراد غیر نظامی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱/۳ میلیون تن بمب توسط متفقین بر بسیاری از شهرهای آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، ایران، اندونزی، هندوچین فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتاده‌اند.[۱۹][۲۰] کل رقم کشته‌شدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود.[۲۱]
در پی جنگ جهانی دوم ساختارهای زیربنایی و صنعتی اروپا ویران شده بود. این مساله باعث ارائهٔ طرح مارشال از سوی آمریکا شد که در نهایت نفوذ و تابعیت اروپای غربی از آمریکا را در دهه‌های بعد در پی داشت. از سوی دیگر تقسیم آلمان و نفوذ شوروی در اروپای شرقی عملاً این قاره را به دو نیمه تقسیم کرد. این تقسیم ریشه‌های آنچه بعدها جنگ سرد نام گرفت را تشکیل داد. [نهفتن] تلفات انسانی جنگ جهانی دوم بر اساس کشورها کشور جمعیت در سال ۱۹۳۹ درگذشتگان نظامی درگذشتگان غیرنظامی یهودیان درگذشته در جریان هولوکاست مجموع درگذشتگان ٪ درگذشتگان به نسبت جمعیت در سال ۱۹۳۹ آلبانی ۱٬۰۷۳٬۰۰۰ ۲۸٬۰۰۰ ۲۰۰ ۲۸٬۲۰۰ ۲٫۶۳٪ استرالیا ۶٬۹۹۸٬۰۰۰ ۳۹٬۴۰۰ ۷۰۰ ۴۰٬۱۰۰ ۰٫۵۷٪ اتریش ۶٬۶۵۳٬۰۰۰ ۴۰٬۵۰۰ ۶۵٬۰۰۰ ۱۰۵٬۵۰۰ ۱٫۵۹٪ بلژیک ۸٬۳۸۷٬۰۰۰ ۱۲٬۱۰۰ ۴۹٬۶۰۰ ۲۴٬۴۰۰ ۸۶٬۱۰۰ ۱٫۰۲٪ برزیل ۴۰٬۲۸۹٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۲٬۰۰۰ ۰٫۰۰٪ بلغارستان ۶٬۴۵۸٬۰۰۰ ۲۲٬۰۰۰ ۳٬۰۰۰ ۲۵٬۰۰۰ ۰٫۳۸٪ برمه ۱۶٬۱۱۹٬۰۰۰ ۲۲٬۰۰۰ ۲۵۰٬۰۰۰ ۲۷۲٬۰۰۰ ۱٫۱۶٪ کانادا ۱۱٬۲۶۷٬۰۰۰ ۴۵٬۳۰۰ ۴۵٬۳۰۰ ۰٫۴۰٪ جمهوری چین ۵۱۷٬۵۶۸٬۰۰۰ ۳٬۸۰۰٬۰۰۰ ۱۶٬۲۰۰٬۰۰۰ ۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ۳٫۸۶٪ کوبا ۴٬۲۳۵٬۰۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۰٫۰۰٪ چکسلواکی ۱۵٬۳۰۰٬۰۰۰ ۲۵٬۰۰۰ ۴۳٬۰۰۰ ۲۷۷٬۰۰۰ ۳۴۵٬۰۰۰ ۲٫۲۵٪ دانمارک ۳٬۷۹۵٬۰۰۰ ۲٬۱۰۰ ۱٬۰۰۰ ۱۰۰ ۳٬۲۰۰ ۰٫۰۸٪ استونی ۱٬۱۳۴٬۰۰۰ ۴۰٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۴۱٬۰۰۰ ۳٫۶۲٪ اتیوپی ۱۷٬۷۰۰٬۰۰۰ ۵٬۰۰۰ ۹۵٬۰۰۰ ۱۰۰٬۰۰۰ ۰٫۶٪ فنلاند ۳٬۷۰۰٬۰۰۰ ۹۵٬۰۰۰ ۲٬۰۰۰ ۹۷٬۰۰۰ ۲٫۶۲٪ فرانسه ۴۱٬۷۰۰٬۰۰۰ ۲۱۷٬۶۰۰ ۲۶۷٬۰۰۰ ۸۳٬۰۰۰ ۵۶۷٬۶۰۰ ۱٫۳۵٪ هندوچین فرانسه ۲۴٬۶۰۰٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ ۴٫۰۷٪ آلمان نازی ۶۹٬۶۲۳٬۰۰۰ ۵٬۵۳۳٬۰۰۰ ۱٬۶۰۰٬۰۰۰ ۱۶۰٬۰۰۰ ۷٬۲۹۳٬۰۰۰ ۱۰٫۴۷٪ یونان ۷٬۲۲۲٬۰۰۰ ۲۰٬۰۰۰ ۲۲۰٬۰۰۰ ۷۱٬۳۰۰ ۳۱۱٬۳۰۰ ۴٫۳۱٪ مجارستان ۹٬۱۲۹٬۰۰۰ ۳۰۰٬۰۰۰ ۸۰٬۰۰۰ ۲۰۰٬۰۰۰ ۵۸۰٬۰۰۰ ۶٫۳۵٪ ایسلند ۱۱۹٬۰۰۰ ۲۰۰ ۲۰۰ ۰٫۱۷٪ هند بریتانیا ۳۷۸٬۰۰۰٬۰۰۰ ۸۷٬۰۰۰ ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ ۱٬۵۸۷٬۰۰۰ ۰٫۴۲٪ اندونزی ۶۹٬۴۳۵٬۰۰۰ ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ ۵٫۷۶٪ ایران ۱۴٬۳۴۰٬۰۰۰ ۲۰۰ ۲۰۰ ۰٫۰۰٪ عراق ۳٬۶۹۸٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۰٫۰۳٪ ایرلند ۲٬۹۶۰٬۰۰۰ ۲۰۰ ۲۰۰ ۰٫۰۰٪ ایتالیا ۴۴٬۳۹۴٬۰۰۰ ۳۰۱٬۴۰۰ ۱۴۵٬۱۰۰ ۸٬۰۰۰ ۴۵۴٬۵۰۰ ۱٫۰۲٪ ژاپن ۷۱٬۳۸۰٬۰۰۰ ۲٬۱۲۰٬۰۰۰ ۵۸۰٬۰۰۰ ۲٬۷۰۰٬۰۰۰ ۳٫۷۸٪ کره ۲۳٬۴۰۰٬۰۰۰ ۳۷۸٬۰۰۰ ۳۷۸٬۰۰۰ ۱٫۶٪ لاتویا ۱٬۹۹۵٬۰۰۰ ۱۴۷٬۰۰۰ ۸۰٬۰۰۰ ۲۲۷٬۰۰۰ ۱۱٫۳۸٪ لیتوانی ۲٬۵۷۵٬۰۰۰ ۲۱۲٬۰۰۰ ۱۴۱٬۰۰۰ ۳۵۳٬۰۰۰ ۱۳٫۷۱٪ لوکزامبورگ ۲۹۵٬۰۰۰ ۱٬۳۰۰ ۷۰۰ ۲٬۰۰۰ ۰٫۶۸٪ فدراسیون مالایا (مالزی کنونی) ۴٬۳۹۱٬۰۰۰ ۱۰۰٬۰۰۰ ۱۰۰٬۰۰۰ ۲٫۲۸٪ مالت ۲۶۹٬۰۰۰ ۱٬۵۰۰ ۱٬۵۰۰ ۰٫۵۶٪ مکزیک ۱۹٬۳۲۰٬۰۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۰٫۰۰٪ مغولستان ۸۱۹٬۰۰۰ ۳۰۰ ۳۰۰ ۰٫۰۴٪ هلند ۸٬۷۲۹٬۰۰۰ ۱۵٬۸۰۰ ۱۰۹٬۳۰۰ ۱۰۶٬۰۰۰ ۲۳۱٬۱۰۰ ۲٫۶۵٪ نیوفاندلند ۳۰۰٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۱۰۰ ۱٬۱۰۰ ۰٫۳۷٪ نیوزلند ۱٬۶۲۹٬۰۰۰ ۱۱٬۹۰۰ ۱۱٬۹۰۰ ۰٫۶۷٪ نروژ ۲٬۹۴۵٬۰۰۰ ۳٬۰۰۰ ۵٬۸۰۰ ۷۰۰ ۹٬۵۰۰ ۰٫۳۲٪ فیلیپین ۱۶٬۰۰۰٬۰۰۰ ۵۷٬۰۰۰ ۹۰٬۰۰۰ ۱۴۷٬۰۰۰ ۰٫۹۲٪ میکرونزی ۱٬۹۰۰٬۰۰۰ ۵۷٬۰۰۰ ۵۷٬۰۰۰ ۳٫۰۰٪ لهستان ۳۴٬۸۴۹٬۰۰۰ ۱۶۰٬۰۰۰ ۲٬۴۴۰٬۰۰۰ ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ ۵٬۶۰۰٬۰۰۰ ۱۶٫۰۷٪ تیمور پرتغال ۵۰۰٬۰۰۰ ۵۵٬۰۰۰ ۵۵٬۰۰۰ ۱۱٫۰۰٪ رومانی ۱۹٬۹۳۴٬۰۰۰ ۳۰۰٬۰۰۰ ۶۴٬۰۰۰ ۴۶۹٬۰۰۰ ۸۳۳٬۰۰۰ ۴٫۲۲٪ سنگاپور ۷۲۸٬۰۰۰ ۵۰٬۰۰۰ ۵۰٬۰۰۰ ۶٫۸۷٪ آفریقای جنوبی ۱۰٬۱۶۰٬۰۰۰ ۱۱٬۹۰۰ ۱۱٬۹۰۰ ۰٫۱۲٪ اتحاد جماهیر شوروی ۱۶۸٬۵۰۰٬۰۰۰ ۱۰٬۷۰۰٬۰۰۰ ۱۱٬۴۰۰٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ ۲۳٬۱۰۰٬۰۰۰ ۱۳٫۷۱٪ اسپانیا ۲۵٬۶۳۷٬۰۰۰ ۴٬۵۰۰ ۴٬۵۰۰ ۰٫۰۲٪ سوئد ۶٬۳۴۱٬۰۰۰ ۲۰۰ ۲٬۰۰۰ ۲٬۲۰۰ ۰٫۰۳٪ سوئیس ۴٬۲۱۰٬۰۰۰ ۱۰۰ ۱۰۰ ۰٫۰۰٪ تایلند ۱۵٬۰۲۳٬۰۰۰ ۵٬۶۰۰ ۳۰۰ ۵٬۹۰۰ ۰٫۰۴٪ پادشاهی متحده بریتانیا ۴۷٬۷۶۰٬۰۰۰ ۳۸۲٬۶۰۰ ۶۷٬۸۰۰ ۴۵۰٬۴۰۰ ۰٫۹۴٪ ایالات متحده آمریکا ۱۳۱٬۰۲۸٬۰۰۰ ۴۱۶٬۸۰۰ ۱٬۷۰۰ ۴۱۸٬۵۰۰ ۰٫۳۲٪ یوگسلاوی ۱۵٬۴۰۰٬۰۰۰ ۴۴۶٬۰۰۰ ۵۱۴٬۰۰۰ ۶۷٬۰۰۰ ۱٬۰۲۷٬۰۰۰ ۶٫۶۷٪ مجموع ۱٬۹۶۱٬۹۱۳٬۰۰۰ ۲۵٬۱۹۳٬۷۰۰ ۴۱٬۸۱۵٬۴۰۰ ۵٬۷۵۴٬۴۰۰ ۷۲٬۷۶۳٬۵۰۰ ۳٫۷۱٪ منبع مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «World War II casualties»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸). پیامد جنگ

پس از جنگ، دولت شوروی حکومتهای کمونیست وابسته به مسکو را در کشورهای اروپای شرقی ایجاد کرد. شوروی، در کنفرانس پتسدام توانست آمریکا و بریتانیا را راضی کند تا با ضمیمه ساختن بخش شرقی لهستان به شوروی و ضمیمه ساختن بخشهایی از شرق آلمان به لهستان موافقت کنند. شوروی‌ها با استفاده از حضور نظامی خود، به دولت در تبعید لهستان، که سهم زیادی در شکل دادن نبرد چریکی لهستانیها علیه نازیها داشت، اجازه فعالیت ندادند و دولتی کمونیست وابسته به شوروی را در لهستان بر سر کار آوردند. تشکیل دولت کمونیست در یونان هم از اهداف دولت شوروی بود که با پافشاری چرچیل از تسلط کمونیسم بر این کشور جلوگیری شد. سلطه شوروی بر این کشورها تا اواخر سلطه کمونیسم بر شوروی (۱۹۸۹) ادامه داشت. در سالهای بعد از جنگ جهانی، شوروی‌ها با استفاده از نیروی نظامی، جنبشهای آزادی طلبانه مردم مجارستان و سپس چکسلواکی را سرکوب کردند.


تلفات انسانی جنگ جهانی دوم بر اساس کشورها
کشور جمعیت در سال ۱۹۳۹ درگذشتگان نظامی درگذشتگان غیرنظامی یهودیان درگذشته در جریان هولوکاست مجموع درگذشتگان ٪ درگذشتگان به نسبت جمعیت در سال ۱۹۳۹
آلبانی ۱٬۰۷۳٬۰۰۰ ۲۸٬۰۰۰
۲۰۰ ۲۸٬۲۰۰ ۲٫۶۳٪
استرالیا ۶٬۹۹۸٬۰۰۰ ۳۹٬۴۰۰ ۷۰۰
۴۰٬۱۰۰ ۰٫۵۷٪
اتریش ۶٬۶۵۳٬۰۰۰
۴۰٬۵۰۰ ۶۵٬۰۰۰ ۱۰۵٬۵۰۰ ۱٫۵۹٪
بلژیک ۸٬۳۸۷٬۰۰۰ ۱۲٬۱۰۰ ۴۹٬۶۰۰ ۲۴٬۴۰۰ ۸۶٬۱۰۰ ۱٫۰۲٪
برزیل ۴۰٬۲۸۹٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰
۲٬۰۰۰ ۰٫۰۰٪
بلغارستان ۶٬۴۵۸٬۰۰۰ ۲۲٬۰۰۰ ۳٬۰۰۰
۲۵٬۰۰۰ ۰٫۳۸٪
برمه ۱۶٬۱۱۹٬۰۰۰ ۲۲٬۰۰۰ ۲۵۰٬۰۰۰
۲۷۲٬۰۰۰ ۱٫۱۶٪
کانادا ۱۱٬۲۶۷٬۰۰۰ ۴۵٬۳۰۰

۴۵٬۳۰۰ ۰٫۴۰٪
جمهوری چین ۵۱۷٬۵۶۸٬۰۰۰ ۳٬۸۰۰٬۰۰۰ ۱۶٬۲۰۰٬۰۰۰
۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ۳٫۸۶٪
کوبا ۴٬۲۳۵٬۰۰۰
۱۰۰
۱۰۰ ۰٫۰۰٪
چکسلواکی ۱۵٬۳۰۰٬۰۰۰ ۲۵٬۰۰۰ ۴۳٬۰۰۰ ۲۷۷٬۰۰۰ ۳۴۵٬۰۰۰ ۲٫۲۵٪
دانمارک ۳٬۷۹۵٬۰۰۰ ۲٬۱۰۰ ۱٬۰۰۰ ۱۰۰ ۳٬۲۰۰ ۰٫۰۸٪
استونی ۱٬۱۳۴٬۰۰۰
۴۰٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۴۱٬۰۰۰ ۳٫۶۲٪
اتیوپی ۱۷٬۷۰۰٬۰۰۰ ۵٬۰۰۰ ۹۵٬۰۰۰
۱۰۰٬۰۰۰ ۰٫۶٪
فنلاند ۳٬۷۰۰٬۰۰۰ ۹۵٬۰۰۰ ۲٬۰۰۰
۹۷٬۰۰۰ ۲٫۶۲٪
فرانسه ۴۱٬۷۰۰٬۰۰۰ ۲۱۷٬۶۰۰ ۲۶۷٬۰۰۰ ۸۳٬۰۰۰ ۵۶۷٬۶۰۰ ۱٫۳۵٪
هندوچین فرانسه ۲۴٬۶۰۰٬۰۰۰
۱٬۰۰۰٬۰۰۰
۱٬۰۰۰٬۰۰۰ ۴٫۰۷٪
آلمان نازی ۶۹٬۶۲۳٬۰۰۰ ۵٬۵۳۳٬۰۰۰ ۱٬۶۰۰٬۰۰۰ ۱۶۰٬۰۰۰ ۷٬۲۹۳٬۰۰۰ ۱۰٫۴۷٪
یونان ۷٬۲۲۲٬۰۰۰ ۲۰٬۰۰۰ ۲۲۰٬۰۰۰ ۷۱٬۳۰۰ ۳۱۱٬۳۰۰ ۴٫۳۱٪
مجارستان ۹٬۱۲۹٬۰۰۰ ۳۰۰٬۰۰۰ ۸۰٬۰۰۰ ۲۰۰٬۰۰۰ ۵۸۰٬۰۰۰ ۶٫۳۵٪
ایسلند ۱۱۹٬۰۰۰
۲۰۰
۲۰۰ ۰٫۱۷٪
هند بریتانیا ۳۷۸٬۰۰۰٬۰۰۰ ۸۷٬۰۰۰ ۱٬۵۰۰٬۰۰۰
۱٬۵۸۷٬۰۰۰ ۰٫۴۲٪
اندونزی ۶۹٬۴۳۵٬۰۰۰
۴٬۰۰۰٬۰۰۰
۴٬۰۰۰٬۰۰۰ ۵٫۷۶٪
ایران ۱۴٬۳۴۰٬۰۰۰ ۲۰۰

۲۰۰ ۰٫۰۰٪
عراق ۳٬۶۹۸٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰

۱٬۰۰۰ ۰٫۰۳٪
ایرلند ۲٬۹۶۰٬۰۰۰
۲۰۰
۲۰۰ ۰٫۰۰٪
ایتالیا ۴۴٬۳۹۴٬۰۰۰ ۳۰۱٬۴۰۰ ۱۴۵٬۱۰۰ ۸٬۰۰۰ ۴۵۴٬۵۰۰ ۱٫۰۲٪
ژاپن ۷۱٬۳۸۰٬۰۰۰ ۲٬۱۲۰٬۰۰۰ ۵۸۰٬۰۰۰
۲٬۷۰۰٬۰۰۰ ۳٫۷۸٪
کره ۲۳٬۴۰۰٬۰۰۰
۳۷۸٬۰۰۰
۳۷۸٬۰۰۰ ۱٫۶٪
لاتویا ۱٬۹۹۵٬۰۰۰
۱۴۷٬۰۰۰ ۸۰٬۰۰۰ ۲۲۷٬۰۰۰ ۱۱٫۳۸٪
لیتوانی ۲٬۵۷۵٬۰۰۰
۲۱۲٬۰۰۰ ۱۴۱٬۰۰۰ ۳۵۳٬۰۰۰ ۱۳٫۷۱٪
لوکزامبورگ ۲۹۵٬۰۰۰
۱٬۳۰۰ ۷۰۰ ۲٬۰۰۰ ۰٫۶۸٪
فدراسیون مالایا (مالزی کنونی) ۴٬۳۹۱٬۰۰۰
۱۰۰٬۰۰۰
۱۰۰٬۰۰۰ ۲٫۲۸٪
مالت ۲۶۹٬۰۰۰
۱٬۵۰۰
۱٬۵۰۰ ۰٫۵۶٪
مکزیک ۱۹٬۳۲۰٬۰۰۰
۱۰۰
۱۰۰ ۰٫۰۰٪
مغولستان ۸۱۹٬۰۰۰ ۳۰۰

۳۰۰ ۰٫۰۴٪
هلند ۸٬۷۲۹٬۰۰۰ ۱۵٬۸۰۰ ۱۰۹٬۳۰۰ ۱۰۶٬۰۰۰ ۲۳۱٬۱۰۰ ۲٫۶۵٪
نیوفاندلند ۳۰۰٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰ ۱۰۰
۱٬۱۰۰ ۰٫۳۷٪
نیوزلند ۱٬۶۲۹٬۰۰۰ ۱۱٬۹۰۰

۱۱٬۹۰۰ ۰٫۶۷٪
نروژ ۲٬۹۴۵٬۰۰۰ ۳٬۰۰۰ ۵٬۸۰۰ ۷۰۰ ۹٬۵۰۰ ۰٫۳۲٪
فیلیپین ۱۶٬۰۰۰٬۰۰۰ ۵۷٬۰۰۰ ۹۰٬۰۰۰
۱۴۷٬۰۰۰ ۰٫۹۲٪
میکرونزی ۱٬۹۰۰٬۰۰۰
۵۷٬۰۰۰
۵۷٬۰۰۰ ۳٫۰۰٪
لهستان ۳۴٬۸۴۹٬۰۰۰ ۱۶۰٬۰۰۰ ۲٬۴۴۰٬۰۰۰ ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ ۵٬۶۰۰٬۰۰۰ ۱۶٫۰۷٪
تیمور پرتغال ۵۰۰٬۰۰۰
۵۵٬۰۰۰
۵۵٬۰۰۰ ۱۱٫۰۰٪
رومانی ۱۹٬۹۳۴٬۰۰۰ ۳۰۰٬۰۰۰ ۶۴٬۰۰۰ ۴۶۹٬۰۰۰ ۸۳۳٬۰۰۰ ۴٫۲۲٪
سنگاپور ۷۲۸٬۰۰۰
۵۰٬۰۰۰
۵۰٬۰۰۰ ۶٫۸۷٪
آفریقای جنوبی ۱۰٬۱۶۰٬۰۰۰ ۱۱٬۹۰۰

۱۱٬۹۰۰ ۰٫۱۲٪
اتحاد جماهیر شوروی ۱۶۸٬۵۰۰٬۰۰۰ ۱۰٬۷۰۰٬۰۰۰ ۱۱٬۴۰۰٬۰۰۰ ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ ۲۳٬۱۰۰٬۰۰۰ ۱۳٫۷۱٪
اسپانیا ۲۵٬۶۳۷٬۰۰۰ ۴٬۵۰۰

۴٬۵۰۰ ۰٫۰۲٪
سوئد ۶٬۳۴۱٬۰۰۰ ۲۰۰ ۲٬۰۰۰
۲٬۲۰۰ ۰٫۰۳٪
سوئیس ۴٬۲۱۰٬۰۰۰
۱۰۰
۱۰۰ ۰٫۰۰٪
تایلند ۱۵٬۰۲۳٬۰۰۰ ۵٬۶۰۰ ۳۰۰
۵٬۹۰۰ ۰٫۰۴٪
پادشاهی متحده بریتانیا ۴۷٬۷۶۰٬۰۰۰ ۳۸۲٬۶۰۰ ۶۷٬۸۰۰
۴۵۰٬۴۰۰ ۰٫۹۴٪
ایالات متحده آمریکا ۱۳۱٬۰۲۸٬۰۰۰ ۴۱۶٬۸۰۰ ۱٬۷۰۰
۴۱۸٬۵۰۰ ۰٫۳۲٪
یوگسلاوی ۱۵٬۴۰۰٬۰۰۰ ۴۴۶٬۰۰۰ ۵۱۴٬۰۰۰ ۶۷٬۰۰۰ ۱٬۰۲۷٬۰۰۰ ۶٫۶۷٪
مجموع ۱٬۹۶۱٬۹۱۳٬۰۰۰ ۲۵٬۱۹۳٬۷۰۰ ۴۱٬۸۱۵٬۴۰۰ ۵٬۷۵۴٬۴۰۰ ۷۲٬۷۶۳٬۵۰۰ ۳٫۷۱٪
منبع مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «World War II casualties»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸).

کشور زاپن







ژاپن ( Japan )

اطلاعات کلی

پایتخت: توكيو زبان رسمی: ژاپني
نوع حکومت: سلطنت مشروطه واحد پول: ین(Yen)
مذهب: آئين شينتو (86%) در اشتراك با بودايي (74%) ، فرقه هاي مختلف مسيحي (زير 1%)
امید طول عمر: 77/2 سال رشد سالانه جمعیت: 0.08% درصد (July 2004 est.)

جمعیت: 127,333,002 نفر (July 2004 est.)


سرود ملی

جغرافیای کشور ژاپن

ژاپن متشكل است از 3900 جزيره كه از اين تعداد هوكايدو در شمال 22% از كل مساحت اين سرزمين را تشكيل مي دهد و شيكوكو و كيوشو در جنوب به ترتيب 5% و 11% از اين مساحت را در اشغال دارد . جزيره‌ي مركزي هُنشو 61% از كل مساحت اين سرزمين را تشكيل مي دهد و 80% جمعيت در آن زندگي مي كنند . در جنوب اين چهار جزيره‌ي اصلي جزاير ريوكيو – منجمله جزيره‌ي اوكيناوا – واقع است كه تا نزديك تايوان امتداد دارد . نزديك به سه چهارم ژاپن كوهستاني است . جلگه هاي ساحلي – جايي كه جمعيت در آنها تمركز دارد – محدود است . زمينهاي پست عمده عبارتند از : كانتو (در اطراف توكيو) , نوبي (در اطراف ناگويا) و جلگه‌ي سندائي در شمال هونشو .در ژاپن 60 آتش فشان فعال نيز وجود دارد . اين كشور زلزله خيز است .  رودهاي مهم : تونه ، ايشيكاري ، شينانو ، كيتاكامي .  بلندترين نقطه :‌فوجي ياما (كوه فوجي) 3776 متر .  آب و هوا :‌ژاپن آب و هواي بسيار متنوعي دارد . با وجود اين كه تمامي كشور معتدل است ، شمال آن زمستانهاي سرد طولاني و پر برفي دارد ، در حالي كه جنوب آن تابستانهاي بسيار گرم و زمستانهاي معتدلي دارد . ميزان بارندگي كلاً بالاست و باران سنگين و طوفانهاي سخت در ماه هاي تابستان متداول است .

شهرهای مهم: شهرهای عمده : اوزاكا, يوكوهاما, ناگويا, ساپورو, كيوتو, فوكوئوكا, كاواساكي (بخشي از توكيو بزرگ), چيبا (بخشي از اوزاكا بزرگ), هيروشيما
مساحت: 377,835کیلومتر مربع
خط ساحلی: 29,751کیلومتر
مختصات جغرافیایی: 36 درجه شمالی و 138 درجه شرقی

حکومت

امپراتور رهبر كشور است ولي قدرت اجرايي ندارد . 252 عضو مجلس مشاوران –يكي از مجالس دايت (پالمان) – براي شش سال با رأي تمامي افراد بالغ انتخاب مي گردند . نيمي از مشاوران هر سه سال بازنشسته مي شوند . نظام تعيين تعداد نمايندگان به نسبت جمعيت هر منطقه براي انخاب 100 تن از مشاوران استفاده مي گردد. 512 عضو مجلس نمايندگان براي چهار سال با رأي تمامي افراد بالغ انتخاب مي شوند . دايت شخصي را به نخست وزيري بر مي گزيند كه از پشتيباني اكثريت در مجلس نمايندگان برخوردار است . نخست وزير نيز وزراي كابينه را انتصاب مي كند كه به دايت پاسخگو هستند .  احزاب عمده‌ سياسي عبارتند از :‌ • حزب ليبرال دموكرات • حزب سوسياليست • كومِي تو (حزب دولت مطهر ) • حزب كمونيست • حزب سوسياليست دموكراتيك • فدراسيون سوسيال دموكرات امپراتور :‌ امپراتور هِئي هِسي – در خارج از ژاپن معروف است به امپراتور آكيهيتو (كه پس از مرگ پدر در 7 ژانويه‌ي 1988 جانشين وي شد).

عضویت: سازمان ملل متحد ، گروه هفت ، سازمان همكاري اقتصادي و توسعه .

تاریخ معاصر

در اواخر قرن نوزدهم ، امپراتور مِيجي آخرين شوگون [لقب موروثي ديكتاتورهاي نظامي ژاپن كه از 1192 تا 1867 به رغم وجود امپراتور عملاً بر آن كشور حكومت مي كردند – م.] را سرنگون كرد و قدرت را به تخت سلطنت بازگرداند . ميجي رسوم غربي و اقتصادي به شيوه‌ي متداول در غرب را تشويق كرد ، چنان كه در آغاز قرن بيستم ژاپن به سرعت صنعتي مي شد و در آستانه‌ي تبديل به قدرتي جهاني بود . ژاپنيها ، در زمان مرگ امپراتور ميجي در 1912 ، امپراتوري سلطه جويي را برقرار كرده بودند . ژاپن چين را شكست داده (1894 تا 1895) و پورت آرتور و تايوان را تصرف كرده بود و با غلبه بر روسيه در زمين و دريا (1904 تا 1905) اروپا را شگفت زده كرد . در 1901 ، تا اندازه اي به اين دليل كه در مقام قدرت جهاني بزرگي پذيرفته شود در 1914 بر ضد آلمان وارد جنگ جهاني اول شد . با اين حال ، ژاپن به غير از چند جزيره‌ي متعلق به آلمان در اقيانوس آرام ، چيز زيادي به دست نياورد و با سرخوردگي دريافت كه قدرتهاي بزرگ ظاهراً با اين كشور به صورت هم طراز رفتار نمي كنند .ظهور نظامي گري وفروپاشي تجارت جهاني در دهه 1930 منجر به ديكتاتوري وشروع مرحله اي از گسترش جنگ طلبانه ژاپن گشت . در1931 ، ارتش ژاپن سرزمين منچوري چين را تسخير كرد ، ودر 1941 هواپيما هاي ژاپن به پرل هابر در هاوايي يورش بردند ، و ايالات متحده امريكا را داخل جنگ جهاني دوم كردند.توسعه سريع نظامي ژاپن در سرتاسرشمال شرق آسيا واقيانوس آرام متوقف شد و براي ژاپن نبرد با شكستي فاجعه آميز ووحشت جنگ اتمي به پايان رسيد. در سپتامبر 1945، امپراتور هيروهيتو (سلطنت از1926 تا1989)تسليم شد.آيين شينتوـ كه با ملي گرايي خنگ طلبانه همسان شده بود ـ به صورت دين رسمي كنار گذاشته شد ، ودر1946 امپراتور الو هيت خود را انكار كرد. اشغال كشور از سوي متفقين (1945 تا1952)هم سياست را دموكراتيك كرد وهم احياي شگفت انگيز اقتصادي را بر اساس سياست فعال صادرات آغاز ساخت.اقتصاد كشور ازافزايش عمده‌ي قيمت نفت در 1973 و1979 تكان خورد ، ولي با اين حال ژاپن پيشرفت خودرا حفظ كرد ودر عرصه ي تكنولوژي پيشتاز شد.در1988 ژاپن با پيشي گرفتن ازامريكا بزرگ ترين كمك رسان اقتصادي در جهان گشت.عرصه‌‌‌ ي سياست ژاپن تحت سلطه ي ليبرال دموكراتهاست ، كه به رغم روسواييهاي مالي از 1955قدرت را در دست دارند.

دفاع

كل نيروهاي مسلح :‌246.000 (1991). خدمت سربازي :‌ ندارد .

آموزش

ميزان با سوادي : تقريباً 100% . سنين تحصيل اجباري :‌6 تا 15سال. تعداد دانشگاه :‌79 دانشگاه دولتي (شامل دانشگاه آزاد) به علاوه‌ي 29 دانشگاه خصوصي .

اقتصاد

ژاپنيها ، به رغم وضع عموماً پر ازدحام زندگي در شهر ها ، از سطح زندگي بالايي بهره مند هستند . اين كشور با وجود كمبود منابع طبيعي دومين اقتصاد بزرگ صنعتي جهان را دارد . صنايع ژاپن به مواد خام وارداتي شديداً وابسته است – حدود 90% انرژي لازم كشور از خارج تأمين مي شود و نفت به تنهايي بيشترين كالاي وارداتي است . به همين دليل براي اكتشاف نفت در درياها ، به ويژه در تنگه‌ي كره علاقه‌ي فراواني هست . موفقيت اقتصادي ژاپن بر اساس صنايع توليدي است ، كه – با ساختمان سازي – نزديك به يك سوم نيروي كار را در بر مي گيرد . ژاپن بزرگ ترين سازنده‌ي وسايل نقليه‌ي موتوري در جهان است و يكي از توليد كننده هاي عمده‌ي كشتي , فولاد, الياف مصنوعي , مواد شيميايي , سيمان , كالاهاي الكتريكي و لوازم الكتريكي و لوازم الكترونيكي است . پيشرفتهاي سريع در پژوهش و تكنولوژي ژاپني به اقتصاد متكي بر صادرات و رو به رشد كمك كرده است . بخش هاي بانكداري و مالي همگام با بخش توليدي رونق يافته و توكيو يكي از مراكز اصلي بورس و بازرگاني جهان است . بخش كشاورزي كاربَر است . هر چند ژاپن در توليد برنج خودكفاست ، كشاورزي در اولويت قرار ندارد و 30% از نياز غذايي – به ويژه غلات و علوفه – مي بايد وارد گردد خوراك سنتي ژاپن عمدتاً دريايي است و ماهيگيري هم براي صادرات و هم براي مصرف داخلي صنعت بزرگي است .

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 




 

© 2007 - 2013 Jasjoo


ژاپن باستان


جان گرايي و توتم پرستي ( پرستش حيوانات ) و نيا پرستي و پرستش دستگاه جنسي نياز هاي ديني ژاپنيان نخستين را بر مي آورد. آن ها عقيده داشتند ارواح همه جا هستند، در سيارات، گياهان و حشرات مزارع و درختان و حيوانات و مردم همه جا روح و جن مي ديدند. به نظر آنان خدايان بي شمار بر فراز خانه ها و ساكنان آن ها شناور بودند و در شعله و پرتو چراغ ها رقص مي كردند. با سوزاندن استخوان گوزن يا كاسه ي لاك پشت و مطالعه ي خطوطي كه بر آن ها ظاهر مي شد به غيب گويي مي پرداختند تا به سعد و نحس پي برند و زمان مناسب براي سيرو سفر را مي شناختند. از مردگان مي ترسيدند و آن ها را مي پرستيدند؛ معتقد بودند كه در جهان بسيار شقاوت ها از اراده ي مردگان مي زايند. از اين رو براي رام كردن مردگان اشياي گرانبها در قبرها مي نهادند. به طور مثال در قبر مردان شمشير و در قبر زنان آينه مي گذاشتند و هر روز در برابر الواح نياكان دعا مي خواندند. براي جلوگيري از سيل يا زلزله به قرباني كردن انسان دست مي زدند و گاهي كه انسان محترمي در مي گذشت ملازمانش را هم با او خاك مي كردند تا در جهان ديگر به او خدمت كنند.


شينتو قديمي ترين دين ژاپن از نيا پرستي يا پرستش اجداد سرچشمه گرفت. شينتو يا روش خدايان سه حالت داشت: پرستش اجداد خانواده، پرستش نياكان عشيره و پرستش پادشاهان و خدايان قوم.

دين شينتو مشتمل بر اعتقادات و مراسم پيچيده و قوانين اخلاقي و كاهنان مخصوص نبود و با تلقين اصل خلود و وعده ي بهشت دل ها را ارامش نمي داد، فقط مردم را مجبور مكي گردانيد كه هر از گاه  به زيارت اماكن متبرك روند و با زهد و تقوا به گذشته و نياكان و پادشاه حرمت گذارند. آئين بودا 500 سال پس از ورود به چين در سال 522 به جزاير ژاپن راه يافت. در ژاپن باستان حكومت امپراتوري يا پادشاهي رواج داشت. پادشاه را تنچي يا فرزند خدا مي خواندند و به طور معمول تِن نو يعني پادشاه آسمان مي ناميدند. دستگاه قانوني يا دادگاه هاي ژاپن كه بر محور انتقامگيري خصوصي مي گرديد از عرف قديم مردم ژاپن و قوانين قرن هفتم چين سرچشمه مي گرفت. براي اثبات گناه يا بي گناهي متهم، مراسم ور يا اوردالي را اجرا مي كردند يعني متهم را مورد آزمايش هاي سخت و حتي شكنجه قرار مي دادند. مجازات اعدام انواع مختلف داشت: خفه كردن، سربريدن، دارزدن، چارشقه كردن، سوزاندن و در روغن جوشانيدن.

يكي از آداب مردم ژاپن باستان در موقع غذا خوردن اين بود كه برخاستن صدا از دهان زنان را در موقع صرف غذا ناپسند مي دانستند، اما از مردان انتظار داشتند كه با يك آروغ بلند از پذيرايي ميزبان تشكر كنند.

هيچ قومي هيچ گاه مانند ژاپنيان عاشق طبيعت نبوده اند. ژاپنيان عاشق طبيعت، باغ، گل و سبزه بودند و تمام خانه ها مزين به گل و گلدان و اشعار زيبا بودند. در ژاپن نظام پدر شاهي بر كشور و خانواده مسلط بود. در خانه پدر اختيار فوق العاده داشت و مي توانست فرزندان را به گناه بي عفتي يا جرم بزرگ ديگر بكشد يا كودكان را به برده داران بفروشد. در ژاپن باستان عفت مطلوب بود و برخي از دوشيزگان طبقات بالا هر گاه بكارت خود را در خطر مي ديدند خودكشي مي كردند. در مورد دعا و توبه كردن عقيده داشتند مؤمن اگر در زمستان مدت يك ربع ساعت در زير آبشاري مي ايستاد و دعا مي خواند پاك و مطهر مي شدو فرقه ي ذن براي تحقق شخصيت انسان، آرام آرام به ذن بعني مراقبه مي پرداخت و فرقه ي نيلوفر كه طبعي آتشين داشت، نجات را در آموختن قانون نيلوفر مي ديد.

در قرن 18، آيين بودايي قدرت خود را از دست داد و شوگون ها به آيين كنفوسيوس گرائيدند. تمدن ژاپن باستان هم مانند بسياري تمدن هاي ديگر، با دين آغاز شد و به فلسفه انجاميد. ژاپنيان خط نويسي و آموزش و پرورش خود را از چينيان ياد گرفتند. در اين هنگام كشيشان يسوعي كه در ژاپن به تبليغ دين عيسي مشغول بودند مي گفتند شيطان به قصد جلوگيري ژاپنيان از خواندن انجيل، خط ژاپني را اختراع كرده است. ژاپنيان باستان در شعر، ادبيات و نقاشي چيره دست بودند. در ژاپن باستان شمشير سامورايي به جاي قانون بر مردم حكومت مي كرد. زندگي با سختي مي گذشت و تفكر كاري خطرناك بود و قانون همانا اراده ي امير يا سلطان. از سال 1881 در جريان تحولات سياسي قوانين عمومي كشور دگرگون شد و رفته رفته كار به جايي رسيد كه ژاپن در قرن بيستم يكي از متمدن ترين دولت ها شد. از قرن 19 در ژاپن انقلاب صنعتي پديد آمد و كارخانه هاي فراواني ساخته شدند و مردم با جديت و پشتكار رو به سوي علم و دانش آوردند و مردانه كشور خود را دگرگون كردند. ژاپن قرن 21 با ژاپن باستان بسيار فرق دارد؛ شخصيت ژاپني قرن 21 مركب است از نشاط و نخوت فرانسوي، شهامت و احتياط انگليسي، گرمي وهنردوستي ايتاليايي، پشتكار و كاسب كاري آمريكايي و حساسيت و زيركي يهودي. ما ايرانيان هم بايد تاريخ ژاپن را بخوانيم و ببينيم چه عواملي باعث موفقيت و مطرح شدن ژاپن در جهان شد.

تاریخ ژاپن تاریخ ژاپن پارینه سنگی ۳۵٬۰۰۰-۱۴٬۰۰۰ ق.م.دوره جومون ۱۴٬۰۰۰-۴۰۰ ق.م.دوره یایویی ۴۰۰ ق.م.۲۵۰ ب.مدوره کوفون ۲۵۰–۵۳۸دوره آسوکا ۵۳۸–۷۱۰دوره نارا ۷۱۰–۷۹۴دوره هی‌آن ۷۹۴–۱۱۸۵دوره کاماکورا ۱۱۸۵–۱۳۳۳ تجدید حیات کن‌مو ۱۳۳۳–۱۳۳۶ دوره موروماچی (آشی‌کاگا) ۱۳۳۶–۱۵۷۳ دوره نان‌بوکو-چو ۱۳۳۶–۱۳۹۲دوره سن‌گوکو ۱۴۷۶–۱۵۷۳ دوره آزوچی-مومویاما ۱۵۶۸–۱۶۰۳ دوره تجاری نان‌بان دوره ادو (توکوگاوا) ۱۶۰۳–۱۸۶۸ باکوماتسو دوره میجی ۱۸۶۸–۱۹۱۲ تجدید حیات مِی‌جی دوره تای‌شو ۱۹۱۲–۱۹۲۶ ژاپن در جنگ جهانی اول دوره شووا ۱۹۲۶–۱۹۸۹ نظامی‌گری ژاپناشغال ژاپن دوره هیسه‌ای ۱۹۸۹ تا امروز
تاریخ ژاپن شامل تاریخ رشته جزیره‌های ژاپن و مردم ژاپن می‌شود و از دوران پیش از تاریخ، تا تاریخ نوین این کشور را به عنوان یک دولت-ملت در بر می‌گیرد. نخستین ارجاع شناخته‌شده نوشتاری به ژاپن در قرن اول میلادی و در مجموعه متن‌های چینی بیست و چهار تاریخ دیده می‌شود. با این حال شواهد حاکی از آن است که بشر از اواخر دوران پارینه‌سنگی در جزیره‌های ژاپن زندگی می‌کرده‌است. در پایان آخرین عصر یخبندان ژاپن از طریق خشکی با قاره اوراسیا پیوند داشت. آب شدن یخ‌ها باعث جدا شدن جزیره‌های ژاپن از خشکی‌های قاره اوراسیا شد. الگوهای باثبات زندگی و نشانه‌های تمدن با فرهنگ جومون ظاهر شد و از حدود پانصد سال پیش از میلاد در زمانی که به دوره یایویی مشهور است کار با آهن‌آلات آغاز شد. در پایان همین دوران جمعیت زیادی از شبه جزیره کره به سرزمین‌های ژاپن مهاجرت کردند.
با دوره کوفون مرحله پیش از تاریخ ژاپن پایان یافته و عصر تاریخ باستان این سرزمین آغاز می‌شود. فرهنگی که در این دوره شکل می‌گیرد مبتنی بر مذهب شینتو است. در دوره آسوکا خط چینی برای نگارش زبان ژاپنی برگزیده شده و آیین بودایی از گذرگاه سرزمین کره معرفی می‌شود. این آیین در دوران بعد که دوره نارا نام دارد از سوی امپراتور پذیرفته شده و به دستور او نیایشگاه‌های بودایی پرشکوهی همچون معبد تودای‌جی ساخته می‌شود. دوره هی‌آن عصر ظهور خاندان‌های پرقدرتی همچون خاندان فوجی‌وارا است که قدرت نظامی را در عمل به دست می‌گیرند و این مترادف است با پایان تاریخ باستان و آغاز دوران فئودالی در تاریخ ژاپن. با قدرت‌گیری شوگون‌ها در دوره کاماکورا، استبداد نظامی کاماکورا بنا نهاده می‌شود. در همین دوران مغول‌ها دو بار به کشور ژاپن حمله کردند که هر بار در برابر توفان سهمگینی موسوم به کامی‌کازه، کشتی‌ها و آلات نظامی خود را از دست داده و با شکست مواجه شدند. کمی بعد در دوره موروماچی و در عصر جنگ‌های داخلی، کشتی‌های پرتغالی راه خود را به سواحل غربی ژاپن یافتند و ارتباط با غرب آغاز شد. با پایان جنگ‌های داخلی دوره آزوچی-مومویاما و عصر ثبات سیاسی از راه رسید. در دوره ادو تلاش‌ استبداد نظامی توکوگاوا برای حفظ سامانه فرسوده سیاسی این کشور با شکست مواجه شد و با ورود کشتی‌های جنگی امریکا به فرماندهی ناخدا متیو پری به خلیج توکیو، عصر فئودالی ژاپن به پایان رسید.
در دوران نوین ژاپن به سرعت راه نوسازی را در پیش گرفت و در دوره میجی با شکست روسیه به قدرتی جهانی مبدل شد. در جنگ جهانی اول که در دوره تایشو به وقوع پیوست، ژاپن در کنار بریتانیا، فرانسه و روسیه قرار گرفت و در شورای جامعه ملل صاحب کرسی دائم شد. با این حال ابهام در قانون اساسی میجی سبب چرخش قدرت به سوی نظامیان و گسترش نظامی‌گری ژاپن شد. روند نظامی‌گری در دوره شووا منجر به یورش به کشور چین شد. ژاپن اعتراض جامعه ملل را برنتافت و از این سازمان خارج شد. در پی تحریم‌های نفتی امریکا، ژاپن به پرل هاربر حمله کرد. امریکا وارد جنگ جهانی دوم شد و با بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی ژاپن را به تسلیم واداشت. با پایان جنگ و اشغال هفت ساله ژاپن، این کشور به اصلاحات گسترده دموکراتیک و بازسازی نهادهای اقتصادی دست یازید. با امضای پیمان صلح سان‌فرانسیسکو ژاپن استقلال خود را دوباره به دست آورد. ژاپن در این دوره رشد سریعی را تجربه کرد و به یک قدرت بزرگ اقتصادی تبدیل شد. در دوره هیسه‌ای، پایین بودن نرخ بهره و افزایش قدرت ین در مبادلات ارزی باعث هجوم سرمایه‌گذاران خارجی به این کشور شد. اما در دهه نود سهام این کشور سقوط کرد و دوران موسوم به اقتصاد حبابی ژاپن به پایان رسید. در سال‌هایی که در پی آمد، گسترش صنایع صادراتی کره و چین بخشی از بازارهای جهانی ژاپن را از آن خود کرد و امروز در ارزیابی این سال‌ها گاه از آن به عنوان دهه گمشدهٔ ژاپن یاد می‌شود. با این حال ژاپن با بیش از پنج و نیم تریلیون دلار تولید ناخالص ملی همچنان سومین قدرت اقتصادی جهان محسوب می‌شود. محتویات ۱ پیش از تاریخ ۱.۱ پارینه‌سنگی۱.۲ دوره جومون۱.۳ دوره یایویی۱.۴ خاستگاه مردم ژاپن ۲ دوران باستان ۲.۱ دوره کوفون۲.۲ دوره آسوکا۲.۳ دوره نارا۲.۴ دوره هِی‌آن ۳ دوران فئودالی ۳.۱ دوره کاماکورا۳.۲ دوره موروماچی ۳.۲.۱ تجدید حیات کن‌مو۳.۲.۲ دوره نان‌بوکو-چو۳.۲.۳ دوره سن‌گوکو ۳.۳ دوره آزوچی–مومویاما ۳.۳.۱ دوره تجاری نان‌بان ۳.۴ دوره ادو ۳.۴.۱ باکوماتسو ۴ دوران نوین ۴.۱ دوره میجی۴.۲ دوره تایشو۴.۳ دوره شووا۴.۴ دوره هِیسه‌ای ۵ واژه‌نامه۶ جستارهای وابسته۷ پانویس‌ها۸ منابع۹ پیوند به بیرون پیش از تاریخ این نقشه ارتباط شمال ژاپن را با قاره آسیا، در زمان آخرین عصر یخبندان نشان می‌دهد.
آخرین عصر یخبندان بطور تقریبی از ۷۰ تا ۱۰ هزار سال پیش ادامه داشت. در این دوران عمق آب دریاها بین ۱۴۰–۱۰۰ متر کمتر از عمق کنونی بوده و شمال ژاپن با دیگر قاره‌ها از طریق خشکی در ارتباط بوده‌است.[۱] همچنین بین کیوشو در جنوب ژاپن و کشور کره نیز دریایی بسیار کم عمق قرار داشته‌است. در حدود ۱۷۰ نقطه از شمال تا جنوب ژاپن استخوان‌های فیل یافت شده که در برخی از نقاط در جوار آن، سنگ‌های خراشیده شده توسط انسان نیز کشف شده‌است. این آثار نشان از همزیستی انسان و فیل دارد.[۲] پارینه‌سنگی نوشتار اصلی: دوران پارینه سنگی ژاپن تبرهای سنگی صیقل خورده، حفاری‌های ناگانو. از دوران پارینه سنگی، ۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد. موزه ملی توکیو
آغاز دوران پارینه سنگی ژاپن را بین ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند. با این حال در میان صاحب‌نظران، نقطه شروع ۳۵٬۰۰۰ سال پیش از میلاد، بیش از دیگر تاریخ‌ها مورد توافق قرار گرفته‌است.[۳] هر گونه ادعای حضور انسان قبل از این تاریخ مناقشه‌برانگیز قلمداد می‌شود.[۴] اولین انسان‌هایی که وارد سرزمین ژاپن شدند شکارچی-گردآورنده بوده‌اند.[۵] قدیمی‌ترین استخوان‌هایی که از انسان یافت شده[پ ۱]، متعلق به دختری به سن تقریبی هشت سال و به قدمت ۳۲٬۰۰۰ سال پیش و قدیمی‌ترین استخوان یک فرد بزرگسال [پ ۲] متعلق به ۱۸٬۰۰۰ سال قبل است. هر دو نمونه در استان اوکیناوا کشف شده ‌است.[۶] بیشترین ابرازهای سنگی به دست آمده از دوران پارینه سنگی و بین ۲۲٬۰۰۰ تا ۱۴٬۰۰۰ سال پیش به شکل کارد بوده‌است. تغییر حرارت کرهٔ زمین پس از پایان آخرین عصر یخبندان باعث انقراضِ فیل نائومان و گوزن موس شد. در اوایل دوره جومون گوزن شمالی ایرلندی نیز انقراض یافت. به دنبال آن بجای شکار این حیوانات درشت هیکل، شکار حیوانات کوچکتر و تندپاتری نظیر گوزن ژاپنی و گراز رواج پیدا کرد. در دوران پارینه سنگی شکار حیوانات بزرگ با پرتاب نیزه و یا نیزهٔ بلند انجام می‌گرفت اما در دوره جومون این ابزارهای شکار جای خود را به تیراندازی با کمان داد و برش سنگ‌ها بصورت نوک تیز سنگی (برای بکار بردن در سر تیر) [پ ۳] رایج شد.[۷] دوره جومون نوشتار اصلی: دوره جومون ظرفی از دورهٔ میانی جومون (۳۰۰۰-۲۰۰۰ ق.م.).
دورهٔ جُومُون به فاصلهٔ زمانی سال‌های ۱۴٬۰۰۰–۱۰٬۰۰۰ (بر اساس منابع زمان شروع متفاوت است) ق.م. تا ۳۰۰ ق.م. گفته می‌شود.[۸][۹][۱۰] اولین نشانه‌های تمدن و الگوهای با ثبات زندگی در فرهنگ جومون ظاهر شد که ویژگی آن روش زندگی نیمه‌مستقر مختص به دوران میان‌سنگی و نوسنگی، شکار دسته‌جمعی، عدم پرورش حیوانات اهلی، آلاچیق‌های بدوی و کشاورزی ابتدایی بود.[۱۱] هرچند که گاه آغاز کوزه‌گری به منطقهٔ میان‌رودان منسوب می‌شود[۱۲] بعضی از قدیمی‌ترین نمونه‌های باقیمانده از کوزه‌گری دوران کهن، در ژاپن پیدا شده‌است. قدیمی‌ترین نمونهٔ سفال در ژاپن در سال ۱۹۹۹ میلادی استان آئوموری یافت شده‌است و بطور تقریبی ۱۶٬۵۰۰ سال قدمت دارد. تا قبل از اینکه در سال ۲۰۰۹ میلادی، قطعه سفالی در غاری در چین با قدمتی در حدود ۲۰٬۰۰۰–۱۸٬۰۰۰ سال کشف شود، این قطعه قدیمی‌ترین قطعه سفال در جهان به شمار می‌رفت.[۱۳] ترکیب جومون در ژاپنی به معنی الگوهای ریسمانی است. این نامی است که شرق‌شناس آمریکایی ادوارد اس. مورس[۱۴] از روی نقش و نگار ظرف‌های سفالی به این دوره داد. این علامت‌ها و نقش‌ها بر اثر سایش تکه چوب‌هایی پیچیده در ریسمان به وجود آمده بود.[۱۵] در این دوره برای شکار پرندگان از تیروکمان استفاده شد و فن ماهیگیری نیز بهبود پیدا کرد.[۱۶] دوره یایویی نوشتار اصلی: دوره یایویی کوزه‌ای از دوره یایویی، قرن اول تا سوم, اوتا، توکیو, موزه ملی توکیو.
دوره یایویی از حدود سال ۵۰۰ قبل از میلاد تا سال ۳۰۰ میلادی را شامل می‌شود.[۴] کشاورزی متمرکز و استفاده از اشیاء مفرغی و آهنی در این دوره در ژاپن آغاز شد. [۱۷] فرهنگ مردم جومون هنوز در نقاط مختلف ژاپن در حال توسعه بود که عصر جدید یایویی در کیوشو آغاز شد و این دو گروه برای مدتی در کنار یکدیگر به زندگی ادامه دادند.[۱۸] یایویی نام خود را از منطقه‌ای در همسایگی توکیو گرفته است که باستان‌شناسان برای اولین بار آثار و دست‌ساخته‌های بشری مربوط به این دوران را از خاک آن بیرون کشیده‌اند. کار با آهن‌آلات از همان آغاز نیز جزو خصوصیات این فرهنگ بود که خود در نتیجهٔ مهاجرت حاصل آمده بود. در اواخر دوره یایویی، جمعیت بسیاری از سرزمین کره به خاک ژاپن مهاجرت کردند و با خود فناوری کشاورزی و روش‌های فلزکاری را به این جزیره معرفی کردند.[۱۹] کشت متمرکز برنج در شالیزار و نوع جدیدی از کوزه‌گری از ویژگی‌های دوره یایویی به شمار می‌رود. در این دوره به پرورش خوک و در مقیاس کمتر مرغ و خروس پرداختند.[۲۰] فرهنگ یایویی به سرعت در سرزمین اصلی هون‌شو گسترش پیدا کرد و با فرهنگ بومی جومون درآمیخت.[۲۱] خاستگاه فرهنگ یایویی به طور کامل مشخص نیست. در سال‌های اخیر، باستان‌شناسان بیشتری مشغول مطالعه تطبیقی اشیای متعلق به این دوره با بازمانده آثار دوران اولیه سلطنت دودمان هان در چین شدند و نتیجه بررسی‌های آنان حاکی از شباهت جمجمه و اعضای بدن مردم یایویی با اهالی جیانگ‌سو بوده است.[۲۲] خاستگاه مردم ژاپن بازماندگان قوم آینو در دههٔ۱۸۶۰ میلادی
ساکنان اولیه ژاپن قوم آینو نامیده می‌شوند. با مطالعه مومیایی‌های پانصد ساله، که به تازگی در کوه‌های آتشفشانی مرز آرژانتین و شیلی، از مردم اینکا، از زیر خاک و برف پیدا شده‌است و مطالعه آزمایشگاه دی‌ان‌ای آنها، پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که شباهت بسیاری از نظر ژنتیکی و قوم‌شناسی بین مردم اینکا و مردم آینو وجود دارد. احتمال می‌رود آینوها هم‌نژاد قومی باشند که تا ۵۰۰ سال پیش در آنسوی خاک می‌زیستند. طبق فرضیه‌ها ۵ میلیون سال پیش نژادی در شمال آفریقا پیدا شده‌است که کم‌کم در مسقط الراس خود استحاله پیدا کرده و تنها در شمال ژاپن و در پاره‌ای از نواحی قطب شمال در شرق روسیه بازمانده‌است. نژاد کنونی ژاپن از نژاد مغول‌است که پس از مهاجرت به ژاپن ساکنان اولیه آن یعنی آینوها را مغلوب ساخته و به نواحی شمالی ژاپن راندند. از قوم آینو امروزه کمتر نشانی مانده‌است.[۲۳]
شواهد زبان‌شناختی و فرهنگی، در کنار ظاهر فیزیکی بخشی از جمعیت این کشور، احتمال چندگانه بودن خاستگاه مردم ژاپن و پیوند ژنتیکی با بومیان قارهٔ آمریکا را تقویت می‌کند. قوم آینو به انسان‌های دوره جومون شباهت بسیار دارد و گروهی که بعدها از طریق کشورهای آسیایی، به ویژه کره و چین، وارد خشکی‌های ژاپن شدند و بخش عمدهٔ جمعیت این سرزمین را تشکیل می‌دهند، شبیه به نیاکان یایویی خود هستند.[۲۴]
نژاد آسیایی یا آسیایی‌ها به انضمام مردمان ژاپن به دو گروه آسیایی شمالی و جنوبی تقسیم می‌شوند. در عصر یخبندان برای انطباق با سرمای شدید محیط، بدن مردمان آسیایی شمالی دستخوش تغییراتی شد. برای حفظ حرارت جسمانی، قسمت‌های میانی بدن حجیم‌تر شد. از آنجائیکه بدن گرمای خود را از طریق پوست از دست می‌دهد، کم شدن مساحت پوست باعث بوجود آمدن دست‌ها و پاهای کوچکتر و کاهش برجستگی‌ها و فرورفتگی‌های جسمانی شد. برای جلوگیری از یخ‌زدگی چشم که حاوی مقادیر زیادی آب است، پلک‌ها ضخیم‌تر شد و خط روی پلک‌ها از بین رفت. این تغییرات بدنی در شاخهٔ مردمانی که از جنوب آسیا به این سرزمین‌ها مهاجرت کردند دیده نمی‌شود. در مردمان ژاپن کنونی خصوصیات مردمان آسیایی شمالی به وضوح ملاحظه می‌شود همچنین بر طبق انسان‌شناسی زیستی ساکنان اولیه سرزمین ژاپن، از نژاد مردمان آسیای جنوبی پنداشته می‌شوند.[۲۵]
نتایج بررسی میتوکندریِ دی‌ان‌ای استخوان‌های دوره جومون و دوره یایویی نشان‌دهندهٔ شباهت ژنتیکی زیاد این مردم با مردم ژاپن کنونی، ساکنان استان اوکیناوا، آینو، کره و مردم مغول است و از طرف دیگر ارتباط کم ژنتیکی با مردمان آسیای جنوب شرقی و اقیانوس آرام را نشان می‌دهد.[۲۶] ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن در مورد خاستگاه ژاپنیان نوشته‌است که «سه عنصر در نژاد ژاپنی راه یافته‌است: نخست نژاد سفید ابتدایی که در دوره نوسنگی باهجرت قوم آینو از اطراف رود آمور به ژاپن راه پیدا کردند. دوم عنصر زرد یا مغولی که در حدود قرن هفتم پیش از میلاد از شبه جزیره کره یا از طریق کره به ژاپن وارد شدند. سوم نژاد قهوه‌ای–سیاه که از مالایا و اندونزی به جزایر جنوبی ژاپن راه پیدا کردند.» قومی کهن که امروزه مردم یاماتو نامیده می‌شود در طی سده سوم و چهارم بعد از میلاد توانست بتدریج برتری خود را بر دیگر قبایل تحکیم کند و به عنوان اجداد خانواده‌های سلطنتی ژاپن مطرح شود. در این کشور هم مانند کشورهای دیگر صدها سال طول کشید که نژادهای گوناگون با یکدیگر ترکیب شدند و قومی یگانه دارای زبان و فرهنگی خاص بوجود آمد.[۲۷] دوران باستان دوره کوفون نوشتار اصلی: دوره کوفون گورپشته دای‌سن‌ریو، اوساکا، قرن پنجم
دورهٔ کُوفون از حدود سال ۲۵۰ تا سال ۵۳۸ میلادی به درازا کشید.[۲۸] کوفون به معنای گورپشته[پ ۴] است و دلیل این نام‌گذاری، وجود گورپشته‌های بزرگی است که از آن دوران بر جای مانده است.[۲۹] گورپشته‌ها شکل‌های مختلفی داشتند که ساده‌ترین‌شان دایره و چهارگوش و متمایزترین آن‌ها به شکل سوراخ کلید بود.[۳۰] کوفون‌ها بین قرن‌های سوم تا هفتم میلادی برای به خاک سپردن مردگان طبقه مسلط جامعه ساخته شدند.[۲۹] به طور معمول، دوره کوفون به سبب تفاوت‌های فرهنگی آن از دوره آسوکا بازشناخته می‌شود. دوره کوفون با فرهنگی مبتنی بر آیین شینتو که پیش از آیین بودایی وجود داشت شناخته می‌شود. از آغاز و میانه‌های دوره کوفون هیچ تاریخ ضبط شده‌ای به جای نمانده است.[۳۱] کتاب‌های کوجیکی ۷۱۳ و نیهون‌شوکی ۷۲۰ میلادی سال‌ها بعد به این برهه از تاریخ پرداخته‌اند.[۲۹] در دوره کوفون، ارتش‌های ایالتی پرتوانی پیرامون قبایل قدرتمند شکل گرفت و سیاستی حکومتی تحت عنوان سیاست یاماتو بر نارا، که آن زمان یاماتو خوانده می‌شد، و بخش‌هایی از شرق استان اوساکا حاکم شد. سیاست یاماتو بر سرکوب قبایل و تصاحب زمین‌های کشاورزی آنان استوار بود و با چنین روش‌هایی نفوذ خود را بر مناطق غربی ژاپن حفظ می‌کرد. در طول دوره کوفون جامعه‌ای به غایت اشرافی با حاکمانی ارتش‌سالار گسترش پیدا کرد.[۳۲] حاکمان ژاپن در این دوران، از دربار چین درخواست عنوان سلطنتی کردند.[۳۳] دوره آسوکا نوشتار اصلی: دوره آسوکا پاگودای پنج طبقهٔ هوریوجی 法隆寺
دوره آسوکا از سال ۵۳۸ تا سال ۷۱۰ میلادی را در بر می‌گیرد. گاه از دوره آسوکا و دوره کوفون با عنوان مشترک دوره یاماتو یا دوره کوفون-یاماتو نیز نام می‌برند، چرا که در هر دوی این زمان‌ها، امور امپراتوری با مرکزیت نارا، که در آن هنگام یاماتو نام داشت و نام خاندان قدرتمند حاکم نیز بود اداره می‌شد.[۳۴][۳۵] حاکمیت یاماتو که با به هم پیوستن شماری از خاندان‌های نیرومند بر گرد کانون پادشاهی کشور شکل گرفته بود، در دوره آسوکا رشد و نمو بسیاری کرد و سران محلی یاماتو در جایگاهی قرار گرفتند که دودمان امپراتوری را شکل می‌داد. هنگامی که حاکمیت یاماتو با سرکوب قبایل مبادرت به تصرف زمین‌های کشاورزی آنان کرد نام یاماتو مترادف با نام ژاپن شد.[۳۶] دوره آسوکا همچنین به علت دگرگونی‌های چشمگیر هنری، اجتماعی و سیاسی آن که ریشه در اواخر دوره کوفون داشت و در عین حال از آیین تازه بودایی نیز بسیار متاثر شده بود، شناخته می‌شود. در آغاز این دوره آیین بودایی از باکجه، در شبه جزیره کره، به سرزمین ژاپن معرفی شد. این آیین از سوی طبقه حاکم پذیرفته شد و شروع به رشد کرد.[۳۷] در سدهٔ ۵ و سدهٔ ۶ (میلادی) در همین دوره آیین کنفوسیوس و تائوئیسم نیز به سرزمین ژاپن راه پیدا کرد. باورهای تائوئیستی در نهایت با آیین‌های شینتو و بودایی در هم آمیخت و منجر به پایه‌گذاری مناسکی تازه شد. تغییرات سیاسی در دوره آسوکا بر اساس الگوی چینی بود و نیز خط چینی برای نگارش زبان ژاپنی، که پیش از آن دبیره بومی نداشت، برگزیده شد.[۳۸] دوره نارا نوشتار اصلی: دوره نارا مجسمه بودای بزرگ (大仏) در معبد (تودای‌جی) در نارا, ۷۵۲ میلادی.
دوره نارا سال‌های ۷۱۰ تا ۷۹۴ میلادی را شامل می‌شود.[۳۹] دوره نارا از هنگامی آغاز شد که امپراتوریس گِمه‌ای پایتخت خود را هی‌جوکیو قرار داد که نام قدیم نارا بود.[۴۰] این دوره مصادف با تقویت حکومت ژاپن بود. ژاپن روابط دوستانه‌ای با پادشاهی کره‌ای سیلا و روابطی رسمی با امپراتوری چین داشت. نارا از شهر «چنگ‌آن» (شی‌آن امروزی) که پایتخت امپراتوری تانگ در چین بود الگوبرداری می‌کرد.[۴۱] ژاپن هر بیست سالی یک مرتبه نمایندگان سیاسی خود را به دربار تانگ اعزام می‌کرد. دانشجویان بسیاری برای یادگیری به چین فرستاده می‌شدند و راهبان چینی نیز برای آموزش آیین بودایی به ژاپن سفر می‌کردند.[۴۲] در این دوره نیز همچنان بخش بزرگی از جامعه ژاپن در روستاها زندگی می‌کرد و خوی محافظه‌کارانه داشت، اما جمعیتی دویست هزاری نفری با اقامت در شهر نارا، این شهر را به حومه‌نشینی واقعی مبدل ساختند.[۴۳][۴۴] بیشتر روستاییان پیرو آیین شینتو بودند و روح طبیعت و ارواح گذشتگان را ستایش می‌کردند. اما طبقات بالاتر جامعه خود را با آیین بودایی منطبق کردند و شهر پایتخت در این دوران به نماد تثبیت آریستوکرات‌های ژاپن تبدیل شد.[۴۵] آیین بودایی صمیمانه از سوی امپراتور پذیرفته شد. امپراتور و اطرافیان او باور داشتند که بودیسم نهادهای جامعه ژاپن را استحکام می‌بخشد. امپراتور دستور ساخت معبد تودای‌جی را داد و به گسترش این آیین همت گماشت.[۴۶] هرچند این تلاش‌ها سبب نشد تا آیین بودایی تبدیل به دین رسمی مردم گردد، اما جایگاه امپراتور و خانواده او را در میان مردم بالاتر برد. تلاش متمرکز دربار امپراتوری برای ضبط و مستند کردن تاریخ، سبب پیدایش اولین آثار ادبی ژاپن شد. آثار مهمی همچون کوجیکی و نیهون‌شوکی، در دوره نارا نوشته شده‌اند. این آثار طبیعتی سیاسی داشتند و در جهت توجیه برتری و تقویت بنیان امپراتوری بودند.[۴۷] دوره هِی‌آن نوشتار اصلی: دوره هِی‌آن تالار ققنوس در بیودو-این 平等院) Byodoin)، متعلق به قرن یازدهم، دوره هِی‌آن
دوره هِی‌آن فاصلهٔ زمانی سال‌های ۷۹۴ تا ۱۱۸۵ میلادی را در بر می‌گیرد.[۴۸] با دوره هِی‌آن دوران تاریخ باستانی ژاپن به پایان می‌رسد و عصر فئودالی آغاز می‌شود. نام این دوره از پایتخت آن «هِی‌آن‌کیو» می‌آید که به معنای صلح و آرامش است. «هِی‌آن‌کیو» امروز کیوتو نامیده می‌شود.[۴۹] از دوره نارا به بعد، قدرت واقعی هیچگاه در دستان امپراتور نبود و سران نظامی (شوگون‌ها) و نجبای دربار اقتدار حقیقی را در دست داشتند. خاندان فوجی‌وارا قدرتمندترین خانواده در دوره هِی‌آن بود.[۵۰] این خاندان برای چندین قرن از طریق ازدواج با اعضای خانواده امپراتور و با تصرف مقام‌های مهم سیاسی، صحنه سیاسی کشور را اداره می‌کرد. خاندان فوجی‌وارا برای تثبیت قدرت خود ناچار بود که طبقات نظامی را تقویت کند و اینچنین بود که آرام آرام نظامی‌ها به دربار راه یافتند و طبقه سامورایی ظهور کرد. در نیمه دوم سدهٔ ۱۲ میلادی، توان خاندان فوجی‌وارا رو به افول گذاشت و قدرت سیاسی به زمین‌داران نظامی در استان‌ها منتقل شد.[۵۱] با تضعیف خاندان فوجی‌وارا آشفتگی‌هایی در نظام سیاسی کشور پدیدار شد. بسیاری از زمین‌داران برای حفاظت از اموال خود شروع به استخدام سامورایی‌ها کردند و این گونه بود که طبقه نظامی، به ویژه در شرق ژاپن، به نفوذ و اقتداری روزافزون دست یافت.[۵۲] در این دوران بودیسم، تائوئیسم و آیین بودایی، به ویژه شاخه مهایانه آن، گسترش بیشتری پیدا کرد. هر چند که زبان چینی زبان رسمی دربار بود، اما معرفی سیستم هجانمای کانا که هیراگانا و کاتاکانا از آن ریشه گرفت، سبب پیشرفت روزافزون ادبیات ژاپنی شد.[۵۳] دوران فئودالی
دوره فئودالی ژاپن از قرن دوازده تا قرن هفده میلادی به طول انجامید و در طی آن قدرت واقعی در دست امیران طایفه‌های منطقه‌ای (دای‌میوها) و سرداران نظامی (شوگون‌ها) بود. امپراتور تنها بر حسب ظاهر حاکم کشور بود و در عمل قدرتی نداشت.[۵۴] دوره کاماکورا نوشتار اصلی: دوره کاماکورا میناموتونو یوریتومو (源頼朝)، بنیان‌گذار استبداد نظامی کاماکورا و اولین شوگون.
دوره کاماکورا از سال ۱۱۸۵ تا ۱۳۳۳ میلادی را در بر می‌گیرد. در سال ۱۱۸۵ میناموتونو یوریتومو پس از شکست طایفه رقیب، عنوان سردار یا شوگون را در سال ۱۱۹۲ از امپراتور ژاپن دریافت کرد.[۵۵] یوریتومو پس از آن در شهر کاماکورا استبداد نظامی کاماکورا یا باکوفو [پ ۵] را پایه گذاشت. [۵۶] در دوره کاماکورا، ژاپن وارد «قرون وسطای» هفتصد ساله‌ای شد که در آن امپراتور، دربار و حکومت مرکزی سنتی تبدیل به نهادهایی تشریفاتی شدند و جنگ‌سالاران و زمین‌داران بزرگ، قدرت را در دست گرفتند.[۵۷] موضوع‌های قضایی، نظامی و مدنی به دست جنگ‌آوران آریستوکرات (طبقه بوشی) اداره می‌شد و قدرتمندترین کاست در میان آنان، حاکمان واقعی جامعه، یعنی شوگون‌ها بودند. پادشاه همچنان بر جای خود بود اما این حکم شوگون بود که اجرا می‌شد.[۵۸] حادثه تکان‌دهنده در این دوره، حملهٔ مغول به ژاپن بود. مغول‌ها دو بار در سال‌های ۱۲۷۴ و ۱۲۸۱ میلادی با تکنولوژی برتر دریایی و تسلیحاتی به جزیره کیوشو در جنوب غربی ژاپن حمله کردند و هر بار توفان شدید و نیز نقصی در طراحی کشتی، لشکر مهاجم را از رسیدن به پیروزی بازداشت. [۵۹] توفان شدیدی که کشتی مهاجمان را در هم کوبید، باد خداوندی یا کامی‌کازه نامیده شد. [۶۰] پیامد سال‌ها تدارک نظامی به منظور جنگ با مغولان برای حکومت کاماکورا مصیبت‌آمیز بود. بسیاری از وفادارانی که برای پاسداری از حکومت جنگیده بودند، اینک در انتظار پاداش بودند و برآورده کردن این خواسته از توان حاکمان خارج بود. در سال ۱۳۳۳ (میلادی) هواداران امپراتور گودای‌گو در یک جنگ داخلی حکومت کاماکورا را ساقط کردند.[۶۱] دوره موروماچی نوشتار اصلی: دوره موروماچی کین‌کاکوجی (نیایشگاه کلاه فرنگی طلایی) به فرمان آشی‌کاگا ساخته شد.
دوره موروماچی به طور تقریبی فاصله سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۵۷۳ میلادی را در بر می‌گیرد. این دوره با نام دوره آشی‌کاگا یا موروماچی باکوفو نیز شناخته می‌شود. ویژگی دوره موروماچی استبداد نظامی شوگون‌ها بود.[۶۲] دوره موروماچی به سه زیر دوره تقسیم می‌شود. تجدید حیات کن‌مو
تجدید حیات کن‌مو یا اصلاحات کن‌مو به دوران سه ساله (۱۳۳۶-۱۳۳۳) بین دوره‌های کاماکورا و موروماچی و اتفاق‌های سیاسی آن زمان گفته می‌شود. در دوران تجدید حیات کن‌مو، امپراتور گودای‌گو تلاش کرد با به کار گماردن نزدیکان دودمان امپراتوری، حکومتی غیر نظامی و سلطنتی حقیقی بر پا کند.[۶۳] تلاش امپراتور گودای‌گو به نتیجه نرسید و آشی‌کاگا تاکااوجی قدرت را در دست گرفت.[۶۴] دوره نان‌بوکو-چو
بین سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۹۲ دوره نان‌بوکو-چو یا دوره دربار شمالی و جنوبی نامیده می‌شود. در این دوران، دربار امپراتوری شمالی به دست آشی‌کاگا تاکااوجی در کیوتو، و دربار امپراتوری جنوبی از سوی امپراتور گودای‌گو در یوشینو بنیان گذاشته شدند. هر دو دربار شمالی و جنوبی حاکمیت را تنها حق خود می‌دانستند. دربار جنوبی سرانجام در سال ۱۳۹۲ تسلیم شمال شد.[۶۵] در سال ۱۳۳۸ آشی‌کاگا تاکااوجی به فرمانروایی رسید و حکومت شوگونی دوم را عملاً بنیان گذاشت. او خود را فرمانده کل یا شوگون خواند و شهر نارا را به عنوان پایتخت برگزید. به علت قدرتمند شدن تاکائوجی آشی‌کاگا که در واقع رقیبی برای امپراتور به شمار می‌رفت ناآرامی‌ها و جنگ‌های داخلی در ژاپن شروع شد. این دوره در سال ۱۵۷۳ هنگامی که آخرین شوگون عصر موروماچی از کیوتو پایتخت کشور بیرون رانده شد، به پایان رسید.[۶۶] در این دوره گاهی دو امپراتور در دربار شمالی و جنوبی بطور همزمان حکومت می‌کردند که در اکثر کتاب‌های تاریخ ژاپن فقط امپراتوران شمال را به شمار آورده‌اند.[۶۷] دوره سن‌گوکو
از سال ۱۴۶۷ تا پایان دوره موروماچی را دوره سن‌گوکو یا دوره جنگ‌های داخلی ژاپن نیز می‌نامند.[۶۸] دوره سن‌گوکو، از میانه‌های قرن پانزدهم تا آغاز قرن هفدهم به درازا کشید. دوره سن‌گوکو بخصوص برای مدت زمانی از، آغاز شورش اونین در کیوتو در سال تا وارد شدن اودا نوبوناگا به کیوتو در سال ۱۵۶۸ بکار برده می‌شود. شورش اونین یازده سال ادامه داشت و سبب تضعیف حکومت مرکزی و به وجود آمدن فرمانرویان محلی شد.[۶۹] دوره آزوچی–مومویاما نوشتار اصلی: دوره آزوچی–مومویاما قصر مومویاما (قصر فوشیمی) به فرمان تویوتومی هیده‌یوشی بنا شد.
دوره آزوچی–مومویاما از حدود سال‌های ۱۵۶۸ تا ۱۶۰۰ میلادی را شامل می‌شود. این دوره در پایان جنگ‌های داخلی ژاپن آغاز شد. در این دوره یک بار دیگر ژاپن تحت یک فرماندهی واحد سیاسی قرار گرفت و ثبات و همبستگی به این کشور بازگشت.[۷۰] اودا نوبوناگا کوشید تا از لحاظ سیاسی کشور را یکپارچه کند و بر یک‌سوم کشور تسلط یافت و پس از مرگش جانشین او تویوتومی هیده‌یوشی در سال ۱۵۹۰ میلادی به این آرزو جامه عمل پوشاند.[۷۱][۷۲] عنوان دوره آزوچی–مومویاما از نام قصرهای این دو تن گرفته شده است.[۷۳] هنگامی که هیده‌یوشی از کار یکپارچه کردن ژاپن فارغ شد، در پی کشورگشایی برآمد. هیده‌یوشی در آغاز به کشور کره حمله کرد. هدف او تصرف کره، چین و هندوستان بود.[۷۴] با این حال او در نبرد اول خود شکست خورد و جنگ دوم را تنها با هدف کین‌خواهی آغاز کرد.[۷۵] در نبرد دوم نیز هیده‌یوشی موفق نبود و پس از دو بار ناکامی بر علیه نیروهای متحد کره و چین و به دنبال مرگ وی، نیروهایش در سال ۱۵۹۸ از شبه جزیره کره عقب‌نشینی کردند.[۷۶] هیده‌یوشی در بستر مرگ شورایی پنج نفره از قدرتمندترین فرمانده‌هان خود تشکیل داد. این شورا می‌بایست اداره کشور را تا به سن قانونی رسیدن پسر خردسال او به عهده بگیرد. یکی از اعضای این شورای پنج نفره توکوگاوا ایه‌یاسو بود. توکوگاوا در نبرد سکی‌گاهارا (۱۶۰۰) بر دای‌میوهای بخش غربی پیروز شد و به دوران هیده‌یوشی و بخت جانشینی فرزند او پایان داد.[۷۷] دوران کوتاه آزوشی–مومویاما اولین دوره طلایی مذهب کاتولیک در ژاپن بود. اما ترس از نفوذ بیگانگان، به زودی سبب سرکوب دین جدید توسط حاکمانی شد که در دوره بعدی به قدرت رسیدند.[۷۸] دوره تجاری نان‌بان
دوره تجاری نانبان به معنی دادوستد بربرهای جنوبی، از سال ۱۵۴۳ (فرارسیدن اولین اروپایی‌ها به خشکی‌های ژاپن) تا سال ۱۶۴۱، اعلام سیاست ساکوکو یا سیاست درهای بسته ژاپن را در بر می‌گیرد. در سال ۱۵۴۳ یک کشتی پرتغالی که به سمت آب‌های چین می‌رفت، راه خود را گم کرده و به کرانه‌های ژاپن رسید. با معرفی سلاح‌های آتشین از سوی پرتغالی‌ها، تحولات شگرفی در جنگ داخلی ژاپن پدیدار شد. در سال‌هایی که از پی می‌آمد، بازرگانان هلندی، انگلیسی و اسپانیایی و میسیونرهای یسوعی هم از راه رسیدند. در سال ۱۵۴۹ یک نفر اسپانیایی به نام فرانسیسکو زاویر از طریق استان کاگوشیما، دین مسیحیت را به ژاپن معرفی کرد. به این ترتیب دین تازه مسیحیت نیز در کنار مذهب شینتو و آیین بودایی به جامعه ژاپن راه پیدا کرد.[۷۹] این آیین نوظهور که در آن تسلیم و رضا و اطاعت محض تبلیغ می‌شد در ابتدا برای تضعیف بودیسم و مقابله با آن که از نظم موجود انتقاد می‌کرد، مورد حمایت حکومت قرار گرفت ولی بعداً دستگاه حکومتی بر اثر رقابت‌های مبلغین متعلق به کشورهای مختلف با یکدیگر به نفوذ عوامل مشکوک و سازمان‌های جاسوسی در آنها پی برد و به دلیل ترس از مداخلهٔ آنها در امور ژاپن، در سال ۱۶۳۹ هر نوع تبلیغ مذهبی را برای مسیحیان قدغن و مبلغین را از کشور اخراج کرده و کم کم کار سختگیری به کشتار و اعدام و حبس و شکنجه مبلغین و ژاپنی‌های مسیحی شده کشید و این دین جزو ادیان ممنوعه اعلام شد. ژاپن دستور داد که دروازه‌های ژاپن بسته شود، بدین معنی که هیچ فرد خارجی حق ورود به ژاپن را نداشت و اتباع ژاپنی نیز نمی‌بایست به خارج سفر کنند. ژاپن از سال ۱۶۴۱ انزوای کامل خود را شروع کرد که این انزوا حدود دو قرن و نیم ادامه یافت و در طی این مدت فقط از طریق جزیره دجیما با دنیای خارج ارتباط داشت.[۸۰] دوره ادو نوشتار اصلی: دوره ادو توکوگاوا ایه‌یاسو پایه‌گذار شوگون‌سالاری توکوگاوا
دوره ادو بخشی از تاریخ دوران پیشامدرن ژاپن است که از سال ۱۶۰۳ تا ۱۸۶۸ میلادی را در بر می‌گیرد. این دوره همچنین با نام دوره توکوگاوا نیز شناخته می‌شود.[۸۱] در دوران شگون‌سالاری توکوگاوا دیگر رقیبی برای جنگسالاران و طبقهٔ بوشی باقی نمانده بود.[۸۲] در پایه‌گذاری شوگون‌سالاری توکوگاوا، توکوگاوا ایه‌یاسو بیشترین بهره را از تلاش‌های اودا نوبوناگا و تویوتومی هیده‌یوشی برد و حکومتی را سامان داد که پانزده نسل قدرت را در اختیار داشت.[۸۳] او مرکز فرمانروایی خود را ادو (توکیوی امروزی) قرار داد.[۸۴] در این دوره کشور در میان دویست دای‌میو تقسیم شده بود. توکوگاوا دستور به اتحاد دای‌میوها با دولت مرکزی داد و در مقابل به آن‌ها اجازه داد تا با میزان بالایی از خودمختاری قلمرو خود را اداره کنند.[۸۵] شوگون‌سالاران ادو تحت عنوان تجمل‌ستیزی قانون‌هایی را بر علیه مدل مو، لباس و آویزه‌های اضافی به تصویب رساندند. آن‌ها افراد معمولی را به گروه‌های پنج نفری تقسیم کردند و برای رفتار هر شخص، تمام اعضای گروه را پاسخ‌گو دانستند.[۸۶] ایه‌یاسو با رعایت جانب احتیاط، دادوستد با خارجیان را تشویق می‌کرد.[۸۷] آغاز دوره ادو همزمان با آخرین دهه از دوره تجاری نان‌بان بود و رابطه تجاری و مذهبی با قدرت‌های اروپایی قوی‌تر از همیشه بود. در این زمان استبداد نظامی توکوگاوا با مشکل تازه‌ای به نام مسیحیت روبرو شد و در صدد کنترل دای‌میوهای مسیحی و روابط تجاری آن‌ها با اروپایی‌ها برآمد.[۸۸] رفته‌رفته تجارت خارجی با محدودیت‌های بیشتری روبرو شد و سرانجام سیاست ساکوکو (بستن مرزها) اعمال شد.[۸۹] سیاست انزوای شوگون‌سالاران بیش از دو قرن به طول انجامیده بود.[۹۰] ویلیام دوم پادشاه هلند در نامه‌ای از ژاپن خواست تا درهایش را به روی جهان باز کند. شگون‌سالاری توکوگاوا این درخواست را رد کرد. [۹۱] باکوماتسو نوشتار اصلی: باکوماتسو ملاقات ناخدا پری با مقامات ژاپنی در بندر یوکوهاما
سال‌های پایانی دوره ادو به عنوان باکوماتسو شناخته می‌شود. این دوره از پهلو گرفتن ناوگان آمریکایی در ۸ جولای ۱۸۵۳ تا پایان جنگ بوشین در ۲۷ ژوئن ۱۸۶۹ ادامه داشت. در ۸ جولای ۱۸۵۳ ناوگان دریایی آمریکا به فرماندهی متیو سی. پری وارد خلیج توکیو شد و خواستار برقراری ارتباط تجاری ژاپن با جهان غرب شد. با امضای عهدنامه کاناگاوا در اوایل سال بعد، عصر تازه‌ای در تاریخ ژاپن آغاز شد و به سیاست درهای بسته بعد از حدود دو سده پایان داده شد.[۹۲][۹۳] در ۲۳ اوت همان سال طبق قراردادی با کشور انگلستان بندرهای ناکازاکی و هاکوداته جهت استفاده در اختیار کشتی‌های این کشور قرار گرفت و قراردادهای مشابهی نیز با کشورهای روسیه، فرانسه و هلند امضاء شد.[۹۴] در ۲۱ ژوئیه ۱۸۵۶ اولین سر کنسول آمریکا تاونسند هریس وارد بندر شیمودا در ژاپن شد.[۹۵] دو سال بعد در ۱۹ ژوئن ۱۸۵۸، هریس قرارداد جدیدی را با ژاپن امضاء کرد که بر طبق آن بنادر بیشتری بر روی کشتی‌های آمریکایی گشوده شد و اتباع آمریکایی از محاکمه در دادگاه‌های ژاپن معاف شدند و همچنین در مورد حقوق گمرکی و شرایط واگذاری کشتی و سلاح و اعزام کارشناسان آمریکایی به ژاپن نیز توافقاتی انجام شد.[۹۶] طرحی ایده گرفته از شعار بیگانگان را بیرون کنید که در سال ۱۸۶۱ میلادی کشیده شده‌است.
بطور کلی در دههٔ ۱۸۵۰ میلادی دوران تحمیل قراردادهای کشورهای غربی به ژاپن بود. وجوه مشترک این قراردادها گشوده شدن بندرهای ژاپنی بر روی کشتی‌های اروپایی و آمریکایی، تعیین نرخ بسیار ارزان عوارض گمرکی بر روی کالاهای وارداتی و خارج شدن اختیار محاکمهٔ اتباع آمریکایی و اروپایی توسط دادگاه‌های ژاپن بود. این قراردادهای تحمیلی باعث افزایش ناگهانی تاجران و دیپلمات‌های خارجی در ژاپن و مخالفت با حکومت شوگون‌ها و رواج اندیشه ضد اجنبی در ژاپن شد. طرفداران امپراتور بر این عقیده بودند که حکومت حق امپراتور‌است و این حق توسط شوگون‌ها غصب شده‌است.[۹۷] در ۱۱ مارس سال ۱۸۶۳ امپراتور کُومِی طی حکمی بنام فرمان اخراج اجنبی‌ها خطاب به شوگون وقت خواستار خارج شدن بیگانگان از کشور شد و زمان خروج را دو ماه بعد، ۱۱ می ۱۸۶۳ تعیین کرد[۹۸] اما حکومت شوگونی به تمامی سفرا و کنسول‌های ساکن در ژاپن بطور شفاهی اطمینان داد که هیچ اقدامی در رابطه با امر امپراتور انجام نخواهد داد. با رسیدن روز موعود حکومت شوگونی همانطور که وعده داده بود به هیچ اقدامی علیه خارجیان دست نزد اما طرفداران امپراتور در قلمروی چوشو در تنگه‌ای که گذرگاه کشتی‌های خارجی بود بر روی کشتی‌های آمریکایی، فرانسوی و هلندی آتش گشودند. دولت‌های خارجی نیز به تلافی این حمله، و دیگر حملات پراکنده و ترورها دست به اقدام زدند. انگلستان در ۲ اوت ۱۸۶۳ قلمروی ساتسوما را گلوله باران کرد. در ۵ اوت سال بعد قلمروی چوشو در جنوب ژاپن زیر آتش گلولهٔ ناوگان‌های چهار کشور آمریکا، انگلستان، فرانسه و هلند قرار گرفت. در سال ۱۸۶۳ امپراتور کُومِی درگذشت و پسرش جانشین او شد. در همان سال توکوگاوا یوشی‌نوبو پانزدهمین سپهسالار کل حکومت شوگونی توکوگاوا از تمام قدرت خود به سود امپراتور جدید چشم‌پوشی کرد اما طرفداران حکومت شوگون‌ها راضی به این انتقال قدرت نبودند و جنگی سرنوشت‌ساز میان طرفین درگرفت که منجر به پایان دادن به قدرت شوگون‌ها پس از گذشت ۷ سده شد.[۹۹] سقوط شوگون‌ها تحت تأثیر پیدایش بیگانه‌ستیزی به شکل یک ملی‌گرایی ساده بود. این بیگانه‌ستیزی با شعار « بیگانگان را بیرون کنید» و مفهوم وفاداری به امپراتور با شعار «به امپراتور حرمت گزارید» بیان می‌شد. جهت این ملی‌گرایی به سوی یکپارچه شدن مردم به رهبری امپراتور در مقام فرمانروای کشور بود. دورهٔ ادو با آغاز اصلاحات میجی به پایان رسید.[۱۰۰] دوران نوین دوره میجی امپراتور میجی در دههٔ پنجاه زندگی نوشتار اصلی: دوره میجی مقاله مرتبط: اصلاحات میجی
دوره مِیجی (۲۳ اکتبر ۱۸۶۸ تا ۳۰ جولای ۱۹۱۲ (میلادی) دورانی چهل‌وپنج ساله از تاریخ ژاپن را در بر می‌گیرد که در آن امپراتور مِیجی قدرت را در دست داشت.[۱۰۱] در ۳ فوریه ۱۸۶۷، موتسوهیتو در سن پانزده سالگی جانشین پدر شد و دوران امپراتوری میجی آغاز گردید. در سال ۱۸۶۹ پایتخت بطور رسمی از کیوتو به توکیو منتقل شد.[۱۰۲] در ۷ آوریل ۱۸۶۸، به هنگام تاج‌گذاری، سوگندنامهٔ پنج‌ماده‌ای توسط امپراتور خوانده شد، این سوگند‌نامه شامل مواد زیر بود:
۱- برپایی شورای مشورتی.
۲- همکاری همه طبقات در اداره امور مملکتی.
۳- الغای قانون‌های تجمل‌ستیز و حذف محدودیت‌های طبقاتی در استخدام.
۴- جایگزین کردن قانون‌های منصفانه طبیعی به جای سنت‌های نادرست.
۵- جستجوی جهانی دانش به منظور تقویت بنیاد حکومت امپراتوری.[۱۰۳][۱۰۴]
این سوگندنامه بنیانی قانونی برای مدرن‌سازی ژاپن بنا نهاد. بر اساس مادهٔ دوم و چهارم، نیروی دریایی و زمینی تشکیل شد و در سال ۱۸۷۲ میلادی قانون نظام وظیفهٔ عمومی به اجرا گذاشته شد. بر اساس قوانین جدید تمام افراد جامعه توانایی به دست آوردن مهارت جنگ‌آوری را به دست آوردند و جنگ‌آوری از انحصار طبقهٔ سامورایی خارج شد. همچنین تحریم حمل شمشیر و قطع مستمری سامورایی‌ها به اجرا درآمد. تا قبل از این قانون سامورایی‌ها مجاز به حمل دو شمشیر بودند و این امتیاز اعتبار و آبروی اجتماعی ایشان محسوب می‌شد. تصویب چنین قوانینی اعتبار سامورایی‌ها و تأمین معاش آنان را خدشه‌دار کرد، در نتیجه نارضایتی و شورش آنان را در پی آورد.[۱۰۵] در سال ۱۸۷۳ میلادی، کشور کره به درخواست ژاپن مبنی بر ایجاد روابط دوستانه مابین دو کشور جواب رد داد و هیأتی که از جانب ژاپن فرستاده شده بود را نپذیرفت. از این رو در دولت میجی عده‌ای به رهبری سایگو تاکاموری طرحی برای حمله به کشور کره به منظور تنبیه آن کشور آماده کردند. این طرح پس از پذیرش اولیه مورد مخالفت عضو برجستهٔ مشاورین دولت قرار گرفت و به اجرا در نیامد. سایگو پس از این مخالفت از مقامش کناره‌گیری کرد و به کاگوشیما رفت و در آنجا سامورایی‌هایی که در این دوران در حال از دست دادن قدرت و ناراضی از دولت بودند، دور او جمع شدند و او در جایگاه رهبری شورشی بنام شورش ساتسوما قرار گرفت.[۱۰۶] سایگو تاکاموری، رهبر شورش ساتسوما یا جنگ سِی‌نان
تعداد شورشیان سامورایی به ۲۰٬۰۰۰ نفر بالغ می‌شد. آنها قصد داشتند به پایتخت آمده و دولت را سرنگون کنند. این شورش از چتدین ماه در سال ۱۸۷۷ بطول انجامید اما نتوانست از مرزهای کیوشو فراتر رود و سرانجام توسط نیروهای دولتی سرکوب شد. سایگو قبل از دستگیری خودکشی کرد، بدین صورت که از دوستش خواست که او را گردن بزند. چند سال بعد در مجمع عمومی اعلام قانون اساسی سایگو از اتهامات وارده مبرا دانسته شد.[۱۰۷] فیلم آخرین سامورایی در سال ۲۰۰۳ میلادی، با شرکت تام کروز و کن واتانابه در نقش سایگو تاکاموری، براساس شورش ساتسوما ساخته شده‌است.[۱۰۸]
با وجود مخالفت‌ها، رهبران میجی به نوسازی ژاپن ادامه دادند و با حمایت‌های دولتی به تمام شهرهای مهم کشور سیم تلگراف کشیدند. صنعت کشتی‌سازی، راه‌آهن، کارخانه‌های مهمات‌سازی، معدن و دیگر صنایع نیز از این حمایت‌ها برخوردار شد. نگرانی از امنیت ملی باعث توجه بسیار به نوسازی ارتش شد. به این ترتیب ارتشی کوچک با سیستم بزرگ پشتیبانی شکل گرفت و نظام سربازی برای همه مردان اجباری شد. سامانه‌های نظامی ارتش‌های خارجی مورد مطالعه قرار گرفت و در ساختار نظامی ژاپن به کار برده شد.[۱۰۹][۱۱۰]
این دوره ظهور و توسعه ناسیونالیسم افراطی و میلیتاریسم ژاپن هم پا گرفت و امپراتور به فکر پیاده کردن ایدئولوژی کُوکوتای که از دیرباز در تفکر ژاپنی‌ها جای برجسته‌ای داشت، افتاد. کوکوتای دارای سه اصل بود، نخست وفاداری کامل به امپراتور به عنوان مظهر الههٔ خورشید در زمین و لزوم اطاعت از وی. دوم، برتری نژادی ژاپن. سوم، حق مالکیت ژاپن بر نیمی از آسیا و اقیانوس آرام. در برخی از کتاب‌ها کوکوتای را سیاست کشورگشایی معنی کرده‌اند.[۱۱۱] در سال ۱۸۷۲ دولت میجی به باجگزاری ۵۰۰ ساله جزایر ریوکیو به چین خاتمه داد همچنین پادشاهی ریوکیو را نیز الغا کرد و نام جزایر ریوکیو را به قلمروی ریوکیو تغییر داد. آخرین پادشاه ریوکیو، شو تای نیز به فرمانداری قلمروی ریوکیو منصوب شد. در سال ۱۸۷۹ نام قلمروی ریوکیو به استان اوکیناوا تغییر پیدا کرد. اعتراض شدید مردم ریوکیو نسبت به این اقدام دولت ژاپن، منجر به اعزام نیروهای نظامی از طرف دولت میجی شد. در حدود ۱۶۰ پلیس و ۴۰۰ نفر ارتشی اعزام شده به قلعهٔ شوری محل اقامت پادشاه ریوکیو وارد شدند و قلعه را تحت تصرف خود در آوردند. بدین ترتیب پادشاهی ۵۰۰ سالهٔ ریوکیو از میان برداشته شد و جزایر ریوکیو به یکی از استان‌های ژاپن تبدیل شد.[۱۱۲] دههٔ ۱۸۹۰ زمان ظهور ژاپن به عنوان یک قدرت نظامی در منطقهٔ خاور دور بود. از چند سال قبل ژاپن به فکر ایجاد یک حلقهٔ دفاعی پیرامون خود افتاد و به همین منظور اقدام به تصرف جزایر استراتژیک اطراف خود کرد. در سال ۱۸۷۵ جزایر بونین (نام کنونی جزایر اوگاساوارا) در فاصلهٔ ۱۰۰۰ کیلومتری از جنوب خلیج توکیو را اشغال کرد و در همان سال بر سر تصاحب جزایری در شمال غربی اقیانوس آرام با روسیه به توافق رسید. در سال ۱۸۷۹ ژاپن جزیره اکیناوا را که مورد ادعای هر دو کشور چین و روسیه بود، ضمیمهٔ خاک خود کرد. در دوران انزوای ژاپن کشور کره نیز سیاستی مشابه با ژاپن در پیش گرفته بود. پس از به سلطنت نشستن امپراتور میجی این دولت بارها تمایل خود را برای برقراری ارتباط سیاسی و اقتصادی با این کشور را اعلام داشت اما همواره به این درخواست جواب رد داده شد، تا اینکه سرانجام در سال ۱۸۷۶ درخواست ژاپن مورد پذیرش قرار گرفت و ارتباط بین دو کشور برقرار گردید. پس از آن روز به روز بر قدرت و نفوذ ژاپن در کره افزوده شد تا اینکه چین از نفوذ ژاپن در کره احساس خطر کرد و تضاد منافع این دو کشور در کره آنان را به سمت نخستین جنگ چین و ژاپن کشید.[۱۱۳] این جنگ به نفع ژاپن پایان یافت. طبق پیمانی به کشور کره استقلال داده شد و تایوان و شبه جزیره لیائودونگ تحت تصرف ژاپن در آمد. اقدام ژاپن در تصرف خاک چین موجب اعتراض مشترک کشورهای روسیه، فرانسه و آلمان گردید و ژاپن اجباراً شبه جزیره لیائودونگ در جنوب منچوری را به چین باز پس داد. ژاپن پس از این جنگ بیش از پیش به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت.[۱۱۴] یِن کُره‌ ارز کشور کُره از زمان استعمار این کشور توسط ژاپن، در سال ۱۹۱۰ تا زمان استقلال در سال ۱۹۴۵ بود.
با شکست چین از ژاپن کره به ظاهر کشوری مستقل شد اما در واقع تحت نفوذ سیاسی و اقتصادی ژاپن درآمد. روسیه در این زمان سعی می‌کرد مناطق شمال شرقی چین را تحت سلطهٔ خود دربیاورد و مخصوصاً به منچوری که در این ناحیه قرار داشت توجه داشت. سرانجام روسیه با احداث خط‌آهنی در منچوری، توانست بر این منطقه تسلط پیدا کند. این تسلط و همچنین اطلاع از علاقهٔ روسیه به تسخیر کره ژاپن را ناگزیر به عقد قراردادی با کشور انگلستان رقیب روسیه در سال ۱۹۰۲ کرد. چندی بعد مذاکرات برای رفع اختلاف مابین ژاپن و روسیه با شکست مواجه شد و سرانجام در ۱۰ فوریه سال ۱۹۰۴ ژاپن به ناوگان روسیه در پورت آرتور حمله کرد. این حمله سرآغاز جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۴ میلادی) بود که با پیروزی کامل ژاپن در این جنگ پایان گرفت. در ۵ سپتامبر ۱۹۰۵ ژاپن و روسیه به دعوت تئودور روزولت پیمان آتش بس و صلحی امضاء کردند. پورت آرتور با نواحی اطرافش و نیمه جنوبی جزیرهٔ ساخالین به ژاپن واگذار شد. کره به تحت‌الحمایگی ژاپن درآمد و روسیه در دخالت در کره منع شد همچنین ژاپن در منچوری که متعلق به چین بود، باقی ماند. بدین ترتیب، ژاپن برای سه دهه مبدل به قدرت بی‌رقیب جنوب و شرق آسیا شد.[۱۱۵] در سال ۱۹۱۰ میلادی ژاپن کره را تحت استعمار خود درآورد و این کشور تا سال ۱۹۴۵ جزء خاک ژاپن باقی ماند.[۱۱۶] دوره تایشو نوشتار اصلی: عصر تایشو مقاله مرتبط: ژاپن در جنگ جهانی اول و نظامی‌گری ژاپن مشق نظامی پیش‌آهنگان خردسال ژاپنی با تفنگ
عصر تایشو از ۳۰ جولای ۱۹۱۲ تا ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ (میلادی) را در بر می‌گیرد و دوره‌ای است که امپراتور تایشو قدرت را در دست داشت. امپراتور تایشو از سلامتی چندانی برخوردار نبود.[۱۱۷] دولتمردان و سیاستمداران از ضعف او در رسیدگی به امور دولتی بهره‌برداری می‌کردند.[۱۱۸] در این دوران در درون کشور فعالیت‌هایی برای شکل دادن به جنبش مردم‌سالاری آغاز شد که از آن با عنوان جنبش لیبرالی ژاپن یا دموکراسیِ تایشو نیز یاد می‌شود و با مرگ امپراتور پایان یافت.[۱۱۹][۱۲۰] ژاپن در جنگ جهانی اول به نیروهای اتفاق سه‌گانه که شامل بریتانیا، فرانسه و روسیه می‌شد پیوست. این فرصتی بود برای ژاپن تا قلمرو نفوذ خود را در چین گسترش داده و در جغرافیای سیاسی بعد از جنگ به منزله یک قدرت بزرگ به رسمیت شناخته شود.[۱۲۱] در ۱۵ اوت ۱۹۱۴ ، ژاپن بر اساس توافقنامه‌ای که در سال ۱۹۰۲ با انگلستان امضاء کرده بود،[۱۲۲] از دولت بریتانیا درخواستی دریافت کرد که برای محافظت از کشتی‌های این کشور در آب‌های چین و اطراف آن وارد عمل شود.[۱۲۳] در روز ۱۴ اوت، ژاپن اولتیماتومی برای آلمان فرستاد که بی‌پاسخ ماند. ژاپن در ۲۳ اوت سال ۱۹۱۴ به طور رسمی به امپراتوری آلمان اعلام جنگ داد[۱۲۴] و به سرعت سرزمین‌های استیجاری آلمان در استان شان‌دونگ چین و جزایر مارشال را در اقیانوس آرام اشغال کرد.[۱۲۵] بعد از جنگ، ژاپن به عنوان یکی از پنج قدرت بزرگ نظامی و صنعتی به کنفرانس صلح در ورسای رفت و صاحب کرسی دائم در شورای جامعه ملل شد. بر اساس معاهده صلحی که به امضا رسید، تمام حقوق آلمان در استان شان‌دونگ چین به ژاپن منتقل شد.[۱۲۶] سیستم دو حزبی که پایه‌های آن از آغاز قرن بیستم گذاشته شده بود، سرانجام اگر نه به طور کامل، تا حدودی بعد از جنگ جهانی اول در قالب «دموکراسی تایشو» به ثمر نشست. در طول دههٔ ۱۹۲۰، ژاپن کمابیش به سمت سیستم حکومت دموکراتیک حرکت می‌کرد. با این همه، نظام پارلمانی آنچنان ریشه ندوانده بود که بتواند در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی دهه بعد و رهبران نظامی پرنفوذ آن مقاومت کند. سیاستمداران غیر منتخبِ سالخوردهٔ وابسته به اولیگارشی کهن یا گِنرُو [پ ۶] که در نقش مشاور امپراتور، قدرت واقعی را در دست داشتند یکی پس از دیگری درمی‌گذشتند و خلاء حاصل از نبود آنان را دیوان‌سالاران، و به طور فزاینده‌ای رهبران نظامی پر می‌کردند و این چنین بود که گنگی و بی‌دقتی در متن قانون اساسی مِیجی جابجایی قدرت به سمت نظامیان را بیش از پیش امکان‌پذیر کرد.[۱۲۷] منطقهٔ نیهونباشی در توکیو، پس از زلزله بزرگ کانتو
زمین‌لرزه بزرگ کانتو در اول سپتامبر سال ۱۹۲۳ در منطقهٔ کانتو رخ داد. شدت این زلزله ۷٫۹ ریشتر بود. در اثر این زلزله آسیب‌های گسترده‌ای به سراسر منطقهٔ کانتو از جمله توکیو و یوکوهاما وارد شد. تعداد کشته‌شدگان ۹۹٬۳۰۰ نفر و تعداد مفقود شدگان ۴۳٬۳۰۰ تخمین زده می‌شوند. عاملی که سبب بالا رفتن تلفات این زلزله شد، وقوع آتش سوزی پس از آن بود. از آنجائیکه زمان زلزله ۲ دقیقه قبل ز ساعت ۱۲ ظهر و زمان آمادگی برای درست کردن ناهار بود، با وقوع ناگهانی زلزله بسیاری از خانواده‌ها بدون خاموش کردن آتش در آشپزخانه از خانه‌ها خارج شدند و نقاط مختلف شهر بدین ترتیب دچار آتش سوزی شد. در این آتش سوزی ۷۰ درصد خانه‌ها در توکیو و ۶۰ درصد در یوکوهاما بطور کامل سوخت.[۱۲۸] دوره شووا نوشتار اصلی: دوره شووا مقاله مرتبط: جنگ اقیانوس آراممقاله مرتبط: اشغال ژاپن ماتسواوکا یوسوکه وزیر امور خارجه ژاپن در هنگام دیدار با هیتلر
دوره شووا از ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ تا ۷ ژانویه ۱۹۸۹ (میلادی) که دوران پادشاهی امپراتور هیروهیتو بود، به درازا انجامید. امپراتور هیروهیتو طولانی‌ترین دوران سلطنت را در میان همه امپراتوران قبلی ژاپن داشت.[۱۲۹] ژاپن در مسیر تمامیت‌خواهی، ملی‌گرایی افراطی و فاشیسم گام نهاد.[۱۳۰] این موضوع در پس‌زمینه‌ای از رویارویی‌ها و ناآرامی‌های گسترده جهانی نظیر رکود اقتصادی و جنگ جهانی دوم رخ می‌داد. در ۱۸ سپتامبر ۱۹۳۱ میلادی حادثه موکدن یا انفجار قسمتی از خطوط آهن در منچوری، بهانهٔ حمله ژاپن به منچوری قرار گرفت.[۱۳۱] پس از تصرف منچوری در سال ۱۹۳۲ ژاپن، دولت دست نشاندهٔ خود، بنام مانچوکوئو را تأسیس کرد و پویی، آخرین امپراتور چین را به عنوان پادشاه مانچوکوئو بر منصب نشاند.[۱۳۲] در سال ۱۹۳۳ هنگامیکه جامعه ملل به تصرف خاک چین اعتراض کرد، ژاپن این سازمان را ترک کرد.[۱۳۳] در دههٔ ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ دو جناح در داخل ارتش سلطنتی ژاپن فعالیت می‌کردند. جناح راه امپراتور که به نظامی‌گری و توسعه‌طلبی گرایش داشت و جناح تُوسِی‌ها که مخالف جناح راه امپراتور بود. در سال ۱۹۳۵ بالا گرفتن اختلاف بین این دو جناح به ترور رهبر جناح توسی‌ها سپهبد ناگاتا تتسوزان منجر شد.[۱۳۴] در فوریه سال ۱۹۳۶ گروهی از افسران جوان ژاپنی كودتایی نافرجام کردند. این حادثه سبب افزایش نفوذ نظامیان در دولت شد.[۱۳۵] پس از واقعه پل مارکو پولو در نزدیکی پکن و شروع خصومت بین ژاپن و چین در سال ۱۹۳۷، گفتگوها برای اتحاد ژاپن و آلمان آغاز شد. در سال ۱۹۴۰ اتحادی سه‌جانبه بین رم، توکیو و برلین شکل گرفت. در ۱۳ دسامبر ۱۹۳۷، ارتش امپراتوری ژاپن نانجینگ پایتخت آنزمان چین را تصرف کرد.[۱۳۶] حاصل جنگ ژاپن در نانجینگ کشتار وسیع و تجاوز به زنان و کودکان بود.[۱۳۷] هنگامی که ژاپن حاضر به عقب‌نشینی از چین نشد و در عین حال جنوب هندوچین را تصرف کرد، دولت آمریکا ژاپن را تحریم نفتی کرد.[۱۳۸] آمریکا در این مدت با وجود بیطرفی به چین علیه ژاپن، کمک مالی و تسلیحاتی می‌کرد.[۱۳۹] ژاپن به منظور خنثی کردن تهدید ناوگان آمریکا در اقیانوس آرام، خرید وقت و حفظ پیشروی خود در فیلیپین، مالایا، برمه و هند شرقی هلند و نیز برای دستیابی به منابع طبیعی نظیر نفت و سنگ معدن و برنج،[۱۴۰] در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ به پرل هاربر حملهٔ غافلگیرکننده کرد. دولت آمریکا بعد از حمله به پرل هاربر به ژاپن اعلان جنگ داد. در دوم ماه ژانویه ۱۹۴۲ پایتخت فیلیپین، مانیل به اشغال نیروهای ژاپنی درآمد.[۱۴۱] در ۴ ژوئن ۱۹۴۲ در طی نبردی به نام نبرد میدوی، نیروی دریایی آمریکا توانست در اقیانوس آرام به سختی نیروی دریایی ژاپن را شکست داده و به تسلط نظامی ژاپن در اقیانوس آرام مرکزی پایان دهد.[۱۴۲]
پس از عقب نشینی ژاپن از جزایر گوادال‌کانال و شروع حملات شدید آمریکا بر علیه ژاپن در جزایر سلیمان در ناحیه شرق گینه نو، ژاپن قدرت دفاعی خود را بطور کامل از دست داد. در اروپا نیز در هشتم سپتامبر ایتالیا تسلیم بدون قید و شرط نیروهای متفقین شده و همچنین حمله به آلمان توسط شوروی بیش از پیش شدت گرفته بود. این شرایط ایجاب می‌کرد که تصمیمات جدیدی در مورد سیاست‌های جنگی و مسائل پس از جنگ اتخاد گردد.[۱۴۳] به همین منظور کنفرانس قاهره در ۲۲ ماه نوامبر، سال ۱۹۴۳ با حضور فرانکلین دلانو روزولت، وینستون چرچیل، و سپهسالار چیانگ کای شک از جمهوری خلق چین (۱۹۴۹–۱۹۱۲) برگزار شد. نتایچ این کنفرانس در ارتباط با ژاپن، متوقف کردن حملات ژاپن به عنوان هدف اصلی جنگ، بازپس‌گیری تمامی مناطقی که ژاپن پس از پایان جنگ جهانی اول در اقیانوس آرام متصرف شده، بازپس گیری تایوان و منچوری و الحاق دوبارهٔ آنها به چین، بازگرداندن استقلال کشور کره از ژاپن و ادامهٔ جنگ تا تسلیم بدون قید و شرط ژاپن جنگ، اعلام شد.[۱۴۴] تمبر یادبود پیروزی آمریکا در جزیره ایووجیما
پس از شکست ژاپن در ۱۸ اوت، سایپان مرکز جزایر ماریانا به تصرف نیروهای آمریکایی در آمد و در نوامبر همان سال اولین بمباران توکیو توسط ۸۰ هواپیما از پایگاه ماریانا انجام شد.[۱۴۵] در ماه ژانویه ۱۹۴۵ در یکی از جزایر اوگاساوارای توکیو، به‌نام جزیرهٔ ایووجیما، نبردی بین نیروهای آمریکایی و ژاپنی در گرفت که منجر به کشته شدن بیش از ۲۰ هزار نفر از نیروهای ژاپنی در این جزیره شد. حوادث مربوط به نبرد ایووجیما، در چندین فیلم از جمله نامه‌هایی از ایووجیماو پرچم‌های پدران ما به تصویر کشیده شده‌است.[۱۴۶] در آخرین سال جنگ، بمباران توکیو به طور اساسی آغاز شد. بمباران بزرگ توکیو یا بمباران دهم مارس ۱۹۴۵، بزرگترین بمباران از این سری بمباران‌هاست. در روز دهم مارس توکیو هدف بمباران با بمب‌های آتش‌زا توسط ۳۰۰ هواپیمای بوئینگ بی-۲۹ قرار گرفت. تعداد کشته‌شدگان این روز در حدود ۱۰۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود. در جریان آتش‌سوزی‌های ایجاد شده توسط بمب آتش‌زا در دهم مارس و همچنین دو بمباران شدید دیگر در ماه آوریل و می، توکیو تقریباً بطور کامل در آتش سوخت.[۱۴۷] در اوت ۱۹۴۵ شهرهای هیروشیما و ناگاساکی هدف حمله اتمی آمریکا قرار گرفت. در ۱۴ اوت ۱۹۴۵، دولت ژاپن خبر تسلیم مقدماتی این کشور را به متفقین اعلام کرد و فردای آن‌روز، امپراتور هیروهیتو در یک نطق رادیویی، تسلیم بی‌قید و شرط ژاپن را به اطلاع مردم رساند.[۱۴۸][۱۴۹] تصویر توجو هیدکی (دوران نخست‌وزیری ۱۸ اکتبر ۱۹۴۱ تا ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۴) در دادگاه توکیو، او بنابر رأی این دادگاه اعدام شد.
با شکست ژاپن، نیروهای متفقین این کشور را اشغال کردند. این نخستین و تنها باری بود که این کشور به اشغال نیروهای خارجی در می‌آمد.[۱۵۰] ژنرال داگلاس مک‌آرتور از سوی هری ترومن، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به کار نظارت بر ژاپن اشغالی منصوب شد. با آغاز جنگ کره و ورود به دوران جنگ سرد، ژاپن به متحدی پراهمیت برای آمریکا تبدیل شد. مجلس قانون‌گذاری این کشور شکل گرفت و قانون اساسی ژاپن در ۳ مه ۱۹۴۷ به مرحله اجرا گذاشته شد. ایالات متحده آمریکا و ۴۵ کشور هم‌پیمان او، در سپتامبر ۱۹۵۱ میلادی پیمان صلحی با ژاپن بنام قرارداد سان فرانسیسکو امضا کردند.[۱۵۱] این پیمان در ۲۰ مارس ۱۹۵۲ (میلادی) به تصویب مجلس سنای آمریکا رسید. بر اساس مفاد این پیمان، ژاپن در ۲۸ آوریل ۱۹۵۲ (میلادی) بار دیگر استقلال کامل خود را به دست آورد. اشغال هفت ساله این کشور باعث اصلاحات گسترده دموکراتیک شد و به منزلت امپراتور به عنوان خدایی زمینی پایان داد. حکومت ژاپن به مشروطه سلطنتی تغییر یافت.[۱۵۲][۱۵۳] پس از تشکیل دادگاه نورنبرگ، در سال ۱۹۴۶ دادگاه مشابهی بنام دادگاه نظامی بین‌المللی برای خاور دور در ژاپن برگزار شد. مجرمان دادگاه توکیو نیز همچون دادگاه نورنبرگ فقط مجرمان اصلی جنگی بود. این دادگاه در سوم می ۱۹۴۶ در توکیو کار خود را آغاز و در دوازدهم نوامبر ۱۹۴۸ رأی خود را صادر کرد. در میان ۲۸ متهم این دادگاه، ۴ نخست‌وزیر، ۴ وزیر امور خارجه، پنج وزیر جنگ و شماری افراد دیگر وجود داشتند. از میان این متهمان، ۷ نفر به اعدام، ۱۶ نفر به حبس ابد و دیگران به حبس‌های چندساله محکوم شدند.[۱۵۴] دوره هِیسه‌ای نوشتار اصلی: دوره هیسه‌ای نمای شهر توکیو
دوره هِیسه‌ا‌ی از ۸ ژانویه ۱۹۸۹ (میلادی)، نخستین روز پس از مرگ امپراتور هیروهیتو آغاز شد و آکی‌هیتو پسر او به جانشینی رسید. بر طبق سنت‌های ژاپنی، امپراتور هیروهیتو پس از مرگش به امپراتور شووا تغییر نام داد. بعد از یک رشته فعالیت مجدد برای سازماندهی حزب‌های سیاسی، حزب لیبرال دموکرات ژاپن (LDP)، که حزبی محافظه‌کار است، و حزب سوسیال دموکرات (SDP) با گرایش‌های چپ‌گرایانه در سال ۱۹۵۵ شکل گرفتند. نقشه سیاسی ژاپن تا اوایل دههٔ ۹۰ میلادی تغییر چندانی نکرد و ال‌دی‌پی بزرگترین حزب سیاسی در عرصه سیاست ملی بود.[۱۵۵]
پس از جنگ کره، که طی آن ژاپن یکی از تدارک‌دهندگان اصلی نیروهای سازمان ملل بود، اقتصاد ژاپن رشدی برق‌آسا و طولانی را در بخش تولید آغاز کرد. این کشور در بسیاری از زمینه‌های اقتصادی همچون صنایع فولاد، خودرو و کالاهای الکترونیک به یک قدرت بزرگ جهانی مبدل شد. در سال ۱۹۸۹ ژاپن شاهد یکی از سریع‌ترین میزان‌های رشد اقتصادی در تاریخ خود بود.[۱۵۶] دوره شووا و اوایل دوره هیسه‌ای مصادف با دوران جنگ سرد بود. در دوران جنگ سرد و با امضای موافقت‌نامه امنیتی ایالات متحده و ژاپن، این کشور تحت فشار امریکا مجبور شد که از بسیاری از قابلیت‌های نظامی خود چشم بپوشد. از آن طرف ایالات متحده نیز ملزم شد در صورت حمله به این سرزمین از آن دفاع کند. دکترین ژاپن که به وسیله نخست‌وزیر آن‌زمان شیگه‌رو یوشیدا معرفی شد و به دکترین یوشیدا معروف است این بود که ژاپن بر پیشرفت اقتصادی متمرکز شده و نیازهای امنیتی خود را به امریکا بسپارد. این سیاست در بخش اعظم دوران جنگ سرد حاکم بود و به این کشور فرصت داد تا از مخارج نظامی خود بکاهد.[۱۵۷] پس از پایان جنگ سرد ژاپن همچنان موقعیت خاص خود را حفظ کرد. برای حفظ صلح و ادامه دستیابی به منابع و بازارهای جهانی، راه دیگری جز تداوم رابطه استراتژیک با ایالات متحده و جامعه جهانی به معنای عام آن برای ژاپن وجود نداشت. اشتیاق رهبران و افکار عمومی این کشور بر آن بود که ژاپن نقش مهم‌تری در سیاست بین‌المللی به عهده بگیرد، ولی ابهام در جهان پس از جنگ سرد و سنت احتیاط در سیاست خارجی ژاپن مانع از این امر شد.[۱۵۸] ویرانی‌های ناشی از زمین‌لرزه و سونامی توهوکو ۲۰۱۱ در شهر اوفوناتو در استان ایواته
از میانه دهه هشتاد که مصادف با سال‌های آخر دورهٔ شووا بود، نرخ برابری ین در برابر دلار به سرعت افزایش پیدا کرد.[۱۵۹] ارزش دارایی از رشد واقعی اقتصادی پیشی جست. بین سال‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۰ تولید ناخالص داخلی اسمی رشدی در حد ۱.۳۵ داشت. در حالی که در همین زمان میانگین ارزش سهام در بورس توکیو سه برابر و میانگین قیمت زمین در این شهر دو و نیم برابر شد.[۱۶۰] در این هنگام بخش اعظم شوک‌های پولی به سمت سهام و مسکن سوق داده شد.[۱۶۱] بانک ژاپن برای مقابله با تورم سیاست پولی سخت‌گیرانه‌ای اعمال کرد که به افزایش شدید نرخ بهره انجامید که سبب ترکیدن حباب شد. ارزش سهام ژاپن سقوط کرد و دوران اقتصاد حبابی ژاپن به پایان رسید.[۱۶۲] ژاپن هم‌اینک سومین اقتصاد بزرگ جهان است.[۱۶۳]
از مهمترین وقایع دوره هِیسه‌ا‌ی وقوع زمین‌لرزه و سونامی توهوکو ۲۰۱۱ است. این زمین لرزه در ۱۱ مارس ۲۰۱۱ به قدرت ۹٫۰ درجه در ساعت ۱۴ و ۴۶ دقیقه به وقت محلی در نزدیکی سندای در استان میاگی در شمال شرقی ژاپن رخ داد.[۱۶۴] تعداد کشته‌شدگان در این زمین‌لرزه ۱۵٬۸۸۰ نفر و تعداد مفقودشدگان ۳٬۶۹۴ نفر اعلام شده‌است.[۱۶۵] زمین‌لرزه توهوکو قوی‌ترین زمین‌لرزه در ژاپن و پنجمين در جهان از زمان آغاز ثبت شدت زلزله‌ها از ۱۹۰۰ میلادی عنوان شده‌است.[۱۶۶


جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۴ میلادی)


جنگ روسیه و ژاپن 
RUSSOJAPANESEWARIMAGE.jpg
زمان از ۸ فوریه ۱۹۰۴ تا ۵ سپتامبر ۱۹۰۵
مکان منچوری، دریای زرد
نتیجه پیروزی ژاپنی‌ها و فرارداد پورتسموث
فرماندهان و رهبران
نیکلای دوم امپراتور میجی
واحدهای درگیر
۵۰۰٬۰۰۰ ۴۰۰٬۰۰۰
نیروها
۵۰۰٬۰۰۰ ۴۰۰٬۰۰۰
تلفات
۳۱٬۴۵۸ ۵۸٬۸۱۲

جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۴-۱۹۰۵) تخاصم نظامی گسترده و خونباری بود که به علت جاه طلبی‌های امپریالیستی دو دولت رقیب امپراتوری ژاپن و امپراتوری روسیه در منچوری و شبه جزیره کره درگرفت. صحنه اصلی نبرد جنوب منچوری و آب‌های کرانه ژاپن، کره و دریای زرد بود.

جنگ رسماً بر سر مالکیت شهر پورت آرتور و شبه جزیره لیائودونگ و خط آهن از پورت آرتور به هاربین درگرفت.

زمینه

نخستین جنگ چین و ژاپن در سال ۱۸۹۵ به نفع ژاپن پایان یافت. طبق پیمانی به نام پیمان شیمونوسه‌کی که در آوریل سال ۱۸۹۵ و یکسال پس از آغاز جنگ به امضاء رسید، به کشور کره استقلال داده شد و تایوان و شبه جزیره لیائودونگ تحت تصرف ژاپن در آمد. اقدام ژاپن در تصرف خاک چین موجب اعتراض مشترک کشورهای روسیه، فرانسه و آلمان گردید و ژاپن به اجبار شبه جزیره لیائودونگ در جنوب منچوری را به چین باز پس داد. ژاپن پس از این جنگ بیش از پیش به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت.[۱]

با شکست چین از ژاپن کره به ظاهر کشوری مستقل شد اما در واقع تحت نفوذ سیاسی و اقتصادی ژاپن درآمد. روسیه در این زمان سعی می کرد مناطق شمال شرقی چین را تحت سلطهٔ خود دربیاورد و مخصوصاً به منچوری که در این ناحیه قرار داشت توجه داشت. منچوری از نظر استراتژیکی ناحیهٔ پراهمیتی بود زیرا که مستقیم ترین راهی که منطقه دریاچه بایکال را به بندر ولادی‌وستوک وصل می‌کرد از منچوری می‌گذشت. به همین سبب روسیه به هر طریق که ممکن بود سعی می‌کرد توافق چین را برای احداث یک خط راه‌آهن در این منطقه جلب کند. در سال ۱۸۹۸ روسیه توانست بندر پورت آرتور و دماغهٔ لیائودونگ را از چین اجاره کند و به دنبال آن خط آهنی از هاربین به پورت آرتور از طریق موکدن و بندر دالیان یا دالنی کشید و با احداث این خط‌آهن، توانست بر این منطقه تسلط پیدا کند. این تسلط و همچنین اطلاع از علاقهٔ روسیه به تسخیر کره ژاپن را ناگزیر به عقد قراردادی با کشور انگلستان رقیب روسیه در سال ۱۹۰۲ کرد. این قرارداد دو بار تجدید نظر پیدا کرد و مدت اعتبار آن ۲۰ سال تعیین شد. انگلستان در این پیمان، منافع ژاپن در کره را به رسمیت شناخت همچنین مقرر شد که در صورت جنگ بین روسیه و ژاپن، انگلستان بی‌طرف باقی بماند و در صورت یاری رساندن کشور دیگری به روسیه در هنگام جنگ، از جمله فرانسه، انگستان نیز به ژاپن در جنگ یاری برساند. در عوض ژاپن نیز حاضر به پذیرش تسلط انگستان بر دره یانگ‌تسه در چین شد. چندی بعد مذاکرات برای رفع اختلاف مابین ژاپن و روسیه با شکست مواجه شد و سرانجام در فوریه سال ۱۹۰۴ ژاپن به ناوگان روسیه در پورت آرتور حمله کرد.[۲]

حمله به پورت آرتور

پورت آرتور بندری استراتژیک در جنوب شرق آسیا بود که روس‌ها ظاهراً آن را از چین اجاره کرده بودند. روس‌ها با احداث یک پادگان بزرگ در پورت آرتور و ایجاد یک ناوگان جنگی عملاً پورت آرتور را به پایگاه استراتژیک خود برای اداره شرق آسیا، مبدل کرده بودند. در ۱۰ فوریه ۱۹۰۴ دریاسالار توگو قهرمان ملی ژاپن، با حمله‌ای غافلگیرکننده دو نبردناو تزارویچ و رتویزان و ناو ۶۶۰۰ تنی پالادا روسی را در این بندر غرق کرد و ستون فقرات نیروی دریایی روسیه را در شرق آسیا در هم شکست. اکنون پورت آرتور کاملاً در محاصره بود. پادگان پورت آرتور نیرویی متجاوز از ۵۰ هزار نظامی را در خود جای داده بود و این نیرو پیروزی بر ژاپن را آسان می‌کرد.

بزرگترین حرکت دریایی تاریخ

با حذف ناوگان دریایی روسیه در شرق چین، ژاپن حاکم بلامنازع منطقه دریایی مذکور شد و تنها راه خروج از بن بست برای روس‌ها، اعزام ناوگان عظیم دریای بالتیک بود. این ناوگان مخوف که قدرت استراتژیک روسیه محسوب می‌شد، مرکب از ۱۲۰ ناو عظیم زره پوش ، ۹ رزمناو و ۱۲ اژدرافکن و ده‌ها کشتی تدارکاتی بود. اگرچه برای رسیدن این نیرو حداقل ۴ ماه زمان نیاز بود.

تسلیم پادگان روسیه

نیروهای قدرتمند روسیه در تمام روزهای نوامبر و دسامبر ۱۹۰۴ با مهاجمان ژاپنی جنگیدند. نبردهای چندماه باعث مرگ ۸ هزار روس و زخمی شدن ۱۵ هزار نفر دیگر شد و این به معنای از بین رفتن نیمی از مدافعان بود. دوم ژانویه ۱۹۰۵ زمانی که فرمانده روس از رسیدن هرگونه کمکی قطع امید کرد تسلیم بی‌قید و شرط را پذیرفت.

نبرد موکدن

نظامیان ژاپنی پس از تصرف پورت آرتور، در ۱۰ مارس ۱۹۰۵ به شهر موکدن در ایالت منچوری چین حمله کردند . نبرد سنگینی آغاز شد. ۱۴۲ هزار کشته حاصل این نبرد مرگبار بود. سرانجام، روس‌ها به رغم از دست دادن ۹۲ هزار سرباز خود مجبور به ترک این شهر مهم منچوری شدند. اکنون ژاپن در خشکی به طور کامل روس‌ها را شکست داده بود. باقی‌مانده دفاع روس‌ها در جزیرهٔ ساخالین نیز درهم شکسته شد و در ۳۰ ژوئیه ۱۹۰۵ شهر الکستاندروسک تسلیم نیروهای ژاپن شد. ژاپن تنها یک گام دیگر تا فرمانروایی شرق آسیا فاصله داشت.

نبرد تسوشیما

ناوگان عظیم روسیه در ۲۷ مه ۱۹۰۵ به آبهای کره رسید. دریاسالار روسیه وارد تنگه تسوشیما شد. توگو فرمانده ژاپنی منتظر روس‌ها بود. در دریای متلاطم آن روز نام او جاودانه گشت زیرا روس‌ها را برای همیشه از داشتن یک نیروی دریایی درجه اول محروم کرد. ناگهان، روس‌ها خود را در مواجهه با ۱۲ زره پوش دریایی ، ۱۶ رزمناو ، ۶۵ اژدرافکن دیدند. نبردی مرگبار درگرفت که طرفین ۴۸ ساعت به روی یکدیگر آتش باریدند اما نتایج به گونه‌ای شگفت آور متفاوت بود. درحالی که ژاپنی‌ها تنها یک کشتی کوچک و ۱۱۳ ملوان از دست دادند، روس‌ها ۵ هزار ملوان و ۲۰ فروند کشتی خود را نابود شده دیدند و ناگزیر به اسارت ۶ هزار ملوان و ۶ کشتی به ژاپنی‌ها تن دادند.

صلح روسیه و ژاپن

۵ سپتامبر ۱۹۰۵ ژاپن و روسیه به دعوت تئودور روزولت در اوهایو پیمان آتش بس و صلحی به نام پیمان پورت‌اسموتس (نیوهمشایر) امضاء کردند. پورت آرتور با نواحی اطرافش و نیمه جنوبی جزیرهٔ ساخالین به ژاپن واگذار شد و روسیه از ادعا در مورد کره و منچوری صرف نظر کرد. کره به تحت الحمایگی ژاپن درآمد و روسیه در دخالت در کره منع شد. ژاپن در منچوری که متعلق به چین بود باقی ماند. بدین ترتیب، ژاپن برای سه دهه مبدل به قدرت بی رقیب جنوب و شرق آسیا شد.[۳]


نخستین جنگ چین و ژاپن


نخستین جنگ چین و ژاپن
First Sino–Japanese War
Sino Japanese war 1894.jpg
نیروهای ژاپنی در نخستین جنگ چین و ژاپن
First Sino-Japanese War, major battles and troop movements
First Sino–Japanese War, major battles and troop movements
تاریخ اول آگوست ۱۸۹۴ تا ۱۷ آوریل ۱۸۹۵
مکان کره (کشور)، منچوری، تایوان، دریای زرد
نتیجه پیروزی امپراتوری ژاپن، از دست رفتن اعتبار دودمان چینگ
تغییرات
قلمرو
دودمان چینگ تایوان، Penghu و شبه جزیره لیائودونگ را به امپراتوری ژاپن واگذار کرد.
جنگ بین
پرچم دودمان چینگ دودمان چینگ پرچم امپراتوری ژاپن امپراتوری ژاپن
فرماندهان و رهبران
پرچم دودمان چینگ Li Hongzhang

پرچم دودمان چینگ Ding Ruchang
پرچم دودمان چینگ Deng Shichang
پرچم دودمان چینگ Guangxu Emperor
پرچم دودمان چینگ تزی شی

پرچم امپراتوری ژاپن ایتو هیروبومی
پرچم امپراتوری ژاپن Yamagata Aritomo
پرچم امپراتوری ژاپن Itō Sukeyuki
پرچم امپراتوری ژاپن امپراتور میجی
جنگنده
۶۳۰٬۰۰۰ مرد
Beiyang Army
Beiyang Navy
۲۴۰٬۰۰۰ مرد
ارتش سلطنتی ژاپن
نیروی دریایی امپراتوری ژاپن
تلفات و شکست‌ها
۳۵٬۰۰۰ کشته یا زخمی ۱٬۱۳۲ کشته،
۳٬۹۷۳ زخمی
۱۱٬۸۹۴ مرگ بر اثر بیماری

نخستین جنگ چین و ژاپن (۱ آگوست ۱۸۹۴ تا ۱۷ آوریل ۱۸۹۵) بین دودمان چینگ چین و میجی ژاپن بر سر کنترل کره درگرفت. بعد از شش ماه موفقیت نیروی زمینی و دریایی ژاپن و از تصرف شهر ویهای چین، دودمان چینگ در فوریه ۱۸۹۵ درخواست صلح کرد.

زمینه

دههٔ ۱۸۹۰ زمان ظهور ژاپن به عنوان یک قدرت نظامی در منطقهٔ خاور دور بود. از چند سال قبل ژاپن به فکر ایجاد یک حلقهٔ دفاعی پیرامون خود افتاد و به همین منظور اقدام به تصرف جزایر استراتژیک اطراف خود کرد. در سال ۱۸۷۵ مجمع الجزایر بونین در فاصلهٔ ۵۰۰ مایلی از جنوب خلیج توکیو را اشغال کرد و در همان سال بر سر تصاحب جزایری در شمال غربی اقیانوس آرام با روسیه به توافق رسید. به این ترتیب که ژاپن از ادعای ارضی خود نسبت به جنوب جزیره بزرگ ساخالین صرف نظر کرد و روسیه نیز از ادعای ارضی نسبت به جزایر جنوبی کوریل چشم پوشید. در سال ۱۸۷۹ ژاپن جزیره اکیناوا را که مورد ادعای هر دو کشور چین و روسیه بود، ضمیمهٔ خاک خود کرد.[۱]

جنگ با چین

در دوران انزوای ژاپن کشور کره نیز سیاستی مشابه با ژاپن در پیش گرفته بود. پس از به سلطنت نشستن امپراتور میجی این دولت بارها تمایل خود را برای برقراری ارتباط سیاسی و اقتصادی با این کشور را اعلام داشت اما همواره به این درخواست جواب رد داده شد، تا اینکه سرانجام در سال ۱۸۷۶ درخواست ژاپن مورد پذیرش قرار گرفت و ارتباط بین دو کشور برقرار گردید. پس از آن روز به روز بر قدرت و نفوذ ژاپن در کره افزوده شد تا اینکه چین از نفوذ ژاپن در کره احساس خطر کرد و تضاد منافع این دو کشور در کره آنان را به سمت جنگ کشید.[۲]

نتیجه جنگ

این جنگ به نفع ژاپن پایان یافت. طبق پیمانی به نام پیمان شیمونوسه‌کی که در آوریل سال ۱۸۹۵ و یکسال پس از آغاز جنگ به امضاء رسید، به کشور کره استقلال داده شد و تایوان و شبه جزیره لیائودونگ تحت تصرف ژاپن در آمد. اقدام ژاپن در تصرف خاک چین موجب اعتراض مشترک کشورهای روسیه، فرانسه و آلمان گردید و ژاپن اجباراً شبه جزیره لیائودونگ در جنوب منچوری را به چین باز پس داد. ژاپن پس از این جنگ بیش از پیش به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت.[۳]



آغاز جنگ بين چين و ژاپن در جنوب شرقي آسيا (1894م)

در سال 1894، ژاپن، پادشاه كره را به خودداري از پذيرش حاكميت چين برانگيخت و در جنگي كه به دنبال اين امر در 25 ژوئيه همان سال، بين چين و ژاپن در گرفت، چيني‏ها به سرعت مغلوب ژاپني‏ها كه پيشرفته‏تر و مجهزتر بودند، شدند. در پايان جنگ، پيماني ميان طرفين منعقد شد كه به موجب آن، كره ظاهراً مستقل شد ولي در واقع تحت الحمايه ژاپن بود و چينْ جزاير فُرمُز (تايوان)، پسكادور و شبه‏جزيره ليائوتونگ را به ژاپن واگذار كرد. چندي بعد، ژاپن مجبور شد بر اثر فشار دول غربي، شبه جزيره ليائوتونگ را به چين مسترد كند. جنگ چين و ژاپن زمينه ساز بروز جنگ ميان ژاپن و روسيه در اوايل قرن بيستم نيز شد. زيرا ژاپن با حمله به چين، برخي از پايگاه‏ها و مواضع روسيه را در اين كشور مورد حمله قرار داده بود.

هیروهیتو

هیروهیتو


هیروهیتو / امپراتور شووا
昭和天皇 / 裕仁
امپراتور ژاپن
Hirohito in dress uniform.jpg
امپراتور هیروهیتو در لباس نظام
دوران ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ - ۷ ژانویه ۱۹۸۹ (۶۲ سال و ۱۳ روز)
نام کامل می‌شی‌نوما هیروهیتو
لقب(ها) امپراتور شووا
زادروز ۲۹ آوریل ۱۹۰۱
زادگاه توکیو
مرگ ۷ ژانویه ۱۹۸۹ (۸۷ سال)
محل مرگ توکیو
پیش از آکی‌هیتو
پس از امپراتور تایشو
همسر امپراتریس کوجان
دودمان دودمان امپراتوری ژاپن
پدر امپراتور تایشو
مادر امپراتریس تی‌می
فرزندان شیگکو، شاهدخت ترو
ساچیکو، شاهدخت هیسا
کازوکو، شاهدخت تاکا
آتسوکو، شاهدخت یوری
آکی‌هیتو، شاهزاده تسوگو (ولیعهد)
ماساهیتو، شاهزاده یوشی
تاکاکو، شاهدخت سوگا
دین شینتو

می‌شی‌نوما هیروهیتو یا امپراتور شووا (به ژاپنی: 昭和天皇)‏ (زادهٔ ۲۹ آوریل ۱۹۰۱ - درگذشتهٔ ۷ ژانویه ۱۹۸۹) یکصد وبیست وچهارمین امپراتور ژاپن بود که پس از مرگ پدرش به مقام امپراتوری نایل گردید، وی بین سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۸۹ امپراتور این کشور بود و تا قبل از پایان جنگ جهانی دوم وی را پسر آسمان می‌خواندند . طبق قوانین ژاپن در آن موقع امپراتور را پسر آسمان می‌نامیدند و بجز افراد خاص هر کس به امپراتور چشم می دوخت و به او نگاه می‌کرد، فوراً با شمشیر سرش از تن جدا می شد . به این دلیل عده ای از تاریخنگاران او را فردی خودخواه و نادرست می‌دانند.

در زمان حکومت وی ارتش ژاپن منچوری را اشغال کرد . او با آدولف هیتلر و بنیتو موسولینی پیمان اتحاد بست و با آغاز جنگ جهانی دوم دستور حمله به مستعمرات انگلستان و فرانسه در جنوب شرقی آسیا را صادر کرد همچنین در سال ۱۹۴۱ فرمان بمب باران بندر پرل هاربر آمریکا را داد .

پس از شکست آلمان در بهار ۱۹۴۵ هیروهیتو برای حفظ تاج و تخت خود و دفاع از جزیرهٔ ژاپن دستور عقب نشینی ارتش ژاپن از شرق و جنوب شرقی آسیا را صادر کرد . سرانجام هیروهیتو خواستار مذاکره با آمریکایی ها شد ولی آمریکایی ها نپذیرفتن چون پیروزی خود را قطعی میدانستند ؛ سرانجام آمریکا دو بمب اتم در شهرهای هیروشیما و ناگازاکی ژاپن پرتاب کرد . این اقدام آمریکا ضربهٔ سختی بر پیکرهٔ امپراتوری ژاپن وارد آورد، هیرو هیتو با مشاهدهٔ این اوضاع به فکر تسلیم شدن افتاد . عده‌ای از نظامیان خواستند علیه وی کودتا کنند اما موفق نشدند و سرانجام آمریکا در ماه اوت ۱۹۴۵ شرایط را پذیرفت و ژاپن تسلیم شد . چند روز بعد هیروهیتو طی نطق رادیویی از مردم ژاپن خواست تا این شکست را بپذیرند و در راه ترمیم و پیشرفت کشورشان قدم بردارند همچنین اعلام کرد که از امروز دیگر پسر آسمان نیست و از هیچ قداستی نیز بر خوردار نمی‌باشد و از این پس همه می‌توانند به او نگاه کنند .

در محاکمهٔ سران ژاپن توسط ایالات متحده آمریکا، هیروهیتو جان سالم به دربرد و محاکمه نشد اما از آن پس مجبور شد تا منزوی شود و در مسائل سیاسی کشور به هیچ عنوان دخالت نکند و به یک مقام تشریفاتی مبدل گردید . پس ازمرگ وی در سال ۱۹۸۹ بر اثر سرطان پسرش جای او را گرفت.



هیرو هیتو
هیرو هیتو امپراتور ژاپن یکم دسامبر سال 1941 و سه روز پس از اینکه دولت آمریکا همه موافقتنامه های بازرگانی خودرا با ژاپن لغو كرد دستور صدور اعلان جنگ به آمریكا را امضاء كرد، اما تا هفتم دسامبر كه ناوگان ژاپن به پایگاه نظامی آمریكا در پرل هابور (هاوایی) شبیخون زد محرمانه مانده بود و یك روز پس از این شبیخون به دولت آمریكا ابلاغ شد. در این شبیخون به پایگاه پرل هاربور شدیدا آسیب وارد آمد و آمریكا تلفات سنگین متحمل شد.
     دولت آمریكا هشتم دسامبر متقابلا به امپراتوری ژاپن اعلان جنگ داد.
     به نظر مولفان تاریخ جنگ جهانی دوم، روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا با محاسبه دقیق و با هدف خروج کامل آمریکا از بقایای رکود اقتصادی بزرگ و ابرقدرت کردن این کشور وارد جنگ جهانی دوم شد و یکی از گامهای او لغو قراردادهای تجاری با ژاپن و قطع صدور نفت توسط کمپانی های آمریکایی به ژاپن بود. روزولت اطمینان داشت که خاک آمریکارا که میان دو اقیانوس قرار گرفته است صحنه جنگ نخواهد شد.
     سی ام نوامبر 1941 «توجو» نخست وزیر ژاپن در نطقی آمریكا و انگلستان را شدیدا مورد انتقاد قرار داده و گفته بود كه این دو دولت مردم آسیا را از دیرزمان به بردگی كشیده و استثمار می كنند، جزایر اقیانوس های هند و آرام را بدون حق مالک شده اند و راهی نیست مگر اخراج آنها از آسیا و جزایر با قوه قهریه. آسیا نیاز به پاكسازی خونین خود از سلطه و نفود اروپاییان و دولت واشنگتن دارد.
     چند ساعت پس از اعلان جنگ متقابل آمریكا به ژاپن، انگلستان در كنار آمریكا قرار گرفت و چرچیل اعلام داشت كه در جنگ با ژاپن، انگلستان با آمریكا خواهد بود.
     دولت آمریكا سه روز بعد (11 دسامبر) به آلمان و ایتالیا هم اعلان جنگ داد و بطور کامل در هر دو جبهه (اروپا و شمال آفریقا ـ خاور دور) وارد معرکه شد و در سال 1945 به همانگونه که روزولت پیش بینی کرده بود از زیر خرابه های جنگ به صورت یک ابرقدرت سربرآورد و اجرای طرح مارشال و برنامه های مالی و اقتصادی دیگر «دلار» خودرا پول بین المللی کرد که از سال 2008 تحت فشار شدید و کاهش ارزش برابری است و مرحله حساسی را می گذراند.
     روزولت پس از دادن اعلان جنگ، در یك پیام رادیویی از مردم آمریكا خواست كه خود را برای تحمل یك جنگ طولانی و احیانا پرتلفات آماده كنند كه همراه با دشواری های فراوان و جیره بندی ها و بسیج عمومی خواهد بود .

کشور ایران


پیدایش

به باور حاکمان جمهوری اسلامی نظام ایران مبتنی بر حکومت اسلامی است و زیربنای تشکیل این حکومت را دین‌سالاری شکل داده‌است.[۲]

نظریه ولایت فقیه

نوشتار اصلی: ولایت فقیه

ولایت فقیه پایهٔ جمهوری اسلامی ایران است. به باور برخی شیعیان در زمان غیبت امام غایب، فقیه واجد شرایط به عنوان ولی فقیه انتخاب می‌شود که وظایف امام غایب در زمان غیبت را بر عهده دارد. نظریه ولایت مطلقه فقیه دوباره در سالهای اخیر توسط روح‌الله خمینی مطرح شده و نظریات مشابهی نیز در آثار فقهای اقدم و فقهای قدیم و فقهای متأخر نیز موجود می‌باشد. [۳] [۴]

البته به زعم برخی طرح حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه از ابتکارهای خمینی است و رهبری بالفعل او در انقلاب و بنیان‌گذاری جمهوری اسلامی به این موضوع جامه عمل پوشانید.[۵]

۱۲ فروردین ۱۳۵۸

نوشتار اصلی: روز جمهوری اسلامی

در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی مورد همه‌پرسی قرار گرفت که ۹۸٫۲ درصد شرکت‌کنندگان به آن رای آری دادند و بدین ترتیب نظام حاکم بر ایران از شاهنشاهی به جمهوری اسلامی تغییر یافت.

قانون‌گذاری

مدتی بعد قانون اساسی جمهوری اسلامی به همه‌پرسی گذاشته شده و به تصویب رسید. این قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ مورد بازنگری قرار گرفت که موارد بازنگری نیز به همه‌پرسی گذارده شد.

در این نوع حکومت رهبر (ولی فقیه) بالاترین رکن نظام است که طبق قانون اساسی فرمانده کل قوا و ناظر سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه‌است. رئیس قوه مجریه رئیس جمهور است که با رای مستقیم مردم به فرد تایید صلاحیت شده شورای نگهبان قانون اساسی انتخاب می‌شود و مدت ریاست جمهوری او که باید از رجال سیاسی باشد ۴ سال است. یک فرد تنها می‌تواند برای ۲ دوره متوالی یعنی ۸ سال رئیس جمهور باشد. رئیس جمهور وظیفه عزل و نصب وزرا را دارد. برای نصب هر وزیر رئیس جمهور می‌بایست نام او را جهت اخذ رای صلاحیت نمایندگان مجلس به مجلس شورای اسلامی بفرستد. همچنین انتخاب رؤسای سازمان‌های زیر نظر نهاد ریاست جمهوری مانند معاون محیط زیست و ریاست بانک مرکزی از وظایف رئیس جمهور است. رئیس قوه مقننه یا قانون گذاری همان رئیس مجلس شورای اسلامی است که از میان نمایندگان مجلس با رای اعضا به صورت سالانه انتخاب می‌شود. مجلس شورای اسلامی دارای ۲۹۰ عضو است که اعضای آن از میان کسانی که شورای نگهبان آنها را تائید صلاحیت کرده، به وسیله مردم از راه انتخابات انتخاب می‌شوند و مدت نمایندگی آنها ۴ سال است. رئیس قوه قضاییه با حکم رهبر به مدت ۵ سال قابل تمدید عزل و نصب می‌شود و مسئولیت اداره قوه قضاییه و عزل و نصب روسای دادگستری استان‌ها و ادارات ذیربط آن همچون دیوان عالی کشور و دادستانی کل کشور را به عهده دارد.

اصول حکومت جمهوری اسلامی ایران

برابر قانون اساسی‌ی ایران، «اصول حکومت جمهوری اسلامی ایران بر پایه جمهوریت و اسلامیت بنا شده‌است، جمهوریت همان رای و اراده مردم در اداره امور کشور است و اسلامیت یعنی مطابقت داشتن قوانین با دین اسلام.»[۴].

ساختار سیاسی

ساختار سیاسی ایران شامل اشخاص حقیقی و حقوقی زیر است. رهبر در راس حکومت قرار دارد. پس از رهبر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بر پایه سه قوه قرار مجریه، قضائیه، مقننه‌است.

دولت (قوه مجریه)

حسن روحانی، یازدهمین رئیس‌جمهور ایران

شخص دوم حکومت و رئیس قوه مجریه، رئیس جمهور است که با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شود و مدت ریاست جمهوری او چهار سال است. در این مورد نیز داوطلبان شرکت در انتخابات ریاست جمهوری باید ابتدا به تایید شورای نگهبان برسند. یک فرد به صورت پیاپی تنها می‌تواند دو بار مقام ریاست جمهوری را در اختیار بگیرد.

رئیس جمهور، اختیار عزل و نصب وزیران را دارد. برای نصب هر وزیر رئیس جمهور می‌بایست نام او برای گرفتن رای اعتماد نمایندگان به مجلس شورای اسلامی بفرستد. انتخاب ریاست سازمان‌های برنامه و بودجه، محیط زیست و ریاست بانک مرکزی از وظایف رئیس جمهور است. همچنین رئیس جمهور رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و شوراهای زیر مجموعه آن نیز هست. دولت ایران مأمور به اجرا و صیانت از قانون اساسی است.

قوه مقننه

قوه مقننه جمهوری اسلامی ایران دو بخشی است مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، فرایند قانون گذاری در جمهوری اسلامی ایران ابتدا در مجلس شورای اسلامی انجام می‌شود، سپس این مصوبات به شورای نگهبان رفته و در صورت تصویب این شورا مصوبات قابل اجرا می‌گردد.

مجلس شورای اسلامی

نوشتار اصلی: مجلس شورای اسلامی


مجلس شورای اسلامی در ایران وظیفه قانون گذاری و نظارت بر دولت را دارد. نمایندگان مجلس شورای اسلامی از میان نامزدهای تایید صلاحیت شده توسط شورای نگهبان هر ۴ سال یکبار توسط رای مستقیم مردم انتخاب می‌شوند. قوانین تصویب شده توسط نمایندگان مجلس تا هنگامی که به تصویب شورای نگهبان نرسد قانونا قابل اجرا نیست.

رئیس قوه مقننه (قانون گذاری) همان رئیس مجلس شورای اسلامی است که از میان نمایندگان مجلس با رای اعضا به صورت سالانه انتخاب می‌شود.

بر پایه اصل ۶۴قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، عده نمایندگان مجلس شورای اسلامی دویست و هفتاد نفر است و از تاریخ همه‌پرسی سال ۱۳۶۸ خورشیدی پس از هر ده سال، با در نظر گرفتن عوامل انسانی، سیاسی، جغرافیایی و نظایر آنها حداکثر بیست نفر نماینده می‌تواند اضافه شود.

همچنین زرتشتیان و کلیمیان هر کدام یک نماینده و مسیحیان آشوری و کلدانی مجموعا یک نمایند و مسیحیان ارمنی جنوب و شمال هر کدام یک نماینده انتخاب می‌کنند. محدوده حوزه‌های انتخابیه و تعداد نمایندگان را قانون معین می‌کند.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی مسئول تصویب قوانین کشور تحت قوانین اصلی قانون اساسی هستند. بر اساس قانون اساسی هیچ یک از قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی نباید با اصول قانون اساسی و یا اصول شرع اسلام در تضاد باشد، به همین دلیل تمامی مصوبان نمایندگان مجلس باید به تایید شورای نگهبان برسد تا همخوانی این قوانین با شرع اسلام و قانون اساسی تایید شود.ریاست ان رابرای یک دوره چهار ساله در دست علی لاریجانی است.

شورای نگهبان

نوشتار اصلی: شورای نگهبان

این شورا دو کار عمده دارد:

۱. گزینش از میان داوطلبان نامزدی‌ی انتخابات (ریاست جمهوری، مجلس، ...) و معرفی‌ی نامزدهای مجاز به شرکت درانتخابات؛ به این ترتیب تنها نامزدهایی مجاز به برگزیده‌شدن خواهند بود که شرایط قانون اساسی را احراز کنند. ۲. بررسی‌ی قانون‌های تصویب شده در مجلس از نظر مغایرت نداشتن آنها با مقررات اسلامی و قانون اساسی؛ هر قانون برای اجرایی شدن باید در آغاز به‌وسیلهٔ این شورا تایید شود.

اعضای شورای نگهبان ۶ حقوقدان، که توسط رئیس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرفی و توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب می‌گردند، و ۶ فقیه، که مستفیما توسط رهبر تعیین می‌شوند، هستند.

قوه قضائیه

بر پایه اصل۱۵۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی، قوه قضاییه قوه‌ای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت است. وظایف این قوه بر پایه همین اصل به شرح زیر است:

  • رسیدگی و صدور حکم در مورد تظلمات، تعدیات، شکایات، حل و فصل دعاوی و رفع خصومات و اخذ تصمیم و اقدام لازم در آن قسمت از امور حسبیه، که قانون معین می‌کند.
  • احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع.
  • نظارت بر حسن اجرای قوانین.
  • کشف جرم و تعقیب مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزایی اسلام.
  • اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین.

رئیس قوه قضاییه با حکم رهبر و به مدت پنج سال منصوب می‌شود و این زمان قابل تمدید است. وظایف وی بر پایه اصل۱۵۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین است:

  • ایجاد تشکیلات لازم در دادگستری به تناسب مسوولیت‌های اصل یکصد و پنجاه و ششم.
  • تهیه لوایح قضایی متناسب با جمهوری اسلامی.
  • استخدام قضات عادل و شایسته و عزل و نصب آنها و تغییر محل مأموریت و تعیین مشاغل و ترفیع آنان و مانند اینها از امور اداری، طبق قانون.

رئیس قوه قضائیه توسط رهبر انتخاب می‌شود که هر انتخاب برای مدت پنج سال می‌باشد که البته محدودیتی برای انتخاب مجدد وجود ندارد. این قوه با دادگاهی و زندانی کردن بسیاری از آزادی‌خواهان دولتی و غیر دولتی از۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴، یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار علیه دولت محمد خاتمی بود.

سایر نهادها

مجلس خبرگان رهبری

نوشتار اصلی: مجلس خبرگان رهبری

کاندیدهای این نهاد باید دارای شرایط اجتهاد و فقاهت باشند که صلاحیت علمی آنان فقط در دوره اول مجلس از طرف حوزهٔ علمیه تأیید شد و از آن پس تا کنون گرفتن آزمون و تأیید صلاحیت علمی به شورای نگهبان واگذار شده. نمایندگان این نهاد توسط رأی مستقیم مردم انتخاب می‌شوند.

وظیفه اصلی ادارهٔ کشور بر عهده قوه مجریه(که رئیس جمهور در راس آن است) و قوی مقننه(یا همان مجلس که وظیفه قانون گذاری را بر عهده دارد)است.

اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام

مجمع تشخیص مصلحت نظام

مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از نهادهای نظام جمهوری اسلامی ایران است که از سال ۱۳۶۸ ایجاد شده و تعیین اعضای آن به عهدهٔ مقام رهبری است. مجمع تشخیص مصلحت نظام، مسئولیت تصمیم‌گیری در سیاستهای کلان داخلی و خارجی ایران و حل اختلاف میان قوای سه‌گانه را برعهده دارد و همچنین ناظر بر فعالیتهای آنان است. این مجمع وظایف ۱۱گانه از جمله تدوین برنامه چشم انداز ۲۰ ساله (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) و نظارت بر اجرای آن را بر عهده دارد. از سال ۱۳۸۵ رهبر جمهوری اسلامی، اختیار نظارت بر عمل کرد قوای سه‌گانه را که از اختیارات رهبر است، به این مجمع واگذار کرد.

شوراهای شهر و روستا

بر پایه اصل هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظایر اینها از ارکان تصمیم‌گیری و اداره امور کشورند.

با وجود اینکه علاوه بر اصل هفتم قانون اساسی، اصول ۱۰۰ و ۱۰۱ این قانون نیز بر لزوم تشکیل شوراهای استان، شهر، روستا، محل، بخش و... تاکید شده‌است، تا سال ۱۳۷۷ تشکیل این نهادها تحقق نیافت. (البته اولین شوراها با تلاش آیت‌الله طالقانی در اوایل انقلاب شکل گرفتند اما عمر و گستره این شوراها بسیار محدود بودند و بسیار زود برچیده شدند[نیازمند منبع]).

در سال ۱۳۷۷ رییس جمهور وقت ایران، سید محمد خاتمی با تاکید بر لزوم به کار گرفتن ظرفیت‌های مغفول مانده قانون اساسی اولین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا را برگزار کرد.

انتخابات این شورا به صورت مستقیم با آرای مردم برگزار می‌شود و این تنها انتخابات جمهوری اسلامی است که داوطلبان نمایندگی در آن به تایید شورای نگهبان نرسیده و تاییدیه خود را از نمایندگان مجلس دریافت می‌کنند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

نیرویی است برای نگهبانی از جمهوری اسلامی ایجاد شده‌است و افزون بر نیرو های رسمی‌ی زمینی، هوایی و دریایی و چند نیروی دیگر؛ نیروی مقاومت بسیج و لباس شخصی ها را در بر می‌گیرد. کمک به نیرو های مبارزه اسلامی در فلسطین، لبنان و دیگر نقاط جهان از وظایف این نیرو است (نیروی قدس). نیرو های سپاه پاسداران شامل: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی هوافضا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت زمینی بسیج، نیروی قدس می‌شود. فرمانده کل سپاه مستقیما توسط رهبری انتخاب می‌گردد و جانشین و فرماندهان ستاد مشترک و نیروها به پیشنهاد فرمانده کل و با تصویب و حکم رهبری انتخاب می‌شوند. علاوه بر آن دو ساختار دیگر در سپاه به نام‌های حوزه نمایندگی ولی فقیه و سازمان حفاظت اطلاعات وجود دارد که اولی کاملاً مستقل از ساختار فرماندهی و مستقیما زیر نظر رهبری قرار دارد و دومی نیز تقریباً مستقل از فرماندهی است و فرمانده آن را رهبری با پیشنهاد فرمانده سپاه انتخاب می‌کند و فرمانده آن مستقیما با دفتر عمومی حفاظت اطلاعات در دفتر رهبری و شخص رهبر مرتبط است و به او گزارش می‌دهد.[۶] [۷][۸]

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

سازمان رادیو و تلویزیون نهادی است مستقل که رییس آن توسط رهبری انتخاب شده و شورایی متشکل از قوا بر آن نظارت دارند. رییس صدا و سیما در جلسات هیئت دولت بدون حق رای شرکت می کند

قانون اساسی

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۸ توسط مجلس خبرگان قانون اساسی در ۱۷۵ اصل نوشته شد.

رهبران سیاسی

رهبرها (ولی های فقیه)

روءسای جمهوری

نخست‌وزیران

چالش‌ها

چالش‌های بین‌المللی

روابط خارجی ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی با تنش‌های فراوانی روبرو بوده‌است. از جمله چالش‌های ایران پس از انقلاب اسلامی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

چالش‌های داخلی

نبردهای مسلحانه و ترور در سطح شهرها

پس از انقلاب ۵۷ گروههای مختلفی از قبیل سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، سازمان پیکار و... که خود را در به وجود آوردن آن سهیم می‌دانستند اقدام به سهم خواهی از نظام کردند. با مقاومت مسئولین نظام در اوایل انقلاب، این کشمکشها به درگیری مسلحانه و ترورهای پی در پی توسط گروه‌های فوق منجر شد که طی آن تعدادی از شهروندان و مسئولین کشته یا زخمی شدند.

حقوق بشر

یکی از اتهامات غرب به جمهوری اسلامی ایران نقض حقوق بشر به ویژه در دستگاه قضایی این نظام است. مجامع بین‌المللی هم‌چون مجامع حقوق بشری و سازمان عفو بین‌الملل بارها با اشاره به موارد گسترده اعدام، قطع اعضای بدن، شلاق، سنگسار، پرتاب مجرمین از بلندی و مجازات کودکان زیر سنین قانونی بنا به دیدگاهای خود و از مقامات ایرانی خواسته‌اند تا به اقدامات خود علیه حقوق بشر خاتمه دهند.

حجاب اجباری برای زنان

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ و سقوط نظام شاهنشاهی، کم‌کم بنا به پیاده‌سازی احکام اسلامی گذاشته شد؛ در نخستین سالگرد روز جهانی زن (۸مارس) پس از انقلاب ۱۳۵۷، تعدادی از زنان ایرانی در یک راهپیمایی خواهان پیشگیری از قانون احتمالی حجاب اجباری شدند.

نهایتاً این قانون به تصویب رسید: به موجب ماده ۱۰۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۱/۸/۱۳۶۲ هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌گردد و درصورتی که مرتکب عملی شود که نفس عمل دارای کیفر نمی‌باشد ولی عفت عمومی راجریحه دار نماید، فقط تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌گردد.[نیازمند منبع]

تبصره - زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به تعزیر تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهند شد.

حمله به کوی دانشگاه تهران (۱۸ تیر ۱۳۷۸)

وقایع هیجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعهٔ ناآرامی‌ها و درگیری‌ها بین روزهای هجدهم تا بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی‌ها، اطلاق می‌شود.از این حادثه به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد می‌شود.

قتل‌های زنجیره‌ای

قتل‌های زنجیره‌ای به قتل برخی از شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی مخالف نظام جمهوری اسلامی در دههٔ هفتاد خورشیدی در داخل و خارج از ایران گفته می‌شود که توسط پرسنل وزارت اطلاعات انجام گرفت.

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و پیامدهای پس از آن

در پی اعلام نتایج دهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران و اعلام پیروزی دوبارهٔ محمود احمدی‌نژاد که از سوی برخی تحلیل‌گران سیاسی، از آن با عنوان کودتا یاد شد، نخست تظاهراتی در تهران و همچنین برخی دیگر از شهرهای ایران، توسط هزاران تن از معترضان به نحوهٔ شمارش آرا و حامیان میرحسین موسوی، رقیب اصلی احمدی‌نژاد در انتخابات، در تاریخ ۲۳ و ۲۴ خرداد به راه افتاد. این اعتراضات با سرکوب شدید نیروهای پلیس ضد شورش و حامیان شبه‌نظامی حکومت در سپاه و بسیج روبرو شد.

ایران باستان



دوران ایران باستان دوران تشکیل دولت ماد تا پایان حکومت ساسانیان و حمله عرب به ایران است.(..۶ ق.م. تا ۶۵۲ م)

پیش از مهاجرت آریایی ها به فلات ایران، اقوامی با تمدن‌های متفاوت در ایران می‌زیستند. سرزمین کنونی ایران بخشی بزرگی از یک واحد جغرافیایی بنام فلات ایران است، این واحد طبیعی با تنوع اقلیمی و زیستی خود دارای ویژگیهای بارزی است که در نتیجه آن وحدت فرهنگی ایران را سبب شده‌است، بی شک تمدن بشری مرهون نبوغ و خلاقیت مردمانی بوده‌است که سالیان دراز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و در تعامل با جغرافیا و نظام طبیعی حاکم بر آن و در جریان روزگار، تاریخ فرهنگی وتمدن خود را آفریده‌اند.

پیش از تاریخ

اولین رفتارهای فرهنگی انسان در ایران با ساخت ابزارهای سنگی گوناگون در دوران پارینه سنگی آغاز شد، دوران پارینه سنگی شامل سه دوره کهن، میانی و نوین می‌شود، آثار بدست آمده از این دوران در ایران بیش‌تر از دورهٔ پارینه سنگی نوین است که از کاوشگاه‌هایی چون کشف رود خراسان، لدیز سیستان، هومیان کوهدشت و دره هلیلان در لرستان، غار شکارچیان و غار دو اشکف در کرمانشاه و... بدست آمده‌اند. در این دوران آدمی افزون بر گردآوری خوراک و شکار بخشی از خوراک خود را ذخیره می‌کند، با گذر از دوران پارینه سنگی و فرا پارینه سنگی از حدود دوازده هزار سال پیش ساکنان خاور نزدیک از جمله ایران دوره فرهنگی و تمدنی نوسنگی، را آغاز می‌کنند. دوران نوسنگی با اهلی کردن گیاهان و حیوانات و شکل گیری نهایی روستاها همراه بود و تا هزاره پنجم قبل از میلاد ادامه یافت. در دوران نوسنگی بشر با ساخت سفال، ایجاد فضاهای معماری و ارتقاء سطح صنعت خود، گامی دیگر در ترقی خود برداشت. یادگارهای دوره نوسنگی در ایران از محوطه‌هایی چون تپه سیلک در کاشان، رود اترک در قوچان،چشمه علی تهران، تپه حصار دامغان، تپه گیان نهاوند، تپه باکون فارس، شهرستان سراب، گودین تپه در کنگاور و گوران و گنج دره در کرمانشاه و شوش در خوزستان و... بدست آمده‌است. با گذر از دوران نوسنگی ایران همچون سرزمینهای اطراف خود در آسیای غربی وارد دورانی شد که تولید انبوه فلز، گذر از روستانشینی به شهرنشینی، استفاده از خط و نگارش و به کار بردن نشانه‌ها، گسترش بازرگانی، معماری، بهره‌مندی از تاریخ، ادبیات و هنر از ویژگی‌های آن دوران است.

بدست آمدن شهرک ویژهٔ ذوب و دستاورد فلز در اریسمان، ساخت سفالینه‌های برنگاریده و منقوش و چیزهای دینی و... گویای نقش ایران در گردونه رشد و گسترش دانشوارانه، صنعتی و معنوی بشر است. روندی که در آینده با آغاز دوران آهن و ورود گروه‌های آریایی به پشته و فلات ایران ادامه پیدا کرد. در دوران آهن اوجی دیگر از نیرو و نوآوری و سازماندهی شهرنشینی ایرانی نقش می‌بندد و یادگارهای باشکوهی همچون زیگورات چغازنبیل، (۱۲۵۰ قبل از میلاد) معبد باباجان و... شکل می‌گیرند.

در آغاز هزاره یکم دولت‌هایی همچون مادها، ایلامی‌ها(ایلام نوین) و... در جاهای گوناگون ایران تاسیس می‌شوند و به رودررویی با فرمانروایی دستدراز و متجاوز آشوری در میانرودان(بین النهرین) می‌پردازند و کم کم برای رودررویی بهتر در برابر فرمانروایی آشوری و دستدرازی‌های آنان به ایران بایکدیگر در قالب فرمانروایی ماد یکی می‌شوند.

ره‌نامه و نقشه‌ای از سرزمین ایلام باستان (قرمز) و نواحی همسایه آن. کُنداب پارس (خلیج فارس) در دوران برنز گسترش بیشتری رو به شمال‌خاوری(شمال غربی) داشته‌است.

[۱]

ایلامیان

ظهور دولت ایلام (۶۴۰ –۳۲۰۰) قبل از میلاد به عنوان اولین قدرت متمرکز در عرصه فلات ایران (جنوب غربی سرزمین کنونی ایران) آغازی بود برای تأثیر فکر، هنر و تمدن مردم فلات ایران بر سایر تمدن‌های اطراف همچون تمدن بین النهرین و مصر، ارتباطی که همیشه با کش و قوس‌های فراوانی همراه بود و گاهی باعث تسلط تمدنی بر تمدن دیگر می‌شد. بطوریکه امروزه می‌توان آثار تبادل فرهنگی دولت ایلام و سایر اقوام ساکن در کوهستان‌های فلات ایران همچون کاسی‌ها، لولوبیان، و اورارتو و... را در میان نقوش برجسته سومری‌ها، اکدی‌ها، آشوری‌ها، بابلی‌ها و... در بین النهرین و یا در میان آثار مکشوفه از شهرهای کهن شوش، انشان، دورانتیاش، نینوا، بابل و... مشاهده کرد هرچند در این دوران تمدنهای قدرتمند دیگری همچون تمدن جیرفت و یا تمدن سرزمین‌های جنوب شرقی ایران در شهر سوخته وجود داشته‌اند و به طور حتم بسیار قدرتمند بوده‌اند اما به دلیل نبود شناخت کافی از ارتباط آنها با سایر تمدن‌های همجوار صحبت هنوز زود است.

ایلامیان یا عیلامی‌ها اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب ایران فرمانروایی داشتند. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.

آثار کشف شده تمدن ایلامیان، در شوش نمایانگر تمدن شهری قابل توجهی است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و شهر سوخته در سیستان، با تمدن پیرامون رود سند هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده‌است. ایلامیان نخستین مخترعان خط در ایران هستند.

به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. پادشاهی اَوان یکی از دودمان‌های ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود. پادشاهی آوان پس از شکوه و قدرت کوتیک - این شوشینک همچون امپراتوری اکد، ناگهان فرو پاشید؛ این فروپاشی و هرج و مرج در منطقه در پی تاخت و تاز گوتیان زاگرس نشین رخ داد. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.

سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بوده‌است. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.[۲]

مهاجرت آریائیان به ایران

آریائیان، مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند که در شمال فلات ایران می‌زیستند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده‌است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ادامه داشته‌است.

نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها - کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. در حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی.

شاخه‌های قومِ ایرانی در نیمه‌های هزارهٔ اول قبل از مسیح عبارت بوده‌اند از: باختریان در باختریه (تاجیکستان و شمالشرق افغانستانِ کنونی)، سکاهای هوم‌کار در سگائیه (شرقِ ازبکستانِ کنونی)، سُغدیان در سغدیه (جنوب ازبکستان کنونی)، خوارزمیان در خوارزمیه (شمال ازبکستان و شمالشرق ترکمنستانِ کنونی)، مرغزیان در مرغوه یا مرو (جنوبغرب ازبکستان و شرق ترکمستان کنونی)، داهه در مرکز ترکمستان کنونی، هَرَیویان در هَرَیوَه یا هرات (غرب افغانستان کنونی)، دِرَنگِیان در درنگیانه یا سیستان (غرب افغانستان کنونی و شرق ایران کنونی)، مکائیان در مکائیه یا مَک‌کُران (بلوچستانِ ایران و پاکستان کنونی)، هیرکانیان در هیرکانیا یا گرگان (جنوبغربِ ترکمنستان کنونی و شمال ایرانِ کنونی)، پَرتُوَه‌ئیان در پارتیه (شمالشرق ایران کنونی)، تپوریان در تپوریه یا تپورستان (گیلان و مازندران کنونی)، آریازَنتا در اسپدانه در مرکزِ ایرانِ کنونی، سکاهای تیزخود در الانیه یا اران (آذربایجان مستقل کنونی)، آترپاتیگان در آذربایجان ایرانِ کنونی، مادایَه در ماد (غرب ایرانِ کنونی)، کُردوخ در کردستانِ (چهارپاره‌شده‌ی) کنونی، پارسَی در پارس و کرمانِ کنونی، انشان در لرستان و شمال خوزستان کنونی. قبایلی که در تاریخ با نامهای مانناها، لولوبیان‌ها، گوتیان‌ها، و کاسی‌ها شناسانده شده‌اند و در مناطق غربی ایران ساکن بوده‌اند تیره‌هائی از شاخه‌های قوم ایرانی بوده‌اند که زمانی برای خودشان اتحادیه‌های قبایلی و امیرنشین داشته‌اند، و سپس در پادشاهی ماد ادغام شده‌اند.

مادها در ایران نزدیک ۱۵۰ سال (۷۰۸- ۵۵۰ ق.م) هخامنشی‌ها کمی بیش از دویست سال (۵۵۰-۳۳۰ ق.م) اسکندر و سلوکی‌ها در حدود صد سال (۳۳۰ -۲۵۰ ق.م) اشکانیان قریب پانصد سال (۲۵۰ ق.م – ۲۲۶ م) و ساسانیان قریب چهار صد و سی سال (۲۲۶-۶۵۱ م) فرمانروایی داشتند.

مادها

ماد در ۶۷۵ پیش از میلاد
ماد در ۶۰۰ پیش از میلاد

مادها قومی ایرانی بودند از تبار آریایی که در بخش غربی فلات ایران ساکن شدند. سرزمین مادها دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. پایتخت ماد هگمتانه است آنها توانستند در اوایل قرن هفتم قبل از میلاد اولین دولت ایرانی را تأسیس کنند

پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، گروهی از بزرگان ماد گرد رهبری به نام دیاکو جمع شدند.

از پادشاهان بزرگ این دودمان هووخشتره بود که با دولت بابل متحد شد و سرانجام امپراتوری آشور را منقرض کرد و پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران در ایران را بنیاد نهاد.

دولت ماد در ۵۵۰ پیش از میلاد به دست کوروش منقرض شد و سلطنت ایران به پارسی‌ها منتقل گشت. در زمان داریوش بزرگ، امپراتوری هخامنشی به منتهای بزرگی خود رسید: از هند تا دریای آدریاتیک و از دریای عمان تا کوه‌های قفقاز.[۳]

هخامنشیان

شاهنشاهی بزرگ هخامنشی در ۳۳۰ ق.م.

هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

در ۵۲۹ پ.م کوروش بزرگ پایه گذار دولت هخامنشی در جنگ‌های شمال شرقی ایران با سکاها، کشته شد. لشکرکشی کمبوجیه جانشین او به مصر آخرین رمق کشاورزان و مردم مغلوب را کشید و زمینه را برای شورشی همگانی فراهم کرد. داریوش بزرگ در کتیبهً بیستون می‌گوید: «بعد از رفتن او (کمبوجیه) به مصر مردم از او برگشتند...»

شورش‌ها بزرگ شد و حتی پارس زادگاه شاهان هخامنشی را نیز در برگرفت. داریوش در کتیبه بیستون شمه‌ای از این قیام‌ها را در بند دوم چنین نقل می‌کند: «زمانی که من در بابل بودم این ایالات از من برگشتند: پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت خراسان (مرو، گوش) افغانستان (مکائیه).» داریوش از ۹ مهر ماه ۵۲۲ تا ۱۹ اسفند ۵۲۰ ق.م به سرکوبی این جنبش‌ها مشغول بود.

جنگ‌های ایران و یونان در زمان داریوش آغاز شد. دولت هخامنشی سر انجام در ۳۳۰ ق. م به دست اسکندر مقدونی منقرض گشت و ایران به دست سپاهیان او افتاد.

اسکندر سلسله هخامنشیان را نابود کرد، دارا را کشت ولی در حرکت خود به شرق همه جا به مقاومت‌های سخت برخورد، از جمله سغد و باکتریا یکی از سرداران جنگی او بنام سپتامان ۳۲۷- ۳۲۹ ق. م در راس جنبش همگانی مردم بیش از دو سال علیه مهاجم خارجی مبارزه دلاورانه کرد. در این ناحیه مکرر مردم علیه ساتراپهای اسکندر قیام کردند. گرچه سرانجام نیروهای مجهز و ورزیده اسکندر این جنبش‌ها را سرکوب کردند ولی از این تاریخ اسکندر ناچار روش خشونت آمیز خود را به نرمش و خوشخویی بدل کرد.

تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.

شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
  (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱

سده‌های میانه
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳
صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵
سامانیان
۸۷۵–۹۹۹

غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷
مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲
سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶

تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸
تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸

معاصر اولیه
صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶

افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷
زندیان
۱۷۶۰–۱۷۹۴
افشاریان
۱۷۴۷–۱۷۹۶


قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵

معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز

سلوکیان

Diadochen1.png
ایران در زمان سلوکیان (۳۳۰ - ۲۵۰ ق.م.)

پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ ق. م) فتوحاتش بین سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیائی او که ایران هسته آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان (۳۳۰ - ۲۵۰ ق.م.) در آمد. پس از مدتی پارت‌ها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند سلوکیان را نابود کنند و چون اولین پادشاه اشکانییان اشک نام داشت نام این سلساه رااشکانیان گذاشتند.

اشکانیان

امپراتوری اشکانی ۲۵۰ ق.م. ۲۲۴ م.

اشکانیان (۲۵۰ ق. م ۲۲۴ م) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر قوچان و خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پرثوه آمده‌است که به زبان پارتی پهلوه می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.

این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد. سلسله اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی به تدریج ضعیف شد تا سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.[۴]

نظام اداری

شاه ونمایندگان او در شهرها اساس سلطنت در دورة اشکانی بر ملوک الطوایفی بود . شاهنشاهان ایشان خود را شاه ممالک و به زبان یونانی بازیلوس بازی لئون Bosileus Basilion یعنی، شاه شاهان می خواندند . علاوه بر شهربانان که نمایندة شاهنشاه در استانها بودند ویسبذان یا تیولداران نیز وجود داشتند که قسمتی از ولایات را که ویس خوانده می شد به طور تیول به آنان واگذار شده بود .

ظاهراً نه تنها فرمانروایانی که از نسل شاهان بودند، عنوان شاه داشتند بلکه هر یک از ایالات هیجده گانة اشکانی نیز پادشاه داشتند که او را به پهلوی کذک خوذای یعنی کدخدا می نامیدند .

سه مجلس تصمیم گیری

شاهنشاه اشکانی همواره با دو مجلس که یکی شورای خاندان سلطنتی و دیگری مجلس ریش سفیدان یا سنا بود مشورت می کرد . ظاهراً مجلس سومی هم وجود داشت که از ائتلاف آن دو مجلس در مواقع ضروری تشکیل می شد که آن را مهستان می نامیدند . مجلس مهستان همیشه پسر شاه را به جای او برمی گزید و گاهی برادر شاه یا عموی او را به سلطنت بر می داشت .

ساسانیان

شاهنشاهی ساسانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ م.

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.

سلسله اشکانی به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید. وی سلسله ساسانیان را بنا نهاد که تا ۶۵۲ میلادی در ایران ادامه یافت. دولت ساسانی حکومتی ملی و متکی به دین و تمدن ایرانی بود و قدرت بسیار زیادی کسب کرد. در این دوره نیز جنگ‌های ایران و روم ادامه یافت.

در همین دوران مانی[۱] (۲۱۶ - ۲۷۶ میلادی) به تبلیغ مذهب خود پرداخت. مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی مانوی خود را که التقاطی از مذهب زردشتی، بودائی و مسیحی و اسطوره بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب «شاهپورگان» اصول آن‌ها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول) خودداری از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن می، دوری از زن و جمع نکردن مال (واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به راه «معنویت» و «آشتی‌خواهی» سوق می‌داد و از جانب دیگر از قدرت مذهب زردشت می‌کاست.

جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روز گسترش یافت و تبدیل به نیروئی شد که با وجود جنبه منفی آن با هدف‌های شاهان و نجبا و پیشرفت جامعه آن روزی وفق نمی‌داد. پیشوایان زردتشتی و عیسوی که با هم دائما در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول که شاهی تن آسا و شهوت پرست بود در جریان محاکمه او را محکوم و او وپیروانش رازنده به گور کردند.(۲۷۶ میلادی). از آن پس مانوی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک(زندیق) کشتند. مانویان درد و جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا روم پراکنده شدند.

امپراتوری پهناور ساسانی که از رود سند تا دریای سرخ وسعت داشت، در اثر مشکلات خارجی و داخلی ضعیف شد. آخرین پادشاه این سلسله یزدگرد سوم بود. می گویند او از پیامبر درخواست کرده بود به ایران حمله نکنند. در دوره او مسلمانان عرب به ایران حمله کردند و ایرانیان را در جنگ‌های قادسیه، مدائن، جلولاء و نهاوند شکست دادند و بدین ترتیب دولت ساسانی از میان رفت.

در پایان سده پنجم و آغاز قرن ششم میلادی جنبش بزرگی جامعه ایران را تکان داد که به صورت قیامی واقعی سی سال (۲۴-۴۹۴ م.) دوام آورد و تأثیر شگرفی در تکامل جامعه آن روزایران بخشید.

در چنین اوضاعی مزدک[۲] پسر بامدادان به تبلیغ مذهب خود که گویند موسسش زردشت خورک بابوندس بوده، پرداخت. عقاید مزدک بر دو گانگی مانوی استوار است:

روشنائی دانا و تاریکی نادان، به عبارت دیگر نیکی با عقل و بدی جاهل، این دو نیرو با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام پیروز خواهد شد.

اساس تعلیمات اجتماعی مزدک دو چیز است: یکی برابری و دیگری دادگری.

مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند. جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش به طرز وحشیانه‌ای سرکوب شد، اما افکار او اثر خود را حتی در قیام‌ها و جنبش‌های مردم ایران در دوران اسلام، باقی گذاشت. و اما مقداری درباره ی سیستم حقوقی ساسانیان مبنای این سیستم از کتاب اوستا و تفاسیر ان و اجماع نیکان یعنی مجموع قتاوی علمای این دین بوده است. در زمان ساسانیان دو دادگاه وجود داشت ؛ دادگاه عرف و دادگاه شرع و دو دادگاه اختصاصی نیز وجود داشت بنامهای دادگاه ارتش و دادگاه عشایری

رضا شاه پهلوی

رضا شاه پهلوی




رضاشاه پهلوی جای حکومت ایران دودمان پهلوی تاجگذاری ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی تهران، کاخ گلستان لقب رضا شصت‌تیر، رضا ماکسیم، رضا خان، رضا خان میرپنج، رضا شاه بزرگ (کبیر) زادروز ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ خورشیدی ایران، مازندران، شاهی، آلاشت پایان حکومت ۳ شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی درگذشت ۴ مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی آفریقای جنوبی، ژوهانسبورگ نام پدر عباس علی داداش‌بیگ شاهنشاه پیشین احمد شاه قاجار شاهنشاه پسین محمد رضا شاه دین اسلام همسران تاج‌الملوک، مریم سوادکوهی، توران امیرسلیمانی، عصمت دولتشاهی فرزندان همدم‌السلطنه، شمس، اشرف، محمدرضا، علیرضا، غلامرضا، عبدالرضا، احمدرضا، محمودرضا، فاطمه، حمیدرضا وزیران سرشناس محمدعلی فروغی، حسن مستوفی، مهدی‌قلی هدایت، محمود جم، احمد متین دفتری، رجبعلی منصور رضا پهلوی ، زاده (۲۴ اسفند ۱۲۵۶ خورشیدی) در آلاشت یکی از شهرهای شهرستان سوادکوه در استان مازندران – درگذشته ۴ مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) معروف به رضاخان، رضاخان میرپنج، رضاخان سردارسپه و پس از آن رضاشاه و رضاشاه کبیر،[۱] شاه ایران (از ۱۳۰۴ خورشیدی تا ۱۳۲۰ خورشیدی) و بنیانگذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضا شاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران رژیم پهلوی بود که با انقلاب ۱۳۵۷ ایران به پایان رسید.[۲][۳] رضا که کودکی یتیم بود دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را طی نمود. در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال کردند[۴]. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوری‌خواهی کرد. ولی در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید. وی سرانجام در سال ۱۳۲۰، پس از اشغال‌شدن ایران بر دست متفقین، تحت فشار بریتانیا مجبور به ترک سلطنت گردید و سه سال بعد در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی به مرگ طبیعی درگذشت.[۳] سلطنت رضا شاه شاهد ایجاد نظم نوین بود.[۵] او برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و مهمتر از آن، احزاب سیاسی را از بین برد. حزب تجدد که صادقانه از رضاشاه حمایت کرده بود، نخست جای خود را به حزب ایران نو و سپس حزب ترقی – سازمانی به تقلید از حزب فاشیست بنیتو موسولینی و حزب جمهوریخواه مصطفی کمال آتاترک – داد. ولی همین حزب ترقی نیز به زودی به گمان اینکه اندیشه‌های خطرناک جمهوریخواهانه دارد برچیده شد.[۶] او با بدست آوردن قدرت بلامنازع، اصلاحاتی اجتماعی را آغاز کرد. رضاشاه در دوران قدرت، اصلاحاتی انجام داد که هرچند قاعده‌مند نبود، نشان می‌دهد که وی خواهان ایرانی بود که از یکسو رها از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان، شورش عشایر و اختلافات قومی، و از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، زنان متجدد و شاغل در بیرون از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه‏های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانکهای سرمایه‌گذار، و فروشگاه‌های زنجیره‌ای باشد. او برای رسیدن به هدفش –بازسازی ایران طبق تصویر غرب- دست به مذهب‌زدایی، برانداختن قبیله‌گرایی، گسترش ملی‌گرایی، توسعه آموزشی و سرمایه‌داری دولتی زد.[۷] محتویات ۱ لقب‌ها۲ زندگی‌نامه ۲.۱ آغاز زندگی و نوجوانی۲.۲ در بریگاد قزاق۲.۳ کودتای سوم اسفند۲.۴ سردار سپه۲.۵ نخست‌وزیری و جمهوری خواهی۲.۶ رسیدن به پادشاهی۲.۷ سال‌های نخست پادشاهی۲.۸ خودکامگی۲.۹ تنها سفر خارجی رضاشاه۲.۱۰ میراث رضا شاه۲.۱۱ شهریور ۱۳۲۰ و تبعید ۳ دوران تبعید۴ سیاست خارجی۵ منش و بینش ۵.۱ دین ۶ لقب‌ها ۶.۱ دارایی و ثروت۶.۲ زبان۶.۳ دانش و مطالعات۶.۴ زنان۶.۵ پس از درگذشت ۷ نگارخانه۸ پانویس۹ منابع۱۰ برای مطالعه بیشتر ۱۰.۱ زندگی‌نامه و خاطرات۱۰.۲ تاریخ‌نگاری۱۰.۳ اسناد ۱۱ جستارهای وابسته۱۲ پیوند به بیرون لقب‌ها شناسنامه رضاخان که در سن ۴۲ سالگی وی برایش صادر شده است. رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شده‌است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده می‌شد. با ورود به نظامی‌گری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به «رضا ماکسیم» و بعدها به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به «رضاخان میرپنج» شناخته شد. پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به دست‌گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» می‌خواندند. پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به «رضاشاه پهلوی» (پیش از این نام خانوادگی در ایران کار نمی‌رفته‌است و رضا شاه برای اولین بار استفاده از نام خانوادگی را اجباری کرد)[۸] شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «رضاشاه کبیر» داده شد.[۳][۹] زندگی‌نامه آغاز زندگی و نوجوانی زادگاه رضاشاه در آلاشت رضاشاه و کلاه پهلوی بر سرش رضاشاه اهل تهران و پرورده این شهر بود. مادرش او را زمانی که کودک شیرخواره‌ای بود از شهرستان سوادکوه به تهران آورد.[۱۰] رضا در ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ هجری خورشیدی در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش داداش بیک سوادکوهی، یاور فوج سوادکوه بوده‌است. آگاهی کامل و دقیقی از تبار و نیاکان رضاشاه در دست نیست.[۱۱] مادرش نوش‌آفرین، اهل تهران و تا مرگ داداش بیک ساکن آلاشت بود.[۱۲] مرگ پدرش در چهل روزگی وی، موجب شد که نوش‌آفرین تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد شش ماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت.[۳] در این سفر رضای نوزاد در راه سخت میان مازندران و تهران به شدت بیمار شد و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران وی را مرده پنداشتند. بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد، او را در کنار چارپایانشان گذاشتند. گرمای محیط موجب شد تا کودک مجدداً جانی بگیرد و اطرافیان را متوجه خود کند.[۱۳] این داستان را رضاشاه بارها در دوران پادشاهی و در هنگام ساخت راه‌آهن شمال برای اطرافیان از جمله محمدعلی فروغی و حسن اسفندیاری نقل نموده‌است.[۳] رضا و مادرش در محله سنگلج در نداری و تهیدستی زندگی می‌کردند. مخارج زندگی آنان تا هفت سالگی رضا بر عهده سرهنگ ابوالقاسم آیرم‌لو بود. او در آن زمان بنام ابوالقاسم بیک، خیاط قزاقخانه بود.[۳] پس از مرگ وی سرتیپ نصرالله‌خان آیرم زندگی آنان را اداره می‌کرد.[۳] در بریگاد قزاق رضا ماکزیم، در حال آموزش به‌کارگیری رگبار به سربازان در درجه سلطانی (سروانی) در بریگاد قزاق نوشتار اصلی: بریگاد قزاق در سن ۱۲ یا ۱۴ سالگی توسط صمصام(از ابواجمعی علی‌اصغرخان امین‌السلطان صدراعظم)، یکی از بستگان خود وارد فوج سوادکوه و تابین (سرباز) شد. از خود وی نقل شده‌است که به هنگام ورود آنقدر خردسال بوده‌است که دیگران وی را سوار اسب می‌کرده‌اند.[۳] سال ۱۲۷۵ خورشیدی پس از کشته شدن ناصرالدین‌شاه قاجار، فوج سوادکوه برای نگاهبانی از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده شد. وی در دوران خدمت در قزاقخانه مدتی نگهبان سفارت آلمان در تهران بود. امضای تغییر شیفت روزانه وی هنوز در این محل نگهداری می‌شود.[۳] سپس به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیل‌باشی (ستوان تا سروان)[۱۴] گروهان شصت تیر منصوب شد. در این دوره رضاخان به دلیل استفاده از یکی از معدود مسلسل‌های ماکسیم آن زمان، به «رضا ماکسیم» معروف شد.[۱۵] در سال ۱۲۸۸ خورشیدی، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورش‌ها و قیامهای محلی به زنجان و اردبیل اعزام شد و در جنگ با قوای ارشدالدوله از خود رشادت نشان داد. سپس با درجه یاوری (سرگردی) به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به فرماندهی آتریاد (تیپ) همدان منصوب شد.[۳] او در این سمت علیه فرمانده بریگاد یعنی سرهنگ کلرژه کودتایی را به فرماندهی استاروسلسکی، معاون وی با موفقیت اجرا نمود. اجرای این کودتا با هماهنگی احمدشاه توسط رضا خان به کودتای اول رضا خان نیز معروف است. در اثر این کودتا، کلرژه به روسیه بازگشت و استاروسلسکی فرمانده بریگاد قزاق در ایران شد.[۱۶] در میان قزاقها، رضا فردی آزاد اندیش ولی نا آرام و متمرد بود. [۱۷]او یک بار در زمان استاروسلسکی، پاگون یکی از افسران روسی ارشدش را کند. او همچنین فرماندهی معنوی سایر افسران ایرانی را نیز بدست آورده بود. چرا که سایر افسران ایرانی نیز از او تبعیت می‌کردند و استاروسلسکی همواره مجبور بود او را راضی نگه دارد.[۳] او اهل تملق نبود و با زیر دستانش در بریگاد به نیکی رفتار می‌کرد و گاه به آنان از جیب خود انعام نیز می‌داد.[۱۸] گاهی نیز مانند سایر قزاقها دست به شمشیر و اسلحه می‌برد. ولی کینه جو نبود و انتقام نمی‌گرفت. یکی از افسران هم رده‌اش به نام علیشاه، در درگیری ای صورت او را زخمی کرد. زمانی که رضا وزیر جنگ شد، افسر مزبور فرار کرد. بدستور رضا او را برگرداندند و با درجه‌ای از او دلجویی کردند و او تا مقام سرتیپی نیز رسید.[۱۹] با اخراج افسران روس، بریگاد قزاق تحت نظر یک افسر نالایق ایرانی بنام سردار همایون، قرار گرفت و رضاخان عملاً فرمانده واقعی بریگاد (زیر نظر ژنرال آیرونساید) بود.[۹][۲۰] در سال ۱۲۹۹ خورشیدی و چندماه قبل از کودتا، رضاخان برای شرکت در سرکوبی قیام میرزا کوچک خان جنگلی به گیلان فرستاده شد، که منجر به عقب نشینی قوای قزاق به فرماندهی استاروسلسکی تا حوالی قزوین گردید[۹] کودتای سوم اسفند نوشتار اصلی: کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ کابینه کودتا به ریاست سید ضیاء با حضور سردارسپه که تنها سه ماه دوام داشت؛ شرکت کنندگان در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ (از سمت چپ، ردیف جلو): رضاشاه، مسعود کیهان، سرهنگ گلیروپ (فرمانده سوئدی ژاندارمری)، سید ضیاءالدین طباطبایی، حسین دادگر، حسن مشار، علی ریاضی، کاظم خان سیاح در پی گفتگوها و هماهنگی‌های انجام شده میان سید ضیاءالدین طباطبائی (مدیر روزنامه رعد) و رضاخان از یک سو و ژنرال آیرونساید با رضاخان از سوی دیگر،[۹] در روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹، کودتایی ترتیب داده شد. برخی بر این باورند که کرد.[۲۱][۲۲][۲۳] میزان این دخالت هیچگاه مشخص نشد.[۲۴] بسیاری دیگر از پژوهشهای جدید نشان می‌دهد که سیاست رسمی بریتانیا در لندن، نه نقشی در طراحی و اجرای کودتای سوم اسفند داشت و نه تمایلی به برآوردن رضاشاه و برانداختن قاجارها.[۲۵][۲۶] آیرونساید در خاطرات خود می‌نویسد که او طی دوره‌ای که سردار همایون فرماندهی اسمی قوای قزاق را داشته‌است بارها از اردوی آنان بازدید می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که «رضاخان مسلماً بهترین است» و «فرمانده قزاقها (سردار همایون) مخلوقی بی فایده و ضعیف است».[۲۷] ماجرا چنین بود که با ورود ادموند آیرونساید و اخراج روس‌ها، روزی آیرونساید همه فرماندهان ایرانی را جمع می‌کند و به کمک مترجم به آنان «توصیه» می‌کند که خلع سلاح شوند. در جوی که همه فرماندهان از صلابت این دستور سکوت اختیار کرده بودند، رضاخان بر می‌خیزد و با صدای رسا یادآوزی می‌کند که آنان تنها تحت امر پادشاهشان (احمدشاه) هستند و گوشزد کرد که فرماندهان هرگز این دستور را از یک افسر انگلیسی اجرا نخواهند کرد.[۲۸] آیرونساید پس از این شناخت از رضاخان اعتقاد یافت که «نباید این سربازان و افسران را در اینجا نگه داشت. بلکه باید راهشان را به سوی تهران، پیش از آنکه من از صحنه خارج شوم باز گذاشت. درواقع یک دیکتاتور نظامی در ایران، تمام اشکالات کنونی ما را حل خواهد کرد.» به این ترتیب رضاخان مقام فرماندهی نیروهای قزاق را بدست آورد. در این موقع، صرفنظر از اینکه برنامه کودتا بدست آیرونساید طراحی شده باشد و یا بدست رضاخان، هردو مذاکرات خصوصی در مورد جزئیات را آغاز کرده بودند. آیرونساید می‌نویسد «رضاخان عجله دارد که وارد عمل شود. او از بیکاری خسته شده‌است.»[۲۷] در نتیجه این کودتا، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند.[۹] سرپرسی لورن در یکی از نامه‌هایش به وزارتخانه از رضاخان به عنوان مردی درستکار و با عرضه یاد می‌کند که دزد نیست و با بریتانیا هم دشمنی ندارد اما وزیر انگلیسی در جوابش به او توصیه می‌کند که گول نخورد، رضا خان “بلد است شیرین حرف بزند و ترش رفتار کند[۲۹] هارولد نیکلسون، نماینده سیاسی بعدی در تهران، سیاست ستایشگرانه لورن نسبت به رضا شاه را نکوهش می‏ کرد و رضا شاه را از توانایی فکری و اخلاقی برای احراز مقامات عالی بی ‏بهره‏ می ‏دانست. رابرت کلایو، جانشین نیکلسون، نیز نظریاتی مشابه او داشت. در پایان سال ۱۳۰۶ سفارت بریتانیا در تهران به این نتیجه رسیده بود که رضا شاه هزار بار از احمد شاه بدتر است. در سال ۱۳۱۱ در آستانه درگیری ایران و انگلستان، وزارت خارجه بریتانیا، رضا شاه (که قرارداد نفت را به درون آتش شومینه انداخته بود) را یک‏ "وحشی‏" خواند و سال بعد یک ‏"دیوانه خون آشام‏".[۳۰][۳۱] سردار سپه نوشتارهای اصلی: رضا شاه و نوسازی ارتش، جنبش جنگل، و شیخ خزعل پس از کودتا و همزمان با نخست وزیری سید ضیاءالدین طباطبایی، احمدشاه رضاخان را با لقب سردار سپه به وزارت جنگ منصوب کرد. رضاخان سردار سپه تا سوم آبان ۱۳۰۲ در این سمت بود. و در این مدت نیروهای قزاق و ژاندارمری و نظمیه را ادغام کرد و ارتش ملی را به وجود آورد.[۳۲] از لحاظ سیاسی او در این دوره با نخست وزیرهای شاه به ویژه احمد قوام مشغول جنگ قدرت بود. درعوض با احمد شاه رفتاری احترام آمیز و خاضعانه داشت. احمد شاه اکثر اوقات در خارج از کشور به سر می‌برد.[۹] با ظهور ارتش نوین ایران، امنیت که سالها بود از کشور رخت بربسته بود، دوباره به کشور باز گشت.[۳۳] رضا شاه موفق شد در این دوره و به مدد مانورهای سیاسی[۳۴] و ارتش نوین خود، یاغیانی مانند شیخ خزعل، کلنل محمدتقی خان پسیان و بلوچها را در جنوب تخته‌قاپو کند. همچنین انقلابیونی مانند میرزا کوچک خان جنگلی که از دوران مشروطه بر نواحی شمالی حکومت داشتند، توسط قوای این ارتش سرکوب شدند.[۳۵] وی به پاس این پیروزی شمشیر مکلل به جواهر از احمدشاه دریافت کرد.[۳] در این راستا حتی مخالفانی مانند سید حسن مدرس و دکتر محمد مصدق نیز، بازگرداندن امنیت به کشور توسط وی را ستودند.[۹] نخست‌وزیری و جمهوری خواهی رضاخان در دورهٔ نخست‎وزیری، وزیر جنگ نیز بوده سرانجام در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و شاه نیز پس از چند روز به اروپا رفت و عملاً کشور را به رضاشاه سپرد. رضاشاه در این مدت پایه‌های قدرت خود را استوار کرد و به کوشش برای سرنگونی حکومت قاجار پرداخت.[۹] نخست‌وزیر، طی این دوره متوجه شد که برخی از ناآرامی‌ها را نمی‌توان با جنگ از بین برد. بنابراین، روی به سیاست آورد و با آوردن خانزادگان به تهران اسباب شهرنشینی آنان را فراهم نمود و آنان را از طغیان و مخالفت بازداشت.[۳] پادشاهان قاجاریه، تقریباً از اواسط دوران سلطنت ناصرالدین شاه، کشورداری را رها نموده و هیچ گامی در جهت بهبود وضع عمومی برنداشته بودند و سفرنامه‌های اروپائیان (همچون فرد ریچاردز،[۳۶] کلود انه[۳۷] و ویتاسکویل وست[۳۸]) در این دوران، روشن می‌کند که کشور به ویرانه‌ای تبدیل شده بود.[۹] لذا طی سالهای نخست وزیری، رضا شاه که اختیارات فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود توانست یک رشته اصلاحات عمومی را به مرحله عمل برساند. این اصلاحات موجب شده بود تا عموم مردم نسبت به وی دید مثبتی داشته باشند. از دیگر سو، نخست وزیر هنوز افکار ضد مذهبی خود را بروز نداده بود.[۳] او در این دوره در مراسم مذهبی شیعیان در مساجد و تکایا شرکت می‌کرد و از وجود شاهزادگان قاجاری پرنفوذ همچون نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله در دولت استفاده می‌نمود.[۹] بنابراین در غیاب احمدشاه، عوامل رضاشاه اندیشه الغای سلطنت و رئیس‌جمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند. اما تغییر حکومت کشور به جمهوری با مخالفت شدید برخی از روشنفکران و روحانیون همچون ملک‌الشعرا بهار و سید حسن مدرس با شکست روبرو شد[۳۹][۹]. رسیدن به پادشاهی مراسم سوگند رضاشاه در مجلس مؤسسان رژه سربازان ایرانی در روز تاجگذاری رضاشاه در تهران در طول یک و نیم سال بعد از شکست پروژه جمهوری خواهی، سردارسپه کوشید تا خود را با نمایندگان مخالفین و اقلیت مجلس نزدیک کند. ارتباطات وسیعی با عبدالحسین میرزا فرمانفرما، نصرت‌الدوله، سید حسن مدرس و تقریباً اکثر کسانی که پس از کودتا دستگیر شده بودند برقرار شد. از سوی دیگر تمایل بیش از حد احمد شاه به سلطنت مشروطه که گاهی به ضعف وی نیز تعبیر می‌شد، راه را برای تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی هموار نمود.[۴۰] تنها مقاومت جدی خانواده احمد شاه، نه از سوی وی که از سوی مادرش ملکه جهان صورت گرفت. او به تنهایی تصمیم به مبارزه با رضاخان گرفت و به این منظور از پاریس به عتبات عالیات سفر کرد تا حکم و فتوی مفسد و خارج از دین بودن بودن نخست وزیر را به هر قیمتی از مراجع عراق خریداری نماید. [۴۱] ولی او نیز هنگامی به عراق رسید که رضاشاه در مجلس موسسان سوگند پادشاهی خورده بود.[۴۲] به هر تقدیر با فشارهای نخست وزیر، نمایندگان مجلس پنجم شورای ملی در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد. اغلب نمایندگان شهر تهران (که بر خلاف سایر شهرها در فرایندی نسبتاً دموکراتیک انتخاب می‌شدند) با این تغییر مخالفت نمودند. سپس با تشکیل یک مجلس موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران به «آقای رضا پهلوی» واگذار شد. انتخابات این مجلس در فرایندی کاملاً غیر دموکراتیک انجام شد و کسانی مانند آیت‌الله کاشانی به نمایندگی رسیدند و در مدح رضا شاه و سلطنت وی، نطق‌های پرشوری کردند. در بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاخان پهلوی در مجلس مؤسسان حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف پادشاهی را به عهده گرفت. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.[۹] سخنرانی مخالفان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی در مجلس (همچون دکتر محمد مصدق و سید حسن مدرس) نشان از آن دارد که آنان منکر نقش رضا شاه در برقراری نظم در کشور نبوده‌اند. بلکه استدلال مخالفان چنین بود که با توجه به اینکه پادشاه مشروطه عملاً اختیار حقوقی کشور داری را ندارد و این اختیارات یکسره به نخست وزیر واگذار شده‌است، لذا حیف است که نخست وزیر موفقی مانند سردارسپه به عضوی خنثی همچون پادشاه مشروطه تبدیل شود. زیرا چنانکه بخواهد همچنان مصدر امور باقی بماند ناچار به ورطه دیکتاتوری خواهد افتاد.[۴۳] سال‌های نخست پادشاهی نگاره رسمی رضا شاه پهلوی در هنگام نشستن بر تخت پادشاهی. الماس دریای نور روی کلاه وی دیده می‌شود. رضاشاه و آتاترک با پایان دوران جنگ قدرت در کشور و پادشاهی رضا شاه، دوره رشد و سازندگی آغاز گردید. در این دوران رضا شاه، هنوز با افرادی رایزنی می‌کرد و مخالفانی چون محمدتقی بهار و محمد مصدق، آنقدر آزادی داشتند تا علناً با شاه مخالفت کنند[۴۴] و حتی از قبول مقام وزارت سر باز زنند.[۴۵] هنگامی که رضا شاه پهلوی بر مسند پادشاهی نشست، جهان در آرامش موقت پس از جنگ جهانی اول نفسی می‌کشید. رضاشاه پهلوی، برنامه گسترده‌ای را برای سامان اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت. رضا شاه توانست از آرامش نسبی میان دو جنگ، حداکثر بهره‌برداری را نموده و زیرساخت‌های کشور همچون ارتش و راه‌ها را به دست مستوفی‌الممالک، نخست وزیر مردمی و شناخته شده نوسازی کند.[۴۶] در همین دوران بود که کاپیتولاسیون الغا شده و راه‌آهن سراسری ایران به سرعت ساخته شد.[۴۷] همچنین آخرین آشوبها و نا امنی‌ها نیز توسط رضا شاه سرکوب شد و شمال شرق ایران که محل جولان یاغیان بود، به تسخیر ارتش درآمد و شهرهای جدید (مانند بندر ترکمن و گنبد کاووس) در محل این ناآرامی‌ها ساخته شد.[۴۸] رضاشاه، در این دوران به تقویت نفوذ و افزایش پایگاه مردمی خود، خصوصاً در میان برخی روشنفکران پرداخت. سازمانهای زنان (مانند جمعیت نسوان وطن‌خواه) آزادی فعالیت داشتند و گروه‌های چپ مانند حزب کمونیست ایران فعالیت می‌کردند.[۴۹][۵۰] رضا شاه، بعدها هیچگاه نتوانست پایگاه مردمی خود را در این دوران مجدداً به دست بیاورد.[۵۱] در اواخر این دوران بود که قانون مدنی کشور به تصویب مجلس رسید. با تصویب این قانون، قدرت روحانیون که تا آن زمان تنها مقام قضایی کشور بودند، به چالش کشیده شد.[۵۲] خودکامگی محمدرضا پهلوی معتقد بود رضاشاه در دوره پادشاهی خود تمام امور مملکتی را در دست خود داشت و کشور را مانند یک نظامی اداره می‌کرد.[۵۳] بسیاری از مورخان عقیده دارند که تغییر حکومت ایران از مشروطه به استبدادی و دیکتاتوری از حدود سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۰ یعنی نیمه دوم حکومت رضا شاه، صورت پذیرفته‌است.[۵۴] نخستین نشانه‌های تغییر رویه رضا شاه، در سال ۱۳۰۵ و با ترور ناکام مدرس مشاهده شد. در اردیبهشت ۱۳۰۶ خودکامگی وی به حدی رسید که مستوفی‌الممالک دیگر ادامه کار را مفید ندانست[۵۵] و در گزارشی به مهدی‌قلی هدایت (نخست وزیر بعدی) خود را تحقیر شده خواند و استعفا کرد.[۵۶] آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در این دوره از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان شاه زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند عبدالحسین تیمورتاش، سردار اسعد بختیاری و نصرت‌الدوله، برخی از روسای ایلات مانند صولت‌الدوله قشقایی، برخی از شعرا و ادیبان مانند میرزاده عشقی و محمد فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس شورای ملی (مانند سید حسن مدرس و ارباب کیخسرو شاهرخ) نیز دیده می‌شوند.[۹][۵۷][۵۸][۵۹] و[۶۰] برخی از وزرا و نزدیکان شاه نیز (مانند علی‌اکبر داور وزیر عدلیه)از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند.[۶۱][۶۲] علاوه بر این افراد، کشتارهای دست جمعی عشایر کهگیلویه، قشقایی و بختیاری را نیز که عمدتاً با خانواده صورت می‌پذیرفت باید افزود.[۶۳] مجلس شورای ملی در این دوره جنبه نمایشی پیدا کرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پایه فهرست‌هایی از نمایندگان مورد تائید او انجام می‌شد.[۹][۶۴][۶۵] حتی مصونیت پارلمانی نمایندگان مجلس (مانند جواد امامی، اسماعیل عراقی و رضا رفیع) که همگی از هواداران قبلی رضا شاه بودند سلب شد و آنان نیز دستگیر و زندانی شدند.[۶۶] به همین منظور زندان قصر طراحی و ساخته شد و اولین زندانی آن، سازنده آن یعنی سرتیپ محمد درگاهی بود.[۹] در این دوران نه تنها همه گونه فعالیت سیاسی گروه‌های چپ مانند حزب کمونیست ایران و گروه ۵۳ نفر که حتی فعالیت‌های اجتماعی زنان نیز متوقف گردید و جراید و روزنامه‌ها تحت انقیاد کامل درآمده و یا تعطیل شدند.[۶۷] تنها سفر خارجی رضاشاه رضاشاه و آتاترک در ترکیه رضاشاه در کل زندگیش تنها یک سفر به خارج از ایران داشت و آن هم ترکیه بود که با مصطفی کمال آتاترک دیدار کرد. تنها سفر خارجی رضاشاه، سفر به ترکیه در سال ۱۳۱۳ بود. او در این سفر سخت تحت تاثیر همپای ترکش مصطفی کمال آتاترک قرار گرفت و کوشید تا مانند او، کشور را با قدرت اداره نماید. چنان که شمشیر جواهر نشانی به رسم یاد بود به همراه عکس خود را به وی هدیه کرد و در پای عکس نوشت: "به رسم یادگار برای دوست عزیز و برادر محترم حضرت قاضی مصطفی کمال رئیس جمهور ترکیه ارسال گردید" سعد آباد ۲۹/ ۵/ ۱۳۱۳ که امروزه این عکس و شمشیر در موزه رسمی مقبره آتاتورک در شهر آنکارا می‌باشد. در این سفر، رضاشاه با دیدن زنان بی‌حجاب ترک که مشغول به کار بودند و همانند مردان در صنعت کار می‌کردند به فکر کشف حجاب زنان افتاد. [۶۸][۶۹] میراث رضا شاه راهسازی به دستور رضاشاه ساخت راه‌آهن سراسری به دستور رضاشاه رضاشاه برای سامان اداری و اقتصادی کشور، چه در جایگاه پادشاه و چه در جایگاه نخست‌وزیر و وزیر جنگ، کارهایی کرد که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:[۷۰] دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه به همهٔ مردم در سال ۱۳۰۳ خورشیدی (در پست نخست‌وزیری)متحدالشکل کردن لباس مردان (جایگزینی کلاه پهلوی با کلاه شاپو) و اجباری کردن کت و شلوار و کفش مردانه به جای لباسهای سنتیکشف حجاب (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و بازکردن صورت)ایجاد دادگستریتهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایرانبنیانگذاری ثبت اسنادبنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامهلغو کاپیتولاسیوناسکان عشایربراندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی)یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایرانبنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی)بنیانگذاری بانک ملی ایرانبنیانگذاری بانک فلاحتیبنیانگذاری بیمه ایرانساخت راه‌آهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر)جاده‌سازی، پل‌سازی و تونل‌سازی در کشور (به ویژه جاده‌های تهران به شمال)گسترش صنایعبنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی)بنیانگذاری خبرگزاری پارس (نخستین خبرگزاری ایرانی)بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران)بنیانگذاری فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی)تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی (تغییر ماههای حیوانی به ماههای اوستایی)تغییر نام رسمی کشور در مجامع بین‌المللی از پرشیا به ایران در سال ۱۳۱۴.[۷۱] شهریور ۱۳۲۰ و تبعید نوشتار اصلی: اشغال ایران در جنگ جهانی دوم رضا شاه به همراه فرزندان در جزیره موریس در زمان تبعید با وقوع جنگ جهانی دوم ایران اعلام بی طرفی کرد و حتی برای ندادن بهانه به دست متفقین که در جنگ با آلمان بودند، در چندین مرحله از شمار نیروهای آلمانی در ایران (که متفقین آنان را جاسوس رژیم نازی می‌خواندند) کاست. به طوریکه حتی روابط دوستانه هیتلر و رضاشاه به سردی گرایید و کودتایی بر ضد رضاشاه از سوی آلمانیها طراحی شد که نافرجام ماند. ولی بریتانیا که به نفت رایگان ایران برای پیشبرد جنگ نیاز داشت، و روسیه که نیازمند دریافت کمکهای لجستیکی از متفقین بود، با چراغ سبز آمریکا، با نقض آشکار بی طرفی ایران در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند.[۷۲] از این روز به مدت یک هفته، شهرهای شمالی و غربی و جنوبی ایران از چندین جهت مورد تهاجم همه جانبه ارتش سرخ شوروی و ارتش بریتانیا قرار گرفت. همچنین نیروهای شوروی به بمباران شهرهای شمالی و شمال غربی ایران پرداختند. در روز ششم فروغی که به مقام نخست وزیری رسیده بود، ترک مقاومت را در دستور کار قرار داد و به رایزنی با اشغالگران پرداخت. رضاشاه بعد از ظهر روز نهم شهریور همه فرماندهان و مقامات امضاکنندهٔ طرح مرخصی سربازان وظیفه را —که در عمل به انحلال ارتش انجامیده بود— به کاخ سعدآباد احضار کرد و به آنها نسبت خیانت داد. شاه سرلشکر احمد نخجوان، (کفیل وزیر جنگ)، و سرتیپ علی ریاضی را مسبب این خیانت قلمداد کرد، ازآن‌رو به ضرب و شتم آنان پرداخته و پس از خلع درجه، آنان را زندانی کرد. سپس دستور داد ایشان به خاطر این خیانت در دادگاه زمان جنگ محاکمه شوند.[۷۳] پس از اشغال ایران، بریتانیا پیامی به این مضمون به رضاشاه ارسال کرد:[۷۴] « ممکن است اعلیحضرت لطفاً از سلطنت کناره‌گیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه‌حل دیگری وجود دارد.  » رضاشاه سپس تحت نظر نیروهای بریتانیایی از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد. ابتدا او را به سمت هند بردند. بعد به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در آفریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت.[۷۵] در مسیر بندرعباس در یکی از مناطق لارستان گرمای شدید هوا برای رضاشاه مشکل‌ساز شده بود، در این بین یکی از اهالی آن منطقه مقداری یخ به رضاشاه و همراهانش داد. شرح این واقعه از کتاب تحشیه دکتر باستانی پاریزی در کتاب فرماندهان کرمان نوشته شیخ یحیا احمدی کرمانی انتشارات دانش ۱۳۶۲(یادداشت‌های محمود جم درسالنامه ۱۳۴۰ دنیا):[۷۶] درهر حال از سیرجان رهسپار بندرعباس شدیم. وقتی وارد بندرعباس شدیم در گرمای ماه مهرماه ۱۳۲۰ مثل اینکه رضا شاه و من و سایر همراهان وارد آب حوض شده و قبل از اینکه بدن خود را خشک نماییم لباس بر تن کرده‌ایم. شاه در بندر عباس دستور دادند تمام جامدانها را مامورین گمرک مورد تفتیش قرار بدهند و صورت مجلسی هم تهیه شود تا محقق گردد جواهرات سلطنتی همراه شاه نیست. دربندرعباس هم شاه از گفتارهای رادیو لندن عصبانی بودند ولی من می‌دانستم تمام این جریان زیر سر «سر رید بولارد» سفیر انگلستان در تهران می‌باشد. ایشان چاره‌ای جز ترک ایران نداشتند و به وسیله کشتی نیمه باری و نیمه مسافری انگلیسی موسوم به «بندرا» خاک ایران را ترک گفتند. شدت گرمای بندرعباس مخصوصا یک ساعت قبل از عزیمت رضاشاه بحدی بود که گله داری —بازرگان بندرعباسی— مقداری یخ به عنوان تحفه بشاه تقدیم داشت. یخ در آن گرمای شدید بندرعباس نعمتی بود. شاه با مشاهده یخ دست در جیب بردند و ۱۵ سکه پهلوی طلا در آوردند تا به گله داری بدهند. عرض کردم ایشان از مکنت و ثروت برخوردار است، اجازه بفرمایید پس از بازگشت به تهران در مقام تقدیر از رفتار او برآیم (آقای گله داری بعداً در سال ۱۳۲۳ از بندرعباس به مجلس شورای ملی رفت). رضاه شاه قبول کردند و با کرجی بندر و ساحل راترک کرده تا در دو کیلومتری سوار کشتی بشوند. درکشتی صورت مرا بوسید و پس از آنکه مراسم خداحافظی در محیط بسیار ناراحت کننده بعمل آمد به ساحل بازگشتم و بعد ازظهر همان روز از همان راهی که آمده بودم به طرف تهران رهسپار شدم. بعدها سه برادر گله داری اولین هتل مدرن دبی را ساختند که شامل هتل اینترکانتیننتال و هیات رجنسی (هتل گله داری) در اواسط دهه ۱۹۷۰ می‌شود.[۷۷] دوران تبعید رضاشاه در ابتدا قصد داشت در یکی از کشورهای آمریکای لاتین و به احتمال زیاد کشور آرژانتین ساکن شود. وی به همراه یازده نفر از اعضای خانوادهٔ سلطنتی از جمله شمس پهلوی و علیرضا پهلوی و همچنین هشت نفر دیگر در شهر بندرعباس سوار کشتی انگلیسی شده و این شهر را به قصد بمبئی هند ترک کردند تا مدتی را در این شهر بگذرانند و پس از رفع خستگی به یکی از کشورهای شیلی یا آرژانتین برای سکونت بروند. اما پس از نزدیک شدن به شهر بمبئی, حکومت هند انگلیس به وی اطلاع داد که نمی‌توانند در این شهر اقامت کنند و باید به سمت جزیرهٔ موریس رهسپار شوند و این امر موجب برآشفتگی رضاشاه شد؛زیرا تا پیش از این واقعه وی و همراهانش گمان می‌کردند که پس از استعفا و ترک ایران می‌توانند آزادانه در هر جای دنیا که مایل باشند ساکن شوند اما بعد متوجه شدند که در واقع به نوعی زندانی دولت انگلیس هستند. به مسافران کشتی حتی اجازهٔ ورود به شهر بمبئی را نیز ندادند و مجبور شدند مدت پنج روز را وسط دریا در کشتی منتظر بمانند تا کشتی دیگری از راه برسد و با آن کشتی رهسپار جزیرهٔ موریس بشوند."سر کلارمونت اسکراین" کنسولیار انگلیس در کرمان که مامور انتقال رضاشاه و همراهانش به موریس بوده در کتاب "جنگ جهانی در ایران "و همچنین شمس پهلوی در خاطرات خود دلیل اینکه به هیچ یک از مسافران اجازهٔ ورود داده نشد را این می دانند که ممکن بود ورود پادشاه یک کشور اسلامی به بمبئی منجر به بروز شورش مسلمانان در این شهر شود. رضاشاه پس از مدتی اقامت در این جزیره چندین بار دربارهٔ وضعیت آب و هوایی آنجا به حکمران انگلیسی این جزیره اعتراض نمود تا سرانجام با انتقال وی و همراهانش به مکانی بهتر در آفریقا موافقت شد.[۷۸] سیاست خارجی در دوره زمامداری رضا شاه، ایران رابطه نزدیکی با کشور آلمان برقرار کرد بطوریکه این کشور به بزرگترین شریک تجاری ایران تبدیل شد و بیش از سه هزار کارشناس آلمانی در ایران استقرار یافتند.[۷۹] این افرایش رابطه با آلمان باعث تیرگی روابط با انگلیس و شوروی شد و یکی از علت‌های حمله این دوکشور در سال ۱۳۲۰ به ایران شد.[۸۰] در دوره رضاه شاه روابط بین‌المللی ایران دچار فراز ونشیب‌هایی شد. در سال ۱۹۳۷ و در اعتراض به چاپ عکسی در یک نشریه فرانسوی، ایران سفیر خود را از فرانسه فراخواند.[۷۹] درسال ۱۹۳۵ نیز در پی دستگیری سفیر ایران در آمریکا به جرم سرعت زیاد در حین رانندگی در مریلند ایالات متحده آمریکا، ایران روابط خود با آمریکا را قطع کرد.[۸۱] درسال ۱۹۳۹ روابط ایران با فرانسه و آمریکا به حالت عادی بازگشت. منش و بینش دین تمبر یادبود جشن ۲۵۰۰ امین سال بنیانگذاری شاهنشاهی ایران - رضاشاه بزرگ رضا شاه، تا پیش از پادشاهی، تظاهرات مذهبی شدیدی داشت. او در دسته‌های عزاداری حسین و همچنین در تکایا و حسینیه‌ها بطور فعالی شرکت می‌نمود.[۳][۹][۸۲] لیکن در همان دوران (دوره وزارت جنگ) نیز اعتقاد عمیق به جدایی دین و سیاست داشت.[۸۳] او در سفرنامه خوزستان (که در اواخر دوران رئیس‌الوزرا بودنش به رشته تحریر درآورده‌است)، به سختی از شاه اسماعیل صفوی بخاطر تکیه بر گروه شیعیان و احساسات شیعی انتقاد می‌کند.[۸۴] او همچنین پس از رسیدن به پادشاهی و در سال ۱۳۰۵ در سفرنامه مازندران شاه عباس یکم را بخاطر اختلاط مذهب و سیاست مورد انتقاد قرار داده‌است.[۸۵] تحقیق محمد فغفوری در باره رابطه علما-دولت بین ۱۹۲۱ و ۱۹۴۱ نشان می‌دهد که رضاخان از هویت قومی/دینی برای دستیابی به اهداف سیاسی اش استفاده کرده بود. او تلاش کرد تا رقبا و شریک اش، سید ضیاء الدین طباطبایی را با استفاده از روابط اش با گروههای غیرمسلمان، به خصوص ارامنه حذف کند. رضاخان با تشکیل یک جبهه متشکل از ارامنه، بریتانیاییها و سید ضیا موفق شد حمایت علما را برای دور کردن رقبایش به دست آورد.[۸۶] او روابط خوبی با روحانیون معاصرش نداشت و با تصویب قانون مدنی و تربیت قضات، دست روحانیون را از محاکم سنتی کوتاه نمود.[۸۷] با طرح کشف حجاب و لباس متحدالشکل مردان و محدود نمودن روحانیون (به غیر از علمای تراز اول) از پوشش سنتی، روحانیون را علناً به مبارزه طلبید و در واقعه مسجد گوهرشاد مشهد (۱۳۱۴)، که چندین ماه پیش از تصویب قانون منع حجاب روی داد، با کشتار و سرکوب بست‌نشستگان در مسجد، این مبارزه را با قوهٔ قهریه به پیش برد. او حتی یک بار که یکی از دخترانش در حرم حضرت معصومه بصورت بدحجاب ظاهر شده بود و از این بابت مورد اعتراض واقع شده بود، به شخصه به قم رفت، با چکمه وارد حرم شد و روحانی اعتراض کننده را به شلاق بست.[۳][۹][۸۸] ولی به علت رابطه نزدیک و خوب رضا شاه با عبدالکریم حائری یزدی، بزرگترین مرجع تقلید در آن زمان و با وساطت او هیچ اعتراضی به این اقدام رضا شاه صورت نگرفت.[۸۹][۹۰] حکومت رضاشاه برای اقلیت‌های مذهبی آسودگی آورد. [۹۱] هرچند آبراهامیان ذکر می‌کند که در ۱۹۳۸، ارمنی‌ها اجازه مدارس شان را از دست دادند.[۹۲] گرچه در دوره رضاشاه به ارامنه خودمختاری فرهنگی و دینی اعطا شد، و حق داشتند یک نماینده اضافه در مجلس داشته باشند، اما رضاشاه مدارس شان را در سالهای ۱۹۳۸-۱۹۳۹ بست و خودمختاری درونی شان را در خطر انداخت. مشاغل دولتی به ارامنه داده نشد. طی آن زمان، تهمتها و انتقادها در رسانه‌های در کنترل دولت علیه جامعه مسیحی عمدتاً متوجه ارامنه و آشوریان بود. درحالی که بریتانیایی‌ها این مساله را بخشی از گرایش طرفدار ناسیونال سوسیالیسم طراحی شده به منظور تحریک بخشهای متعصب مذهبی جامعه می‌دیدند، بیشتر ارامنه آن را ناشی از ارتباط و تحسین شخصی رضاشاه از کمال آتاتورک ترکیه می‌دانستند. دیگران، این را بخشی از نقشه بزرگ فعالیتهای پان ایرانیستی در کشور دیده‌اند. روستاهای بسیاری در آذربایجان ایران تا ۱۹۳۰ که رضا شاه نامهای شان را فارسی کرد، نامهای ارمنی داشتند. هردوی بستن مدارس اقلیتهای مذهبی و تغییر نام دهات، شهرها، خیابانهاو.. بخشی از چارچوب سیاست کلی رضاشاه برای استحکام دولت و کاهش وابستگی به خارج بود.[۹۳] دوران رضاشاه به طرزی غریب به جامعهٔ زرتشتی ایران مربوط بود. از یک سو، عبادتگاهها و مدارس شان، مثل سایر اقلیتهای غیرمسلمان در معرض محدودیت قرار داشتند، از سوی دیگر آنان ابزاری بی همتا برای ایدئولوژی ناسیونالیستی شاه جدید بودند. نمادهای ایران باستان (دارای ارتباط نزدیک با زردشتیان) بنیاد ساخت ملت نوین ایرانی شد. روشن تر از همه اعلان ۱۹۳۴ رضاشاه بود مبنی بر این که خارجیان کشور را جای پارس ایران بخوانند. و در ایدئولوژی جدید به طور نزدیکی در ارتباط با گذشته درخشان پادشاهان ایرانی در دوره پیش از اشغال اعراب بود. طبیعتاً زرتشتیان بسیاری نظام جدید را خوشامد گفتند و بعضاً حامی تند و تیز رضاشاه شدند. در بین آنان ارباب کیخسرو شاهرخ، نماینده زرتشتیان در مجلس بود، که به طور خستگی ناپذیری برای بهبود وضع جامعه زرتشتی در کل کشور کار می‌کرد و یک مدافع قوی برنامه‌های توسعه در ایران بود. با وجود این او حتی از رضاشاه بیشتر زنده نماند، کسی که بسیاری معتقد اند دستور ترور او را داد.[۹۴] لقب‌ها شناسنامه رضاخان رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شده‌است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده می‌شد. با ورود به نظامی‌گری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به «رضا ماکسیم» و بعدها به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به «رضاخان میرپنج» شناخته شد. بعد از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به دست‌گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» می‌خواندند. پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به «رضاشاه پهلوی» (پیش از این نام خانوادگی در ایران کار نمی‌رفته‌است و رضا شاه برای اولین بار استفاده از نام خانوادگی را اجباری کرد)[۹۵] شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «رضاشاه کبیر» داده شد[۳][۹] دارایی و ثروت سکه یادبود روز مادر، با نقش نیمرخ رضا شاه پهلوی و ملکه مادر، سال ۱۳۵۵ در دوره دوم حکومت رضا شاه بر کشور، او زمینهای بسیاری را تا پایان پادشاهی‌اش در سراسر ایران، به‌ویژه در شمال ایران را به نام خویش کرد و در اواخر سلطنت حدود ۷۰۰۰ روستا به نام او ثبت شده بود[۲۸][۲۷] مجموع زمینهای وی بالغ بر ۱۰٪ از کل زمینهای کشاورزی ایران آن روز می‌شد. همچنین چندین کارخانه ‏در ایران بنام وی به ثبت رسیده بود.[۹۶][۹۷][۹۸] درباره دارایی نقدی وی در زمان خلع از سلطنت اختلاف هست. برخی معتقدند که رضاشاه در زمان برکنار شدن از سلطنت نقدینگی فراوانی در خارج از کشور داشته‌است،[۹۹][۲۸][۲۷][۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲] مسعود بهنود معتقد است رضاشاه در زمان برکنار شدن از سلطنت (۱۹۴۱) حدود ۲۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی‌اش در لندن ذخیره پولی داشته‌است.[۲۸][۲۷] منوچهر میرزا فرمانفرمائیان نقل می‌کند که عبدالحسین هژیر در اوایل دهه بیست برای بازپس گیری دارایی رضا شاه (که مبلغی بالغ بر بیست تا سی میلیون پوند بوده و دولت انگلیس تا پس از جنگ آنرا توقیف کرده بود) سفری به انگلستان داشته‌است.[۱۰۳] ولی خود رضا شاه در هنگام تبعید و در پاسخ به کسانی که به وی اتهام به داشتن حساب بانکی در خارج از ایران می‌زدند، گفته‌است: «آقایان بدانند که من درتمام بانک‌های اروپا و آمریکا یک لیره یا یک دلار هم ندارم - راست است که در ایران متمولم، ولی در خارج هیچ چیز ندارم و دولت باید فکر خرج من باشد».[۱۰۴] در هر حال، ثروت رضاشاه به هر میزان بود، به فرزندش محمدرضاشاه پهلوی منتقل شد و بعدها در بنیاد پهلوی متمرکز گردید.[۲۸][۲۷] رضا شاه پس از رسیدن به سلطنت، تمایل نداشت که مانند شاهان دوره قاجاریه در کاخ‌های گلستان و صاحبقرانیه، زندگی کند.[۳] لذا کاخ مرمر را در شهر برای خود بنا نمود.[۱۰۵] برای ییلاق شمیران نیز منطقه و باغات سعدآباد را به تدریج تملک نموده و کاخ سعدآباد را در آن بنیان نهاد.[۳]او همچنین برای تاجگذاری از تاج کیانی (تاج شاهان قاجار) استفاده ننمود و تاج پهلوی بطور اختصاصی برای وی ساخته شد.[۱۰۶] زبان او چند زبانه بود: با همسایگان اش به آلاشتی – لهجه‌ای از مازندرانی -، با دنیای خارج فارسی، با افسران قزاق طرفدار تزار به روسی؛ و با مردان اش به نوعی دیگرگون از ترکی صحبت می‌کرد.[۱۰۷] دانش و مطالعات رضاشاه پهلوی در جشن گشایش دانشگاه تهران شرایط اقتصادی خانواده رضا در کودکی و همچنین فرهنگ آن دوره که تحصیل را صرفاً برای عده معینی مقدور می‌نمود، باعث شد تا رضا از تحصیلات آکادمیک باز بماند. در جریان انقلاب مشروطه و پس از فتح تهران در سال ۱۲۸۷ خورشیدی به همراه گروه محافظین عین‌الدوله که تبعید می‌شد، به فریمان فرستاده شد. رضاخان به عین‌الدوله نزدیک شد و به آموختن خواندن و نوشتن پرداخت.[۱۰۸] او بعدها به مطالعه تاریخ علاقه‌مند شد.[۱۰۹] علاقه وی را به ادبیات فارسی از بازسازی آرامگاه‌های سعدی، حافظ و فردوسی می‌توان حدس زد. بخشی از کتاب سفرنامه مازندران وی به تعریف از سعدی و حافظ و تمجید از خوشنویسانی همچون میرعماد حسنی، میرزا محمدرضا کلهر و درویش می‌گذرد و خود وی مدعی است که «کتاب بوستان سعدی هم که به یک قطعه جواهر بیشتر شبیه‌است تا به کلمات معمولی، کمتر ممکن است از دسترس من دور بماند.» علاوه بر ادبیات فارسی، او به مطالعه آثار مستشرقینی همچون گوستاو لوبون نیز علاقه‌مند بوده‌است.[۱۱۰] از رضا شاه، علاوه بر چندین متن نطق و سخنرانی، دو سفرنامه خوزستان و مازندران به جا مانده‌است که هردو پیش از انقلاب اسلامی ایران منتشر شده‌اند. با توجه به میزان سواد آکادمیک رضاشاه و اینکه همواره فقط کلمه رضا را به عنوان امضا استعمال می‌نموده‌است، گروهی نگارش این دو سفرنامه را به دبیراعظم بهرامی نسبت می‌دهند.[۱۱۱] سفرنامه خوزستان که در دوران پیش از سلطنت رضاخان نوشته شده‌است، بیشتر به وقایع مربوط به شیخ خزعل پرداخته‌است.[۱۱۲] در سفرنامه مازندران که مربوط به سال ۱۳۰۵ شمسی و پس از سلطنت است، مسایل عمرانی بیشتر مد نظر بوده‌است.[۱۱۳] در دوره حکومت وی، آموزش اجباری رایگان که پیش از این و در دوره مشروطیت برای کودکان اجباری شده بود،[۱۱۴] به تدریج تحقق یافت. همچنین در این دوره برای نخستین بار پس از تاسیس دارالفنون به دست امیرکبیر، مراکز ایرانی و دولتی آموزش عالی مانند دانشگاه تهران تاسیس گردید. در این دوره همچنین با تصویب قوانین حمایتی مانند معافیت یکساله محصلین مدارس متوسطه و تاکید بر نظام آموزش عالی، مدارس متوسطه رایگان دولتی نیز شکل گرفت.[۱۱۵][۱۱۶] زنان آرامگاه رضا شاه در پیرامون مسجد شاه عبدالعظیم، شهر ری تا پیش از حکومت رضاشاه، قوانین به مردان اجازه حکومت بر زنان را می‌داد.[۱۱۷] اگرچه اقدامات رضا شاه نتوانست اصلاحات اساسی برای احقاق حقوق زنان انجام دهد ولی او این حقوق را از راه‌های دیگری همچون گسترش سیستم آموزشی و دعوت از زنان برای ساختن ایران به کمک زنان تحصلیکرده و کار در شغل‌هایی چون معلمی بهبود داد.[۱۱۸] از دیگرسو برای نخستین بار با تصویب قانون مدنی در سال ۱۳۰۷، اولیه‌ترین حقوق زنان برای ازدواج، به رسمیت شناخته شد و کف سن ازدواج دختران که تا پیش از آن محدودیتی نداشت به ۱۵ سال تمام رسید. همچنین مردان مکلف شدند که ازدواج خود را در یک دفتر ازدواج ثبت و رسمی کنند. در سال ۱۳۱۷ قانونی مترقی تر، مردان را مجبور به ارائه گواهی پزشکی (عمدتاً برای جلوگیری از سرایت بیماریهای مقاربتی از مرد به همسرش) هنگام عقد نمود.[۱۱۹]
اما از سوی دیگر، رضاشاه پس از به سلطنت رسیدن اقدام به سرکوب، توقیف و بستن نشریات و انجمن‌های مستقل از جمله سازمان‌های زنان کرد و آخرین آنها را نیز در سال ۱۳۱۲ بست.[۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲] رضاشاه در ۱۷ دیماه ۱۳۱۴ طرح [کشف حجاب زنان را اجرا نمود.[۱۲۳] در این تاریخ برای اولین بار همسر و دختران رضا شاه، در جشن دانشسرای عالی دختران بدون حجاب حضور یافتند.[۱۲۴]
اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ا اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بخشی از جنگ جهانی دوم زمان ۳ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ اوت ۱۹۴۱ تا ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱) مکان ایران نتیجه پیروزی متفقین علت جنگ جنگ جهانی دوم تلفات بریتانیا: ۲۲ کشته و ۵۰ مجروح و انهدام حداقل یک تانک شوروی:۴۰ کشته و سقوط ۳ هواپیما ایران: حدود ۸۰۰ کشته نظامی و ۲۰۰ کشته غیرنظامی، غرق ۲ ناو کوچک، خسارت دیدن ۴ ناو کوچک، و سقوط ۶ هواپیما نیروهای شوروی شمال و نیروهای بریتانیا جنوب ایران را اشغال کردند. هواپیماهای آمریکا در فرودگاه آبادان آماده تحویل به خلبانان شوروی برای انتقال به روسیه طی یک برنامه اجاره به شرط تملیک تصویر یک گاراژ متعلق به ارتش بریتانیا که وظیفه سرویس و تعمیر خودروهای نظامی ارتش شوروی را بر عهده داشته‌است.


با شروع جنگ جهانی دوم در سال ۱۳۱۸٫ش/۱۹۳۹٫م، اوضاع جهان دگرگونه شد و اغلب کشورهای جهان به حمایت از متفقین یا متحدین مجبور گردیدند، در این میان کشور ایران، با وجودی که از همان ابتدا سیاست بی‌طرفی اتخاذ نمود، به‌واسطه سیاستهای رضاشاه (۱۳۰۴ــ۱۳۲۰٫ش)، مبنی بر طرفداری از آلمان هیتلری و نیز به ‌دلیل موقعیت استراتژیک، مورد توجه دول متفق قرار گرفت. از این ‌رو، با حمله متفقین در سوم شهریور ۱۳۲۰٫ش، ایران عملاً به صحنه منازعه میان دول متخاصم تبدیل گردید. تاثیرات منفی این حمله با ناکارآمدی ارتش ۱۲۷‌هزار نفری رضاشاه، چنان جوّ سرخوردگی و یأسی در جامعه ایران، به‌ویژه در میان نظامیان جوان، به وجود آورد که اغلب ایشان با استفاده از فضای باز سیاسی ناشی از ورود متفقین و سقوط دیکتاتور (رضاشاه)، جذب گروهها و دستجات مختلف گردیدند. ازاین‌‌رو، در میان نظامیان سه گرایش متفاوت ناسیونالیسم، سلطنت‌طلب و چپ‌گرا، به‌وجود آمد؛ در این مقاله سعی بر آن است ضمن تشریح اوضاع منتهی به جنگ جهانی دوم و موضع‌گیری ایران در قبال آن، به نحوه مواجهه نیروهای نظامی با این مساله پرداخته و چگونگی جذب ایشان در سه گروه فوق بررسی گردد.

زمینه‌های آغاز جنگ جهانی دوم
یگانه پیروز جنگ جهانی اول، دولت بریتانیا بود. در این زمان، روسیه درگیر انقلاب بلشویکی بود، عثمانی در بحران تجزیه قلمرواش به سر می‌برد و آلمان نیز سقوط رایش دوم را شاهد بود. ظهور جمهوری وایمار در آلمان و فشار دول پیروز جنگ نوعی حس سرخوردگی و خشم را در میان آلمانها به‌وجود آورده بود. بحران اقتصادی ۱۹۲۹٫م، بر شدت ضعف جناح میانه‌رو و قدرت‌گیری تندروهای ناسیونال ــ سوسیالیست به رهبری هیتلر افزود؛ به‌طوری‌که هیتلر توانست با تصویب رایشتاگ، در سال ۱۹۳۳٫م، قانون اساسی جمهوری وایمار را ملغی و دیکتاتوری خود را به مدت چهار سال در آلمان برقرار سازد. با قدرت‌گیری هیتلر، سرکوب مخالفان و میلیتاریزه‌کردن آلمان، که بر بستر خواست توده‌ها نضج می‌گرفت، در دستور کار قرار گرفت.[۱] قدرت روزافزون نیروهای نظامی آلمان با نوعی حمایت ضمنی جهان سرمایه‌داری همراه بود، زیرا آنان در تحلیلهای خود بر این باور بودند که نیروی نظامی قدرتمند نوظهور فاشیسم در آلمان، سرانجام کمونیسم را به ورطه نابودی می‌کشاند.
بدین‌ترتیب کشمکشهای جهان اردوگاهی موجبات به‌وجود آمدن دوران صلح نیمه‌مسلح (۱۹۳۸ــ۱۹۳۶٫م) را فراهم آورد.[۲] سال ۱۹۳۸٫م را سال پایان دوران صلح نیمه‌مسلح دانسته‌اند، زیرا در اروپا نیز میان کشورهای سرمایه‌داری شکاف عمیقی به‌وجود آمد و این حکومتها به دو بخش دیکتاتورهای فاشیست و کشورهای لیبرال تقسیم شدند.[۳]
حادثه آنشلوس (لفظ آلمانی به معنای الحاق: Anschluss) یا الحاق اتریش سرآغاز کشورگشایی‌های آلمان فاشیست گردید.[۴] به‌دنبال الحاق اتریش به آلمان، هیتلر واگذاری فوری مناطق آلمانی‌زبان چک‌اسلواکی را تقاضا نمود و تهدید کرد در صورت رد تقاضایش، به جنگ اقدام خواهد کرد. نوئل چمبرلن، نخست‌وزیر انگلستان، به واسطه سیاست محافظه‌کارانه خود مصمم شد، حتی به قیمت تسلیم چک‌اسلواکی به آلمان، مانع از وقوع جنگ گردد و سرانجام در بیست‌ونهم سپتامبر ۱۹۳۸٫م، کنفرانسی با شرکت چهار رهبر آلمان (هیتلر)، ایتالیا (موسولینی)، انگلیس (چمبرلین)، و فرانسه (ادوارد دالایه)، در مونیخ تشکیل شد و جزئیات تجزیه چک‌اسلواکی معین گردید. بدین‌سان آلمان در اکتبر ۱۹۳۸٫م، مناطق آلمانی‌زبان چک را تصرف کرد.[۵] به‌رغم اغماضهای بیش از حد چمبرلن در برابر توسعه‌طلبی‌های هیتلر و پیمان محرمانه عدم تعرض میان روسیه و آلمان در بیست‌وسوم اوت ۱۹۳۹٫م،[۶] هیتلر در اول سپتامبر ۱۹۳۹٫م به لهستان لشکر کشید و متعاقب آن به انگلستان و فرانسه نیز اعلان جنگ کرد. حمله آلمان به لهستان، انگلیس و فرانسه را در موقعیت دشواری قرار داد، زیرا آنها متعهد شده بودند که متفق خاوری‌شان (لهستان) را در صورت حمله آلمان یاری نمایند.[۷]
بدین‌ترتیب جنگ جهانی دوم در اول سپتامبر ۱۹۳۹٫م میان آلمان و ایتالیا، ازیک‌سو، و فرانسه و انگلستان، از سویی دیگر، آغاز شد و سایر کشورهای اروپایی نیز، به استثنای سوئد، سوئیس، اسپانیا، پرتغال و ترکیه، یکی پس از دیگری وارد جنگ شدند. سرانجام با حمله هیتلر به روسیه و نقض پیمان عدم تعرض در ژوئن ۱۹۴۱٫م، روسیه نیز، با زیرپا نهادن آرمان سوسیالیسم، به فرانسه و انگلستان پیوست.[۸]

مواضع ایران در قبال جنگ جهانی دوم
یک روز پس از شروع جنگ جهانی دوم (چهارم سپتامبر ۱۹۳۹٫م/۱۳۱۸٫ش) محمود جم، نخست‌وزیر ایران، طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «در این موقع که متاسفانه نایره جنگ در اروپا مشتعل گردیده است، دولت شاهنشاهی ایران به موجب این بیانیه تصمیم خود را به اطلاع عموم می‌رساند که در این کارزار بی‌طرف مانده و بی‌طرفی خود را محفوظ خواهد داشت.»[۹] زیرا به اعتقاد رضاشاه «ایران نه بدان اندازه قدرتمند بود که بتواند در جنگ شرکت کند و نه تا آن حد ضعیف بود که اجازه دهد حقوقش پایمال گردد.» ازاین‌رو «یک سیاست بی‌طرفی برای ایران ضرورت داشت و برای قدرتهای متحارب نیز ارزشمند بود.»[۱۰]
متعاقب بیانیه محمود جم، علی‌اصغر حکمت، وزیر کشور، نیز به اتباع بیگانه آگاهی داد که از ابراز هرگونه احساساتی که منافی بی‌طرفی کشور ایران باشد جداً خودداری نمایند.[۱۱] خبرگزاری پاریس نیز در دوازدهم شهریور ۱۳۱۸٫ش خبر بی‌طرفی ایران را مخابره کرد.[۱۲] همچنین مظفر علم، وزیر امورخارجه، در سیزدهم شهریور مراتب بی‌طرفی ایران را به اطلاع سفارت‌خانه‌های مستقر در تهران رسانید. جالب اینجاست که آلمان و انگلستان هر دو از این موضع استقبال کردند؛ زیرا انگلستان به دلیل درگیری‌اش در منطقه دیگر توانایی برقراری امنیت را در این منطقه نداشت. استدلال وزارت امورخارجه آلمان نیز از بی‌طرفی ایران چنین بود: «باتوجه به پیوند نزدیک ترکیه با انگلستان و فرانسه چنین به‌نظر می‌آید که آنچه از لحاظ سیاسی اهمیت ویژه‌ای یافته، آن است که فعلا به تقویت ایران در بی‌طرفی کاملش ادامه داده شود».[۱۳]
اما آنچه نگرانی ایران را سبب شده بود انعقاد پیمان عدم تعرض میان شوروی و آلمان در بیست‌وسوم اوت ۱۹۳۹٫م بود که طی آن هیتلر و استالین بر سر تقسیم اراضی لهستان و کشورهای بالتیک به توافق رسیده بودند[۱۴] و ایران پیش‌‌بینی می‌کرد که شاید شوروی طی یک تفاهم محرمانه با آلمان درصدد برآید موقعیت مسلط خود را بر ولایات شمالی ایران احیا کند.[۱۵] به‌همین جهت رضاشاه بر آن شد به‌منظور کسب حمایت نظامی و اقتصادی به انگلستان روی آورد.[۱۶] از دهه ۱۳۱۰ به بعد، مبنای مبادلات سیاسی ــ اقتصادی ایران بر کشور آلمان استوار گردیده بود و با ظهور هیتلر، رهبر حزب ناسیونالیست در ژوئیه ۱۹۳۳٫م/۱۳۱۱٫ش، روابط میان دو کشور وارد مرحله جدیدتری گردید. آلمانی‌ها تبلیغات وسیعی در مورد اشتراک نژاد آریایی دو ملت ایران و آلمان و مشابهت هدفهای ملی دو کشور در مبارزه با کمونیسم و امپریالیسم آغاز کرده، محبوبیت بسیاری در میان ایرانیان به‌دست آورده بودند.[۱۷] اما با پیمان عدم تعرض میان آلمان و شوروی (۱۳۱۸٫ش/۱۹۳۹٫م)، آلمانیها، به پیروی از خط‌مشی هیتلر، در جهت کاهش نفوذ انگلستان و افزایش نفوذ شوروی در ایران تلاش کردند و حتی نفوذ خود را در ایران در درجه دوم اهمیت قرار دادند؛ هدف هیتلر از این کار این بود که استالین را از توجه به اروپای شرقی منحرف سازد.[۱۸]
در آن هنگام، در نظر انگلستان، جلوگیری از نفوذ کمونیسم شوروی و حفظ لوله‌های نفتی جنوب به مراتب از خطر فاشیسم آلمان مهم‌تر بود، اما درعین‌حال انگلستان با هرگونه اعتماد به ارتش ایران یا هماهنگی برنامه با آن موافق نبود؛ چراکه کمیته سرفرماندهی انگلستان معتقد بود اتحاد با ایران بهای گزافی به همراه خواهد داشت؛ چون رضاشاه حمایت انگلستان را برای دفاع از نواحی شمال ایران در برابر تهاجم روسها خواستار بود، درحالی‌که برای انگلستان فقط دفاع از مناطق استراتژیک جنوبی، به‌ویژه حوزه‌های نفتی، اهمیت داشت.[۱۹]
البته سرریدر بولارد، سفیرکبیر انگلستان در ایران، در طی جنگ جهانی دوم از گسترش نفوذ خانه‌های قهوه‌ای، که در ظاهر محل تجمع خانواده‌های آلمانی، ولی در اصل، مرکز فعالیت جاسوسی آنان بود، به‌شدت ناخرسند بود.[۲۰] کودتای رشیدی عالی گیلانی ژرمنوفیل علیه نوری سعید، نخست‌وزیر انگلوفیل، در آوریل ۱۹۴۱٫م/فروردین ۱۳۲۰٫ش، نیز بر این ناخرسندی افزود؛ اگرچه انگلیسی‌ها توانستند مجدداً نوری سعید را در خرداد ۱۳۲۰٫ش به قدرت برسانند، هنوز دغدغه خاطر انگلیسی‌ها درخصوص میزان نفوذ ستون پنجم آلمان در ایران وجود داشت.[۲۱]
سرانجام حمله ناگهانی آلمان به شوروی، در بیست‌ودوم ژوئن ۱۹۴۱٫م/ اول تیر ۱۳۲۰٫ش، تمام معادلات را به هم ریخت و شوروی، که تا آن روز در صف متحدین قرار داشت، به اردوگاه متفقین پیوست. هدف آلمانها خرد کردن نیروهای دفاعی شوروی، تصرف مسکو، لنینگراد و کیف، و رسیدن به چاههای نفت قفقاز بود. آنها قصد داشتند پس از آنکه ارتش آفریقایی‌شان ــ که به دروازه‌های مصر رسیده بود ــ دفاع انگلیسی‌ها را درهم شکست، با ارتش اعزامی به شوروی، در ایران تلاقی کنند و تواماً به هندوستان حمله نمایند و با تصرف ذخایر نفت خاورمیانه و منابع حیاتی هند، امپراتوری انگلیس را به زانو درآورند.[۲۲]
در این هنگام، روسها در مقابل حملات برق‌آسای ارتش آلمان، به اسلحه، مهمات و دارو احتیاج مبرمی داشتند و انگلیسی‌ها نیز می‌خواستند، به هر قیمتی شده، خطوط ارتباطی بین خلیج‌فارس و سرحد شوروی را حفظ کنند تا بدین‌وسیله هم مهمات و وسایل جنگی مورد نیاز شوروی‌ها را به جبهه آنها برسانند و هم اگر احتمالاً روسها شکست خوردند، بتوانند راساً از چاههای نفت خاورمیانه و خطوط ارتباطی هند، دفاع کنند.[۲۳] بدین‌ترتیب شوروی و انگلیس بر ضد دشمن مشترک در دوازدهم ژوئیه ۱۹۴۱٫م/۱۳۲۰٫ش معاهده‌ای بستند که طی آن دو دولت متعهد شده بودند: اولاً برای متارکه جنگ با آلمان، بدون رضایت طرف دیگر هیچ‌گونه مذاکرات جداگانه‌ای ننمایند، ثانیاً هرگونه کمک نظامی را در جنگ با دشمن مشترک، به یکدیگر برسانند. در این زمان مساله رساندن اسلحه و مهمات به جبهه روسیه مطرح شد و انگلیسی‌ها راه ایران را پیشنهاد کردند که مطمئن‌ترین و کوتاه‌ترین راه بود و راه‌آهن آن از خلیج‌فارس به بحر خزر بهترین وسیله نقلیه به‌شمار می‌رفت. روسها ابتدا در مورد حمله به ایران، به جهت اینکه این کشور دارای ارتش مدرن و مجهزی بود، تردید کردند، اما انگلیسی‌ها به آنان اطمینان دادند که در ظرف چند روز، به از بین بردن مقاومت ارتش ایران و اشغال کشور موفق خواهند شد و به‌این‌ترتیب در هفدهم ژوئیه ۱۹۴۱٫م/۱۳۲۰٫ش در مورد حمله به ایران میان نمایندگان دو کشور توافق به وجود آمد.[۲۴] بنابراین هدفهای استراتژیک متفقین در ایران عبارت بود از: ۱ــ دستیابی به راههای ارتباطی کشور و برقراری رابطه با بحر خزر برای رساندن کمکهای نظامی به دولت شوروی؛ ۲ــ تصرف چاههای نفت جنوب به‌منظور محافظت از آنها و جلوگیری از انهدام و خرابکاری عمال نازی، عشایر جنوب و دولت ایران (در تمام مدت جنگ، نفت ایران احتیاجات نظامی متفقین را برآورده می‌کرد، به‌خصوص پس از ورود ژاپن به جنگ، معادن نفت ایران تنها منبعی بود که نفت مورد احتیاج را تامین می‌ساخت)؛ ۳ــ اخراج کارشناسان و عمال آلمانی از ایران به‌منظور جلوگیری از خرابکاری در راههای ارتباطی و چاههای نفت‌ و نیز اقدام به کودتا با استفاده از ایرانیان طرفدار آلمان نازی و تشکیل گروههای ویژه فاشیستی از آلمانیهای ساکن ایران؛ ۴ــ عملیات جنگی نیروهای انگلیسی از طریق ایران در صورت رسیدن ارتش آلمان به سرحدات ایران.[۲۵]
رضاشاه در این هنگام با اتکا به ارتش ۱۲۷هزار نفری، اعلام بی‌طرفی ایران و برکناری دکتر متین دفتری در ژوئیه ۱۹۴۰٫م/۱۳۱۹٫ش و گماردن رجب‌علی منصور، که به محافظه‌کاری شهرت داشت، امیدوار بود که دو دولت همسایه، در امور دولت بی‌طرف ایران مداخله نکنند. اما در این زمان یگانه دستاویز انگلیسیها برای حمله به ایران کماکان حضور ستون پنجم آلمان در این کشور بود؛ بولارد در چهارم ژوئن ۱۹۴۱٫م/ چهاردهم خرداد ۱۳۲۰٫ش از دولت منصور خواست فعالیتهای پنهانی عوامل آلمان را در ایران متوقف نماید. وی در اول ژوئیه ۱۹۴۱/دهم تیر ۱۳۲۰ در دیداری با منصور از او خواست به‌فوریت به اخراج چهارپنجم آلمانی‌های شاغل در ایران اقدام نماید.[۲۶]
اما دولت ایران جواب داد که کارشناسان آلمانی برای خدمات و صنایع ایران ضروری هستند و دولت ایران به‌سرعت نمی‌تواند جانشینی برایشان پیدا کند، از طرفی تعداد آنها چندان زیاد نیست و دولت ایران بر آنها نظارت می‌کند، اما متفقین که قبلاً در مورد حمله به ایران به توافق رسیده بودند، مشغول تدارکات نظامی گردیدند.
در ششم اوت ۱۹۴۱٫م/ بیست‌وپنجم خرداد ۱۳۲۰٫ش، سفارت انگلستان، طی یادداشتی ده ماده‌ای خطاب به دولت ایران، مجدداً در مورد حضور و فعالیت آلمانیها در ایران هشدار داد[۲۷] و به تبع آن شوروی نیز در همین روز تذکاریه‌ای مبنی بر کاستن تعداد آلمانیها در ایران و کوتاه کردن دست آنها از امور، برای دولت ایران فرستاد.[۲۸] درواقع دو دولت با این یادداشتها به ایران اولتیماتوم داده بودند، اما در همان روز یادداشت سومی از دولت آلمان به دست رضاشاه رسید که حاوی پیام هیتلر به رضاشاه بود. پیشوای آلمان در پیام خود از مقاومت ایران در برابر فشار متفقین و پیروی از سیاست بی‌طرفی اظهار خوشوقتی نموده، و اظهار کرده بود که به عقیده او این دوره فشار، طولانی نخواهد بود، چراکه نیروهای آلمان در خاک اوکراین پیشروی نموده و به نواحی شمال جزیره کریمه رسیده‌اند و قصد دارند تا پاییز، قسمتهای دیگری از خاک روسیه را اشغال کنند و آخرین مقاومت روسها را نیز درهم شکنند، در ضمن اطمینان داده بود که تلاشهای انگلیس برای ایجاد خط دفاعی در قفقاز به لحاظ تفوق نیروهای آلمان محکوم به شکست است و دولت آلمان امیدوار است تا سپری شدن این دوره کوتاه، دولت ایران با تمام قوا در مقابل فشار متفقین مقاومت نماید.[۲۹]
در این وضعیت رضاشاه، که در وضعیت بسیار دشواری قرار گرفته بود و از همه‌سو تحت فشار قرار داشت، تنها راه چاره را سیاست دفع‌الوقت و حفظ وضع موجود دانست تا به مرور زمان نتیجه جنگ روشن شود و او بتواند تکلیف خود را با دول متخاصم روشن نماید. به ‌همین جهت در پاسخ دومین یادداشت متفقین، او بار دیگر اعلام نمود که تعداد کارشناسان آلمانی در ایران فقط ششصدونود نفر به علاوه خانواده‌هایشان می‌باشد که همگی با نظارت دولت ایران مشغول ادای وظیفه‌اند، در صورتی که دولت ایران آنها را اخراج نماید، ممکن است دولت آلمان این عمل را تخلف از سیاست بی‌طرفی ایران تلقی نماید. به‌ همین جهت، از پذیرفتن تقاضای متفقین معذور است. در این هنگام رادیو و جراید انگلستان و شوروی، و متفقین آنها به تبلیغاتی شدید درباره فعالیت ستون پنجم و جاسوسان آلمانی در ایران و ورود احتمالی رضاشاه در جنگ به نفع آلمان دست زدند. از این رو، در سحرگاه روز بیست‌وپنجم اوت ۱۹۴۱٫م/ سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی و انگلستان از شمال و جنوب وارد خاک ایران شدند. در همان ساعات اولیه حمله نیروهای انگلستان و شوروی به ایران، اسیمرنف، وزیرمختار شوروی، و سرریدر بولارد، وزیرمختار انگلیس، منصور، نخست‌وزیر ایران، را از قضیه حمله مطلع نمودند و طی دو اعلامیه دلایل حمله خود را بیان کردند.[۳۰]
بحث حقوقی در مورد حمله دو دولت انگلستان و شوروی به ایران کمتر به صورت بی‌طرفانه تحلیل و بررسی شده است، زیرا اکثر مورخان و محققان، تحت تاثیر ناسیونالیسم، تجاوز هر دو کشور را غیرقانونی تلقی نموده‌اند، درحالی‌که حمله شوروی براساس فصل ۶ عهدنامه مودت (۱۹۲۱٫م/۱۳۰۶٫ش) در مقایسه با حمله انگلستان چندان غیرقانونی نیز نبوده است. این فصل عهدنامه چنین متذکر می‌شود: «اگر دولت ثالثی بخواهد به واسطه مداخلات نظامی، پلتیک غاصبانه را در ایران مجری، و یا خاک ایران را مرکز عملیات نظامی ضد روسیه قرار بدهد… در صورتی که دولت روسیه قبلاً به دولت ایران اخطار نماید و دولت ایران در رفع مخاطره مزبور مقتدر نباشد، آن‌وقت دولت روسیه حق خواهد داشت که قشون خود را به خاک ایران وارد نموده، برای دفاع از خود اقدامات نظامی به عمل آورد.»[۳۱] به هر روی رضاشاه، که پس از ورود متفقین غافلگیر شده بود، از سفرای ایران در لندن، مسکو و واشنگتن خواست از دولتهای یادشده تقاضا کند عملیات نظامی را متوقف سازند و با او وارد مذاکره شوند، اما آنها نه‌تنها جوابی ندادند، بلکه تلویحاً به سفرای ایران فهماندند که دیگر دیر شده است. رضاشاه به تصور اینکه متفقین حاضر نیستند با نخست‌وزیر او، علی منصور، صحبت کنند، خیلی سریع او را کنار گذاشت و مجدداً محمدعلی فروغی را، که بیشتر مورد قبول انگلیسی‌ها بود، به نخست‌وزیری برگزید. فروغی نیز سریعاً تشکیل کابینه داد و با نمایندگان شوروی و انگلستان وارد مذاکره شد. پس از این مذاکرات، در بیست‌وهشتم اوت ۱۹۴۱٫م/ ششم شهریور ۱۳۲۰٫ش رضاشاه به کلیه واحدهای ارتش دستوری مبنی بر ترک مقاومت داد و در هشتم شهریور (سی‌ام اوت) نمایندگان دول متفق تقاضاهای دول متبوع خود را به شرح ذیل به دولت فروغی اعلام نمودند: ۱ــ اخراج کلیه اتباع آلمان به استثنای اعضای سفارت و چند نفر کارشناس آلمانی ۲ــ تعهد در تسهیل حمل و نقل اسلحه و مهمات و ادوات جنگی از راه ایران به روسیه.
در مقابل، انگلیسی‌ها و شوروی‌ها متعهد شده بودند حق‌السهم ایران را از نفت جنوب، و عایدات ایران را از شیلات بپردازند و همچنین لوازم مورد احتیاج اقتصادی ایران را فراهم سازند و نیز جلوی پیشروی بیشتر نیروهای خود را بگیرند.[۳۲] و به محض اینکه وضعیت نظامی اجازه دهد قشون خود را از خاک ایران خارج نمایند.[۳۳]
اما هنوز دولت ایران جوابی به این تقاضاها نداده بود که سفرای دو دولت، به جای اخراج اتباع آلمانی، تحویل آنها را به متفقین خواستار شدند. رضاشاه حاضر نشد این تقاضا را عملی سازد، در نتیجه مذاکرات به طول انجامید. این در حالی بود که اروین اتل، وزیرمختار آلمان، از ایران مصراً می‌خواست از قبول پیشنهادات دول متفق سرباز زند و آلمانیها را به قوای دشمن تحویل ندهد، در خلال همین ایام، ژنرال ویول نیز شخصا به ایران آمد و با سفرای شوروی و انگلستان و فرماندهان نظامی متفقین مذاکره کرد. در نتیجۀ این مذاکره، متفقین در دهم سپتامبر ۱۹۴۱٫م/ نوزدهم شهریور ۱۳۲۰٫ش، به دولت ایران اولتیماتوم دادند که اگر ظرف چهل‌وهشت ساعت اتباع آلمانی را به نیروهای آنها تسلیم، و سفارت‌خانه‌های آلمان، ایتالیا، رومانی و مجارستان را تعطیل نکند، پایتخت را اشغال خواهند کرد. چون رضاشاه باز هم جواب صریحی به اولتیماتوم متفقین نداد، در شانزدهم سپتامبر ۱۹۴۱٫م/ بیست‌وپنجم شهریور ۱۳۲۰٫ش، قوای شوروی و انگلستان از شمال و جنوب به سوی تهران حرکت کردند و رضاشاه طی اعلامیه‌ای[۳۴] به نفع ولیعهدش محمدرضا از سلطنت کناره گرفت.[۳۵]
وی پس از استعفا، از ترس انتقام، خود را به انگلیسی‌ها تسلیم نمود؛ چراکه اگر در ایران می‌ماند مانند سایر جنایتکاران آن دوران مورد استیضاح مجلس و محاکمه افکار عمومی و شاید هم مجازات شدید قرار می‌گرفت.[۳۶] وی ابتدا نمی‌دانست او را به کجا می‌برند.[۳۷] انگلیسی‌ها شایع نموده بودند که قرار است او را به هند ببرند، اما به دلیل برخی ملاحظات از این کار صرف‌نظر کردند.[۳۸]
جواد صدر درخصوص استعفای رضاشاه و تبعید او می‌نویسد: «رضاشاه به خواست متفقین مجبور شده از سلطنت کناره‌گیری کند، ابتدا به اصفهان و بعد به جنوب و بندرعباس رفت و از آنجا او را با کشتی به سمت هندوستان بردند و بعد در دریا، همان کشتی مسیر خود را تغییر داد یا او را به کشتی دیگری منتقل کرده و به جزیره موریس بردند، تقریبا تکراری از نمایش دستگیری و بردن ناپلئون به جزیره سنت‌هلن بود و باز هم بازی حوادث!»[۳۹]
پس از مدتی رضاشاه را از جزیره موریس به ژوهانسبورگ بردند که در چهارم دی ۱۳۲۳ در همان شهر درگذشت.[۴۰] پس از کناره‌گیری رضاشاه از سلطنت، نیروهای متفقین تهران را اشغال، و کلیه تاسیسات نظامی و راه‌آهن را تصرف کردند و بلافاصله مقدمات حمل اسلحه و مهمات را از خلیج‌فارس به دریای خزر، از طریق راه‌آهن سراسری ایران، فراهم نمودند. اتباع آلمانی نیز به دست قوای متفقین افتادند و نیمی از آنان به بازداشتگاههای سیبری، و نیمی دیگر به استرالیا تبعید شدند.[۴۱]
در این زمان با کناره‌گیری رضاشاه و تبعید وی، مساله جانشینی مطرح شد. ظاهرا انگلیسی‌ها درصدد بودند یک شاهزاده قاجار را به پادشاهی برسانند.[۴۲] محسن فروغی از قول پدرش می‌نویسد: «متفقین سه پیشنهاد دادند: ۱ــ فروغی رئیس‌جمهور شود؛ ۲ــ سلسله پهلوی منقرض، و مجدداً یکی از افراد جوان قاجار به سلطنت گمارده شود که کاندیدای سلطنت یکی از فرزندان محمدحسن‌میرزا، ولیعهد سابق، بود ۳ــ فرزند ذکور رضاشاه، به نام غلامرضا، (مادرش ملکه توران از خاندان قاجاریه بود) که در این زمان هیجده سال داشت، به سلطنت برگزیده شود.»[۴۳]
سرانجام با کوشش‌های محمدعلی فروغی، نخست‌وزیر وقت، محمدرضاشاه به پادشاهی رسید و فروغی به‌عنوان اولین نخست‌وزیر دومین شاه دودمان پهلوی، محمدرضا را یاری داد.[۴۴]

شهریور ۱۳۲۰ و انفعال حکومت رضاشاه
با ورود متفقین به ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰٫ش، و دستور رضاشاه مبنی بر ترک مقاومت در ششم شهریور، آن ارتشی که رضاشاه با آن همه دبدبه و کبکبه و صرف بودجه‌ها و هزینه‌های گزاف برای ضمانت سلطنت خود ساخته و یکی از ارکان سلطنتش را بر پایه آن قرار داده بود به یکباره فروریخت و نتوانست در برابر حمله متفقین، جز مقاومتی بسیار اندک، کاری انجام دهد؛ تنها مقاومتی که در این زمان انجام شد مقاومت نیروی دریایی نوپای ایران به فرماندهی دریادار بایندر بود، که توانست یک روز، مانع پیشروی قوای انگلیسی در جنوب ایران شود، اما در نهایت نیروهای انگلیسی مقاومت بایندر و ششصدوپنجاه نفر افسر و ملوان را درهم شکستند و همگی آنها در طی این زد و خورد کشته شدند.[۴۵] و چنین بود که از آن ارتش ۱۲۷هزار نفری فقط ۶۵۰ نفر مردانه ایستادند و کشته شدند. درواقع بنیان این ارتش به‌ظاهر منسجم، مدتها پیش، دستخوش ویرانی گشته بود و به همین دلیل با اولین لرزش، فرماندهان لشکر رضائیه و خراسان، مانند فرمانده کل قوای‌شان، فرار را بر قرار ترجیح دادند و از ترکیه و بندرعباس سر درآوردند.[۴۶]
یکی از نقاط ضعف رژیم‌های اقتدارگرا فقدان نقد و آسیب‌شناسی است؛ چنان‌که حاضر نیستند ضعفهای خود را بپذیرند، و درصدد برمی‌آیند نقایصشان را به عناوین مختلف، با دستاویز قرار دادن چیزهایی که وجود خارجی ندارند، بپوشانند؛ چنان‌که رضاشاه نیز در سوم شهریور ۱۳۲۰ گفت: «اگر من صد بمباردیه داشتم، خودم می‌دانستم چطور به تعرض روسها و انگلیسی‌ها جواب بدهم.»[۴۷] و در چهارم شهریور اظهار کرد: «سربازهای ما بسیار خوب هستند و خوب می‌جنگند، ولی با گوشت بدن جلو تانک و هواپیما چطور می‌تواند طاقت بیاورد.»[۴۸] این در حالی بود که وی در اوایل مرداد ۱۳۲۰ در مانوری که در تپه‌های ازگل ترتیب داده شده بود تحت‌تاثیر مهملات فرماندهان چاپلوس و فرصت‌طلب، که لشکر سلم و تور را به مبارزه می‌طلبیدند، گفته بود: «قشون من عالی‌ترین قشونی است که امروز در دنیا وجود دارد.»[۴۹]
وی هنگامی که ژنرال ژاندار، مستشار نظامی سفارت فرانسه در تهران، را مخاطب قرار داد و از میزان مقاومت ارتش ایران در برابر قوای دول معظم جویا شد و پاسخ ناامیدکننده «دو ساعت مقاومت» را شنید، جهانبانی، رئیس وقت ستاد ارتش، را مامور کرد تا نقاط ضعف ارتش ایران را شناسایی و رفع کند، اما هنگامی که جهانبانی تمامی عوامل ضعف ارتش را طی یک گزارش تحقیقی به سمع و نظر وی رسانید، چنان مورد غضب قرار گرفت که نه‌تنها دستگیر و رهسپار زندان شد،[۵۰] بلکه تمامی خاندان جهانبانی، که اکثر آنها مستخدم ارتش بودند، از وحشت دیکتاتور و دستور تلویحی‌اش، نام خانوادگی خود را به جهان‌بینی، شه‌بنده، کیکاووسی و یزدان‌مهر تغییر دادند،[۵۱] تا بدین وسیله موارد نقصان ارتش شاهنشاه قدرقدرت مرتفع گردد! به هنگام حمله متفقین، رضاشاه حتی کوچک‌ترین اقدامی برای رفع ضروریات مورد نیاز سربازان انجام نداده بود، کمااینکه در جلسه هیات وزرا، که در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ با حضور رضاشاه تشکیل گردید، معلوم شد: ۱ــ برای مصرف تهران بیش از سه روز گندم موجود نیست؛ ۲ــ پیش‌بینی برای برقراری سیستم آگاه کننده مردم (آژیر) مطلقاً به عمل نیامده است؛ ۳ــ روز بعد معلوم شد که حتی بنزین هم به حد کافی وجود ندارد؛ ۴ــ علاوه بر اینها پناهگاه هوایی هم احداث نشده بود و در روز دوم جنگ نیز ستاد جنگ اعلام کرد که استفاده از پنجاه‌هزار نفر ابواب جمعی نیروهای پادگان به دلیل نبود کامیون و بنزین ممکن نیست.[۵۲] در این جلسه هیچ‌کس از رضاشاه نپرسید که بنزین، آژیر، پناهگاه و ضدهوایی هم مثل بمباردیه، تانک و هواپیما در دسترس نیستند یا اینکه تمام حکومتها آنها را جزء برنامه‌های بلندمدت خود پیش‌بینی می‌کنند؟ وی در حالی دستور محاکمه و مجازات علی ریاضی و احمد نخجوان، و بازگشت امرای لشگر را به تهران صادر کرد[۵۳] که خودش در تدارک فرار بود؛ چنان‌که در همان روز سوم شهریور علناً اظهار کرده بود: «ما تصمیم خود را گرفته‌ایم که برویم.»[۵۴] سوال اینجاست که در تاریخ، کدام جنگ است که با فرار فرماندهان لشکر، سربازانش پراکنده نشده و به پیروزی رسیده باشند؟ ارتشبد فردوست درخصوص حال و روز رضاشاه هنگام حمله متفقین می‌نویسد: «پس از اینکه به او گوشزد شد ورود نیروهای متفقین به ایران اجتناب‌ناپذیر است، آن مرد قدرقدرت، که قدرتش در دستگاه دژخیمی شهربانیش بود، یکباره فرو ریخت و به فردی ضعیف و غیرمصمم تبدیل شد و در ظرف چند روز قیافه و اندامش آشکارا پیرتر و فرسوده‌تر گردید.»[۵۵]
درواقع تصویری که رضاشاه در این برهه زمانی از خود نشان داد کاملاً با تصویری که تا پیش از این تاریخ از وی ارائه شده بود، در تضاد قرار داشت. تا پیش از این تاریخ، در مدارس نظام و دانشکده‌های افسری، چاپلوسان و فرصت‌طلبان ظهور رضاشاه را امری الهی تلقی می‌کردند که به صورت دست خداوندی از آستین ملت برومند ایران بیرون آمده و ایران و ایرانی را نجات داده است؛[۵۶] کار به جایی رسید که سرگرد فرزد در سال ۱۳۱۹٫ش در سخنرانی‌اش در دانشگاه جنگ، ضمن مقایسه هیتلر و رضاشاه، با خدا خواندن هیتلر، رضاشاه را حتی بالاتر از خدا خواند.[۵۷]
از سویی دیگر، رضاشاه تلاش کرد با حذف القاب و عناوین دوره قاجار، نظیر سلطنه، دوله و…، و به‌کارگیری القاب نظامی جدید، نظیر سپهبد، امیرلشکر، حکومتی میلیتاریزه و نظامی ایجاد کند. او با اعمال این سیاست باعث شد اشرافیت نظامی جدیدی به‌وجود آید که متشکل از نورچشمی‌ها، چاپلوسان و فرصت‌طلبان بود و گماشتن این افراد در راس این امور یأس و سرخوردگی افسرانی را موجب می‌شد که به دلیل مانورها و تبلیغات گسترده زمان رضاشاه، به امر نظامی‌گری روی آورده بودند. از طرف دیگر، افسران دانشکده‌دیده در بدو ورود به خدمت، بر مبنای نوعی نیاز روحی به داشتن یک فرمانده دلاور و وطن‌پرست، رضاشاه را مظهر تمام صفات خوب دلاوری، شجاعت، میهن‌پرستی و… می‌دانستند. آنها سیه‌چردگی او را به خدمات مردانه وی در وضعیت آب و هوای سخت و سوزان، و زخم پیشانی او را ناشی از سلحشوری سربازیش می‌دانستند، اما پس از اینکه مشخص شد زخم بالای پیشانی جای زخم جنگی نبوده، بلکه جای زخمی است که در اثر برخورد قمه و طی نزاعی بین او و همقطار دوران جوانیش، گروهبان علیشاه، هنگام امتناع از پرداخت پول یک بطری عرق در خانه گلین معروفه در محله ده آن روز عارض شده است،[۵۸] خواه‌ناخواه شخصیت رضاشاه در نظرشان فروریخت. از سویی دیگر، عکس‌العمل رضاشاه نسبت به افسران ژاندارمری و گماردن افسران ناآگاه و بی‌سواد و برتری‌دادن قزاق‌ها نسبت به سایر افسران، و خفقانی که نورچشمی‌های او بر جامعه اعمال می‌کردند، به‌خصوص از دهه ۱۳۱۰ به بعد، نارضایتی فزاینده افسران ارتش را به دنبال داشت؛[۵۹] در این میان، رویکرد رضاشاه به آلمان و گسترش مبادلات سیاسی ــ اقتصادی با آن کشور، سوءظن روسیه و انگلیس را موجب گردید؛ همچنین طرفداری او از هیتلر و افکار فاشیستی‌اش، موجب شد بسیاری از افسران بله‌قربان‌گو و جاه‌طلب ارتش از شخص دیکتاتور تبعیت کنند؛ کمااینکه کسانی چون سرلشگر باتمانقلیچ، به تقلید از هیتلر، سبیل هیتلری گذاشتند و سر خود را به صورت آلمانی تراشیدند؛[۶۰] درواقع افزایش هم‌دردی با فاشیسم و احساسات هواداری از دول محور در درون ارتش ایران، هرچند به صورت پراکنده باقی ماند، نشانه‌ای از بی‌ثباتی بود و در حمله متفقین موثر افتاد؛[۶۱] در وصف بی‌ثباتی و روحیه مقلد امرای ارتش همین بس که ارتشبد منوچهر آریانا به دلیل تقلید کورکورانه از غرب، زمانی خود را ناپلئون بناپارت ثانی[۶۲] و زمان دیگری، پس از پیروزی موشه دایان در نبرد با فلسطینی‌ها، خود را موشه دایان خواند و شایع بود که به دلیل یک‌چشمی بودن موشه دایان، تنها چاره را در این دید که برای شباهت به او، به فرانسه سفر کند و یک چشم خود را درآورد![۶۳]
وی همچنین در طی عمر خود، چندین‌بار نام خود را تغییر داد؛ چنان‌که ابتدا حسین نخعی نام داشت، بعد به حسین معتمد منوچهری تنکابنی تغییر نام داد و در نهایت سپهبد بهرام (منوچهر) آریانا نامیده شد.[۶۴]
رویکرد به دوران باستان یکی دیگر از سیاستهای اعمال‌شدۀ زمان رضاشاه بود که فروغی آن را تئوریزه، و رضاخان عملی کرد. این باستان‌گرایی، به شکل بسیار سطحی و کودکانه‌ای، نه‌تنها تمام عرصه‌های هنری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را درنوردید، بلکه به خصوصی‌ترین زوایای زندگی افراد نیز رسوخ یافت، به‌ طوری که تقلیدهای محض از اشکال و نقوش تخت‌جمشید در آثار هنری و معماری نمایان شد. از این رو، بخش اعظم فرصت‌طلبان نیز، به سان رضاخان، نام خانوادگی باستانی بر خود نهادند. با نگاهی گذرا به جراید سنوات ۱۳۰۴٫ش به بعد، موج این‌گونه تغییر نامها آشکارتر می‌گردد. اما از آنجا که حکومت رضاشاه یک حکومت نظامی بود و ارتش یکی از ارکان اساسی آن محسوب می‌گشت، این سیاست بیش از همه در عرصه نظامی اعمال شد؛ چنان‌که بخش اعظم نیروهای نظامی به واسطه اطاعت کورکورانه از رضاخان، برای عقب‌نماندن از کاروان تمدن!؟ به سرعت این سیاست را در دستور کار خود قرار دادند. از جمله این افراد می‌توان از حسین نخعی نام برد؛ او چنان‌که ذکر گردید، ابتدا به حسین منوچهری تنکابنی و سپس بهرام (منوچهر) آریانا تغییر نام داد.[۶۵] اقلیت محدودی نیز، مثل جلیل مجتهدی (بزرگمهر بعدی) که سعی می‌کردند به‌گونه‌ای خفیف مقاومت کنند، به دستور رضاشاه، به تغییر نام خانوادگی خود مجبور گردیدند.[۶۶] اما با اوج‌گیری تغییر نامهای خانوادگی از سوی نیروهای نظامی، بسیاری از افرادی که در گذشته با رضاشاه مشکلاتی داشتند نیز، به منظور شناخته نشدن، به این کار مبادرت ورزیدند؛ از جمله این افراد می‌توان به سرهنگ ملک‌زاده، یکی از نیروهای ژاندارمری، اشاره کرد که با اضافه کردن نام هیربد به نام خانوادگی خود به‌شدت موجب عصبانیت رضاشاه گردید، از این رو، رضاشاه دستور داد که هیچ فرد ایرانی حق ندارد، بدون اجازه شاه، نام خانوادگی خود را تغییر دهد و این فرمان را مجلس، طی یک ماده واحده، تصویب کرد.[۶۷]
در نتیجه همین سطحی‌نگری، یکسونگری، بی‌ثباتی و ناآگاهی حاکم بر ارتش بود که کسانی چون سرلشگر محمدحسین آیرم، چهارمین رئیس شهربانی دوره رضاشاه ــ که در سال ۱۳۱۴٫ش، تقریباً از ایران فرار کرده بود ــ پس از حمله متفقین به ایران، به فکر تشکیل دولت ایران آزاد افتاد و حتی عده‌ای از ایرانیان مقیم خارج را به دور خود جمع کرد.[۶۸]
سرتیپ عطاپور نیز هنگامی که متوجه شد انگلیسی‌ها، پس از فرار رضاشاه، به دنبال فرد دیگری غیر از محمدرضا برای سلطنت هستند، با نزدیک شدن به انگلیسی‌ها سعی کرد نظر آنان را به خود جلب نماید.[۶۹] عده‌ای دیگر از افسران ارتش نیز همچون رضاشاه چنان به ضعف و زبونی دچار گردیدند که با پوشیدن لباس زنانه سعی کردند هویت خود را مخفی سازند.[۷۰]

ارتش پس از شهریور ۱۳۲۰
دانش‌آموزان مدارس نظام در دوره رضاشاه، که اغلب از دو طبقه متضاد ثروتمند و فقیر بودند، شکاف طبقاتی را به نحو فزاینده‌ای حس می‌کردند؛ درواقع تجزیه ایشان به دو گروه عدمی و غیرعدمی (بی‌بضاعت و بابضاعت) موجب شده بود گرایشاتی در هر گروه به وجود آید. از این رو پس از شهریور ۱۳۲۰ و در فضای باز سیاسی به‌وجود آمده، علاوه بر اینکه عده‌ای از عدمی‌ها با ورود به دانشکده افسری به شاخه نظامی حزب توده پیوستند، کسانی از غیرعدمی‌ها نیز، همانند غلامحسین بیگدلی، به سبب وجود تفاوت طبقاتی در دبیرستان نظام، وارد شاخه نظامی حزب توده گشتند؛ همچنین عده‌ای از عدمی‌ها، به منظور خروج از آن وضعیت، به رژیم حاکم نزدیک شدند و نوکر او گردیدند؛ کسانی چون سپهبد ناصر مقدم (رئیس ساواک) و سپهبد هاشمی‌نژاد[۷۱] (فرمانده سابق گارد شاهنشاهی).
سرانجام حوادث شهریور ۱۳۲۰٫ش موج وسیعی از نارضایتی را نسبت به رضاشاه و تمامی صاحب‌منصبان ارتش به‌وجود آورد؛ اگرچه هریک از ایشان، یعنی شاه و صاحب‌منصبان، سعی می‌کردند طرف مقابل را متهم نمایند، این‌گونه منحرف کردن اذهان عمومی، از مساله اصلی، یعنی نارضایتی از بی‌کفایتی ارتش قدرقدرت رضاشاهی، که در این دوران فقط مشغول سرکوب داخلی بود، نمی‌کاست. ناخشنودی از رضاشاه و صاحب‌منصبان ارتش در درون و برون ارتش انعکاس یافت؛ نارضایتی مردم از نیروی زمینی، در معابر عمومی، با مقایسه رفتار آنها با نیروی دریایی آشکار می‌شود؛ مردم به واسطه مقاومت نیروی دریایی رفتار بالنسبه محترمانه‌تری با افسران نیروی دریایی داشتند.[۷۲]
اما زمینه‌های ناخشنودی نظامیان جوان نسبت به عملکرد صاحب‌منصبان و امرای ارتش، زمانی گسترش یافت که ایشان در کمال ناباوری، پوشالی‌بودن ارتش و وعده‌های آن را دریافتند. سراسر خاطرات این نظامیان آکنده از نوعی خشم همراه یأس و سرخوردگی است.[۷۳]
بدین‌ترتیب در ارتشی که رضاخان فقط و فقط برای حفظ منافع خود به‌وجود آورده بود نوعی انشقاق پدید آمد و طی یک فرایند زمانی سه نوع طرز تفکر در مورد مسائل سیاسی، در میان نیروهای نظامی، به وجود آمد. از این رو، گروهی همچنان سلطنت‌طلب باقی ماندند و هیچ‌گاه به مراحل بعدی، یعنی نقد اوضاع، دست نیافتند؛ متاسفانه ایشان بخش اعظم نیروهای نظامی را تشکیل می‌دادند، اما عده‌ای پس از گذر از پرستش شاه به‌عنوان نماد سلطنت، به الگوهای دیگری از جمله آلمان هیتلری و شوونیسم و سپس به نوعی ناسیونالیسم ایرانی دست یافتند. این عده اقلیتی به‌شدت متزلزل بودند؛ کمااینکه در بسیاری از حوادث و وقایع تاریخی، ایشان به‌راحتی زیر سایه گروه اول می‌خزیدند، به همین جهت در بسیاری موارد، تفکیک این دو گروه از یکدیگر کار بسیار دشواری است. در برابر سلطنت‌طلبها و ناسیونالیست‌های نظامی، گروهی که اغلب سابقه تفکرات شوونیستی و ناسیونالیستی داشتند، از ایدئولوژی ناسیونالیسم به انترناسیونالیسم روی آوردند و زمینه‌ساز گسترش اندیشه چپ در میان نظامیان گردیدند.

نتیجه
تاثیرات شهریور ۱۳۲۰٫ش، بر تمامی نیروهای موثر جامعه کاملاً مشهود است؛ اما در این بین نیروهای نظامی در اولویت قرار دارند، زیرا با سقوط دیکتاتوری نظامی رضاشاه، اولین قشری که به شدت آسیب دید نظامیان بودند، که البته نظامیان را نه براساس خاستگاه طبقاتی ناشی از درجات نظامی‌شان، بلکه براساس عامل سن، باید تقسیم نمود، نظامیان میانسال و مسن، که تمامی پیشرفتشان حاصل دوران دیکتاتوری نظامی رضاشاه بود، خواهان بازگشت به شرایط قبل از شهریور ۱۳۲۰٫ش، بودند، اما در برابر ایشان، نظامیان جوان، که به منظور آینده‌ای بهتر وارد ارتش شده بودند، خواهان ارتقای عرصه‌های نظامی، اجتماعی و اقتصادی بودند. از این ‌رو، گرایش به شخص اول در اندیشه آنان جایگاه و پایگاه محکمی نداشت، لذا بخش اعظم ایشان تحت تاثیر تحولات جهانی به سوی ناسیونالیسم تمایل یافتند و عده‌ای نیز تحت تاثیر پیروزی‌های ارتش سرخ شوروی و نیروهای پارتیزانی چپ‌گرا در اروپای شرقی، به‌ویژه پارتیزانهای مارشال تیتو در یوگسلاوی، از‌یک‌سو، و تاسیس حزب توده در ایران، از سویی دیگر، به اندیشه‌های چپ و انترناسیونالیسم گرایش یافتند. ماحصل حضور این سه گروه در ارتش ایران، مناسبات، رقابتها و کشمکش‌هایی بود که نه‌تنها در دوران اشغال (۱۳۲۴ــ۱۳۲۰) و حوادث آذربایجان و کردستان (۱۳۲۵ــ۱۳۲۴٫ش)، بلکه تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲٫ش، تداوم یافت.

کشور فرانسه

فرانسه



مختصات: ۴۸°۵۱.۴′۰″ شمالی ۲°۲۱.۰۵′۰″ شرقی برای اثبات‌پذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارائه‌شده به‌درستی ارجاع داده نشده‌اند. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکی‌پدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بی‌منبع در آینده مردود و حذف خواهندشد. جمهوری فرانسه République française (پرچم فرانسه) (نشان ملی فرانسه) شعار ملی: فرانسوی: Liberté, Égalité, Fraternité (فارسی: آزادی، برابری، برادری) سرود ملی: سرود مارسییز فهرست0:00 پایتخت - مختصات جغرافیایی پاریس 48°51′ N 2°20′ E بزرگ‌ترین شهر پاریس زبان رسمی فرانسوی نوع حکومت  • رئیس جمهور  • نخست‌وزیر جمهوری متحد فرانسوا اولاند فرانسوا فیون تاریخ تشکیل ۸۴۳ (پیمان وردون) (جمهوری پنجم: ۱۹۵۸) مساحت  • کل۱  • خاک اصلی۲ ‪۶۷۴٬۸۴۳ km² ‫(۴۰ام) ‪۵۵۱٬۶۹۵ km²۳ ‫(۴۷ام) ‪۵۴۳٬۹۶۵ km²۴ ‫(۴۷ام) جمعیت (۱ ژانویه, ۲۰۰۶)  • کل۱  • خاک اصلی۲  • تراکم جمعیت۲ (اطلاعات از INSEE) ‪۶۳٬۵۸۷٬۷۰۰ ‫(۲۰ام) ‪۶۱٬۰۴۴٬۶۸۴ ‫(۲۰ام) ‪۱۱۲/km² ‫(۶۸ام) تولید ناخالص داخلی  • کل  • سرانه داده‌های ۲۰۰۵ ۱٫۸۱۶بیلیون دلار (۷ام) ۲۹٬۹۰۰ دلار (۲۴ام) شاخص توسعه انسانی (۲۰۰۳) ۰٫۹۳۸ (۱۶ام) – بالا واحد پول یورو (€)۵, فرانک اقیانوسیه۶ منطقه زمانی  • در تابستان CET (UTC+1)۲ CEST (UTC+2)۲ دامنه اینترنتی .fr۷ پیش‌شماره تلفنی +33 ویرایش کلاس‌ درس برخطی مربوط به موضوع این مقاله در کلاس‌های درس اینترنتی در بخش تاریخ موجود است.
فَرانسه با عنوان رسمی جمهوری فرانسه کشوری است واقع در اروپای غربی. پایتخت این کشور پاریس و زبان رسمی آن فرانسوی است. جمعیت کشور فرانسه ۶۵ میلیون نفر و واحد پول آن یورو است.
فرانسه بزرگ‌ترین کشور اروپای غربی و بعد از اوکراین دومین کشور بزرگ قاره اروپا است.[۱] این کشور با کشورهای بلژیک، لوکزامبورگ، آلمان، سوئیس، ایتالیا، موناکو، آندورا و اسپانیا مرز زمینی مشترک دارد.[۲]
فرانسه یکی از اعضای موسس اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد است. این کشور همچنین عضو گروه جی ۸ و از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و دارای حق وتو است. فرانسه یک کشور دارای تسلیحات هسته‌ای است.[۲]
حدود ۶۴ درصد از مردم فرانسه کاتولیک، ۲۸ درصد بدون دین، و ۳ درصد پروتستان هستند.[۳] فرانسه کشوری سکولار است که در آن دین به طور کامل از سیاست جداست.
طی ۵۰۰ سال گذشته فرانسه از قدرت‌های بزرگ فرهنگی، اقتصادی، و نظامی در جهان بوده و در اروپا و دیگر بخش‌های جهان نفوذ سیاسی داشته‌است. در خلال سده‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی، فرانسه بخش‌هایی از شمال آفریقا و جنوب شرق آسیا را مستعره خود ساخت و در سده نوزدهم و اوایل سده بیستم با گسترش مستعمراتش دومین امپراتوری بزرگ استعماری را در جهان تشکیل داد. محتویات ۱ تاریخ۲ سیاست۳ تقسیمات کشوری۴ شهرهای اصلی۵ آب و هوا۶ محیط زیست۷ اقتصاد ۷.۱ صنایع۷.۲ معادن۷.۳ حمل و نقل۷.۴ جهانگردی ۸ فرهنگ۹ جستارهای وابسته۱۰ پیوند به بیرون۱۱ منابع تاریخ نوشتار اصلی: تاریخ فرانسه
نیاکان بخشی از فرانسوی‌ها گُل‌ها (Gaulois) بودند و تبار سلتی داشتند. اینان تا زمان ژولیوس سزار فرمانروای قدرتمند روم فرانروایی بومی خود را داشتند تا سرانجام به دست سزار سرنگون شدند و کشورشان بخشی از امپراتوری روم شد. سیاست
در فرانسه رئیس حکومت رئیس جمهور است که با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شود. دوره ریاست جمهوری در فرانسه پنج سال است. در حکومت فرانسه نخست وزیر هم زیرنظر رئیس جمهور فعالیت می‌کند.
قوه مقننه از دو مجلس قانون‌گذاری، یکی مجلس ملی با ۴۹۱ نماینده و دیگری مجلس سنا با 295 نماینده تشکیل شده‌است. اعضای مجلس ملی با رای مستقیم مردم و برگزاری انتخابات عمومی برای مدت پنج سال انتخاب می‌شوند.
روش انتخاب اعضای مجلس سنا متفاوت است. اعضای این مجلس که برای مدت ۹ سال انتخاب می‌شوند، به صورت غیرمستقیم و توسط نمایندگان مجلس ملی، شورای عمومی ایالات و شورای شهرداری‌ها انتخاب می‌شوند.
در صورت بروز اختلاف میان مجلس‌های سنا و ملی شورای ملی حرف آخر را می‌زند. قانون اساسی فعلی فرانسه در سال ۱۹۵۸ تهیه شده‌است.
در فرانسه دو گروه عمده سیاسی وجود دارد که خط مشی این کشور را در زمینه‌های مختلف تعیین می‌کنند: راست و چپ.
در تاریخ ششم ماه می 2012، با اعلام نتایج رسمی انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، «فرانسوا اولاند»، کاندیدای سوسیالیست توانست «نیکولا سارکوزی»، رئیس جمهور قبلی این کشور را شکست داده و به عنوان رئیس جمهور فرانسه انتخاب شود. تقسیمات کشوری نور پادوکاله پیکاردی نرماندی علیا ایل دو فرانس شامپانی آردن لورن آلزاس فرانش- کنته بورگوین سانتر پیی دو للوآر بریتانی نرماندی سفلی پواتو- شارنت لیموزین اوورنی رون-آلپ ناحیه آکیتن پیرنه میانه لانگدوک روسیون پروانس آلپ‌ کوت دازور جزیره کُرس گویان فرانسه گوادلوپ مارتینیک رئونیون بلژیک لوکزامبورگ آلمان سوئیس ایتالیا بریتانیا آندورا اسپانیا کانال مانش خلیج بیسکای دریای لیگوریا مدیترانه شهرستان‌ها و سرزمین‌های ماورای دریاهای فرانسه
مساحت کشور فرانسه برابر با ۵۵۰۰۰۰ کیلومتر مربع بوده و وسیع‌ترین کشور اروپای غربی است (یک سوم وسعت ایران) و منطقه دریایی گسترده‌ای را در اختیار دارد . سطح فرانسه شبیه به یک شش‌ضلعی است.
بر اساس آخرین تقسیمات کشوری فرانسه به ۲۲ ناحیه تقسیم شده‌است و از ۹۶ شهرستان (یا دپارتمان) تشکیل گردیده که زیر نظر دولت مرکزی اداره شده و تحت نظارت شورای انتخابی محلی فعالیت می‌نمایند. هر ناحیه به کانتون‌ها و بخش‌هایی تقسیم شده و هر بخش از شورای شهر و شهردار خاص خود برخوردار می‌باشد. شهرهای اصلی نقشه جغرافیای سیاسی فرانسه همراه با ۲۲ ناحیه و ۹۶ شهرستان بردومارسیلیللیونمونپلیهاستراسبورگنانتنانسینیساستراسبورگتولوزگرونوبل آب و هوا تصویر ماهواره‌ای ناسا از فرانسه
فرانسه از آب و هوایی معتدله و چهار فصل برخوردار است که بر حسب نواحی کمی متفاوتند: برتانی و نورماندی: آب و هوای اقیانوسی مرطوب
اکیتن: آب و هوای اقیانوسی و مدیترانه‌ای شرق و شمال غرب: آب و هوای نیمه‌قاره‌ای زمستان سرد و برفی:
جنوب: آب و هوای مدیترانه‌ای محیط زیست مستملکات فرانسه در اقیانوس هند و جنوبگان.
مناطق کشاورزی و جنگل ۴۸ میلیون هکتار یعنی ۸۲ درصد فرانسه اروپایی را می‌پوشاند. پوشش جنگلی به تنهایی ۲۷ درصد کشور را در بر می‌گیرد و بعد از سوئد و فنلاند سومین پوشش را در اتحادیه اروپا تشکیل می‌دهد.
در حالی که ۱۳۶ نوع درخت در فرانسه شناخته شده‌است که در یک کشور اروپایی امری استثنایی محسوب می‌شود.
منابع طبیعی: زغال سنگ، آهن، بوکسیت، روی، پتاس، الوار، ماهی اقتصاد جشن ساخت ایرباس A380 در تولوز
دولت سوسیالیست، بسیاری از شرکتهای بزرگ، بانکها و بیمه‌ها را خصوصی اعلام نمود. اما چندین شرکت عمده از جمله ایرفرانس، فرانس تله‌کوم، رنو و تالس در اختیار دولت است و در برخی از امور بویژه قدرت، حمل و نقل عمومی و صنایع دفاعی دولت حاکمیتی دارد.
بخش ارتباطات راه دور برای بخش خصوصی بتدریج آزاد شده‌است. صنایع
از جمله مهم‌ترین صنایع کشور می‌توان به صنایع فلزکاری، ماشین‌آلات، شیمیایی، وسائط نقلیه، مواد خوراکی و مشروبات، منسوجات و البسه، هواپیماسازی، کشتی‌سازی، پتروشیمی، الکتریکی، اتمی و نظامی اشاره نمود. گندم، جو، سیب‌زمینی، چغندرقند، سیب، ذرت، برنج، انگور، ماهی، گاو و خوک نیز مهم‌ترین محصولات کشاورزی و دامپروری کشور را تشکیل می‌دهند. قطار تندرو TGV معادن
مهم‌ترین معادن کشور آهن، بوکسیت، پتاس، زغال سنگ، نیکل، نمک، نفت، گازطبیعی، سولفور، موادخام ساختمانی، سرب و روی، فسفات، پیریت و اورانیوم می‌باشد. ذخایر زیرزمینی نفت فرانسه نیز به ۵۰ میلیون بشکه بالغ می‌گردد. حمل و نقل
در کشور فرانسه بالغ بر ۸۴۰ هزار کیلومتر راه آسفالته و بزرگراه وجود دارد. طول راه‌آهن مورد استفاده نیز بالغ بر ۵۵۵، ۴۲ کیلومتر بوده و ارتباطات هوایی بین‌المللی این کشور توسط شرکتهای هواپیمایی ایرفرانس، (UTA) و پروازهای داخلی توسط ایر- اینتر صورت می‌پذیرد. سالانه بالغ بر ۸۴۰/۲۶ هزار توریست از این کشور دیدن می‌کنند. جهانگردی پاریس
با ۷۰ میلیون گردشگر در سال ۱۹۹۸، فرانسه اولین کشور توریستی جهان، بالاتر از اسپانیا، آمریکا، ایتالیا، انگلستان، چین و مکزیک قرار دارد.
در سال ۲۰۰۶، ۷۹٫۱ میلیون نفر توریست به فرانسه سفر کرده‌اند که این تعداد بیشترین در میان کشورهای جهان بوده‌است. درآمد فرانسه از این تعداد توریست برابر ۴۶٫۳ میلیارد دلار بوده‌است.[۴]
روز ملی فرانسه چهاردهم ژوئیه‌است. حاکمیت و اکثریت با مسیحیت کاتولیک است، ولی پروتستان‌ها، یهودی‌ها و مسلمانان نیز در این کشور زندگی می‌کنند. فرهنگ نوشتار اصلی: فرهنگ فرانسه
بعضی آثار مهم فرهنگی و تاریخی این کشور عبارت‌اند از: برج ایفل «با حدود ۵/۶ میلیون نفر بازدید کننده در سال»دیسنی لند پاریس «با حدود ۵/۱۲ میلیون نفر بازدید کننده در سال»بلوارشانزه‌لیزهموزه لوور «با حدود ۵/۶ میلیون نفر یازدید کننده در سال»موزه اورسی «با حدود ۶ میلیون نفر بازدید کننده در سال»کلیسای نوترودام «با حدود ۱۲ میلیون نفر بازدید کننده در سال»کاخ ورسایمعبد پانتئونقصر سلطنتیکلیسای سکره کرکاخ تویلریکاخ پلنتسکاخ لوکزامبورگمرکز ژرژ پمپیدوقبرستان پرلاشزطاق نصرت تریومفهعمارت دیفنسعمارت اینولیدمیدان کونکوردبیبلیوتک ناسیونال یا کتابخانه ملی فرانسهخیابان ریولیدانشگاه سوربنکاخ انستیتو یا عمارت فرهنگستان فرانسهاپرا گارنیرمادلینقلعه وینسنزکاخ کونسنژریقطار سریع‌السیر TGVکاخ ووژنکاخ شایلوتعمارت گرند پله یا گراند پالاسبرج مون‌پارناسمیدان وندومایکل میلیتیر یا عمارت مدرسه عالی علوم نظامیتئاتر لاویلپل الکساندر سومپاریس پلجخیابان کاردینال دو بویسورزشگاه استاد دو فرانسمجلس ملی یا کاخ بوربونهتل دویل یا سالن شهرهتل ریتزرستوران آلزاسرستوران ماکزیمهتل اینولید

فرانسه باستان


تاریخ فرانسه


تاریخ فرانسه
پرچم فرانسه در قدیم پرچم کنونی فرانسه
این‌ها بخشی از این رده هستند
تاریخ باستان
سرزمین گل
گل روم (فرانسه)
فرانک
مروونژی‌ها
فرانسه در قرون وسطی
کارولنژی‌ها
کاپتی‌ها
دودمان والواها
فرانسه در آغاز دوره مدرن
دودمان بوربون
انقلاب فرانسه
فرانسه در سده نوزدهم
جمهوری اول فرانسه
مجمع ملی فرانسه
دیرکتوار فرانسه
کنسول‌های فرانسه
امپراتوری اول فرانسه
بازگشت بوربون‌ها به سلطنت فرانسه
انقلاب ۱۸۳۰
سلطنت ژوئیه فرانسه
جمهوری دوم فرانسه
امپراتوری دوم فرانسه
جمهوری سوم فرانسه
کمون پاریس (۱۸۷۱)
فرانسه در دوران مدرن
دولت ویشی فرانسه
جمهوری چهارم فرانسه
جمهوری پنجم فرانسه

فرانسه درگاه

این مقاله به طور خلاصه به تاریخ فرانسه از ابتدا تاکنون می‌پردازد.

پیش از فرانک‌ها

سرزمین گُل از نظر رومیان منطقه وسیعی بود؛ که علاوه بر فرانسه امروزی، بلژیک، سوئیس و ساحل غربی رود راین را در بر می‌گرفت. گُل‌ها از تبار سلتی بودند. رومی‌ها در سال ۱۲۵ پیش از میلاد مسیح، وارد سرزمین گُل شده و به مرور آن را تصرف کردند.

سده‌های میانه

در سال ۴۸۶ پس از میلاد، کلوویس رهبر فرانک‌ها با شکست فرماندار رومی گل، کنترل اوضاع آن سرزمین را در دست گرفت. بین سده‌های پنجم تا نهم میلادی، سلسله‌های سلطنتی مروونژیان و کارولنژیان بر سرزمین گل حکومت کردند.

در سده نهم میلادی با تضعیف حکومت مرکزی، وضعیت ملوک الطوایفی بر فرانسه حاکم شد. قدرت گیری مجدد پادشاهان در سده دهم صورت گرفت و رونق اقتصادی و پیشرفت علمی و فرهنگی از سده سیزدهم به بعد ایجاد شد.

طی سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳، جنگ‌های معروف به جنگ‌های صدساله بین انگلیسیها و فرانسوی‌ها روی داد. زمینه اصلی جنگ، اختلاف بر سر مالکیت سواحل دریای مانش بود که از سده یازدهم بروز کرده بود؛ اما جرقه شروع رسمی نبرد، ادعای ادوارد سوم پادشاه وقت انگلستان، مبنی بر تملک بر فرانسه بود.

در جنگ دریایی سال ۱۳۴۰، فرانسه به سختی شکست خورد. در سال ۱۳۴۶، بار دیگر فرانسویان در ناحیه کرسی شکست خوردند و سال بعد بندر کاله به دست انگلستان افتاد. در جنگی که طی سال ۱۳۵۶، در ناحیه پواتیه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه، مغلوب و اسیر شد.

دوره اول جنگها، در حالی در سال ۱۳۶۰ پایان یافت که فرانسوی‌ها شکست خورده، و به موجب پیمان بریتانی، مناطق زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسی‌ها قرار گرفته بود. پیمان مذکور، ناحیه کاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه را به انگلستان واگذارد.

در دوره دوم فرانسوی‌ها با فداکاری‌های ژاندارک و کمک‌های دوک بورگونی پیروز شدند؛ و بیش تر سرزمین‌هایی را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگ‌های صد ساله همچنین باعث رشد هویت ملی و تقویت حس وطن پرستی انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها گشتند.

جنگ‌های طولانی مدت با اسپانیا و ایتالیا، شیوع طاعون و کشمکش‌های کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها نیز مزید بر علت شده، دشواریهای فراوانی را در سده‌های چهاردهم و پانزدهم برای فرانسوی‌ها رقم زدند.

لویی چهاردهم با لقب پادشاه آفتاب، در ۱۶۶۱ به پادشاهی رسید و تا ۱۷۱۵ با خودکامگی تمام حکومت نمود. پس از او لویی پانزدهم به سلطنت رسید. او فرانسه را درگیر جنگ‌های جانشینی اتریش (۱۷۴۰ تا ۱۷۴۸) کرد و موجب تهی شدن خزانه کشور شد.

انقلاب کبیر فرانسه و پیامدهای آن

قلمرو فرانسه از ۹۸۵ تا ۱۹۴۷ میلادی

انقلاب کبیر فرانسه به سال ۱۷۸۹، عصر نوینی در تاریخ فرانسه و جهان آغاز نمود. دانتون و روبسپیر که از سران انقلاب بودند، به قلع و قمع شدید مخالفان داخلی پرداخته، عصر ترور یا وحشت را آغاز نمودند. مخالفان، روبسپیر را برکنار نموده و به سال ۱۷۹۴ اعدام کردند؛ اما در تامین امنیت و ثبات کشور ناکام ماندند. در این شرایط ناپلئون بناپارت به سال ۱۷۹۹ کودتا نمود، و در ۱۸۰۴ خود را امپراتور خواند.

با شکست ناپلئون در جنگ واترلو به سال ۱۸۱۵، لویی هجدهم به سلطنت رسید. در زمان او کنگره وین تشکیل شده و مرزهای اروپای مرکزی و از جمله فرانسه و آلمان را تثبیت کرد.

فرانسه در قرن بیستم

مستعمرات فرانسه

با پایان جنگ جهانی اول در ۱۹۱۸، فرانسه با وجود متحمل شدن خسارات بسیار نواحی آلزاس و لورن را از آلمان پس گرفت.

در ژوئن ۱۹۴۰ و در جریان حمله برق آسای آلمان نازی به فرانسه، مارشال پتن به نمایندگی فرانسه، پیمان عدم مخاصمه با آلمان را امضا کرد، و حکومتی دست نشانده هیتلر در فرانسه روی کار آمد.

همزمان ژنرال شارل دوگل جمهوری در تبعید فرانسه را در لندن تشکیل داد. با آزاد شدن فرانسه در ۱۹۴۴، دولت ژنرال دوگل به پاریس انتقال یافت.

بعد از سال ۱۹۴۵، مستعمرات فرانسه به تدریج به استقلال رسیدند. آخرین مستعمره اصلی فرانسه الجزایر بود که در ۱۹۶۱ به استقلال رسید.

نتایج یک نظرخواهی در ۱۹۹۸ نشان می‌داد که از هر ۵ فرانسوی، ۲ نفر دارای علایق نژادپرستانه هستند. در دور اول انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۲ نیز، ژان ماری لوپن نامزد ملی گراهای افراطی و نژادپرست، پس از ژاک شیراک حائز رتبه دوم شد.

این در حالیست که فرانسه یکی از متنوع‌ترین کشورهای عضو اتحادیه اروپا از نظر نژادی است. ممنوعیت حضور با حجاب اسلامی زنانه در مراکز آموزشی و ممنوعیت استفاده از برقع در کلیه اماکن عمومی از جنجال‌های اخیر این کشور به شمار می‌آیند.

دوگل

شارل دو گل
Charles de Gaulle
De Gaulle-OWI.jpg
شارل دو گل
شناسنامه
نام کامل شارل آندره ژوزف ماری دو گل
معروف به ژنرال دو گل
زادروز ۲۲ نوامبر ۱۸۹۰
زادگاه لیل، Flag of France.svg فرانسه
تاریخ مرگ ۹ نوامبر ۱۹۷۰
محل مرگ Colombey-les-Deux-Églises، Flag of France.svg فرانسه
همسر ایون دو گل Yvonne de Gaulle
فرزندان فیلیپ، الیزابت، آن
دین کاتولیک رومی
اطلاعات سیاسی
تاریخ ریاست از ۸ ژانویه ۱۹۵۹ تا ۲۸ آوریل ۱۹۶۹
ترتیب هجدهمین رئیس جمهور فرانسه
پیش از ژرژ پمپیدو
پس از رنه کوتی
پست‌های دیگر افسر ارتش فرانسه
فرمانده نیروهای فرانسه آزاد
وبگاه رسمی memorial-charlesdegaulle.fr
امضا Charles de Gaulle Signature 2.svg



 مارشال دوگل

 متولد 22 نوامبر 1890 ، مرگ 9 نوامبر 1970

 مارشال دوگل در شهر لیل فرانسه متولد شد . پدرش هانری دوگل یک پروفسور در رشته فلسفه و مادرش از یک خانواده توانگر و کارخانه دار در لیل بود او در جوانی به مدرسه نظامی سن سیر رفت و از آن فارغ التحصیل گردید .

 در سال 1912 به لشگر 33 سواره نظام در آراس منتقل شد و در جنگ جهانی اول شرکت نمود در نبرد مشهور وردن مجروح و سپس توسط آلمان ها اسیر گردید . او پس از پایان جنگ کتابی با نام دشمن و دشمن واقعی نوشت و در آن ارتش آلمان و نقاط ضعف و قوت آن را مورد تجزیه و تحلیل قرارداد . در جریان حمله ارتش سرخ شوروی به لهستان به همراه ماکسیم ویگان به لهستان اعزام شد و در جریان این جنگ از خود رشادت نشان داد .

 او به شدت طرفدار نظریه استفاده گسترده از تانک در جنگ بود . نظری که بعد ها توسط ژنرالهای ارتش آلمان و به خصوص ژنرال هاینز گودریان مورد استفاده قرار گرفت و با استفاده از این تئوری ، تاکتیک عملیات برق آسا را ایجاد نمودند .

 او پس از شکست فرانسه از آلمان در یک عملیات سری از فرانسه خارج شد و به لندن پناهنده شد و دولت فرانسه آزاد را در مقابل دولت سازشکار ویشی فرانسه به رهبری مارشال پتن بنیان گذاشت . این دولت در تبعید با ایجاد شبکه های جاسوسی و خرابکاری به مقابله با قوای اشغالگر آلمان پرداخت و با عملیات پارتیزانی نقش مهمی در آزادی فرانسه داشت . پس از عملیات دی دی و آزادی پاریس او ریاست دولت انتقالی را به عهده گرفت .

 پس از پایان جنگ و آغاز مشکلات فرانسه در الجزایر او برای حل مشکل الجزایر در انتخابات شرکت نمود و به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد . او تصمیم داشت با انجام یک انتخابات در الجزایر در صورت عدم رای مثبت مردم الجزایر از این کشور خارج شود . این مسئله منجر به ترور او توسط ارتش سری که یک سازمان دست راستی فرانسه و طرفدار استمرار حضور فرانسه در الجزایر بود ، گردید اما این ترور ناکام بود و به دوگل آسیبی نرسید . سرانجام با یک انتخابات آزاد در الجزایر و عدم رای مردم به استمرار حضور فرانسه در این کشور او دستور خروج از الجزایر را صادر نمود .

 دو گل به شدت از پیروی فرانسه از سیاست های سلطه طلبانه آمریکا و انگلستان احتراز میکرد و این مسئله منجر به خروج فرانسه از بازوی نظامی ناتو در زمان ریاست جمهوری او گردید . او بسیار تلاش نمود تا یک سیاست مستقل برای فرانسه تعریف نماید . او اعتقاد داشت انگلستان در اروپا اسب تروای آمریکا محسوب می شود و به همین دلیل با عضویت انگلستان در اتحادیه اروپا به شدت مخالفت نمود . سرانجام در پی شورش های دانشجوئی در ماه می 1968 او از قدرت کناره گرفت و در سال 1970 و در حالیکه چند روز بیشتر به سالروز تولدش باقی نمانده بود در گذشت . بعضی او را بزرگترین سیاستمدار فرانسه پس از ناپلئون می دانند .

 

کشور انگلستان


انگلستان


مختصات: ۵۱°۳۰′ شمالی ۰°۷′ غربی

England
انگلستان
انگلستان
پرچم نشان
شعار ملیDieu et mon droit
«خدا و حق من» (به فرانسوی)
سرود ملیGod Save the Queen
خدا ملکه را نگاه بدارد
پایتخت
(و بزرگترین شهر)
لندن
۵۱°۳۰′ شمالی ۰°۷′ غربی
زبان رسمی انگلیسی، کورنیش
(انگلیسی در عمل زبان اصلی به شمار می‌آید.)
نوع حکومت مشروطه سلطنتی
نام حاکمان 
ملکه
نخست‌وزیر

ملکه الیزابت دوم
دیوید کامرون 
مساحت
 -  مساحت ۱۳۰٬۳۹۵کیلومتر مربع (۷۹)
 -  آب‌ها (٪)
جمعیت
 -  سرشماری ۵۱٬۴۴۶٬۰۰۰ نفر 
(۲۱)
 -  تراکم جمعیت ۳۹۵‎/km۲‏ 
تولید ناخالص داخلی (تخمین ۲۰۰۶)
 -  مجموع ۱٫۹ تریلیون دلار (۵)
 -  سرانه ۳۸٬۰۰۰ دلار (۱۵)
واحد پول پوند استرلینگ (GBP)
منطقه زمانی GMT (ساعت جهانی0)
 -  تابستانی (DST) BST (ساعت جهانی)
دامنه اینترنتی .uk
پیش‌شماره تلفنی +۴۴

انگلستان (به انگلیسی: England)‏ نام نیمهٔ جنوبی جزیره بریتانیای کبیر و یکی از چهار بخش کشور پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی است.[۱][۲][۳]

جغرافیا

این منطقه از شمال با اسکاتلند و از غرب با ولز هم‌مرز است و مهمترین و عمده‌ترین جزء تشکیل‌دهنده‌ی کشور بریتانیا است. مرزهای آبی این کشور در شمال غرب دریای ایرلند، در جنوب غرب دریای سلتی و در شرق دریای شمال هستند، و در جنوب نیز کانال مانش آن را از اروپای قاره‌ای و کشور فرانسه جدا می‌کند.

انگلستان دارای بیش از یکصد جزیره کوچک و بزرگ است که از جمله آن‌ها می‌توان به جزیره وایت و جزیره من اشاره کرد. شهر لندن پایتخت انگلستان و در عین حال پایتخت پادشاهی بریتانیا است. پرآب‌ترین رود انگستان، رود تیمز است که از میان شهر لندن می‌گذرد و به دریای شمال می‌ریزد.

مساحت این کشور ۱۳۰٬۳۹۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۵۱٬۴۴۶٬۰۰۰ نفر[۴] است.

تاریخ

زمان نصب سنگ‌های استون هنج، ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، تخمین زده می‌شود.
آرم سلطنتی انگلستان
نوشتار اصلی: تاریخ انگلستان

قدیمی‌ترین نشان وجود انسان در انگلیس کنونی به حدود ۷۸۰ هزار سال پیش برمی‌گرددد. رومی‌ها در سال ۴۳ پیش از میلاد در زمان امپراتور کلودیوس انگلستان را تصرف کردند، و این سرزمین با نام استان بریتانیا به امپراتوری روم افزوده شد.

تاریخ انگلستان به دوران عهد پیش از رومیان، عهد رومیان، تهاجم آنگلوساکسون‌ها، تهاجم نورمان‌ها، سلسله پلانتانژه، سلسله تئودور، انگلستان در سده هفدهم، هجدهم و نوزدهم و انگلستان معاصر تقسیم‌بندی می‌شود.

تقسیمات کشوری انگلستان

کشور انگلستان از ۹ ناحیه، ۴۸ استان و ۳۲۶ شهرستان تشکیل شده‌است.

ناحیه‌های کشور انگلستان به شرح زیر است:

فهرست شهرهای مهم انگلستان

آب و هوا

انگلستانی دارای آب و هوایی نسبتاً معتدل می‌باشد که در زمستان از صفر درجه پایین‌تر و در تابستان از ۳۲ درجه بالاتر نمی‌رود.[۵] سردترین ماه سال ژانویه و فوریه و گرم‌ترین ماه سال ماه ژوئیه است. [۵]

[نهفتن]وضعیت آب‌وهوای انگلستان
ماه ژانویه فوریه مارس آوریل مه ژوئن ژوئیه اوت سپتامبر اکتبر نوامبر دسامبر سال
میانگین بالاترین‌ها ‎°C (°F)‎ ۷
(۴۵)
۷
(۴۵)
۹
(۴۸)
۱۲
(۵۴)
۱۵
(۵۹)
۱۸
(۶۴)
۲۱
(۷۰)
۲۱
(۷۰)
۱۸
(۶۴)
۱۴
(۵۷)
۱۰
(۵۰)
۷
(۴۵)
۱۳
(۵۵)
میانگین پایین‌ترین‌ها ‎°C (°F)‎ ۱
(۳۴)
۱
(۳۴)
۲
(۳۶)
۴
(۳۹)
۶
(۴۳)
۹
(۴۸)
۱۱
(۵۲)
۱۱
(۵۲)
۹
(۴۸)
۷
(۴۵)
۴
(۳۹)
۲
(۳۶)
۶
(۴۳)
بارش mm (اینچ) ۸۴
(۳٫۳۱)
۶۰
(۲٫۳۶)
۶۷
(۲٫۶۴)
۵۷
(۲٫۲۴)
۵۶
(۲٫۲)
۶۳
(۲٫۴۸)
۵۴
(۲٫۱۳)
۶۷
(۲٫۶۴)
۷۳
(۲٫۸۷)
۸۴
(۳٫۳۱)
۸۴
(۳٫۳۱)
۹۰
(۳٫۵۴)
۸۳۸
(۳۲٫۹۹)
منبع: Met Office[۶]

ورزش در انگلستان

انگلستان پس از سده ۱۹ میلادی در بخش ورزش پیشرفت‌های بسیاری داشته است، ورزش‌هایی مانند فوتبال،[۷] کریکت، راگبی ۱۳ نفره، راگبی ۱۵ نفره، تنیس، بدمینتون، اسکواش،[۸] هاکی، بوکس، دارت، بیلیارد، اسنوکر، تنیس روی میز، تروبرد و نت‌بال از این کشور منشأ گرفته است. همچنین قایق‌رانی و مسابقات فرمول یک به وسیله انگلیسی‌ها پیشرفت‌های بسیاری کرده‌است.

فوتبال محبوب‌ترین ورزش در کشور انگلستان است. تیم ملی فوتبال انگلستان در جام جهانی فوتبال ۱۹۶۶ و در ورزشگاه ومبلی قهرمان این مسابقات شده‌است.

باشگاه فوتبال شفیلد یونایتد که در سال ۱۸۵۷ میلادی تأسیس شده، از سوی فیفا به عنوان قدیمی‌ترین باشگاه فوتبال معرفی شده‌است.[۷] باشگاه‌های لیورپول، منچستر یونایتد، ناتینگهام فارست و استون ویلا و چلسی قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شده‌اند، همچنین تیم‌های آرسنال و لیدز یونایتد در فینال این مسابقات حضور داشته‌اند.[۹]

انگلستان باستان

تاریخ انگلستان، با عبور نخستین مهاجران از تنگه دوور و ورود آن‌ها به جزایر بریتانیا در هزاران سال پیش آغاز می‌گردد. این نوشتار به تاریخ انگلستان به معنای عامی که واژه انگلستان در منابع فارسی دارد- صرف نظر از معانی خاص انگلستان و بریتانیا در منابع غربی- می‌پردازد.

پیش از رومیان

زمان نصب سنگهای استون هنج، ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، تخمین زده می‌شود.

نخستین ساکنان شناخته شده انگلستان، شکارچیان پارینه سنگی بودند. پس از اتمام آخرین عصر یخبندان، اولین گروههای کشاورز در این جزیره ساکن شدند.

در آخرین هزاره پیش از میلاد، اقوام مهاجمی به نام سلت‌ها از نوردیک به انگلستان حمله کردند و با غلبه بر ساکنان بومی، در این سرزمین سکنی گزیدند.[۱] نخستین گروههای سلت، حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد و آخرین آن ها(بلژها) ۷۵ سال پیش از میلاد وارد انگلستان شدند. به نظر می‌رسد نخستین بار در انگلستان، سلت‌ها از آهن در ساخت ابزارآلات بهره گرفته باشند.

عهد رومیان

نمایی از بقایای دیوار هادریان.

سپاهیان رومی نخستین بار در سال ۵۴ پیش از میلاد به جزیره وارد شدند و فتوحات محدودی انجام دادند. در سال ۴۴ پس از میلاد، به فرمان امپراتور وقت روم، کلاودیوس اول، جنگاوران رومی به طور جدی و گسترده به نواحی جنوبی انگلستان حمله ور شدند و تا سال ۹۰ میلادی استان رومی انگلستان را تاسیس کردند. احتمالا شهر لندن حد فاصل سال‌های ۷۰ تا ۱۰۰ میلادی بنا شده‌است.

رومی‌ها در جنوب جزیره، جاده‌ها، شهرها و امکانات رفاهی و آموزشی بسیاری ایجاد کردند. سلت‌ها با مظاهر تمدنی به مراتب کمتر، در شمال می‌زیستند؛ و برای رومی‌های ساکن جنوب، مشکلات زیادی می‌آفریدند. یکی از اقوام سلتی، پیکتز، به ویژه بیشتر مشکل آفرین بود.

چند صد سال پس از میلاد، یکی از امپراتوران روم به نام هادریان، دیواری در شمال ساخت تا از حملات مکرر سلت‌ها جلوگیری کند.[۲] [۳]

تهاجم آنگلوساکسون‌ها

پاپ گرگوری کبیر، فرمان گسیل مبلّغان مسیحی به سوی آنگلوساکسون‌ها را امضا می‌کند.

در انتهای سده ۴ میلادی، رهبر رومی انگلستان از قبایل آلمانی خواست که در انگلستان مستقر گردند. او با این تصمیم می‌خواست که ژرمن‌ها را متحدانی صمیمی برای بخش رومی انگلستان سازد؛ تا از حملات پیکتزها جلوگیری کند.

اما نتیجه خلاف انتظار بود. سیل اقوام ژرمن از جمله ساکسون‌ها و انگلس‌ها و ژوت‌ها، در آغاز سده ۵ میلادی، رومیان انگلیسی را ناگزیر به ترک جزیره نمود. آغاز قرون وسطا در انگلستان را، همزمان با همین تهاجم‌ها ذکر کرده‌اند.

قبایل آلمانی، پس از بیرون راندن رومیان، سلت‌ها را نیز به سمت غرب به عقب راندند. انگلس‌ها و ساکسون‌ها نام خود را به این خطه دادند. انگل لند یا انگلند. این افراد را انگلوساکسون می‌نامیدند.

پیش از آمدن مسیحیت توسط رومی‌ها، مردم پیرو مذاهب سلتی و ژرمنی-مشتمل بر انواعی از ستایش و پرستش طبیعت- بودند. ۱۵۰ سال پس از آخرین یورشهای ژرمان‌ها، پاپ گرگوری کبیر رهبر کلیسای مسیحی، جرات کرد که میسیونرهای خود را به رهبری اگوستین به سوی انگلوساکسون‌ها بفرستد. شاه کنت از انگلوساکسون‌ها با شاهزاده‌ای مسیحی از فرانک‌ها ازدواج کرد. این ازدواج، شاه کنت را مسیحی کرد و به موجب همکاری کنت با اگوستین، مسیحیت در جزیره گسترش یافت. تا سده هفتم، مسیحیان انگلستان تحت نظارت و کنترل مذهبی کلیسای رم قرار گرفتند.

در این زمان انگلستان از وحدت سیاسی برخوردار نبوده و به چندین کشور متخاصم تقسیم شده بود؛ که از جمله مهمترین آنها می‌توان به نورثامبریا، مرشا، کنت و وسکس اشاره نمود.

سرانجام در سال ۸۲۹ میلادی، کلیه این ممالک، اگبرت، شاه وقت وسکس را به عنوان پادشاه انگلستان برگزیدند. اگبرت نخستین پادشاه از سلسله ساکسونهای غربی بود؛ با این وجود در اسکاتلند و ایرلند حکومت‌های محلی دیگری قدرت داشتند.

در زمان جانشینان اگبرت، انگلستان با هجوم اقوام نورمان مواجه گردید. در سده ۹ میلادی، آلفرد کبیر از وسکس پادشاه انگلیس شد.[۴] او وایکینگ‌های دانمارکی را در سال ۸۷۸ میلادی شکست داد، و آنها را وادار کرد تا تقسیم انگلستان را به دو قسمت وسکس و Danelaw به رسمیت بشناسند. آلفرد کبیر مدارس زیادی ساخت، نیروی دریایی بریتانیا را تشکیل داد و لندن را از دست دانمارکی‌ها خارج کرد.

تهاجم نورمان‌ها

طرحی از نبرد هاستینگز(۱۰۶۶ میلادی) بر پرده نگارین بایه.

در اواسط سده ۱۱ میلادی، نورمان‌ها تحت فرماندهی ویلیام فاتح به انگلستان تاختند و حکومت سلطنتی آن کشور را به دست گرفتند. مهم‌ترین نبرد ویلیام در حمله به انگلستان، نبرد سرنوشت ساز هاستینگز بود.[۵] پس از ویلیام فاتح، ویلیام دوم به سلطنت رسید.

امپراتوری نورمان‌ها در دوران پادشاه بعدی، هنری یکم، به اوج قدرت خود رسید. او توانست پادشاه اسکاتلند، شاهزادگان ولزی، دوک بریتانی و کنت‌های فلاندر، بولون و پونتیو را شدیدا تحت سلطه خود قرار دهد.

ویلیام آدلین، تنها پسر و وارث قانونی هنری یکم، در ۱۱۲۰ غرق شد و هنری دخترش ماتیلدا را، به عنوان جانشین تاج و تخت خود در انگلستان و نورماندی معرفی نمود. با این وجود ماتیلدا مورد قبول درباریان بانفوذ پادشاه قرار نگرفت و آنها از سلطنت پسرعمه ماتیلدا، استفان حمایت کردند.

در ۱۱۴۱ استفان از نیروهای ماتیلدا شکست خورد و به اسارت او درآمد. ماتیلدا پس از زندانی کردن استفان، خود را بانوی انگلستان نامید؛ اما موفق به تاج‌گذاری به عنوان ملکه نشد.

مدتی بعد استفان به پیروزی رسید و تا زمانی که از هنری دوم شکست نخورده بود، بر تخت باقی ماند.

سلسله پلانتانژه

صدور فرمان مگناکارتا(۱۲۱۵ میلادی).
کشیشی برای راهبان انگلیسی مبتلا شده به طاعون، دعا می‌کند.

هنری دوم فرزند ماتیلدا، موسس سلسله پلانتانژه در انگلستان است.

پس از هنری، حد فاصل سالهای ۱۱۸۹ تا ۱۱۹۹، یکی از رهبران جنگهای صلیبی به نام ریچارد شیردل، به سلطنت رسید. پیدایش افسانه رابین هود را به زمان او نسبت می‌دهند.

جان لکلند(جان بی زمین)، برادر ریچارد بود؛ که در اوایل سده ۱۳ میلادی فرمان کبیر (مگناکارتا) را امضا کرد. مگناکارتا، پیمان نامه‌ای بود که اشراف انگلیسی بر شاه تحمیل کردند و به موجب آن اختیارات پادشاه محدود شد.[۶] پادشاه بعدی از این سلسله، هنری سوم بود که در دوره زمامداری وی، مجلس عوام در کنار مجلس اعیان تاسیس گشت. شهرهای کمبریج و آکسفورد نیز در سده ۱۳ شکل گرفتند.

در زمان ادوارد اول، پنجمین شاه پلانتاژنه، ولز به تصرف انگلستان درآمد.

طی سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳، جنگ‌های معروف به جنگ‌های صدساله بین انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها روی داد. زمینه اصلی جنگ اختلاف بر سر مالکیت سواحل دریای مانش بود که از زمان ویلیام اول بروز کرده بود؛ اما جرقه شروع رسمی نبرد، ادعای ادوارد سوم مبنی بر تملک بر فرانسه بود.

در جنگ دریایی سال ۱۳۴۰، فرانسه به سختی شکست خورد. در سال ۱۳۴۶، بار دیگر فرانسویان در ناحیه کرسی شکست خوردند و سال بعد بندر کاله به دست انگلستان افتاد. در جنگی که طی سال ۱۳۵۶، در ناحیه پواتیه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه، مغلوب و اسیر شد.

دوره اول جنگها، در حالی در سال ۱۳۶۰ پایان یافت که فرانسوی‌ها شکست خورده، و به موجب پیمان بریتانی، مناطق زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسی‌ها قرار گرفته بود. پیمان مذکور، ناحیه کاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه را به انگلستان واگذارد.

در دوره دوم فرانسوی‌ها با فداکاری‌های ژاندارک و کمک‌های دوک بورگونی پیروز شدند؛ و بیش تر سرزمین‌هایی را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگ‌های صد ساله همچنین باعث رشد هویت ملی و تقویت حس وطن پرستی انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها گشتند.

طی سال‌های ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ میلادی، بیماری طاعون از اروپا به انگلستان راه پیدا کرد و بسیار شایع شد؛ تا حدی که پس از مهار بیماری، جمعیت انگلستان تا نصف کاهش یافته بود. این واقعه در تاریخ اروپا به مرگ سیاه شهرت دارد.[۷]

در سال ۱۳۹۹ ریچارد دوم از سلطنت خلع شد و هنری چهارم از خاندان لنکستر به سلطنت رسید.

طی سال‌های ۱۴۵۵ تا ۱۴۸۴ جنگ گل‌ها رخ داد که نبردی بین دو خاندان سلطنتی لنکستر و یورک بود. علت این نامگذاری این بود که در جنگهای مذکور، سربازان خاندان لنکستر نشان گل سرخ و سربازان خاندان یورک نشان گل رز سفید داشتند. در جنگ گل‌ها، لنکسترها پیروز شدند؛ ولی یورک‌ها تا مدتها به مقاومت ادامه می‌دادند.

سلسله تئودور

از قدرت یابی هنری هفتم تا خلع ماری اول

هنری هشتم، ۶ بار ازدواج کرد که ۲ تن از همسرانش را به قتل رساند.

در ۱۴۸۵، هنری تئودور با نام هنری هفتم، با شکست دادن ریچارد سوم خاندان تئودور را به سلطنت رساند. هنری هفتم قدرت سیاسی اشراف را که بر اثر جنگ گلها تضعیف شده بود، درهم شکست.

در بخش مهمی از نیمه اول سده ۱۶ میلادی، هنری هشتم پادشاه انگلستان بود. در زمان سلطنت هنری هشتم خاک ایرلند ضمیمه انگلستان گشت.

وی ۶ بار ازدواج کرد. نخستین همسر او کاترین آراگن، دختر پادشاه اسپانیا بود. هنری از او یک دختر به نام ماری داشت. هنری قصد داشت کاترین را به علت اینکه نتوانسته بود برای او پسری (به عنوان وارث تاج و تخت) به دنیا آورد، طلاق دهد؛ ولی طبق احکام مسیحی آن زمان کلیسای کاتولیک با طلاق موافقت نمی‌کرد. همین اختلاف ساده باعث شد، پاپ کلمنت هفتم هنری را تکفیر کند؛ و در مقابل هنری، کلیسای انگلیکان، کلیسای ملی انگلیسی را تاسیس کرد و از کلیسای کاتولیک تبعیت ننمود. هنری سپس همسر دومش آن بولین را اختیار نمود که بعدها به جرم زنا گردن زده شد.[۸] ثمره این ازدواج دختری به نام الیزابت بود.

پس از هنری هشتم، ماری به سلطنت رسید. او نیز مانند مادر اسپانیاییش، کاتولیکی سرسخت بود و بر خلاف رویه پدر عمل می‌کرد. او سبب احیای کاتولیسیسم در انگلستان شد و انگلیکان‌ها را با قساوتی شدید قلع و قمع نمود. این قساوتها باعث شد که او را ماری خونریز لقب دهند.

عصر الیزابت

نوشتار اصلی: عصر الیزابت
ملکه الیزابت اول. او سمبل مد در دوران خود بود.

پس از ماری، الیزابت دختر هنری هشتم، با نام الیزابت اول در سال ۱۵۵۸ به تخت سلطنت نشست. از زمان او بود که انگلستان خود را به تدریج از قرون وسطا خارج کرد. دوران زمامداری وی یکی از ادوار درخشان تاریخ انگلستان است؛ به طوری که الیزابت اول طی دوران ۴۵ ساله سلطنتش، انگلستان را به قدرتمندترین کشور جهان مبدّل نمود.

در زمینه مذهبی، مشی الیزابت در داخل کشور، مبتنی بر تقویت کلیسای انگلیکان بود و همزمان در خارج به کمک رسانی به شورشهای پروتستان‌ها در کشورهای کاتولیک می‌پرداخت.

فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، که از حمایت الیزابت از پروتستانهای فرانسه به خشم آمده بود؛ توطئه‌ای طراحی نمود تا دختر عموی او ماری استوارت کاتولیک را به سلطنت برساند، ولی الیزابت توطئه را خنثی کرده[۹]، و ماری به سال ۱۵۸۷ اعدام شد.

فیلیپ قتل ماری را بهانه قرار داد، و ناوگان دریایی عظیم اسپانیا، موسوم به آرمادا را به سوی سواحل انگلستان گسیل کرد. آرمادا مشتمل بر ۱۳۵ کشتی غول آسا و بیش از ۳۰ هزار سپاهی بود. در نبرد سهمگین دریایی میان انگلستان و اسپانیا، انگلستان غلبه یافت، و طوفان نیز مزید بر علت شده؛ تنها ۵ کشتی موفق شدند به اسپانیا بازگردند. این نبرد زمینه ساز افولی عظیم برای اسپانیا در عرصه کشورگشایی و استعمارگری گردید.

در همین عصر، ویلیام شکسپیر بزرگترین نمایشنامه نویس انگلستان، و فرانسیس بیکن فیلسوف و دانشمند مشهور ظهور کردند؛ اکتشافات دریایی شدت گرفت؛ و برده‌داری به عنوان تجارتی پرسود با گسیل کردن سیاه پوستان به لیورپول و بریستول به سرعت اوج یافت. بردگان آفریقایی گروه گروه به مستعمرات انگلستان در آمریکا منتقل می‌شدند.

انگلستان در سده هفدهم

توطئه باروت

نقشه مناطقی که در جریان جنگ‌های مدنی انگلستان (۱۶۴۵-۱۶۴۲) در تصرف هواداران خاندان سلطنتی (قرمز) و هواداران پارلمان (سبز) قرار داشته‌اند.

پس از مرگ الیزابت در سال ۱۶۰۳، چون او وارثی برای تصرف تاج و تخت انگلستان در میان تئودورها نداشت[۱۰]؛ جیمز اول پسر ماری استوارت از خاندان استوارت اسکاتلند، به پادشاهی رسید.

جیمز با وجود آنکه از مادری کاتولیک بود؛ به قلع و قمع گسترده کاتولیک‌ها پرداخت. در نتیجه این سیاست، درگیریهای کاتولیکها و پروتستانها افزوده تر گشتند. در سال ۱۶۰۵، توطئه‌ای موسوم به توطئه باروت، به رهبری گای فاکس که کاتولیک بود، برای انفجار پارلمان و قتل شاه و نمایندگان مجلس طرح ریزی شد، ولی توطئه پیش از انجام، کشف و خنثی شد و گای فاکس دستگیر شده و اعدام گشت. همچنین کاتولیکها از حقوق مدنی به مدت دو قرن محروم شدند.

دوران میان پادشاهی

تصویری از چارلز اول که در ۱۶۴۹ گردن زده شد.

پس از جیمز اول، پسرش چارلز اول به سلطنت رسید. به دلیل خود رایی‌ها و خودکامگی‌های چارلز از یک سو، و ادامه سرکوبهای مذهبی توسط او از سوی دیگر؛ میان او و پارلمان، جنگ درگرفت و اولیور کرامول، رهبر مخالفان شاه، او را در ۱۶۴۵ شکست داد. بر اثر کارشکنی‌های پیاپی چارلز، کرامول او را به جرم خیانت به کشور، در ۱۶۴۹ گردن زد.[۱۱]

در همان سال شورش بزرگی در ایرلند برپا شد، که کرامول با قساوت تمام به سرکوبی آن از طریق کشتار جمعی معترضان با روش موسوم به کاشت درخت انسانی پرداخت. همچنین طی سال ۱۶۵۰، قیام سلطنت طلبان اسکاتلند به دستور کرامول به شدت سرکوب شد.

هر چند کرامول در ابتدا اعلام حکومت جمهوری کرده بود؛ اما چون نمایندگان پارلمان را با خود همراه ندید، در ۱۶۵۳ پارلمان را منحل کرد. طی سال ۱۶۵۷، پس از تشکیل مجدد پارلمان، مقام سلطنت به کرامول پیشنهاد گردید، اما وی از قبول آن خودداری ورزید.

در سال ۱۶۵۱، جنگهای دریایی میان انگستان و هلند به وقوع پیوست که با پیروزی انگلستان خاتمه یافت. همچنین دولت انگلستان، درجهت تصرف مستعمرات اسپانیا در آمریکای جنوبی، جنگهایی را از ۱۶۵۵ تا ۱۶۵۸ ترتیب داد که با پیروزی انگلستان به پایان رسیدند.

از استرداد سلطنت تا انقلاب باشکوه

کرامول در حالی در ۱۶۵۹ درگذشت که قدرت سیاسی انگلستان در جهان نسبت به زمان پیش از او، رشد چشمگیری یافته بود. با مرگ کرامول، تنها جمهوری تاریخ انگلستان به پایان آمد؛ و حکومت پس از ۲۰ سال با پادشاه شدن چارلز دوم پسر شاه مقتول، مجددا به خاندان استوارت رسید. البته در این فاصله برای مدت ۸ ماه، ریچارد کرامول پسر اولیور کرامول، قدرت را در دست داشت، که با فشارهای وارده مجبور به استعفا و فرار از کشور شد.

چارلز دوم پیش از رسیدن به سلطنت برای مدتی طولانی در اسکاتلند با کرامول می‌جنگید. پس از رسیدن به تاج و تخت نیز هرچند از نظر سیاسی همچون پدرش با خودکامگی و سرکوبگری و خشونت رفتار می‌کرد، فردی هنردوست و هنرپرور بود و نویسندگان بزرگی چون چاوسر، پپیس، میلتون و بانیان در دوران او ظهور کردند. همچنین کمدی در زمان او رونق بسیاری یافت.

در ۱۶۶۶ میلادی آتش‌سوزی مهیبی لندن را در کام خود گرفت. در دوره بازسازی شهر، کریستوفر رن معمار بزرگ، بناهای ارزشمندی چون کلیسای سنت پل را ساخت.

پس از حکومت ۲۵ ساله چارلز دوم، برادرش جیمز دوم به سلطنت رسید. در زمان او انقلاب معروف به انقلاب باشکوه به سال ۱۶۸۹ به وقوع پیوست[۱۲]؛ و با خلع جیمز دوم از سلطنت، دخترش ماری دوم و دامادش ویلیام سوم توامان به سلطنت رسیدند. اعضای پارلمان نیز اصول حکومت مشروطه سلطنتی انگلستان را پایه گذاری کردند و به امضای ویلیام رساندند.

در حالی که جنبش‌های فلسفی جدید در فرانسه و آلمان، رویکرد خردگرایانه را دنبال می‌کردند؛ فلاسفه انگلیسی رویکرد تجربه گرایانه را توسعه دادند. جان لاک از فلاسفه انگلیسی مهم سده هفدهم است.

انگلستان در سده هجدهم

سفرهای اکتشافی ناخدا جیمز کوک منجر به توسعه سریع مستعمرات انگلستان در اقیانوسیه شد.

در زمان پادشاهی ملکه آن، به سال ۱۷۰۷، یعنی ۱۰۴ سال پس از به هم پیوستن انگلستان و اسکاتلند، پارلمان‌های دو کشور نیز ادغام گردیدند. به این ترتیب، ملکه آن نخستین فرمانروای بریتانیای کبیر؛ و رابرت والپول نخستین نخست وزیر آن دولت به شمار می‌آیند. در سال ۱۷۱۳ قرارداد صلح اوترخت(اوترشت) منعقد شد؛ و جزایر مینورکا و نووااسکوتیا و ناحیه جبل الطارق به تصرف انگلستان درآمدند.

با مرگ ملکه آن در سال ۱۷۱۴، تاج و تخت به جرج اول، امیر ناحیه هانوور آلمان که از نوادگان جیمز استوارت اول بود؛ رسید. در زمان وی که سرسلسله خاندان هانوور به شمار می‌آید، اختیارات پادشاه بسیار محدود شد و عمده اختیارات به دست پارلمان افتاد. پادشاهان بعدی، جرج دوم، جرج سوم و جرج چهارم هستند.

مهاجران غربی ساکن امریکا در ۱۷۷۶ از انگلستان اعلام استقلال کردند؛ اما انگلستان تا ۱۷۸۳، استقلال آمریکا را به رسمیت نشناخت. در این زمان در آمریکای شمالی، تنها کانادا همچنان مستعمره انگلستان باقی مانده بود، در نتیجه توجه انگلستان طی سال‌های بعدی به حفظ و توسعه مستعمرات شرقی جلب شد؛ و با اکتشافات جیمز کوک، در مدتی کوتاه سرزمین‌های وسیعی را در اقیانوسیه تصرف نمود؛ به اعمال نفوذ در آسیای جنوب شرقی پرداخت؛ و بعدها جنگ تریاک را علیه چین آغاز کرد[۱۳]؛ که جنگ مذکور در بلندمدت واگذاری هنگ کنگ به انگلستان را در پی داشت.

در سال ۱۸۳۲، حزب لیبرال از اتحاد صاحبان صنایع و حزب ویگ به وجود آمد؛ و قدرت سیاسی از طبقه اشراف به طبقه متوسط انتقال یافت. در سال ۱۸۳۳، پارلمان کشور پس از سالها کشمکش، برده داری را ممنوع اعلام نمود.

در جهان صنعت و علم، به سال ۱۷۸۰ جیمز وات دانشمند اسکاتلندی، ماشین بخار را اختراع کرد که محرکی برای انقلاب صنعتی انگلستان گشت. در ۱۸۳۰ انگلستان صنعتی‌ترین کشور جهان، و در ۱۸۵۱ لندن با جمعیت ۲٫۵ میلیون بزرگترین شهر جهان بود.

در جهان فلسفه، توسعه فلسفه انگلیسی در سده هجدهم، عمدتا مدیون دیوید هیوم و جرج بارکلی دانسته می‌شود؛ که از تجربه گرایان مشهور بوده‌اند. از هیوم به عنوان بزرگ‌ترین فیلسوف انگلیسی تمام اعصار یاد می‌شود.

انگلستان در سده نوزدهم

نشان پادشاهی بریتانیا
Royal Coat of Arms of the United Kingdom.svg

نسخه استفاده شده در اسکاتلند
Royal Coat of Arms of the United Kingdom (Scotland).svg
پذیرفته شده در سال ۱۸۳۷
نوک تاج یک شیر طلایی که روی سرش تاج پادشاهی است و خود شیر نیز بر روی تاج قرار دارد
سپر نشان دار ۱ و۴ انگلستان - ۲ اسکاتلند - ۳ ایرلند. در نسخه استفاده شده در اسکاتلند ۱و۴ اسکاتلند - ۲ انگلستان - ۳ ایرلند
نخستین قوانین عمومی علیه عاملان پدیده کودکان کار، در نیمه نخست قرن نوزدهم، در انگلستان وضع شدند. کودکان زیر ۹ سال نباید به کار گرفته می‌شدند و نوجوانان ۹ تا ۱۸ سال حداکثر تا ۱۲ ساعت در روز مجاز به کار کردن بودند.

با سرکوب آزادیخواهان ایرلند در ۱۷۹۸ مقدمات لازم برای تاسیس رسمی پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی به سال ۱۸۰۱، فراهم گشت.

عصر ویکتوریا

نوشتار اصلی: عصر ویکتوریا


پس از ویلیام چهارم که خود جانشین جرج چهارم بود، در ۱۸۳۷ ملکه ویکتوریای ۱۸ ساله به تخت نشست. دوران ۶۴ ساله سلطنت او در تاریخ انگلستان به عصر ویکتوریا شهرت دارد؛ که همزمان با به اوج رسیدن گستره مستعمرات انگلستان در سطح جهان بود.

در اواخر نیمه اول قرن نوزدهم، حزب محافظه کار بنیان نهاده شد. عصر ویکتوریا همچنین، عصر تاسیس شرکت‌های نفتی مهمی چون کمپانی هند شرقی، شرکت نفت برمه، رویال داچ شل و شرکت نفت ایران و انگلیس است.

ویلیام گلادستون و بنجامین دیزراییلی به ترتیب از حزب لیبرال و محافظه کار مهم‌ترین نخست وزیران دوره ویکتوریا بودند. جنگ واترلو از نبردهای معروف این دوره‌است.

کتاب اصل انواع چارلز داروین در ۱۸۵۹ منتشر شد و انقلابی در زیست شناسی پدید آورد. همچنین موجب تاثیرات فرهنگی بسیاری گشت.[۱۴]

فرانسیس هربرت بردلی از فلاسفه انگلیسی مهم سده نوزدهم است.

ملکه ویکتوریا در سال ۱۹۰۱ درگذشت و فرزندش ادوارد هفتم از خاندان ساکس کوبورگ گوتا به پادشاهی رسید.



بریتانیای کبیر


مختصات: ۵۳.۸۲۶° شمالی ۲.۴۲۲° غربی

نقشه ماهواره‌ای جزیره بریتانیا
برای دیگر کاربردهای واژه بریتانیا به صفحهٔ بریتانیا (ابهام‌زدایی) مراجعه کنید.

بریتانیا بزرگ یا بریتانیا کبیر بزرگترین جزیره از مجموعه جزایر بریتانیا و نیز بزرگترین جزیره در اروپا و نهمین جزیره بزرگ دنیا است. بریتانیای کبیر همچنین با جمعیتی برابر با ۵۸ میلیون نفر، سومین جزیره پرجمعیت بر کره زمین و پنجمین اقتصاد بزرگ دنیا است.

این جزیره که در شمال غربی قاره اروپا و در کنار ایرلند جای دارد، بزرگ‌ترین بخش از سرزمین کشوری که با نام پادشاهی متحده شناخته می‌شود، را تشکیل داده است. بیش از ۱٬۰۰۰ جزیره کوچک‌تر و جزیرکچه (جزایر بسیار کوچک)، جزیره بریتانیا را در برگرفته‌اند. انگلستان، اسکاتلند و ولز بیشترین فضای جزیره را در ا


تصویر

نبرد ناوگان انگليسي با ناوگان اسپانيايي ، يك كشتي اسپانيايي(گالس) قسمتي از پيش زمينه ها را تصرف كرده است. و دو ناو گالئون انگليسي كشتي اسپانيايي را از چپ و راست احاطه كرده اند.  كشتي هاي انگليسي علامت صليب سرخ سنت جرج را در پس زمينه اي سفيد حمل مي كنند.
مقدمه:
423 سال پيش در روز 8 اوت سال 1588 ميلادي ناوگان درياي شكست ناپذير اسپانيا كه براي تصرف انگلستان اعزام شده بود در مقابل بندر گراويلنس بر اثر آتش توپخانه و عمليات ايذايي انگلستان در هم شكسته شد و
اعزام ناوگان نيروي دريايي اسپانيا براي تصرف خاك انگلستان دلايل متعددي داشت .
رنسانس ،‌ظهور مذهب پروتستان كه منجربه درگيري هاي مذهبي در اروپا شد ، كشف قاره جديد آمريكا و غارت منابع عظيم آن توسط اسپانيايي ها ،‌باعث شد تا ساير كشور هاي بزرگ اروپا مانند فرانسه و انگلستان نيروي دريايي خود را تقويت كرده و ناوگان هاي خود را براي كشف سرزمين هاي جديد عازم اقيانوس ها كنند.
در سال 1588 ميلادي اليزابت تودرو ، دختر آن بولين ، دومين همسر هنري هشتم، پس از درگذشت پدرش ملكه انگلستان شد
در حاليكه خواهر ناتني اش ، ماري ، كه حاصل ازدواج همسر اول هنري هشتم با كاترين آراگورن بود و با پادشاه اسپانيا فيليپ  دوم ازدواج كرده بود ،‌بايد ملكه انگلستان ميشد....
كاتوليك هاي انگليسي نيز كه كه پس ذز برقراري مذهب پروتستان در اين كشور ،‌به شدت تحت فشار قرار گرفته بودند ،‌ماري استوارت ملكه كاتوليك اسكاتلند را وارث حقيقي تاج و تخت انگلستان مي دانستند ، اما اليزابت اول دستور زنداني كردن ماري استوارت را صادر كرد و در سال 1578 ميلادي فرمان قتل وي صادر شد. قتل ماري استوارت يكي از عواملي بود كه باعث شد فيليپ دوم پادشاه كاتوليك اسپانيا تصميم حمله به انگستان را اتخاذ كند.
با این حال حمله وی به انگلستان تنها به دلیل اختلافات مذهبی نبود.
از سال های پیش ،‌ با قدرت یافتن نیروی دریایی انگلستان ،‌ کشتی های انگلیسی و کورسرهای (دزدان دریایی دولتی) انگلیسی مانند فرانسیس دریک بی وقفه به کشتی های اسپانیایی که مملو از گنجینه های متصرفات اسپانیا در قاره آمریکا بودند ،‌ در اقیانوس اطلس حمله می کردند
همچنین در منطقه هلند و فلاندر که در تصرف اسپانیا بود ،‌ فیلیپ دوم دائما با شورش های هلندی ها مواجه بود و الیزابت اول از شورشیان هلندی حمایت می کرد،‌ در سال 1585 میلادی ،‌ فرانسیس دریک با کشتی های خود به جزیره اسپانیایی سن دومینگو در دریای کاراییب حمله کرد و این جزیره و سپس شهر کارتاژن در ونزوئلا را غارت نمود.
تصویر

در راه بازگشت ، در سال 1587 میلادی ، دریک ، بندر کادیس واقع در سواحل آندلس اسپانیا را به آتش کشید و حتی تعدادی از کشتی های جنگی اسپانیا را نابود کرد.وی در بازگشت ، توسط الیزابت درجه آدمیرال نیروی دریایی انگلیس را دریافت نمود.
به این ترتیب کاسه صبر فیلیپ دوم لبریز شد و او تصمیم گرفت بزرگترین عملیات نظامی آن دوران را علیه انگلستان انجام دهد.
نیروی دریایی اسپانیا که به «آرمادا» موسوم بود یک ناوگان باشکوه از کشتی های جنگی بود.
این ناوگان از 130 کشتی جنگی تشکیل شده بود و از یک نیروی نظامی قدرتمند شامل 30000ملوان و سرباز ، توپخانه قوی ، تجهیزات لازم برای محاصره شهرها ، بیمارستان نظامی و غیره برخوردار بود.
این ناوگان عظیم تحت فرماندهی دوک مدینا سیدونیا عازم انگلستان شد تا خاک انگلستان راتصرف کرده و شهر لندن را اشغال نماید.
دوک مدینا سیدونیا یک فرمانده ارتش زمینی بود وتجربه دریانوردی نداشت ، اما در پی درگذشت سانتاکروز آدمیرال نیروی دریایی اسپانیا به فرمان فیلیپ دوم جانشین وی شد

در مقابل نیروی دریایی قدرتمند جنگی اسپانیا ، پادشاهی انگلستان دارای یک نیروی دریایی شامل کشتی های جنگی ملکه و کشتی های بازرگانی بود که توسط صاحبان آنها برای مقابله با تهدید اسپانیا به نیروی دریایی اهدا شده بودند.

نیروی دریایی اسپانیا و نیروی دریایی انگلیس قبل از این که ناوگان اسپانیا به دریای مانش برسد ، چهار بار با یکدیگردرگیر شدند اما هیچ یک از این درگیری ها تعیین کننده نبودند.
تا این که نیروی دریایی اسپانیا دربندر کاله واقع در شمال فرانسه لنگر می اندازد.فاصله بندر کاله تا نزدیکترین بندر انگلیسی فقط 36 کیلومتر بود.در جریان شب 7 تا 8 اوت سال 1588 میلادی ، انگلیسی ها با قایق های مملو ازمواد منفجره و مواد آتش زا با استفاده از تاریکی شب کشتی های اسپانیایی را در بندرکاله موردحمله قرار دادند.این حمله ناگهانی وحشت و بی نظمی فراوانی را در ناوگان جنگی اسپانیا ایجاد کرد.ناخداهای اسپانیایی برای فرار از شعله های آتش دستور دادند زنجیرهای لنگرها را قطع کنند.ناوگان اسپانیا در جریان شب پراکنده شد.هنگام بامداد دوک مدینا سیدونیا دوباره ناوگان خود را جمع آوری کرد.
این آغاز ماجرا بود که در سواحل بندر گراولینس انگلیس رخ داد و درگیری نهایی با انگلستان آغاز شد.در جریان ساعت ها ، توپخانه های ساحلی انگلیسی ها ، ناوگان اسپانیا را زیر آتش گرفتند ، بی آن که کشتی های جنگی اسپانیا بتوانند در مواضع مناسبی برای پاسخ به آتش توپخانه انگلیسی ها مستقر شوند.بسیاری از کشتی های ناوگان اسپانیا به شدت آسیب دیده وغرق شدند
تصویر

سپس از بداقبالی اسپانیایی ها باد شدیدی از جنوب وزیدن گرفت و کشتی های اسپانیایی را به جهت شمال راند.دوک مدینا سیدونیا تصمیم گرفت بقیه کشتی های خود را نجات داده و به اسپانیا بازگردد.تنها مسیر ممکن برای بازگشت دور زدن اسکاتلند و ایرلند برای بازگشت به اسپانیا بود اما اوضاع جوی و دریا نیز با اسپانیایی ها همراه نبودند ، ده ها کشتی اسپانیایی درسواحل ایرلند به صخره ها برخورد کردند و سرنشینان آنها توسط ایرلندی ها قتل عام شدند.تعداداندکی از کشتی های ناوگان آرمادا و افراد آن توانستند به اسپانیا بازگردند.
به این ترتیب در روز 8 اوت سال 1588 میلادی ناوگان دریایی شکست ناپذیراسپانیا در مقابل بندر گراولینس انگلیس درهم شکسته شد.
اگر باد و اوضاع جوی به کمک انگلیسی ها نمی آمدند ، این ناوگان هنوز آن قدرت را داشت که به خاک انگلستان حمله کند ، زیرا مهمات انگلیسی ها به اتمام رسیده بود و آنها توان دفاع نداشتند ، اما بادهای مخالف ناوگان اسپانیا را به سوی شمال راندند ، در غیر این صورت شاید جریان تاریخ تغییر می یافت.


طرفين درگيري : ناوگان اسپانيايي متشكل از اسپانيايي ها ،‌پرتغالي ها ، ايتالي ها ،‌ژرمن ها ،‌ هلندي ها ، فلمينگ ها و ايرلندي ها در مقابل ناوگان انگليسي كه با همكاري ناوگان هلندي مي جنگد.
فرماندهان : دوك مدينا سيدونيا و دوك پارما در مقابل درياسالار انگلستان ، لرد هاوارد افنگام، سر جان هاوكينز ،‌سر مارتين فروبيشر ،‌سر فرانسيس دريك ، لرد هنري سيمور و  سر ويليام وينتر.
بزرگي ناوگان ها :
ناوگان اسپانياي با حدود 160 كشتي شروع به دريانوردي كرد و انگلستان نزديك 200 عدد كشتي را به همراه تعدادي نا مشخصي از كشتي هاي هلندي در كانال حضور داشتند و به ناوگان اسپانيايي حمله كردند و دوك پارما را تا بندر دونكريك عقب راندند.

كشتي ها ،‌ساماندهي ها ،‌تاكتيك ها و تجهيزات:
نزول  ناوگان اسپانيا در انگلستان و در سال 1588 در زماني به وقوع پيوست كه تغييراتي عميقي در تجهيزات دريايي صورت گرفته بود. در حاليكه كه اسپانيايي ها از راهكارهاي قديمي استفاده مي كردند ،‌انگليسي ها از طراحي هاي جديد كشتي و تجهيزات و تاكتيك هاي جديد بهره مي بردند.

در جنگ هاي قرون وسطايي سربازان در تنگه ها و آبراه هاي تجاري قلعه هايي را در جلو و عقب (قلعه جلو و قلعه عقب) و از بالاي دكل ها شروع به تيراندازي مي كردند تا امكان داشت از روي زمين با آن ها مبارزه مي كردند و سلاحشان نيز تفنگ هاي دستي و تيرهاي تخليه شونده بود . سژس به كشتي هاي دشمن حمله مي كردند و در نبردي تن به تن كشتي را تصرف مي كردند.
كشتي هاي اسپانيايي هم از اين روش استفاده مي كردند . آبراه اصلي اسپانيا گالئون ها  بودند. زماني كه خدمه با كشتي هاي دشمن گلاويز بودند (براي تصرف كشتي ) ،‌ كشتي ها از قلعه شمالي و برج هاي ديدباني بالايي به سمت ناوگان دشمن با سلاح گرم وارد عمل مي شدند .....

تصویر

در درگيري هايي كه در نقشه نشان داده شده است و در سال 1588 نزديك 30 هزار سرباز و 20 هزار ملوان اسپانيايي از دست رفتند و همچنين 120 كشتي نابود شد.


قسمت دوم

فرماندهان ناوگان انگلیسی به خصوص جان هاوکینز و فرانسیس دریک ، نوعی کشتی جدید برای نیروی دریایی ملکه را اختراع کردند و آن را رِیس شیپ ، به معنای کشتی مسابقه ای ، نامیدند. از این نوع کشتی 25 عدد ساخته شد . تفاوت ساختاری کشتی ها در این بود که اولا بیشتر در آب پایین میرفت . ثانیا دارای عرشه ای به مراتب کشیده تر بود و همچنین برجک های جلویی و عقبی به مراتب کوچکتری نسبت به بقیه ی کشتی ها داشتند . ریس شیپ های براق طناب و دکل های مصنوعی و پیچیده تری داشتند که این قابلیت را به آن ها میداد که نزدیک تر به باد و سریعتر حرکت کنند و مانورهای بهتری را به اجرا بگذارند. (نسبت به کشتی های اسپانیایی)

تصویر
کشتی ها در نبرد گراولینز


در ابتدای جنگ کشتی ها ، انگلیس ها با استفاده از تفنگ های دوربرد (احتمالا توپ ها) اقدام به از کار انداختن آرمادای اسپانیا می کردند ولی این روش آسیب بسیار کمتری نسبت به روش ریگینگ انجام میداد. سپس ناوگان انگلیسی به کشتی های آرمادا نزدیک میشد و در یک خط عریض از قسمت های پهلویی کشتی شروع به تیراندازی می کردند و به این ترتیب آسیب های جدی به کشتی مقابل وارد می شد و چندین کشتی به همین روش به قعر دریا رفتند.
* توضیح: ریگینگ به مجموعه ی طناب ها و بادبان های کشتی گفته می شود و در این روش منظور درگیر شدن دو کشتی به شیوه ای بوده است که کشتی ها ، آنقدر به یکدیگر نزدیک می شدند تا قسمت هدایت (یعنی بادبان ها و طناب ها) به یکدیگر برخورد کنند و سپس به جنگ تن به تن برای تصرف کشتی می پرداخته اند .

روش های سنتی جنگی اسپانیا این امکان را به آن ها نمیداد تا بتوانند توپ ها را به صورت پیاپی به طرف مقابل شلیک کنند. در روش آن ها فقط یک نفر برای هر توپ قرار داده شده بود و به صورت تک تک شلیک می کردند و این در حالی بود که بقیه خدمه به جای کمک دادن برای شلیک بیشتر ، بر روی عرشه منتظر برودینگ و یا همان عبور از کشتی خودی به کشتی دشمن می ماندند . همچنین افراد ناوگان اسپانیا با دو مشکل عمده ، یعنی آموزش ندیده بودن افراد برای شلیک توپ (به صورت مستمر ) و طراحی توپ هایشان روبرو بودند. به طوریکه طراحی چرخ ها ، واگن ها و سیستم برگرداندن توپ به جای خود نه تنها به آن ها در آماده سازی و مسلح کردن دوباره توپ کمکی نمی کرد ، حتی مانع مسلح کردن مجدد توپ در مدت زمان کوتاه نیز میشد.

یکی از مشکلات آرمادا در خلال جنگ های کانال و همچنین نبردهای گراولینز و نبرد پورت لند ، توانایی ضعیف کشتی های آرمادا در رسیدن به کشتی های انگلیسی ، قلاب کردن و بردرینگ (حمله از طریق ورود به عرشه کشتی دشمن) آن ها بود . و همین عامل باعث شد تا بسیاری از خدمه آرمادا از فاصله دورتر کشته شوند ، تعدادی از کشتی ها غرق شوند و بسیاری از دیگر کشتی ها نیز آسیب های جدی ببینند.
تصویر
صحنه نبرد پورتلند

بعد از نبرد گراولینز مشخص شد که هیچیک از کشتی های ناوگان ملکه آسیب جدی ندیده است و این درحالی است که بسیاری از کشتی ها آرمادا به وسیله توپ به شدت آسیب دیده اند  که بیشتر آسیب ها در قسمت زیرین کشتی ها بوده است (و همین عامل غرق شدن ها بوده است) . تحقیقات روی بازمانده های کشتی های آرمادا در دریا نشان میدهد که هیچیک از توپ ها از فلزی خوب و منساب ساخته نشده بودند و حتی گلوله ها به جای نفوذ در کشتی و آسیب زدن پوسته ی آن ،  به محض اصابت به هدف متلاشی میشده اند . همچنین به دلیل ضعیف بودن محفظه شلیک این امکان نیز وجود داشته است که گلوله ها در خود توپ منفجر شوند و به خدمه آسیب بزنند.

از مدارک به دست آمده از آرشیو اسپانیا ، این موضوع معلوم شد که کشتی های آرمادا تجهیزات به مراتب سنگین تر از انگلیسی ها حمل می کردند و همین موضوع باعث میشد تا کشتی سنگین تر شود و سرعت آن کاهش یابد و علاوه بر این کشتی های اسپانیا مملو از مهمات بوده اند ، درحالیکه گفته شده است که کشتی های انگلیسی بعد از نبرد پورتلند مهمات تمام کرده بودند و نیاز به بارگیری مجدد برای نبرد گراولینز داشته اند . همچنین اسپانیایی ها مهماتی حمل می کردند که از لحاظ کالیبر برای توپ هایشان بالاستفاده بود .

همچنین دو نیروی اسکاتلند و ایرلند که از هر نظر برابر یکدیگر بودند در سواحل دارای دژ هایی بودند که احتمالا سربازان در آن ها آموزش میدند و از آن ها به عنوان پشتیبان استفاده میشده است.

مجموعه ی این اشتباهات باعث شد تا اسپانیایی ها از انگلیس در این نبرد شکست بخورند .
تصویر

تصویر
یک گالئون پرتغالی

تصویر
یک گالئون آرمادای اسپانیا

تصویر
کشتی هلندی که به قصد درگیری با آرمادا از اسکله جدا شده است.

تصویر
دوک مدینا سیدونا

تصویر
تصویر
شاه فیلیپ دوم

تصویر
الکساندر فرانسیس ، دوک پارما

تصویر
ماری استوارت

تصویر
اعدام مارس استوارت

تصویر
قصر ال اسکوریال ، جایی که شاه فیلیپ دوم نقشه جنگ را آماده کرد.


چرچیل

 وینستون چرچیل






وینستون چرچیل

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
وینستون چرچیل
زادروز ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴
«بلنهایم پالاس» در آکسفوردشایر انگلستان
درگذشت صبح یکشنبه ۲۴ ژانویه ۱۹۶۵ (۹۰ سال)
منطقه هایدپارک گیت شهر لندن
آرامگاه کلیسای سینت مارتین، آکسفوردشایر، انگلستان
ملیت پرچم بریتانیا بریتانیایی
نام‌های دیگر سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل
پیشه نویسنده و سیاست‌مدار
نقش‌های برجسته نخست وزیر بریتانیا
از مه ۱۹۴۰ تا ژوئیه ۱۹۴۵ و
از اکتبر ۱۹۵۱ تا آوریل ۱۹۵۵
وزیر دفاع بریتانیا
لرد اول دریاداری
مذهب انگلیکان
همسر کلمنتین چرچیل
فرزندان دیانا، راندلف، سارا توچت-جسون، ماریگولد، مری سوامس
والدین «لرد راندولف چرچیل»
«لیدی راندولف چرچیل»
جایزه‌ها Nobel Prize.png جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۵۳

سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل (به انگلیسی: Sir Winston Leonard Spencer-Churchill)‏ (تولد: ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ - درگذشت: ۲۴ ژانویه ۱۹۶۵) سیاست‌مدار و نویسندهٔ بریتانیایی است که بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ یعنی در طول جنگ جهانی دوم و بار دیگر بین سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست وزیر بریتانیا بود. او افسر ارتش بریتانیا نیز بود. چرچیل جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۳ را به خاطر نوشته‌هایش بدست آورد.

مجلهٔ تایم در سال ۱۹۴۹، وینستون چرچیل را به عنوان «مرد نیمهٔ اول قرن بیستم» انتخاب کرد.[۱] چرچیل سال ۱۹۴۰ نیز به عنوان مرد سال تایم انتخاب شده بود.[۲]

سال‌های اولیه و خدمت در ارتش

چرچیل در ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ در «بلنهایم پالاس» در آکسفوردشایر انگلستان در خانواده معروف اسپنسر به دنیا آمد.[۳] پدر وی «لرد راندولف چرچیل» یک سیاست‌مدار و مادر او «لیدی راندولف چرچیل» دختر یک میلیونر آمریکایی بود. او همچنین برادری به نام «جان استرنج اسپنسر چرچیل» داشت.[۴]

چرچیل ابتدا به مدرسه «هارو» و پس از آن به «آکادمی نظامی سلطنتی سندهرست» [۵] ملحق شد.

در سال ۱۸۹۳ به ارتش بریتانیا پیوست و در ۱۸۹۸ به عنوان افسر ارتش در جنگی در سودان شرکت کرد. در سال ۱۸۹۹ ارتش را به قصد انجام فعالیت‌های سیاسی ترک کرد ولی قبل از آن به عنوان روزنامه نگار به آفریقای جنوبی که در آن «جنگ دوم بوئر» در جریان بود رفت ولی در آنجا توسط بوئرها به عنوان اسیر جنگی دستگیر و زندانی شد ولی چرچیل توانست از آنجا فرار کند.[۶][پیوند مرده]

پارلمان و نخست وزیری

وینستون چرچیل در سال ۱۹۰۰ به عنوان عضو حزب محافظه کار وارد پارلمان اولدهام شد ولی بعد از مدتی از حزب جدا شد و در سال ۱۹۰۴ به حزب لیبرال پیوست.[۷] چرچیل از مخالفان سیاستهای خلع سلاح داوطلبانه بود و همچنین از سیاست مماشات بریتانیا و فرانسه در مقابل زیاده خواهیهای هیتلر انتقاد می کرد. با شکست سیاست مماشات، زیر پاگذاشته شدن قرارداد مونیخ، شروع جنگ جهانی دوم و حمله آلمان به بلژیک و هلند و فرانسه، در ماه می ۱۹۴۰ نویل چمبرلن از سمت نخست وزیری کناره گرفت و وینستون چرچیل در سن ۶۵ سالگی در جای او به عنوان نخست وزیر و وزیر دفاع قرار گرفت. در زمان جنگ جهانی دوم همزمان با پادشاهی جرج ششم، نخست وزیری بریتانیا در دست وینستون چرچیل بود. چرچیل در طول جنگ به برقراری روابط قوی با رئیس جمهور آمریکا، فرانکلین روزولت پرداخت.[۷]

چرچیل قدرت را در انتخابات بعد از جنگ در سال ۱۹۴۵ از دست داد با این حال رهبر اپوزیسیون باقی ماند. در مقابل زیاده خواهی استالین پس از جنگ جهانی دوم (به عنوان مثال الحاق لتونی و استونی و لیتوانی و شرق لهستان به خاک شوروی) و اشغال نظامی و تشکیل دولتهای استبدادی دست نشانده شوروی در اروپای شرقی، چرچیل اروپا و آمریکا را به اتحاد در مقابل کمونیسم تشویق کرد. اصطلاح «پرده آهنین» نیز توسط او رواج داده شد.[۷]

چرچیل دوباره در سال ۱۹۵۱ به عنوان نخست وزیر انتخاب شد و در سال ۱۹۵۵ برکنار شد. با این حال تا اواخر عمر به عنوان عضو پارلمان بریتانیا باقی ماند. وهمچنین عنوان پدر مجلس را در اختیار داشت.[۱] از گرایشهای سیاسی او می توان به مخالفت او با اعطای استقلال به هند اشاره کرد. چرچیل در دنیای سیاست بریتانیا نقش بزرگی به عهده داشت چرا که نقش و دخالت سلطنت را در سیاست بریتانیا به تدریج تقلیل داد و تأثیرات این عملکرد از دوران ملکه ویکتوریا تا ملکه الیزابت دوم به چشم می‌خورد.

مرگ

وینستون چرچیل در صبح یکشنبه، ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۶۵ بعد از ۱۰ روز نگرانی عمومی از وضعیت سلامتی‌اش، در اثر سکته مغزی در سن ۹۰ سالگی در منطقه هایدپارک گیت در شهر لندن درگذشت.[۸] به دستور ملکه الیزابت دوم، جسد او برای سه روز در دیدگان همگان گذاشته و مراسم تشییع رسمی در کلیسای سنت پال با حضور شهبانو برگزار شد.[۹] این اولین مراسم رسمی از سال ۱۹۱۴ در بریتانیا بود که برای فردی خارج از خاندان سلطنتی انجام می‌شد. این مراسم همچنین بزرگ‌ترین مراسم از این دست در بریتانیا بود به طوری که افرادی از بیشتر از صد کشور جهان شامل افرادی چون رئیس جمهور فرانسه، شارل دوگل، و رئیس جمهور آمریکا، دوایت آیزنهاور، حضور یافته بودند.[۱۰]

کتاب‌ها و تالیفات

چرچیل نویسنده ای سخت کوش بوده و به نوعی از نویسندگی امرار معاش می کرده است. او به خاطر نوشته هایش (خصوصاً جنگ جهانی دوم) جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۵۳ را دریافت کرد.

از تالیفات او می توان به موارد زیر اشاره کرد.[۱۱]

کتابهای تاریخی

  • جنگ رودخانه (۱۸۹۹)
  • لرد لندورف چرچیل (۱۹۰۶)
  • برای تجارت آزاد (۱۹۰۶)
  • لیبرالیسم و مساله اجتماعی (۱۹۰۹)
  • بحران جهانی (در مورد جنگ جهانی اول) (۱۹۲۳- ۱۹۳۱)
  • زندگی و زمانه لرد مارلبرو (۱۹۳۳-۱۹۳۸)
  • جنگ جهانی دوم (۱۹۵۴-۱۹۴۸)
  • تاریخ مردم انگلیسی زبان (۱۹۵۶-۱۹۵۸)

افتخارات

وینستون چرچیل در طول مدت خدمت سیاسی و فعالیتش به عنوان نویسنده افتخارات زیادی کسب کرده‌است.

او جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۵۳ را به خاطر "چیره‌دستیش در توصیف وقایع تاریخی و زندگی‌نامه‌ای و نیز فصاحت بیانش در دفاع از آرمان‌های والای انسانی" برد.[۱۲]

چرچیل در ۹ آوریل ۱۹۶۳ با درخواست ریاست جمهور آمریکا، جان اف. کندی، و با تصویب کنگره آمریکا به عنوان «اولین شهروند افتخاری ایالات متحده آمریکا» انتخاب شد. ولی به دلیل ناتوانی جسمی در مراسم کاخ سفید حاضر نشد و پسر و نوهٔ او این افتخار را برای او دریافت کردند.

مردم بریتانیا در رای گیری نوامبر ۲۰۰۲ بی‌بی‌سی، سر وینستون چرچیل را به عنوان «بزرگ‌ترین بریتانیایی تمام تاریخ» انتخاب کردند.[۱۳]

تصویر وینستون چرچیل بر اسکناس پنج پوندی

در آوریل ۲۰۱۳، بانک مرکزی انگلستان اعلام کرد که از سال ۲۰۱۶ پشت اسکناس‌های ۵ پوندی تصویر وینستون چرچیل، نخست‌وزیر دوران جنگ را به جای تصویر الیزابت فرای، شخصیت خیّر بریتانیایی چاپ می‌کند. در اسکناس‌های جدید کنار تصویر چرچیل جمله مشهورش که "چیزی ندارم که تقدیم کنم مگر خون، رنج، اشک و عرق" نوشته شده است. او این جمله را به هنگام روی کار آمدنش در مجلس بریتانیا بیان کرد. در پس زمینه ساعت بیگ بن روی ساعت سه ایستاده که زمان تقریبی همان سخنرانی است. همچنین تصویری از جایزه نوبل ادبیات، که در سال ١٩۵٣ به چرچیل رسید در طراحی ۵ پوندی جدید به چشم می‌خورد. هم‌اکنون تصویر الیزابت فرای، از شخصیت‌های خَیِر قرن نوزدهم که به ویژه به وضع زندانیان رسیدگی می‌کرد، پشت اسکناس ۵ پوندی نقش بسته است. رئیس بانک مرکزی انگلستان گفته که وینستون چرچیل به دلیل اهمیتی که به عنوان "قهرمان تمامی جهان آزاد" داشته به این منظور انتخاب شده است.[۱۴]

 او مشهور ترین چهره سیاسی دنیای دیپلماسی و مهمترین عضو از اعضای خاندان چرچیل می باشد.

 دودمان چرچیل سه چهره برجسته دارد که عبارتند از:

 1- جان چرچیل ( 1650 - 1722 ) او سر دودمان دوک های مالبورو و جد وینستون چرچیل میباشد که پس از انقلاب کرومول در دربار پادشاه دودمان دوباره بازگشته به سلطنت، دارای نفوذ و اعتبار فراوان گردید و در شمار گردانندگان چرخهای سیاسی - نظامی دستگاههای حکومت وقت درآمد. او ضمن فرماندهی در جنگهای فئودالی قاره اروپا عنوان دوک را برای خود و خانواده اش بدست آورد.

 2- راندولف چرچیل ( 1849- 1895) اواز نوادگان جان چرچیل و سر فرانسیس دریک یکی از مشهورترین دزدان دریائی در زمان ملکه الیزابت یکم می باشد. او پدر چرچیل مشهور می باشد.

 3- وینستون چرچیل ( 1874 - 1965 ) او در در شب 30 نوامبر 1874 دو ماه پیش از موعد در کاخ بلنهایم متولد شد. مادرش جنی جروم دختر یک میلیاردر آمریکائی و پدرش راندولف چرچیل یک سیاستمدار عضو مجلس انگلیس بود.

 وینستون چرچیل در سن هفت سالگی به دبستان خصوصی اسکویت سپرده شد. او در دبستان به شنا و سوار کاری بسیار علاقه داشت. او پس از آنکه دو بار در امتحان ورودی آموزشگاه نظامی سند هرست شکست خورد، موفق به ورود به آن شد و در رسته سواره نظام به خدمت پرداخت. پدر او تقریبا همزمان با فارغ التحصیل شدن پسرش در گذشت. چرچیل بسیار تمایل داشت تا در جنگ های مستعمراتی بتواند نشان و امتیازی بگیرد. اما در سال 1895 جنگ کوبا آغاز شد و چرچیل به عنوان خبرنگار دیلی گرافیک به کوبا عزیمت کرد او در کوبا به کشیدن سیگار برگ و خواب نیمروزی که عادت اسپانیائی ها بود روی آورد. سپس در عملیات جنگی در هندوستان و سودان شرکت کرد.

 او در سال 1899 در جنگ بوئرها در آفریقای جنوبی شرکت کرد. و در آنجا به اسارت در آمد اما موفق به فرار شد بوئرها برای تحویل زنده یا مرده او 25 لیره جایزه تعیین کردند. به دلیل چند شکست پی در پی از بوئر ها در یک هفته که موجب تلفات و کشته های بسیار شده بود، فرار چرچیل بگونه ای باور نکردنی بزرگ نمائی شد. او از این موفقیت استفاده کرد و با شرکت در انتخابات از حزب محافظه کار موفق به ورود به پارلمان شد. او سپس از حزب محافظه کار جدا شد و به حزب لیبرال پیوست و در انتخابات سال بعد که حزب لیبرال به قدرت رسید او به سمت وزارت مستعمرات برگزیده شد.

 در سال 1908 با کلمانتین هیوز ازدواج کرد و در سال 1911 و پس از سفر ویلهلم دوم امپراطور آلمان با کشتی پانترا به اقادیر (در مراکش) که به بحران اقادیر معروف شد، چرچیل و لوید جرج بشدت طرفدار برخورد با آلمان بودند. روحیه ضد آلمانی چرچیل بشدت افزایش یافت و تا آخر عمرش با او همراه بود. در اوت 1911 اعتصاب همگانی ملوانان بندر، کارگران راه آهن و کارگران توسط او بشدت سرکوب شد . او در این زمان وزیر کشور انگلیس بود.

 در اکتبر 1911 ماکنا وزیر دریا داری این سمت را به چرچیل تحویل داد و خود به سمت وزیر کشور برگزیده شد. علت این تغییر، انتخاب یک فرد آهنین در صدر وزارت دریا داری در آستانه جنگ بود او پس از انتصاب به این مقام در دفتر خاطراتش می نویسد:

 من آنگونه خود را برای جنگ با آلمان آماده می کنم که گوئی همین فردا جنگ روی می دهد.

 او دستور داد تا توپ های کالیبر 5/13 ناوگان دریائی را با کالیبر 15 عوض کردند و سپس با استفاده از نفت آبادان سوخت ناوها را از ذغال سنگ به نفت تغییر داد که موجب افزایش تحرک ناوها و مانور بالای آنها شد. پس از ترور ولیعهد اتریش و دخالت آلمان چرچیل در میان هیئت حاکمه انگلیس یکی از افرادی بود که خواهان اعلان جنگ به آلمان بودند. او قبل از دولت انگلیس به وزارت دریاداری دستور بسیج عمومی داد اما فقط 5 ماه پس از آغاز جنگ از این سمت کنار گذاشته شد. او با اعزام تفنگداران دریائی انگلیس به دانکرک توسط اتوبوس موجب شد مردم اروپا این عملیات او را سیرک بازی چرچیلی یا دانکرکی بنامند.

 او در سال 1914 دستور حمله به شبه جزیره گالیپولی درتنگه داردانل را راسا و بدون اطلاع دولت صادر کرد و زمانی که این عملیات به فاجعه منجر شد او به دلیل اقدامات خود سرانه کنار گذاشته شد و درخواست نمود به جبهه فرانسه که صحنه یکی از خونین ترین عملیات جنگ اول بود، اعزام شود. او در جبهه فرماندهی یک تیپ را به عهده گرفت و یکبار که فرماندهی عالی بدون دلیل او را احضار کرده بود، پس از بازگشت ملاحظه کرد که توپهای آلمانی پناهگاه او را ویران نموده اند و او از مرگ حتمی نجات یافته بود.

 در مارس 1914 پس از 4 ماه به انگلیس بازگشت. پس از پایان جنگ او به سمت وزارت جنگ منصوب شد و هدایت جنگ بر ضد شوروی را بر عهده گرفت. او یک نفرت عمیق از بلشویک ها را تا پایان عمر با خود همراه داشت. او درسال 1922 در انتخابات نتوانست پیروز شود و خانه نشین شد.

او در انتخابات 7 نوامبر  سال 1924  به سمت وزارت دارایی انگلیس که دومین مقام رسمی پس از نخست وزیری بود، در دولت بالدوین منصوب شد. او در  ژانویه 1927  به ایتالیا مسافرت کرد و با موسولینی ملاقات نمود و از موسولینی و فاشیسم بسیار ستایش نمود. او در سال 1933 خطر تجدید تسلیحات آلمان و بروز یک جنگ دیگر را پیش بینی نمود و در این زمان با ایجاد ارتباط با عناصر اطلاعاتی بریتانیا از اخبار بسیار دقیقی در خصوص تسلیح آلمان با خبر می شد. پس از حمله آلمان به لهستان به وزارت دریاداری دولت چمبرلین برگزیده شد. در ساعت 6 عصر روز 10 ماه می 1940 همزمان با حمله آلمان به باختر اروپا پادشاه ماموریت تشکیل کابینه را به چرچیل داد. او بسرعت دستور تجهیز و ایجاد آمادگی در کشور را صادر کرد و در جنگ فرانسه از خود فعالیت بسیار به نمایش گذاشت. در حالی که ارتش فرانسه به سرعت در حال فروپاشی در زیر ضربات خرد کننده لوفت وافه (نیروی هوایی ارتش آلمان) بود چرچیل در مقابل اصرار سردمداران فرانسوی مبنی بر اعزام نیروی هوایی سلطنتی انگلیس به فرانسه مقاومت نمود. در جریان بحران تخلیه دانکرک از قوای انگلیس او بسیار مصمم عمل کرد و با جارو جنجال بسیار این عقب نشینی فاجعه آمیز را در جامعه انگلیس یک پیروزی بزرگ نشان داد.

 او با سازماندهی خوب خود و در حالی که نیروی هوایی بریتانیا بسیار از حریف خود عقب تر بود موفق شد با تعداد اندک هواپیمای موجود خود در نبرد هوایی بریتانیا مارشال گورینگ (فرمانده نیروی هوایی آلمان) را وادار به عقب نشینی کند. در پایان سپتامبر1940 چمبرلین درگذشت و چرچیل به عنوان رهبر حزب محافظه کار برگزیده شد.

 او در بهار سال 1941 با جعل خبر آمادگی شوروی برای حمله به آلمان که توسط سازمان اطلاعات انگلیس جعل شد و توسط آمریکایی ها در اختیار آلمان قرار گرفت، آلمان را به جنگ با شوروی ترغیب کرد. او می گفت اگر هیتلر به جهنم حمله کند من خواهم گفت که ما میبایست با شیطان همپیمان شویم. پس از حمله آلمان به روسیه او در یک نطق رادیویی از بی بی سی از روسیه حمایت کرد او همچنین آمریکا را به ورود به جنگ با آلمان ترغیب می کرد و در طی مدت جنگ مجموعا 120 روز با روزولت ملاقات کرد که یک رکورد به شمار می آید.

 او دارای روحیه استعماری بود و در سال 1942 دستور دستگیری گاندی ونهرو را صادر نمود. چرچیل در تمام مدت جنگ همه تلاش خود را بکار برد تا گشودن جبهه دوم در باختر اروپا را هر چه بیشتر به تاخیر اندازد و موفق هم شد. هدف او از این طرح، دادن اجازه کافی به ماشین جنگی آلمان برای تخریب هر چه بیشتر زیر ساخت های شوروی بود که این طرح نیز با موفقیت انجام شد.

 او در سال 1942 وقتی ارتش ششم آلمان تحت فرماندهی مارشال فن پاولوس در کرانه های ولگا دراستالینگراد در هم شکست دستورمنع صادرات مواد جنگی به آن کشور را به بهانه حمله زیر دریایی های آلمانی به کاروانها صادر کرد. او همچنین دستور داد که برای تحت الشعاع قرار دادن جنگ شوروی و آلمان در شرق و در جبهه استالین گراد (جنگی که به مراتب هراس انگیز تر از جنگ در العلمین بود) پس از پیروزی در جنگ در شمال آفریقا ناقوس کلیساها به نشانه پیروزی  به صدا درآید. او پس از نبرد کورسک که ارتش شوروی پیشروی به سوی غرب را آغاز کرد، به منظور جلوگیری از استیلای شوروی بر اروپا، جدا به ایجاد جبهه دوم علاقه مند شد. او بشدت علاقه مند بود که در نقاط آزاد شده اروپا رژیم های ارتجاعی را به مردم تحمیل کند و به همین انگیزه وقتی در پایان سال 1944 ، 60 هزار سرباز انگلیسی به فرماندهی ژنرال اسکوبی به یونان فرستاده شدند، به او دستور داد:

 در مناطقی که بلوا اوج گرفت بدون تردید با مردم آن مانند یک شهر اشغال شده رفتار کنید.

 به دنبال این دستور سربازان انگلیسی به سان نازیها مردم یونان را به خاک و خون کشیدند او مشتاق بود پس از تسلیم آلمان، ارتش این کشور را دوباره تسلیح کند و به جنگ بر ضد شوروی اعزام کند و برای این منظور به ژنرال انگلیسی (مونت گمری) دستور داد با دقت فراوان اسلحه آلمانها را گرد آورد بگونه ای که بتوان دوباره آن را میان سربازان آلمانی پخش کرد  و این اوج دو رویی و تزویر او بر ضد متحد خود بود. در حالی که ظاهرا روابط انگلیس و شوروی بسیار نیکو بود.

 او به منظور جلوگیری از نفوذ شوروی در اروپا دستور داد تا طرح درخواست غرامت از آلمان را رها کنند تا بتوان از قدرت این کشور برای مقابله با شوروی استفاده کرد. او پس از تسلیم آلمان در 8 ماه می 1945 که موجب ریختن مردم به خیابانها و جشن همگانی شد، گفته بود بنظر من تهدید شوروی جای آلمان نازی را گرفته است. زمانی که در کنفرانس پوتسدام چرچیل از دستیابی آمریکا به بمب اتمی مطلع شد، اولین اندیشه ای که به ذهن او خطور کرد این بود که می توان از این بمب بر ضد شوروی استفاده کرد.

 در 23 ماه می 1945 یعنی تنها 15 روز پس از تسلیم آلمان، چرچیل ناچار به استعفا شد. دلیل این مسئله این بود که مردم می خواستند به کسی رای دهند که اداره امور صلح را به عهده داشته باشد و نه امور جنگ مجدد را. با توجه دشمنی چرچیل با شوروی او در انتخابات شکست خورد. چرچیل در این زمان 71 ساله بود. او در 5 ماه مارس 1945 در دانشگاه وست مینستر در ایالت میسوری در یک سخنرانی اعلام کرد که جنگ تمام نشده است و جنگ سرد آغاز شده است. او همچنین خطر جنگ جهانی تازه ای را پیش بینی کرد و جنگ سرد را نیز پیشگویی نمود (رویدادی که خود او آگاهانه آن را استارت زد).

 او همچنین از کلمه پرده آهنین (منظور حکومت دیکتاتوری شوروی و روش استبدادی آن کشور بود) استفاده کرد. که بسیاری گمان می کنند خود چرچیل آن را ابداع کرده است. این کلمه بعد ها در دیپلماسی بین المللی استفاده بسیار شد و آن را به چرچیل نسبت دادند، در حالی که دکتر گوبلس وزیر تبلیغات نازی در سر مقاله داس رایش در مورخ 25 فوریه 1945 برای اولین بار آن را بکار برده بود. در انتخابات 25 اکتبر 1951 چرچیل برای سومین و آخرین بار به نخست وزیری رسید در حالی که 77 سال داشت. او این بار بر خلاف آنچه تصور می شد از هزینه های نظامی بسیار کاست.

 او در سال 1952 به آمریکا رفت و در کنگره با نطقی شدید از جنگ بر ضد کره شمالی حمایت کرد. او در این مدت بشدت با ضعف قوای جسمانی مواجه شد. در سال 1953 او از خبر درگذشت استالین اصلا اندوهگین نشد. در ماه می 1952 انگلستان با ادنائر صدر اعظم آلمان غربی دو قرار داد منعقد کرد که به موجب آن تجدید تسلیحات آلمان امکان پذیر می شد. این مسئله موجب شد که این نتیجه گیری در مورد او همیشه صادق بحساب آید که همیشه دو روئی و تزویر از ویژگیهای سرشت چرچیل می باشد.

 در نوامبر 1954 جشن 80 سالگی چرچیل با شکوه فراوان برگذار شد و از او بسیار تقدیر گردید. سرانجام روز 4 آوریل 1955 ملکه الیزابت دوم و شوهرش به داونینگ استریت، شماره 10 (دفتر نخست وزیری در پلاک خیابان داونینگ) رفته و در میهمانی چرچیل شرکت کردند فردای آن روز چرچیل به کاخ بوکینگهام رفته استعفای خود را به ملکه الیزابت دوم تقدیم کرد که پذیرفته شد. او در حالی که سیگار برگی برلب و علامت دو انگشت به نشانه پیروزی را به جمعیت نشان می داد به سوی خانه خارج شهرش رهسپار شد و برای همیشه از سیاست کناره گرفت اما عضو افتخاری پارلمان باقی ماند.

 او 10 سال باقی مانده عمرش را در آرامش گذراند . در سال 1958 مارشال دو گل او را بهترین دوست مردم فرانسه نامید. در آوریل 1963 کنگره آمریکا به چرچیل افتخار شهروندی آمریکا را اعطا کرد. در 87 سالگی چرچیل در مونت کارلو به زمین خورد و استخوان رانش شکست. او را با یک هواپیمای نظامی به انگلستان بردند و پس از مدتی بهبود یافت. در سال 1964 او از نمایندگی پارلمان کناره گرفت. در پایان سال 1964 نودمین زاد روز او را برگزار کردند ولی جشن نگرفتند. در آغاز ژانویه 1965 چرچیل سرما خورد و بستری شددر 15 ژانویه دچار خونریزی  مغزی شد (سکته مغزی کرد) و به حالت کما رفت و در 24 ژانویه خبر درگذشت او اعلام شد. جنازه او با شکوه فراوان در یکی از گورستانهای وابسته به کلیسای بلادون که پدر و مادرش در آنجا دفن بودند و چسبیده به کاخ بلنهایم (مکان تولد چرچیل) بود، به خاک سپرده شد. او اعتقاد داشت دمکراسی بدترین نوع حکومت بشر می باشد اما از آن بهتر تا کنون یافت نشده است.

 

 

 

کشور ایتالیا


جمهوری ایتالیا
Repubblica Italiana
ایتالیا
پرچم نشان
شعار ملیندارد
سرود ملی
فهرست
0:00
سرود ملی ایتالیا


ایتالیا جمهوری ایتالیا Repubblica Italiana ایتالیا پرچم نشان شعار ملی: ندارد سرود ملی:  فهرست0:00 سرود ملی ایتالیا پایتخت (و بزرگترین شهر) رم ۴۱°۵۴′ شمالی ۱۲°۲۹′ شرقی زبان رسمی زبان ایتالیایی نوع حکومت جمهوری نام حاکمان  • رئیس جمهور • نخست‌وزیر جورجیو ناپولیتانو ماریو مونتی  مساحت  -  مساحت ۳۰۱٬۳۲۳کیلومتر مربع (۷۰ام)  -  ‌آب‌ها (٪) ۲٫۴ جمعیت  -  سرشماری ۵۹٬۷۶۰٬۰۰۰  (۲۳ام)  -  تراکم جمعیت ۱۹۲٫۸‎/km۲‏ (۴۰ام) تولید ناخالص داخلی (تخمین ۲۰۰۵)  -  مجموع ۱٫۶۴۵ بیلیون دلار (۸ام)  -  سرانه ۲۸٬۳۰۰ دلار (۲۰ام) شاخص توسعه انسانی (۲۰۰۳) ۰٫۹۳۴ (بالا) (۱۸ام) واحد پول یورو (€)۱ (EUR) منطقه زمانی CET (ساعت جهانی+1)  -  تابستانی (DST) CEST (ساعت جهانی) دامنه اینترنتی .it پیش‌شماره تلفنی +۳۹ ۱ تا پیش از سال ۲۰۰۲: لیر ایتالیا

ایتالیا کشوری در جنوب اروپا و پایتخت آن شهر رم است. این کشور از شبه‌جزیره ایتالیا و دو جزیره سیسیل و ساردِنی در دریای مدیترانه تشکیل شده‌است. امروزه ایتالیا کشوری توسعه‌یافته است و جزو هشت کشور صنعتی به‌شمار می‌آید.
واحد پول این کشور یورو و زبان رسمی آن ایتالیایی است. جمعیت ایتالیا ۶۰ میلیون و ششصد هزار نفر است و ۹۱.۶ درصد مردم آن مسیحی هستند.
ایتالیا پنجمین کشور پرجمعیت اروپا و ۲۳امین کشور پرجمعیت دنیا است. ایتالیا آب‌وهوای معتدل فصلی دارد و آب‌وهوای مناطق ساحلی آن با شرایط هوایی کوهستان‌های داخلی تفاوت زیادی دارد.
دو کشور مستقل بسیار کوچک به نام‌های واتیکان و سان مارینو در درون خاک ایتالیا قرار دارند و یک تکه از خاک ایتالیا نیز بیرون از خاک اصلی این کشور و در سوئیس قرار دارد که کامپیونه دیتالیا نامیده می‌شود.
رم، پایتخت ایتالیا، به عنوان پایتخت امپراتوری روم و اقامتگاه پاپ، برای سده‌های پیاپی از مراکز سیاسی و مذهبی تمدن غرب بود.
پس از فروپاشی امپراتوری روم، منطقه ایتالیا به مناطق و شهرهای خودگردان بسیاری تقسیم شده‌بود (ازجمله جمهوری ونیز و دولت کلیسا) ولی واحدهای مختلف سیاسی در منطقه ایتالیا در سال ۱۸۶۱ متحد شده و کشور کنونی ایتالیا را به‌وجود آوردند. محتویات ۱ تاریخ۲ وحدت ایتالیا ۲.۱ جنگ جهانی اول۲.۲ ایتالیا میان دو جنگ ۳ جغرافیا۴ تقسیمات کشوری۵ شهرها۶ گروه‌های قومی و نژادی۷ زبان‌ها۸ مذاهب۹ اقتصاد۱۰ گردشگری ۱۰.۱ قوهٔ مقننه ایتالیا ۱۱ ارتش۱۲ جستارهای وابسته۱۳ منابع۱۴ پیوند به بیرون ۱۴.۱ وب‌گاه‌های دولت ایتالیا ۱۵ پانویس تاریخ نوشتار اصلی: تاریخ ایتالیا
دوران باستان و میانه
اتروسکها یونانی‌ها و سپس رومی‌ها در دوران باستان بر ایتالیا حکمرانی می‌کردند و در قرون وسطی کنترل ایتالیا در دست پاپ‌ها، فرانک‌ها، بیزانسی‌ها و سپس اعراب و نورمان‌ها در پاره‌ای از اوقات بوده‌است.
از میان مشکلات پرشماری که اتحاد ایتالیا (۱۸۷۰ - ۱۸۴۸) درپی داشت، آنچه بیش از همه اضطراری می‌نمود، همانا یکدست ساختن سرزمینی بود که از لحاظ سیاسی و اقتصادی بسیار متفاوت بود. وحدت ایتالیا
بکار گیری ساختارهای اداری دوره رژیم سلطنتی ساوویا در طول زمان باعث وخیم تر شدن اختلافات قبلی میان مناطق مختلف ایتالیا گردید و به دنیال آن موج مهاجرت طبقهٔ روستایی به سوی آمریکای شمالی و جنوبی آغاز شد. میان سال‌های پایانی قرن نوزدهم و سال‌های آغازین قرن بیستم، چند میلیون ایتالیایی به خارج از کشور مهاجرت نمودند.
از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی، دورهٔ قبل از اتحاد تا زمان آغاز جنگ اول جهانی با پدیده رشد کلی کشور همراه بود که با تکیه به موقعیت بین‌المللی مثبت، این امکان را یافت تا سر و سامانی به وضعیت مالی و ساختارهای دولتی داده و بخش‌های اصلی برای کمک به پیشرفت و توسعهٔ صنعتی را گسترش دهد و در این راستا البته از کمک سخاوتمندانه سرمایه‌های خارجی نیز بهره برد. ایتالیا در نقشه ساموئل دان (۱۷۹۴)
شرایط اجتماعی کشور، که همراه با اختلافات پیش گفته میان مناطق روستایی و شهری بود، سال‌های اولیه ”صنعتی‌سازی کشور” و نخستین گام‌ها به سوی یک ساختار نوین اجتماعی را با شکل‌گیری احزاب سیاسی رقم زد.
ظهور این احزاب سیاسی و تنش‌های اجتماعی ناشی از آن تأثیر گسترده‌ای بر جریان‌های بعدی تاریخی ایتالیا بجای گذاشت. جنگ جهانی اول
به دنبال بر خورداری شهروندان ایتالیایی از حق رأی در سال ۱۹۱۳، روند یکپارچه سازی سیاسی کشور تکمیل شد و این در حالی بود که چهرهٔ بین‌المللی ایتالیا که به‌دنبال اصلاحات آغاز شده از فردای روز اتحاد، هماهنگ تر و مدرنتر شده بود، وجهه بیشتری یافته و تقویت می‌شد. ایتالیا و مستعمرات پیشینش.
در آستانهٔ جنگ اول جهانی، ایتالیا چشم انداز ترسیم شده تا آن زمان را دگرگون ساخته و در کنار قدرت‌های متحد فرانسه، انگلیس و ایالات متحده وارد جنگ شد. به‌دنبال کنفرانس صلح ورسای در سال ۱۹۱۹ مناطق شمالی ترنتینو، التوادیجه و ونتریا جولیا را که برای کامل ساختن روند اتحاد ملی مورد نیاز بود، بدست آورد.
ایتالیا هر چند که از مبارزه پیروز خارج شده بود، اما از نقطه نظر اقتصادی زیر بار فشارهای وارده، دچار چنان آشفتگی‌هایی گردیده بود که دولت‌های وقت آن زمان توان هدایت آن را به‌سوی دست آورده‌های مثبت نداشتند.
در این برهه برخی از تشکیلات سیاسی که بعدها به‌مدت دهها سال بر آینده کشور تأثیرات عمیقی گذاشت، پا به عرصه وجود گذاردند، از جمله حزب ملت (۱۹۱۹) که بعدها به حزب دموکرات مسیحی تغییر شکل داد، حزب سوسیالیست، حزب کمونیست که توسط گرامشی پایه گذاری شد (۱۹۲۱) و طبقات مبارز که توسط موسولینی شکل گرفت (۱۹۱۹) و بعداً در سال ۱۹۲۱ به حزب فاشیست ملی تغییر شکل داد و عامل به قدرت رسیدن موسولینی شد. ایتالیا میان دو جنگ
در سال ۱۹۲۵ (میلادی) با ممنوع شدن فعالیت تمامی دیگر احزاب، دوره رژیم فاشیست آغاز می‌شود که با سیاست استبدادی و در پوشش ملی گرایی، باعث دگرگونی‌های ریشه‌ای در زندگی کشور گردید و آزادی‌های سیاسی را محدود نمود. این رژیم برای ممانعت از دشمنی کلیسای کاتولیک، به توافقی با واتیکان (۱۹۲۹) دست یافت.
در آن سال‌ها اقدامات جدی برای تقویت و توسعه فعالیت‌های صنعتی و کشاورزی صورت گرفت. در زمینه سیاست خارجی، موسولینی سعی کرد با اتکا به سیاست توسعه طلبانه و قدرت‌های متحد، پرستیژ خود را تثبیت نماید که نقطهٔ اوج آن اتحاد با آلمان و ورود به جنگ دوم جهانی (۱۹۴۵ - ۱۹۴۰) علیه متفقین و متعاقباً سقوط رژیم فاشیست به‌دنبال ناکامی‌های نظامی بود.
بازسازی دموکراسی و اداره وضعیت سخت کشور پس از پایان جنگ و کوشش در از بین بردن هر آنچه از رژیم فاشیست به ارث مانده بود، باعث شد تا مجمع قانون اساسی شکل بگیرد.
در دوم ژوئیه سال ۱۹۴۶، و به‌دنبال انجام همه‌پرسی «جمهوری ایتالیا» متولد شد و این تاریخ تبدیل به جشن ملی شد. قانون اساسی جدید از تاریخ اول ژانویه ۱۹۴۸ رسمیت یافته و به مرحله اجرا در آمد.
ایتالیا بعد از جنگ، تلاش زیادی برای نزدیکی به کشورهای غرب انجام داد و در این راستا به ”اتحاد آتلانتیک” ملحق شد که سازمانی نظامی دفاعی است که به ابتکار آمریکا شکل گرفت و اکثر کشورهای اروپایی غربی نیز به آن پیوستند.
در سطح اروپا، ایتالیا در آن دوره از جمله کشورهایی بود با حداکثر توان در راستای یکپارچگی اروپا در طی مراحل مختلف آن، چه از نظر اقتصادی و چه سیاسی کوشش نمود.
از اول ژانویه ۱۹۹۹ (میلادی)، ایتالیا از جمله ۱۱ کشوری است که واحد پولی یورو را به عنوان پول واحد بر گزید. جغرافیا تصویر ماهواره‌ای از ایتالیا
ایتالیا در جنوب اروپا با مختصات جغرافیایی تقریبی ۵۰ ۲۲ شمالی ، ۳۰ ۱۲ شرقی قرار دارد.
مساحت کل آن ۳۰۱٬۳۲۳ کیلومتر مربع (تقریباً یک پنجم ایران) است که از آن ۰۲۹/۲۹۴ کیلومتر مربع خشکی و ۲۱۰/۷ کیلومتر مربع آب است. ۷/۶۰۰ کیلومتر ساحل دارد.
نکتهٔ جالب در مورد نقشهٔ کشور ایتالیا این است که نقشهٔ این کشور شبیه چکمه است.
جزایر ساردنی و سیسیل در دریای مدیترانه نیز جزو ایتالیا است.
مرزهای این کشور ۲/۹۳۲/۱ کیلومتر است. با کشورهای زیر مرز مشترک دارد: اتریش: ۴۳۰ کیلومترفرانسه: ۴۸۸ کیلومترواتیکان: ۳٫۲ کیلومتر (واتیکان در داخل شهر رم پایتخت ایتالیا قرار دارد)سان مارینو: ۳۹ کیلومتر (کشور سان مارینو در شمال ایتالیا و در دل ایالت امیلیا رومانیا قرار دارد)اسلوونی: ۲۳۲ کیلومترسوئیس: ۷۴۰ کیلومتر
آب و هوای ایتالیا مدیترانه‌ای است. در شمال به دلیل وجود رشته‌کوه آلپ سرد، در جنوب خشک و در کل کشوری تقریباً گرم است.
بلندترین نقطه آن کوه مونته بیانکو با ارتفاع ۷۴۸/۴ متر از سطح دریا و کمترین ارتفاع آن دریای مدیترانه‌است. تقسیمات کشوری آپولیا باسیلیکاتا کالابریا سیسیل مولیز کامپانیا آبروتزو لاتزیو اومبریا مارکه توسکانی ساردنی امیلیا-رومانیا لیگوریا پیمونت فریولی ونتزیا جولیا واله دائوستا ترنتینو آلتو آدیجه ونتو لمباردی دریای آدریاتیک دریای ایونی مدیترانه دریای تیرنی دریای لیگوریا
ناحیه‌ها مرکز مساحت (کیلومتر مربع) مساحت (مایل مربع) جمعیت آبروتزو لاکوئیلا ۱۰٬۷۶۳ ۴٬۱۵۶ ۱٬۳۴۲٬۱۷۷ واله دائوستا* ائوستا ۳٬۲۶۳ ۱٬۲۶۰ ۱۲۸٬۱۲۹ آپولیا باری ۱۹٬۳۵۸ ۷٬۴۷۴ ۴٬۰۹۰٬۵۷۷ باسیلیکاتا پوتنزا ۹٬۹۹۵ ۳٬۸۵۹ ۵۸۷٬۶۸۰ کالابریا کاتانزارو ۱۵٬۰۸۰ ۵٬۸۲۲ ۲٬۰۱۱٬۵۳۷ کامپانیا ناپل ۱۳٬۵۹۰ ۵٬۲۴۷ ۵٬۸۳۳٬۱۳۱ امیلیا-رومانیا بولونیا ۲۲٬۴۴۶ ۸٬۶۶۶ ۴٬۴۲۹٬۷۶۶ فریولی ونتزیا جولیا* تریسته ۷٬۸۵۸ ۳٬۰۳۴ ۱٬۲۳۵٬۷۶۱ لاتزیو رم ۱۷٬۲۳۶ ۶٬۶۵۵ ۵٬۷۲۴٬۳۶۵ لیگوریا جنوا ۵٬۴۲۲ ۲٬۰۹۳ ۱٬۶۱۶٬۹۹۳ لمباردی میلان ۲۳٬۸۴۴ ۹٬۲۰۶ ۹٬۹۰۹٬۳۴۸ مارکه آنکونا ۹٬۳۶۶ ۳٬۶۱۶ ۱٬۵۶۴٬۸۸۶ مولیز کامپوباسو ۴٬۴۳۸ ۱٬۷۱۳ ۳۱۹٬۸۳۴ پیمونت تورین ۲۵٬۴۰۲ ۹٬۸۰۸ ۴٬۴۵۶٬۵۳۲ ساردنی* کالیاری ۲۴٬۰۹۰ ۹٬۳۰۱ ۱٬۶۷۵٬۲۸۶ سیسیل* پالرمو ۲۵٬۷۱۱ ۹٬۹۲۷ ۵٬۰۵۰٬۴۸۶ توسکانی فلورانس ۲۲٬۹۹۳ ۸٬۸۷۸ ۳٬۷۴۹٬۰۷۴ ترنتینو آلتو آدیجه* ترنتو ۱۳٬۶۰۷ ۵٬۲۵۴ ۱٬۰۳۶٬۶۳۹ اومبریا پروجا ۸٬۴۵۶ ۳٬۲۶۵ ۹۰۶٬۶۷۵ ونتو ونیز ۱۸٬۳۹۹ ۷٬۱۰۴ ۴٬۹۳۶٬۱۹۷ شهرها نمایش • بحث • ویرایش نمایش • بحث • ویرایش شهرهای اصلی ایتالیا برآورد موسسه ملی آمار ایتالیا برای ۳۱ دسامبر ۲۰۱۰ رم
میلان رتبه شهر ناحیه جمعیت رتبه شهر ناحیه جمعیت ناپل
تورین ۱ رم لاتزیو ۲٬۷۶۱٬۴۷۷ ۱۱ ونیز ونتو ۲۷۰٬۸۸۴ ۲ میلان لمباردی ۱٬۳۲۴٬۱۱۰ ۱۲ ورونا ونتو ۲۶۳٬۹۶۴ ۳ ناپل کامپانیا ۹۶۳٬۳۵۷ ۱۳ مسینا سیسیل ۲۴۲٬۵۰۳ ۴ تورین پیمونت ۹۰۷٬۵۶۳ ۱۴ پادووا ونتو ۲۱۴٬۱۹۸ ۵ پالرمو سیسیل ۶۵۵٬۸۷۵ ۱۵ تریسته فریولی ونتزیا جولیا ۲۰۵٬۵۳۵ ۶ جنوآ لیگوریا ۶۰۷٬۹۰۶ ۱۶ برشا لمباردی ۱۹۳٬۸۷۹ ۷ بولونیا امیلیا-رومانیا ۳۸۰٬۱۸۱ ۱۷ تارانتو آپولیا ۱۹۱٬۸۱۰ ۸ فلورانس توسکانی ۳۷۱٬۲۸۲ ۱۸ پراتو توسکانی ۱۸۸٬۰۱۱ ۹ باری آپولیا ۳۲۰٬۴۷۵ ۱۹ پارما امیلیا-رومانیا ۱۸۶٬۶۹۰ ۱۰ کاتانیا سیسیل ۲۹۳٬۴۵۸ ۲۰ رجیو کالابریا کالابریا ۱۸۶٬۵۴۷ گروه‌های قومی و نژادی
ایتالیایی‌ها. گروه‌های نژادی آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی اسلاوتبار در شمال و ایتالیایی آلبانیایی‌تبار و ایتالیایی یونانی‌تبار نیز در جنوب هستند.در سال ۲۰۰۵ ۵.۸٪ از جمعیت ایتالیا خارجیها بوده‌اند. ۱۱.۴٪ بچهایی که در سال ۲۰۰۷ در ایتالیا بدنیا آمده‌اند حداقل یکی از والدینشان خارجی بوده‌اند.در سال ۲۰۰۷ بیشترین مهاجرتها به ایتالیا به ترتیب ازاروپا (۵۲.۰۲٪) شمال آفریقا (۱۶.۱۷٪) آسیا (۱۶.۰۸٪) و آمریکا لاتین (۸.۵٪) بوده‌است. زبان‌ها
عمده ایتالیایی‌ها رومی تبار هستند و زبان‌های رایج در ایتالیا هم تقریباً همگی شاخه‌هایی از زبان رومی بشمار می‌روند. با وجود اینکه زبان رسمی ایتالیا زبان ایتالیایی است اما زبان‌های پرگویشور دیگری در این کشور وجود دارند که حالتی نیمه رسمی و گاه محلی دارند. بسیاری از این زبان‌ها در معرض نابودی قرار گرفته‌اند که شروع مرگ تدریجی این‌زبان‌ها به دوره حکومت فاشیسم بر ایتالیا باز می‌گردد. ایتالیایی زبان رسمی این کشور است که از سال ۱۸۶۱ تا کنون این مقام را دارد. آلمانی: آلمانی زبان رسمی ایالت خودمختار تیرول جنوبی در شمال ایتالیا است. همچنین در بخش‌هایی از ایالت بولتزانو به دلیل هم‌مرزبودن با اتریش مردم به این زبان تکلم می کنند.فرانسوی: در شمال غربی و در ایالت وال له داوستا به دلیل هم مرز بودن با فرانسه مردم با این زبان آشنایی دارند.لیگوری: در مناطق شمالی ایتالیا بویژه شهر جنوا رایج است و بیش از یک میلیون گویشور در ایتالیا دارد. گویش جنوایی و بریگاسکی از مهم‌ترین گویش‌های این زبان در ایتالیا هستند.اسلوونیایی: در شهرهای تریست و گوریتزیا مردم به دلیل همسایگی با اسلوونی با این زبان آشنایی دارند.لومباردی: در مناطق شمالی ایتالیا بویژه نقاط هم‌مرز با سوئیس رایج است و بیش از سه میلیون گویشور در ایتالیا دارد.پیدمونتی: زبان رایج منطقه پیدمونت ایتالیاست که بیش از دومیلیون نفر از مردم ایتالیا بدان تکلم می‌کنند.ونیزی: زبان قدیمی منطقه ونیز که از زبان‌های رومی بشمار می‌رود و در ایتالیا قریب دو میلیون نفر از اهالی منطقه ونیز و مناطق مجاور بدان تکلم می‌کنند. این زبان در اسلوونی نیز رایج است.ناپلی: زبان رایج منطقه جنوب ایتالیا بویژه نواحی پالرمو و ناپولی است که بیش از شش میلیون نفر از سکنه ایتالیا بدان سخن می‌گویند. گویش ایتالیایی جنوبی در واقع گویشی از همین زبان است و نه ایتالیایی.توسکانی: زبان رایج در منطقه توسکانی است که گاهی گویشی از زبان ایتالیایی نیز شمرده می‌شود. حدود سه میلیون تن به این زبان تکلم می‌کنند.ساساری: این زبان اگرچه تنها ۱۲۵ هزارتن گویشور دارد اما در منطقه خودمختار ساردینیا زبان رسمی بشمار می‌رود.ساردوکمپیدانی از زبان‌های بومی جنوب ایتالیاست که هنوز نزدیک به یک میلیون گویشور دارد اما بیشتر گویشورانش در مناطق کوهستانی شمال ایتالیا بسر می‌برند که این بدلیل سیاست‌های فاشیستی ایتالیا در زمان جنگ جهانی دوم بوده‌است.زبان ایتالیایی-یهودی از زبان‌های رومی است که در ایتالیا امروزه بیش از دویست تن گویشور ندارد. مذاهب دین در ایتالیا، سال ۲۰۰۱[۱] دین درصد مسیحیت    ۹۱٫۶٪ بدون دین    ۵٫۸٪ اسلام    ۱٫۹٪ بودیسم    ۰٫۳٪ هندوئیسم    ۰٫۲٪ سیکیسم    ۰٫۱٪ یهودیت    ۰٫۱٪
حاکمیت و اکثریت با مسیحیت کاتولیک است، ولی پروتستانها، یهودیها و مسلمانان (که اکثراً مهاجر هستند) نیز در این کشور زندگی می‌کنند. ۹۱.۶٪ جمعیت ایتالیا مسیحی و بیشتر کاتولیک هستند که یک سوم آنها (۳۶.۸٪) عضو فعال هستند.امروزه ۸۲۵۰۰۰ نفر مسلمان در ایتالیا زندگی می‌کنند که (۱.۴٪) جمعیت ایتالیا را تشکیل می‌دهند که از بین آنها فقط۵۰۰۰۰ نفر ملیت ایتالیایی دارند. اقتصاد
از جمله مهم‌ترین صنایع کشور می‌توان به صنایع فلزکاری، ماشین‌آلات، شیمیایی، وسائط نقلیه، مواد غذایی و مشروبات، منسوجات و البسه، هواپیماسازی، کشتی‌سازی، پتروشیمی، الکتریکی، اتمی و جنگ‌افزار اشاره نمود. گندم، جو، سیب‌زمینی، چغندرقند، سیب، ذرت، برنج، انگور، ماهی، گاو و خوک نیز مهم‌ترین محصولات کشاورزی و دامپروری کشور را تشکیل می‌دهند.
سرانه زمین مزروعی برای هر نفر بالغ بر ۳۲/۰ هکتار است. تولید سالیانه گوشت گاو ۴۰۰/۱ هزار تن، گوشت خوک ۵۰۰/۱ هزار تن، گوشت گوسفند ۹۰۰/۱۵۴ تن و ۸۰۶ هزار تن صید ماهی است. تولید سالیانه نیروی الکتریسیته نیز معادل ۱/۲۴۱ میلیارد کیلووات ساعت است. گردشگری
ایتالیا در مرکز دریای مدیترانه واقع شده‌است، دریایی که تولد تمدن‌های بسیاری را بخود دیده‌است. ایتالیا دارای تاریخی غنی از تماس‌ها و تبادلاتی می‌باشد که بر مردم، اقتصاد و فرهنگش تأثیر گذاشته‌است.
فنیقیها، یونانیها، کارتاژها، اعراب و نورمنها از جمله مللی می‌باشند که در طول سده‌ها با تأثیر گذاشتن بر فرهنگ محلی ایتالیا، باعث گردیده‌اند تا ایتالیا بطور فوق العاده‌ای غنی از آثار معماری و هنری می‌باشد.
بر اساس محاسبه‌ای که یونسکو انجام داده، بیش از نیمی از میراث فرهنگی جهان در کشور ایتالیا واقع شده‌است، کشوری کوچک که مساحتش فقط ۰/۲۵ ٪ از کل خشکی‌های جهان است.
نشانه‌های باقی‌مانده از گذشته، آثار هنری و تنوع فوق العاده طبیعت در شبه جزیره ایتالیا از جمله عوامل جذب توریست به این کشور می‌باشد که امروزه یکی از توریستی‌ترین کشورهای جهان بشمار می‌آید.
رم، فلورانس، ونیز و بسیاری شهرهای دیگر، از جمله مقصدهای هنری هستند که برنامه هر بازدید کننده‌ای از شبه جزیره ایتالیا را تشکیل می‌دهند. در کنار این شهرهای بزرگ و معروف، میراثهای فرهنگی پنهانی هم در شهرهایی با تاریخ هزار ساله وجود دارند که البته در مسیر اصلی بازدیدها قرار ندارند و علی‌رغم اینکه کمتر شناخته شده‌اند، اما به همان اندازه شهرهای هنری ایتالیا دارای جذابیت می‌باشند.
شناخت ایتالیا با بازدید از شهرهای معروف و موزه‌ها و میادین آن کافی نیست، بلکه برای نیل به این مهم، باید دنیای رنگارنگ به اصطلاح ایتالیای کوچک را که غنی از زیبایی‌های طبیعی و هنری بی حساب و صدها مرکز شهری کوچک و متوسط که برخی از آنها پایتخت‌های باستانی با آثاری اصیل و بی نظیر می‌باشند، نیز در نوردید.
برای تکمیل این شناخت البته باید دسرها و غذاهای ایتالیا را هم تجربه کرد. غنا و تنوع رسوم و لهجه‌ها در هر گوشه از کشور به آسانی قابل تشخیص می‌باشد. غذاهای ایتالیایی آینده این تنوع است. بخاطر همین تنوع منطقه‌ای می‌باشد که ایتالیا تبدیل به یکی از اصلی‌ترین قطبهای توریسم بین‌المللی شده‌است. از جمله دیگر عواملی که در پیشرفت صنعت توریسم در این کشور زیبا نقش داشته‌اند می‌توان به نزدیکی ایتالیا به کشورهای صنعتی مرکز و شمال غرب اروپا، وجود وسایل ارتباطی سریع و اقتصادی با دیگر قاره‌ها و سطح عالی امکانات پذیرش توریست که کمتر کشوری از آن برخوردار می‌باشد، اشاره نمود.
هر ساله بطور میانگین حدود بیست میلیون گردشگر خارجی از ایتالیا بازدید می‌کنند و این رقم طبیعتاً علاوه بر میلیونها ایتالیایی می‌باشد که کشورشان را برای گذراندن تعطیلاتشان انتخاب می‌کنند و البته در این انتخاب، تکیه بر سی و پنج هزار واحد اقامتی موجود در کشور که دارای تقریباً دو میلیون تخت می‌باشند، دارند.
توریسم در عمل یکی از مهم‌ترین منابع اقتصادی ایتالیا به شمار می‌رود که حدود ۵/۵٪ از تولید داخلی کشور را به خود اختصاص داده‌است و این به معنای آنست که از نظر ارزش بالاتر از کل تولید بخش کشاورزی قرار دارد.
سینمای ایتالیا صنعت سینمای ایتالیا از اعتبار خوبی در سراسر جهان برخوردار است. گواه آن جوایزی است که ساخته‌هایش در فستیوال‌های متعدد و بین‌المللی دریافت می‌کند. قوهٔ مقننه ایتالیا
مجلس نمایندگان ایتالیا: ۶۳۰ نفر
مجلس سنا ایتالیا: ۳۱۵ نفر ارتش نیروی زمینی: ۲۳۰٬۰۰۰ نفر
۱۹۲۰ دستگاه تانک نیروی هوایی: ۷۶٬۰۰۰ نفر
۴۴۹ فروند هواپیمای جنگی نیروی دریایی: ۴۸٬۰۰۰ نفر
۱ فروند ناو هواپیمابر، ۸ فروند زیردریایی، ۱ فروند ناو موشک‌انداز، ۳ فروند رزمناو، ۲۴ فروند ناوشکن جستارهای وابسته برج پیزافهرست ناحیه‌های ایتالیافهرست استان‌های ایتالیافهرست شهرهای ایتالیاآثار تاریخی ایتالیامشاهیر ایتالیافوتبال ایتالیاحزب کمونیست ایتالیا

ایتالیا باستان


امپراتوری روم
Senatus PopulusQue Romanus
۲۷ قبل از میلاد–۴۷۶روم غربی
۱۴۵۳روم شرقی

 
پرچم نشان نظامی



امپراتوری روم امپراتوری روم Senatus PopulusQue Romanus → ۲۷ قبل از میلاد–۴۷۶روم غربی ۱۴۵۳روم شرقی ←   ← پرچم نشان نظامی بیشترین وسعت امپراتوری روم در زمان تراژان پایتخت رم کنستانتینوپول زبان‌(ها) یونانی لاتین دین دین چندگانه رومی مسیحیت دولت امپراطوری امپراتور آگوستوس (اولین) کنستانتین یازدهم (آخرین) قانونگذار سنای روم تاریخچه  - تأسیس ۲۷ قبل از میلاد  - انقراض ۴۷۶روم غربی ۱۴۵۳روم شرقی مساحت  - قبل از میلاد۲۵ ۲٬۷۵۰٬۰۰۰کیلومترمربع (۱٬۰۶۱٬۷۸۱مایل‌مربع)  - بعد از میلاد۱۱۷ ۶٬۵۰۰٬۰۰۰کیلومترمربع (۲٬۵۰۹٬۶۶۴مایل‌مربع)  - بعد از میلاد۳۹۰ ۴٬۴۰۰٬۰۰۰کیلومترمربع (۱٬۶۹۸٬۸۴۹مایل‌مربع) جمعیت  -  حدود قبل از میلاد۲۵ ۵۶٬۸۰۰٬۰۰۰   -  حدود بعد از میلاد۱۱۷ ۸۸٬۰۰۰٬۰۰۰  گسترهٔ زمانی امپراتوری روم:     جمهوری روم ۵۱۰ تا ۴۰ پ.م.      امپراتوری روم ۲۰ تا ۳۶۰ م.      امپراتوری روم غربی ۴۰۵ تا ۴۸۰ م.      امپراتوری روم شرقی ۴۰۵ تا ۴۸۰ م.

روم اشاره به سرزمین‌هایی در اروپا و آسیای صغیر دارد که مدتی در دست امپراتوری روم بود.
تا قبل از قرن دوم میلادی، رومیها بیشتر نواحی غرب اروپا، شرق نزدیک، و شمال آفریقا را تحت کنترل داشتند. از قرن سوم قبل از میلاد، رومیها شروع به تشکیل امپراتوری کردند. در سالِ ۳۹۵ پس از میلاد امپراتوری روم دو پاره شد. دو پاره شدن امپراتوری روم موجب دو پاره شدن فرهنگ اروپایی و مسیحیتِ اروپایی شد. چنان که دولت روم شرقی نماینده فرهگ یونانی و کلیسای اورتودوکس بود و خط رسمی در این دولت خط یونانی و سیرلیک. در قرن پنجم میلادی، مرزهای امپراتوری روم مورد تاخت و تاز بربرهایی که تشنه تصرف سرزمین‌های تازه بودند قرار گرفت. بربرهای گوت، واندال، بورگاندی که از نژاد ژرمن بودند و همچنین هون‌های آتیلا در این تاخت و تاز شرکت داشتند. رومیها در بعضی موارد با بربرها مصالحه می‌کردند. گاهی نیز با ایجاد تفرقه در بین قبایل، آنها را تضعیف می‌کردند. در اواخر قرن پنجم میلادی، امپراتوری روم غربی فروپاشید، و بربرها حکومتهای پادشاهی جدیدی در اروپا بنا نهادند. در سال ۴۷۶ میلادی، آخرین امپراتور روم غربی توسط فرمانده سپاهان، ادواسر که یک بربر بود، از قدرت کنار زده شد. بدینسان، امپراتوری روم غربی، تحت سلطه بربرها قرار گرفت.اما اندیشه ایجاد مجدد امپراتوری در غرب هیچگاه فراموش نشد و این امر را می‌توان در امثال شارلمانی و ناپلئون مشاهده کرد. امپراتوری روم شرقی هم در سال ۱۴۵۳ به‌دست ترکان عثمانی برافتاد. محتویات ۱ اقوام نخستین۲ عصر پادشاهی ( ۷۵۰ تا ۵۱۰ پیش از میلاد )۳ عصر جمهوری ( ۵۱۰ تا ۲۷ پیش از میلاد )۴ نبردهای پونیک میان روم و کارتاژ ( ۲۶۴ تا ۱۴۵ پیش از میلاد )۵ نبردهای روم با یونان۶ قیام اسپارتاکوس۷ نبرد حران، نخستین جنگ ایران و روم۸ ژولیوس سزار، دیکتاتور جاه طلب۹ عصر امپراتوری ( سال ۲۷ پیش از میلاد تا ۴۷۶ پس از میلاد)۱۰ سلسله آگوستوس جولیا ۱۰.۱ تیبریوس (۱۴ تا ۳۷ میلادی)۱۰.۲ کالیگولا (۳۷ تا ۴۱ میلادی)۱۰.۳ کلادیوس (۴۱ تا ۵۴ میلادی)۱۰.۴ نرون (۵۴ تا ۶۸ میلادی) ۱۱ سالی با چهار امپراتور (۶۸ تا ۶۹ پس از میلاد)۱۲ سلسله فلاویان ۱۲.۱ وسپاسین (۶۹ تا ۷۹ میلادی)۱۲.۲ تیتوس (۷۹ تا ۸۱ میلادی)۱۲.۳ دومیتین (۸۱ تا ۹۶ میلادی) ۱۳ سلسله آنتونین ۱۳.۱ نروا (۹۶ تا ۹۸ میلادی)۱۳.۲ تراژان (۹۷ تا ۱۱۷ میلادی)۱۳.۳ هادریان (۱۱۷ تا ۱۳۸ میلادی)۱۳.۴ آنتونیوس پیوس (۱۳۸ تا ۱۶۱ میلادی)۱۳.۵ مارکوس اورلیوس (۱۶۱ تا ۱۸۰ میلادی)۱۳.۶ کومودوس (۱۸۰ تا ۱۹۲ میلادی ) ۱۴ سلسله سوران۱۵ بحران قرن سوم و آغاز درگیری‌های داخلی۱۶ اصلاحات دیوکلتین۱۷ کنستانتین و تغییر پایتخت امپراتوری۱۸ سلسله والنتین۱۹ طبقات اجتماعی در روم ۱۹.۱ پاتریسین۱۹.۲ پلب‌ها ۲۰ هنر رومی۲۱ موسیقی رومی۲۲ خدایان روم و باستان ۲۲.۱ المپ۲۲.۲ زئوس۲۲.۳ پوزئیدون۲۲.۴ هادس۲۲.۵ دیگر خدایان روم و باستان ۲۳ تقسیمات۲۴ جستارهای وابسته۲۵ منابع۲۶ پیوند به بیرون اقوام نخستین
خاستگاه تمدن و امپراطوری روم، شهر باستانی رم در ایتالیا است. اما پیش از تشکیل دولت یکپارچه روم، قبایلی چون لاتین‌ها، سابین‌ها و سامنیت‌ها در هزاره دوم پیش از میلاد، از شمال اروپا و با عبور از کوههای آلپ وارد سرزمین حاصلخیز و گرم ایتالیا شده، در آنجا سکنی گزیده بودند. این اقوام در خانه‌های گلی زندگی می‌کردند و بیپ تر به دامداری و کشاورزی مشغول بودند. در قرن نهم اقوام دیگری به نام اتروسک‌ها از آسیای صغیر (ترکیه ) وارد ایتالیا شدند و در همسایگی آنها ساکن شدند. اتروسک‌ها به سبب همسایگی با یونانی‌ها هم تحت تاثیر فرهنگ یونانی قرار داشتند و هم در فنون مختلف از جمله معماری، فلزکاری و سفالگری مهارت کسب کرده بودند، حکومت مقتدری در شمال ایتالیا به وجود آوردند. سومین گروه پس از لاتین‌ها و اتروسک‌ها، یونانی‌ها بودند که در قرن هشتم پیش از میلاد وارد سرزمین ایتالیا شدند. در آن زمان، دولت شهرهای قدرتمند یونانی چون آتن، اسپارت و کورنت به منظور توسعه قلمرو حکومت‌های خود به سرزمین‌های اطراف یورش بردند و جزیره سیسیل و بخش اعظمی از جنوب ایتالیا تحت سیطره یونانی‌ها در آمد. به این ترتیب لاتین‌ها از دو طرف در محاصره قرار گرفتند. اتروسک‌ها که در شمال، حکومتی پادشاهی برپا کرده بودند و یونانی‌ها که در سواحل جنوب ایتالیا را مستعمره خود ساخته بودند. عصر پادشاهی ( ۷۵۰ تا ۵۱۰ پیش از میلاد )
مورخان، تاریخ روم باستان را به سه دوره پادشاهی، جمهوری و امپراطوری تقسیم می‌کنند. رومولوس نخستین پادشاه رومیان، شهر روم را بنیان نهادو پس از مرگ پدربزرگش به پادشاهی رم رسید. رومولوس پس از اتحاد با سابین‌ها تعدادی از پاتریسین‌ها (مردان اشراف زاده) را به عنوان سناتور برای شرکت در انجمن مشورتی سنا انتخاب کرد. رومولوس طی ۳۸سال حکومت خود، توانست بسیاری از شهرهای سرزمین لاتیوم را تحت تسلط درآورد و شهر رم را به یک شهر بزگ تبدیل کند. او پس از مرگ به مقام خدایی رسید و معبدی برای پرستش روح او در بازار شهر ساخته شد. با قدرت گرفتن رم، قبایل همسایه از جمله اتروسک‌ها نیز با لاتین‌ها متحد شدند و به این ترتیب روم به قدرتمندترین دولت شبه جزیره ایتالیا تبدیل شد. اتروسک‌ها خود را کمتر از رومی‌ها نمی دیدند، خواهان مشارکت در نظام کشور شدند، بطوری که پنجمین پادشاه روم به نام پریسکوس از میان آنها برگزیده شد. ششمین پادشاه روم نیز از اشراف اتروسکی انتخاب شد. در این دوره، مردم بر اساس قبیله و دارائی شان به طبقات مختلف تقسیم شدند و هریک از این گروه‌ها دارای حق و حقوق اجتماعی و وظایف اجباری خاصی بودند. به این ترتیب، شکاف طبقاتی عظیمی بین قبایل ثروتمند و فقیر به وجود آمد و موجب نارضایتی توده مردم شد. هفتمین پادشاه روم نیز سوپربوس بود. در دوره پادشاهی او اتروسک‌ها به بالاترین مقام رسیدندو ثروت کلانی به چنگ آوردند. عامه مردم اتروسک‌ها را به چشم غاصبان بیگانه منگریستند، به دنبال فرصتی برای بیرون کردن آنها از سرزمین بودند. عقبت در سال ۵۰۹ پیش از میلاد، تعدادی از سناتورها به رهبری بروتوس پادشاه را خلع و حکومت را جمهوری اعلام کردند. عصر جمهوری ( ۵۱۰ تا ۲۷ پیش از میلاد )
پس از سقوط نظام پادشاهی و به پیشنهاد بروتوس، مجمعی همگانی متشکل از عوام و پاتریسین‌های رومی تشکیل شد، تا هربار یکی از سناتورها برای مدتی به عنوان رئیس حکومت برگزیده شود. برای جلوگیری از قدرت گرفتن رئیس از موقعیت خود، دو نفر یا دو کنسول با اختیارات مساوی در رأس حکومت قرار دادند.مهم ترین وظیفه کنسول، اداره دولت و اجرای قوانین تصویب شده در مجلس سنا بود. هر یک از این دو کنسول ارتش مجزایی داشتند. در حکومت جمهوری نیز مجلس سنا همچنان حق قانون گذاری و عزل و نصب کاگزاران دولتی از جمله قضاوت و مأموران جمع آوری مالیات را بر عهده داشتند. در قرن جهارم پیش از میلاد، قوم وحشی گل‌ها (فرانسه) که در شمال اروپا می‌زیستند، از شمال وارد ایتالیا شدند و پس از چپاول شهرهای شمالی به سمت جنوب حمله ور شدند اما در جنگی که رخ داد در نهایت رومی‌ها شکست سنگینی متحمل شدند. مهاجمان وارد شهر شدند و شروع به غارت کردند، چند ماه طول کشید تا رومی‌ها ارتش خود را سازماندهی کردند و آنها را از خاک بیرون انداختند. در قرن سوم اینبار با هجوم اقوام سامینت مواجه شدند، اما آنها نتوانستند کاری از پیش ببرند و تسلیم شدند. پس از آن تمام توجه روم معطوف به شهرهای یونانی جنوب ایتالیا شد، حاکمان این شهرها از پادشاه یونانی اپیروس درخواست کمک کردند. اپیروس با سپاه عظیمی به یاری یونانیان رفت، اما پس از چند نبرد مجبور به بازگشت شد و شهرهای یونانی ناچار به تسلیم شدند. به تدریج و با توسعه روم، جاده‌هایی امن و مستحکم از پایتخت روم به شهرهای دوردست ساخته شد. ساخت این جاده‌ها که با امتیاز بسیار دیگری همراه بود، باعث محکم تر شدن پیوندهای سیاسی و اجتماعی میان مردم شد، تا آنجا که در اواخر قرن دوم پیش از میلاد، تقریبا همه مردم شمال و جنوب ایتایا علاوه بر خط لاتین، آداب و رسوم رومی‌ها را پذیرفته و جزئی از ملت واحد روم شده بودند. نبردهای پونیک میان روم و کارتاژ ( ۲۶۴ تا ۱۴۵ پیش از میلاد ) نقشه جنگ‌های پونیک میان کارتاژ و جمهوری روم.
جنگ‌های پونیک، به مجموعه جنگ‌های طولانی و سهمگین و دامنه داری گفته می‌شود که طی سدهٔ سوم قبل از میلاد، میان دو امپراطوری بزرگ روم و کارتاژ درگرفت و مدت بیست و چهار سال تمام به طول انجامید و تلفات بسیار به همراه داشت. آغاز این جنگ‌ها، بر سر تصاحب جزیرهٔ سیسیل بود که جزیره‌ای ثروتمند و حاصلخیز محسوب می‌شد و از جمله در اراضی آن بهترین و مرغوبترین انواع انگور و پرتقال و زیتون و... به عمل می‌آمد و به لحاظ استراتژیکی نیز در نواحی ساحلی آن کولونی‌های ثروتمند یونانی واقع شده بودند. به همین دلیل هم کنسول‌های رومی و هم برده داران کارتاژ(دولت نیرومندی که در ساحل جنوبی دریای مدیترانه پا گرفته بود)، چشم طمع به غنایم سیسیل دوخته بودند. نبردهای روم با یونان
همانطور که خواندید، مدت کوتاهی پس از مرگ اسکندر مقدونی، امپراطوری نوپای یونانی فروپاشید و هرکدام از سرداران اسکندر کنترل بخشی از سرزمین‌های تصرف شده را در دست گرفتند. نخستین نبرد روم با دولت شهرهای یونانی، اندکی پس از نبرد دوم پونیک رخ داد. در آن زمان پادشاهی نیرومند و جاه طلب به نام فیلیپ پنجم مقدونی بر کشور مقدونیه حکومت می‌کرد. در سال ۱۹۷ پیش از میلاد و با ورود نیروهای نظامی مقدونیه به آسیای صغیر، پادشاهان دو کشور کوچک پرگامون و رودس از روم تقاضای کمک کردند. رومی‌ها هم به سرعت سپاهی را به سوی مقدونیه ارسال کردند و ارتش فیلیپ را به سختی مجازات کردند. شکست سربازان مقدونی باعث شد سلوکیان از سوریه وارد یونان شوند و شروع به قدرت نمایی کنند.رومی‌ها این بار سپاهی دیگر به آسیای صغیر فرستادند تا جلوی پیشروی سلوکیان رابگیرند. دو سپاه، در نزدیکی محلی به نام مگنیسا رودرروی هم قرار گرفتند و در این نبرد، رومیان توانستند سپاه سلوکی را شکست دهند و پادشاه آنها آنتیوخوس سوم را به سوریه فراری دهند. در این زمان دولت شهرهای کوچک یونانی، دولت پرقدرت روم را به عنوان حامی خود برگزیدند و با هر تجاوزی به سرعت از روم تقاضای کمک می‌کردند. با گذشت زمان، رومی‌ها به این فکر افتادند که بجای کمک به دولت‌های کوچک، سرزمین آنها را برای همیشه تحت سیطره خود درآورند. به این ترتیب بود که طی کم تر از صد سال، تمامی دولت شهرهای یونانی در مقدونیه و آسیای صغیر به دست روم افتاد و در نهایت تبدیل به یک استان رومی شدند. قیام اسپارتاکوس
قیام اسپارتاکوس در قرن اول پیش از میلاد آغاز شد. اسپارتاکوس از اهالی شمال دریای اژه و از مردم تراسی بود. وی در جنگی اسیر ارتش روم شد و سپس به جمع گلادیاتورها پیوست. در پی ظلم و ستمی که بر بردگان در روم باستان وارد می‌شد، اسپارتاکوس دست به قیام گسترده‌ای زد. بردگان، در کشورهای اطراف، دست به شورش زدند و اربابان خود را کشتند و خانه‌ها و انبارهای آنها را به آتش کشیدند. هزاران برده، از رنگ و نژادهای گوناگون، به سپاه اسپارتاکوس پیوستند و تحت رهبری او به مبارزه پرداختند. سنای روم چندین سپاه به مقابله آنها فرستاد، اما برده‌ها این سپاهیان را در هم شکستند. آنگاه، مارکوس لیسینیوس کراسوس فرماندهی سپاهیان روم را برای درهم شکستن انقلاب بردگان در دست گرفت. او در سال ۷۱ پیش از میلاد اسپارتاکوس را در جنگی سخت شکست داد و قیامش را پایان داد. نبرد حران، نخستین جنگ ایران و روم مجسمه مارکوس لیسینیوس کراسوس سردار رومی در موزه لوور، پاریس. مجسمه سورنا، سردار اشکانی.
در زمان نبردهای ارمنستان و روم، پمپیوس از فرهاد سوم (پادشاه اشکانی) خواسته بود تا در این نبرد به زیان ارمنستان شرکت کند و در مقابل دو شهر ارمنی را در اختیار ایران قرار گیرد. اما در پایان جنگ پمپیوس با این استدلال که ایران در جنگ جدی نبود از عمل به وعده خود شانه خالی کرد. در سال ۵۵ پیش از میلاد با انتخاب کراسوس به حکمرانی سوریه، شعله‌های آتش جنگ میان این دو کشور روشن شد. کراسوس با لژیونرهای خود توانسته بود شورش سوریه را سرکوب کند، می‌پنداشت که می‌تواند ایران را تصرف کندو از این راه افتخار بزرگی برای خود کسب نماید.او در نامه‌ای به ارد دوم (پادشاه وقت ایران) اعلام کرد که سلوکیه باید به روم تعلق یابد. ارد که خواهان جنگ نبود سفیری برای صلح و آزادی اسرای رومی نزد کراسوس فرستاد، اما کراسوس مغرور، در پاسخ گفت: جواب شما را در سلوکیه خواهم داد، سفیر اشکانی در جوابش این جمله معروف را گفت: اگر در دست من مو می‌بینید، خاک سرزمین مرا هم خواهید دید. سر انجام در سال ۵۳ پیش از میلاد، سپاه کراسوس، سردار رومی، با سپاه سورنا، سردار اشکانی (پارتی)، آماده نبرد با یکدیگر شدند و سرانجام در یک نبرد خونین به نام نبرد حران، کراسوس سردار رومی کشته شد. به هر حال مرگ کراسوس و شکست سنگین ارتش روم، ضربه جبران ناپذیری به دولت روم وارد ساخت و باعث شهرت اشکانیان (پارت‌ها) در جهان شد و نبرد حران به عنوان نخستین پیروزی امپراطوری شرق بر غرب لقب یافت. در این نبرد پرچم لژیون‌های ارتش روم هم به دست ایرانیان افتاد و تا زمانی که صلح میان امپراطوری ایران و روم برقرار شد، در دربار پادشاه اشکانی نگهداری می‌شد. ژولیوس سزار، دیکتاتور جاه طلب مجستمه نیم تنه ژولیوس سزار در کاخ ورسای.
او در کنار کراسوس و پومپی یکی از فرماندهان سه‌گانه روم بود. اکثر مورخان گشایش سرزمین گل به دست او را یکی از مهمترین وقایع دوران باستان و آغازگر شکل گیری تمدن کنونی فرانسه می‌دانند. او همچنین رهبری نخستین لشکرکشی روم به بریتانیا را در دست داشت اگرچه گرفتاری‌هایش با سنا و پومپی آن را بی‌سرانجام گذارد. او همچنین لژیون‌هایش را به آن‌سوی رود روبیکون رهبری‌نمود. ژولیوس سزار در پی جنگی داخلی که در ۴۹ (پیش از میلاد) به راه‌انداخت فرمانروای بی‌چون و چرای روم گشت. پس از آن به اصلاحاتی کلان در جمهوری روم دست‌زد و راه به سوی خودکامگی پیمود. این کارها دوست پیشین سزار مارکوس یونیوس بروتوس و دسته‌ای دیگر از سناتورها را به کشتن سزار برانگیخت. کشتن سزار چندی بیشتر جمهوری روم را پایدار نگهداشت. دو سال پس از مرگ او سنای روم وی را یکی از خدایان روم شناخت. عصر امپراتوری ( سال ۲۷ پیش از میلاد تا ۴۷۶ پس از میلاد) قطعه مجسمه برنزی از سوارکاری آگوستوس، قرن یکم میلادی.
با پیروزی اکتاویان در جنگ آکتیوم و متعاقب آن مرگ مارک آنتونی و کلئوپاترا، دیگر رقیب قدرتمندی برای وی وجود نداشت. اکتاویان به تنها حکمران روم تبدیل شده بودند و بلافاصله دست به اصلاحات گسترده زدند. زمانی که اوکتاوین به امپراتوری برگزیده شد و فرمانروایی جهان روم را به دست گرفت، مجلس سنا لقب آگستوس(بلند مرتبه) را به وی اعطا کرد. پیش از اینکه او به مقام امپراتوری برسد، لقب سزار یا (قیصر به معنی فرمانده) را به عنوان جزئی از نام خانوادگی خود انتخاب کرده بود اما بعدها به عنوان و لقب رسمی امپراتور تعقیر پیدا کرد. آگوستوس می‌دانست که مقام امپراتوری برای رومی‌ها که قرن‌ها با نظام جمهوری خو گرفته بودند، نوعی وحشت و نگرانی به بار داشت. او به دنبال این بود که توهم وجود حکومت جمهوری مشروطه را حفظ کند، به همین دلیل بود که در سال ۲۷ قبل از میلاد، رسماً تمام اختیارات فوق العاده خود را به مجلس سنا واگذار کرد. اما تمام سناتورهایی که از طرفداران خود وی بودند، این موضوع را نپذیرفتند و از او تقاضا کردند تا قدرت را در دست خود نگه دارد. بنابز گزارش‌ها، زمانی که مردم عادی روم متوجه شدند که امپراتورشان قصد کناره گیری دارد، دست به شورش زدند. مجلس سنا و آگوستوس توانستند به یک توافق برسند که براساس آن، مشروعیت و اعتبار لازم به عنوان حاکم مطلق به آگوستوس داده مشد و به مردم این اطمینان می‌داد که او یک حاکم ظالم نیست و از همان زمان، دوره طولانی مدتی تحت عنوان صلح رومی آغاز شد. سلسله آگوستوس جولیا
نخستین امپراتوران رومی از اعضا خانواده آگوستوس بودند. با اینکه از دخترش جولیا صاحب ۳نوه بود، اما هیچ یک از آنها آنقدر زنده نماندند تا جانشین پدربزگشان شوند. به همین دلیل آگوستوس پسر خواندهاش را که پسر زن اولش بود، به عنوان جانشین خود به سنا معرفی کرد. روی سکه تصویری از تیبریوس، پشت سکه تصویری از همسر اول لیویا به عنوان صلح اورئوس کشیده شده. تیبریوس (۱۴ تا ۳۷ میلادی)
سال‌های نخستین حکومت تیبریوس با صلح و آرامش همراه بود. او که دارای قدرت همه جانبه بر روی روم بود و خزانه امپراتوری را غنی کرده بود، طولی نکشید که حکومتش مورد حمله قرار گرفت. در سال ۱۹ میلادی، او به خاطر مرگ برادرزاده اش که طرفدار ژرمن‌ها بود، مورد سرزنش قرار گرفت. در سال ۲۳ میلادی نیز با کشته شدن پسرش در میدان جنگ، گوشه نشین و منزوی شد و شروع به محاکمه و اعدام کسانی کرد که متهم به وطن فروشی و خیانت بودند. او پس از مدتی قدرت را به فرمانده خود، سجانوس واگذار مرد و خود در سال ۲۶ میلادی، بازنشسته شد. اما سجانوس در غیاب امپراتور شروع به تحکیم و تثبیت قدرتش کرد و با اشتیاق به شکنجه و آزار و اذیت مردم پرداخت. در این زمان با شکایت مردم و سناتورها، تیبریوس دوباره به قدرت بازگشت و سجانوس را همراه شرکای وی اعدام کرد. شکنجه و آزار و اذیت به دلیل بدگمانی وی تا آخر حکومتش ادامه داشت. نقاشی خیالی رنسانسی از تصویر کالیگولا. کالیگولا (۳۷ تا ۴۱ میلادی)
در زمان مرگ تیبریوس بیش تر افرادی که احتمال می‌رفت جانشین وی شوند، به طرز وحشیانه‌ای به قتل رسیده بودند. جانشین قانونی او که انتخاب خود تیبریوس نیز بود، برادرزاده اش گایوس بود که بیش تر به کالیگولا یا پوتین کوچک مشهور بود. کالیگولا کار خود را خوب آغاز کرد. او به شکنجه‌ها و آزار و اذیت‌ها پایان داد و سوابق و پیشینه عمویش را سوزاند و از اذهان مردم پاک کرد، اما متأسفانه خیلی سریع به دام بیماری افتاد. او دچار نوعی بیماری تزلزل عقلی و روانی شد که منجر به اختلال مشاعر و دیوانگی اش شد. کالیگولا دستور داد تا مجستمه‌ای از خودش بسازند و در معبد اورشلیم قرار بدهند که بدون شک منجر به شورش شد. او فرمان می‌داد تا مزدورانش به طور مخفیانه افرادی از وابستگان و طرفدارانش را به قتل برسانند، بعد آنها را به قصر خودش احضار می‌کرد و زمانی که این افراد حاضر نمی‌شدند، با شوخی و مسخرگی می‌گفت که آنها حتما خودکشی کرده‌اند. کالیگولا در اواخر عمر حمله‌ای را به ایران آغاز نمود و تلاش کرد دولت اشکانی را ساقط کند، اما موفقیتی به دست نیاورد. کالیگولا سر انجام در سال ۴۱ میلادی، به دست رئیس گارد سلطنتی خود ترور شد. در این میان تنها عضو خاندان سلطنتی که از فتنه‌های او جان سالم به در برده بود، عمویش کلادیوس بود. کلادیوس به عنوان ژوپیتر خدای رومیان به تصویر کشیده شده است، موزه واتیکان. کلادیوس (۴۱ تا ۵۴ میلادی)
از کلادیوس به عنوان یک انسان ضعیف النفس و احمق یاد می‌شود، با این وجود، او نه مثل عمویش تیبریوس گرفتار شک و بدگمانی بود و نه مثل کالیگولا دیوانه. بنابزاین، قادر بود تا با توانایی عاقلانه و منطقی بر روم حکومت کند. او در زمان حکومت خود، دستگاه اداری خود را بهتر کرد و مانع از دیوانسلاری در دستگاه‌های اداری شد و حقوق شهروندی را بالا برد. او در سال ۴۳ میلادی، طی یک حمله موفق، بریتانیا را فتح کرد و آنجارا مستعمره روم ساخت و همچنین بیش تر استان‌های شرقی را به امپراتوری ملحق کرد و همچنین دستور داد تا در جنوب روم چند بندرگاه بسازند. کلادیوس در زندگی شخصی خود چندان موفق نبود. همسر اولش میسالینا به او خیانت کرد و زمانی که کلادیوس به این موضوع پی برد او را اعدام کرد و با خواهرزاده اش آگریپینای جوان ازدواج کرد. آگریپینا توانست همراه چند تن از برده‌ها آزاد شده، میزان زیادی از قدرت او را از چنگش دربیاورد. اگرچه گزارشهای ضد و نقیضی در مورد مرگ کلادیوس وجود دارد، اما این احتمال قوی است که آگریپینا به طرز ماهرانه‌ای امپراتور را مسموم کرده باشد. مرگ کلادیوس راه را برای به قدرت رسیدن پسر ۱۷ ساله آگریپینا هموار کرد، پسری به نام لوسیوس دامیتیوس نرون. سکه‌ای از نرون، توزیع خیریه برای هر شهروند(۶۴ تا۶۶). نرون (۵۴ تا ۶۸ میلادی)
در طول فرمانروایی نرون، بیش ترین تمرکز او روی سیاست، تجارت و گسترش فرهنگی روم بود. او سالن‌هایی برای تأتر ساخت و مسابقات کشتی را ترتیب داد. از جمله اقدامات کارهایی که در زمان فرمانروایی او انجام شد، جنگ با اشکانیان بود که سرانجام به امضا قرارداد صلح با امپراتور اشکانیان منتهی شد. سرکوبی شورش بریتون در خلال سالهای ۶۰ تا ۶۱ میلادی و گسترش روابط فرهنگی با یونان از دیگر کارهای مهم او بود. با این وجود، نرون یک امپراتور مستبد و ظالم بود، به طوری که در سال ۶۴ میلادی، زمانی که شهر رم به خاطر آتش سوزی در حال نابود شدن بود، به کارهای بیهوده از جمله نقاشی و سرودن شعر می‌پرداخت. چهار سال بعد از واقعه، نرون در یک کودتای نظامی از قدرت ساقط شد و برای اینکه توسط مجلس سنا اعدام نشود، خودکشی کرد. سالی با چهار امپراتور (۶۸ تا ۶۹ پس از میلاد)
خودکشی اجباری امپراتور نرون در سال ۶۸ میلادی، باعث جنگ قدرت یکساله‌ای میان فرماندهان ارتش شد، که از آن به سال چهار امپراتور یاد می‌شود. طی این یکسال (که از ژوئن سال ۶۸ تا دسامبر سال ۶۹ طول کشید)، امپراتوری روم شاهد ظهور و سقوط پی در پی چهار فرمانده نظامی شد که یکی پس از دیگری به قدرت می‌رسیدند و پس از مدت کوتاهی توسط فرماندهان دیگر کشته می‌شدند. سرانجام آخرین فرماندهان، یعنی وسپاسین توانست قدرت را حفظ کند. این دوره از جنگ‌های داخلی در حقیقت نشان دهنده آشفتگی سیاسی بود که از آن پس، به صورت ادواری ادامه پیدا کرد و با روی کار آمدن سلسله‌های مختلف در تاریخ امپراتوری روم ثبت شد. سلسله فلاویان
اگرچه دوران حکومت و فرمانروایی خانواده فلاوین‌ها کوتاه بود، اما آنها موفق شدند تا دوباره پایداری و ثبات را به امپراتوری روم بازگردانند و کمک کنند تا امپراتوری، با ثبات بیش تری روی پای خود بایستد. هرچند عملکرد هر سه امپراتور این سلسله؛ یعنی، وسپاسین، تیتوس و دومیتیان مورد نقد و سرزنش فراوان قرار گرفت (البته بیش تر آنها به دلیل تمرکز امپراتوران بر روی قدرت و فرمانروایی بود)، آنها دست به اصلاحات مهمی نیز زدند که باعث شد تا امپراتوری روم تا اواخر قرن سوم تقریباً باثبات و مستحکم بماند. با این وجود، سوابق و پیشینه نظامی آنها، باعث کاسته شدن از اختیارات مجلس سنا شد. مجستمه وسپاسین در موزه پوشکین، مسکو. فوران آتشفشان وزوو به طور کامل تخریب گر شهر پمپئی و هرکولانیوم، امروز قالب گچی از قربانیان این واقعه. وسپاسین (۶۹ تا ۷۹ میلادی)
وسپاسین یک ژنرال فوق العاده موفق رومی بود که فرماندهی و حکمرانی بیش تر مناطق شرقی امپراتوری به او واگذار شده بود. او ابتدا از گالبا حمایت و جانبداری کرد اما بعد مرگش، وسپاسین تبدیل به یک مدعی برای کسب قدرت شد. به دنبال خودکشی اتو، وسپاسین مسئولیت تهیه و تأمین غلات روم در مصر را به دست گرفت و این مسئولیت او را در جایگاه مناسبی قرار داد تا بتواند حریف باقی مانده خود ویتیلیوس راشکست بدهد و از میدان به در کند. در دسامبر ۶۹میلادی، گروهی از هواداران وسپاسین توانستند روم را تصرف و اشغال کنند. ویتیلیوس توسط نیروه‌های خودی به قتل رسید و روز بعد وسپاسین با ۶۰ سال سن توسط مجلس سنا به عنوان امپراتور مورد تایید قرار گرفت. در سال ۷۳میلادی، وسپاسین با کسب اختیارات جدید توانست ترکیب و افراد مجلس سنا را تعیین کند و بر آن نظارت داشته باشد. او از این قدرت خودش استفاده کرد تا سناتورهای مخالف خود را از مجلس اخراج کند. وسپاسین طی چند سال نخست حکومت خود، فشارهای مالی را به دلیل تندروی‌ها و جنگ‌های داخلی به وجود آموه بود تقلیل داد. او نخستین بار آمفی تأتر فلاویوم و نیز سالن اجتماعی ساخت تا مردم با مراجعه به این مکان‌ها مدتی را به آرامش روحی و خوشی بگذرانند. وسپاسین علاوه بر ساخت معابد، کمک‌های مالی زیادی به هنر اختصاص داد.او فرمان به ساختن تماشاگاه کولوسئوم داد ولی پیش از به پایان رسیدن ساختمان این بنا مرد و در زمان فرمانروایی پسرش دومیتیان ساختن این بنا به پایان رسید. او کرسی خطابه و سخنوری را در دانشگاه‌ها ایجاد کردو در تمام استان‌ها برای مردم کار وشغل به وجود آورد. او توجه ویژه‌ای به اسپانیا در غرب داشت و در آنجا حقوق لاتین را به بیش از ۳۰۰ شهر اعطا کرد. او همچنین برای اینکه بتواند جلوی کودتای نظامی توسط فرماندهان ایالت‌های دور را بگیرد، لشکریان را در دسته‌های مختلف در سرتاسر مرز تقسیم کرد. شاید مهمترین اصلاح نظامی که به دست او انجام شد، افزایش سربازگیری از سرزمین‌های تازه تصرف شده بود تا آن مناطق را رومی کند و مردم را با ویژگی رومی‌ها آشنا کند. سکه دیناری با چهره‌ای از تیتوس. تیتوس (۷۹ تا ۸۱ میلادی)
تیتوس؛ بزرگترین پسر وسپاسین بود. او به عنوان ژنرال کارآمد و با لیاقت تحت نظر و فرماندهی پدرش خدمت کرده بود. او حفاظت از شرق و در نهایت فرماندهی ارتش روم در سوریه و یهودا (فلستین امروزی) را بر عهده گرفت و توانست شورش یهودیان را در آن سرزمین سرکوب کند. او زمانی که امپراتور شد جوی از نگرانی و اضطراب بر جامعه حکفرما شد اما توانست خیلی سری شایستگی و لیاقت خود را نشان دهد و حتی برای اینکه اعتماد مردم را جلب کند، دستور داد تا بسیاری از تبعبدیانی که توسط پدرش از کشور خارج شده بودند، بازگردانده شوند. با این وجود حکومت او پر از مصیبت و بدبختی بود. در سال ۷۹میلادی، کوه آتشفشان وزوو به درون شهر پمپئی و هرکولانیوم سرازیر شد و هزاران انسان زیر خاکستر مدفون شدند. یک سال بعد با وقوع آتش سوزی، بخش اعظم شهر رم دچار حریق شد. اما تیتوس با دست و دل بازی و بخشندگی، دوباره شهر روم را ترمیم و تعمیر کرد و این کار باعث شد تا او بسیار مورد علاقه مردم قرار گیرد. او در سال ۸۰میلادی، آمفی تأتر بزرگ کولوسئوم را که پدرش کار ساخت آن را شروع کرده بود، به پایان رساند و نبرد گلادیاتورها در آنجا برگزار کرد. اما شایعه‌ای در جامعه رواج پیدا کرد که برادرش دومیتیان برای اینکه بتواند امپراتور شود، تیتوس را به قتل رسانده است. روی سکه چهره‌ای از دومیتیان و پشت سکه الهه مینرو با یک نیزه و یک سپر در دست را به تصویر می‌کشد. دومیتین (۸۱ تا ۹۶ میلادی)
تمام فلاوین‌ها به خاطر خودرأی بودن ومستبد بودن رابطه ضعیفی با مجلس سنا داشتند با این وجود، دومیتیان تنها فردی بود که با مشکلات و مسائل مهمی مواجه شد. نظارت و کنترل‌های پیاپی او به عنوان یک کنسول، در تمام مدت فرمانروایی اش همان روشی بود که پیشینیان و پیشگامان او به کار می‌بستند. به علاوه او در جنگ‌ها غالباً به عنوان یک فرمانده با لباس رسمی کاملاً نظامی شرکت می‌کرد که در حقیقت این کار توهین بی احترامی به این نظربود که امپراتور در اصل پادشاه مملکت است نه دیکتاتور نظامی. اگرچه او در مجلس سنا از اعتبار برخوردار نبود، اما با اقدامات و برنامه‌های مختلف مانند بذل و بخشش‌های مادی به همه ساکنین شهر، اجرای نمایش‌های مهیج در آمفی تأتر و ادامه دادن طرح و برنامه‌های پدر و برادرش مردم را شاد و راضی نگه می‌داشت. همچنین از قرار معلوم، او ذوق و عقل مالی را از پدرش به ارث برده بود زیزا اگدچه او خیلی دست و دل باز بود، اما خزانه‌ای پر ول برای جانشینان خود به ارث گذاشت و به خوبی از این امانت نگهداری کرد و در اختیار نسل بعد قرار داد. با این وجود، وقتی دومیتین به پایان حکومتش نزدیک شد، به شدت دچار بدگمانی شد. این بیماری او منجر به تعداد بسیار زیادی توقیف و بازداشت شد، اعدام و ضبط و مصادره دارائی‌ها شد و کار به جایی رسید که نزدیک ترین مشاوران و اعضای خانواده او با ترس و وحشت زندگی می‌کردند. سرانجام ترس از اعمال غیرمنطقی او سبب شد تا دشمنانش در مجلس سنا با همراهی اعضای گارد ویژه در سال ۹۶میلادی ترتیب قتل او را بدهند و او را بکشند. سلسله آنتونین
قرن دوم میلادی در تاریخ روم به دوره پنجم امپراتور خوب و توانا یعنی؛ نروا، تراژان، هادریان، آنتونیوس پیوس و مارکوس اورلیوس شناخته شده است. در این دوره، سلسله مقتدر بر روی کارآمد و امپراتوری روم را به اوج و پیشرفت و ترقی رساند. هرکدام از امپراتورهای این سلسله، در زمان حیات خود، جانشین خود را انتخاب می‌کردند و این کار را براساس شایستگی و لیاقت مردان مورد نظر خود انجام می‌دادند. مجستمه نروا به عنوان ژوپیتر خدای رومیان در موزه پوشکین، مسکو. نروا (۹۶ تا ۹۸ میلادی)
نروا بعد از به قدرت رسیدن، فضا و جو جدیدی را به وجود آورد. او تمام زندانیانی را که به خاطر خیانت و وطن فروشی در دوره فلاویان‌ها زندانی شده بودند، آزاد کرد و تعقیب وطن فروشی را غیز قانونی اعلام کرد. او سپس بیش تر اموال و دارایی‌های ضبط و توقیف شده را به صاحبان خود بازگرداند و رابطه خود و امپراتوری را با مجلس سنا زیاد کرد. او از این کارها و اقدامات به عنوان وسیله‌ای برای جلب محبوبیت در میان مردم استفاده می‌کرد، اما این کارها نتوانست کاملاً به او کمک کند. ارتش همچنان از دومیتین حمایت می‌کرد به همین دلیل بود که در سال ۹۷میلادی، گارد امپراتوری به کاخ امپراتوری حمله کرد و نروا را گروگان گرفتند. در آن زمان، نروا مجبور شد به خواسته‌های آنها تن دهد و کسانی را که مسئول مرگ دومیتین بودند، تحویل دهد. مدت کوتاهی بعد از این واقعه، نروا به منظور حفظ حکومت و فرمانروایی خود، تراژان را که فرماندهی ارتش‌های روم در سرزمین ژرمن را در اختیار داشت، به عنوان فرزندخوانده و جانشین خود انتخاب کرد. سکه اورئوس صادر شده توسط تراژان، به پاس جشن فتح قسمت زیادی از خاک اشکانیان. تراژان (۹۷ تا ۱۱۷ میلادی)
با مرگ نابهنگام نروا، جانشینش تراژان به حکومت رسید. مهمترین رویداد حکومت تراجان، حمله به شرق بود. در سال ۱۱۲میلادی، رومی‌ها از اینکه اشکانیان یک حاکم دست نشانده را بدون هماهنگی رومی‌ها بر ارمنستان منصوب کرده بودند، عصبانی شد. ارمنستان، سرزمین پادشاهی بود که دو امپراتوری بزرگ روم و اشکانی از سالها پیش به طور مشترک بر آن سلطه و نفوذ داشتند. تراجان ابتدا به سوی ارمنستان لشکرکشی کرد. او شاه ارمنستان را که از طرف اشکانیان منصوب شده بود، از مقام سلطنت خلع کرد و ارمنستان را به امپراتوری ملحق کرد. سپس به سمت جنوب حرکت کرد وبه میان‌رودان، یعنی سرزمین غربی اشکانیان وارد شد و شهر بابل، سلوکیه و تیسفون را تصرف کرد. او سپس به مسیر خود به طرف خلیج فارس ادامه داد و شهر بزرگ شوش را نیز تصرف کرد، اما با خروج ارتش روم ایرانی‌ها شورش کردند و به این ترتیب این شهرها دوباره به دست اشکانیان افتاد و خسرو اشکانی دوباره به حکوت رسید. هادریان در لباس یونانی. بخش‌هایی باقی‌مانده از دیوار هادریان در هوسستیدز. هادریان (۱۱۷ تا ۱۳۸ میلادی)
پس از مرگ تراژان، پسر زاده اش هادریان به قدرت رسید. علی رغم اینکه هادریان به عنوان یک فرمانده نظامی دارای قابلیت و شایستگی بود، اما دوران حکومتش فاقد برخوردها و حملات نظامی مهم بود. او در آغاز حکومتش چون ادامه نبرد با اشکانیان را بی حاصل دید، از فتوحات تراژان در بین النهرین چشم پوشید و آنها را به ایرانیان واگذار کرد و با آنها قرارداد صلح امضا نمود. چند سال بعد نیز ارتش هادریان، شورش گسترده و عظیم یهودیان در یهودیه را سرکوب کرد. هادریان امپراتوری بود که بازدیدها و سفرهای زیادی از استانهای رومی داشت و پول‌های زیادی از خزانه دولتی برای احداث بناهه و ساختمان‌های محلی اهدا می‌کرد. او برای جلوگیری از حملات مداوم بربرهای اسکاتلندی در بریتانیا، دستور داد، از شرق تا غرب کشور دیواری بسازند که آثار آن هنوز هم باقی مانده است که به دیوار هادریان معروف است. او به همان نسبت کارهایی دیگری مثل تقویت استحکامات دفاعی در سرزمین ژرمن و آفریقای شمالی انجام داد. در کل، سیاست داخلی او، ایجاد صلح نسبی و رفاه و ثروت در سرزمین‌های رومی بود. مجستمه نیم تنه سنگ مرمر از آنتونیوس پیوس، قدمت آن حدود سال ۱۴۰میلادی، موزه دل پرادو، مادرید. آنتونیوس پیوس (۱۳۸ تا ۱۶۱ میلادی)
آنتونیوس را به دلیل حمایتش از یاد و خاطرهٔ هادریانوس، پیوس لقب دادند و او را آنتونیوس پیوس نامیدند. حکومت آنتونیوس پیوس نسبتاً آرام و توأم با صلح و رفاه بود. چندین بی نظمی و اغتشاش در سرتاسر امپراتوری از جمله یهودیه و بریتانیا به وجود آمد که البته هیچ کدام جدی و در خور توجه نبود. جنگ‌های مارکومانیک، عفو سران ژرمن توسط مارکوس اورلیوس. سکه دیناری از لوسیوس وروس. مارکوس اورلیوس (۱۶۱ تا ۱۸۰ میلادی)
در زمان مارکوس اورلیوس، قبایل ژرمن که هدف جنگجویان شرقی هون قرار گرفته بودند، خود دست به حملات گسترده‌ای در امتداد طول مرزهای شمالی روم و نیز اطراف رود دانوب زدند. مارکوس اورلیوس علیه این قبایل جنگجو وارد عمل شد و توانست با موفقیت آنها را عقب براند. در آسیا نیز او چند نبرد با اشکانیان انجام داد، بلاش سوم شاه ایران از دودمان اشکانیان درصدد اخراج رومیان از شرق مدیترانه برآمد، نیروهای رومی را در غرب فرات شکست داده و از سوریه بیرون رانده و حکمران ارمنستان را که به طور پنهانی با رومیان دوستی می‌کرد برکنار کرد.برای جلوگیری از پیشروی ایرانیان در غرب، مارکوس لوسیوس وروس نایب امپراتوری (شریک خود در سلطنت) را ماموریت شرق داد ولی توصیه کرد که بکوشد مسئله را با ایران از طریق مذاکره حل کند تا جنگ. وروس با سپاهی کامل و چند ژنرال عازم شرق شد، ولی بلاش حاضر به مذاکره او نشد. وروس که چنین دید تصمیم به جنگ گرفت. بلاش تاکتیک نظامی اشکانیان را بکار برد و نیروهایش را به آن سوی فرات بازگردانید تا در محل مناسبی وارد جنگ شود. وروس به مارکوس اطلاع داد که ارتش ایران سوریه را ترک کرده و به آن سوی فرات بازگشته و به بازگشت به پایتخت شهر تیسفون، در کنار دجله ادامه می‌دهد. در این هنگام میان نیروهای رومی بیماری مرموزی بروز کرد که دیوکاسیوس مورخ رومی آن را طاعون گزارش کرده و برخی دیگر نوعی آبله و یا سرخک نوشته‌اند. وروس یکی از ژنرال‌های خود را در سوریه گذارد و با بخشی از یگانها به رم بازگشت و آن بیماری را هم با خود به آنجا برد. بیماری منتقل شده از شرق سالها بلای جان اروپاییان بود. این بیماری تا سال ۱۸۰میلادی در اروپا باقی بود و در این سال مارکوس اورلیوس هم به آن مبتلا شد و درگذشت. مجستمه کومودوس در موزه هنر تاریخ،وین. کومودوس (۱۸۰ تا ۱۹۲ میلادی )
کومودوس پسر مارکوس اورلیوس بود و خود را جانشین بی واسطه و بلافصل پدرش می‌دانست. به این شکل، ترتیب و طرح جانشینان انتخابی که در دوره آنتونین‌ها به خوبی طراحی شده بود، زیر پا گذاشته شد. دوره پنج امپراتور شایسته با روی کار آمدن کمودوس پایان یافت. در ابتدا مردم نسبت به حکومت کومودوس امیدوار بودند. او با وجود اینکه مانند پدرش بخشنده و بلند نظر بود، اما وقتی از طرف یکی از اعضای خانواده اش مورد سوءقصد قرار گرفت، دچار بیماری بدگمانی شد و سرانجام به دیوانگی و جنون رسید. کومودوس نمونه کامل نرون بود. او صدها نفر را کشت و ثروت امپراتوری را بر باد داد. کومودوس به جای مقابله با قبایل بربر، با آنها صلح کرد و حتی به بعضی از آنان اجازه داد در مناطق مرزی مستقر شوند. همچنین ۱۳هزار بربر را وارد ارتش روم کرد.این اقدامات باعث شد که سرداران ارتش با او مخالفت کنند. دوران صلح رومی در زمان حکومت کومودوس به پایان رسید. عاقبت دوره ی فاسد حکومت وی در سال ۱۹۲میلادی و پس از توطئه‌ای درباری که به مرگش انجامید، به پایان رسید. کومودوس آخرین فرد از سلسله آنتونین‌ها بود که پس از او ، جنگ داخلی بزرگی امپراتوری روم را فراگرفت که سرآغازی بر سقوط امپراتوری روم شد. سلسله سوران درخت شجره نامه سلسله سوران
قتل کومودوس به دست تعدادی از فرماندهان نظامی، باعث روی کار آمدن سلسله جدید سورن‌ها شد. در این دوره امپراتوران سپتیموس سوروس، کاراکالا، ماکرینوس، هلیوگابال و الکساندر سوروس روی کار آمدند. بنیانگذار این سلسله؛ یعنی، لوسیوس سپتیموس سوروس بود که به خاندان اشرافی سوران کارتاژ تعلق داشت که با دختر یکی از خانواده‌های برجسته سوریه‌ای وصلت کرده بود. این اتحاد و وصلت خانوادگی، بعدها باعث روی کار آمدن امپراتوران ایلاگابالوس و الکساندر سوروس از سلسله کارتاژی - سوریه‌ای شد.
سپتیموس سوروس نخستین امپراتور روم بود که در قاره آفریقا به دنیا آمده‌بود. خانواده او از سواران توانگر و سطح بالا بودند. سپتیموس سوروس به عنوان یک امپراتور موفق، اقداماتی را انجام داد که به وفاداری بیش تر سربازان به امپراتور و بالا بردن موقعیت افسران عالیرتبه نسبت به سناتور انجامید. او در این راه، مفام و اعتبار همیشگی هیئت منصفه را ملغی کردو سناتورهای جمهوری خواه را از مجلس اخراج کرد و اختیارات امپراتوری را در سرتاسر روم گسترش داد.
پسر او، مارکوس آریلیوس آنتونینوس که به کاراکالا شهرت داشت، تمام فاصله‌های طبقاتی و سیاسی بین شهروندان رم و دیگر استان‌ها و ایالات روم را از میان برداشت و در سال ۲۱۲میلادی، قانونی وضع کرد که بر اساس آن حقوق شهروندی به همه ساکنان آزاد امپراتوری (غیراز برده‌ها و زنان) اعطا می‌شد. کاراکالا همچنین بانی ساخت و احداث استخر یا گرمابه معروف گرمابه کاراکالا در رم نیز بود. طرح‌ها و نقش‌های این حمام بعدها برای ساخت ساختمانهای عمومی بزرگ، مورد استفاده قرار گرفتند. در سال ۲۱۷میلادی، اردوان چهارم پس از دوره‌ای طولانی از آشوب و نا آرامی و پس از شورش بر علیه برادرش بلاش پنجم بر تخت نشست. این شورش‌های داخلی کاراکالا را به طمع تصرف ایران انداخت و او با سپاهی از دجله گذشت و به سوی اربیل آمد. اردوان که از حمله رومیان آگاه گشت به سرعت به سوی آنان روان شد و رومیان که انتظاز مقاومت از ایرانیان را نداشتند به حران جایی که حدود ۳۰۰ سال پیش از آن از سپاه اشکانی به فرماندهی سورنا شکست سهمگینی خورده بودند عقب نشینی کردند. در همینجا کاراکالا به دنبال توطئه‌ای کشته شد و جانشینش ماکرینوس در نصیبین چنان شکست سختی از سپاه اشکانی خورد که مجبور شد تمام فتوحات روم در منطقه را به اشکانیان واگذار کند و افزون بر آن غرامتی بسیار سنگین به آنان بپردازد. علت قتل، ظاهراً این بود که کاراکالا دو روز پیش از آن دستور اعدام یک افسر را داده بود که به دست برادر او به قتل رسید. کاراکالا پیش از مرگ به فرزندان خود چنین وصیت کرده بود که با یکدیگر هماهنگ باشند، سربازان را ثروتمند سازند و به دیگران اهمیت ندهند. کاراکالا نیز به وضوح به ارتش خود توجه می‌کرد و به آنان اعتماد داشت. این رفتار کاراکالا باعث شهرت نامطلوب او شد و سبب گردید تا طبقهٔ سناتوری روم از او فاصله بگیرند. تنها فرمان او (که به تمام افراد آزاد امپراتوری، شهروندی روم را اعطا می‌نمود) بود که سبب شد تا چهرهٔ خوبی از او به نمایش گذارده شود.
مکرینوس علی رغم حکومت پرابهتی که داشت، بسیار تحت نفوذ زنان دربار بود و همین نفوذ و سلطه باعث شد که در سال ۲۱۸میلادی حق جانشینی به هلیوگابال داده شود. حتی الکساندر سوروس که آخرین امپراتور این سلسله بود در سال ۲۲۲میلادی توسط زنان دربر انتخاب شد. در اواخر حکومت سلسله سوران، مجلس سنا تا اندازه‌ای دوباره قدرت خود را به دست آورد و تعدادی از اصلاحات مالی تصویب شد. علی رغم پیروزی‌ها و موفقیت‌هایی که الکساندر سوروس در مقابل قبایل ژرمن شمالی به دست آورده بود، به دلیل ضعف رهبری او، سربازان از فرامین او سرپیچی کردند و همین عامل باعث شکست او در برابر امپراتوری تازه تأسیس ساسانی ایران به رهبری اردشیر بابکان شد. با مرگ الکساندر، امپراتوری روم به مدت نیم قرن، درگیر جنگ‌های داخلی میان فرماندهان نظامی برای رسیدن به مقام امپراتوری شد و به این ترتیب دوران صلح رومی که با روی کار آمدن امپراتور آگوستوس آغاز شده بود، بعد از حدود ۲۰۰ سال پایان یافت. بحران قرن سوم و آغاز درگیری‌های داخلی
قرن سوم میلادی، آغازگر دوران اغتشاش و آشوب نظامی بود که سرانجام به سقوط و فروپاشی امپراتوری روم انجامید. در اواخر قرن اول پیش از میلاد، زمانی که آگوستوس اعلام کرد که جنگهای داخلی پایان یافته است، امپراتوری روم با حملات خارجی کم تر، صلح، پیشرفت و ترقی اقتصادی همراه بود، اما در قرن سوم پس از میلاد، درگیری‌های داخلی و بحران‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی باعث فروپاشی قدرتمندترین امپراتوری جهان آن زمان شد. در این دوران، رومی‌ها دائماً در معرض حملات و تجاوز اقوام بیگانه، جنگ‌های داخلی و تورم شدید اقتصادی بودند. البته شاید ریشه بخشی از این مشکلات به نوع واگذاری قدرت آگوستوس بازمی گشت.نخستین امپراتور روم که قصد داشت دلبستگی خود به حکومت را کم ارزش و کم اهمیت جلوه بدهد، هیچ قانونی برای محدود کردن حقوق جانشینان بعد از خود بر جای نگذاشت. پیش از این و در قرن اول و دوم میلادی، اختلاف نظرها و مشاجره‌های بسیاری در مجلس سنا بر سر اینکه چه کسی می‌تواند جانشین امپراتور باشد، صورت گرفته بود در مورد حق جانشینی، جنگ‌های داخلی کوتاه مدتی هم روی داده بود، اما در قرن سوم این جنگ‌های داخلی بر سر کسب قدرت، تبدیل به یک عامل داعمی و همیشگی شد، به طوری که هیچ نامزد به تنهایی نمی‌توانست بر رقبای خود پیروز شود و وارث تخت و تاج شود و یا اینکه موقعیت خود را به عنوان امپراتور برای مدت طولانی حفظ کند. بین سالهای ۲۳۵ تا ۲۸۴میلادی، بش از ۲۵ امپراتور مختلف، بر روم حکومت کردند که همگی آنها جز ۲تن، یا به قتل رسیدند یا در میدان جنگ کشته شدند. در این دوران، ترکیب سازماندهی ارتش روم که بیش تر در مرزهای شمالی و شرقی متمرکز شده بود، دیگر نمی‌توانست برای سرکوب حملات خارجی چاره‌ای بیندیشد. کاهش مشارکت شهروندان در اداره حکومت محلی نیز امپراتوران را مجبور به مداخله کرد و به این ترتیب مسئولیت دولت مرکزی آرام آرام افزایش یافت. این دوره با ترور دیوکلتین پایان یافت. دیکلوتین یا با مهاجرت و چیره دستی و یا صرفاً با خوش شانسی، بسیاری از مشکلات حاد و شدیدی را که خود آنها را تجربه کرده بود، حل کرد. با این وجود مشکلات اصلی حل نشدند و سرانجام باعث خرابی و ویرانی در امپراتوری غربی شدند. تحولات این دوره، شروع عصر طلایی زودگذر و پایان دوره باستانی روم بود. نقش برجسته پیروزی شاپور اول بر امپراتوران روم، بیشاپور در نزدیکی شهر کازرون ، شاپور اول (سوار بر اسب) در تسخیر امپراتور روم والرین (ایستاده)، فیلیپ عرب (زانو زده) تحت پیگرد برای صلح و گوردیان سوم (در زیر اسب) (در قرن سوم میلادی، زمانی که امپراتوری ساسانی ایران در اوج قدرت خود بود، شاپور اول در چند نبرد پیاپی موفق شد سه تن از فرماندهان ارتش روم به نام‌های گوردیان سوم، فیلیپ عرب و والرین که یکی پس از دیگری به مقام امپراتوری رسیده بودند، شکست دهد و آنها را از تجاوز به مرزهای غربی ایران بازدارد). اصلاحات دیوکلتین تندیس نخستین تتراچیهای روم (دو آگوستوس و سزارهایشان): دیوکلتین، ماکسیمیان، گالریوس و کنستانتیوس
در اواخر قرن سوم میلادی، تبدیل امپراتوری واحد به دو امپراتوری تجزیه شده شرقی و غربی اجتناب ناپذیر بود. در سال ۲۸۵میلادی، هنگامی که دیوکلتین رقیبش کارینوس را شکست داد، طولی نکشید که به مقام امپراتوری رسید. دیوکلتین، طی سال‌ها تجربه به این نتیجه رسیده بود که با وجود فشارهای داخلی و تهدیدهای نظامی در جبهه‌های مختلف و به خصوص امپراتوری ساسانی در شرق، اداره کل امپراتوری بزگ روم توسط یک نفر غیر ممکن است. به همین دلیل او در یک اقدام انقلابی، امپراتوری را در امتداد محور غربی و شرقی به دو ناحیه مساوی تقسیم کرد و اداره دو امپراتوری را به دو نفر، با انوان آگوستوس سپرد. دیوکلتین خود، آگوستوس شرقی شد و دوست قدیمی خود، ماکسیمیان را به مقام آگوستوس غربی منصوب کرد. در سال ۲۹۳میلادی، قدرت بار دیگر تجزیه شد، به طوری که هر آگوستوس، معاون زیردستی به نام سزار انتخاب کرد تا در اداره حکومت به وی کمک کند و به این ترتیب، صفی از جانشین‌های با تجربه برای مقام آگوستوس تربیت شدند. گالریوس، سزاری بود که تحت رهبری دیوکلتین قرار داشت و کنستانتیوس، سزار تحت فرماندهی مکسیمیان بود. کنستانتین و تغییر پایتخت امپراتوری مجستمه عظیم برنزی از کنستانتین یکم.
گروه فرمانروایان چهارگانه یا تتراچی با مرگ کنستانتیوس در سال ۳۰۶میلادی منحل شد. سربازان و سپاهیان او، فوراً پسرش کنستانتین را به عنوان آگوستوس جدید تعیین کردند. همان سال شورش بزرگی در روم درگرفت که کنستانتین یکم موفق به سرکوب شورشیان شد و یک معاهده با رقیبش گالریوس در شهر میلان منعقد ساخت. طبق این معاهده معروف، دین مسیحیت در سراسر امپراتوری روم به رسمیت شناخته شد.
در سال ۳۳۰میلادی، کنستانتین به بیزانتیوم رفت و دستور داد شهر بزگ و مجهزی در آنجا احداث کنند. این شهر بعدها به افتخار وی کنستانتینوپول (قسطنطنیه) نام گرفت و به پایتخت امپراتوری بیزانس تبدیل شد. ساخت این شهر ۵ سال به طول انجامید و پس از تکمیل بود که کنستانتین دستور داد پایتخت از شهر رم به قسطنطنیه تغییر یابد.
با مرگ کنستانتین، بار دیگر روم دچار اغتشاش و تزلزل شد و جنگ میان سرداران آغاز گردید. سرانجام یکی از سرداران به نام ژولیان، موفق شد بر رقبای خود چیره شود و به مقام امپراتوری دست یابد. ژولیان به عنوان امپراتور تنها و انحصاری به مدت ۲ سال فرمانروا و امپراتور روم بود. ژولیان یک کافر سنتی و قدیمی نبود و عقاید شخصی او به میزان بسیار زیادی تحت تاثیر مکتب افلاطونی قرار داشت، اما عقاید متجددانه او در مورد بی دینی با مرگش در سال ۳۶۳میلادی در حین جنگ با ساسانیان پایان یافت. پس از مرگ ژولین، افسران ارتش یکی از فرماندهان به نام ژوویان را به عنوان امپراتور انتخاب کردند. ژوویان که می‌دانست پس از مرگ امپراتور، سربازان انگیزه کافی برای ادامه نبرد ندارند، بنای صلح گذاشت و با شاپور دوم معاهده ترک مخاصمه را امضا کرد. بر اساس این معاهده، سرزمین‌هایی را که رومی‌ها در زمان تراژان فتح کرده بودند، دوباره به ساسانیان واگذار شد. سلسله والنتین تقسیم دوباره امپراتوری روم بعد از مرگ تئودئوس اول برای همیشه
از زمان مرگ کنستانتین، وظیفه انتخاب و انتصاب آگوستوس جدید، دوباره به عهده افسران ارتش گذاشته شده بود. در سال ۳۶۴میلادی، افسران ارتش روم سرداری به نام والنتیانوس را به عنوان آگوستوس انتخاب کردند. در اواخر همان سال و به دنبال مرگ مشکوک امپراتور ژوویان، والنتینیان یکم طرح تقسیم امپراتوری را مطرح کرد و برادرش والنس را به عنوان شریک امپراتوری منصب نمود. طبق طرح والنتیانوس، امپراتوری روم به دو نیمه غربی و شرقی تقسیم شد. والنتیانوس به امپراتوری روم غربی رسید و برادرش والنس به امپراتوری روم شرقی منصوب گردید. از این زمان، امپراتوری روم هنوز یک دولت با دین و زبان واحد بود، اما در واقعیت به دو شکل دو نیمه کاملاً مستقل درآمد. این شکاف برای نیمه غربی چندان خوب نبود، چون هم از لحاظ جمعیت، ثروت و موقعیت استراتژیک نظامی در سطح پایین تری از روم شرقی قرار داشت.امپراتوری روم که جدا شده بود، در زمان تئودئوس اول دوباره به یک امپراتوری واحد درآمد، او توانست روم شرقی و روم غربی را متحد کند. اما او آخرین کسی بود که امپراتور هر دو قسمت بود. بعد از مرگ وی این دو قسمت برای همیشه از هم جدا شدند. طبقات اجتماعی در روم پاتریسین
مردم، در روم باستان به دو گروه بزرگ تقسیم می‌شدند: پاتریسین و پلبین.پاتریسین‌ها ظاهراً نخستین سکنهٔ رم به شمار می‌آمدند، که اصالتی لاتینی داشتند. امّا پلبین‌ها از اقوام مهاجر ومهاجمی بودند که بعدها در این ناحیه و یا در سرزمین‌های اطراف آن، استقرار یافتند. این دو گروه برای قرنها در کنار یکدیگر به سر می‌بردند و ساکنان اصلی رم را تشکیل می‌دادند.پاتریسین‌ها به ۳ قبیله و هر قبیله به ۱۰ کوری تقسیم می‌شد. این کوری‌ها معرف یک سازمان انتخاباتی ونظامی بودند. برخی از طایفه‌های پاتریسین‌ها عبارت بودند از: (مانلیها، والریها، آیمیلیها، کورنلیها، فابیها، هوراتیها، کلاودیها، یولیها و...). گذشته از پاتریسین ها(که از ابتدا، قدرت مطلق بودند) و پلبها(که بعدها تا حدی قدرت گرفتند) و گذشته از سازمان‌ها وتشکیلات ملی وپادشاهی که در رم پدید آوردند، قدرت سومی هم در کشور وجود داشت وآن سنا بود که ظاهراً ابتدا از ۱۰۰ عضو ودر پایان عهد سلطنتی از ۳۰۰ عضو تشکیل می‌شد. فقط پاتریسین‌ها می‌توانستند عضو سنا را داشته باشند و در مراسم عمومی مذهبی شرکت کنند. پلبین‌ها از جمیع حقوق مدنی، سیاسی ومذهبی محروم بودند وبدین ترتیب اهالی به دو دستهٔ جدا ومتمایز از یکدیگر تقسیم می‌شدند. پلب‌ها
مدتی پس از استقرار طوایف و قبایل پاتریسین در روم، سکنهٔ شهر رم پیوسته و رفته رفته رو به افزایش گذاشت. اهالی سایر شهرها و ایالات ایتالیا نیز، برای زندگی به رم روی آوردند.از سوی دیگر، رومی‌ها شهرهای همجوار را تسخیر می‌کردند و بخشی از اهالی این شهرها را در روم اسکان می‌دادند. در ضمن آنها بهترین اراضی همسایگان خویش را نیز تصرف می‌کردند و به «مزرعهٔ اشتراکی» (که مجموعه‌ای از قطعات زمین متعلق به پاتریسین‌ها بود)، پیوند می‌زدند.اهالی غیزبومی روم و فرزندانشان را پله بین می‌نامیدند. اکثر آنها زارع و پیشه ور بودند. قطعات زمینی که به پله بین‌ها می‌رسید، بسیار کوچک و نامرغوب بود. با این وجود در میان آنها افراد ثروتمند نیز حضور داشتند. پله بین‌های ثروتمند عبارت بودند از: تُجّار و مالکان کشتی‌ها.پله بین‌ها از برخورداری از هرگونه حقوقی به طورکامل محروم بودند. آنها نصیبی از مزرعهٔ اشتراکی نمی‌بردند و در مجلس ملی و سنای روم نیز حق شرکت نداشتند. با این وجود این تصور که همهٔ آنان جزو بردگان محسوب می‌شدند، با توجه به آنچه که گفتیم، صحیح نیست. (برخی پلب‌ها را به خطا در فارسی، بردگان ترجمه کرده‌اند و آن را مقابل کلمهٔ شهسواران که ترجمه‌ای برای پاتریسین هاست، قرار داده‌اند)تنها آن عده از پله بینهایی که مدیون بودند و به موقع قرضها و دیون خود را نمی‌پرداختند، توسط پاتریسین‌ها به بردگی گرفته می‌شدند. هنر رومی نقاشی رومی با آبرنگ روی گچ، زن با سینی، ویلایی در سن مارکو
با آغاز امپراتوری روم به مرور هنر این کشور بر هنر یونان تفوق یافت و جا یگزین آن گردید. هنر روم بر اساس امپراتوری متحد الشکل این کشور ایجاد گردید و به امکانات نسبتاً واحدی دست یافت و در عرصه وسیعی گسترش پیدا کرد. در سده‌های اول و دوم میلادی، هنر هلنی (یونانی) که از خصایص و ویزگی‌های سوداگرایانه‌ای برخوردار بود بر هنر امپراتوری روم برتری داشت. بر اساس هنر یونان، پیکر تراشی که یکی از هنرهای برجسته و اصلی به شمار می‌رفت ججایگزین نقاشی (هنر رومی) گردید. به مرور زمان ویزگی‌های هنر رومی رو به افزونی نهاد و نسبت به هنر یونانی پیشی گرفت به طوری که در قرن سوم پیش از میلاد، نمونه برداری و تقلید از آثار هنری یونان به پایان می‌رسید و هنر رومی بر هنر هلنی که به بن بست رسیده بود و هنری اشرافی محسوب می‌شد، تفوق حاصل کرد . این هنر ( رومی ) با رشد و نمو و توسعه چشمگیر به احراز مقام پیکر تراشی عصر کلاسیک یونان دست یافت. روم که از ابرقدرتهای شگفت انگیز دنیای باستان بود بعد از مرگ امپراتور تئودئوس کبیر به دو کشور پهناور تقسیم شد.اواخر دوران امپراتوری روم غربی به علت پایگاه طبقاتی سرداران از پایین ترین صفوف و جایگزینی آنها بر اشرافیت هنر ویزگیهای کلاسیک خود را از دست داد و خصلت‌های مردمی و شهری به خود گرفت و هنر یونان را از میان به در برد. آثار هنری روم به علت اوضاع اقتصادی، اجتماعی و حاکمیت سیاسی، بر خلاف آثار هنری یونان که بنابر شرائط اقتصادی، اجتماعی، یادبودی و فاقد حماسه و دراماتیک با خصلتها و ویزگیهای تشریفاتی و انفرادی بود، شکلی حماسی، تاریخ نگاری و دراماتیک به خود گرفت. موسیقی رومی نواختن موسیقی توسط موسیقیدانان رومی، موزاییک رومی در شهر پامپی نقاشی دیواری رومی از چنگزن
بعد از یونان امپراتوری بزرگ روم آغاز گردید که پنج قرن به طول انجامید. حیات فرهنگی رومی‌ها در ابتدا تحت تاثیر و نفوذ یونانیان بود و در همه زمینه‌ها از آنان بهره می‌گرفت به خصوص موسیقی که از اهمیت فراوانی برخوردار بود. آنها تعلیمات موسیقی را از یونانیان فرا گرفتند. (حتی تعلیم موسیقی به عهده یونانیان بود) به این طریق موسیقی و سازهای موسیقی یونان در روم رواج پیدا کرد و به دنبال آن موسیقیدانان رومی به وجود آمدند. از کارهای مهمی که توسط آنها صورت می‌گرفت اجرای مراسم مذهبی و جشنهای درباری بود. البته موسیقی بیشتر در میهمانی‌ها و جشن‌ها به کار می‌رفت تا در مراسم مذهبی . قدمت موسیقی در روم به ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد. در این کشور افراد فقیر به نوازندگی و خوانندگی به طور سیار پرداختند و اولین خنیاگران دوره گرد به وجود آمدند. به طوریکه با سفرکردن از شهری به شهر دیگر و با اجرای نمایشهای خیابانی، نوازندگی، خوانندگی و شعبده بازی موجب سرگرمی مردم می‌شدند که بعدها با اقتباس از آنها اپرا شکل گرفت. وقتی که مسیحیت در روم استوار گردید در آنجا عناصری از ملوپه (آوازی موزون که دکلااسیون را همراهی می‌کند) یونانی و لاتین با تلاوت آیات عبری (Pslamedic نوعی شعر خوانی آوازگونه) در هم آمیخت. آواز کلیسایی مسیحی در نتیجه اختلاط موسیقی کنیسه‌ها (از راه کلیسای سوریه) که سرشار از ظرافتهای تزیینی بود با موسیقی همو فونیک یونانی که گرایشی به خواندن اشعار داستانی داشت پدیدار گشت. هم اکنون می‌توان تاثیر نغمات و کلام یونانی را در اروپای غربی مشاهده نمود. به طوریکه در امپروپریا که متشکل از آیین نماز و نیایش بود و در روزهای بخصوصی اجرا می‌شد وقتی یک گروه به لاتین آواز می‌خواند دسته مقابل جواب آنها را به یونانی می‌داد و نواهای آنها از رنگ و بوی یونانی برخوردار بود. حتی رسالات و اناجیل اربعه که در مس‌های آیینی پاپ در کلیسای سن پیتر توسط راهبان اجرا می‌گردید اول به زبان لاتین سپس به زبان یونانی خوانده می‌شد. اکنون نیز قطعه شعر آللویا که در دیر بارکینگ باقی مانده است متناوب به زبان یونانی و لاتین در مراسم مخصوصی خوانده می‌شود. در روم مانند عصر طلائی یونان زمان، زمان پیشرفت و تمدن بود. بیشتر امپراتوران آنها به موسیقی علاقه داشتند و به رشد و گسترش آن کمک بسیار می‌کردند. اهمیت آن به حدی رسید که بعضی از نمایشها را بدون کلام و فقط با موسیقی اجرا می‌کردند که به آن پانتومیم گفته می‌شود. خدایان روم و باستان ارابه زئوس، ۱۷۸۹ داستانی از تراژدیانس، کلیسای آلفرد، یونان. مجستمه پوزئیدون در آمستردام، هلند. نقاشی ژوپیتر بر دیواری در پومپئی، با عقاب و جهان نقش برجسته میترا و آنتیوخوس یکم، کوه نمرود، قرن اول قبل از میلاد مجستمه آرس در موزه لوور مجستمه مرمری از هرکول و فرزند خود تلفوس المپ
خدایان المپ یا المپ نشیناناین، خدایان ۱۲ تن بودند که پس از سرنگونی تایتانها (Titans خدایان اولیه) به حکومت پرداختند. کوه المپ محل نبرد تایتانها با خدایان دوازده گانه بود و بعدها هم به عنوان محل زندگی خدایان از آن نام برده شد. تمام المپ نشینان به نوعی با یکدیگر نسبت داشتند و بنا به شرایط زمانه هر از گاهی یک یا چند تن از آنها بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت. برای مثال اگر در زندگی واقعی، همسر حاکم یا شخص قدرتمند منطقه از شخصیت قوی یا خانواده مهمتری بود، خدایان زن و به خصوص هرا (Hera) که خدای مادر بود مورد توجه می‌گرفت. اگر جنگی در میان بود، معبد خدای جنگ بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت. زئوس
زئوس فرزند کرونوس (Cronus)، تایتان بزرگ، بود. او پدرش را سرنگون کرد و بر سر حکومت با برادرانش پوزئیدون (Poseidon) و هادس (Hades) قرعه کشی کردند، زئوس در نتیجه این قرعه کشی به نام بزرگ خدایان شناخته شد، او فرمانروای آسمان و باران و اسلحه اش آذرخش است که آنرا به سمت کسی که او را ناخشنود کرده ، پرتاب میکرده است. یکی از مواردی که او را بسیار خشمگین می‌کرد دروغگویی و پیمان شکنی بوده است. زئوس هرا (Hera) را به همسری گرفت اما به خاطر داشتن ماجراهای عشقی فراوان شهرت داشته است. پوزئیدون
پوزئیدون برادر زئوس است و در قرعه کشی که پس از سرنگونی پدرشان انجام شد، دریا را به دست آورد و به نام خدای دریا شناخته می‌شود. دریانوردان و ماهیگیران از پرستندگان او به شمار می‌روند. پوزئیدون با آمفی تریت (Amphitrite) که نوه اوسیانوس (Oceanus) تایتان آبهای به هم پیوسته جهان، ازدواج کرد. اسلحه او یک نیزه سه شاخه است، که می‌تواند جهان را بلرزاند و هر چیزی را درهم بشکند. او پس از زئوس قدرتمندترین خدا است و طبیعتی ستیزه جو و حریص دارد، به همین برای به دست آوردن شهرهای خدایان دیگر، با آنها درگیر میشده است. هادس
هادس، در قرعه کشی با برادرانش، بدترین سهم را برنده شد و آن جهان زیرزمین یا دنیای مردگان است. از آنجایی که رعایای هادس را مردگان تشکیل می‌دادند، او به کسانی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش می‌شدند بسیار علاقه داشت. مانند ارینی‌ها (Erinnyes) یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آنها به سمت خودکشی بود. هادس به دلیل حکومت بر زیرزمین، صاحب معادن زیرزمینی هم بود و خدای پروت هم به شمار می‌رفت. همسر او پرسفونه بود که توسط هادس ربوده شده بود. هادس خدای جهان مردگان بود اما خدای مرگ نبود، تاناتوس (Thanatos) خدای مرگ بود. دیگر خدایان روم و باستان ژوپیتر: پادشاه خدایان آپولو: خدای موسیقی و پیشگویی و نباتات مینرو: رب النوع عقل و هنر دیانا: الهه زمین و شکار ونوس: الهه عشق و زیبایی آنو: خدای آسمان انیل: خدای زمین اوشنوس: خدای اقیانوس ها ایشتار: خدای عشق و باروری سیس: الهه دریا دثا: الهه سیل دمتر: الهه زراعت زئوس: خدای خدایان شاماس: خدای خورشید ماکوس: الهه شراب میترا: الهه مهر، خورشید و راستی ناناز: خدا ماه نپتون: خدای دریاها ولکان: خدای آتش ومته: الهه خیر و نیکی هرکول: الهه شجاعت مرکوری: خدای تجارت وستا: الهه آتش وولکان: خدای صنعت یرس: الهه گناه هادس: خدا مردگان دیمتر: الهه ی میوه‌ها و گیاهان هفائستوس: رب النوع زرگران کرونوس: فرمانروا تایتان ها آمفریته: الهه دریاها(همسر پوزیدون) نمیسیس: الهه انتقام کلوتو, لاچه سیس, آترپوس: سه الهه تقدیر پن: یاور شکارچیان پوزئیدون: خدای اقیانوس ها اریس: الهه نفاق آرس: خدای جنگ پرسفون: الهه شکار تتیس: الهه دریا ها(مادر آشیل) پالاس: یکی دیگه از خدایان جنگ فوبوس: خدای آفتاب باکوس: الهه خوشگذرانی یونو: الهه آسمان پاندورا: الهه تمام نعمت ها آریون: الهه موسیقی [نمایش] نبو


شیوه زندگی رومیان

حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال ۲۷ قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا، با دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود ۲۰۰ سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت می‌کرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل می‌شد. یک شبکه از راهها سرزمین‌های امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل می‌کرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع می‌کرد. شهروندان رومی از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.

در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که در درون شهرها زندگی می‌کردند، داده شد. در سال ۸۹ قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی‌ها اعطا شد. تا پیش از ۲۱۲ قبل از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می‌کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی‌شد.

خرابه‌های امپراتوری رومیان باستان

نظم اجتماعی روم

جامعه رومی بر اساس طبقات کاملاً مجزا سازماندهی شده بود. این تقسیم‌بندی جامعه در ابتدایی تاریخ روم، در حدود قرن ششم قبل از میلاد آغاز گردید. صاحب امتیازترین و قدرتمندترین شهروندان رومی، اشراف بودند. بسیاری از اشراف از نوادگان مالکین ثروتمند زمین و خانواده‌های سیاست‌مداران انتخاب می‌شدند. سناتورهایی که بر روم حکومت کردند، از خانواده‌های اشراف ثروتمند بودند. در طبقه اجتماعی بعدی، اسب سوارها (اعضاء گارد سلطنتی) قرار داشتند. این گروه غالبا تجار ثروتمند یا صرافان (بانکداران) بودند. بسیاری از افراد در ارتش روم با دوایر دولتی اجرایی آن خدمت می‌کردند.

توده مردم

بخش اعظم شهروندان رومی، توده مردم بودند، که جزء فقیرترین شهروندان نیز محسوب می‌شدند مردم معمولی سرانجام توانستند تساوی سیاسی در مقابل اعضاء گارد و اشراف، را بدست آورده و حق رشد و ارتقاء تا مقام افسر ارشد نظامی و مشاغل دولتی، را بدست بیاورند.


بردگان

در پائین هرم نظام اجتماعی جامعه رومی، بردگان قرار داشتند، که سخت‌ترین و کم اهمیت‌ترین کارها را انجام می‌دادند. رومیها از اسیران جنگی به عنوان برده استفاده می‌کردند. بردگان هیچ گونه آزادی و حق انتخابی نداشتند. حتی در میان بردگان نیز طبقه‌های مختلفی وجود داشت. زندگی سخت روزانه یک برده که در معدنها کار می‌کرد، از زندگی روزانه یک برده تحصیلکرده یونانی که به عنوان یک معلم خصوصی محترم به کودکان رومی تدریس می‌کرد، بسیار فاصله داشت. به هر حال، از اولین قرن میلادی، شرایط زندگی بردگان بهبود پیدا کرد و بسیاری از آن مردان آزادی خود را بدست آوردند.


زبان

زبان مشترک در سراسر امپراتوری روم، زبان لاتین بود. از آنجایی که دیگر کسی به زبان لاتین صحبت نمی‌کند، آنرا «زبان مرده» می‌نامند. به هر حال، بیشتر زبانهای امروزی اروپا، از جمله ایتالیایی، اسپانیایی - فرانسه و رومانیایی، از لاتین گرفته شده‌اند. بسیاری از لغات موجود در زبان انگلیسی نیز از لاتین گرفته شده‌اند.


خانه‌های رومی

رومیان ثروتمند در خانه‌های بزرگ و وسیع شهری زندگی می‌کردند. درشهر پمپی به این خانه ها (ویلا)می گفتد.از بیرون جلوه این خانه‌ها زیاد چشمگیر نبود. زیرا تنها تعداد محدودی درب و پنجره کوچک نرده‌ای داشتند که مانع ورود دزدان می‌شد.

امپراتوری روم

از قرن سوم قبل از میلاد، رومیها شروع به تشکیل امپراتوری خود کردند. تا قبل از قرن دوم میلادی، رومی‌ها بیشتر نواحی غرب اروپا، شرق نزدیک، و شمال آفریقا را تحت کنترل داشتند. موفقیت امپراتوری روم نتیجه استفاده از اژبون‌های بسیار ورزیده و تعلیم دیده و مدیریت بسیار موثر آنها بود که از مرکز پایتخت رم، به خوبی کنترل می‌شد.

در سال ۲۷ قبل از میلاد اکتاویان (۶۳ قبل از میلاد - ۲۴ میلادی)، اکتاویان یا همان اگوستوس سزار، اولین امپراتور روم می‌شود. اگوستوس، که به مدت ۴۰ سال بر امپراتوری روم حکومت کرد، مسئولیت اداره آن را با مجلس سنا (گروهی از مسئولین اداره کننده روم)، تقسیم کرد. او از ارتش روم یک نیروی قوی و آموزش دیده ساخت. روم در طول حکومت او دورانی پر از صلح و شکوه را پشت سر نهاد. اگوستوس همچنین در مورد حفظ موقعیت خود به‌عنوان امپراتور خیلی دقت کرد. او یک گارد محافظ ایجاد کرد که به آنها دستمزد خوبی می‌داد و آنها را گارد پراتور می‌نامید.

سنای روم

کالیگولا

اولین امپراتورهای رومی اعضاء خانواده اگوستوس بودند. گایوس سزار (۱۲ - ۴۱ میلادی)، که به کالیگولا (به معنی پوتینهای کوچک) معروف بود، در سال ۳۷ میلادی به امپراتوری رسید. سربازان ارتش، که پدرش فرماندهی آنان را به عهده داشت، نام مستعار کالیگولا را به او دادند، چرا که او پوتین‌های سربازی کوچکی به پا می‌کرد.


امپراتور دیوانه

بعد از آنکه کالیگولا امپراتور شد، سلامتی عقل خود را از دست داد. یکی از وقایعی که توسط تاریخ نگار رومی سیوتاتیوس (۶۹ - ۱۰۴ میلادی) ثبت شده‌است، توضیح می‌دهد که کالیگولا به ارتش بسیار آموزش دیده و قدرتمند خود دستور داد در ساحل دریا صدف حلزون جمع کنند. او به اسب مورد علاقه خود لقب کنسول (عنوان یکی از مسئولین رده بالای روم)، داده بود. وی همچنین با خواهر خود، «دروسیلا» ازوداج کرد، اما بعداً او را کشت. اعضاء گارد محافظ او (پراتورها) در سال ۴۱ میلادی، او را به قتل رسانند.


نرون

آخرین امپراتوری که به خانواده اگوستوس تعلق داشت، نرون (۳۷ - ۶۸ میلادی) بود. در سال ۵۴ میلادی، مادر جاه طلب او، آگویپینا (۱۵ - ۵۹ میلادی)، شوهر دوم خود را مسموم کرد. شوهر امپراتور کلودیوس (۱۰ قبل از میلاد تا ۵۴ میلادی) بود. در نتیجه پسر ۱۷ ساله او جانشین پدر شد. بعد از آغاز امیدوار کننده حکومت او، نرون بی نهایت بی رحم و فاسد شد. وقتی آگویپینا در زندگی خود سرانه فرزندش دخالت کرد، نرون او را کشت. او به خاطر ضیافت‌های وحشی خود و توهم او در مورد استعدادش در شعر و موسیقی، شهرت داشت!

رم در آتش

در سال ۶۴ میلادی، آتش سوزی بزرگی شهر رم را نابود کرد. نرون تظاهر کرد که قصد داشته تا شهر رم را با طرح جدیدی بازسازی کند. بسیاری از مردم رم عقیده دارند که خود نرون عمدا آتش سوزی را آغاز کرده‌است. اما به هر حال، نرون گروه مذهبی جدید، یا مسیحیان را مقصر دانست و آنها را کشت. مخالفان حکومت نرون آنقدر قدرت گرفتند که او را مجبور کردند در سال ۶۸ میلادی، خود کشی کند.


مجسمهٔ رومی

سال چهار امپراتور

در سال بعد از مرگ نرون، ۴ امپراتور بر سر کار آمدند. یک فرمانده نظامی به نام گالبا (۳ قبل از میلاد تا ۶۹ میلادی)، ابتدا قدرت را در دست گرفت. گالبا به‌وسیله گارد پراتور، کشته شد. این گارد اتو (۳۲ - ۶۹ میلادی)، (حاکم استان رومی اسپانیا) را به عنوان امپراتور اعلام کرد. لژیون روم که در آلمان مستقر بود، با شنیدن این خبر، فرمانده خود وتیلیوس (۱۵ - ۶۹ میلادی)، را به عنوان امپراتور معرفی کردند. وسپاسیان (۹ - ۷۹ میلادی)، یک فرمانده رقیب، وارد رم شد. او وتیلیوس را کشت و خود امپراتور شد.


انتخابات جانشین

وسپاسیان سنتی را ایجاد کرد که بر اساس آن، یک امپراتور حاکم در طول حکومت خود جانشین خود را انتخاب می‌کرد. و سپاسیان نظم را به روم بازگرداند. او همچنین یک برنامه ساختمان سازی که شامل استادیوم ورزشی رم بود، آغاز کرد. ساخت این آمفی تئاتر بزرگ که سرگرمیهای عمومی در آن اجرا می‌شد، در طول حکومت فرزند وسپاسیان، تیتوس (۳۹ - ۸۱ میلادی)، که بعد از پدرش به امپراتوری رسید، پایان یافت.


امپراتوری استانی

در قرن دوم میلادی، خانواده‌های حاکم روم، صاحب نفوذ کمتری در امر انتخاب امپراتور بودند. شهروندان استان‌های رومی شروع به اشغال پستهای عالی رتبه در دولت و ارتش، کردند. امپراتورهای بعدی روم از استان‌های درون امپراتوری روم، انتخاب می‌شدند.


تراژان

امپراتور تراژان (۵۳ - ۱۱۷ میلادی) در یکی از استان‌های روم به نام آیبیریا «اسپانیای امروز) به دنیا آمد. او یک فرمانده نظامی بزرگ بود و در طول حکومتش، امپراتوری روم از نظر وسعت به اوج خود رسید. وی پیروزیهای نظامی خود را با ساخت بناهای یادبود (ستونهای تراژان)، جشن می‌گرفت. این ستونها به‌وسیله مجسمه‌هایی که پیروزیهای معروف او را نشان می‌دادند، تزئین شده بودند.

هادریان

پسر خوانده تراجان، هادریان (۷۶ - ۱۳۸ میلادی) بعد از او به امپراتوری روم رسید. هادریان بیشتر دوران حکومتش را به مسافرت در استان‌های مختلف امپراتوری روم گذراند. او موانع ثابتی در مقابل حمله بربرها که به این سرزمینها روم حمله می‌کردند، بنا کرد. نمونه چنین بناهای دفاعی، دیوار هادریان، هنوز در شمال غربی انگلیس باقی مانده‌اند. هادریان همچنین تغییرات زیادی ایجاد کرد که اداره امپراتوری روم را آسان تر می‌کرد.

لژیونر رومی

ارتش روم از سربازانی به نام لژیونر تشکیل می‌شد. یک لژیونر خیلی ورزیده بود. او می‌توانست در یک روز ۳۲ کیلومتر (۲۰ مایل) در حالیکه یک بسته به وزن ۴۰ کیلو گرم حمل می‌کرد، راه برود. یونیفورم یک لژیوتر او را در نبردها محافظت می‌کرد، و در عین حال به او امکان می‌داد که به آسانی حرکت کند. لژیونر های رومی به دو دسته تقسیم میشد: 1_ لژیونر های ساده. 2_لژیونر های عقاب. وجود لژیونر های عقاب باعث آرامش واحد های اطراف میشد,ژنرالی که یک لژیون عقاب را در جنگ از دست میداد محبوبیت خود و خاندانش را در مجلس سنا از دست میداد.

واحد ارتش

«قرن»، واحد ارتش روم بود. هنگامی که در سال ۳۴۰ قبل از میلاد ارتش روم تشکیل شد. یک قرن شامل ۱۰۰ سرباز می‌شد. وقتی فرمانده نظامی رومی، کابوس ماریوس (۱۵۷ - ۸۶ قبل از میلاد) ارتش روم را در سال ۱۰۰ قبل از میلاد، دوباره سازماندهی کرد، تعداد افراد را در یک قرن به۸۰ نفر کاهش داد. دلیل این کاهش چنین بیان می‌شد که یک گروه کوچک‌تر، آسان تر کنترل می‌شد. واحد لژیونر عقاب 120 نفر بود.

بنیتو موسولینی

موسولینی

Benito Mussolini in 1937.jpg


متولد 29 جولای 1883 فوت 28 آوریل 1945 .

 او بنیان گذار فاشیسم محسوب می شود . او در 29جولای 1883 در روستای دوویادی پرداپیو متولد شد . نام پدر او آلساندرو موسو لینی یک آهنگر و مادرش روزا موسولینی یک معلم مدرسه بود . پدرش یک مارکسیست متعصب و مادرش یک کاتولیک بود . موسولینی در کارگاه پدرش به او در آهنگری کمک میکرد . او تحت تاثیر افکار پدرش که مارکسیست بود اما در بسیاری مواقع اندیشه های ناسیونالیستی را نیز ترویج می کرد ، قرار داشت . او در سال 1902 برای کار به کشور سویس رفت و به دلیل فعالیت های سوسیالیستی از آن کشور اخراج شد . او سپس به عنوان مسول روزنامه حزب سوسیالیست محلی ایتالیا به نام کارگران آینده در تورنتو به فعالیت پرداخت.او در این زمان با چزاره باتیستی سیاستمدار و روزنامه نگار مشهور ایتالیایی آشنا شد و موافقت نمود که در روزنامه او به نام مردم به عنوان ویراستار و نویسنده فعالیت نماید .

 همسر او به نام لدا السر ( که در یکی از روستاهای اطراف تورنتو متولد شده بود ) در سال 1915 برای او فرزند پسری به دنیا آورد . او سپس در جنگ اول به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد و در سال 1917 خدمت او به پایان رسید . پس از پایان خدمت سربازی او در ارتش متفقین ( احتمالا مستقر در ایتالیا ) مشغول به خدمت شد . اطلاع دقیقی از دوران خدمت سربازی او در ارتش ایتالیا و ارتش متفقین وجود ندارد .

 پس از پایان جنگ او از حزب سوسیالیست به سوی فاشیسم گرایش یافت و در سال 1919 در تظاهرات فاشیستهای میلان که متشکل از 200 عضو بود شرکت کرد و به عضویت حزب در آمد . او به سرعت در سازمان حزب ترقی کرد و نسبت به سازماندهی پیراهن مشکی ها که بازوی نظامی حزب بودند اقدام نمود . وی همچنین در همین زمان با مارگاریتا سارفاتی که یک یهودی طرفدار فاشیسم بود و ملقب به مادر یهودی فاشیسم بود ، آشنا شد . او بعد ها یکی از معشوقه های متعدد موسولینی شد .

 موسولینی دراکتبر سال 1922 با ترتیب دادن یک تظاهرات فاشیستی در رم ، ویکتور امانوئل سوم پادشاه ایتالیا را وادار به واگذاری پست نخست وزیری به خود نمود . او پس از رسیدن به قدرت با تلاش و کوششی خستگی ناپذیر نسبت به احداث جاده ، راه آهن و خشک کردن باتلاق ها و عمران و آبادی ایتالیا بسیار همت گماشت . او با انقلاب سبز در ایتالیا خدمات زیادی به کشاورزان نمود . او در اندیشه احیای امپراطوری روم باستان و ایجاد امپراطوری جدید ایتالیا بود بنا براین در سال 1926 با اعزام ژنرال گراتزیانی به لیبی نسبت به آغاز استعمار آن کشور اقدام نمودو در ماه می سال 1936 با حمله به اتیوپی و فتح آدیس آبابا پایتخت آن کشور و حمله به اریتره و سومالی، مستعمرات شرق آفریقای ایتالیا را بنا نهاد . در جنگ داخلی اسپانیا او و هیتلر بصورت مشترک با ارسال کمک های تسلیحاتی و مستشاران نظامی نسبت به تسلیح ژنرالهای شورشی اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو اقدام نمود. او و هیتلر در بحرانهای سودتلند ، آنشلوس ( الحاق اتریش به آلمان ) ، چکسلواکی ، و لهستان و با ایجاد پیمان محور رم برلین اروپا را بسوی جنگ سوق داند .

 قوای ایتالیا در آخرین روزهای نبرد فرانسه و در حالی که ارتش آن کشور کاملا فرو پاشیده بود با حمله به آن کشور موفق نشد حتی یک گام به جلو پیشروی کند . با گسترش جنگ، ایتالیا با حمله به آلبانی ، یونان ، و یوگسلاوی و در شمال آفریقا با حمله به نیروهای انگلیسی در مصر ، تقریبا در تمام جبهه ها با ناکامی مواجه شد . پس از نبرد العلمین نیروهای محور قابلیت های رزمی خود را از دست دادند و سرانجام با حمله به سیسیل ، خاک ایتالیا مورد حمله مستقیم ارتش متفقین قرار گرفت جنگ در خاک ایتالیا و شکست های پی در پی ، نارضایتی عمومی را در این کشور افزایش داد و نبردهای آنزیو و مونت کاسینو که از شدیدترین نبرهای جنگ ایتالیا بودند هرج و مرج و افزایش نفرت از دیکتاتور سابقا محبوب را به ارمغان آورد . او از کار برکنار شد و در یک منطقه کوهستانی واقع در شمال ایتالیا تحت نظر قرار گرفت . اما اتو اسکورزینی کاماندو مشهور آلمانی در یک عملیات محیر العقول او را ربود و یک دولت دست نشانده آلمان در شمال ایتالیا به رهبری موسولینی تشکیل داد .

 او پس از این دولت سازی چند تن از سران رژیم سابق فاشیسم از جمله کنت چیانو وزیر امور خارجه ایتالیا که داماد خودش نیز بود را اعدام کرد . سرانجام با پیشروی متفقین او در حالی که تلاش می کرد به کشور سویس پناهنده شود همراه با معشوقه اش کلارا پتاچی توسط پارتیزانهای ایتالیا به رهبری لوئیجی لونگو دستگیر ، محاکمه و اعدام شد . جسد آن دو را بطور وارونه در میلان از سیم خاردار آویزان نمودند اما مردمی که خدمات او را به یاد داشتند اعتراض نموده و جنازه ها را به زیرکشیدند و پارتیزان ها جسد موسولینی و معشوقه اش را سوزانده و به اتش


  کشیدند و خاکستر ان را به دریا ریختند.

 
 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

کشور امریکا



ایالات متحده آمریکا


مختصات: ۳۸°۵۳′ شمالی ۷۷°۰۱′ غربی «ایالات متحده» تغییر مسیری به این صفحه است. برای کاربردهای دیگر ایالات متحده (ابهام‌زدایی) را ببینید.«آمریکا» تغییر مسیری به این صفحه است. برای کاربردهای دیگر آمریکا (ابهام‌زدایی) را ببینید.
United States of America نشان شعار ملی: ما به خدا ایمان داریم (رسمی) واحدی متشکل از تعدد (سنتی) سرود ملی: پرچم پُرستاره فهرست0:00 پایتخت واشینگتن دی.سی. ۳۸°۵۳′ شمالی ۷۷°۰۲′ غربی بزرگترین شهر نیویورک سیتی زبان رسمی ندارد زبان ملی انگلیسی (دوفاکتو) نوع حکومت جمهوری مشروطهٔ فدرال نام حاکمان  • رئیس جمهور • معاون رئیس‌جمهور • رییس مجلس نمایندگان • قاضی ارشد باراک اوباما (د) جوزف بایدن (د) جان بینر (ج) جان رابرتس  قوه مقننه کنگره  -  مجلس علیا سنا  -  مجلس سفلی مجلس نمایندگان موارد منجر به تشکیل از بریتانیای کبیر اعلام رسمی قانون اساسی فعلی ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ ۳ سپتامبر ۱۷۸۳ ۲۱ ژوئن ۱۷۸۸ مساحت  -  مساحت ۹٬۸۲۶٬۶۷۵کیلومتر مربع (سوم)  -  ‌آب‌ها (٪) ۶٫۷۶ جمعیت  -  سرشماری ۳۱۴٬۷۲۴٬۰۰۰  (سوم)  -  تراکم جمعیت ۳۳٫۷‎/km۲‏ (۱۷۲ام) تولید ناخالص داخلی (تخمین ۲۰۱۱)  -  مجموع ۱۵٫۰۶۵ تریلیون دلار (اول)  -  سرانه ۴۸٬۱۴۷ دلار (ششم) جینی (۲۰۰۷) ۴۵٫۰[۱]  شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۱) ۰٫۹۱۰ (بسیار بالا) (چهارم[۲]) واحد پول دلار آمریکا ($) (USD) منطقه زمانی CET (ساعت جهانی-5 ‏تا‎ -10)  -  تابستانی (DST) CEST (ساعت جهانی) جهت رانندگی راست دامنه اینترنتی .us .gov .edu .mil .um پیش‌شماره تلفنی +1 برق  -  اختلاف پتانسیل ۱۱۰ ولت
ایالات متّحدهٔ آمریکا (به انگلیسی: The United States of America و به اختصار: USA)‏ کشوری در آمریکای شمالی، و به پایتختی شهر واشنگتن دی‌سی است. آمریکا سومین کشور پر جمعیت دنیا و سومین کشور پهناور جهان است، و از لحاظ نژادی و گوناگونی مردم، متنوع‌ترین کشور جهان شناخته می‌شود[۳]. آمریکا با تولید ناخالص داخلی بیش از ۱۳٬۰۰۰ میلیارد دلار در سال و ۱۹٪ قدرت خرید جهان، بزرگترین اقتصاد در میان کشورهای جهان را دارا است.[۴]
نظام حکومتی آمریکا در چارچوب قانون اساسی، و بر اساس سیستم جمهوری فدرال بنیان نهاده شده‌است. این کشور در سال ۱۷۷۶ میلادی (۱۱۵۵ ه.خ.)، در پی اعلام استقلال و اتحاد ۱۳ مستعمرهٔ سابق بریتانیا شکل گرفت.
کشور آمریکا از شرق با اقیانوس اطلس، در غرب با اقیانوس آرام، از شمال با کشور کانادا، و از جنوب با مکزیک همسایه‌است. این کشور از راه پایگاه دریایی گوانتانامو نیز مرز مشترک اندکی با کوبا دارد. آمریکا همچنین از طریق آلاسکا با روسیه مرز آبی دارد. به علاوه، مجموعه‌ای از جزیره‌ها، ناحیه‌ها، و مناطق متعلق به آمریکا در سراسر جهان پراکنده‌اند.
ایالات متحده آمریکا پس از حضور در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، قدرت اثرگذاری خود در جهان را گسترش داد. آمریکا به عضویت دائم شورای امنیت سازمان ملل در آمده‌است و از بنیانگذاران پیمان نظامی ناتو محسوب می‌شود.[۵] و پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد به عنوان یک ابرقدرت منحصربه‌فرد درآمد.[۶] شهروند ایالات متحدهٔ آمریکا را معمولاً «آمریکایی» می‌نامند. محتویات ۱ نام۲ جغرافیای طبیعی ۲.۱ وسعت آمریکا۲.۲ مختصات و موقعیت جغرافیایی آمریکا ۳ جغرافیای انسانی۴ زبان۵ تاریخ۶ نظام سیاسی۷ سیاست خارجی۸ ایالت‌ها۹ شهرهای آمریکا۱۰ آموزش و پژوهش۱۱ اقتصاد ۱۱.۱ حمل و نقل ۱۲ دین و مذهب۱۳ فرهنگ۱۴ غذا و آشپزی۱۵ ورزش۱۶ نیروهای نظامی ۱۶.۱ امنیت و قوای نظمیه ۱۷ رسانه‌ها۱۸ منابع۱۹ پیوند به بیرون نام
نام «آمریکا» اقتباسیست از نام آمریگو وسپوچی جهانگرد و کاشف ایتالیایی که توسط یک نقشه ساز آلمانی در سال ۱۵۰۷ میلادی ثبت گردید.[۷] «ایالات متحده آمریکا» نیز در مدارک رسمی نخستین بار در یازدهم ژوئیه سال ۱۷۷۸ میلادی استفاده گردید و از آن زمان تا کنون جاری بوده است.[۸]
این کشور با نام‌های دیگری مانند ایالات متحدهٔ امریکا، (اِمریکا یا آمریکا) ایالات متحده، اتازونی (برگرفته از واژهٔ فرانسوی États-Unis، به معنای ایالت‌های متحد)[۹] و (بطور عامیانه) ینگه دنیا[۱۰] نیز خوانده می‌شود. جغرافیای طبیعی نوشتار اصلی: محیط زیست ایالات متحده آمریکا عقاب سرسفید پرنده ملی آمریکا از سال ۱۷۸۲ میلادی
ایالات متحدهٔ آمریکا در نیمکرهٔ غربی زمین، و در شمال قارهٔ آمریکا واقع است. این کشور از ۴۸ ایالت همجوار، و دو ایالت جدا از دیگران (شبه جزیره آلاسکا در شمال شرق قارهٔ آمریکا و مجمع‌الجزایر هاوایی در اقیانوس آرام) تشکیل شده‌است. همچنین، در دو منطقهٔ حوزهٔ دریای کارائیب، و نیز بخش‌هایی از اقیانوس آرام، جزایر کوچک و پراکنده‌ای وجود دارند که قلمرو آمریکا محسوب می‌شوند، ولی به گونه‌ای خودگردان اداره می‌شوند (مانند پورتو ریکو).[۱۱] آلاسکا بزرگترین[۱۲] و رودآیلند کوچکترین ایالت در آمریکا می‌باشند.[۱۳] مقایسه وسعت آلاسکا بزرگترین ایالت آمریکا با وسعت ۴۸ ایالت این کشور (به جز هاوایی و آلاسکا).
قسمتی از رشته کوههای راکی در غرب آمریکا قرار گرفته‌است که بزرگترین قله آن در ایالت کلرادو قرار دارد. مرتفع‌ترین نقطه در آمریکا قله کوه مک کینلی (۶۱۹۴ متر) در آلاسکا می‌باشد. در ۴۸ ایالت پایین نیز مرتفع ترین قله بر فراز کوه ویتنی (۴۴۲۱ متر) در کالیفرنیا قرار دارد. رودخانه میسیسیپی بزرگترین و مهمترین رودخانه آمریکای شمالی و چهارمین رودخانه طولانی جهان در آمریکا قرار دارد. این رودخانه که به رودخانه میسوری می‌پیوندد، نقش تجاری و اقتصادی مهمی برای آمریکادارد. قسمتی از آبشار نیاگارا در مرز بین آمریکا و کانادا قرار دارد و ازجاذبه‌های طبیعی توریستی در آمریکا به شمار می‌رود. وسعت آمریکا کوه هود و دریاچه تریلیوم در ایالت ارگن
از نظر کل وسعت آب و خاک، آمریکا بعد از روسیه و کانادا، سومین کشور پهناور جهان است.[۱۴] به طور تقریبی، کشور آمریکا، شش برابر بزرگ‌تر از ایران، ۲۵ درصد بزرگ‌تر از استرالیا، ۳۵ برابر بزرگ‌تر از انگلستان، ۱۴ برابر بزرگ‌تر از فرانسه، و نصف روسیه است.
همچنین این کشور، کمتر از یک سوم قارهٔ آفریقا، نصف آمریکای جنوبی، اندکی بزرگ‌تر از برزیل، ۳۰۰ برابر بزرگ‌تر از کشور هائیتی، و دو و نیم برابر بزرگ‌تر از مجموع کشورهای اروپای غربی است. مختصات و موقعیت جغرافیایی آمریکا نوشتار اصلی: مناطق جغرافیایی و فرهنگی ایالات متحده آمریکا
ایالات متحدهٔ آمریکا از شمال با کشور کانادا، و در جنوب با کشور مکزیک مرز خاکی دارد. این کشور در شمال غرب قارهٔ آمریکا و سواحل آلاسکا نیز با روسیه مرزهای مشترک آبی دارد. ۴۸ ایالت به هم پیوسته که خاک اصلی آمریکا را تشکیل می‌دهند، از شرق و جنوب شرقی به اقیانوس اطلس و خلیج مکزیک، و از غرب به اقیانوس آرام منتهی می‌شوند. ایالت آلاسکا نیز از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از غرب به تنگهٔ برینگ، و از جنوب غربی به اقیانوس آرام ختم می‌شود. مجمع‌الجزایر هاوایی هم در جنوب غرب خاک اصلی آمریکا و در اقیانوس آرام واقع شده‌اند.
مناطق جغرافیایی و فرهنگی ایالات متحدهٔ آمریکا عبارت‌اند از: نیوانگلند، ایالت‌های ساحلی اقیانوس اطلس، ایالت‌های جنوب، ایالت‌های غرب میانه (میدوست)، ایالت‌های جنوب غربی آمریکا و ایالت‌های غرب.
کشور ایالات متحدهٔ آمریکا در مجموع ۹٬۸۲۶٬۶۳۰ کیلومتر مربع وسعت دارد[۱۵] که البته ۴۷۰ هزار کیلومتر آنرا جزایر پراکنده و تحت قلمرو آمریکا در اقیانوس آرام و دریای کارائیب تشکیل می‌دهند. جغرافیای انسانی نقشهٔ پراکندگی مردمی آمریکا از نظر نژاد و نسب قومی (همه‌پرسی رسمی سال ۲۰۰۰) نوشتار اصلی: جغرافیای انسانی ایالات متحده آمریکا
جمعیت ایالات متحده آمریکا بر پایه برآورد سال ۲۰۱۱ ادارهٔ آمار ایالات متحده آمریکا در حدود ۳۱۴٬۷۲۴٬۰۰۰ نفر تخمین زده شده است.[۱۶] نرخ کلی باروری در ایالات متحده آمریکا بر پایه برآورد سال ۲۰۱۱ در حدود ۱٫۸۹ فرزند برای هر زن است.
بر اساس آمار منتشرهٔ سال ۲۰۰۳، ترکیب نژادی مردم ایالات متحده آمریکا، بدین شرح است: سفیدها: ۸۱٪سیاهان (آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار): ۱۲٫۹٪آسیایی‌ها: ۴٫۲٪سرخ‌پوستان آمریکایی: ۱٪بومیان هاوایی و جزایر پاسفیک: ۰٫۲٪
در این آمار، نژاد اسپانیایی‌تبار (موسوم به هیسپانیک، یا لاتینو) همراه با نژاد سفید محاسبه شده‌است.بر اساس بررسی سال ۲۰۰۰ مهاجران کشورهای دیگر به ترتیب جمعیت برابر بودند:مکزیک(۱۷۳٬۹۱۹ مهاجر)، چین(۴۵٬۶۵۲)، فیلیپین(۴۲٬۴۷۴)، هند(۴۲٬۰۴۶)، ویتنام(۲۶٬۷۴۷)، السالوادور(۲۲٬۵۷۸)هائیتی(۲۲٬۳۶۴)، کوبا(۲۰٬۸۳۱)، جمهوری دومینکن(۱۷٬۵۳۶)، روسیه(۱۷٬۱۱۰)، جامائیکا(۱۶٬۰۰۰)کانادا(۱۶٬۲۱۰)، کره(۱۵٬۸۳۰)، اوکراین(۱۵٬۸۱۰)، پاکستان(۱۴٬۵۳۵)، کلمبیا(۱۴٬۴۹۸)، بریتانیا(۱۳٬۳۸۵)، بوسنی و هرزگوین(۱۱٬۸۲۸)، گواتمالا(۹٬۹۷۰)، ایران(۸٬۹۱۵ بنگرید به ایرانیان مقیم آمریکا)[۱۷] زبان
کشور ایالات متحدهٔ آمریکا دارای زبان رسمی نیست، گرچه انگلیسی آمریکایی نقش زبان ملی را دارد و در عمل نیز زبان اصلی کشور است. یکی از پیش‌نیازهای مهاجرت و اقامت در آمریکا برای خارجیان، تسلط نسبی به زبان انگلیسی است.[۱۸]
همچنین زبان انگلیسی در ۲۸ ایالت به عنوان زبان رسمی شناخته می‌شود، و فعالیت‌هایی برای به رسمیت شناختن انگلیسی به عنوان زبان رسمی دولتی نیز در جریان است.[۱۹][۲۰] زبان‌ها (۲۰۰۵)[۲۱] فقط انگلیسی آمریکایی ۲۱۶٫۲ میلیون اسپانیایی (دربردارندهٔ زبان‌های کریول اسپانیایی) ۳۲٫۲ میلیون چینی ۲٫۳ میلیون فرانسوی (دربردارندهٔ زبان‌های کریول فرانسوی) ۱٫۹ میلیون تاگالوگ ۱٫۴ میلیون ویتنامی ۱٫۱ میلیون آلمانی ۱٫۱ میلیون
زبان‌های مرسوم در آمریکا به ترتیب عبارت‌اند از[۲۲]: انگلیسی آمریکایی: ۸۲٫۱٪اسپانیولی: ۱۰٫۷٪سایر زبان‌های هند و اروپایی: ۳٫۸٪زبان‌های آسیایی و اقیانوسیه: ۲٫۷٪سایر زبان‌ها: ۰٫۷٪. تاریخ نخستین ساکنان این قاره را اقوام سرخ‌پوستان آمریکایی تشکیل می‌داده‌اند. نگاره‌ای از جرج واشنگتن در مبارزه با بریتانیا، هنگام عبور از رودخانه دلاویر اطلاعات بیشتر: تاریخ ایالات متحده آمریکا، روزشمار تاریخ ایالات متحده آمریکا، و تاریخ زنان در ایالات متحده آمریکا
بیش از ده هزار سال است که انسان در قارهٔ آمریکا زندگی می‌کند.[۲۳] قاره آمریکا توسط کریستف کلمب و در سال ۱۴۹۲ کشف شد اما او به اشتباه فکر کرد که آنجا هندوستان است اما مدت‌ها بعد آمریگو وسپوچی[۲۴]‏ اعلام کرد که این قاره جدیدی است.[۲۵] اما تاریخ آمریکا به عنوان یک کشور مستقل به سال ۱۷۸۳ میلادی باز می‌گردد که در آن آمریکا بر طبق معاهدهٔ پاریس به رسمیت شناخته گردید.[۲۶][پیوند مرده]
قبل از اعلام استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶[۲۷]، آمریکا مجموعه‌ای از مستعمرات اروپایی بود. بطور مثال، اسپانیایی‌ها در منطقهٔ فلوریدای امروزی ساکن شدند، بریتانیایی‌ها شهر جیمز تاون در ویرجینیای امروزی را آباد کردند، هلندی‌ها نیو آمستردام را که اکنون نیویورک خوانده می‌شود ساختند، و فرانسوی‌ها نیز در ایالت جنوبی لوئیزیانا و اطراف رودخانه میسیسیپی ساکن شدند.
به تدریج، بخش‌های زیادی از مستعمرات سیزده‌گانه شاهد درگیری و شورش علیه حکومت بریتانیا شدند. بدین ترتیب جنگ‌های انقلاب آمریکا از آوریل ۱۷۷۵ با نبرد لگزینگتون آغاز شد، و در سال ۱۷۸۳ در پی امضای قرارداد صلح با بریتانیا پایان یافت. استقلال ۱۳ مستعمرهٔ آمریکای شمالی با صدور اعلامیه استقلال آمریکا در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ محقق شد.[۲۸]
آمریکا ابتدا متشکل از ۱۳ ایالت خودمختار بود که تعارض قوانین هر ایالت مانند مالیات بر واردات باعث رکود اقتصادی و در نتیجه شورش‌هایی مانند شورش شیز شد به همین دلیل ۵۵ نماینده از ۱۲ ایالت (به جز رودآیلند) در فیلادلفیا من‌جمله جورج واشنگتن، بنجامین فرانکلین و جیمز مدیسون قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را تصویب کردند که اکنون نیز قانون اساسی آمریکا است و از آن موقع ۲۵ اصلاحیه خورده‌است.[۲۸]
با شروع قرن جدید و انتقال پایتخت از فیلادلفیا به واشنگتن دی سی و خرید لوئیزیانا در سال ۱۸۰۳، در سال ۱۸۱۲ ارتش بریتانیا بار دیگر به آمریکا قشون کشی کرده و پایتخت جدید را به آتش کشانید، اما موفق به استقرار در منطقه نگردید.
دوواقعهٔ بزرگ و پر تنش دیگر در تاریخ آمریکا یکی جنگ داخلی آمریکا در قرن نوزدهم، و سقوط بازار آزاد در اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی بود. سال ۱۸۶۱ شاهد جنگ داخلی آمریکا بود که با ۶۰۰٬۰۰۰ تلفات و ۵۰۰٬۰۰۰ نفر زخمی، خونین‌ترین جنگ در تاریخ این کشور بوده‌است.[۲۹] علت این جنگ به برده‌داری در ۱۱ ایالت جنوبی مشهور به ایالات مؤتلفه آمریکا مربوط می‌شد که آبراهام لینکلن خواهان براندازی آن بود. این جنگ در سال ۱۸۶۵ با پیروزی شمالی‌ها به فرماندهی یولیسیز سایمن گرانت، پایان گرفت.[۳۰] سقوط بازار آزاد آمریکا در ۱۹۲۹ آغازگر یک دوره رکود اقتصادی چند ساله بود که در آن نزدیک به یک چهارم جمعیت آمریکا شغل‌های خود را از دست دادند.[۲۶]
با پیروزی در جنگ جهانی اول، و غلبهٔ متفقین در جنگ جهانی دوم و شکست نهایی آلمان نازی در این جنگ و تخریب شدید زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی اروپا، آمریکا که کمترین خسارات را متحمل شده بود، به عنوان قدرت بزرگ جهانی پدیدار شد. حذف شدن اتحاد جماهیر شوروی از صحنهٔ رقابت با آمریکا در میادینی چون جنگ سرد، جنگ ویتنام، و جنگ کره، عملاً آمریکا را رفته رفته در موقعیت منحصربه‌فردی در جهان قرار داد.[۳۱]
وقایع یازدهم سپتامبر آغازگر دوران جدیدی از تمرکز و حضور نظامی آمریکا در کشورهای خاورمیانه و افغانستان بود که تا به امروز ادامه دارد. نظام سیاسی اطلاعات بیشتر: فهرست احزاب سیاسی ایالات متحده آمریکا و کابینه ایالات متحده آمریکا
نظام سیاسی ایالات متحده آمریکا در چارچوب یک قانون اساسی و به صورت یک نظام فدرالی است که از ویژگی‌های حکومتی این کشور به شمار می‌رود. سیستم تفکیک قوا در این کشور به شکل کاملاً بارزی به مرحله اجرا درآمده‌است. بنیان گذاران و نویسندگان اعلامیه استقلال ایالات متحدهٔ آمریکا و قانون اساسی ایالات متحده به دلیل نگرانی از ظهور نظام سلطنتی اروپایی که در آن پادشاه قدرت مطلق را در دست داشت، نظام سیاسی جدید خود را به گونه‌ای طراحی کردند که در آن فرد یا نهادی نتواند قدرت مطلق بدست آورد.[۳۲] این قوانین همچنین طوری در نظر گرفته شده‌اند که از قدرت گرفتن بیش از حد اکثریت بر اقلیت ها[۳۳]، و نیز هر یک از شاخه‌های ۳گانهٔ قدرت ممانعت بعمل آورد.[۳۴]
بر اساس قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، قوهٔ مقننه و یا کنگره ایالات متحدهٔ آمریکا از دو مجلس تشکیل شده‌است که مسؤولیت قانونگذاری را به طور کامل بر عهده دارند: مجلس نمایندگان و مجلس سنا. بر اساس نظام انتخاباتی آمریکا، نمایندگان با رأی مستقیم و برابر مردم انتخاب می‌شوند.[۳۵]
قوهٔ قضائیه: دیوان عالی فدرال ایالات متحده آمریکا
قوهٔ مجریه: کاخ سفید، محل کار و زندگی رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا
قوهٔ مقننه: ساختمان کاپیتول محل دائم کنگره ایالات متحده آمریکا
جان جی.رابرتس، قاضی ارشد دیوان عالی فدرال ایالات متحده آمریکا
باراک اوباما رئیس جمهور فعلی ایالات متحده آمریکا
جان بینر رئیس فعلی مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا
رئیس جمهور ایالات متحدهٔ آمریکا نیز به عنوان رئیس قوهٔ مجریه و فرمانده کل قوا با رأی مستقیم مردم و از طریق آرای هیات الکترال انتخاب می‌شود و در برگزیدن مشاورانش به عنوان وزرا اختیارات تام دارد. در حقیقت رئیس جمهور، نیازی به کسب رأی اعتماد از کنگره ندارد و کنگره نیز متقابلاً نمی‌تواند با رأی عدم اعتماد، هیأت دولت و یا وزرا را برکنار کند.
سومین شاخه از نظام سیاسی آمریکا، سیستم حقوقی ایالات متحدهٔ آمریکا است که کاملاً مستقل عمل می‌کند و نه قوهٔ مجریه و نه قوهٔ مقننه نمی‌توانند بر روند تصمیم‌گیری‌های آن تأثیر بگذارند. به عبارت دیگر، رئیس جمهور و یا کنگره نمی‌توانند مصوبات قانونی دیوان عالی فدرال ایالات متحدهٔ آمریکا را باطل اعلام کنند و یا از اجرای آنان سر باز زنند. نظام حزبی در ایالات متحدهٔ آمریکا نیز در شکل‌دهی به سیاست و حکومت این کشور، نقش مهمی دارد. سیاست خارجی نوشتار اصلی: سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا جان کری وزیر امور خارجه ایالات متحده و مسئول رسمی سیاست خارجی آمریکاست.
ایالات متحده آمریکا به کمک توانایی‌های اقتصادی و نظامی قابل توجه خود، نقش مهمی را درسیاست جهانی ایفا می‌کند. این کشور عضو ثابت شورای امنیت سازمان ملل است و دفتر مرکزی سازمان ملل در شهر نیویورک قرار دارد. به استثنای کشورهای ایران، کره شمالی و سودان، کوبا، ونزوئلا و بولیوی [۳۶]، سایر کشورها دارای روابط دیپلماتیک رسمی با آمریکا می‌باشند.
آمریکا بوسیله قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی و سازمان کشورهای آمریکایی با همسایگان خود (کانادا و مکزیک) روابط نزدیکی دارد. دولت این کشور هرساله میلیاردها دلار کمک مالی برای توسعه کشورهای دیگر اختصاص می‌دهد، اما درصد این کمک‌ها از تولید ناخالص ملی نسبت به دیگر کشورهای کمک کننده، پائین می‌باشد.
رئیس جمهور آمریکا یکی از عوامل اصلی تعیین کنندهٔ جهت‌های کلی سیاست خارجی آمریکا است. بسیاری از مدارک و اسناد دوران هر رئیس جمهور امروزه در کتابخانه‌های ویژه هر رئیس جمهور موجود می‌باشد. کنگره آمریکا بودجه‌های کمک‌های خارجی را تعیین می‌کند، تحریم‌های خارجی وضع می‌کند، و بکمک کمیته‌های مخصوصی در مسائل سیاست خارجه اختیارات بررسی و بازبینی امور ویژه (همانند بررسی عملکرد افراد در ماجرای ایران-کنترا) را دارد.
بسته به نوع حزب یا گروه در قدرت در هر برهه از زمان (همانند حزب دموکرات یا حزب جمهوریخواهان)، سیاست خارجهٔ آمریکا تحت تاثیر تحولات و گرایش‌های خاص آن حزب یا گروه قرار می‌گیرد.[۳۷] گروه‌های لابی نیر دارای قدرت نفوذ زیادی در تصمیم گیری‌های سیاست خارجه هستند. ایالت‌ها
کشور آمریکا ۵۰ ایالت دارد که هر کدام از آنها بنا بر سامانه فدرالی حاکم، دارای سطح بالایی از خودگردانی هستند.
البته ناحیهٔ واشنگتن دی سی جزو هیچ یک از ایالات آمریکا نیست و در منطقه خودمختار کلمبیا قرار دارد. ناحیهٔ کلمبیا، در اصل بخشی از ایالت مریلند بود که در سال ۱۷۹۰ برای تأسیس مرکز آمریکا یعنی شهر واشنگتن دی‌سی در نظر گرفته شد.
شهرهای آمریکا شهر نیویورک، بزرگترین شهر آمریکا، به «سیب بزرگ» شهرت دارد. شهر لس‌آنجلس که دومین شهر بزرگ آمریکا به شمار می‌آید. شیکاگو، سومین شهر بزرگ ایالات متحده اطلاعات بیشتر: فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا و فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا بر پایه جمعیت رتبه شهر جمعیت در محدوده شهری (سرشماری ۲۰۱۰)[۳۸] ایالت ۱ نیویورک ۸٬۱۷۵٬۱۳۳ نیویورک ۲ لس‌آنجلس ۳٬۷۹۲٬۶۲۱ کالیفرنیا ۳ شیکاگو ۲٬۶۹۵٬۵۹۸ ایلینوی ۴ هوستون ۲٬۰۹۹٬۴۵۱ تگزاس ۵ فیلادلفیا ۱٬۵۲۶٬۰۰۶ پنسیلوانیا ۶ فینیکس ۱٬۴۴۵٬۶۳۲ آریزونا ۷ سن‌آنتونیو ۱٬۳۲۷،۴۰۷ تگزاس ۸ سن دییگو ۱٬۳۰۷٬۴۰۲ کالیفرنیا ۹ دالاس ۱٬۱۹۷،۸۱۶ تگزاس ۱۰ سن خوزه ۹۴۵،۹۴۲ کالیفرنیا رتبه شهر با احتساب حومه جمعیت سرشماری ۲۰۱۰[۳۹] ایالت ۱ نیویورک-نیوآرک-لانگ آیلند-جرزی سیتی ۱۸،۸۹۷،۱۰۹ نیویورک-نیوجرسی ۲ لس‌آنجلس بزرگ ۱۲٬۸۲۸،۸۳۷ کالیفرنیا ۳ شیکاگو-گری ۹٬۴۶۱،۱۰۵ ایلینوی-ایندیانا ۴ منطقه دالاس-فورت وورث ۶٬۳۷۱٬۷۷۳ تگزاس ۵ فیلادلفیا-کمدن-ویلمینگتن ۵٬۹۶۵٬۳۴۳ پنسیلوانیا-نیوجرسی-دلاویر ۶ هیوستون-شوگرلند-گلوستون ۵٬۹۴۶،۸۰۰ تگزاس ۷ واشینگتن دی.سی.-آرلینگتن ۵٬۵۸۲٬۱۷۰ ناحیه کلمبیا-مریلند-ویرجینیا ۸ میامی-فورت لادردیل-وست پالم بیچ ۵٬۵۶۴،۶۳۵ فلوریدا ۹ آتلانتا ۵٬۲۶۸،۸۶۰ جرجیا ۱۰ بوستون ۴٬۵۵۲٬۴۰۲ ماساچوست ۱۱ منطقه خلیج سانفرانسیسکو ۴٬۳۳۵،۳۹۱ کالیفرنیا ۱۲ دترویت ۴٬۲۹۶،۲۵۰ میشیگان ۱۳ ریورساید-سن برناردینو-انتاریو ۴٬۲۲۴٬۸۹۱ کالیفرنیا ۱۴ فینیکس-گلندیل-میزا-سکاتزدیل ۴٬۱۹۲٬۸۸۷ آریزونا ۱۵ سیتل-تاکوما-بلویو ۳٬۴۳۹،۸۰۹ واشینگتن
اگر لس‌آنجلس بزرگ را متشکل از ریورساید٬ سن برناردینو٬ انتاریو٬ لانگ بیچ٬ سنتا آنا و خود شهر لس آنجلس حساب کنیم، این منطقه شهری بیش از ۱۷،۸۰۰،۰۰۰ سکنه خواهد داشت که پس از کلانشهر نیویورک بزرگترین منطقه شهری ایالات متحده خواهد بود. آموزش و پژوهش پرچم ایالات متحده آمریکا برروی کره ماه در سفر آپولو ۱۷. کتابخانه آکادمی فیلیپس اکستر بزرگترین کتابخانه در مقطع دبیرستان در جهان. نوشتار اصلی: آموزش عالی در آمریکا نوشتار اصلی: دانشگاه‌های آمریکا نوشتار اصلی: تاریخ آموزش عالی در آمریکا
در اواخر قرن نوزدهم میلادی در ایالات متحده آمریکا نزدیک به ۱۶۰٬۰۰۰ دانشجو در ۱٬۰۰۰ دانشگاه در سرتاسر کشور مشغول به تحصیل بودند. برخی از موسسات دانشگاهی آمریکا (همانند دانشگاه تنسی بطور نمونه) قبل از تاسیس ایالتی که در آن واقع بودند تاسیس شدند. در این میان، و در بین موسسات آموزش عالی در آمریکا، موسسات زیر دارای کهن‌ترین سابقه هستند: موسسه سال تاسیس[۴۰] دانشگاه هاروارد ۱۶۳۶ دانشگاه ویلیام اند ماری ۱۶۹۳ دانشگاه ییل ۱۷۰۱ دانشگاه پرینستون ۱۷۴۶ دانشگاه کلمبیا ۱۷۵۴ دانشگاه پنسیلوانیا ۱۷۵۷
امروزه هزینهٔ آموزش و تحصیلات در سطوح مدرسه‌ای و متوسطه در ایالات متحده را اکثراً دولت پرداخت می‌کند. ایالات متحده با داشتن قریب به ۵٬۸۰۰ دانشگاه و یا مؤسسه آموزش عالی[۴۱] تقریباً امکان تحصیلات در سطوح آموزش عالی را برای تمامی افراد جامعه فراهم کرده‌است. وام‌های کم‌بهره، کمک هزینه‌های بلاعوض، و انواع بورس‌های تحصیلی، از اقسام راههایی‌اند که دانشجویان اقدام به پرداخت شهریه‌های خود می‌کنند. در این میان دانشگاه ایالتی اوهایو با داشتن بیش از ۵۳٬۷۱۵ دانشجو در یک پردیس، پرجمعیت‌ترین دانشگاه آمریکا محسوب می‌شود.[۴۲]
در میان آمریکاییان بالای ۲۵ سال، ۸۴٫۶ درصد از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده‌اند، ۵۲٫۶ درصد وارد کالج، دانشگاه یا مؤسسات دیگر آموزش عالی شده‌اند، ۲۷٫۲ درصد مدرک کارشناسی دریافت کرده‌اند، و ۹٫۶ درصد دارای مدارک کارشناسی ارشد و بالاتر هستند.[۴۳]
تقریباً ۹۹ درصد آمریکاییان دارای حداقل سواد پایه هستند. در طبقه‌بندی سازمان ملل متحد، شاخص آموزشی در کشور ایالات متحده ۰٫۹۷ است که در رتبه دوازدهم جهانی جای دارد.[۴۴] در سال ۲۰۱۲ ایالات متحده آمریکا در میان کشورهای دنیا از نظر تعداد تحصیل کردگان آموزش عالی به نسبت جمعیت در رتبه چهارم جهان قرار داشت.[۴۵]
پژوهش و توسعه در آمریکا در دو جبهه دولتی و خصوصی با هم رقابت میکنند. دره سیلیکون نمونه بارزی از فعالیتهای بخش خصوصی در توسعه صنعت و فناوری آمریکاست. از سوی دیگر مراکز ملی همانند آزمایشگاههای فدرال٬ ناسا٬ و مؤسسات ملی بهداشت ایالات متحده آمریکا در پیشبرد صنعت و فناوری کشور نقش کلیدی بر عهده دارند.
آمریکا یکی از تنها سه کشور دنیا است که هنوز رسماً از سامانه استاندارد بین‌المللی یکاها استفاده نمی‌کند و بلکه پایبند به دستگاه امپراتوری بریتانیاییست.[۴۶] با اینحال سیستم متریک رفته رفته در صنعت و سطوح دانشگاهی به تدریج رواج می یابد. اقتصاد ورودی ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در وال استریت بزرگ‌ترین بازار بورس در جهان در معاملات دلاری است. ایالات متحده در تولید برق از انرژی بادی در جهان پیشتاز است، هم اکنون (مارچ ۲۰۱۱) حدود ۳ درصد[۴۷] برق مورد نیاز این کشور از این طریق تامین می‌گردد. نوشتار اصلی: اقتصاد ایالات متحده آمریکا
ایالات متحدهٔ آمریکا اقتصاد کاپتالیستی از نوع سرمایه‌داری انحصاری دارد.ویژگی بارز اقتصاد ایالات متحدهٔ آمریکا عبارتست از تسلط انحصارها در رشته‌های مختلف، که بر مبنای منابع طبیعی فراوان، زیربنای توسعه‌یافته، تولید انبوه، و مصرف زیاد استوار است. تولید ناخالص داخلی ایالات متحدهٔ آمریکا با بیش از ۱۳ تریلیون دلار، [۴۸] یعنی حدود ۲۰٪ تولید ناخالص جهان، نخستین اقتصاد بزرگ جهان است.[۴۹]
ایالات متحده بزرگ‌ترین واردکننده، و - پس از آلمان و چین - سومین صادرکنندهٔ بزرگ جهان است.[۵۰] کانادا، چین، مکزیک، ژاپن و آلمان، به ترتیب بزرگ‌ترین شرکای تجاری آمریکا هستند.[۵۱] آمریکا در دههٔ اخیر بزرگ‌ترین بدهی جهان را نیز بر شانه داشته‌است.[۵۲]
بزرگ‌ترین اقلام صادراتی آمریکا بترتیب تجهیزات صنعتی (۲۹٫۸٪)، ماشین‌آلات (۲۹٫۵٪)، کالاهای مصرفی غیر اتومبیل (۱۲٫۴٪)، خودرو و تولیدات وابسته (۹٫۳٪)، تولیدات صنایع غذایی (۸٫۳٪)، و تولیدات صنایع هوایی (۶٫۶٪) هستند، در حالی که بزرگ‌ترین اقلام وارداتی به آمریکا کالاهای مصرفی غیر اتومبیل (۲۳٪)، سوخت (۲۲٫۱٪)، ماشین‌آلات (۱۹٫۹٪)، تجهیزات صنعتی (۱۴٫۸٪)، تولیدات خودرو (۱۱٫۱٪)، صنایع غذایی (۴٫۲٪)، و صنایع هوایی (۱٫۷٪) هستند.[۵۳]
اما بزرگ‌ترین محصولات تولیدی آمریکا مواد شیمیایی، تولیدات نفتی، فولاد، خودرو، تولیدات صنایع هوایی، ارتباطات، الکترونیک، تولیدات غذایی و مصرفی، و صنایع معدن و چوب هستند.[۵۴] آمریکا همچنین در تولید برق[۵۵]، ظرفیت پالایش نفت[۵۶]، ذخیره‌های ذغال سنگ[۵۷]، تولید انرژی بادی[۵۸]، و انرژی هسته‌ای[۵۹] در جهان، رتبه نخست را دارا است.
بیشتر چرخ‌های اقتصادی آمریکا متعلق به بخش خصوصی است، تا جاییکه بخش دولتی فقط ۱۲٫۴٪ تولید ناخالص ملی را سالیانه باعث می‌شود.[۶۰] با اینحال ۷۵٪ تولید ناخالص ملی محصول بخش خدماتی بوده‌است. با اینکه تولیدات کشاورزی آمریکا حدود ۱٪ تولید ناخالص ملی این کشور است، همین سطح تولید حدود ۶۰٪ کل تولیدات کشاورزی جهان را تشکیل می‌دهد. شاخص‌های اقتصادی نرخ بیکاری ۹،۷٪ مارس ۲۰۱۰[۶۱] رشد تولید ناخالص داخلی ۶٫۲٪- ربع چهارم سال ۲۰۰۸۱٫۱٪ در طول سال ۲۰۰۸[۶۲] تورم شاخص بهای مصرف‌کننده ۰٪ ژانویه ۲۰۰۸–۲۰۰۹[۶۳] بدهی ۱۰۸۸۱ میلیارد دلارفوریه ۲۶، ۲۰۰۹[۶۴] میزان فقر ۱۲٫۵٪ ۲۰۰۷[۶۵]
بخش بهداشت و خدمات اجتماعی با داشتن ۱۶ میلیون نفر شاغل، بزرگ‌ترین بخش اشتغال آمریکا را تشکیل می‌دهد.[۶۶] از لحاظ مجموع ساعات کاری در طول سال، آمریکایی‌ها بیشترین تعداد روز در سال را کار می‌کنند.[۶۷] با این حال در مقایسه با کشورهای صنعتی دیگر، از نظر تولید بر حسب ساعات کاری آمریکایی‌ها از برخی کشورهای اروپایی عقب‌ترند.[۶۸]
در میان ۵۰ ایالت آمریکا، از لحاظ درآمد سرانه[۶۹]، ایالت نیوجرسی در رتبه اول، و ایالت میسیسیپی در رتبه آخر در مقایسه با ایالات دیگر قرار دارند.[۷۰] نزدیک به ۱۳٪ آمریکاییان در زیر خط فقر تعیین شده توسط دولت فدرال قرار دارند[۷۱] و فاصله طبقاتی بین بالاترین و پایین‌ترین اقشار جامعه آمریکا همچنان در حال افزایش است.[۷۲] حمل و نقل سامانه بزرگراه‌های میان ایالتی شامل ۴۶۸۷۶ مایل.[۷۳]
در سال ۲۰۰۳ به ازای هر ۱٬۰۰۰ آمریکایی ۷۵۹ اتومبیل در این کشور وجود داشت[۷۴] و برابر آمار به طور متوسط هر آمریکایی بالغ روزانه ۵۵ دقیقه (یا ۲۹ مایل)از اتومبیل استفاده می‌کند.[۷۵] اما در مقایسه با گسترهٔ اتومبیل، پایانهٔ ریلی آن به نسبت کمتر است.[۷۶] از نظر حمل و نقل عمومی، تنها ۹٪ از سفرها از این طریق انجام می‌شود در صورتی که این مقدار برای اروپا ۳۸٪است[۷۷]. استفاده از دوچرخه نیز نسبت به اروپا کمتر است[۷۸]. پنج شرکت بزرگ هواپیمایی دنیا -بر اساس تعداد مسافران- آمریکایی هستند. شرکت امریکن ایرلاینز اولین رتبه را در این میان داراست.[۷۹]. همچنین از سی فرودگاه پرترافیک دنیا شانزده فرودگاه متعلق به آمریکاست[۸۰]. دین و مذهب نوشتار اصلی: مذهب در ایالات متحده آمریکا دین و مذهب اکثریت بر پایه ایالت:      کاتولیک با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت      کاتولیک با کمتر از ۴۰ درصد کل جمعیت      کاتولیک با کمتر از ۵۰ درصد کل جمعیت      کاتولیک با بیش از ۵۰ درصد کل جمعیت      باپتیست با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت      باپتیست با کمتر از ۴۰ درصد کل جمعیت      باپتیست با کمتر از ۵۰ درصد کل جمعیت      باپتیست با بیش از ۵۰ درصد کل جمعیت      متودیست با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت      لوترن با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت      لوترن با کمتر از ۴۰ درصد کل جمعیت      مورمون با بیش از ۵۰ درصد کل جمعیت      ناخداباور با کمتر از ۳۰ درصد کل جمعیت
آمریکا به طور رسمی یک کشور سکولار می‌باشد. در ایالات متحده آمریکا بر اساس متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، هیچ دینی بطور رسمی وجود ندارد، اما همین متمم نیز آزادی تمام ادیان را تضمین کرده‌است. به همین دلیل است که مثلاً زنان محجبهٔ مسلمان آمریکایی اجازه حضور در مراکز دولتی و دانشگاهی کشور را از نظر قانونی دارند.
در سال ۱۷۷۶ با اعلامیه‌ی استقلال، رسماً ایالات متحده آمریکا بنیان‌گذاری شد و چند سال بعد، در ۱۷۹۱، قانون اساسی فعلی آمریکا که شامل اصلاحیه‌ی نخست متضمن آزادی‌ها و حقوق مدنی (من‌جمله جدایی نهاد دین از نهاد حکومت، آزادی در انتخاب دین و آزادی در اجرای مناسک دینی) به تصویب رسید. به یمن کثرت و تنوع ادیان ساکنان و نیز اصلاحیه‌ی نخست قانون اساسی، آمریکا هیچ‌گاه صاحب دین رسمی و حکومتی نبود.[۸۱]
با وجود جدایی دین از سیاست در آمریکا، دین اهمیت ونقش مهمی در این کشور دارد که نماد آن جمله توکل ما به خداست شعار کشور آمریکا است که بر روی اسکناس دلار آمریکا نیز نقش بسته است[۸۲] گروه‌های مذهبی قدرت اثر گذاری قابل توجهی در آمریکا دارند در دهه ۱۹۲۰ این گروهها توانستند دولت را ترغیب به ممنوعیت تولید و مصرف مشروبات الکلی کنند [۸۳](اصلاحیه هجدهم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ولی با افزایش خشونت‌ها در پی گسترش قاچاق در اصلاحیه بیست و یکم برداشته شد[۲۸])و بر تدریس نظریه تکامل در مدارس آمریکا بصورت محدود و در برخی ایالات محدودیت ایجاد کنند.[۸۴] .گروههای مذهبی به خصوص پروتستانهای اونجلیکال و کاتولیک‌ها، مواضع سرسختانه‌ای را دربرابر موضوعات چون همجنسگرایی، سقط جنین و آموزش مختلط در مدارس آمریکا، اتخاذ کرده‌اند.
بر اساس آمار سال ۲۰۰۲، ترکیب مذهبی مردم آمریکا به شرح زیر بوده‌است[۴]: پروتستان ۵۲٪، کاتولیک ۲۴٪، مورمون ۲٪، یهودی ۲٪، مسلمان ۱٪، دیگران ۱۰٪، بدون دین ۱۰٪.
پروتستانهای آمریکا نیز به فرقه‌های متعددی تقسیم می‌شوند. برخی از آنان میلیون‌ها نفر را دربر می‌گیرند، در حالی که کلیساهای کوچک، تنها هزاران عضو دارند.
برخی از فرقه‌های مذهبی معروف آمریکا عبارت‌اند از:
اپیسکوپلین‌ها، پرسبیترین‌ها، متدیست‌ها، باپتیست‌ها، یونیتارین‌ها، مریدان مسیح، کلیسای اصلاحی هلندی، کویکرها و کانگروگیشنالیست‌ها.
کلیسای لیک وود در شهر هیوستون٬ بزرگترین کلیسای پروتستان آمریکا
باسیلیکای عبادتگاه ملی لقاح معصوم٬ بزرگترین کلیسای کاتولیک آمریکا
مرکز اسلامی آمریکا، بزرگترین مسجد شیعی مذهب آمریکا
معبد بودایی سی-لای در لس آنجلس
معبد هندوهای مالیبو در کالیفرنیا فرهنگ بوفالوی دونده، اثر ایدویرد مویبریج در سال ۱۸۸۷ در شهر فیلادلفیا به نمایش در آمد. اطلاعات بیشتر: فرهنگ و هنر آمریکا
در عرصه هنر و معماری هنرمندان آمریکایی از فرانک لوید رایت گرفته تا اندی وارهال آثار بسیار قابل توجهی در سطح جهانی خلق کرده‌اند. هرم ورودی موزه لوور، کاخ مجلس ملی بنگلادش، برج خلیفه دوبی، و دروازهٔ اروپا در مادرید اسپانیا، نمونه‌هایی از خلاقیت معماران آمریکایی در سراسر جهان است.
ایدویرد مویبریج در سال ۱۸۷۸ برای نخستین بار تصاویر متحرکی را خلق کرد که اسب و بوفالوی وحشی آمریکایی را در حال دویدن نشان میداد. نخستین فیلم تجارتی آمریکا فیلمی بود که توسط دستگاه کینتسکوپ ساخت توماس ادیسون در ۱۸۹۴ در شهر نیویورک به نمایش در آمد.[۸۵] از آن زمان تا کنون آمریکا دارای صعنت فیلم‌سازی و سینمایی بسیار بزرگی شده است که مرکز آن امروزه هالیوود در شهر لس آنجلس است. هالیوود امروزه با ۶۳ میلیارد دلار درآمد، ۳۵ درصد کل تولیدات صنعت فیلمسازی جهان را به خود اختصاص داده‌است.[۸۶] این صنعت با هنر تئاتر در آمریکا رابطهٔ تنگاتنگی دارد، اما بر خلاف سینما، مرکز هنر تئاتر همچنان در شهر نیویورک است، جاییکه عمده ترین مراکز هنرهای نمایشی در جهان در آن قرار دارند.[۸۷] برادوی از این لحاظ دارای شهرت و سابقهٔ بی همتاییست.
موسیقی امروزه به شکل تولید و اجرای زنده در آمریکا دارای فعالیت بسیار زیادیست بطوریکه در سال ۲۰۰۸ میلادی بیش از ۱۰ میلیارد دلار درآمد تنها حاصل از صنعت ضبط و فروش موسیقی در آمریکا کسب گردید.[۸۸] سبکهای اصیل موسیقی آمریکایی می‌توان به سبکهای جاز، بلوز، هیپ هاپ و کانتری اشاره کرد.
ادبیات آمریکا در مدت نسبتاً کوتاه عمر این کشور، از مشهورترین چهره‌های شناخته شده ادبیات بشری را به دنیا ارزانی داشته. از مارک تواین و ادگار آلن پو و رالف والدو امرسون گرفته تا ارنست همینگوی و جک لندن و امیلی دیکنسون، ادبیات آمریکا را قطعاً از نقاط درخشان فرهنگ این کشور می‌توان به حساب آورد که بر هنرهای کشورهای دیگر تاثیرات فراوانی داشته‌است. از دیگر نویسندگان برتر تاریخ آمریکا میتوان تی اس الیوت، ویلیام فاکنر، تنسی ویلیامز، جی دی سالینجر، آیزاک آسیموف، مایکل کرایتون، و ریموند کارور را نام برد که آشنای نزدیک صاحبان قلم ادبیات جهان‌اند.
عمارت دادگستری شهرستان الیس ساخت سال ۱۸۹۶ در تگزاس٬ یک نمونه از معماری بومی
موسیقی جاز نوین هویت خود را مدیون هنرمندانی همچون لویی آرمسترانگ است.
مایکل جکسون، پرفروش‌ترین هنرمند سرگرمی‌ساز تمام دوران‌ها است که هواداران بی‌شماری در سراسر جهان دارد.
صنایع دستی سرخپوستان آمریکایی طرفداران زیادی دارد. این نمونه در موزه ایالتی آریزونا نگهداری می شود.
تندیس وودی آلن در اسپانیا، هالیوود یکی از صادرات اصلی آمریکا به جهانیان بوده‌است.
غذا و آشپزی
آشپزی آمریکایی همچون سرزمین آمریکا دارای تنوع و گوناگونی فروانیست و از آشپزی آمریکایی چینی تا آشپزی مستعمرات سیزده‌گانه، غذای آمریکاییان دارای طعم و خواص منحصربه‌فردیست که برخی از این غذاها همانند استیک و باربیکیو و چیزبرگر در دنیا محبوبیت عام دارند و برخی دیگر همانند خوراک مار زنگی، پاستای گولاش آمریکایی٬ پیتزای نیویورکی و گامبو کمتر در خارج از مرزهای آمریکا شهرت دارند. ورزش نوشتار اصلی: ورزش در آمریکا
از قرن نوزدهم بیسبال به عنوان ورزش ملی آمریکا شناخته شد. در وهله بعدی فوتبال آمریکایی، بسکتبال و هاکی روی یخ ورزش‌های ملی آمریکا به شمار می‌رود. فوتبال کالجی و بسکتبال کالجی نیز پرطرفدارند. فوتبال آمریکایی اکنون پرطرفدارترین ورزش در آمریکاست.[۸۹] بوکس و اسب‌دوانی نیز بسیار پرطرفدارند، اما این ورزش‌ها زیر سایه دو ورزش گلف و اتومبیل‌رانی (به خصوص مسابقات نسکار) هستند.
ایالات متحده آمریکا در بازیهای المپیک سابقه درخشانی دارد. این کشور تا کنون هشت مرتبه بترتیب در بازیهای سالهای ۱۹۰۴، ۱۹۳۲ (زمستانی)٬ ۱۹۳۲ (تابستانی)، ۱۹۶۰، ۱۹۸۰، ۱۹۸۴، ۱۹۹۶، و ۲۰۰۲ میزبان بازیهای المپیک بوده است. آمریکا با داشتن ۲٬۱۰۳ مدال در المپیک تابستانی موفق‌ترین کشور دنیا در المپیک محسوب می‌شود،[۹۰][۹۱] و با داشتن ۲۱۶ مدال در بازی‌های المپیک زمستانی در رده دوم جای می‌گیرد.[۹۲]  رتبه در جهان  تعداد طلا تعداد نقره تعداد برنز در مجموع ۱ سابقه آمریکا در مجموع دوره‌های بازیهای المپیک تابستانی ۹۳۰ ۷۳۰ ۶۳۸ ۲۲۹۸ ۲ سابقه آمریکا در مجموع دوره‌های بازیهای المپیک زمستانی ۷۸ ۸۰ ۵۸ ۲۱۶
مخترع ورزش والیبال ویلیام مورگان
فوتبال در میان زنان آمریکا بسیار ورزش محبوبیست. تیم ملی فوتبال زنان آمریکا در جام جهانی فوتبال زنان تا کنون دو مرتبه قهرمان شده است.
مایکل فلپس شناگر امریکایی صاحب ۱۶ مدال المپیک و ۷ رکورد جهانی در این ورزش
در حال حاضر فوتبال آمریکایی پرطرفدارترین ورزش ایالات متحده است.
مایکل جردن و دیگر ستارگان لیگ بسکتبال حرفه‌ای آمریکا طرفداران بیشماری دارند نیروهای نظامی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن. آمریکا با دارا بودن دوازده ناو هواپیمابر بزرگ‌ترین نیروی دریایی دنیا را داراست. نوشتار اصلی: نیروهای مسلح ایالات متحده آمریکا
نیروهای نظامی آمریکا به پنج دسته اصلی تقسیم می‌شوند:[۹۳] نیروی زمینی ایالات متحده آمریکانیروی هوایی ایالات متحده آمریکانیروی دریایی ایالات متحده آمریکانیروهای تفنگدار دریایی ایالات متحده آمریکاگارد ساحلی ایالات متحده آمریکا
وزیر دفاع (در حال حاضر رابرت گیتس) زیر نظر رییس جمهور (در حال حاضر باراک اوباما) که مقام فرمانده کل قوا را بر عهده دارد فعالیت می‌کند.
در سال ۲۰۰۴ ایالات متحده آمریکا با بودجه نظامی ۵۲۲ میلیارد دلار، ۳٫۷٪ تولید ناخالص داخلی را صرف هزینه‌های نظامی کرد، که این هزینه‌های نظامی به تنهایی تقریباً معادل نصف هزینه‌های نظامی جهانی بودند.[۹۴]
رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا برای اقدام نظامی از مشورت‌های مشاور امنیت ملی ایالات متحده آمریکا برخوردار است. در رده پایین‌تر، وزیر دفاع قرار دارد؛ رییس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده آمریکا هم به فرمانده کل قوا و هم به وزیر دفاع مشورت می‌دهد. امنیت و قوای نظمیه
نظم و امنیت در سطح شهر و ایالت را کلانتر و پلیس های محلی و ایالتی بر عهده دارند. در برخی موارد و در مواقع مشخص و معینی، ارگانهای فدرال همانند اف بی آی و مارشال ها وارد عمل میشوند. سیستم قضایی نیز به همین گونه (و از سطوح محلی به سمت سطوح فدرال) بنا نهاده شده است. آمریکا در میان کشورهای پیشرفته دارای آمار جرم و جنایت بالاتری بوده است٬ بخصوص در موارد مربوط به سلاح های گرم.[۹۵] در سال ۲۰۰۹ به ازای هر یکصدهزار نفر تعداد ۵ قتل در آمریکا رخ داد.[۹۶] نقش متمم دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا (در اعطای آزادی حمل سلاح گرم به شهروندان) همواره مورد توجه بحث های فراوانی بوده است. آمریکا همچنین دارای تعداد نسبی بیشتری جمعیت زندانی می باشد.[۹۷] و این کشور از معدود کشورهای پیشرفته است که هنوز مجرمین را (در ۳۴ ایالت و برخی موارد فدرال) اعدام میکند. از سال ۱۹۷۶ تا کنون٬ تعداد یکهزار اعدام صورت گرفته.[۹۸] در سال ۲۰۱۰ پس از کشورهای چین، ایران، کره شمالی، و یمن، آمریکا از این لحاظ در جهان در رتبه پنجم بود.[۹۹] با اینحال این قانون از ایالت به ایالت فرق میکند. بطور مثال حکم اعدام در ایالات نیوجرسی، نیومکزیکو و ایلینوی ممنوع است.[۱۰۰] رسانه‌ها دفتر مرکزی روزنامه یو اس ای تودی در ویرجینیا قرار دارد که در صدر پرتیراژترین روزنامه های آمریکا می باشد. نوشتار اصلی: فهرست روزنامه‌های آمریکا
به غیر از ارگان‌هایی همانند گروه فرارسی شماره‌ای، صدای آمریکا، و یا هیئت کارفرمایان پخش که توسط ارگان‌های دولتی برای مخاطبین خارج از آمریکا تنظیم می‌شوند، اکثر رسانه‌های درون آمریکا یا همانند شبکه‌هایی نظیر فاکس، اچ بی او، ام‌تی‌وی، و سی ان ان بطور کاملاً خصوصی و با درآمد حاصل از تبلیغات و آگهی‌های تجارتی اداره می‌گردند، و یا همانند رادیوی عمومی ملی و پی‌بی‌اس توسط موسسات و بنیادهای خیریه تامین مالی می‌گردند.
از ۱۲۰۰ شبکهٔ تلویریونی آمریکا، از بزرگترین و نامدارترین آنان در تاریخ رسانه‌های آمریکا می‌توان به ۳ شبکهٔ ای‌بی‌سی، ان‌بی‌سی، و سی‌بی‌اس اشاره نمود.[۱۰۱]
قدیمیترین روزنامه آمریکا با تیراژ ثابت و برنامه چاپ روزانه در ۳۰ می سال ۱۷۸۳ شروع به کار کرد، و فیلادلفیا ایونینگ پست نام داشت. در سال ۲۰۰۸، ۶۲۵۳ هفته نامه و ۱۴۲۲ روزنامه در آمریکا در حال فعالیت بود.[۱۰۲] منابع ↑ «United States». CIA، ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۵ ژانویه ۲۰۱۰.↑ «Human Development Report 2010». سازمان ملل، ۲۰۱۰. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۴ نوامبر ۲۰۱۰.↑ Adams, J.Q., and Pearlie Strother-Adams. Dealing with Diversity. Chicago: Kendall/Hunt، 2001. ISBN 0-7872-8145-X.↑ ۴٫۰ ۴٫۱ Rank Order - GDP (purchasing power parity)↑ S. Kaplan, ‎Lawrence. Morris Honick. NATO 1948: the birth of the transatlantic Alliance‎. Rowman & Littlefield, 2007. ISBN 0-7425-3917-2.↑ Alagappa, ‎Muthiah. Asian security order: instrumental and normative features. Stanford University Press, 2003. 9.↑ Cartographer put 'America' on the map 500 years ago - USATODAY.com↑ A primer: The 'First Capital' debate - The York Daily Record↑ لغت نامه دهخدا↑ دهخدا، ‎علی‌اکبر. «لغت‌نامه دهخدا». بازیابی‌شده در تاریخ ۱۶-۰۴-۲۰۰۹ .↑ http://www.gao.gov/archive/1998/og98005.pdf↑ Shulski, ‎Martha. Gerd Wendler. The Climate of Alaska. University of Alaska Press, 2007. 4. ISBN 1-60223-007-2.↑ Klein, ‎Ted. Rhode Island. Marshall Cavendish, 2007. 67. ISBN 0-7614-2560-8.↑ بدون احتساب وسعت آبی، چین دارای مساحت بیشتری از آمریکاست، اما با احتساب قلمروی آبی، چین بعد از آمریکا قرار دارد.↑ United States Area - Geography↑ According to U.S. Poplock U.S. Popclock↑ “United States (review)”. In Microsoft Encarta 2006. Microsoft, 2006. Retrieved on 22-04-2009.↑ General Naturalization Requirements↑ Senate Makes English Official Language of the United States↑ «Amendment of Title 4 of United States Code» ‎(انگلیسی)‎. مجلس سنای ایالات متحده، ۶ ژوئن ۲۰۰۷. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۶ آوریل ۲۰۰۸.↑ Table 52—Languages Spoken at Home by Language: 2005. . U.S. Census Bureau. Retrieved on 2008-10-18.↑ Statistical Abstract of the United States: 2008↑ One vast winter count: the Native American West before Lewis and Clark. Colin Gordon Calloway. Published by U of Nebraska Press, 2003. ISBN 0-8032-1530-4 pp.27↑ (به ایتالیایی: Amerigo Vespucci)‏↑ مسعود جوادیان، عبدالرسول خیراندیش، جواد عباسی و طوبی فاضلی. «رنسانس در اروپا». در تاریخ ایران و جهان (۱). چاپ ششم. شرکت چاپ و نشر کتاب‌های درسی ایران، ۱۳۸۴. ۲۲۰. ISBN 964-05-0734-2.↑ ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ CIA - The World Factbook - United States↑ Our Documents - Declaration of Independence (1776)↑ ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ بجورنلوند، ‎لیدیا. بنیانگذاری آمریکا و قانون اساسی آن. ویرایش تاریخ جهان. ققنوس، ۱۳۸۷.↑ From Lexington to Desert Storm and beyond: war and politics in the American experience. Donald M. Snow, Dennis M. Drew. Published by M.E. Sharpe, 2000. ISBN 0-7656-0699-2 pp.60↑ History: Ulysses S. Grant: The Hero of the Civil War↑ Encyclopedia of American foreign policy. Alexander DeConde, Richard Dean Burns, Fredrik Logevall. Published by Simon and Schuster, 2002. ISBN 0-684-80657-6 pp.309↑ Separation of Powers↑ Constitutional Topic: Separation of Powers - The U.S. Constitution Online - USConstitution.net↑ گفتهٔ جیمز مدیسون: The system of checks and balances is designed to allow each branch to restrain abuse by another branch↑ LII: Constitution↑ U.S. expelling Venezuelan envoy in response to Chavez (English). . CNN, 12 September 2008. Retrieved on 2009-04-17.↑ U.S. Political Parties and Foreign Policy - Council on Foreign Relations↑ American FactFinder↑ American FactFinder - Results↑ Oldest U.S. Universities and Colleges — Infoplease.com↑ «Countries with Most Universities» ‎(انگلیسی)‎. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۵ آوریل ۲۰۰۸.↑ Ohio State named nation’s largest college – again - Dayton Business Journal:↑ «Educational Attainment in the United States: 2003» ‎(انگلیسی)‎ (PDF). بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۶ آوریل ۲۰۰۸.↑ Human Development Indicators↑ http://finance.yahoo.com/news/the-most-educated-countries-in-the-world.html?page=1↑ CIA - The World Factbook↑ لس آنجلس تایمز↑ «Rank Order - GDP (purchasing power parity)» ‎(انگلیسی)‎. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۵ آوریل ۲۰۰۸.↑ China passes Germany in economic rankings - CNN.com↑ بهای نفت به رکورد تازه ۱۱۷ دلار در بشکه رسید - © 2009تمام حقوق این وب‌سایت بر اساس قانون کپی‌رایت برای رادیو فردا محفوظ است↑ Top Ten Countries with which the U.S. Trades↑ The U.S. National Debt and How It Got So Big↑ آمار منتشره سال ۲۰۰۸ میلادی↑ http://www.bea.gov/industry/gpotables/gpo_action.cfm?anon=326®istered=0&table_id=23981&format_type=0↑ CIA - The World Factbook - Country Comparison :: Electricity↑ - Refinery capacities'!A1↑ http://www.bp.com/liveassets/bp_internet/globalbp/globalbp_uk_english/reports_and_publications/statistical_energy_review_2007/STAGING/local_assets/downloads/spreadsheets/statistical_review_full_report_workbook_2007.xls↑ US Becomes Largest Wind Power Producer in the World: CleanTechnica↑ Nuclear Power Reactors and Uranium Requirements:↑ U.S. Bureau of Economic Analysis (BEA) - bea.gov Home Page↑ Employment Situation Summary. . U.S. Dept. of Labor, 2009-04-03. Retrieved on 2009-04-04.↑ Gross Domestic Product. . Bureau of Economic Analysis, 2009-02-27. Retrieved on 2009-02-28. Quarterly growth is expressed as an annualized rate.↑ Consumer Price Index: November 2008. . U.S. Dept. of Labor, 2009-02-20. Retrieved on 2009-02-28.↑ Debt Statistics. . U.S. Dept. of the Treasury. Retrieved on 2009-02-28.↑ Household Income Rises, Poverty Rate Unchanged, Number of Uninsured Down. . U.S. Census Bureau, 2008-08-26. Retrieved on 2008-09-06.↑ Statistical Abstract of the United States: 2007↑ Americans work longest hours among industrialized countries, Japanese second longest. Europeans work less Time, but register faster productivity gains New ILO statistical volu...↑ Working Time Around the World↑ Median Household Income↑ Income 2006 - Two-Year-Average Median Household Income by State: 2001-2005↑ Poverty in the United States, 2007 — Infoplease.com↑ Income Gap Is Widening, Data Shows↑ Interstate FAQ (Question #3). . Federal Highway Administration, 2006. Retrieved on 2009-03-04.↑ Car Free Day 2006: Nearly One Car per Two Inhabitants in the EU25 in 2004. . Europa, Eurostat Press Office, 2006-09-19. Retrieved on 2007-08-15.↑ Daily Passenger Travel. . U.S. Dept. of Transportation, Bureau of Transportation Statistics. Retrieved on 2007-08-15.↑ Intercity Passenger Rail: National Policy and Strategies Needed to Maximize Public Benefits from Federal Expenditures. . U.S. Government Accountability Office, 2006-11-13. Retrieved on 2007-06-20.↑ Renne, John L., and Jan S. Wells. Emerging European-Style Planning in the United States: Transit-Oriented Development (p. 2) (PDF). . Rutgers, The State University of New Jersey, 2003. Retrieved on 2007-06-11.↑ Pucher, John, and Lewis Dijkstra. Making Walking and Cycling Safer: Lessons from Europe. . Transportation Alternatives, February, ‎2000. Retrieved on 2007-08-15.↑ Scheduled Passengers Carried. . International Air Transport Association (IATA), 2006. Retrieved on 2007-08-15.↑ Passenger Traffic 2006 Final. . Airports Council International, 2007-07-18. Retrieved on 2007-08-15.↑ راولز، صص.۴۷۶-۴۷۷، پاورقی۷۶↑ “History of 'In God We Trust'”. Retrieved on 2009-04-17.↑ Stark, ‎Rodney. Sims Bainbridge. Religion, deviance, and social control. Routledge, 1996. 87. ISBN 0-415-91529-5.↑ Dewar, ‎Greg. Advanced Philosophy and Ethics of Religion. Oxford University Press, 2002. 50. ISBN 0-19-914873-2.↑ Edison:The Marriage of Sight and Sound: Early Edison Experiments with Film and Sound↑ European Film Exhibition Industry↑ Schlecht, ‎Neil E.. Brian Silverman. Frommer's New York State. John Wiley and Sons, 2005. 161. ISBN 0-471-75173-1.↑ Music Industry Posts Record Decline - 2008-04-30 19:42:00 | TWICE↑ Krane, David K.. Professional Football Widens Its Lead Over Baseball as Nation's Favorite Sport. . Harris Interactive, 2002-10-30. Retrieved on 2007-09-14. Maccambridge, Michael (2004). America's Game: The Epic Story of How Pro Football Captured a Nation. New York: Random House. ISBN 0-375-50454-0.↑ All-Time Medal Standings, 1896–2004. . Information Please. Retrieved on 2007-06-14.↑ Distribution of Medals—2008 Summer Games. . Fact Monster. Retrieved on 2008-09-02.↑ All-Time Medal Standings, 1924–2006. . Information Please. Retrieved on 2007-06-14. نروژ اول است؛ و شوروی سوم.↑ Military of the United States↑ «Report: World military spending tops $1T in 2004» ‎(انگلیسی)‎. USAToday، ۷ ژوئن ۲۰۰۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۶ آوریل ۲۰۰۸.«World Military Spending Soars» ‎(انگلیسی)‎. شبکه خبری سی‌بی‌اس، ۹ ژوئن ۲۰۰۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۶ آوریل ۲۰۰۸.↑ "Eighth United Nations Survey of Crime Trends and Operations of Criminal Justice Systems (2001–2002)". United Nations Office on Drugs and Crime (UNODC). 2005-03-31. Archived from the original on 07 May 2012. http://www.webcitation.org/67UWjtFZ7. Retrieved 2008-05-18.↑ "Murder". Crime in the United States 2009. FBI. September 2010. Archived from the original on 07 May 2012. http://www.webcitation.org/67UWkKKpa. Retrieved 2011-07-23.↑ Walmsley, Roy (2005). "World Prison Population List". King's College London, International Centre for Prison Studies. Archived from the original on 2007-06-28. http://web.archive.org/web/20070628215935/http://www.kcl.ac.uk/depsta/rel/icps/world-prison-population-list-2005.pdf. Retrieved 2007-10-19. For the latest data, see "Prison Brief for United States of America". King's College London, International Centre for Prison Studies. 2006-06-21. Archived from the original on 2007-08-04. http://web.archive.org/web/20070804061423/http://www.kcl.ac.uk/depsta/rel/icps/worldbrief/north_america_records.php?code=190. Retrieved 2007-10-19. For other estimates of the incarceration rate in China and North Korea see Adams, Cecil (2004-02-06). "Does the United States Lead the World in Prison Population?". The Straight Dope. Archived from the original on 07 May 2012. http://www.webcitation.org/67UWkYWMk. Retrieved 2007-10-11.↑ "Executions in the United States in 2007". Death Penalty Information Center. Archived from the original on 07 May 2012. http://www.webcitation.org/67UWktP6k. Retrieved 2007-06-15.↑ "Executions Around the World". Death Penalty Information Center. 2010. Archived from the original on 07 May 2012. http://www.webcitation.org/67UWlOtc7. Retrieved 2011-07-23.↑ "Quinn Signs Death Penalty Ban, Commutes 15 Death Row Sentences to Life". شیکاگو تریبون. 2011-03-09. Archived from the original on 07 May 2012. http://www.webcitation.org/67UWlqh4P. Retrieved 2011-03-09.↑ Handbook of children and the media Dorothy G. Singer, Jerome L. Singer. Published by SAGE, 2001. ISBN 0-7619-1955-4 pp.480↑ USATODAY.com پیوند به بیرون درگاه آمریکا در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ ایالات متحده آمریکا موجود است. مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به آمریکا در ویکی‌گفتاورد موجود است. وب‌گاه رسمی دولت ایالات متحده آمریکابخش فارسی usinfo.state.govوبگاه فارسی America.gov«United States information» ‎(انگلیسی)‎. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۷ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۵ آوریل ۲۰۰۸.شمارشگر لحظه‌ای جمعیت کشور آمریکاتصویر ماهواره‌ای کشور آمریکا با قابلیت بزرگنمایی [نمایش]  جعبه‌های گشتن ایالات متحده آمریکا [نمایش] نبو کشورها و مناطق انگلیسی‌زبان [نمایش] نبو سازمان امنیت و همکاری اروپا [نمایش] نبو مناطق جهان [نمایش] نبو کشورها و متعلقات قاره‌های آمریکا [نمایش] نبو گروه ۲۰
رده‌ها: ایالات متحده آمریکاابرقدرت‌هاایالت‌ها و قلمروهای بنیان‌گذاری‌شده در ۱۷۷۶ (میلادی)بنیان‌گذاری‌های ۱۷۷۶ (میلادی) در ایالات متحده آمریکاجمهوری‌هاقاره آمریکاکشورهای عضو جی ۸کشورهای عضو سازمان ملل متحدکشورهای عضو ناتولیبرال دموکراسیمستعمرات سابق بریتانیا منوی ناوبری ورود به سامانهایجاد حساب کاربری بحثمقاله نمایش تاریخچهنمایش مبدأخواندن صفحهٔ اصلیرویدادهای کنونیمقالهٔ تصادفیکمک مالی تعامل تغییرات اخیرویکی‌نویس شوید!راهنماتماس با ویکی‌پدیا چاپ/برون‌بری جعبه‌ابزار به زبان‌های دیگر АҧсшәаAcèhAfrikaansAlemannischአማርኛAragonésÆngliscالعربيةܐܪܡܝܐمصرىঅসমীয়াAsturianuАварAymar aruAzərbaycancaБашҡортсаBoarischŽemaitėškaBikol CentralБеларускаяБеларуская (тарашкевіца)‎БългарскиBislamaBamanankanবাংলাབོད་ཡིགবিষ্ণুপ্রিয়া মণিপুরীBrezhonegBosanskiБуряадCatalàChavacano de ZamboangaMìng-dĕ̤ng-ngṳ̄НохчийнCebuanoᏣᎳᎩTsetsêhestâheseکوردیCorsuQırımtatarcaČeskyKaszëbscziСловѣ́ньскъ / ⰔⰎⰑⰂⰡⰐⰠⰔⰍⰟЧӑвашлаCymraegDanskDeutschZazakiDolnoserbskiދިވެހިބަސްཇོང་ཁEʋegbeΕλληνικάEmiliàn e rumagnòlEnglishEsperantoEspañolEestiEuskaraEstremeñuFulfuldeSuomiVõroFøroysktFrançaisArpetanNordfriiskFurlanFryskGaeilgeGagauz贛語GàidhligGalegoگیلکیAvañe'ẽ𐌲𐌿𐍄𐌹𐍃𐌺ગુજરાતીGaelgHausa客家語/Hak-kâ-ngîHawai`iעבריתहिन्दीFiji HindiHrvatskiHornjoserbsceKreyòl ayisyenMagyarՀայերենInterlinguaBahasa IndonesiaInterlingueIgboIñupiakIlokanoIdoÍslenskaItalianoᐃᓄᒃᑎᑐᑦ/inuktitut日本語LojbanBasa JawaქართულიQaraqalpaqshaTaqbaylitАдыгэбзэGĩkũyũҚазақшаKalaallisutភាសាខ្មែរಕನ್ನಡ한국어Перем КомиКъарачай-малкъарRipoarischKurdîКомиKernowekКыргызчаLatinaLadinoLëtzebuergeschЛаккуЛезгиLugandaLimburgsLigureLumbaartLingálaລາວLietuviųLatgaļuLatviešuBasa BanyumasanМокшеньMalagasyОлык марийMāoriBaso MinangkabauМакедонскиമലയാളംМонголमराठीКырык марыBahasa MelayuMaltiMirandésမြန်မာဘာသာЭрзяньمازِرونیDorerin NaoeroNāhuatlNnapulitanoPlattdüütschNedersaksiesनेपालीनेपाल भाषाNederlandsNorsk nynorskNorsk bokmålNovialNouormandSesotho sa LeboaDiné bizaadOccitanOromooଓଡ଼ିଆИронਪੰਜਾਬੀPangasinanKapampanganPapiamentuPicardDeitschPälzischNorfuk / PitkernPolskiPiemontèisپنجابیپښتوPortuguêsRuna SimiRumantschKirundiRomânăTarandíneРусскийРусиньскыйKinyarwandaसंस्कृतम्Саха тылаSarduSicilianuScotsسنڌيSámegiellaSängöSrpskohrvatski / српскохрватскиසිංහලSimple EnglishSlovenčinaSlovenščinaGagana SamoaChiShonaSoomaaligaShqipСрпски / srpskiSranantongoSiSwatiSeelterskBasa SundaSvenskaKiswahiliŚlůnskiதமிழ்తెలుగుTetunТоҷикӣไทยTürkmençeTagalogSetswanaTok PisinTürkçeXitsongaТатарча/tatarçaTwiReo Mā`ohiУдмуртئۇيغۇرچە / UyghurcheУкраїнськаاردوOʻzbekchaVènetoVepsän kel’Tiếng ViệtWest-VlamsVolapükWalonWinarayWolof吴语ХальмгIsiXhosaმარგალურიייִדישYorùbáVahcuenghZeêuws中文文言Bân-lâm-gú粵語IsiZuluویرایش پیوندها این صفحه آخرین‌بار در ‏۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۳ ساعت ‏۱۱:۳۲ تغییر یافته‌است.همهٔ نوشته‌ها تحت مجوز Creative Commons Attribution/Share-Alike در دسترس است؛ برای جزئیات بیشتر شرایط استفاده را بخوانید. ویکی‌پدیا® علامتی تجاری متعلق به سازمان غیرانتفاعی بنیاد ویکی‌مدیا است. سیاست محرمانگیدربارهٔ ویکی‌پدیاتکذیب‌نامه‌هانمای تلفن همراه

آمریکا باستان


سرخ‌پوست

یک نقاشی از گروه‌های نژادی گوناگون بومی قاره آمریکا در اوایل سده بیستم میلادی.

به بومیان قاره آمریکا سُرخ‌پوست گفته می‌شود که از نژاد زردند ولی پیش‌تر می‌پنداشتند که یک گروه نژادی جداگانه‌اند. کریستوف کلمب پنداشته بود که اینان هندی اند، از این‌رو امروزه در بیشتر زبان‌های اروپایی ایشان را هندی می‌خوانند. گاهی در زبان فارسی هم ایشان را هندی‌های آمریکا می‌خوانند. غلام‌حسین مصاحب در دائرةالمعارف فارسی آنان را «هندی‌شمردگان» (یعنی کسانی که هندی شمرده شده‌اند) می‌خواند.

پیشینه

درصد سرخ‌پوست‌ها در کشورهای آمریکای لاتین.

ورود سرخ‌پوستان به قاره آمریکا را نزدیک به سی هزار سال پیش برآورد کرده‌اند.این اقوام در هنگام سرما و یخبندان از آسیا و از تنگهٔ برینگ وارد قارهٔ نو شده‌اند.در کرانه های کالیفرنیا جایمانده های آتش روشن شده‌ای را یافتند که داده‌های باستان شناسی نمایان کرد که در این رویداد به ۲۵۰۰۰ سال پیش باز می‌گردد.زندگی مدرن و شهرنشینی در آمریکای باستان از حدود سالهای برابر با میلاد مسیح آغاز می‌شود و در سال ۸۰۰ میلادی تمدن مایا به اوج شکوفایی خود می‌رسد.درسال‌های پس از آن تمدن‌های دیگری مانند اولمک و آزتک در آمریکای شمالی و تمدن اینکاها در آمریکای جنوبی سالهای درخشانی را بویژه در زمینهٔ معماری و هنر تجربه می‌کنند.با ورود اروپاییان در سال ۱۴۹۲ به دنیای تازه به رهبری کریستف کلمب نه تنها از دانش و تمدن اروپاییان چیزی به سرخ‌پوستان داده نشد بلکه درپی کشتارهای انجام شده تمدن‌های اینکا و آزتک کم کم رنگ باخت و به نابودی دچارشد.[۱] سرخ‌پوستان با ورود اروپاییان با بیماریهای همه‌گیر[نیازمند منبع]، نابودی فرهنگ[۲] و از دست رفتن خاک[نیازمند منبع] روبرو شدند.

جنگجویان سرخ‌پوست کمابیش نامی برگرفته از خوی های جانوران دارند. نامهایی چون «گاو نشسته»، «اسب دیوانه» و «خرس ایستاده» نام‌هایی پرافتخار در تاریخ سرخ‌پوستان هستند.[۳]

هنر

هنر در میان سرخ‌پوستان آمریکا به ویژه در تمدن مکزیک اهمیت بسزایی داشت.دورهٔ هنری در مکزیک از ۱۵۰۰ پیش ازمیلاد آغاز و تا سده ۱۶ یعنی زمان فتح مکزیک بدست کورتیس اسپانیایی ادامه می‌یابد.که اوج آن در دوره ۳۰۰ تا ۹۰۰ میلادی بوده‌است.هنر اصلی ایشان پیکر تراشی و تندیس سازی بود و امروزه تندیس‌ها و صورتک‌های بسیاری از آن دوره که به‌نظر می‌رسد کاربرد مذهبی داشته‌است بجای مانده.

تمدن و معماری

Americanindiansmapcensusbureau.gif

در گوشه و کنار قاره آمریکا آثار بایسته‌ای از تمدنهای بشری بچشم می‌خورد که در میان آنها نام تمدن تئوتی هواکان و تمدن قوم مایا بویژه در چیچن ایتسا، تمدن اولمک و تمدن اینکاها و در نهایت آزتکها شهرت بیشتری دارد.بیشتر این شهرت به دلیل معماری‌های شگفت انگیزی ست که از ایشان باقی‌مانده‌است.وجود بناهای بلند و با شکل هندسی سیار دقیق مانند بنای مونته آلبان در مکزیک که شباهت بی نظیری با زیگوراتهای مشرق زمین دارد و نیز هرم چیچن ایتسا که مانند هرم مصر مخروطی و البته کمی زیباتر است بهمراه رصد خانه کراکول (ساخته شده در ۱۲۵۰ میلادی) که کاملاً مشابه رصدخانه‌های امروزی ست شهرت بیشتری دارد.در آمریکای جنوبی نیز ال دورادو یا شهر گمشدهٔ طلا و شهر باستانی کوسکو در پرو از دوره تمدن اینکاها شناخته شده ترند.اکثر این بناها مخصوصا در حوالی مکزیک با سرستون‌ها و زیباییهای شگرفی تزیین شده‌اند..[۴]

خط و دبیره

مایاها از نخستین اقوامی بودند که در جهان نو از خط بهره بردند. گونه ای خط هیروگلیفی اندیشه‌نگاشت از ایشان بجا مانده‌است که امروزه کشف شده و قابل خواندن است.مایانها همچنین بیش از هزار مجلد کتاب که بیشتر آنها تاشوی آکاردئونی بودند را نوشته بودند که امروزه تنها شمار انگشت شماری از آنها به جامانده است و بیشتر انها یا در درازای زمان ازمیان رفتند یا بدست مردان اسپانیایی مهاجم سوزانده شدند.

زبان‌های رایج

زن زیبای سرخ‌پوست، اثر پی. رومر

در آمریکای باستان زبان‌های فراوانی زواج داشته‌است که همگی از خانواده زبان‌های التصاقی شناخته می‌شوند. اما تا کنون هیچ خویشاوندی نزدیکی میان زبانهای این گروه از اقوام با دیگر این دسته زبانها مانند زبان چینی یا کره‌ای و زبانهای آلتایی مشاهده نشده‌است.امروزه شمار گویشوران این زبان در مکزیک به دو میلیون نفر و در آمریکا به نزدیک یک ونیم میلیون نفر می‌رسد.در دیگر کشورهایی مانند گواتمالا، پرو، بولیوی، پاراگوئه، اکوادور، آلاسکا جمعیت بسیاری به یکی از زبانهای بومیان آمریکایی گفتگو می‌کنند.این زبانها در آمریکای شمالی شامل ناهواتل (آزتکی نو) در ایالات متحده و مکزیک و زبانهای مایایی در نواحی گواتمالا و پاناما همچنین گوارانی در برزیل و پاراگوئه, آیمارا و کچوا در بولیوی پرو و اکوادور می‌باشد. گفتنی است زبان آیمارا در پرو و گوارانی در پاراگوئه حتی زمانی در دو دهه پیش زبان رسمی شدند.گوارانی هم اکنون نیز در پاراگوئه مکانی پایین تر از زبان رسمی ندارد.

برخی قبایل سرخ‌پوستان به مدت دو قرن در بردگی سفیدپوستان بودند[۵]. سران قبیله‌های سرخ‌پوست در کانادا با فرانسویان و انگلیسیها معاهداتی امضا کردند تا آشتی در مناطق سرخ‌پوستی برقرار شود.

سرخ‌پوستان آمریکای شمالی

، سرخ‌پوستان کانادا

نمونه صنایع دستی کهن سرخ‌پوستان آمریکا. کاسه سفالی واقع در موزه ایالتی آریزونا

قبیله‌های متفاوت

روزولت


فرانکلین دلانو روزولت


فرانکلین دلانو روزولت
Franklin Roosevelt - Presidential portrait.jpg
فرانکلین دلانو روزولت ۱۹۳۳
شناسنامه
زادروز ۲۰ ژانویه ۱۸۸۴
زادگاه هاید پارک، نیویورک، Flag of the United States.svg ایالات متحده آمریکا
تاریخ مرگ ۱۲ اوریل ۱۹۴۵
محل مرگ وارم اسپرینگز، جورجیا، Flag of the United States.svg ایالات متحده آمریکا
اطلاعات سیاسی
سمت سی و دومین رئیس جمهور آمریکا
پیش از هری ترومن
پس از هربرت هوور

فرانکلین دلانو روزولت (زاده ۱۸۸۲ - درگذشته ۱۹۴۵) سی و دومین رئیس‌جمهور آمریکا بود.

وی قبل از رسیدن به مقام ریاست جمهوری به بیماری فلج اطفال دچار شد. بطوری که از کمر به پایین فلج شده و قادر به راه رفتن نبود روزولت برای رسیدن به پست ریاست جمهوری آمریکا تلاش‌های فراوانی کرد و برای این که بتواند حداکثر آرا را جمع آوری کند و همچنین محبوبیت خود را تاحد زیادی بالا ببرد کمک‌های بسیار شایانی در رابطه با بیماری فلج اطفال کرد وی در جورجیانای آمریکا مجتمعی به نام Warm Springs را راه اندازی کرد که شامل چند هتل و یک استخر آب گرم می‌شد و بیشتر برای افراد بی بضاعت بود و شیوه آب در مانی را نیز رونق بخشید زیرا خود با استفاده از این روش به درمان رسید. Warm Springs یکی از معتبرترین و بهترین مجتمع‌های نگهداری از بیماران فلج اطفال در دنیا می‌باشد. روزولت در سال ۱۹۳۲ میلادی توانست به نامزدی دموکرات‌ها برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دست یابد. وی توانست در انتخابات آن سال، با اختلافی فراوان هربرت هوور را شکست دهد. روزولت طی دومین دوره ریاست جمهوری خود در آمریکا به خطر فاشیسم واقف شد و از سال ۱۹۳۷ تلاش‌هایی را برای اطلاع افکار عمومی کشورش از این خطر و رویدادهایی که بر این مبنا در اروپا و آسیا در حال وقوع بود، آغاز کرد.

تائید کمک‌های آمریکا به انگلیس و روسیه در سال ۱۹۴۱ زمینه مخالفت‌های داخلی با سیاست‌های وی را فراهم آورد اما حمله ژاپنی‌ها به پرل هاربر به این مخالفت‌ها پایان داد. در ۱۹۴۲ روزولت دستور بازداشت دسته جمعی ۱۰۰٬۰۰۰ ژاپنی آمریکایی را صادر کرد.

سلسله جلسات وی با وینستون چرچیل و جوزف استالین مبانی جهان پس از جنگ جهانی دوم را بنیان نهاد. وی در سال ۱۹۴۴ برای چهارمین بار رئیس جمهور آمریکا شد. به علت اینکه تا آن زمان قانون محدودیت انتخاب ریاست جمهوری ایالات متحده به دو بار هنوز تصویب نشده بود به وی این فرصت را داد که ۴ بار به ریاست جمهوری انتخاب شود امری که در تاریخ آمریکا یک استثناست. وی در سال ۱۹۴۵ در دومین سال خدمت از چهارمین دوره ریاست جمهوریش تنها سه هفته به پایان جنگ جهانی دوم در اروپا درگذشت.

کشور آلمان


آلمان از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری، جستجو
مختصات: ۵۲°۳۱′ شمالی ۱۳°۲۳′ شرقی جمهوری فدرال آلمان Bundesrepublik Deutschland پرچم نشان شعار ملی: Einigkeit und Recht und Freiheit (یگانگی، حق و آزادی) سرود ملی: بند سوم Lied der Deutschen سرود آلمانی ها پایتخت  - مختصات جغرافیایی برلین ۵۲°۳۱′ N ۱۳°۲۳′ E بزرگ‌ترین شهر برلین زبان رسمی آلمانی نوع حکومت  • رئیس جمهور  • صدراعظم  • رئیس بوندستاگ  • رئیس بوندسرات جمهوری مشروطه پارلمانی فدرال یوآخیم گاوک آنگلا مرکل نوربرت لامرت هورست سیهوفر تشکیل  امپراتوری مقدس روم  یکپارچگی  جمهوری فدرال  اتحاد ۲ فوریه ۹۶۲ ۱۸ ژانویه ۱۸۷۱ ۲۳ مه ۱۹۴۹ ۳ اکتبر ۱۹۹۰ مساحت  - کل    - آب‌ها (٪)   ‪۳۵۷۱۲۱.۴۱ km² ‫(۶۳ام) ۲،۴۱۶ جمعیت  - برآورد ۲۰۱۰  - تراکم جمعیت   ‪۸۱،۷۹۹،۶۰۰ ‫(۱۶ام) ‪۲۲۹/km² ‫(۵۷ام) تولید ناخالص داخلی (برابری قدرت خرید)  - کل  - سرانه براورد ۲۰۰۹‏۱ ۲۸۰۶ میلیارد دلار (۵ام) ۳۴٬۲۱۲ دلار (۲۰ام) شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۱) ۰.۹۰۵ (۹ام) – خیلی بالا شاخص جینی (۲۰۰۶) ۲۷ – پایین واحد پول یورو (€)۲(۲۰۰۲ – حال) (‏EUR) منطقه زمانی  - در تابستان (DST) CET (UTC+۱) CEST (UTC+۲) کد بین‌المللی خودرو D دامنه اینترنتی .de ۳ پیش‌شماره تلفن +۴۹ ۱وب‌گاه IMF ۲ تا پیش از سال ۲۰۰۲: مارک آلمان ۳ همچنین .eu ، مشترک است با کشور های عضو اتحادیه اروپا.
آلمان (به آلمانی: Deutschland)‏ با نام رسمی جمهوری فدرال آلمان (به آلمانی: BRD:Bundesrepublik Deutschland)‏، کشوری در قاره اروپا با پایتخت برلین است. آلمان از شمال با دریای شمال، دانمارک و دریای بالتیک، از شرق با لهستان و جمهوری چک، از جنوب با اتریش و سوئیس و از غرب با فرانسه، بلژیک، لوکزامبورگ و هلند مرز دارد.[۱] مساحت آن ۳۵۷۱۲۱.۴۱ کیلومتر مربع است و با ۸۲ میلیون نفر، پرجمعیت‌ترین کشور اروپا است.[۲][۳]
اولین حضور جامعهٔ انسانی در سرزمین آلمان به ۵۰۰ هزار سال پیش و انسان‌های نئاندرتال بازمی‌گردد. رمی‌ها اولین گروه از انسان‌های متمدن بودند، که در آلمان ساکن شدند. تا سال ۸۰۰ میلادی آلمان حکومت مقتدری نداشت و مورد تاخت و تاز همسایه‌ها بود. در این سال شارلمانی توانست کشورهای رم را متحد کند، اما این اتحاد کوتاه مدت بود. از سرزمین‌های متعلق به وی، سه پادشاهی شکل گرفت، که یکی از آن‌ها به آلمان امروزی ختم می‌شود. اولین پادشاه آلمانی‌زبان در این سرزمین، لودویگ شاه آلمانی بود. دیگر کشورها از آن پس، مردم این سرزمین را با زبان آلمانی می‌شناختند. پس از این دوره، حکومت به امپراطوری مقدس روم رسید، این دوره که شامل قرون وسطی می‌شود با قدرت گرفتن کلیسای کاتولیک همراه بود. ظهور کلیسای پروتستان و مارتین لوتر را می‌توان از رویدادهای مهم آن زمان برشمرد. پس از آن در اوایل قرن ۱۹ام امپراطوری پروس از اتحاد مناطق آلمانی در کنگره وین شکل گرفت. با پایان جنگ جهانی اول، قیصر مجبور به استعفا شد، این دوره تا برآمدن فاشیسم را دوران جمهوری وایمار می‌نامند. با بدتر شدن وضعیت اقتصادی در آلمان پس از جنگ‌جهانی اول و گسترش نژادپرستی، حزب نازی در این کشور به قدرت رسید. این حزب تا پایان جنگ‌جهانی دوم و شکست آلمان در این کشور حاکم بود. پس از جنگ‌جهانی دوم، کشور آلمان، به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شد، تا در سال ۱۹۹۰ آلمان غربی و شرقی متحد گشته و جمهوری فدرال آلمان را تشکیل دهند.[۴][۵]
آلمان دارای نظام سیاسی جمهوری فدرال دموکراتیک پارلمانی بوده و دارای ۱۶ ایالت است. این ایالت‌ها می‌توانند در برخی مسایل مستقل عمل کنند. آلمان هم اکنون یکی از صنعتی‌ترین کشورهای جهان است و به عنوان ثروتمندترین عضو اتحادیه اروپا، موتور اقتصادیِ حوزهٔ پولیِ یورو محسوب می‌شود. شهرهای بزرگ آلمان برلین، هامبورگ، مونیخ و فرانکفورت می‌باشند.[۲]
آلمان در دو جنگ جهانی اول و دوم نقش گسترده‌ای داشت و در پی این دو جنگ خسارت‌های زیادی را متحمل شد. پس از پایان جنگ با وام‌هایی که از کشورهای متفق گرفت، توانست کشور را بازرسازی کند. جمهوری فدرال آلمان هم‌اکنون یکی از اعضای سازمان ملل متحد، ناتو، کشورهای گروه هشت و گروه پنج بوده و از بنیانگذاران اتحادیه اروپا است.[۶] محتویات ۱ نام۲ جغرافیای طبیعی ۲.۱ مختصات و موقعیت جغرافیایی ۳ جغرافیای انسانی ۳.۱ اتباع خارجی و خارجی‌تبارها۳.۲ اشتغال۳.۳ هرم جمعیتی ۴ نظام سیاسی ۴.۱ صدر اعظم و وزیران۴.۲ رئیس جمهور۴.۳ قوهٔ قضاییه۴.۴ ایالت‌ها۴.۵ احزاب سیاسی۴.۶ احزاب۴.۷ سیاست خارجی۴.۸ آلمان و ایران ۵ اقتصاد ۵.۱ زیرساخت۵.۲ ورزش ۶ مسائل اجتماعی ۶.۱ جمعیت۶.۲ زبان آلمانی ۷ جستارهای وابسته۸ پانویس۹ منابع۱۰ پیوند به بیرون نام
واژه آلمانی (دویچ) (به آلمانی: Deutsch)‏ دارای معنای اولیه متعلق به مردم بوده‌است.[۷]در سدهٔ پانزدهم میلادی، نام رسمی حکومت این سرزمین، تویتونیکوم رگنوم (به لاتین: Teutonicum Regnum)‏ یعنی حکومت کشورهای آلمانی به وجود آمد. واژهٔ Deutschland از همین نام گرفته شد.[۸] جغرافیای طبیعی نوشتار اصلی: محیط زیست آلمان‎
این کشور دارای ۱۶ ایالت است. بزرگترین ایالت بایرن یا باواریا در جنوب و کوچک‌ترین برمن در شمال غربی است.[۹][۱۰]
آلمان ترکیبی از دشت و جنگل و کوه و ساحل و تعدادی جزیره و مجموعه‌ای از باتلاق‌ها و دریاچه‌ها است. در شمال این کشور سرزمین‌های پست قرار دارند که سواحل آن سدبندی شده‌است. دشت‌های پست شمالی به دشت‌های مرکز آلمان وصل می‌شوند. بزرگترین دشت‌های آلمان دشت‌های راین بالا، وستفالن و دشت‌های منطقه لایپزیگ هستند. در شمال آلمان تعداد زیادی برکه و دریاچه یافت می‌شود.[۱۱]
در قلب آلمان رشته‌کوه‌های مرکزی قرار دارند، این رشته‌کوه‌ها شمال و جنوب آلمان را از هم جدا می‌کنند. کوه‌های هارتس، ارتس، فیشتل، هونسروک و جنگل‌های باواریا از شمال به جنوب کشیده‌شده‌اند. بلندترین کوه آلمان تسوگ اشپیتسه، در قسمت آلمانی رشته‌کوه آلپ در جنوب این کشور با ارتفاع ۲۹۶۲ متر است.[۱۲] مختصات و موقعیت جغرافیایی
جمهوری فدرال آلمان در مرکز قارهٔ اروپا قرار دارد. وسعت آن ۳۵۷۱۲۱.۴۱ کیلومتر مربع است. مرزهای زمینی این کشور در حدود ۳۷۵۷ کیلومتر است. همسایگان آلمان در شمال دانمارک، در غرب بلژیک و هلند، در جنوب لوگزامبورگ، سوئیس، اتریش و فرانسه و در شرق لهستان و جمهوری چک هستند. دریای شمال و دریای بالتیک راه‌های آلمان به آب‌های آزاد هستند. سواحل آبی این کشور با این دو دریا حدود ۲۳۸۹ کیلومتر است. طولانی‌ترین رودهای آلمان راین با ۸۵۶ کیلومتر، الب ۷۰۰ کیلومتر و دانوب ۶۴۷ کیلومتر هستند. آب‌وهوای آلمان معتدل اقیانوس اطلس و قاره‌ای است. بادهای غالب بر آلمان از سمت غرب می‌وزند.
از نظر وضعیت جغرافیایی آلمان از دریای شمال و بالتیک تا رشته‌کوه‌های آلپ در جنوب به پنج ناحیه بزرگ تقسیم می‌شوند، سرزمین‌های پست در شمال، رشته‌کوه‌های میانه، دامنه‌های کم‌ارتفاع کوه‌های میانه در جنوب غربی، دامنه‌های کوه‌های آلپ، کوه‌های آلپ در باواریا.آلمان به طور سنتی پس از جنگ به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می‌شود. البته پس از برچیده‌شدن دیوار برلین به قسمت شرقی به طور رسمی ایالت‌های تازه و به قسمت‌های غربی ایالت‌های قدیمی می‌گویند. [۶] جغرافیای انسانی نوشتار اصلی: جغرافیای انسانی آلمان‎
به نقل از ادارهٔ فدال آمار آلمان، بر اساس سرشماری سراسری که در سال ۲۰۱۱ انجام شده‌است، جمعیت این کشور حدود ۸۰.۲ میلیون نفر است. از این تعداد، حدود ۷۴ میلیون (۹۲.۳٪) دارای ملیت آلمانی هستند و حدود ۶.۲ میلیون (۷.۷٪) باقی‌مانده را اتباع خارجی تشکیل می‌دهند. نوردراین وستفالن با حدود ۱۷ میلیون پر جمعیت‌ترین ایالت آلمان است، پس از آن ایالت‌های بایرن و بادن-وورتمبرگ به ترتیب با ۱۲ و ۱۰ میلیون جمعیت قرار دارند. ایالت‌های برمن و زارلند کم‌جمعیت‌ترین ایالت‌های آلمان هستند.[۱۳] تقسیم جمعیت آلمان براساس ایالت اتباع خارجی و خارجی‌تبارها
بالاترین میزان حضور اتباع خارجی در ایالت‌های هامبورگ، هسن، برلین و بادن-وورتمبرگ است. اتباع خارجی در ایالت‌های جدید کمتر از ۲ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند. حدود ۱۹٪ جمعیت آلمان، از خانواده‌های مهاجر هستند یا خود مهاجر بوده‌اند. هامبورگ بالاترین میزان مهاجران را به خود اختصاص داده‌است. جمعیت مهاجران این ایالت به نسبت کل جمعیت حدود ۳۰٪ است. جامعهٔ مهاجر آلمان از ۱۷.۹٪ از ترکتباران، ۱۳.۱٪ لهستانی‌ها، ۸.۷٪ روس‌ها، ۸.۲ قزاق‌ها و ۵.۳٪ ایتالیایی‌تباران تشکیل شده‌است. [۱۳] اشتغال
حدود ۴۰ میلیون نفر از جمعیت مشغول به کار هستند، از این تعداد ۵۳.۲ درصد مرد و ۴۶.۸ درصد را زنان تشکیل می‌دهند. حدود ۲.۱ میلیون نفر نیز در آلمان قاقد کار بودند که، نرخ بیکاری بین این افراد (۱۵-۷۴ ساله) ۵.۱٪ بوده‌است. [۱۳] هرم جمعیتی
۴۱ میلیون از جمعیت آلمان را زنان و ۳۹ میلیون باقی‌مانده را مردان تشکیل می‌دهند. حدود ۱۸ میلیون ازداوج در آلمان ثبت شده‌است. از این تعداد حدود ۳۴۰۰۰ مربوط به زوج‌های هم‌جنس می‌باشد. جمعیت زیر ۱۸ ساله‌های آلمان حدود ۱۵.۷٪ کل جمعیت را تشکیل می‌دهد. ۱۴.۱٪ جامعهٔ آلمان ۱۸-۲۹ سال سن دارند. ۲۸.۲٪ جمعیت ۳۰-۴۹ ساله هستند. ۵۰-۶۴ ساله‌های این کشور ۲۰.۸٪ جامعه را تشکیل می‌دهند و ۲۱.۲٪ درصد جمعیت نیز بالای ۶۵ سال سن دارند.[۱۴] هرم جمعیتی آلمان در سال ۲۰۱۱ [۱۴] مردان سن زنان ۲٬۷۷۵٬۱۴۰  +۷۵  ۴٬۷۰۰٬۹۹۰ ۴٬۲۴۹٬۴۶۰  ۶۵-۷۴  ۴٬۷۹۱٬۸۶۰ ۸٬۰۸۴٬۷۹۰  ۵۰-۶۴  ۸٬۲۴۸٬۲۹۰ ۶٬۷۵۲٬۹۰۰  ۴۰-۴۹  ۶٬۵۹۲٬۳۹۰ ۴٬۷۶۵٬۲۸۰  ۳۰-۳۹  ۴٬۷۲۸٬۳۱۰ ۲٬۴۲۷٬۴۰۰  ۲۵-۲۹  ۲٬۳۸۷٬۷۵۰ ۳٬۳۶۳٬۸۶۰  ۱۸-۲۴  ۳٬۲۱۲٬۶۹۰ ۱٬۲۰۹٬۷۴۰  ۱۵-۱۷  ۱٬۱۴۸٬۲۷۰ ۳٬۴۷۴٬۶۳۰  ۶-۱۴  ۳٬۳۰۲٬۵۰۰ ۱٬۰۳۶٬۱۵۰  ۳-۵  ۹۸۴٬۳۵۰ ۱٬۰۱۴٬۲۱۰  ۰-۳  ۹۶۸٬۷۴۰ نظام سیاسی
سازماندهی دولتی بر پایهٔ قانون اساسی است. در رأس دولت رئیس جمهور قرار دارد که نقش وی نمادین است. رئیس حکومت صدراعظم است. وی تعیین‌کنندهٔ سیاست حکومتی است.[۱۵]
اعلامیه جهانی حقوق بشر رکن جدایی‌ناپذیر قانون اساسی آلمان است. ماده ۲۰ قانون اساسی نظام سیاسی، آلمان را با مشخصه‌های دموکراتیک بودن، اجتماعی بودن، مبتنی بر قانون بودن و فدرال بودن معرفی می‌کند.[۱۵] قانون اساسی آلمان با باور به سکولاریسم، هرگونه دخالت نهادهای مذهبی در حکومت را منع می‌کند.[۱۶] صدر اعظم و وزیران
بوندس‌تاگ صدراعظم را برمی‌گزیند. وی را پیش از انتخابات مجلس فقط می‌توان با "رأی عدم اعتماد سازنده" برانداخت. منظور از سازنده این است که مجلس باید جانشینی برای او داشته باشد و تا زمانی که مشخص نباشد چه کسی به جای او می‌نشیند، نمی‌توان او را برکنار کرد. حکومت یا به اصطلاحی دیگر کابینه تشکیل شده‌است از صدر اعظم و وزیران. صدراعظم لزوماً عضو مجلس است، وزیران معمولاً از دل مجلس درمی‌آیند، اما حتماً لازم نیست چنین باشد. صدراعظم در عمل قدرتمندترین مقام سیاسی است اما مقام تشریفاتی آن پس از رئیس جمهور و رئیس بوندس‌تاگ قرار دارد. رئیس جمهور
رئیس جمهور توسط همایش اتحادیه (Bundesversammlung)، که آن را به فارسی اجلاس فدرال نیز گفته‌اند، انتخاب می‌شود. همایش اتحادیه تشکیل شده‌است از کل نمایندگان بوندستاگ بعلاوهٔ به تعداد همینان، نمایندگان برگزیدگان مجلس‌های ایالتی. این برگزیدگان لزوماً عضو مجلس ایالتی یا سیاست‌مدار رسمی نیستند، ممکن است مثلاً از چهره‌های فرهنگی و هنری باشند. قوهٔ قضاییه
دادرسی به قصد رعایت حق نیرویی می‌طلبد که در قوهٔ قضاییه جمع است. بیان حق بر عهدهٔ قاضی است و امر قاضیان را قوهٔ قضاییه سامان می‌دهد. قضاوت یا تخصصی است یا عمومی در حد قانون اساسی. شاخه‌های تخصصی قضاوت در دادگاه کار، دادگاه امور اداری، دادگاه امور اجتماعی و دادگاه امور مالی تجسم می‌یابند. قضاوت در عمومی‌ترین سطحش از نظر بررسی همخوانی تصمیمی، رأیی یا قانونی با قانون اساسی اتحادیه، بر عهدهٔ دادگاه فدرال قانون اساسی است که مرکز آن در کارلسروهه‌است. در کارلسروهه قاضیان تک تک قوانین مجلس را بررسی نمی‌کنند. آن قانونی بررسی می‌شود که شکایت شود که با قانون اساسی تضاد دارد. شکایت پس از طی سلسله مراتبی به دادگاه کارلسروهه می‌رسد. از آنجایی که دادگاه قانون اساسی فقط از طریق شکایت فعال می‌شود، به اصطلاح گفته می‌شود که از خود ابتکار ندارد، یعنی حق ندارد خود رأساًّ تصمیم بگیرد امری را برای بررسی از نظر سازگاری با قانون اساسی در دستور کار خود قرار دهد. دادگاه فدرال قانون اساسی دارای دو مجلس سناست. مجلس اول به قانونهای پایه و مجلس دوم به قانونهای مربوط به امور دولتی می‌پردازد. هر سنا هشت عضو دارد. نیمی از قاضیان دادگاه قانون اساسی از سوی یک کمیتهٔ ویژهٔ بوندستاگ و نیمی دیگر از سوی بوندس‌رات انتخاب می‌شوند. مدت قضاوت آنان در این دادگاه عالی ۱۲ سال است. ایالت‌ها نوشتار اصلی: ایالت‌های آلمان نیدرزاکسن
برمن
هامبورگ
مکلنبورگ-فورپومرن
زاکسن-آنهالت
زاکسن
براندنبورگ
برلین
تورینگن
هسن
نوردراین-وستفالن
راینلاند-فالتز
بایرن
بادن-وورتمبرگ
زارلاند
اشلسویگ-هولشتاین

آلمان دارای شانزده ایالت می‌باشد. هر ایالت دارای یک دولت و قانون اساسی و تا حد زیادی خود مختار و بر اساس سازمان داخلی خود مدیریت می‌شود. مساحت و جمعیت بخش‌های ایالت‌ها متفاوت است ، مخصوصا بین شهرها و سرزمین‌های بزرگ هر ایالت. برای مناطق اداری پنج دولت محلی وجود دارد ، یعنی بادن-وورتمبرگ ، بارین ، هسه ، نوردراین-وستفالن و ساکسونی شامل ۲۲ عدد دولت محلی می‌باشند. از سال ۲۰۰۹ آلمان ۴۰۳ منطقه می‌باشد ، این مناطق شامل ۳۰۱ منطقه روستایی و ۱۰۲ منطقه شهری می‌باشد. ایالت‌های آلمان به صورت زیر می‌باشد: ایالت پایتخت مساحت(کیلومتر مربع) جمعیت نوردراین-وستفالن دوسلدورف ۳۴٬۰۴۳ ۱۷٬۸۴۵٬۱۵۴ باواریا مونیخ ۷۰٬۵۴۹ ۱۲٬۵۳۸٬۶۹۶ بادن-وورتمبرگ اشتوتگارت ۳۵٬۷۵۲ ۱۰٬۷۵۳٬۸۸۰ نیدرزاکسن هانوفر ۴۷٬۶۱۸ ۷٬۹۱۸٬۲۹۳ هسن ویسبادن ۲۱٬۱۱۵ ۶٬۰۶۷٬۰۲۱ زاکسن درسدن ۱۸٬۴۱۶ ۴٬۱۴۹٬۴۷۷ راینلاند-فالتز ماینز ۱۹٬۸۴۷ ۴٬۰۰۳٬۷۴۵ برلین برلین ۸۹۲ ۳٬۴۶۰٬۷۲۵ اشلسویگ-هولشتاین کیل ۱۵٬۷۶۳ ۲٬۸۳۴٬۲۵۹ براندنبورگ پوتسدام ۲۹٬۴۷۷ ۲٬۵۰۳٬۲۷۳ زاکسن-آنهالت ماگدبورگ ۲۰٬۴۴۵ ۲٬۳۳۵٬۰۰۶ تورینگن ارفورت ۱۶٬۱۷۲ ۲٬۲۳۵٬۰۲۵ هامبورگ هامبورگ ۷۵۵ ۱٬۷۸۶٬۴۴۸ مکلنبورگ-فورپومرن شورین ۲۳٬۱۷۴ ۱٬۶۴۲٬۳۲۷ زارلاند زاربروکن ۲٬۵۶۹ ۱٬۰۱۷٬۵۶۷ برمن برمن ۴۰۴ ۶۶۰٬۹۹۹ احزاب سیاسی
امر سیاسی در آلمان در سطوح کشوری و ایالتی و تا حدی کمتر در سطح امور شهری از طریق حزبها و با جانبداری حزبی پیش برده می‌شود. ادعای پیشبرد سیاست غیرحزبی یا فراحزبی در آلمان بی‌معنا و حتا فریبکارانه جلوه می‌کند. علاوه بر احزاب، مردم می‌توانند خواسته‌های سیاسی خود را از طریق انواع و اقسام تشکلهای پایدار یا موقتی پیش برند. مردم آلمان اهل تشکل هستند. به ندرت خواسته‌ای وجود دارد که برای پیشبرد آن تشکلی پدید نیاید.[نیازمند منبع] احزاب رایشستاگ، محل پارلمان مرکزی آلمان فدرال.
امور و مسائل سیاسی در آلمان در سطوح کشوری و ایالتی و تا حدی کمتر در سطح امور شهری از طریق حزبها و با جانبداری حزبی پیش برده می‌شود. ادعای پیشبرد سیاست غیرحزبی یا فراحزبی در آلمان بی‌معنا و حتی فریبکارانه جلوه می‌کند.[۱۵]
احزاب نیرومند آلمان عبارت اند از حزب دموکرات مسیحی (CDU) و حزب سوسیال‌مسیحی (CSU)حزب سوسیال دموکرات (SPD)حزب لیبرال (دموکراتهای آزاد FDP)حزب اتحاد ۹۰/سبزها (Bündnis ۹۰/Die Grünen) وحزب چپ (Die Linke).
تعداد کثیری هم حزب‌های کوچک وجود دارند که به ندرت می‌توانند به مجلس راه یابند، زیرا برای ورود به مجلس در هردو سطح ایالتی و کشوری باید ۵ درصد آرا را به دست آورد.[۱۵]
حزب سوسیال دموکرات
حزب دموکرات مسیحی سیاست خارجی
آلمان در سیاست خارجی بازیگر تنها نیست. سیاست آن تقویت بلوکی است که "غرب" خوانده می‌شود. آلمان در این بلوک سیاست خود را پیش می‌برد. یک وجه اصلی سیاست خارجی آلمان فعالیت آن در صحنهٔ اروپا و جهان در چارچوب اتحادیهٔ اروپاست. آلمان نزدیکی ویژه‌ای با فرانسه دارد. همکاری و همراهی با ایالت متحدهٔ آمریکا رکن دیگری از سیاست خارجی آلمان فدرال است. آلمان با اسراییل روابط دوستانهٔ ویژه‌ای دارد و تقویت مناسبات با کشورهای عربی را نیز همواره جزو اولویتهای سیاسی خود قرار داده‌است. در سرتاسر جهان مبنای اعلام‌شدهٔ سیاست خارجی آلمان تحکیم صلح، گسترش روابط مودت‌آمیز و کمک به رشد اقتصادی خاصه در "جهان سوم" است. در سالهای اخیر حقوق بشر به یک مفهوم راهنمای عمدهٔ در سیاست خارجی آلمان بدل شده‌است. آلمان و ایران
در سایت سفارت آلمان در تهران روابط آلمان و ایران چنین توصیف شده‌است: «ایران و آلمان به تاریخی طولانی در روابط سیاسی خود می‌نگرند که تا به اوایل قرن هفدهم می‌رسد. در سال ۱۸۸۵ اولین نمایندگان سیاسی بین ایران و در آن زمان امپراتوری آلمان اعزام شدند. روابط دیپلماتیک بین ایران و جمهوری فدرال آلمان از سال ۱۹۵۲ وجود دارد. این روابط در سال‌های گذشته خالی از تشنج نبوده. به عنوان مثال اعلام رأی دادگاه معروف به میکونوس در آوریل ۱۹۹۷ بحرانی طولانی را به دنبال داشت. با سفر موفقیت آمیز ریاست جمهوری اسلامی ایران، آقای خاتمی به آلمان در ژوئن ۲۰۰۰ زیربنایی استوار برای روابط دو کشور گذاشته شد. اخیراً در کنار روابط بازرگانی و فرهنگی، مسئله حقوق بشر و به ویژه نگرانی جامعه بین‌المللی در ارتباط با برنامه هسته‌ای ایران درکانون روابط قرار گرفته‌است.»
در سایت سفارت جمهوری اسلامی ایران در برلین روابط ایران و آلمان چنین توصیف شده‌است: «جمهوری اسلامی ایران و جمهوری فدرال آلمان از دیرباز دارای روابطی خوب و سنتی بوده‌اند. روابط ایران و آلمان که از سابقه‌ای پانصد ساله برخوردار است متکی به خواست و تمایل ملتهای آنهاست که در دورانهای مختلف نظر به ملاحظات امنیتی و منافع مشترک آنها بوده‌است. از نظر تاریخی مجموعه‌ای از ملاحظات و عوامل سیاسی، اقتصادی ­ـ بازرگانی و فرهنگی باعث نزدیکی دو کشور به هم بوده‌است. تاریخ دوکشور فراز و نشیب‌های زیادی داشته و مناسبات دوجانبه را در دورانهای مختلف تحت تاثیر قرار داده‌است.» اقتصاد نوشتار اصلی: اقتصاد آلمان آلمان بخشی از اتحاد پولی منطقه یورو (آبی تیره)است، و کشور های آبی تیره تنها بازار های مالی منطقه یورو هستند.
آلمان دارای یک بازار اقتصادی اجتماعی با نیروی کار مجرب، موجودی سرمایه بزرگ، سطح پایین فساد، و سطح بالا از نوآوری است. آلمان بزرگ ترین اقتصاد ملی در اروپاست و هم چنین جزو چهار تولید کننده بزرگ در سال ۲۰۰۹ است. بخش خدمات ۷۱ % از کل تولید ناخالص داخلی ، صنعت ۲۸ % و کشاورزی ۱% است. به طور متوسط نرخ بیکاری در ماه مه در آلمان ۶٫۷ % بوده‌است. عرضه نیروی کار نیز با کمبود روبرو بوده‌است و تعداد زیادی «کارگر مهمان» (گاست آربایتر "Gastarbeiter") بویژه از ترکیه و یوگسلاوی سابق به کار گرفته شده‌اند. از ۱۹۹۰ کمبود نیروی کار در غرب کشور با مهاجرت از شرق، جمهوری دموکراتیک آلمان سابق، نیز مواجه شده‌است. با این حال نرخ متوسط بیکاری در این کشور با افراد نیمه کار به دنبال کار تمام وقت گرفته شده‌است. نرخ بیکاری غیر رسمی در این کشور در سال ۲۰۱۱ ۵٫۷ % بوده‌است.
کشور آلمان در اتحادیه اروپا قانون تعیین می‌کند و آلمان مدافع سیاسی و اقتصادی اتحادیه اروپا است. آلمان سیاست‌های تجاری خود را به طور فزاینده‌ای در موافقت نامه اتحادیه اروپا تایید می‌کند. آلمان واحد پولی مشترک اروپا ، یورو ، را از ۱ ژانویه سال ۲۰۰۲ معرفی کرده‌است. سیاست‌های پولی آلمان را اعضای بانک مرکزی اروپا تعیین می‌کنند. دو دهه پس از اتحاد دو آلمان ، استانداردهای زندگی و در آمد سرانه به طور قابل ملاحظه بالا رفته‌است نسبت به دو آلمان شرق و غرب سابق. نوسازی و یکپارچه سازی اقتصاد شرق آلمان یک فرایند طولانی مدت است که تا سال ۲۰۱۹ به طور می‌انجامد ، با انتقال سالانه از غرب به شرق بالغ به حدود ۸۰ میلیارد دلار برنامه ریزی شده‌است. در ژانویه ۲۰۰۹ دولت آلمان تصویب طرح محرک اقتصاد ۵۰ میلیارد یورو برای محافظت بخش‌های مختلف از رکود و متعاقب آن افزایش بیکاری است. فرانکفورت یک مرکز مالی مهم و مقر بانک مرکزی اروپاست. یک ماشین مرسدس بنز . آلمان صادر کننده پیشرو کالا در سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ بود.
از بین ۵۰۰ شرکت بزرگ دنیا«از لحاظ سرمایه» ۳۷تای آنها در آلمان می‌باشد. ده شرکت برتر به ترتیب: دایملر، فولکس واگن، آلیانتس«سودده ترین»، زیمنس، دویچه بانک«دوم در سودده»، اآن، دویچه پست، دویچه تله کام، مترو(شرکت) و بسف است. در این میان بیشترین تعداد کارمند برای دویچه پست و بوش است. از برندهای معروف آلمان می‌توان به مرسدس بنز، ب ام و، آدیداس، پورشه، فولکس واگن و نیوآ اشاره کرد. آلمان برای شرکت‌های کوچک و متوسط تخصصی خود را به رسمیت شناخته شده‌است. حدود ۱۰۰۰ عدد از این نوع شرکت‌ها، رهبران بازار جهانی در بخش خود هستند و دارای برچسب قهرمان پنهان (واضح نیست برای عموم) هستند.
این فهرست شامل بزرگترین گردش مالی در سال ۲۰۰۹ است: رتبه[۱۷] نام مرکز اداری درآمد (میلیون یورو) سود (میلیون یورو) کارمندان (جهان) ۱ فولکس واگن وولفسبرگ ۱۰۸٬۸۹۷ ۴٬۱۲۰ ۳۲۹٬۳۰۵ ۲ دایملر اشتوتگارت ۹۹٬۳۹۹ ۳٬۹۸۵ ۲۷۲٬۳۸۲ ۳ زیمنس مونیخ/برلین ۷۲٬۴۸۸ ۳٬۸۰۶ ۳۹۸٬۲۰۰ ۴ ای آن دوسلدورف ۶۸٬۷۳۱ ۷٬۲۰۴ ۸۷٬۸۱۵ ۵ مترو دوسلدورف ۶۴٬۳۳۷ ۸۲۵ ۲۴۲٬۳۷۸ ۶ دویچه پست بن ۶۳٬۵۱۲ ۱٬۳۸۹ ۴۷۵٬۱۰۰ ۷ دویچه مخابرات بن ۶۲٬۵۱۶ ۵۶۹ ۲۴۱٬۴۲۶ ۸ بسف لادویشافن ۵۷٬۹۵۱ ۴٬۰۶۵ ۹۵٬۱۷۵ ۹ بی ام و مونیخ ۵۶٬۰۱۸ ۳٬۱۲۶ ۱۰۷٬۵۳۹ ۱۰ تیسین کروپ هسن/دوییس برگ ۵۱٬۷۲۳ ۲٬۱۰۲ ۱۹۱٬۳۵۰ زیرساخت
آلمان به دلیل وجود در مرکزاروپا، قطب حمل و نقل اروپا به حساب می آید. آلمان دارای حمل و نقل متراکم و مدرن شبکه ای است. آلمان در شبکه بزرگراهی و اتوبانی از نظر مقدار و طول رتبه سوم در جهان را داراست. این کشور دارای خط راه آهن سریع‌السیر و پر سرعت است. قطار های سریع‌السیر در آلمان خدمات عمده ای را به شهروندان شهرستان ها می دهند و بعضی از با سرعتی حدود ۳۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت می کنند. بزرگترین فرودگاه آلمان فرودگاه فرانکفورت است که سومین فرودگاه بزرگ اروپا و مرکز اصلی فعالیت لوفت‌هانزا می‌باشد؛ در حالی که فرودگاه برلین تگل و فرودگاه دوسلدورف مراکز فعالیت ایر برلین هستند. عمده فرودگاه‌های دیگر عبارتند از فرودگاه هامبورگ، فرودگاه کلن/بن، و فرودگاه اشتوتگارت. توربین بادی
آلمان چهارمین کشور جهان از نظر تولید ناخالص داخلی است و بزرگترین صادر کننده کالا (از نظر درآمد) و دومین کشور واردکننده کالا در جهان است. بر اساس آمارهای سازمان جهانی تجارت میزان صادرات آلمان در سال ۲۰۰۶میلادی ۱۳۳/۱ تریلیون دلار بود.
آلمان بجز ذغال سنگ معادن نسبتاً کوچک سنگ آهن، بوکسیت، سنگ مس، نیکل، قلع، نقره، پتاس و نمک ذخایر طبیعی نسبتاً کمی دارد و شدیداً به واردات مواد اولیه متکی است. در آلمان صنایع زیادی فعالند، صنایعی چون الکتریکی، مکانیکی، مواد شیمیایی، منسوجات، غذایی و وسایل نقلیه. از آغاز دهه ۱۹۸۰ رشد کلانی در صنایع تکنولوژی پیشرفته روی داده‌است. کارخانه‌های اتوموبیل‌سازی بنز، بی. ام. و و فولکس واگن محصولات خود را در تمام دنیا عرضه می‌کنند. مهمترین صادرات این کشور وسایل نقلیه موتوری و وسایل الکتریکی است.
تعداد افراد شاغل در صنایع خدماتی نزدیک به دو برابر کارکنان صنعت تولیدی است. بانکداری و امور مالی از منابع مهم درآمد ارز خارجی است و شهر فرانکفورت یکی از مراکز اصلی امور مالی و تجاری در جهان و مقر بانک مرکزی اروپاست.
اتحاد دو آلمان در اکتبر ۱۹۹۰ چالش بزرگی را در پیش روی اقتصاد این کشور قرار داد. در گذشته جمهوری دموکراتیک آلمان دارای موفقترین اقتصاد در بین کشورهای عضو شورای همکاری متقابل کومکون بود، ولی بر حسب میزان و کیفیت تولید محصولات، و سطح زندگی مردم کمتر از آلمان غربی سابق توسعه یافته بود. کیفیت زندگی در نیمه غربی آلمان همچنان بالاتر از نیمه شرقی آن است.
در سال ۲۰۰۸ آلمان ششمین کشور مصرف کننده انرژی بود، که حدود ۶۰ درصد از انرژی اولیه آن از خارج وارد می‌شد. سیاست دولت آلمان ترویج حفاظت از انرژی و استفاده از انرژی‌های تجدید پذیر است. دولت آلمان قصد دارد تا کشور از منابع تجدید شونده تا سال ۲۰۵۰ استفاده کنند. در سال ۲۰۱۰ درصد استفاده انرژی‌ها در کشور آلمان به صورت زیر بوده‌است: زغال سنگ (۲۲٫۹%)، گاز طبیعی (۲۱٫۸%)، انرژی هسته‌ای (۱۰٫۸). ، برق آبی و باد(۱٫۵%)، و دیگر منابع تجدید پذیر(۷٫۹%). در سال ۲۰۰۰، دولت و صنعت برق هسته‌ای، توافق کردند برای فازی از نیروگاه‌های هسته‌ای سال ۲۰۲۱. آلمان متعهد است به پروتکل کیوتو و چند معاهدات دیگر ترویج تنوع زیستی، استانداردهای گسیل کم، بازیافت و استفاده از انرژی تجدید پذیر و پشتیبانی از توسعه پایدار در سطح جهانی است. دولت آلمان کاهش گسترده فعالیت‌های انتشار و تولید گازهای گلخانه‌ای را آغاز کرده‌است. با این وجود این کشور بالاترین میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای در اتحادیه اروپا تا سال ۲۰۱۰ را داراست. ورزش
تیم ملی فوتبال این کشور ۳بار قهرمان جام جهانی و ۳بار قهرمان اروپا شده و تنها دروازبان جهان که لقب بهترین بازیکن سال را گرفت الیور کان از آلمان بود. لقب از اسارت تا قهرمان مربوط به فریتز والتر، فوتبالیست افسانه‌ای این کشور بود.
موفق ترین راننده در مسابقات اتومبیل رانی، میشائیل شوماخر با ۷ قهرمانی جهانی است. مسائل اجتماعی جمعیت
در ژانویه سال ۲۰۱۰ تخمین زده شده‌است که جمعیت آلمان در حدود ۸۱٫۸ میلیون نفر باشد. آلمان جزو کشورهای پرجمعیت در اتحادیه اروپا و هم چنین جزو ۱۶ کشور پر جمعیت جهان می‌باشد. تراکم جمعیت کشور آلمان در هر کیلومتر مربع ۲۲۹٫۴ نفر می‌باشد. میانگین زندگی در آلمان ۸۰٫۱۹ است می‌باشد(۷۷٫۹۳ برای مردان و ۸۲٫۵۸ برای زنان). در سال ۲۰۱۱ تخمین زده شده‌است که نرخ باروری برای هر زن ۱٫۴۱ بچه‌است، یا ۸٫۳۳ تولد برای هر ۱۰۰۰ ساکنین آلمان می‌باشد که پایین ترین مقدار در جهان است. پس از سال ۱۹۷۰، نرخ مرگ و میر در آلمان بیش از نرخ تولد است. طبق آماری که دفتر فدرال آلمان پیش بینی کرده‌است جمعیت آلمان رو به کم شدن است و تا سال ۲۰۶۰ بین ۶۵ تا ۷۰ میلیون نفر است (بسته به مهاجرت خالص).
بالای ۹۱ درصد جمعیت آلمان، آلمانی هستند. از سال ۲۰۱۰، حدود ۷ میلیون نفر جمعیت خارجی بودند، که حدود ۱۹ درصد یا کمتر را به خود اختصاص می‌دادند(از جمله افرادی که عودت کنندگان قومی آلمان بودند)، حدود ۹۶ درصد آن‌ها در غرب آلمان و در برلین زندگی می‌کردند. سازمان ملل متحد لیست افرادی که آلمان میزبان آن‌ها بوده اعلام کرده که طبق آن سومین کشور مهاجر پذیر جهان بود، حدود ۵ درصد یا ۱۰ میلیون نفر از ۱۹۰ میلیون مهاجر. به عنوان یک نتیجه از محدودیت به قوانین که قبلاً بی قید و شرط در آلمان بوده‌است، تعداد مهاجران تقاضای پناهندگی و یا ادعای قومیت آلمان که عمدتاً از روسیه (جماهیر شوروی سابق) هستند به طور پیوسته از سال ۲۰۰۰ کاهش یافته‌است. در سال ۲۰۰۹ ۲۰% از جمعیت‌های مهاجر از سال ۱۹۴۵ بوده‌اند. در سال ۲۰۰۸ بزرگترین گروه ملی از ترکیه موسوم به ترک‌های آلمان (۲٫۵ میلیون)، ایتالیا (۷۷۶۰۰۰) و لهستان (۶۸۷۰۰۰) نفر، ۳ میلیون نفر اقلیت‌های قومی و ۱۳۸ نژاد آلمانی، که عمدتاً از شرق اروپا و اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند که در آلمان از سال ۱۹۸۷ اسکان داده شده‌اند.
آلمان دارای تعدادی شهر بزرگ است. منطقه مهم مرکزی راین و روهر (۱۱٫۷ میلیون نفر تا ۲۰۰۸) دارای شهرهای پرجمعیتی است، از جمله دوسلدورف (پایتخت ایالت نوردراین وستفالن)، کلن، دورتموند، اسن، دویسبورگ و بوخوم. زبان آلمانی پراکندگی زبان آلمانی در اتحادیه اروپا
آلمانی جزو گروه بزرگ زبان‌های هندو اروپایی (در بین زبان‌شناسان آلمانی "هندو ژرمنی" (Indogermanisch)) است و در حوزهٔ زبان‌های ژرمنی قرار می‌گیرد. این زبان با دانمارکی، نروژی و سوئدی، هلندی، فلمی و همچنین انگلیسی هم خانواده‌است. در آغاز قرون وسطی تعداد کثیری زبان‌های نوشتاری محلی وجود داشت. با گسترش ترجمه لوتر از انجیل، به تدریج یک زبان نوشتاری متحد که به طور عمده بر زبان دیوانی زاکس (مایسنر) استوار بود، جای خود را باز کرد.
در آلمان به لهجه‌های گوناگونی صحبت می‌کنند، اغلب از لهجه و تلفظ مردم آلمان می‌توان به منشا محلی آن‌ها پی­برد. چنانچه مثلاً یکی از اهالی مگلن‌بورگ و یک بایری هر کدام با لهجه خود با یک‌دیگر سخن بگویند، به سختی یکی سخن دیگری را خواهد فهمید. در ابتدا در سرزمین کنونی آلمان قبایل مختلفی مانند فرانکها، زاکسها، شوابها و بایری‌ها زندگی می‌کردند. امروز این قبایل در هیبت اولیه خود دیگر وجود ندارند ولی سنت‌ها و لهجه‌هایشان در گروه‌های منطقه‌ای به حیات خود ادامه داده‌است.
امروزه در اتریش، لیختن‌اشتاین، بخش بزرگی از سوییس، تیرول جنوبی (در شمال ایتالیا)، شلزویک شمالی (در دانمارک) و بخش‌هایی از بلژیک و لوکزامبورگ در امتداد مرز آلمان به زبان آلمانی تکلم می‌شود و زبان مادری به حساب می‌آید. همچنین اقلیت‌های آلمانی در لهستان، رومانی، منطقهٔ سودت جمهوری چک و در کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق زبان آلمانی را حفظ کرده‌اند. آلمانی زبان مادری بیش از ۱۰۰ میلیون نفر است[نیازمند منبع]. از هر ده کتابی که در جهان منتشر می‌شود، یکی به زبان آلمانی نوشته می‌شود.[نیازمند منبع] جستارهای وابسته تاریخ آلمانفهرست شهرهای آلمانفهرست پرچم‌های آلماناتحاد دو آلمانانرژی بادی در آلمانجنگ جهانی دوم پانویس ↑ اطلس جامع گیتاشناسی ۸۴-۸۵ , ISBN 964-342-147-3↑ ۲٫۰ ۲٫۱ «جغرافیای آلمان». سفارت آلمان در تهران. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱.↑ «Facts about Germany: مشخصات جغرافیایی:». بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱.↑ «کشور و مردم تاریخ آلمان از نخستین ساکنان تا جنگ جهانی اول». بازبینی‌شده در ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۳.↑ «کشور و مردم تاریخ آلمان از جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم». بازبینی‌شده در ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۳.↑ ۶٫۰ ۶٫۱ «آلمان در جهان». بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱.↑ Wilhelm Schmidt, Geschichte der deutschen Sprache. Ein Lehrbuch für das germanistische Studium. 7. , verbesserte Aufl. , Stuttgart/Leipzig 1996, S.  80 f.↑ «نگاهی به تاریخ آلمان (بخش اول)». دویچه‌وله، ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱.↑ «ایالت برمن: یک شهر و یک بندر». صدای آلمان، ۱ ژانویه ۲۰۰۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۲.↑ «بایرن: شلوار چرمی با رایانهٔ دستی». صدای آلمان، ۱ ژانویخ ۲۰۰۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱.↑ «سرزمین آلمان». بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱.↑ «اطلاعات پایه‌ای دربارهٔ آلمان». صدای آلمان. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۲.↑ ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ «Zensus 2011 – Fakten zur Bevölkerung in Deutschland». Statistisches Bundesamt. بازبینی‌شده در ۳۱ مه ۲۰۱۲.↑ ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ «bevoelkerung zensus2011». Statistisches Bundesamt. بازبینی‌شده در ۳۱ مه ۲۰۱۳.↑ ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ نظام سیاسی آلمان | کشور و مردم | Deutsche Welle | ۱۹٫۰۳٫۲۰۰۷↑ سفر پاپ به آلمان و بحث جدایی دین از حکومت، دویچه وله فارسی↑ "Global 500: Countries – Germany". Forbes. 26 July 2010. Archived from the original on 27 January 2013. http://www.webcitation.org/6DzP8vIX9. Retrieved 27 March 2011. منابع مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «germany»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۰ مرداد ۱۳۹۱).^ همشهری دموکراتیک، شماره ۷۷،۱۹ آذر ۱۳۸۴، سید رسول موسویدویچه وله
همشهری-اشنایی با المان ویکی‌پدیای انگلیسی پیوند به بیرون در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ آلمان موجود است. وب‌گاه سفارت آلمان در تهرانوب‌گاه رسمی دولت آلمانپورتال رسمی کشور آلماننگاهی به آلمان امروز (کاری از وزارت امور خارجهٔ آلمان)اطلاعات کتاب The World Factbook در رابطه با آلمان (از CIA) [نمایش]  جعبه‌های گشتن آلمان [نمایش] نبو سازمان امنیت و همکاری اروپا [نمایش] نبو اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد [نمایش] نبو کشورهای مستقل و سرزمین‌های وابسته اروپا [نمایش] نبو گروه ۲۰ [نمایش] نبو کشورهای گروه هشت
رده‌ها: آلماناروپای غربیاروپای مرکزیایالت‌ها و قلمروهای بنیان‌گذاری‌شده در ۱۸۷۱ (میلادی)کشورهای آلپکشورهای آلمانی‌زبانکشورهای اروپاییکشورهای عضو اتحادیه اروپاکشورهای عضو جی ۸کشورهای عضو سازمان ملل متحدکشورهای عضو ناتوکشورهای گروه ۲۰کشورهای هم‌مرز با اقیانوس اطلسلیبرال دموکراسی

تاریخ آلمان

آلمان باستان

این مقاله به طور خلاصه به تاریخ آلمان از ابتدا تاکنون می‌پردازد. منظور از تاریخ آلمان صرفا کشور کنونی آلمان نمی‌باشد بلکه کلیه نواحی اروپایی که در قلمرو قوم‌های آلمانی بوده‌است را در بر می‌گیرد.[۱]

آلمان باستان

ژرمن‌ها در دوران باستان آمیزه ناهمگونی از قبایل بودند که اروپا را در محدوده میان رودخانه‌های راین و ویستولا و میان رود دانوب و دریای شمال و دریای بالتیک اشغال می‌کردند. رومیان برای شناسایی این اقوام صفت گرمانوس (به لاتین: germanus)‏ را به کار می‌بردند (که مشتق شده از germen به معنی اولاد است) و در لاتین به معنای به وجود آمده از یک پدر و مادر است و شاید در اطلاق این نام به ژرمن‌ها سازمان خویشاوندی قبایل توتون مد نظر بوده‌است.[۲] با تصرف سرزمین گل (۵۱ قبل از میلاد) در غرب اروپا توسط ژولیوس سزار امپراتور وقت روم، جنگ‌های میان ژرمن‌ها و رومیان در کرانه‌های رود راین برای اولین بار به وقوع پیوست. این جنگ‌ها در آغاز با پیروزی نیروهای رومی همراه بود ولی نیروهای رومی هرگز درصدد اشغال دایمی مناطق آنسوی رود راین برنیامدند و این رودخانه همواره از سوی رومیان به عنوان مرز ایده آل امپراتوری روم و ژرمن‌ها شناخته می‌شد.[۳]

درگیریهای خونین قبایل ژرمن و رومیان در سال ۳۷۸ میلادی و با وقوع جنگ ادرنه به صورت برگشت ناپذیری به نفع اقوام ژرمن رقم خورد. این جنگ به عنوان یکی از تعیین کننده‌ترین جنگ‌های تاریخ شناخته می‌شود که در آن لژیون‌های پیاده رومی به دست سواره نظام گوتی (از قبایل ژرمن) شکست خوردند. پس از این جنگ به علت نمایش تفوق بزرگ سواره نظام؛ لژیون‌های پیاده رومی دیگر هرگز تشکیل نشدند. از آنجا که رومیان سواره نظام ناچیزی داشتند در دوران پس از این جنگ عمدتا از مزدوران ژرمن یا هون به عنوان سواره نظام استفاده می‌کردند و در نتیجه وضعیت نظامی در روم دستخوش تغییرات بزرگ و تعیین کننده‌ای گشت. در نهایت در سال ۴۰۶ میلادی ائتلافی از قبایل ژرمن که عمدتا از مارکومان‌ها، کوادها، وندال‌های بالا رونده و وندال‌های پایین رونده تشکیل می‌شدند از راین گذشتند و با اشغال فرانسه موجبات تجزیه امپراتوری روم را فراهم کردند.

این دوران مقارن است با هجوم هون‌ها به رهبری آتیلا به سرزمین‌های ژرمن‌ها (۴۳۳-۴۵۳) که موجب درگیری هون‌ها از یک سو و قبایل ژرمن و روم شرقی و روم غربی از سوی دیگر بود. در نهایت در سال ۴۵۴ میلادی و به دنبال مرگ آتیلا، ژرمن‌ها به رهبری ژپیدها توانستند هون‌ها را شکست دهند.[۴]

آلمان در قرون وسطا

عهد فرانک‌ها

نوشتار اصلی: فرانک ها


بعدها فرانک‌ها قبایل ژرمن را مطیع خود ساختند. سرانجام با تجزیه شدن امپراتوری شارلمانی، در نواحی شرقی قلمرو آن، امپراتوری قرون وسطایی آلمان شکل گرفت.[۵]

امپراتوری مقدس روم

گسترهٔ امپراتوری روم مقدس در سال ۱۳۶۰. هلند به رنگ روشن‌تر نشان داده شده زیرا در آن سال تنها اسماً بخشی از این امپراتوری بود.[۶]
نوشتار اصلی: امپراتوری مقدس روم


در زمان پادشاهی اوتوی اول معروف به اوتوی کبیر، که از سال ۹۳۶ میلادی آغاز شد؛ با تاسیس امپراتوری جدیدی، بر وحدت آلمان‌ها افزوده گشت؛ و آلمان به صورت یکی از مطرح‌ترین قدرتهای اروپایی درآمد.[۵]

اختلافات امپراتوری آلمان با مقام پاپ که از زمان هنری سوم و هنری چهارم بروز کرده بود، منجر به قطع روابط با پاپ در زمان پادشاهی شارل چهارم شد. همزمان اصلاحات مذهبی مارتین لوتر، مذهب پروتستان را به وجود آورد و اتحادیه پروتستان‌ها به سال ۱۶۰۸ تشکیل شد.[۵]

جنگهای ۳۰ ساله که سراسر اروپا را فراگرفت(۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸) موجب شد در داخل سرزمین آلمان دو دولت نیرومند اتریش و پروس به وجود آمد.[۵]

شکل گیری آلمان جدید

دوران بیسمارک

قلمرو آلمان در ۱۸۷۱ [۷]

در ۲ ژانویه ۱۸۶۱ ویلهلم یکم (آلمانی: Kaiser Wilhelm I) در حالی که از سال ۱۸۵۸ زمام امور کشورش را در دست داشت پادشاه پروس شد. وی در سال ۱۸۶۲ اتو فون بیسمارک (آلمانی: Otto von Bismarck) را به عنوان نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه پروس انتخاب نمود.[۸] به دلیل اختلاف‌هایی که بر سر دوک نشینهای شلسویگ، هلشتاین، لونبورگ بین پادشاه دانمارک و اتحادیه ایالتهای آلمانی بود. بیسمارک از اتریش خواست تا در این حل اختلاف کمک کند. پیشنهاد این دو کشور به دانمارک چشم پوشی از دوک نشین شلسویگ بود که دانمارک نپذیزفت سرانجام آلمان با یاری اتریش با ۹۰ هزار سپاه به دانمارک حمله نمودند. سپاهیان دانمارک به علت کمی نیروها شکست خوردند و درخواست صلح نمودند و سرانجام به موجب عهدنامه‌ای که در وین منعقد شد دانمارک رسماً از دوک نشینهای سه گانه چشم پوشید. پروس دوک نشین لونبورگ را تصرف کرد و اتریش ۱۵ میلیون مارک غرامت از آن دوک نشین گرفت و حکومت دو دوک نشین دیگر نیز بین دو دولت تقسیم شد.[۹]

بیسمارک پس از جنگ دانمارک درصدد بود بین پروس و اتریش نیز جنگی ایجاد کند، ولی برای احتیاط ابتدا با ناپلئون سوم امپراطور فرانسه دوست شد و او را راضی نمود تا در جنگ بین پروس و اتریش بیطرف بماند و سپس با ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا بر ضد اتریش معاهده‌ای منعقد ساخت. پس از آن، اتریش را متهم ساخت که در حکومت هلشتاین از رعایت منافع مشترک دو دولت خودداری نموده‌است. همچنین موضوع تغییر وضع اتحادیه دولتهای آلمانی را پیش کشید و مجلس اتحادیه ایالتهای آلمانی به اتریش اعلان جنگ داد. به موجب معاهده پراگ، ایالات شلسویک هولشتاین، هانور الکنرال، هس و فرانکفورت ضمیمه پروس گردید و پروس، که تا این زمان دو قطعه جداگانه بود، به یک مملکت تبدیل شد. بعد از این، بیسمارک با ممالک واقع در شمال رودماین در مورد تشکیل یک اتحادیه جدید به مذاکره پرداخت و این هیئت به اسم ممالک مجتمعه آلمان شمالی در ماه آوریل ۱۸۶۷ تشکیل گردید که شامل ۲۲ مملکت یعنی تمام ممالک آلمان به جز آلمان جنوبی (ممالک باویر و ورتامبرگ و گراندوشه باد) می‌شد.[۱۰]

پس از دو پیروزی بزرگ یبسمارک دراندیشه نبرد با فرانسه بود درپنجم اوت ۱۸۶۶ دولت فرانسه از بیسمارک قسمتی از اراضی باویر در ساحل رود رن و همچنین شهر مایانس را تقاضا نمود ولی چون بیسمارک جواب داد که این تقاضا در حکم جنگ است این تقاضا پس گرفته شد ولی طولی نکشید که فرانسه در ۲۰ اوت الحاق فوری لوکزامبورگ و اجازه الحاق بلژیک را در موقع مساعد درخواست نمود سرانجام در روز سه شنبه ۱۹ ژوئیه ۱۸۷۰ ناپلئون رسماً به دولت پروس اعلان جنگ داد و در دوم اوت جنگ آغاز شد و تا شش ماه ادامه یافت. در پایان کار فرانسویان شکست خوردند. با شکست فرانسه در ۱۸۷۱ امپراتوری آلمان تشکیل گردید، باویر، ورتمبرگ و باد به اتحادیه آلمان شمالی پیوستند و پادشاه پروس ویلهلم اول به مقام امپراتوری رسید. امپراتوری ۲۵ دولت نامتساوی و همچنین سرزمین آلزاس و لورن را که از فرانسه جدا شده بود شامل می‌شد.[۱۱]

امپراتوری آلمان

نوشتار اصلی: امپراتوری آلمان


بعد از پیروزی چشمگیر در جنگ فرانسه-پروس، ویلهلم در سال ۱۸۷۱، در ورسال فرانسه، به عنوان امپراتورِ (آلمانی: Kaiser) تاجگذاری کرد و بیسمارک هم از این رو، به عنوان اولین صدراعظمِ تاریخ آلمان شناخته شد. بنابراین از همبستگی آلمان شمالی (۱۸۶۷-۱۸۷۱)، کشوری فدرالی به نام امپراتوری آلمان به وجود آمد. به این قسمت از تاریخ، در منابع آلمانی امپراتوری دوم یا رایش دوم (به آلمانی: Zweites Reich) گفته می‌شود، زیرا که این دوران پس از امپراتوری مقدس روم و قبل از قدرت گیری نازیها (که به آن رایش سوم می‌گویند) در کشور آلمان رخ داده‌است. در حد فاصل سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۸۷۷ بیسمارک سیاست جهاد برای تمدن را در پیش گرفت و اصلاحاتی موسوم به جنگ فرهنگی انجام داد. امپراتوری آلمان تا انقلاب نوامبر و تشکیل جمهوری وایمار ادامه پیدا کرد.

جنگ جهانی اول

نوشتار اصلی: جنگ جهانی اول


پس از آنکه که آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد امپراتوری اتریش - مجارستان در صربستان ترور شد دولت اتریش تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور نمایندگان خارجی مخالفت کرد در ۲۸ ژانویه اتریش - مجارستان جنگ با صربستان را اعلام کرد. روسیه در حمایت از صربستان بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک حمله کرد و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بیطرف موجب دخالت انگلیس در جنگ شد. این جنگ به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ قرن بیستم داشت. این جنگ پایانی بر نظام‌های سلطنت مطلقه در اروپا را به همراه آورد و باعث انقراض چهار امپراتوری امپراطوری اتریش - مجارستان، آلمان و عثمانی و روسیه تزاری و سلسله‌های هوهنزولرن، هابسبورگ، عثمانی و رمانوف شد. همه این امپراتوری‌ها از زمان جنگ‌های صلیبی بر سر قدرت بودند. جنگ تا چهار سال بطول انجامید و پس از کشته شدن میلیون‌ها تن در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ پیمان صلح امضا شد و جنگ جهانی اول پایان یافت. تعداد تلفات آلمان در حدود ۱۷۷۳۷۰۰ نفر تخمین زده می‌شود.

شکست آلمان در جنگ جهانی اول، قدرت اقتصادی سیاسی و نظامی آلمان را شدیدا تنزّل داد؛ و به استعفای ویلهلم دوم، تحمیل معاهده ورسای به آلمان، و روی کار آمدن جمهوری وایمار منجر شد.[۵] وضعیت اقتصادی آلمان پس از جنگ جهانی اول بسیار وخیم شد و نرخ تورم بسیار بالا رفت. در سال ۱۹۲۳، هنگامی که نیروهای فرانسه و بلژیک برای وادار کردن آلمان به پرداخت غرامت جنگی وارد منطقه رور شدند، دولت در اقدامی میهن‌پرستانه، مردم را به مقاومت منفی دعوت کرد. چون افزایش مالیات‌ها مورد پسند عامه نبود، دولت به وسیله چاپ اسکناس از کارگران کارخانه‌های رور و خانواده‌های آنها حمایت کرد و در همان حال، اجازه داد اعتبارات بانکی با نرخ بهره بیشتری عرضه شود. در اوج تورم حاصل از این اقدامات، بیش از ۳۰ کارخانه کاغذسازی و ۱۵۰ چاپخانه و دو هزار ماشین چاپ به طور شبانه‌روزی برای برآوردن نیاز به پول کار می‌کردند. ولی این تدبیرها نیز با شکست مواجه شد، زیرا مقدار پول در گردش از سرعت افزایش قیمت‌ها کمتر بود. اسکناس‌هایی که به مقدار فراوان و با مبلغ اسمی ده‌ها هزار مارک چاپ شده بود، قبل از اینکه از چاپخانه خارج شود، مجدداً زیر ماشین چاپ می‌رفت و مبلغ اسمی آن به ارقام میلیونی تبدیل می‌شد. کارگران دستمزدهای خود را با کیسه‌های خرید و حتی گاه با چرخ دستی پر از پول و آن هم روزی دو بار دریافت می‌کردند، دستمزد صبح فقط صرف ناهار ظهر می‌شد، زیرا بیم آن می‌رفت نرخ ارز که بعدازظهر اعلام می‌شد، تغییر کند و قیمت‌ها باز هم افزایش یابد. هنگامی که بهای زغال‌سنگ به میزان سرسام‌آوری افزایش یافت، برخی از مردم دستمزدهای بعدازظهر را به جای زغال‌سنگ در اجاق آشپزخانه می‌سوزاندند. سرانجام کار به جایی رسید که با یک دلار آمریکا می‌شد ۴ تریلیون و ۲۰۰ میلیارد مارک آلمان خریداری کرد.[۱۲]

انقلاب آلمان

نوشتار اصلی: انقلاب آلمان


انقلاب آلمان (یا انقلاب نوامبر) معمولاً به مجموعه‌ای از حوادث اطلاق می‌شود که در سال ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ اتفاق افتاد و به سرنگونی قیصر و تأسیس جمهوری وایمار انجامید. شورش از ۳ نوامبر ۱۹۱۸ با اعتراض چهل هزار ملوان آغاز شد. تا ۸ نوامبر شورهای کارگران و سربازان اکثریت غرب آلمان را تسخیر کرده بودند و پایه‌های «جمهوری شورایی» را بنیان می‌ریختند. در ۹ نوامبر قیصر ویلهلم برکنار شد و سلطنت آلمان رسما ملغی شد. حزب سوسیال دموکرات آلمان به همراه حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (که چپ‌تر از اولی بود) دولت را تشکیل دادند. انقلاب آلمان جمهوری ویمار را بنیان گذاشت و بعدها نازی‌ها از همین جمهوری ظهور کردند.

آلمان معاصر

جمهوری وایمار

نوشتار اصلی: جمهوری وایمار


جمهوری وایمار (به آلمانی: Weimarer Republik) به نظام حکومتی آلمان طی سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ میلادی اطلاق می‌گردد. جمهوری وایمار در اصل اصطلاحی است که مورخان برای دوره تاریخی حدفاصل پایان جنگ جهانی اول تا روی کار آمدن حکومت نازیها در آلمان ابداع نموده‌اند. نام رسمی این نظام حکومتی، همانند دوره حکومتی پیش از آن، امپراتوری آلمان (به آلمانی: Deutsches Reich) باقی می‌ماند. در سال ۱۹۱۹ اعضای مجلس ملی آلمان به نام رایشس‌تاگ، که غالبا چپ میانه‌رو و جانبدار نظام فدرال و آزادی بی قید و شرط همهٔ احزاب و مطبوعات بودند، برای تدوین قانون اساسی در وایمار (مشهور به شهر گوته و شیلر) گرد آمدند. در این قانون حقوق و تکالیف آلمانی‌ها بر اساس لیبرالیسم روشنگری و تامین آزادی‌های فردی تعیین شد. از این رو مورخین این جمهوری را نخستین دولت دموکراتیک در کشور آلمان می‌دانند.

آلمان نازی

اعضای رایشتاگ در حال درود فرستادن به هیتلر در ماه اکتبر سال ۱۹۳۹ و پس از تهاجم آلمان به لهستان
نوشتار اصلی: آلمان نازی


در انتخابات سال ۱۹۳۲ حزب ناسیونال سوسیالیست به رهبری آدولف هیتلر حائز اکثریت آرا شد. در ۱۹۳۳ جمهوری وایمار سقوط کرد. آلمان نازی با حمله به لهستان در اوت ۱۹۳۹، جنگ جهانی دوم را آغاز کرد؛ که با شکست آلمان و متحدانش در ۱۹۴۵ پایان یافت.[۵]

تقسیم آلمان

پس از جنگ، متفقین آلمان را میان خود تقسیم کردند. در سال ۱۹۴۹، جمهوری‌های آلمان شرقی و آلمان غربی شکل گرفتند. آلمان غربی به سرعت به سوی صنعتی شدن حرکت کرد[۵]، و آلمان شرقی برای جلوگیری از فرار مردم به آلمان غربی، دیوار برلین را بنا نهاد.

اتحاد دو آلمان

با فروپاشی شوروی، در آلمان شرقی، اریش هونکر استعفا داد و اگون کرنتس به جای او نشست. کرنتس مرزها را باز کرد و دیوار برلین را تخریب نمود. در آلمان غربی نیز، هلموت کهل صدراعظم وقت، خواستار الحاق دو آلمان شد. در اوت ۱۹۹۰، جمهوری فدرال آلمان با اتحاد دو آلمان رسما اعلام موجودیت کرد.[۵]

یکی از اصلی‌ترین مشکلات آلمان پس از فروپاشی شوروی که کماکان نیز ادامه دارد، فعالیت‌های نژادپرستانه نئونازی‌هاست. از جمله صدراعظمهای اخیر آلمان، می‌توان گرهارد شرودر و آنگلا مرکل را نام برد.[۵]

هیتلر

آدولف هیتلر


آدولف هیتلر هیتلر در سال ۱۹۳۸ میلادی شناسنامه زادروز ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ زادگاه بران‌آئو ام این، امپراتوری اتریش - مجارستان شهروند اتریشی تا سال ۱۹۲۵، شهروند آلمانی پس از ۱۹۳۲ تاریخ مرگ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ محل مرگ برلین، رایش آلمان بزرگ همسر(ان) اوا براون دین کاتولیک اطلاعات سیاسی حزب سیاسی حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی) سمت صدر اعظم آلمان (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵) فعالیت‌ها هنرمند، سرباز، نویسنده، سیاست‌مدار، رهبر ن • ب • و
آدولف هیتلر ( گوش دادن راهنما·اطلاعات) (زادهٔ ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ – درگذشتهٔ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵) رهبر کاریزماتیک حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان (حزب نازی) بود. او بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدر اعظم آلمان و از ۱۹۳۴ به بعد، هم‌زمان در مقام پیشوای رایش آلمان بزرگ نیز حکومت کرد.[۱]
هیتلر به عنوان یک کهنه‌سرباز نشان‌دار جنگ جهانی اول در سال ۱۹۲۰ میلادی به حزب نازی پیوست و در سال ۱۹۲۱ به ریاست آن رسید. او در سال ۱۹۲۳ به خاطر شرکت در کودتایی نافرجام معروف به «کودتای آبجوفروشی مونیخ» به تحمل ۵ سال زندان محکوم شد و در همین دوران کتاب نبرد من را نوشت. او پس از آزادی از زندان، با ترویج ایده‌های ملی‌گرایی، ضد کمونیستی، یهودستیزی و ایراد سخنرانی‌های پرشور بر ضد پیمان ورسای، حامیان بسیاری در کشور آلمان به‌دست آورد. هیتلر در سال ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی رسید. مجموعهٔ ارتشی-صنعتی آلمان در زمان صدارت وی توانست قوای تحلیل رفته این کشور را ترمیم و آن را تبدیل به یکی از قدرت‌های برتر اروپا در زمان خود نماید. هیتلر سیاست خارجی خود را با هدف سیاست لبنسراوم دنبال نمود و یکی از دلایل نخست و عمده وقوع جنگ جهانی دوم تهاجم به لهستان در ۱۹۳۹ بود که در نتیجه، بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگی که بین دو قدرت نیروهای محور و نیروهای متفقین درگرفت و در طی این مدت اروپا و همچنین سایر نقاط دنیا شاهد ویرانی‌ها و تلفات بسیار بود. اگرچه در عرض سه سال، آلمان و نیروهای متحدش بیشتر مناطق اروپا، بخش‌های بزرگی از آفریقا، شرق آسیا و اقیانوسیه را اشغال کردند اما نیروهای متفقین از سال ۱۹۴۲ به بعد، از آنان پیشی گرفته و در سال ۱۹۴۵، رایش آلمان بزرگ را از هر سو احاطه نمودند.
هیتلر در ۲۹ آوریل ۱۹۴۵ در روزهای پایانی نبرد برلین با اوا براون که برای سال‌های طولانی معشوقهٔ او بود ازدواج کرد. در ۳۰ آوریل یعنی یک روز پس از ازدواجش، به همراه همسرش خودکشی کرد. محتویات ۱ زندگی‌نامه ۱.۱ دوران کودکی۱.۲ جوانی۱.۳ جنگ جهانی اول۱.۴ پس از جنگ جهانی اول۱.۵ ورود به سیاست۱.۶ کودتای مونیخ۱.۷ انتصاب به عنوان صدراعظم آلمان۱.۸ رایش آلمان بزرگ (آلمان نازی)۱.۹ آنشلوس (الحاق اتریش)۱.۱۰ اقتصاد۱.۱۱ تجدید تسلیحات و اتحاد دوباره۱.۱۲ پیمان ضد کمونیسم۱.۱۳ جنگ جهانی دوم۱.۱۴ رابطه با اعراب۱.۱۵ هولوکاست۱.۱۶ دلایل تجدیدنظر طلبان۱.۱۷ در مسیر شکست۱.۱۸ شکست و مرگ ۲ سوءقصدها به هیتلر ۲.۱ عملیات والکوره۲.۲ بمب گذاری در سالن آبجوفروشی ۳ زندگی شخصی۴ میراث۵ خانواده هیتلر۶ خاستگاه نام هیتلر۷ جستارهای وابسته۸ منابع۹ مطالب بیشتر۱۰ پیوند به بیرون زندگی‌نامه دوران کودکی کودکی آدولف هیتلر محل تولد هیتلر، براونا آم این
آدولف هیتلر حدود ساعت ۰۶:۳۰ بعد از ظهر ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ در مسافرخانه‌ای در شهری مرزی و کوچک به نام بران‌آئو ام این در اتریش، بین مرز اتریش و امپراتوری آلمان زاده شد. پدر او آلویس هیتلر (۱۸۳۷ – ۱۹۰۳)، یک کارمند پائین رتبه گمرک بود. مادر هیتلر، کلارا هیتلر (زادهٔ پولزل)، دومین دختر عموی آلویس بود. او شش بچه به دنیا آورد. تنها آدولف، که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند. هنگامی که هیتلر ۳ ساله بود خانواده او به ایالت باواریا در جنوب آلمان مهاجرت کردند.[۲] درسال ۱۸۹۴ خانواده هیتلر به نزدیکی شهر لینز مهاجرت کردند و تا زمان بازنشستگی پدر هیتلر در آنجا ماندند، در این دوره هیتلر به عنوان کودکی خستگی ناپذیر به بازی و درس در مدرسه‌ای نزدیک به خانه مشغول بود. برادر او ادموند بر اثر بیماری سرخک در ۲ فوریه ۱۹۰۰ درگذشت و این اتفاق تاثیری دائمی در هیتلر ایجاد کرد و اعتماد به نفس هیتلر را تا حدود بسیاری تضعیف کرد و باعث شد آدولف هیتلر کج خلق شود و همواره با پدر خود بحث‌های طولانی داشته باشد. روابط هیتلر با مادرش بسیار خوب و صمیمانه بود و این کاملاً برعکس روابط او با پدرش بود که معمولاً او را کتک می‌زد[۳] با اینکه هیتلر علاقه‌مند بود به رشته هنر بپردازد ولی پدر وی او را به مدرسه فنی فرستاد، هیتلر بعدها در کتاب نبرد من اعتراف کرد که «امیدوارم بتوانم چند سال عقب افتادگی که پدرم به من تحمیل کرد را جبران کنم.»[نیازمند منبع] هیتلر حتی در زمینه سیاسی هم با پدر خود اختلاف داشت، پدر هیتلر فردی معتقد به امپراتوری اتریش بود اما هیتلر خود و اتریش را جزء آلمان و امپراطوری روم باستان می‌دانست. پس از مرگ پدر هیتلر در ۳ ژانویه ۱۹۰۳ وی مدرسه فنی را ترک کرد. آدولف هیتلر در کتابش نبرد من، لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار می‌کرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشت باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین آن‌ها شده بود.[نیازمند منبع] جوانی محوطه قدیمی اقامت در مونیخ، نقاشی هیتلر، ۱۹۱۴
از سال ۱۹۰۵ به بعد هیتلر در یک پرورش گاه بوهامایی زندگی می‌کرد و مادرش را تحت حمایت خود داشت. او دوبار از موسسهٔ هنرهای زیبای وین (۱۹۰۷-۱۹۰۸) به خاطر عدم صلاحیت در نقاشی مطرود شد. به او گفته شد که توانایی‌هایش بیشتر در زمینهٔ معماری کاربرد دارد. وی درخاطراتش که نمایانگر مجذوبیتش به همین موضوع است می‌گوید:
هدف من از این سفر بررسی گالری موزهٔ کرت بود. اما کمی بعد از اینکه به تابلویی دقت می‌کردم متوجه می‌شدم چیز دیگریست که توجه مرا به سوی خود جلب می‌کند، و آن خود موزه بود. از صبح تا نیمه شب، توجهم از موضوعی به موضوع دیگر عوض می‌شد اما این ساختمان موزه بود که بیشترین توجه من روی آن متمرکز شده بود.[۴][صفحه؟]
بنا به سفارش رئیس آموزش گاه، وی متقاعد شد که مسیر تحصیلیش را تغییر دهد. ولی وی تحصیلات لازم برای معماری را نگذرانده بود:
بالاخره بعد از مدتی تلاش یک مهندس شدم، بقیه راه مشکلی که در مدرسه ریشویل از دست داده بودم در اثر کوشش‌ها و تمرین‌های ده ساله تا اندازه‌ای جبران شد و هنگامی که بعد از مرگ مادرم دو مرتبه به وین آمدم این بار اقامت من چندین سال طول کشید حالت آرامش و تصمیم جدی در خود احساس کردم و کم کم غرور اولیه‌ام بیدار شد و جدا مصمم شدم که خود را به جایی برسانم.[۵][صفحه؟]
در ۲۱ دسامبر ۱۹۰۷ مادرش کلارا هیتلر با یک مرگ دردناک بر اثر سرطان سینه در سن ۴۷ سالگی فوت کرد. هیتلر از طریق دادگاهی در لینز تمامی سهمش از ارث پدری خود را به خواهرش پاولا هیتلر واگذار کرد، آدولف در ۲۱ سالگی وارث ثروت یکی از عمه(خاله)هایش شد. او به عنوان یک نقاش در وین مشغول کار شد. او از روی کارت پستالها طرح می‌کشید و به کاسب‌ها و توریست‌ها می‌فروخت. تا قبل از جنگ جهانی اول وی حدود ۲۰۰۰ تابلوی اینچنینی نقاشی کرد.[۶] بعد از دومین بار اخراج از موسسهٔ هنرهای زیبا هیتلر دچار فقر مالی شدیدی شد. در ۱۹۰۹ وی به دنبال سرپناهی می‌گشت و در ۱۹۱۰ در خانه‌ای که برای کارگران فقیر در نظر گرفته شده بود سکنی گزید.[نیازمند منبع] مخالفت با یهود ریشه‌ای عمیق در فرهنگ کاتولیک‌های اتریش داشت، وین دارای یک جامعه بزرگ یهودی، شامل بسیاری از یهودی‌های ارتدکس اروپای شرقی بود. هیتلر معتقد بود یهودیان دشمنان نژاد آریایی و باعث بدبختی و عقب ماندگی کشورش اتریش بودند. زمانی که هیتلر در وین زندگی می‌کرد به دقت اوضاع سیاسی و رفتار احزاب مختلف را زیر نظر می‌گرفت و رفتارهای احزاب را بررسی می‌کرد. وی پس از بررسی احزاب اتریش به این نتیجه رسید که تنها حزبی می‌تواند به قدرت کامل دست یابد که بتواند تظاهرات عظیم خیابانی به نفع خود سازمان دهی کند و احساسات و هیجانات مردم را در اختیار بگیرد و همچنین پشتیبانی دست کم یکی از سه نیروی اصلی کشور یعنی ارتش، کلیسا و یا شخص اول مملکت (رییس جمهور اتریش) را با خود داشته باشد. هیتلر این تجربیات را در راه به قدرت رساندن حزب نازی به خوبی به کار گرفت. وی در کتاب خود نبرد من می‌نویسد که استدلال‌های منطقی و جملات ادیبانه نیستند که تاریخ را می‌سازند بلکه خطابه‌های تحریک کننده هیجانات مردم هستند که مسیر تاریخ را تعیین می‌کنند. در سال ۱۹۱۳، هیتلر از اتریش - مجارستان به مونیخ نقل مکان کرد. اما چون برای کشورش خدمت سربازی انجام نداده بود توسط پلیس مونیخ دستگیر و سپس به کشورش برگردانده شد اما هیتلر از خدمت سربازی معاف شد و توانست بار دیگر به مونیخ برگردد. جنگ جهانی اول هیتلر در ارتش آلمان، ۱۹۱۴، نشسته در سمت راست
در اوت ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول آغاز و هیتلر برای لشکر باواریا داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر این که تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب آهنی، درجه دو، در دسامبر ۱۹۱۴، و صلیب آهنی، درجه یک که به ندرت به سرجوخه‌ها اعطا می‌شود، در اوت ۱۹۱۸ را دریافت کرد. در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت. او در مدت خدمت سربازی اش نقاشی‌های روزنامه ارتش را نیز می‌کشید اما در سال ۱۹۱۶ از ناحیه پای چپ دچار زخمی شد و مدال جانبازان را نیز دریافت کرد و پس از بهبودی مجدداً به جبهه بازگشت.[۷] وقتی که مردم اعتقاد به شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شد. هیتلر با شنیدن خبر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر حمله شیمیایی به وسیله گازخردل در بیمارستان صحرایی بود و به طور موقت دچار نابینایی شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، او سیاست مداران غیرنظامی و یهودیان و کمونیست‌ها را در تسلیم شدن آلمان مقصر می‌دانست. پس از جنگ جهانی اول
نتیجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در عهدنامه ورسای شرایطی بسیار سخت و خفت بار را به این کشور تحمیل کردند. با شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول، در آلمان جمهوری وایمار تشکیل شده بود. پس از جنگ جهانی اول آلمان در بحران غرق بود. در جامعه‌ای که لایه‌های گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد می‌کرد و شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیست‌ها می‌دانست و خواهان جبران آن بود. هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب نبرد من تشریح کرده‌است. ورود به سیاست نوشتار اصلی: حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان
این حزب از یک گروه کوچک با تمایلات ملی گرایی در آخرین سال‌های جنگ جهانی اول شکل گرفت. ابتدا در برمن گروهی در اوایل سال ۱۹۱۸ با نام کمیته رایگان برای صلح کارگران آلمان (به آلمانی: Freier Ausschuss einen für deutschen Arbeiterfrieden)‏ اعلام موجودیت کرد. آنتون درکسلر در تاریخ ۷ مارس ۱۹۱۸ در مونیخ شعبه‌ای از این گروه را تشکیل داد. درکسلر قفل سازی ساده و از اعضای ارتش در جنگ اول جهانی بود. در تاریخ ۵ ژانویه ۱۹۱۹ درکسلر به همراه چند تن از دوستان نزدیکش و بیست کارگر دیگر از راه آهن مونیخ به بحث درباره ایجاد حزبی مستقل از کمیته رایگان برای صلح بر اساس اصول سیاسی که درکسلر بیان کرد بحث کنند. این گفتگو سرانجام به تاسیس حزب انجامید. حزب کارگران آلمان یک گروه کوچک با ۵۵ عضو بود. اما دولت وایمار که فعالیت‌های حزب را مشکوک به براندازی تلقی کرده بود جاسوسانی را به درون حزب فرستاد. آدولف هیتلر که اکنون مامور اطلاعاتی ارتش بود به حزب پیوست تا در نزدیک تحولات حزب را گزارش دهد. او کم کم با دیدگاه‌های حزب آشنا شد. همچنین هیتلر قدرت سخنوری خوبی داشت و به یکی از سخنگوهای ماهر حزب تبدیل شده بود. در میان اعضای اولیه حزب می‌توان به رودلف هس، هانس فرانک و آلفرد روزنبرگ اشاره کرد که بعدها همگی در سمت‌های بالایی مشغول به فعالیت شدند. هیتلر اکنون جذب حزب شده بود و نه تنها مخالفتی با حزب نداشت بلکه به یکی از ستون‌های اصلی حزب تبدیل شده بود. هیتلر از سازمان اطلاعات ارتش خارج شد و به اعضای حزب پیوست او در اولین قدم تعداد افراد حزب را برای شماره گذاری از عدد ۵۰۰ شروع کرد بدین ترتیب اعضای حزب به جای آن که ۵۵ اعلام شود ۵۵۵ نفر اعلام شد. این اولین و بزرگترین تبلیغ برای حزب بود. حزب کارگران آلمان به وسیله یک کمیته هفت نفره اداره می‌شد. هیتلر توانست به کمیته هفت نفره راه پیدا کند. دومین اقدام هیتلر تغییر نام حزب در ۲۴ فوریه ۱۹۲۰ بود. اکنون واژه سوسیالیست ملی هم به نام حزب افزوده شد و بدین صورت حزب با نام حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (به اختصار: NSDP) معرفی شد. هیتلر در مراسم‌های مختلف سخن رانی می‌کرد و سخنان آتشین و ملی گرایانه او به جذب هر چه بیشتر افراد کمک بزرگی می‌کرد. هیتلر توانست درکسلر را متقاعد کند که هیئت هفت نفره مدیریت حزب لغو شود. بنابراین هیتلر به عنوان رئیس جدید حزب توانست برنامه‌های خود را به خوبی اجرا کند. نخستین اقدام هیتلر پس از ریاست تشکیل گروه شبه نظامی حزب به نام اس آ بود. هیتلر در قدم بعد اعلام کرد که دو هدف کلی در حزب دارد اولین هدف پیشرفت آلمان و دومین هدف مقابله با دشمنان درجه اول آلمان یعنی فرانسه - انگلیس و شوروی که در چنگال سرمایه یهودیان اسیر هستند. هیتلر صلیب شکسته به عنوان نمادی آریایی را به عنوان نماد حزب انتخاب کرد. در طی سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ حزب رشد قابل توجهی داشت. حزب نازی دارای یک شاخه به نام گروه حمله اس آ بود. در راس این گروه ارنست روهم نزدیک‌ترین دوست هیتلر در حزب قرار داشت. در سال ۱۹۳۴ هیتلر به دلایلی از جمله خشونت طلبی، این گروه را منحل کرد و روسای آن از جمله ارنست روهم به دلیل توطئه کشته شدند. یکی از دلایل نارضایتی هیتلر و ارتش از نیروی اس آ این بود که روهم قصد داشت اس آ را جانشین ارتش نماید. پس از اعدام روسای اس آ، نیروی اس اس که زیر رهبری هیتلر قرار داشت و زیر مجموعه اس آ به شمار می‌آمد، به عنوان نیروی مستقل به فعالیت ادامه داد.
هیتلر در کنار هم حزبی‌هایش سال ۱۹۳۰
هیتلر و ژنرال اریش لودندورف
تصویر آدولف هیتلر در قاب عکس اصلی که در تاریخ ۱۲ مارس ۱۹۳۶ از طرف هیتلر به رضا شاه هدیه شد. کودتای مونیخ نوشتار اصلی: کودتای مونیخ مونیخ در هنگام کودتای آبجوفروشی
در ژانویه ۱۹۲۳، فرانسه منطقه روهر صنعتی را در پی پرداخت نشدن غرامت جنگ جهانی اول اشغال کرد. این اشغال موجب هرج و مرج شد. در همان موقع در بایرن حرکت نیرومندی برای جدا سازی آن ایالت و استقرار یک حکومت کاتولیک پیرو فرانسه در جریان بود. ژنرال فن لوسوو، رئیس بایرنی ارتش دیگر از برلین دستور نمی‌گرفت و پرچم آلمان به ندرت دیده می‌شد. در نهایت نخست وزیر بایرن تصمیم گرفت استقلال بایرن و انشعاب آن را از آلمان اعلام کند. در چنین شرایطی که غرور ملی آلمان بار دیگر زیر پا گذاشته شده بود تعداد اعضای حزب به شدت افزایش پیدا کرد و در همین مدت ۲۰،۰۰۰ نفر تا پایان ماه نوامبر به اعضای حزب افزوده شد. در چنین شرایطی نازی‌ها تصمیم گرفتند به کمک ژنرال لودندورف در سالن آبجو مونیخ گرد هم آیی بر پا کنند و سپس در اعتراض به وضع کنونی دست به اعتراض بزنند. هیتلر یک ضد حمله سازمان دهی کرد. قرار بود که در شب ۸ نوامبر یک گردهمایی در برگربرو برگزار شود و نخست وزیر، دکتر فن کار شروع به خواندن اعلامیه رسمی خود که عملاً برابر بود با اعلام استقلال بایرن کند که توسط هیتلر و لوندروف بی نتیجه ماند. روز بعد، گردان‌های نازی خیابان را با هدف انجام یک تظاهرات گسترده به نفع اتحاد ملی اشغال کردند. انبوه جمعیت که توسط هیتلر و لوندروف هدایت می‌شدند در حال رژه رفتن بودند که ارتش به روی آن‌ها آتش گشود. این اعتراضات در نهایت ناکام ماند و ۱۶ نفر از راه پیمایان در دم کشته و دو نفر مصدوم شدند که بعداً به خاطر زخم هایشان در پادگان‌های محلی ارتش جان سپردند.[۸] هیتلر، لودندورف و تعدادی دیگر دستگیر شدند. هیتلر با استفاده از فرصت پیش آمده در دادگاه (حضور خبرنگاران داخلی و خارجی) توانست به شهرت خود بیفزاید. وی در دادگاه اما پس از ۶ ماه با قید و به خاطر آنچه خیانت به دولت و ملت خوانده شد در مارس ۱۹۲۴ محاکمه و به ۵ سال حبس محکوم شد. در این مدت بود که هیتلر کتاب نبرد من خویش را نوشت و حزب نازی در جریان این فعالیت‌ها ممنوع اعلام شد.[۹][صفحه؟] آدولف هیتلر پس از آزادی دوباره اقدام به تجدید سازمان کرد. اما متعهد شد که گروه شبه نظامی حزب را منحل کند و اقدامی علیه دولت وقت انجام ندهد. البته هیتلر با کمک هاینریش هیملر اس اس را در آوریل ۱۹۲۵ تاسیس کردند و همچنین تمرکز بیشتری در جذب زنان در حزب گرفتند همچنین شعار معروف حزب به نام سلام هیتلر (Heil Hitler) نیز در همین سال تصویب شد. انتصاب به عنوان صدراعظم آلمان هیتلر و پاول فون هیندنبورگ
در تاریخ ۲۰ ژوئیه ۱۹۳۲ انتخابات رایشتاگ صورت گرفت و حزب نازی ۳۷،۴٪ کل آرا را به خویش اختصاص داد و به بزرگترین حزب رایشتاگ تبدیل شد. در سوی دیگر مجموع آرای حزب نازی و حزب کمونیست آلمان ۵۲٪ کل آرا را تشکیل می‌داد و این اکثریت هرگز موفق به همکاری مناسب با هم نشدند. پس از آن هیتلر در سال ۱۹۳۲ تصمیم گرفت در انتخابات ریاست جمهوری آلمان شرکت کند. رقیب اصلی و قدرتمند وی ژنرال هیندنبورگ بود که مورد احترام اکثر احزاب و مردم آلمان بود. در دور نخست هیتلر نزدیک به یک سوم آرا را از آن خود کرد و هیندنبورگ نیمی از آرا را بدست آورد. در دور دوم، هیتلر با بدست آوردن ۳۷ در صد آرا باز هم شکست خورد و هیندنبورگ به عنوان رییس جمهور انتخاب شد.[۹][صفحه؟] کشمکش بر سر انتخاب صدراعظم در رایشتاگ سال ۱۹۳۲ ادامه داشت. رئیس جمهور هیندنبورگ به خوبی می‌دانست که دیگر احزاب وابسته به آمریکا هیچ قدرتی در رایشتاگ ندارند و تنها احزاب قدرتمند نازی‌ها و حزب کمونیست آلمان هستند که در مجموع بیش از ۵۰٪ از کل مجلس را به خود اختصاص داده‌اند. در ابتدا تمام محافل سیاسی گمان می‌کردند فرانتس فون پیپن عضو حزب کمونیسم آلمان از طرف رئیس جمهور به عنوان صدراعظم معرفی شود اما رئیس جمهور هیندنبرگ در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ آدولف هیتلر را به عنوان رهبر حزب اکثریت رایشتاگ به عنوان صدر اعظم و مسئول تشکیل کابینه معرفی کردند. هیتلر به دلیل مخالفت شدید با اتحادیه‌های کارگری و مارکسیستها مورد توجه و حمایت صاحبان صنایع بزرگ آلمان(مانند تیسن صاحب شرکت فولاد تیسن) قرار گرفت و سیل کمک‌های نقدی به صندوق حزب سرازیر شد. رایش آلمان بزرگ (آلمان نازی) هیتلر در مراسم کلنگ زنی اتوبان رایش از فرانکفورت به مانهایم، در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۳، به منظور ریشه کنی بیکاری نوشتار اصلی: آلمان نازی
رایش آلمان بزرگ یا آلمان نازی به حکومت آلمان در دوران بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در راس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. تا سال ۱۹۲۸ حزب نازی تنها ۱۲ کرسی در مجلس ملی آلمان داشت که با عمیق شدن بحران‌های اقتصادی و سیاسی توانست تا سال ۱۹۳۲ بیش از ۲۳۰ کرسی در مجلس ملی آلمان به دست آورد و این تعداد کرسی حزب نازی را به بزرگترین حزب مجلس ملی تبدیل کرد. رئیس جمهور هیندنبورگ در تاریخ ۳۰ ژانویه ۱۹۳۰ آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم و مسئول تشکیل کابینه معرفی کرد. هیتلر توانست با همراه کردن برخی احزاب کابینه ائتلافی خود را تشکیل دهد. در جریان آتش گرفتن رایشستاگ (مجلس ملی) هیتلر توانست بزرگترین رقیب خود حزب کمونیست آلمان را از صحنه خارج کند و این اولین قدم برای تک حزبی کردن آلمان بود. در ماه مارس ۱۹۳۳ حزب نازی توانست قانونی را در مجلس تصویب کند که به موجب آن اختیارات بالایی به صدراعظم داده می‌شد تا در طول ۴ سال قانون اساسی آلمان اصلاح شود، این فرصت چهار ساله اجازه می‌داد برنامه‌های حزب نازی به خوبی و به صورت کامل اجرا شود احزاب دیگر در مجلس ملی آلمان مخالف این قانون بودند و پس از مخالفت یک به یک از صحنه سیاسی آلمان حذف می‌شدند تا اینکه در ۱۴ژوئیه ۱۹۳۳ آلمان رسماً یک کشور تک حزبی اعلام شد. پس از آن، گام‌های بعدی در تشکلیل رایش برداشته شد و در قدم بعدی پرچم با نشان صلیب شکسته در کنار پرچم جمهوری وایمار برافراشته شد و در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۴ به دستور رئیس جمهور پل فون هیندنبورگ، صدراعظم هیتلر موظف شد اختیارات ایالت‌های آلمان را تا حد ممکن کم و اختیارات برخی از ایالات‌ها نیز به طور کامل زیر نظر برلین قرار دهد، این کار مغایر سیستم فدرالی در جمهوری وایمار بود. هنگامی که در ژوئن ۱۹۳۴ خبرنگار انگلیسی در برلین از آدولف هیتلر در خصوص تغییرات بسیار در آلمان سوال کرد وی اینگونه پاسخ داد: در ابتدا این حرف مرا به تمسخر گرفتند وقتی گفتم جنبش نازی‌ها هزار سال ادامه خوهد یافت، فراموش نکنید مردم چگونه به من می‌خندیدند هنگامی که ۱۵ سال پیش گفتم من روزی در آلمان حکومت می‌کنم. خنده آنها به همان مقدار ابلهانه‌است وقتی من می‌گویم در قدرت باقی خواهم ماند آنشلوس (الحاق اتریش) برگه رفراندم برای الحاق به آلمان که گزینه آری با دایره بزرگ در مرکز مشخص شده‌است
علاقه به وحدت با آلمان پس از جنگ جهانی اول در مردم اتریش بسیار قوی بود. هیتلر عقیده داشت اتریش (میهن وی) جز جدایی نا پذیر آلمان است و با استفاده از رفراندم توانست اتریش رادر سال ۱۹۳۸ پیوست آلمان کند. موفقیت هیتلر در الحاق اتریش به رایش، بدون خونریزی و واکنش منفعلانه دولتهای پیروز جنگ اول در مقابل وی موجب افزایش محبوبیت و قدرت هیتلر در آلمان شد. به دلیل این که واژه آلمانی آنشلوس(به معنی پیوست) در هنگام وقوع این رخداد، بسیار در مطبوعات اروپا مورد استفاده قرار می‌گرفت این رخداد به نام آنشلوس معروف است.[۹][صفحه؟] اقتصاد
اقتصاد رایش آلمان بزرگ را نه می‌توان مانند شوروی یک اقتصاد کاملاً سوسیالیستی دانست و نه می‌توان آن را مانند آمریکا یک اقتصاد سرمایه داری دانست. اقتصاد آلمان در تئوری به دنبال یک سیستم سوسیالیستی بود اما از سرمایه گذاری خصوصی در چهاچوب خواسته‌های دولت نیز پشتیبانی می‌کرد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند نرخ بی کاری حدود ۳۰٪ بود که از همان ابتدای تشکیل کابینه توسط هیتلر وی یالمار شاخت را ابتدا به عنوان رئیس رایش بانک و سپس به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب کرد. در سال ۱۹۳۷ هرمان گورینگ به جای یالمار شاخت به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد. پس از آغاز جنگ هنوز یک سال تا پایان دوره چهار ساله نخست (۱۹۴۰) باقی‌مانده بود اما سیاست‌های اقتصادی آلمان به سیاست‌های اقتصاد جنگی تغییر پیدا کرد و آلبرت اشپیر جایگزین هرمان گورینگ شد در این مدت آلمان به شدت کمبود نیروی کار را احساس می‌کرد و در بسیاری از کارخانه‌ها مجبور شد از اسیران جنگی برای کار اجباری استفاده کند. تجدید تسلیحات و اتحاد دوباره
در ماه مارس ۱۹۳۳ بیانیه‌ای مهم توسط دولت هیتلر منتشر شد که موضوع آن الحاق اتریش و بازگرداندن مستعمرات از دست رفته در آفریقا بود. پس از انتشار این بیانیه جنگ‌های لفظی میان کشورهای اروپایی شدت گرفت و پس از آن برای حل بن بست سیاسی حاکم در اروپا کنفرانس خلع سلاح جهانی در ژنو تشکیل شد، نخست وزیر انگلستان رمزی مک دونالد طرحی را مطرح کرد که تمامی طرف‌ها از جمله آلمان و فرانسه نیز آن را مثبت ارزیابی کردند، این طرح مشکل اشغال راینلند توسط ارتش فرانسه را به خوبی برطرف کرد.[۱۰] در ماه مه ۱۹۳۳ هیتلر دیداری با سفیر آلمان در شوروی داشت، وی به سفیر آلمان تاکید کرد که تمام تلاش خود را در جهت بهبود روابط آلمان و شوروی انجام دهد، هیتلر معتقد بود برای اجرای طرح نفوذ آلمان در شرق اروپا به شوروی نیاز دارد و حذف لهستان در واقع به معنی حذف همیشگی معاهده ورسای است.[۱۱][۱۲] هیتلر در سخنرانی‌هایی در ۱۷ مه ۱۹۳۳ و ۲۱ مه ۱۹۳۵ و همچنین ۷ مارس ۱۹۳۶ بر صلح طلبی و تمایل بر کار در سیستم بین‌المللی تاکید کرد.[۱۳] پس از آن هیتلر در پی برقراری روابط با انگلستان بود و در همین چارچوب دیداری با سفیر بریتانیا در برلین صورت گرفت و سفیر انگلستان تمایل کشورش به گسترش ارتش آلمان تا ۳۰۰،۰۰۰ را اعلام کرد[۱۴] از طرف دیگر آلمان مذاکرات محرمانه‌ای با لهستان ترتیب داد و هیتلر به آرامی معاهده ورسای را کنار زد و ارتش آلمان را به ۶۰۰،۰۰۰ نفر افزایش داد و نیروی هوایی و نیروی دریایی آلمان را مجدداً تشکیل داد، در واکنش به این تصمیم هیتلر انگلستان، فرانسه، ایتالیا و جامعه ملل این اقدامات را محکوم کردند. پس از موج محکومیت‌ها هیتلر اعلام کرد که آلمان در پی صلح و دفاع از خود است و توانست بار دیگر مذاکراتی با انگلستان ترتیب دهد.[۱۵][۱۶] در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۳۵ قراردادی نظامی در حوزه نیروی دریایی بین آلمان و انگلستان منعقد شد این قرار داد بدون توجه به خواست جامعه ملل و حضور فرانسه و ایتالیا و در جهت تضعیف پیمان ورسای گام بزرگی تلقی می‌شد. راهبرد هیتلر برای غلبه بر مخالفتهای قدرتهای بزرگ اروپایی با تسلیح مجدد آلمان ( که بر اساس معاهده ورسای به شدت محدود شده بود) نخست اجرای نمایشهای سیاسی نشان دهنده صلح طلبی (مانند پیشنهاد خلع سلاح کلی به اروپا) [۱۷] و سپس سعی در انجام مذاکرات دو جانبه با تک تک دولتهای اروپایی ( به صورت جداگانه) بود. وی از طریق این مذاکرات قصد داشت از اتحاد بین مخالفینش جلوگیری کند.این راهبرد به ویژه در مورد لهستان بسیار موفق بود و مانع از عکس العمل موثر انگلیس و فرانسه در حمایت از لهستان شد. [۱۸] پیمان ضد کمونیسم آدولف هیتلر با بنیتو موسولینی
ترس از ایجاد جنگی نوین در اروپا در روابط بین کشورها اثر کرده بود، پس از الحاق اتریش و قدرت گیری مجدد آلمان تحت حکومت آدولف هیتلر، ایتالیا به رهبری بنیتو موسولینی از هم پیمان قدیمی خود انگلستان جدا شده و به آلمان متمایل شد. در تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۹۳۶ آلمان و ژاپن پیمان مبنی بر پیمان ضد کمونیسم منعقد کردند و ایتالیا نیز به این پیمان پیوست در همین زمان دعوت نامه‌های نیز برای انگلستان، چین و لهستان فرستاده شد که همگی پاسخ منفی به این دعوت نامه دادند. هیتلر در جهت جلب نظر چین به پیوستن به پیمان ضد کمونیسم درخواست ژاپن مبنی بر متوقف کردن ارسال محموله‌ها و کمک‌های نظامی به چین را رد کرد، هدف اصلی هیتلر احیای صنعت نظامی آلمان بود و فروش اسلحه و فناوری‌های نظامی به چین کمک شایانی بود، اما پس از پیوستن ژاپن به این پیمان رویکرد آلمان نسبت به روابط چین و ژاپن تغییر کرد و این بار سیل کمک‌های آلمان به ژاپن فرستاده شد. پس از آنکه انگلستان از پیوستن به پیمان ضد کمونیسم سر باز زد روابط آلمان و انگلستان تضعیف شد. هیتلر از طریق سوئیس بارها دخالت‌های انگلستان در روابط آلمان با همسایگانش به خصوص لهستان را دخالت در امور آلمان نامید و آن را محکوم کرد و به مسئولان انگلستان گوش زد کرد.[۱۹] هیتلر و موسولینی
بدست آوردن موفقیتهای جالب توجه در سیاست خارجی، یکی از مهم ترین علایق هیتلر بود. وی در ابتدای به قدرت رسیدن، مهم ترین هدف خود را پس از تثبیت قدرت حزب نازی در دولت آلمان، خنثی کردن محدودیتهای پیمان ورسای می‌دانست. این پیمان آلمان را ملزم به محدود کردن نیروی نظامی و تسلیحات می‌کرد. هیتلر برای شروع مسلح کردن آلمان بدون درگیر شدن در جنگی جدید چند روش را به صورت هم زمان به کار گرفت. وی برای تسکین نگرانی شدید اعلام کرد آلمان به دنبال تسلیح مجدد نیست و دولت وی خواستار خلع سلاح جهانی است و در صورت خلع سلاح همسایگان آلمان وی نیز حاضر است سلاحهای تهاجمی کشورش را از میان ببرد. در مرحله بعدی برای تضعیف وضعیت جامعه ملل و کنفرانس خلع سلاح و نیز برای جدا کردن متحدین از یکدیگر کشورهای همسایه را دعوت به مذاکرات دو جانبه برای حل اختلافات می‌کرد. نخستین موفقیت وی در این زمینه توافق دو جانبه با لهستان بدون دخالت فرانسه بود که در نهایت موجب سستی فرانسه در حمایت نظامی از لهستان شد.[۲۰] جنگ جهانی دوم نوشتار اصلی: جنگ جهانی دوم اعضای رایشتاگ در حال درود فرستادن به هیتلر در ماه اکتبر سال ۱۹۳۹ و پس از تهاجم آلمان به لهستان
شهر آزاد دانزینگ قبل از جنگ جهانی اول شهری در ایالت پروس غربی و متعلق به کشور آلمان بود. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل کشور لهستان این شهر بندری به عنوان شهر آزاد اعلام شده و مالکیت اداره آن توسط متفقین به لهستان واگذار شد. پس از این تحولات ایالت پروس شرقی از آلمان جدا شد و تنها راه ارتباطی با آن ایالت از طریق هوایی یا دریایی امکان داشت. از طرف دیگر انگلستان تضمین کننده امنیت لهستان بود. دولت هیتلر لغو پیمان ورسای و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان را به عنوان بزرگترین هدف خود به مردم اعلام کرده بود. در گام نخست دولت هیتلر از طریق مذاکرات، تصمیم به باز پس گیری مناطق جدا شده به خصوص شهر و منطقه دانزینگ گرفت که با مخالفت شدید لهستان مواجه شد و این تنش سیاسی باعث سردی روابط دو کشور شد. پس از آنکه رایش آلمان بزرگ موفق شد قرارداد عدم جنگ را با شوروی منعقد کند در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ و پس از چند ماه تنش سیاسی به لهستان حمله کرد و شوروی نیز پس از آلمان در ۱۷ سپتامبر از شرق به لهستان حمله کرد و این آغاز جنگ در اروپا بود. پس از آنکه لهستان توسط رایش آلمان بزرگ و شوروی اشغال شد هیتلر در سخنرانی در شهر دانتزیگ در سپتامبر ۱۹۳۹ اعلام کرد: لهستان هرگز در شکلی [نو] از معاهده ورسای ظهور نخواهد کرد، این نه تنها خواسته آلمان است بلکه توسط شوروی نیز تضمین شده‌است.[۲۱]
ارتش رایش آلمان بزرگ در سال ۱۹۴۳ در جبهه شوروی و در سال ۱۹۴۴ در جبهه فرانسه ضربات سنگینی متحمل شدند. از اوایل سال ۱۹۴۵ ارتش‌های متفقین راه خود را به درون سرزمین آلمان باز کردند. ارتش ایالات متحده از غرب و ارتش سرخ از شرق به سوی برلین، پایتخت رایش آلمان بزرگ پیشروی کردند. در ماه آوریل ارتش سرخ برلین را به محاصره گرفت و به طرف ستاد فرماندهی رایش پیش رفت. شاید حمایت آمریکا از انگلیس را بتوان بزرگترین برد سیاسی و نظامی چرچیل دانست که اگر صورت نمیگرفت اکنون این کشور یکی از ایالتهای آلمان نازی بود.هیتلر بزرگترین فرمانروای جهانگشای معاصر است[نیازمند منبع] و اگر رفتار ناشایست وی با یهودیان نبود،یکی از محبوبترین شخصیت های تاریخ لقب می گرفت[نیازمند منبع]. دوران آلمان تحت فرمانروایی وی، شاهد نوآوری ها و اختراعات بسیاری بود که از عصر و دوره خود جلوتر بود. رابطه با اعراب محمد امین الحسینی در حال مذاکره با آدولف هیتلر - برلین ۱۹۴۱
محمد امین الحسینی مفتی اعظم بیت المقدس در سفر به برلین در سال ۱۹۴۱ در آغاز جنگ جهانی دوم با هیتلر دربارهٔ حل مسالهٔ یهودیان خاورمیانه و مقابله با صهیونیسم گفتگو کرد. هولوکاست نوشتار اصلی: هولوکاست
فاجعه کشتار سیستماتیک و با روش معین حدود شش میلیون نفر از مردان، زنان و کودکان یهودی و همینطور میلیون‌ها انسان دیگر از جمله کمونیستها، همجنس‌گرایان، عقب ماندگان ذهنی، اسیران جنگی شوروی، بیماران روانی، به دست نازیها، هولوکاست نامیده می‌شود. پس از جنگ جهانی کتابها و آثار هنری بسیاری در حوزه‌های مختلف هنر به این موضوع پرداخته و امروزه هولوکاست به عنوان نمادی از شر مطلق شناخته می‌شود و با وجود گذشت زمان، علاقه به یادآوری این واقعه افزون گشته‌است و مراسم روزهای یادآوری و محکومیت آن هر ساله در کشورهای بسیاری برگزار می‌شود. دلایل تجدیدنظر طلبان
تجدیدنظر طلبان دلایل گوناگونی برای تجدید نظرطلبی خود ارائه می‌دهند.[۲۲] مهمترین این دلایل معمولاً شامل موارد زیر است.[۲۳][۲۴] هیچ فرمان و یا دستوری از سوی حزب نازی یا سران و رهبران آلمان برای نابودسازی یهودیان وجود ندارد. در میان مدارک بدست آمده از آلمان پس از سقوط حتی یک برگه یا سند وجود ندارد که به عنوان دستور کشتار یهودیان از سوی مقامات به افسران و یا گزارش انجام این عمل از سوی انجام دهندگان به مافوق‌هایشان تلقی شود. همچنین هیچ برنامه، طرح، سازمان و یا حتی مدارک بودجه و حسابداری نیز برای کشتار یهودیان یافت نشده‌است.[۲۵]تجهیزات صنعتی کافی و حتی سوخت کافی برای سوزاندن اجساد این تعداد از قربانی در تمام مناطق تحت اشغال آلمان وجود نداشته‌است. ظرفیت کوره‌های جسد سوزی (و نه آدم سوزی) کشف شده، حتی به اندازه سوزاندن اجسادی که به دلیل گرسنگی و بیماری فوت شده بودند نیز نبوده‌است.[۲۴]تجدیدنظرطلبان معتقدند که آمار یهودیان قبل و بعد از جنگ گواه آن است که در طول دوره جنگ جهانی دوم، با احتساب کسانی که به عنوان سرباز در جبهه‌های جنگ جان خود را از دست داده‌اند، سیصد هزار تا ۱٫۵ میلیون یهودی از دنیا رفته‌اند.با وجود فعالیت سرویسهای اطلاعاتی متفقین و با وجود نزدیکی اردوگاه‌ها به مناطق سکونت مردم عادی، تا پیش از پایان جنگ، هیچ منبع رسمی، سازمان بین‌المللی و حتی کشورهای دشمن آلمان، ادعایی مبنی بر کشتار گسترده یهودیان نکرده‌اند.[۲۴]از روشهای ادعایی کشتار، هیچ مدرکی در دادگاه‌ها موجود نیست. برای مثال از هزاران کامیونی که ادعا می‌شود دارای اتاق گاز بوده و بازداشت شدگان را در حال انتقال خفه می‌کرده‌اند، حتی یک نمونه به عنوان مدرک به هیچ دادگاهی ارائه نگردیده‌است.[۲۶]دکتر مارتین بروژات از انستیتو تاریخ معاصر آلمان که یک انستیتو نیمه دولتی است، طی یک نامه با ارائه مدارکی اعلام کرد در زمان جنگ جهانی دوم، در خاک آلمان کسی در اتاق گاز کشته نشده و مدارکی که در دادگاه نورنبرگ از آنها برای اثبات کشتار توسط اتاق‌های گاز استفاده شده‌اند همگی جعلی هستند.[۲۷] همچنین دیوید اروینگ تاریخدان انگلیسی نیز با ارائه مدارکی، اعلام کرده‌است که وجود اتاقهای گاز برای کشتار انسانها، تخیلی و توهمی بیش نیست.[۲۸] در مسیر شکست
حمله آلمان به روسیه در آغاز برق‌آسا بود و پیروزی‌های چشم گیری را برای نازی‌ها به دست آورد ولی با آغاز سرما ورق برگشت. سازمان هواشناسی آلمان زمستان بسیار سردی را پیش‌بینی نکرده بود ولی در عمل چنین شد، زمستان پیش رو بسیار سخت و سوزان بود. شهر استالینگراد انرژی سربازان آلمان را گرفت. استالین که از سوی ژاپن احساس آرامش کرده بود نیروهای شرقی شوروی را به جبهه غربی کشاند. حمله به ایران نیز آذوقه و سوخت و مهمات و جنگ‌افزار غربی‌ها و البته انبارهای آرد و گندم و سوخت ایران را به روسها رساند. فرماندهان آلمانی تسلیم شدند و روسها به سوی آلمان پیشروی کردند. در غرب نیز نیروی‌های آمریکایی و بریتانیایی و تنی چند از نیروهای فرانسوی در روزی شناخته شده به روز دی (D-Day) در سواحل نرماندی در شمال فرانسه پیاده شدند. هیتلر دستور سیاست جنگی سرزمین سوخته را داد که البته انجام نشد.[نیازمند منبع] شکست و مرگ اعلام مرگ هیتلر پیش از پایان جنگ جهانی دوم
گفته می‌شود آدولف هیتلر رهبر رایش سوم در شامگاه ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ به زندگی خود پایان داد. هیتلر در زمان مرگ تنها ۵۶ سال داشت. هیتلر ۳۶ ساعت قبل از مرگش با معشوقه خود، اوا براون که از زمان شروع فعالیت در حزب نازی با او در یک عکاسی که مشتری آنجا بود آشنا شده بود پیمان زناشویی بست و با اینکه خبر نفوذ نیروهای متفقین تائید شده بود، هیتلر در آخرین ساعات عمرش با اوا براون ازدواج کرد و هنگام خودکشی نیز اوا همراه وی همزمان دست به خودکشی زد. اوا براون با شکستن کپسول سیانور و هیتلر نیز با سیانور و شلیک هم‌زمان گلوله تپانچه به سرش دست به خودکشی زدند. پیکر بی جان آن دو را دکتر گوبلز و سایرین که در سنگر بودند به بیرون بردند و به خواست خود هیتلر سوزاندند.[نیازمند منبع] .هیتلر هیچگاه نمی خواست همانند موسیلینی به اسارت متفقین درآید. وی در آخرین ساعات پیش از مرگ وصیتنامه‌ای از خود برجای گذاشت.[۲۹] هنوز گروهی از طرفدارانش معتقد به خروج وی از آلمان هستند[نیازمند منبع]. سوءقصدها به هیتلر عملیات والکوره نوشتار اصلی: عملیات والکوره آشیانه گرگ پس از انفجار.
در ۲۰ ژوئیه ۱۹۴۴ به عنوان بخشی از عملیات افسانه شمال در آشیانه گرگ محل اقامت هیتلر بمب گذاری انجام شد. اما هیتلر کشته نشد و تنها دچار صدمه‌ای سطحی شد. این مهم‌ترین سوء قصدی بود که نسبت به جان هیتلر انجام گرفت. طراحان این عملیات تعدادی از افسران و ژنرال‌های عالی رتبه ارتش آلمان بودند. بمب گذاری در سالن آبجوفروشی
۹ روز پس از شروع جنگ دوم جهانی آدولف هیتلر در عصر روز ۸ نوامبر به مونیخ رفت تا در سالگرد انقلاب نازی‌ها برای هواداران حزب نازی در مونیخ سخنرانی کند. با این حال او با توجه به جنگ با لهستان ترجیح داد هرچه زودتر به برلین بازگردد. هیتلر با وجود آن که به مونیخ رفت به فاصله کوتاهی پس از ورود به این شهر درصدد بازگشت به برلین برآمد اما اوضاع بد جوی مانع از بازگشت او به پایتخت شد. با توجه به این شرایط بود که هیتلر تصمیم گرفت با کوتاه کردن نطقش با یکی از قطارهای شبانگاهی به برلین بازگردد. این تغییر برنامه باعث شد وی نطق خود را زودتر از زمان تعیین شده یعنی ساعت ۹ شب به پایان برده و راهی ایستگاه مرکزی راه آهن شود. او بلافاصله پس از سخنرانی اش در سالن آبجوفروشی که تظاهرات از آنجا شروع شده بود محل را ترک کرد و به همراه محافظانش راهی ایستگاه قطار برلین شد. تنها ۱۳ دقیقه پس از خروج آدولف هیتلر از سالن انفجار مهیبی در سالن آبجوفروشی مونیخ به وقوع پیوست که در آن ۸۰ تن کشته و ۶۳ نفر زخمی شد و هیتلر از توطئه ترور جان سالم به در برد. بمب توسط نجاری به نام گئورگ السر کار گذاشته شده بود، گئورگ السر نجاری از اهالی جنوب باختری آلمان با گرایش‌های کمونیستی بود. وی هیچگاه در آلمان پس از جنگ به چهره‌ای محبوب تبدیل نشد. نازی‌ها برای سالها تاکید داشتند السر طرح چنین تروری را به تنهایی انجام نداده بود و او در واقع دست نشانده سرویس اطلاعاتی بریتانیا است. السر تنها چند ساعت پس از این اقدام ناکام در حالی که سعی داشت به سوئیس فرار کند در مرز دستگیر شد. فرمان مرگ السر در ۴ آوریل سال ۱۹۴۵ توسط آدولف هیتلر صادر و حکم در همان روز اجرا شد.[۳۰] زندگی شخصی هیتلر در کنار اِوا براون در حالی که قلادهٔ سگ محبوبش به نام بلاندی را در دست دارد.
اِوا براون، معشوقه آدولف هیتلر و برای مدتی کوتاه همسر او بود. آدولف هیتلر، از مشروبات الکلی استفاده نمی‌کرد و سیگار نمی‌کشید.[۳۱] او هم‌چنین گیاه‌خوار بود و از خوردن غذاهای حاوی گوشت حیوانات پرهیز می‌کرد.[۳۲]
آدولف هیتلر به موسیقی ریشارد واگنر، آهنگساز آلمانی «عشق می‌ورزید».[۳۳]
آشیانهٔ عقاب (به آلمانی: Kehlsteinhaus)‏ تلفظ: کِل‌شتَین‌هاوس، (به انگلیسی: Eagle's Nest)‏ نام اقامتگاه مورد علاقه آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی بود که بربالای کوه‌های آلپ قرار داشت.[۳۴] میراث خودروی شخصی هیتلر در نمایشگاه جنگ کانادا خارج از ساختمان زادگاه هیتلر در -براونا-آم-این در اتریش- نوشته‌های حکاکی‌شده این نشان سنگی، یادآور وحشت جنگ جهانی دوم و بانی آن آدولف هیتلر است.
از هنگام مرگ آدولف هیتلر کتابهای بسیاری درباره او به‌ویژه با شروع هزاره جدید نگاشته شده. برخلاف جنگ جهانی اول که دولتمردان و حکام مختلفی مسئول شروع آن شناخته شده‌اند، هیتلر به طور عمده و به تنهایی مسبب آغاز جنگ جهانی دوم معرفی می‌شود.[۱]. نمایش صلیب شکسته نازی یا دیگر نمادهای نازی در آلمان ممنوع است.
با وجود محکومیتی که توسط بسیاری از شخصیت‌های ملی علیه هیتلر صورت گرفت، نمونه‌هایی از افرادی که به میراث هیتلر الفاظی بی طرفانه نسبت داده‌اند و یا به طرفداری از آن برخاسته‌اند نیز به ویژه در جنوب آمریکا و بخش‌هایی از آسیا وجود داشته‌است. در سال ۱۹۵۳، رئیس جمهور پیشین مصر انور سادات نوشتاری مبنی بر طرفداری از هیتلر به رشتهٔ تحریر درآورده‌است.[۳۵] لوییس فراخان به او نسبت «مرد بسیار بزرگ» داده‌بود.[۳۶] بال تاکرای (Bal Thackeray) رهبر جناح راست حزب شیو سنا (Shiv Sena)، در ایالت ماهاراشترای هند در سال ۱۹۹۵ نشان داد که یکی از تحسین کننده‌های هیتلر است.[۳۷] لئون دگرله فرمانده لژیون اس اس در بلژیک در کتابی که در سال ۱۹۸۵ از وی به چاپ رسید، مدعی شد که نفرت موجود علیه هیتلر توسط سرمایه‌داران و مطبوعات خلق شده و علت آن را مسیر حرکت هیتلر در برخورد با «مصالح سرمایه‌داری کلان» دانست.[۳۸][منبع معتبر؟]
خارج از زادگاه هیتلر -براونا-آم-این در اتریش- نشان سنگی حکاکی شده‌ای وجود دارد با این مضمون:
FÜR FRIEDEN FREIHEIT UND DEMOKRATIE NIE WIEDER FASCHISMUS MILLIONEN TOTE MAHNEN
که ترجمهٔ آزاد آن اینچنین است: برای دستیابی به صلح، آزادی و دموکراسی حکومت فاشیستی دیگر هرگز میلیون‌ها کشته [این را] به یاد [ما] می‌آورد.[۳۹]
شرکت خودروسازی فولکس‌واگن به دستور هیتلر در سال ۱۹۳۰ بنا شده‌است. او خواست تا، «خودرویی برای مردم» ساخته بشود؛ که فولکس‌واگن در زبان آلمانی به معنای خودروی مردم است. او از دکتر فردیناند پورشه تقاضا کرد که خودرویی بسازد که عموم مردم قدرت خرید آن را داشته باشند. خانواده هیتلر تبارنامه آدولف هیتلر اوا براون، همسرآلویس هیتلر، پدرکلارا هیتلر، مادرپاولا هیتلر، خواهرآلویس هیتلر (پسر)، برادر ناتنیبریجت داولینگ، زن برادرویلیام پاتریک هیتلر، برادر زادهآنگلا هیتلر راوبل، خواهر ناتنیگلی راوبال، خواهر زادهماریا شیکل گروبر، مادر بزرگیوهان گئورگ هیدلر، پدربزرگ احتمالییوهان نپوموک هیدلر، جد پدری، عموی بزرگ احتمالی و شاید جد درست پدری خاستگاه نام هیتلر
دو نظریه درباره خاستگاه نام «هیتلر» وجود دارد: (۱) در آلمانی هاتلر و مشابه آن، «کسی که در کلبه زندگی می‌کند»، «چوپان».(۲) در اسلاوی هایدلر و هایدلرک و مشابه آن