(تصاویر) آلبومجنگجهانیدوم؛ زنان و جنگ(2)










































است همچنین به طور دقیق به هویت باستانی و معاصر کشورها و بیوگرافی و زندگینامه و نقش رهبران هر کشور
نیز پرداخته و نوشته شده است .فرزاد موحدی نویسنده ی درجه 2 وبلاگ عضو گروه اصلی .
| جنگ جهانی دوم | |||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
از سمت چپ-بالا (در جهت عقربههای ساعت): نیروهای اتحادیه کشورهای همسود در کویر؛ زندهبهگور شدن چند چینی توسط سربازان ژاپنی؛ حملههای زمستانی نیروهای زرهی شوروی؛ هواپیماهای ژاپنی آماده برخاستن از باند ناو هواپیمابر؛ نبرد سربازان ارتش سرخ شوروی در برلین؛ مورد حمله واقعشدن زیردریایی آلمانها. |
|||||||||
|
|||||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||||
| تلفات | |||||||||
| کشتهشدگان نظامی بیش از ۱۴٬۰۰۰٬۰۰۰ شهروندان عادی ۳۶٬۰۰۰٬۰۰۰ مجموع ۵۰٬۰۰۰٬۰۰۰ |
کشتهشدگان نظامی بیش از ۸٬۰۰۰٬۰۰۰ شهروندان عادی ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ مجموع ۱۲ | ||||||||
جنگ جهانی دوم جنگ جهانی دوم از سمت چپ-بالا (در جهت عقربههای ساعت): نیروهای اتحادیه کشورهای همسود در کویر؛ زندهبهگور شدن چند چینی توسط سربازان ژاپنی؛ حملههای زمستانی نیروهای زرهی شوروی؛ هواپیماهای ژاپنی آماده برخاستن از باند ناو هواپیمابر؛ نبرد سربازان ارتش سرخ شوروی در برلین؛ مورد حمله واقعشدن زیردریایی آلمانها. زمان ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ تا ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ میلادی (۹ شهریور ۱۳۱۸ تا ۱۱ شهریور ۱۳۲۴ خورشیدی) مکان اروپا، منطقه اقیانوس آرام، جنوب شرق آسیا، خاورمیانه، منطقه مدیترانه و شمال آفریقا نتیجه پیروزی متفقین، تأسیس سازمان ملل متحد، تبدیل شوروی و آمریکا به دو ابرقدرت، آغاز جنگ سرد و بسیاری دیگر. علت جنگ تحمیل برخی موارد در جریان عهدنامه ورسای به آلمان، گسترش نازیسم در اروپا بدست هیتلر فرماندهان و رهبران ژوزف استالین فرانکلین روزولت وینستون چرچیل چیانگ کایشک شارل دوگل آدولف هیتلر هیروهیتو بنیتو موسیلینی تلفات کشتهشدگان نظامی بیش از ۱۴٬۰۰۰٬۰۰۰ شهروندان عادی ۳۶٬۰۰۰٬۰۰۰ مجموع ۵۰٬۰۰۰٬۰۰۰ کشتهشدگان نظامی بیش از ۸٬۰۰۰٬۰۰۰ شهروندان عادی ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ مجموع ۱۲٬۰۰۰٬۰۰۰ جنگ جهانی دوم نیروهای درگیر ایتالیا - ارتش آلمان نازی نیرویهای شبهنظامی اساس - اساس مسلح - پارتیزانها نبردهای عمده نبرد استالینگراد - نبرد کیف - نبرد کورسک - نبرد دونکرک - نبرد نرماندی - نبرد ایو جیما - نبرد بریتانیا - نبرد میدوی - نبرد برلین - نبرد اوکیناوا ن • ب • و
جنگ جهانی دوم، جنگی فراگیر بین سپتامبر ۱۹۳۹ تا اوت ۱۹۴۵ بود. این جنگ بسیاری از کشورهای جهان را درگیر کرد تا جایی که دو دسته از کشورهای مختلف به نامهای متّحدین و متّفقین به وجود آمد. این گستردهترین جنگ جهان است که در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر جنگیدند. در طول این جنگ کشورهای مختلف تمام توان اقتصادی و علمی خود را بر محور ساخت تسلیحات جنگی متمرکز کردند. این جنگ همچنین باعث کشتارهای جمعی از جمله هولوکاست و بمباران هستهای هیروشیما و ناکازاکی شد. در طول جنگ جهانی دوم بیش از ۷۰ میلیون نفر کشته شدند که این آمار خونینترین درگیری انسان در طول تاریخ است. اگر چه ژاپن تهاجم خود به چین را از سال ۱۹۳۷ آغاز کرد اما به طور کلی حمله آلمان نازی به لهستان در سال ۱۹۳۹ تاریخ شروع جنگ جهانی دوم گفته میشود. درگیری بین دو کشور آلمان و لهستان باعث مداخله فرانسه و بریتانیا و فراگیر شدن جنگ در اروپا شد. در طول جنگ اروپا آلمان نازی موفق شد بخش عمدهای از این قاره را ضمیمه خاک خود کند اما در این بین توافقنامهای میان آلمان نازی و شوروی منعقد شد. شکسته شدن این توافقنامه روند جنگ را به ضرر آلمان تغییر داد. در سال ۱۹۴۲ متحدین شمال آفریقا را از دست دادند، روند این شکستها در سال ۱۹۴۳ و حمله متفقین به شرق اروپا و ایتالیا ادامه یافت. از سوی دیگر ایالات متحده در جبهه آسیا به موفقیتهایی دست یافت و این روند باعث عقب نشینی نیروهای متحد گردید. جنگ در اروپا در ۸ می۱۹۴۵ و در ژاپن در ۱۵ اوت ۱۹۴۵ پایان یافت. نتیجه نهایی جنگ جهانی دوم پیروزی متفقین بود اما پیامدهای این جنگ تغییرات بسیاری در پی داشت از جمله تشکیل سازمان ملل متحد که نقش عمدهای در جلوگیری از مناقشات بین کشورها بر عهده دارد. دو کشور ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به عنوان ابر قدرتهای نو ظهور نقش عمدهای در تصمیمگیریهای جهانی داشتند. بسیاری از کشورهای آسیب دیده در جنگ به خصوص در اروپا، بهبود روابط دوجانبه و بازسازی را در پیش گرفتند. محتویات ۱ دلایل آغاز جنگ ۱.۱ پیش زمینه جنگ در آلمان۱.۲ رشد صنعت نظامی شوروی و آلمان ۲ رهبران جنگ ۲.۱ متحدین ۲.۱.۱ آدولف هیتلر۲.۱.۲ بنیتو موسولینی۲.۱.۳ هیروهیتو ۲.۲ متفقین ۲.۲.۱ وینستون چرچیل۲.۲.۲ ژوزف استالین۲.۲.۳ فرانکلین روزولت۲.۲.۴ شارل دوگل۲.۲.۵ چیانگ کایشک ۳ حوادث پیش از جنگ ۳.۱ تهاجم اتیوپی۳.۲ جنگ داخلی اسپانیا۳.۳ حمله ژاپن به چین۳.۴ حمله ژاپن به شوروی و مغولستان۳.۵ پیمان مولوتوف، ریبنتروپ ۴ جنگ در اروپا ۴.۱ آغاز جنگ ۵ موفقیت نیروهای متحد۶ جنگ جهانی میشود ۶.۱ سیاست لبنسراوم۶.۲ نبرد شوروی۶.۳ اشغال ایران در جنگ جهانی دوم۶.۴ بنبست در نبرد۶.۵ انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم۶.۶ جنگ در آفریقا و خاورمیانه ۷ تاریخچه تدارک جنگ جهانی دوم۸ بمبارانها ۸.۱ بمباران شهر درسدن ۹ اشتباهات جنگی آلمان۱۰ دیگر دلایل شکست۱۱ پایان جنگ۱۲ تلفات و خسارات جنگ۱۳ پیامد جنگ۱۴ پانویس۱۵ جستارهای وابسته۱۶ منابع دلایل آغاز جنگ تجزیه خاک آلمان پس از جنگ جهانی اولپس از جنگ، دولت شوروی حکومتهای کمونیست وابسته به مسکو را در کشورهای اروپای شرقی ایجاد کرد. شوروی، در کنفرانس پتسدام توانست آمریکا و بریتانیا را راضی کند تا با ضمیمه ساختن بخش شرقی لهستان به شوروی و ضمیمه ساختن بخشهایی از شرق آلمان به لهستان موافقت کنند. شورویها با استفاده از حضور نظامی خود، به دولت در تبعید لهستان، که سهم زیادی در شکل دادن نبرد چریکی لهستانیها علیه نازیها داشت، اجازه فعالیت ندادند و دولتی کمونیست وابسته به شوروی را در لهستان بر سر کار آوردند. تشکیل دولت کمونیست در یونان هم از اهداف دولت شوروی بود که با پافشاری چرچیل از تسلط کمونیسم بر این کشور جلوگیری شد. سلطه شوروی بر این کشورها تا اواخر سلطه کمونیسم بر شوروی (۱۹۸۹) ادامه داشت. در سالهای بعد از جنگ جهانی، شورویها با استفاده از نیروی نظامی، جنبشهای آزادی طلبانه مردم مجارستان و سپس چکسلواکی را سرکوب کردند.
| کشور | جمعیت در سال ۱۹۳۹ | درگذشتگان نظامی | درگذشتگان غیرنظامی | یهودیان درگذشته در جریان هولوکاست | مجموع درگذشتگان | ٪ درگذشتگان به نسبت جمعیت در سال ۱۹۳۹ |
|---|---|---|---|---|---|---|
| آلبانی | ۱٬۰۷۳٬۰۰۰ | ۲۸٬۰۰۰ | ۲۰۰ | ۲۸٬۲۰۰ | ۲٫۶۳٪ | |
| استرالیا | ۶٬۹۹۸٬۰۰۰ | ۳۹٬۴۰۰ | ۷۰۰ | ۴۰٬۱۰۰ | ۰٫۵۷٪ | |
| اتریش | ۶٬۶۵۳٬۰۰۰ | ۴۰٬۵۰۰ | ۶۵٬۰۰۰ | ۱۰۵٬۵۰۰ | ۱٫۵۹٪ | |
| بلژیک | ۸٬۳۸۷٬۰۰۰ | ۱۲٬۱۰۰ | ۴۹٬۶۰۰ | ۲۴٬۴۰۰ | ۸۶٬۱۰۰ | ۱٫۰۲٪ |
| برزیل | ۴۰٬۲۸۹٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰ | ۲٬۰۰۰ | ۰٫۰۰٪ | |
| بلغارستان | ۶٬۴۵۸٬۰۰۰ | ۲۲٬۰۰۰ | ۳٬۰۰۰ | ۲۵٬۰۰۰ | ۰٫۳۸٪ | |
| برمه | ۱۶٬۱۱۹٬۰۰۰ | ۲۲٬۰۰۰ | ۲۵۰٬۰۰۰ | ۲۷۲٬۰۰۰ | ۱٫۱۶٪ | |
| کانادا | ۱۱٬۲۶۷٬۰۰۰ | ۴۵٬۳۰۰ | ۴۵٬۳۰۰ | ۰٫۴۰٪ | ||
| جمهوری چین | ۵۱۷٬۵۶۸٬۰۰۰ | ۳٬۸۰۰٬۰۰۰ | ۱۶٬۲۰۰٬۰۰۰ | ۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۳٫۸۶٪ | |
| کوبا | ۴٬۲۳۵٬۰۰۰ | ۱۰۰ | ۱۰۰ | ۰٫۰۰٪ | ||
| چکسلواکی | ۱۵٬۳۰۰٬۰۰۰ | ۲۵٬۰۰۰ | ۴۳٬۰۰۰ | ۲۷۷٬۰۰۰ | ۳۴۵٬۰۰۰ | ۲٫۲۵٪ |
| دانمارک | ۳٬۷۹۵٬۰۰۰ | ۲٬۱۰۰ | ۱٬۰۰۰ | ۱۰۰ | ۳٬۲۰۰ | ۰٫۰۸٪ |
| استونی | ۱٬۱۳۴٬۰۰۰ | ۴۰٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰ | ۴۱٬۰۰۰ | ۳٫۶۲٪ | |
| اتیوپی | ۱۷٬۷۰۰٬۰۰۰ | ۵٬۰۰۰ | ۹۵٬۰۰۰ | ۱۰۰٬۰۰۰ | ۰٫۶٪ | |
| فنلاند | ۳٬۷۰۰٬۰۰۰ | ۹۵٬۰۰۰ | ۲٬۰۰۰ | ۹۷٬۰۰۰ | ۲٫۶۲٪ | |
| فرانسه | ۴۱٬۷۰۰٬۰۰۰ | ۲۱۷٬۶۰۰ | ۲۶۷٬۰۰۰ | ۸۳٬۰۰۰ | ۵۶۷٬۶۰۰ | ۱٫۳۵٪ |
| هندوچین فرانسه | ۲۴٬۶۰۰٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۴٫۰۷٪ | ||
| آلمان نازی | ۶۹٬۶۲۳٬۰۰۰ | ۵٬۵۳۳٬۰۰۰ | ۱٬۶۰۰٬۰۰۰ | ۱۶۰٬۰۰۰ | ۷٬۲۹۳٬۰۰۰ | ۱۰٫۴۷٪ |
| یونان | ۷٬۲۲۲٬۰۰۰ | ۲۰٬۰۰۰ | ۲۲۰٬۰۰۰ | ۷۱٬۳۰۰ | ۳۱۱٬۳۰۰ | ۴٫۳۱٪ |
| مجارستان | ۹٬۱۲۹٬۰۰۰ | ۳۰۰٬۰۰۰ | ۸۰٬۰۰۰ | ۲۰۰٬۰۰۰ | ۵۸۰٬۰۰۰ | ۶٫۳۵٪ |
| ایسلند | ۱۱۹٬۰۰۰ | ۲۰۰ | ۲۰۰ | ۰٫۱۷٪ | ||
| هند بریتانیا | ۳۷۸٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۸۷٬۰۰۰ | ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ | ۱٬۵۸۷٬۰۰۰ | ۰٫۴۲٪ | |
| اندونزی | ۶۹٬۴۳۵٬۰۰۰ | ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۴٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۵٫۷۶٪ | ||
| ایران | ۱۴٬۳۴۰٬۰۰۰ | ۲۰۰ | ۲۰۰ | ۰٫۰۰٪ | ||
| عراق | ۳٬۶۹۸٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰ | ۰٫۰۳٪ | ||
| ایرلند | ۲٬۹۶۰٬۰۰۰ | ۲۰۰ | ۲۰۰ | ۰٫۰۰٪ | ||
| ایتالیا | ۴۴٬۳۹۴٬۰۰۰ | ۳۰۱٬۴۰۰ | ۱۴۵٬۱۰۰ | ۸٬۰۰۰ | ۴۵۴٬۵۰۰ | ۱٫۰۲٪ |
| ژاپن | ۷۱٬۳۸۰٬۰۰۰ | ۲٬۱۲۰٬۰۰۰ | ۵۸۰٬۰۰۰ | ۲٬۷۰۰٬۰۰۰ | ۳٫۷۸٪ | |
| کره | ۲۳٬۴۰۰٬۰۰۰ | ۳۷۸٬۰۰۰ | ۳۷۸٬۰۰۰ | ۱٫۶٪ | ||
| لاتویا | ۱٬۹۹۵٬۰۰۰ | ۱۴۷٬۰۰۰ | ۸۰٬۰۰۰ | ۲۲۷٬۰۰۰ | ۱۱٫۳۸٪ | |
| لیتوانی | ۲٬۵۷۵٬۰۰۰ | ۲۱۲٬۰۰۰ | ۱۴۱٬۰۰۰ | ۳۵۳٬۰۰۰ | ۱۳٫۷۱٪ | |
| لوکزامبورگ | ۲۹۵٬۰۰۰ | ۱٬۳۰۰ | ۷۰۰ | ۲٬۰۰۰ | ۰٫۶۸٪ | |
| فدراسیون مالایا (مالزی کنونی) | ۴٬۳۹۱٬۰۰۰ | ۱۰۰٬۰۰۰ | ۱۰۰٬۰۰۰ | ۲٫۲۸٪ | ||
| مالت | ۲۶۹٬۰۰۰ | ۱٬۵۰۰ | ۱٬۵۰۰ | ۰٫۵۶٪ | ||
| مکزیک | ۱۹٬۳۲۰٬۰۰۰ | ۱۰۰ | ۱۰۰ | ۰٫۰۰٪ | ||
| مغولستان | ۸۱۹٬۰۰۰ | ۳۰۰ | ۳۰۰ | ۰٫۰۴٪ | ||
| هلند | ۸٬۷۲۹٬۰۰۰ | ۱۵٬۸۰۰ | ۱۰۹٬۳۰۰ | ۱۰۶٬۰۰۰ | ۲۳۱٬۱۰۰ | ۲٫۶۵٪ |
| نیوفاندلند | ۳۰۰٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰ | ۱۰۰ | ۱٬۱۰۰ | ۰٫۳۷٪ | |
| نیوزلند | ۱٬۶۲۹٬۰۰۰ | ۱۱٬۹۰۰ | ۱۱٬۹۰۰ | ۰٫۶۷٪ | ||
| نروژ | ۲٬۹۴۵٬۰۰۰ | ۳٬۰۰۰ | ۵٬۸۰۰ | ۷۰۰ | ۹٬۵۰۰ | ۰٫۳۲٪ |
| فیلیپین | ۱۶٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۵۷٬۰۰۰ | ۹۰٬۰۰۰ | ۱۴۷٬۰۰۰ | ۰٫۹۲٪ | |
| میکرونزی | ۱٬۹۰۰٬۰۰۰ | ۵۷٬۰۰۰ | ۵۷٬۰۰۰ | ۳٫۰۰٪ | ||
| لهستان | ۳۴٬۸۴۹٬۰۰۰ | ۱۶۰٬۰۰۰ | ۲٬۴۴۰٬۰۰۰ | ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۵٬۶۰۰٬۰۰۰ | ۱۶٫۰۷٪ |
| تیمور پرتغال | ۵۰۰٬۰۰۰ | ۵۵٬۰۰۰ | ۵۵٬۰۰۰ | ۱۱٫۰۰٪ | ||
| رومانی | ۱۹٬۹۳۴٬۰۰۰ | ۳۰۰٬۰۰۰ | ۶۴٬۰۰۰ | ۴۶۹٬۰۰۰ | ۸۳۳٬۰۰۰ | ۴٫۲۲٪ |
| سنگاپور | ۷۲۸٬۰۰۰ | ۵۰٬۰۰۰ | ۵۰٬۰۰۰ | ۶٫۸۷٪ | ||
| آفریقای جنوبی | ۱۰٬۱۶۰٬۰۰۰ | ۱۱٬۹۰۰ | ۱۱٬۹۰۰ | ۰٫۱۲٪ | ||
| اتحاد جماهیر شوروی | ۱۶۸٬۵۰۰٬۰۰۰ | ۱۰٬۷۰۰٬۰۰۰ | ۱۱٬۴۰۰٬۰۰۰ | ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ | ۲۳٬۱۰۰٬۰۰۰ | ۱۳٫۷۱٪ |
| اسپانیا | ۲۵٬۶۳۷٬۰۰۰ | ۴٬۵۰۰ | ۴٬۵۰۰ | ۰٫۰۲٪ | ||
| سوئد | ۶٬۳۴۱٬۰۰۰ | ۲۰۰ | ۲٬۰۰۰ | ۲٬۲۰۰ | ۰٫۰۳٪ | |
| سوئیس | ۴٬۲۱۰٬۰۰۰ | ۱۰۰ | ۱۰۰ | ۰٫۰۰٪ | ||
| تایلند | ۱۵٬۰۲۳٬۰۰۰ | ۵٬۶۰۰ | ۳۰۰ | ۵٬۹۰۰ | ۰٫۰۴٪ | |
| پادشاهی متحده بریتانیا | ۴۷٬۷۶۰٬۰۰۰ | ۳۸۲٬۶۰۰ | ۶۷٬۸۰۰ | ۴۵۰٬۴۰۰ | ۰٫۹۴٪ | |
| ایالات متحده آمریکا | ۱۳۱٬۰۲۸٬۰۰۰ | ۴۱۶٬۸۰۰ | ۱٬۷۰۰ | ۴۱۸٬۵۰۰ | ۰٫۳۲٪ | |
| یوگسلاوی | ۱۵٬۴۰۰٬۰۰۰ | ۴۴۶٬۰۰۰ | ۵۱۴٬۰۰۰ | ۶۷٬۰۰۰ | ۱٬۰۲۷٬۰۰۰ | ۶٫۶۷٪ |
| مجموع | ۱٬۹۶۱٬۹۱۳٬۰۰۰ | ۲۵٬۱۹۳٬۷۰۰ | ۴۱٬۸۱۵٬۴۰۰ | ۵٬۷۵۴٬۴۰۰ | ۷۲٬۷۶۳٬۵۰۰ | ۳٫۷۱٪ |
| منبع | مشارکتکنندگان ویکیپدیا، «World War II casualties»، ویکیپدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸). |
|
|
|
|
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
جان گرايي و توتم پرستي ( پرستش حيوانات ) و نيا پرستي و پرستش دستگاه جنسي نياز هاي ديني ژاپنيان نخستين را بر مي آورد. آن ها عقيده داشتند ارواح همه جا هستند، در سيارات، گياهان و حشرات مزارع و درختان و حيوانات و مردم همه جا روح و جن مي ديدند. به نظر آنان خدايان بي شمار بر فراز خانه ها و ساكنان آن ها شناور بودند و در شعله و پرتو چراغ ها رقص مي كردند. با سوزاندن استخوان گوزن يا كاسه ي لاك پشت و مطالعه ي خطوطي كه بر آن ها ظاهر مي شد به غيب گويي مي پرداختند تا به سعد و نحس پي برند و زمان مناسب براي سيرو سفر را مي شناختند. از مردگان مي ترسيدند و آن ها را مي پرستيدند؛ معتقد بودند كه در جهان بسيار شقاوت ها از اراده ي مردگان مي زايند. از اين رو براي رام كردن مردگان اشياي گرانبها در قبرها مي نهادند. به طور مثال در قبر مردان شمشير و در قبر زنان آينه مي گذاشتند و هر روز در برابر الواح نياكان دعا مي خواندند. براي جلوگيري از سيل يا زلزله به قرباني كردن انسان دست مي زدند و گاهي كه انسان محترمي در مي گذشت ملازمانش را هم با او خاك مي كردند تا در جهان ديگر به او خدمت كنند.

شينتو قديمي ترين دين ژاپن از نيا پرستي يا پرستش اجداد سرچشمه گرفت. شينتو يا روش خدايان سه حالت داشت: پرستش اجداد خانواده، پرستش نياكان عشيره و پرستش پادشاهان و خدايان قوم.
دين شينتو مشتمل بر اعتقادات و مراسم پيچيده و قوانين اخلاقي و كاهنان مخصوص نبود و با تلقين اصل خلود و وعده ي بهشت دل ها را ارامش نمي داد، فقط مردم را مجبور مكي گردانيد كه هر از گاه به زيارت اماكن متبرك روند و با زهد و تقوا به گذشته و نياكان و پادشاه حرمت گذارند. آئين بودا 500 سال پس از ورود به چين در سال 522 به جزاير ژاپن راه يافت. در ژاپن باستان حكومت امپراتوري يا پادشاهي رواج داشت. پادشاه را تنچي يا فرزند خدا مي خواندند و به طور معمول تِن نو يعني پادشاه آسمان مي ناميدند. دستگاه قانوني يا دادگاه هاي ژاپن كه بر محور انتقامگيري خصوصي مي گرديد از عرف قديم مردم ژاپن و قوانين قرن هفتم چين سرچشمه مي گرفت. براي اثبات گناه يا بي گناهي متهم، مراسم ور يا اوردالي را اجرا مي كردند يعني متهم را مورد آزمايش هاي سخت و حتي شكنجه قرار مي دادند. مجازات اعدام انواع مختلف داشت: خفه كردن، سربريدن، دارزدن، چارشقه كردن، سوزاندن و در روغن جوشانيدن.

يكي از آداب مردم ژاپن باستان در موقع غذا خوردن اين بود كه برخاستن صدا از دهان زنان را در موقع صرف غذا ناپسند مي دانستند، اما از مردان انتظار داشتند كه با يك آروغ بلند از پذيرايي ميزبان تشكر كنند.
هيچ قومي هيچ گاه مانند ژاپنيان عاشق طبيعت نبوده اند. ژاپنيان عاشق طبيعت، باغ، گل و سبزه بودند و تمام خانه ها مزين به گل و گلدان و اشعار زيبا بودند. در ژاپن نظام پدر شاهي بر كشور و خانواده مسلط بود. در خانه پدر اختيار فوق العاده داشت و مي توانست فرزندان را به گناه بي عفتي يا جرم بزرگ ديگر بكشد يا كودكان را به برده داران بفروشد. در ژاپن باستان عفت مطلوب بود و برخي از دوشيزگان طبقات بالا هر گاه بكارت خود را در خطر مي ديدند خودكشي مي كردند. در مورد دعا و توبه كردن عقيده داشتند مؤمن اگر در زمستان مدت يك ربع ساعت در زير آبشاري مي ايستاد و دعا مي خواند پاك و مطهر مي شدو فرقه ي ذن براي تحقق شخصيت انسان، آرام آرام به ذن بعني مراقبه مي پرداخت و فرقه ي نيلوفر كه طبعي آتشين داشت، نجات را در آموختن قانون نيلوفر مي ديد.

| جنگ روسیه و ژاپن | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
|||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||
| نیکلای دوم | امپراتور میجی | ||||||
| واحدهای درگیر | |||||||
| ۵۰۰٬۰۰۰ | ۴۰۰٬۰۰۰ | ||||||
| نیروها | |||||||
| ۵۰۰٬۰۰۰ | ۴۰۰٬۰۰۰ | ||||||
| تلفات | |||||||
| ۳۱٬۴۵۸ | ۵۸٬۸۱۲ | ||||||
جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۴-۱۹۰۵) تخاصم نظامی گسترده و خونباری بود که به علت جاه طلبیهای امپریالیستی دو دولت رقیب امپراتوری ژاپن و امپراتوری روسیه در منچوری و شبه جزیره کره درگرفت. صحنه اصلی نبرد جنوب منچوری و آبهای کرانه ژاپن، کره و دریای زرد بود.
جنگ رسماً بر سر مالکیت شهر پورت آرتور و شبه جزیره لیائودونگ و خط آهن از پورت آرتور به هاربین درگرفت.
نخستین جنگ چین و ژاپن در سال ۱۸۹۵ به نفع ژاپن پایان یافت. طبق پیمانی به نام پیمان شیمونوسهکی که در آوریل سال ۱۸۹۵ و یکسال پس از آغاز جنگ به امضاء رسید، به کشور کره استقلال داده شد و تایوان و شبه جزیره لیائودونگ تحت تصرف ژاپن در آمد. اقدام ژاپن در تصرف خاک چین موجب اعتراض مشترک کشورهای روسیه، فرانسه و آلمان گردید و ژاپن به اجبار شبه جزیره لیائودونگ در جنوب منچوری را به چین باز پس داد. ژاپن پس از این جنگ بیش از پیش به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت.[۱]
با شکست چین از ژاپن کره به ظاهر کشوری مستقل شد اما در واقع تحت نفوذ سیاسی و اقتصادی ژاپن درآمد. روسیه در این زمان سعی می کرد مناطق شمال شرقی چین را تحت سلطهٔ خود دربیاورد و مخصوصاً به منچوری که در این ناحیه قرار داشت توجه داشت. منچوری از نظر استراتژیکی ناحیهٔ پراهمیتی بود زیرا که مستقیم ترین راهی که منطقه دریاچه بایکال را به بندر ولادیوستوک وصل میکرد از منچوری میگذشت. به همین سبب روسیه به هر طریق که ممکن بود سعی میکرد توافق چین را برای احداث یک خط راهآهن در این منطقه جلب کند. در سال ۱۸۹۸ روسیه توانست بندر پورت آرتور و دماغهٔ لیائودونگ را از چین اجاره کند و به دنبال آن خط آهنی از هاربین به پورت آرتور از طریق موکدن و بندر دالیان یا دالنی کشید و با احداث این خطآهن، توانست بر این منطقه تسلط پیدا کند. این تسلط و همچنین اطلاع از علاقهٔ روسیه به تسخیر کره ژاپن را ناگزیر به عقد قراردادی با کشور انگلستان رقیب روسیه در سال ۱۹۰۲ کرد. این قرارداد دو بار تجدید نظر پیدا کرد و مدت اعتبار آن ۲۰ سال تعیین شد. انگلستان در این پیمان، منافع ژاپن در کره را به رسمیت شناخت همچنین مقرر شد که در صورت جنگ بین روسیه و ژاپن، انگلستان بیطرف باقی بماند و در صورت یاری رساندن کشور دیگری به روسیه در هنگام جنگ، از جمله فرانسه، انگستان نیز به ژاپن در جنگ یاری برساند. در عوض ژاپن نیز حاضر به پذیرش تسلط انگستان بر دره یانگتسه در چین شد. چندی بعد مذاکرات برای رفع اختلاف مابین ژاپن و روسیه با شکست مواجه شد و سرانجام در فوریه سال ۱۹۰۴ ژاپن به ناوگان روسیه در پورت آرتور حمله کرد.[۲]
پورت آرتور بندری استراتژیک در جنوب شرق آسیا بود که روسها ظاهراً آن را از چین اجاره کرده بودند. روسها با احداث یک پادگان بزرگ در پورت آرتور و ایجاد یک ناوگان جنگی عملاً پورت آرتور را به پایگاه استراتژیک خود برای اداره شرق آسیا، مبدل کرده بودند. در ۱۰ فوریه ۱۹۰۴ دریاسالار توگو قهرمان ملی ژاپن، با حملهای غافلگیرکننده دو نبردناو تزارویچ و رتویزان و ناو ۶۶۰۰ تنی پالادا روسی را در این بندر غرق کرد و ستون فقرات نیروی دریایی روسیه را در شرق آسیا در هم شکست. اکنون پورت آرتور کاملاً در محاصره بود. پادگان پورت آرتور نیرویی متجاوز از ۵۰ هزار نظامی را در خود جای داده بود و این نیرو پیروزی بر ژاپن را آسان میکرد.
با حذف ناوگان دریایی روسیه در شرق چین، ژاپن حاکم بلامنازع منطقه دریایی مذکور شد و تنها راه خروج از بن بست برای روسها، اعزام ناوگان عظیم دریای بالتیک بود. این ناوگان مخوف که قدرت استراتژیک روسیه محسوب میشد، مرکب از ۱۲۰ ناو عظیم زره پوش ، ۹ رزمناو و ۱۲ اژدرافکن و دهها کشتی تدارکاتی بود. اگرچه برای رسیدن این نیرو حداقل ۴ ماه زمان نیاز بود.
نیروهای قدرتمند روسیه در تمام روزهای نوامبر و دسامبر ۱۹۰۴ با مهاجمان ژاپنی جنگیدند. نبردهای چندماه باعث مرگ ۸ هزار روس و زخمی شدن ۱۵ هزار نفر دیگر شد و این به معنای از بین رفتن نیمی از مدافعان بود. دوم ژانویه ۱۹۰۵ زمانی که فرمانده روس از رسیدن هرگونه کمکی قطع امید کرد تسلیم بیقید و شرط را پذیرفت.
نظامیان ژاپنی پس از تصرف پورت آرتور، در ۱۰ مارس ۱۹۰۵ به شهر موکدن در ایالت منچوری چین حمله کردند . نبرد سنگینی آغاز شد. ۱۴۲ هزار کشته حاصل این نبرد مرگبار بود. سرانجام، روسها به رغم از دست دادن ۹۲ هزار سرباز خود مجبور به ترک این شهر مهم منچوری شدند. اکنون ژاپن در خشکی به طور کامل روسها را شکست داده بود. باقیمانده دفاع روسها در جزیرهٔ ساخالین نیز درهم شکسته شد و در ۳۰ ژوئیه ۱۹۰۵ شهر الکستاندروسک تسلیم نیروهای ژاپن شد. ژاپن تنها یک گام دیگر تا فرمانروایی شرق آسیا فاصله داشت.
ناوگان عظیم روسیه در ۲۷ مه ۱۹۰۵ به آبهای کره رسید. دریاسالار روسیه وارد تنگه تسوشیما شد. توگو فرمانده ژاپنی منتظر روسها بود. در دریای متلاطم آن روز نام او جاودانه گشت زیرا روسها را برای همیشه از داشتن یک نیروی دریایی درجه اول محروم کرد. ناگهان، روسها خود را در مواجهه با ۱۲ زره پوش دریایی ، ۱۶ رزمناو ، ۶۵ اژدرافکن دیدند. نبردی مرگبار درگرفت که طرفین ۴۸ ساعت به روی یکدیگر آتش باریدند اما نتایج به گونهای شگفت آور متفاوت بود. درحالی که ژاپنیها تنها یک کشتی کوچک و ۱۱۳ ملوان از دست دادند، روسها ۵ هزار ملوان و ۲۰ فروند کشتی خود را نابود شده دیدند و ناگزیر به اسارت ۶ هزار ملوان و ۶ کشتی به ژاپنیها تن دادند.
۵ سپتامبر ۱۹۰۵ ژاپن و روسیه به دعوت تئودور روزولت در اوهایو پیمان آتش بس و صلحی به نام پیمان پورتاسموتس (نیوهمشایر) امضاء کردند. پورت آرتور با نواحی اطرافش و نیمه جنوبی جزیرهٔ ساخالین به ژاپن واگذار شد و روسیه از ادعا در مورد کره و منچوری صرف نظر کرد. کره به تحت الحمایگی ژاپن درآمد و روسیه در دخالت در کره منع شد. ژاپن در منچوری که متعلق به چین بود باقی ماند. بدین ترتیب، ژاپن برای سه دهه مبدل به قدرت بی رقیب جنوب و شرق آسیا شد.[۳]
| نخستین جنگ چین و ژاپن First Sino–Japanese War |
|||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
نیروهای ژاپنی در نخستین جنگ چین و ژاپن First Sino–Japanese War, major battles and troop movements |
|||||||||
|
|||||||||
| جنگ بین | |||||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||||
| جنگنده | |||||||||
| ۶۳۰٬۰۰۰ مرد Beiyang Army Beiyang Navy |
۲۴۰٬۰۰۰ مرد ارتش سلطنتی ژاپن نیروی دریایی امپراتوری ژاپن |
||||||||
| تلفات و شکستها | |||||||||
| ۳۵٬۰۰۰ کشته یا زخمی | ۱٬۱۳۲ کشته، ۳٬۹۷۳ زخمی ۱۱٬۸۹۴ مرگ بر اثر بیماری |
||||||||
نخستین جنگ چین و ژاپن (۱ آگوست ۱۸۹۴ تا ۱۷ آوریل ۱۸۹۵) بین دودمان چینگ چین و میجی ژاپن بر سر کنترل کره درگرفت. بعد از شش ماه موفقیت نیروی زمینی و دریایی ژاپن و از تصرف شهر ویهای چین، دودمان چینگ در فوریه ۱۸۹۵ درخواست صلح کرد.
دههٔ ۱۸۹۰ زمان ظهور ژاپن به عنوان یک قدرت نظامی در منطقهٔ خاور دور بود. از چند سال قبل ژاپن به فکر ایجاد یک حلقهٔ دفاعی پیرامون خود افتاد و به همین منظور اقدام به تصرف جزایر استراتژیک اطراف خود کرد. در سال ۱۸۷۵ مجمع الجزایر بونین در فاصلهٔ ۵۰۰ مایلی از جنوب خلیج توکیو را اشغال کرد و در همان سال بر سر تصاحب جزایری در شمال غربی اقیانوس آرام با روسیه به توافق رسید. به این ترتیب که ژاپن از ادعای ارضی خود نسبت به جنوب جزیره بزرگ ساخالین صرف نظر کرد و روسیه نیز از ادعای ارضی نسبت به جزایر جنوبی کوریل چشم پوشید. در سال ۱۸۷۹ ژاپن جزیره اکیناوا را که مورد ادعای هر دو کشور چین و روسیه بود، ضمیمهٔ خاک خود کرد.[۱]
در دوران انزوای ژاپن کشور کره نیز سیاستی مشابه با ژاپن در پیش گرفته بود. پس از به سلطنت نشستن امپراتور میجی این دولت بارها تمایل خود را برای برقراری ارتباط سیاسی و اقتصادی با این کشور را اعلام داشت اما همواره به این درخواست جواب رد داده شد، تا اینکه سرانجام در سال ۱۸۷۶ درخواست ژاپن مورد پذیرش قرار گرفت و ارتباط بین دو کشور برقرار گردید. پس از آن روز به روز بر قدرت و نفوذ ژاپن در کره افزوده شد تا اینکه چین از نفوذ ژاپن در کره احساس خطر کرد و تضاد منافع این دو کشور در کره آنان را به سمت جنگ کشید.[۲]
این جنگ به نفع ژاپن پایان یافت. طبق پیمانی به نام پیمان شیمونوسهکی که در آوریل سال ۱۸۹۵ و یکسال پس از آغاز جنگ به امضاء رسید، به کشور کره استقلال داده شد و تایوان و شبه جزیره لیائودونگ تحت تصرف ژاپن در آمد. اقدام ژاپن در تصرف خاک چین موجب اعتراض مشترک کشورهای روسیه، فرانسه و آلمان گردید و ژاپن اجباراً شبه جزیره لیائودونگ در جنوب منچوری را به چین باز پس داد. ژاپن پس از این جنگ بیش از پیش به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت.[۳]
آغاز جنگ بين چين و ژاپن در جنوب شرقي آسيا (1894م)
در سال 1894، ژاپن، پادشاه كره را به خودداري از پذيرش حاكميت چين برانگيخت و در جنگي كه به دنبال اين امر در 25 ژوئيه همان سال، بين چين و ژاپن در گرفت، چينيها به سرعت مغلوب ژاپنيها كه پيشرفتهتر و مجهزتر بودند، شدند. در پايان جنگ، پيماني ميان طرفين منعقد شد كه به موجب آن، كره ظاهراً مستقل شد ولي در واقع تحت الحمايه ژاپن بود و چينْ جزاير فُرمُز (تايوان)، پسكادور و شبهجزيره ليائوتونگ را به ژاپن واگذار كرد. چندي بعد، ژاپن مجبور شد بر اثر فشار دول غربي، شبه جزيره ليائوتونگ را به چين مسترد كند. جنگ چين و ژاپن زمينه ساز بروز جنگ ميان ژاپن و روسيه در اوايل قرن بيستم نيز شد. زيرا ژاپن با حمله به چين، برخي از پايگاهها و مواضع روسيه را در اين كشور مورد حمله قرار داده بود.
| هیروهیتو / امپراتور شووا 昭和天皇 / 裕仁 |
|
|---|---|
| امپراتور ژاپن | |
امپراتور هیروهیتو در لباس نظام |
|
| دوران | ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ - ۷ ژانویه ۱۹۸۹ (۶۲ سال و ۱۳ روز) |
| نام کامل | میشینوما هیروهیتو |
| لقب(ها) | امپراتور شووا |
| زادروز | ۲۹ آوریل ۱۹۰۱ |
| زادگاه | توکیو |
| مرگ | ۷ ژانویه ۱۹۸۹ (۸۷ سال) |
| محل مرگ | توکیو |
| پیش از | آکیهیتو |
| پس از | امپراتور تایشو |
| همسر | امپراتریس کوجان |
| دودمان | دودمان امپراتوری ژاپن |
| پدر | امپراتور تایشو |
| مادر | امپراتریس تیمی |
| فرزندان | شیگکو، شاهدخت ترو ساچیکو، شاهدخت هیسا کازوکو، شاهدخت تاکا آتسوکو، شاهدخت یوری آکیهیتو، شاهزاده تسوگو (ولیعهد) ماساهیتو، شاهزاده یوشی تاکاکو، شاهدخت سوگا |
| دین | شینتو |
میشینوما هیروهیتو یا امپراتور شووا (به ژاپنی: 昭和天皇) (زادهٔ ۲۹ آوریل ۱۹۰۱ - درگذشتهٔ ۷ ژانویه ۱۹۸۹) یکصد وبیست وچهارمین امپراتور ژاپن بود که پس از مرگ پدرش به مقام امپراتوری نایل گردید، وی بین سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۸۹ امپراتور این کشور بود و تا قبل از پایان جنگ جهانی دوم وی را پسر آسمان میخواندند . طبق قوانین ژاپن در آن موقع امپراتور را پسر آسمان مینامیدند و بجز افراد خاص هر کس به امپراتور چشم می دوخت و به او نگاه میکرد، فوراً با شمشیر سرش از تن جدا می شد . به این دلیل عده ای از تاریخنگاران او را فردی خودخواه و نادرست میدانند.
در زمان حکومت وی ارتش ژاپن منچوری را اشغال کرد . او با آدولف هیتلر و بنیتو موسولینی پیمان اتحاد بست و با آغاز جنگ جهانی دوم دستور حمله به مستعمرات انگلستان و فرانسه در جنوب شرقی آسیا را صادر کرد همچنین در سال ۱۹۴۱ فرمان بمب باران بندر پرل هاربر آمریکا را داد .
پس از شکست آلمان در بهار ۱۹۴۵ هیروهیتو برای حفظ تاج و تخت خود و دفاع از جزیرهٔ ژاپن دستور عقب نشینی ارتش ژاپن از شرق و جنوب شرقی آسیا را صادر کرد . سرانجام هیروهیتو خواستار مذاکره با آمریکایی ها شد ولی آمریکایی ها نپذیرفتن چون پیروزی خود را قطعی میدانستند ؛ سرانجام آمریکا دو بمب اتم در شهرهای هیروشیما و ناگازاکی ژاپن پرتاب کرد . این اقدام آمریکا ضربهٔ سختی بر پیکرهٔ امپراتوری ژاپن وارد آورد، هیرو هیتو با مشاهدهٔ این اوضاع به فکر تسلیم شدن افتاد . عدهای از نظامیان خواستند علیه وی کودتا کنند اما موفق نشدند و سرانجام آمریکا در ماه اوت ۱۹۴۵ شرایط را پذیرفت و ژاپن تسلیم شد . چند روز بعد هیروهیتو طی نطق رادیویی از مردم ژاپن خواست تا این شکست را بپذیرند و در راه ترمیم و پیشرفت کشورشان قدم بردارند همچنین اعلام کرد که از امروز دیگر پسر آسمان نیست و از هیچ قداستی نیز بر خوردار نمیباشد و از این پس همه میتوانند به او نگاه کنند .
در محاکمهٔ سران ژاپن توسط ایالات متحده آمریکا، هیروهیتو جان سالم به دربرد و محاکمه نشد اما از آن پس مجبور شد تا منزوی شود و در مسائل سیاسی کشور به هیچ عنوان دخالت نکند و به یک مقام تشریفاتی مبدل گردید . پس ازمرگ وی در سال ۱۹۸۹ بر اثر سرطان پسرش جای او را گرفت.
دولت آمریكا هشتم دسامبر متقابلا به امپراتوری ژاپن اعلان جنگ داد. به نظر مولفان تاریخ جنگ جهانی دوم، روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا با محاسبه دقیق و با هدف خروج کامل آمریکا از بقایای رکود اقتصادی بزرگ و ابرقدرت کردن این کشور وارد جنگ جهانی دوم شد و یکی از گامهای او لغو قراردادهای تجاری با ژاپن و قطع صدور نفت توسط کمپانی های آمریکایی به ژاپن بود. روزولت اطمینان داشت که خاک آمریکارا که میان دو اقیانوس قرار گرفته است صحنه جنگ نخواهد شد. سی ام نوامبر 1941 «توجو» نخست وزیر ژاپن در نطقی آمریكا و انگلستان را شدیدا مورد انتقاد قرار داده و گفته بود كه این دو دولت مردم آسیا را از دیرزمان به بردگی كشیده و استثمار می كنند، جزایر اقیانوس های هند و آرام را بدون حق مالک شده اند و راهی نیست مگر اخراج آنها از آسیا و جزایر با قوه قهریه. آسیا نیاز به پاكسازی خونین خود از سلطه و نفود اروپاییان و دولت واشنگتن دارد. چند ساعت پس از اعلان جنگ متقابل آمریكا به ژاپن، انگلستان در كنار آمریكا قرار گرفت و چرچیل اعلام داشت كه در جنگ با ژاپن، انگلستان با آمریكا خواهد بود. دولت آمریكا سه روز بعد (11 دسامبر) به آلمان و ایتالیا هم اعلان جنگ داد و بطور کامل در هر دو جبهه (اروپا و شمال آفریقا ـ خاور دور) وارد معرکه شد و در سال 1945 به همانگونه که روزولت پیش بینی کرده بود از زیر خرابه های جنگ به صورت یک ابرقدرت سربرآورد و اجرای طرح مارشال و برنامه های مالی و اقتصادی دیگر «دلار» خودرا پول بین المللی کرد که از سال 2008 تحت فشار شدید و کاهش ارزش برابری است و مرحله حساسی را می گذراند. روزولت پس از دادن اعلان جنگ، در یك پیام رادیویی از مردم آمریكا خواست كه خود را برای تحمل یك جنگ طولانی و احیانا پرتلفات آماده كنند كه همراه با دشواری های فراوان و جیره بندی ها و بسیج عمومی خواهد بود . |
||

به باور حاکمان جمهوری اسلامی نظام ایران مبتنی بر حکومت اسلامی است و زیربنای تشکیل این حکومت را دینسالاری شکل دادهاست.[۲]
ولایت فقیه پایهٔ جمهوری اسلامی ایران است. به باور برخی شیعیان در زمان غیبت امام غایب، فقیه واجد شرایط به عنوان ولی فقیه انتخاب میشود که وظایف امام غایب در زمان غیبت را بر عهده دارد. نظریه ولایت مطلقه فقیه دوباره در سالهای اخیر توسط روحالله خمینی مطرح شده و نظریات مشابهی نیز در آثار فقهای اقدم و فقهای قدیم و فقهای متأخر نیز موجود میباشد. [۳] [۴]
البته به زعم برخی طرح حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه از ابتکارهای خمینی است و رهبری بالفعل او در انقلاب و بنیانگذاری جمهوری اسلامی به این موضوع جامه عمل پوشانید.[۵]
در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ جمهوری اسلامی مورد همهپرسی قرار گرفت که ۹۸٫۲ درصد شرکتکنندگان به آن رای آری دادند و بدین ترتیب نظام حاکم بر ایران از شاهنشاهی به جمهوری اسلامی تغییر یافت.
مدتی بعد قانون اساسی جمهوری اسلامی به همهپرسی گذاشته شده و به تصویب رسید. این قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ مورد بازنگری قرار گرفت که موارد بازنگری نیز به همهپرسی گذارده شد.
در این نوع حکومت رهبر (ولی فقیه) بالاترین رکن نظام است که طبق قانون اساسی فرمانده کل قوا و ناظر سه قوه مجریه، مقننه و قضاییهاست. رئیس قوه مجریه رئیس جمهور است که با رای مستقیم مردم به فرد تایید صلاحیت شده شورای نگهبان قانون اساسی انتخاب میشود و مدت ریاست جمهوری او که باید از رجال سیاسی باشد ۴ سال است. یک فرد تنها میتواند برای ۲ دوره متوالی یعنی ۸ سال رئیس جمهور باشد. رئیس جمهور وظیفه عزل و نصب وزرا را دارد. برای نصب هر وزیر رئیس جمهور میبایست نام او را جهت اخذ رای صلاحیت نمایندگان مجلس به مجلس شورای اسلامی بفرستد. همچنین انتخاب رؤسای سازمانهای زیر نظر نهاد ریاست جمهوری مانند معاون محیط زیست و ریاست بانک مرکزی از وظایف رئیس جمهور است. رئیس قوه مقننه یا قانون گذاری همان رئیس مجلس شورای اسلامی است که از میان نمایندگان مجلس با رای اعضا به صورت سالانه انتخاب میشود. مجلس شورای اسلامی دارای ۲۹۰ عضو است که اعضای آن از میان کسانی که شورای نگهبان آنها را تائید صلاحیت کرده، به وسیله مردم از راه انتخابات انتخاب میشوند و مدت نمایندگی آنها ۴ سال است. رئیس قوه قضاییه با حکم رهبر به مدت ۵ سال قابل تمدید عزل و نصب میشود و مسئولیت اداره قوه قضاییه و عزل و نصب روسای دادگستری استانها و ادارات ذیربط آن همچون دیوان عالی کشور و دادستانی کل کشور را به عهده دارد.
برابر قانون اساسیی ایران، «اصول حکومت جمهوری اسلامی ایران بر پایه جمهوریت و اسلامیت بنا شدهاست، جمهوریت همان رای و اراده مردم در اداره امور کشور است و اسلامیت یعنی مطابقت داشتن قوانین با دین اسلام.»[۴].
ساختار سیاسی ایران شامل اشخاص حقیقی و حقوقی زیر است. رهبر در راس حکومت قرار دارد. پس از رهبر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بر پایه سه قوه قرار مجریه، قضائیه، مقننهاست.
شخص دوم حکومت و رئیس قوه مجریه، رئیس جمهور است که با رای مستقیم مردم انتخاب میشود و مدت ریاست جمهوری او چهار سال است. در این مورد نیز داوطلبان شرکت در انتخابات ریاست جمهوری باید ابتدا به تایید شورای نگهبان برسند. یک فرد به صورت پیاپی تنها میتواند دو بار مقام ریاست جمهوری را در اختیار بگیرد.
رئیس جمهور، اختیار عزل و نصب وزیران را دارد. برای نصب هر وزیر رئیس جمهور میبایست نام او برای گرفتن رای اعتماد نمایندگان به مجلس شورای اسلامی بفرستد. انتخاب ریاست سازمانهای برنامه و بودجه، محیط زیست و ریاست بانک مرکزی از وظایف رئیس جمهور است. همچنین رئیس جمهور رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و شوراهای زیر مجموعه آن نیز هست. دولت ایران مأمور به اجرا و صیانت از قانون اساسی است.
قوه مقننه جمهوری اسلامی ایران دو بخشی است مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، فرایند قانون گذاری در جمهوری اسلامی ایران ابتدا در مجلس شورای اسلامی انجام میشود، سپس این مصوبات به شورای نگهبان رفته و در صورت تصویب این شورا مصوبات قابل اجرا میگردد.
مجلس شورای اسلامی در ایران وظیفه قانون گذاری و نظارت بر دولت را دارد. نمایندگان مجلس شورای اسلامی
از میان نامزدهای تایید صلاحیت شده توسط شورای نگهبان هر ۴ سال یکبار توسط
رای مستقیم مردم انتخاب میشوند. قوانین تصویب شده توسط نمایندگان مجلس تا
هنگامی که به تصویب شورای نگهبان نرسد قانونا قابل اجرا نیست.
رئیس قوه مقننه (قانون گذاری) همان رئیس مجلس شورای اسلامی است که از میان نمایندگان مجلس با رای اعضا به صورت سالانه انتخاب میشود.
بر پایه اصل ۶۴قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، عده نمایندگان مجلس شورای اسلامی دویست و هفتاد نفر است و از تاریخ همهپرسی سال ۱۳۶۸ خورشیدی پس از هر ده سال، با در نظر گرفتن عوامل انسانی، سیاسی، جغرافیایی و نظایر آنها حداکثر بیست نفر نماینده میتواند اضافه شود.
همچنین زرتشتیان و کلیمیان هر کدام یک نماینده و مسیحیان آشوری و کلدانی مجموعا یک نمایند و مسیحیان ارمنی جنوب و شمال هر کدام یک نماینده انتخاب میکنند. محدوده حوزههای انتخابیه و تعداد نمایندگان را قانون معین میکند.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی مسئول تصویب قوانین کشور تحت قوانین اصلی قانون اساسی هستند. بر اساس قانون اساسی هیچ یک از قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی نباید با اصول قانون اساسی و یا اصول شرع اسلام در تضاد باشد، به همین دلیل تمامی مصوبان نمایندگان مجلس باید به تایید شورای نگهبان برسد تا همخوانی این قوانین با شرع اسلام و قانون اساسی تایید شود.ریاست ان رابرای یک دوره چهار ساله در دست علی لاریجانی است.
این شورا دو کار عمده دارد:
۱. گزینش از میان داوطلبان نامزدیی انتخابات (ریاست جمهوری، مجلس، ...) و معرفیی نامزدهای مجاز به شرکت درانتخابات؛ به این ترتیب تنها نامزدهایی مجاز به برگزیدهشدن خواهند بود که شرایط قانون اساسی را احراز کنند. ۲. بررسیی قانونهای تصویب شده در مجلس از نظر مغایرت نداشتن آنها با مقررات اسلامی و قانون اساسی؛ هر قانون برای اجرایی شدن باید در آغاز بهوسیلهٔ این شورا تایید شود.
اعضای شورای نگهبان ۶ حقوقدان، که توسط رئیس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرفی و توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب میگردند، و ۶ فقیه، که مستفیما توسط رهبر تعیین میشوند، هستند.
بر پایه اصل۱۵۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی، قوه قضاییه قوهای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت است. وظایف این قوه بر پایه همین اصل به شرح زیر است:
رئیس قوه قضاییه با حکم رهبر و به مدت پنج سال منصوب میشود و این زمان قابل تمدید است. وظایف وی بر پایه اصل۱۵۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین است:
رئیس قوه قضائیه توسط رهبر انتخاب میشود که هر انتخاب برای مدت پنج سال میباشد که البته محدودیتی برای انتخاب مجدد وجود ندارد. این قوه با دادگاهی و زندانی کردن بسیاری از آزادیخواهان دولتی و غیر دولتی از۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴، یکی از مهمترین اهرمهای فشار علیه دولت محمد خاتمی بود.
کاندیدهای این نهاد باید دارای شرایط اجتهاد و فقاهت باشند که صلاحیت علمی آنان فقط در دوره اول مجلس از طرف حوزهٔ علمیه تأیید شد و از آن پس تا کنون گرفتن آزمون و تأیید صلاحیت علمی به شورای نگهبان واگذار شده. نمایندگان این نهاد توسط رأی مستقیم مردم انتخاب میشوند.
وظیفه اصلی ادارهٔ کشور بر عهده قوه مجریه(که رئیس جمهور در راس آن است) و قوی مقننه(یا همان مجلس که وظیفه قانون گذاری را بر عهده دارد)است.
مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از نهادهای نظام جمهوری اسلامی ایران است که از سال ۱۳۶۸ ایجاد شده و تعیین اعضای آن به عهدهٔ مقام رهبری است. مجمع تشخیص مصلحت نظام، مسئولیت تصمیمگیری در سیاستهای کلان داخلی و خارجی ایران و حل اختلاف میان قوای سهگانه را برعهده دارد و همچنین ناظر بر فعالیتهای آنان است. این مجمع وظایف ۱۱گانه از جمله تدوین برنامه چشم انداز ۲۰ ساله (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) و نظارت بر اجرای آن را بر عهده دارد. از سال ۱۳۸۵ رهبر جمهوری اسلامی، اختیار نظارت بر عمل کرد قوای سهگانه را که از اختیارات رهبر است، به این مجمع واگذار کرد.
بر پایه اصل هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظایر اینها از ارکان تصمیمگیری و اداره امور کشورند.
با وجود اینکه علاوه بر اصل هفتم قانون اساسی، اصول ۱۰۰ و ۱۰۱ این قانون نیز بر لزوم تشکیل شوراهای استان، شهر، روستا، محل، بخش و... تاکید شدهاست، تا سال ۱۳۷۷ تشکیل این نهادها تحقق نیافت. (البته اولین شوراها با تلاش آیتالله طالقانی در اوایل انقلاب شکل گرفتند اما عمر و گستره این شوراها بسیار محدود بودند و بسیار زود برچیده شدند[نیازمند منبع]).
در سال ۱۳۷۷ رییس جمهور وقت ایران، سید محمد خاتمی با تاکید بر لزوم به کار گرفتن ظرفیتهای مغفول مانده قانون اساسی اولین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا را برگزار کرد.
انتخابات این شورا به صورت مستقیم با آرای مردم برگزار میشود و این تنها انتخابات جمهوری اسلامی است که داوطلبان نمایندگی در آن به تایید شورای نگهبان نرسیده و تاییدیه خود را از نمایندگان مجلس دریافت میکنند.
نیرویی است برای نگهبانی از جمهوری اسلامی ایجاد شدهاست و افزون بر نیرو های رسمیی زمینی، هوایی و دریایی و چند نیروی دیگر؛ نیروی مقاومت بسیج و لباس شخصی ها را در بر میگیرد. کمک به نیرو های مبارزه اسلامی در فلسطین، لبنان و دیگر نقاط جهان از وظایف این نیرو است (نیروی قدس). نیرو های سپاه پاسداران شامل: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی هوافضا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت زمینی بسیج، نیروی قدس میشود. فرمانده کل سپاه مستقیما توسط رهبری انتخاب میگردد و جانشین و فرماندهان ستاد مشترک و نیروها به پیشنهاد فرمانده کل و با تصویب و حکم رهبری انتخاب میشوند. علاوه بر آن دو ساختار دیگر در سپاه به نامهای حوزه نمایندگی ولی فقیه و سازمان حفاظت اطلاعات وجود دارد که اولی کاملاً مستقل از ساختار فرماندهی و مستقیما زیر نظر رهبری قرار دارد و دومی نیز تقریباً مستقل از فرماندهی است و فرمانده آن را رهبری با پیشنهاد فرمانده سپاه انتخاب میکند و فرمانده آن مستقیما با دفتر عمومی حفاظت اطلاعات در دفتر رهبری و شخص رهبر مرتبط است و به او گزارش میدهد.[۶] [۷][۸]
سازمان رادیو و تلویزیون نهادی است مستقل که رییس آن توسط رهبری انتخاب شده و شورایی متشکل از قوا بر آن نظارت دارند. رییس صدا و سیما در جلسات هیئت دولت بدون حق رای شرکت می کند
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۸ توسط مجلس خبرگان قانون اساسی در ۱۷۵ اصل نوشته شد.
روابط خارجی ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی با تنشهای فراوانی روبرو بودهاست. از جمله چالشهای ایران پس از انقلاب اسلامی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
پس از انقلاب ۵۷ گروههای مختلفی از قبیل سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، سازمان پیکار و... که خود را در به وجود آوردن آن سهیم میدانستند اقدام به سهم خواهی از نظام کردند. با مقاومت مسئولین نظام در اوایل انقلاب، این کشمکشها به درگیری مسلحانه و ترورهای پی در پی توسط گروههای فوق منجر شد که طی آن تعدادی از شهروندان و مسئولین کشته یا زخمی شدند.
یکی از اتهامات غرب به جمهوری اسلامی ایران نقض حقوق بشر به ویژه در دستگاه قضایی این نظام است. مجامع بینالمللی همچون مجامع حقوق بشری و سازمان عفو بینالملل بارها با اشاره به موارد گسترده اعدام، قطع اعضای بدن، شلاق، سنگسار، پرتاب مجرمین از بلندی و مجازات کودکان زیر سنین قانونی بنا به دیدگاهای خود و از مقامات ایرانی خواستهاند تا به اقدامات خود علیه حقوق بشر خاتمه دهند.
پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ و سقوط نظام شاهنشاهی، کمکم بنا به پیادهسازی احکام اسلامی گذاشته شد؛ در نخستین سالگرد روز جهانی زن (۸مارس) پس از انقلاب ۱۳۵۷، تعدادی از زنان ایرانی در یک راهپیمایی خواهان پیشگیری از قانون احتمالی حجاب اجباری شدند.
نهایتاً این قانون به تصویب رسید: به موجب ماده ۱۰۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۱/۸/۱۳۶۲ هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم میگردد و درصورتی که مرتکب عملی شود که نفس عمل دارای کیفر نمیباشد ولی عفت عمومی راجریحه دار نماید، فقط تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم میگردد.[نیازمند منبع]
تبصره - زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به تعزیر تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهند شد.
وقایع هیجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعهٔ ناآرامیها و درگیریها بین روزهای هجدهم تا بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصیها، اطلاق میشود.از این حادثه به عنوان بزرگترین چالش جنبش دانشجویی در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد میشود.
قتلهای زنجیرهای به قتل برخی از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی مخالف نظام جمهوری اسلامی در دههٔ هفتاد خورشیدی در داخل و خارج از ایران گفته میشود که توسط پرسنل وزارت اطلاعات انجام گرفت.
در پی اعلام نتایج دهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران و اعلام پیروزی دوبارهٔ محمود احمدینژاد که از سوی برخی تحلیلگران سیاسی، از آن با عنوان کودتا یاد شد، نخست تظاهراتی در تهران و همچنین برخی دیگر از شهرهای ایران، توسط هزاران تن از معترضان به نحوهٔ شمارش آرا و حامیان میرحسین موسوی، رقیب اصلی احمدینژاد در انتخابات، در تاریخ ۲۳ و ۲۴ خرداد به راه افتاد. این اعتراضات با سرکوب شدید نیروهای پلیس ضد شورش و حامیان شبهنظامی حکومت در سپاه و بسیج روبرو شد.
دوران ایران باستان دوران تشکیل دولت ماد تا پایان حکومت ساسانیان و حمله عرب به ایران است.(..۶ ق.م. تا ۶۵۲ م)
پیش از مهاجرت آریایی ها به فلات ایران، اقوامی با تمدنهای متفاوت در ایران میزیستند. سرزمین کنونی ایران بخشی بزرگی از یک واحد جغرافیایی بنام فلات ایران است، این واحد طبیعی با تنوع اقلیمی و زیستی خود دارای ویژگیهای بارزی است که در نتیجه آن وحدت فرهنگی ایران را سبب شدهاست، بی شک تمدن بشری مرهون نبوغ و خلاقیت مردمانی بودهاست که سالیان دراز در این سرزمین زندگی کردهاند و در تعامل با جغرافیا و نظام طبیعی حاکم بر آن و در جریان روزگار، تاریخ فرهنگی وتمدن خود را آفریدهاند.
اولین رفتارهای فرهنگی انسان در ایران با ساخت ابزارهای سنگی گوناگون در دوران پارینه سنگی آغاز شد، دوران پارینه سنگی شامل سه دوره کهن، میانی و نوین میشود، آثار بدست آمده از این دوران در ایران بیشتر از دورهٔ پارینه سنگی نوین است که از کاوشگاههایی چون کشف رود خراسان، لدیز سیستان، هومیان کوهدشت و دره هلیلان در لرستان، غار شکارچیان و غار دو اشکف در کرمانشاه و... بدست آمدهاند. در این دوران آدمی افزون بر گردآوری خوراک و شکار بخشی از خوراک خود را ذخیره میکند، با گذر از دوران پارینه سنگی و فرا پارینه سنگی از حدود دوازده هزار سال پیش ساکنان خاور نزدیک از جمله ایران دوره فرهنگی و تمدنی نوسنگی، را آغاز میکنند. دوران نوسنگی با اهلی کردن گیاهان و حیوانات و شکل گیری نهایی روستاها همراه بود و تا هزاره پنجم قبل از میلاد ادامه یافت. در دوران نوسنگی بشر با ساخت سفال، ایجاد فضاهای معماری و ارتقاء سطح صنعت خود، گامی دیگر در ترقی خود برداشت. یادگارهای دوره نوسنگی در ایران از محوطههایی چون تپه سیلک در کاشان، رود اترک در قوچان،چشمه علی تهران، تپه حصار دامغان، تپه گیان نهاوند، تپه باکون فارس، شهرستان سراب، گودین تپه در کنگاور و گوران و گنج دره در کرمانشاه و شوش در خوزستان و... بدست آمدهاست. با گذر از دوران نوسنگی ایران همچون سرزمینهای اطراف خود در آسیای غربی وارد دورانی شد که تولید انبوه فلز، گذر از روستانشینی به شهرنشینی، استفاده از خط و نگارش و به کار بردن نشانهها، گسترش بازرگانی، معماری، بهرهمندی از تاریخ، ادبیات و هنر از ویژگیهای آن دوران است.
بدست آمدن شهرک ویژهٔ ذوب و دستاورد فلز در اریسمان، ساخت سفالینههای برنگاریده و منقوش و چیزهای دینی و... گویای نقش ایران در گردونه رشد و گسترش دانشوارانه، صنعتی و معنوی بشر است. روندی که در آینده با آغاز دوران آهن و ورود گروههای آریایی به پشته و فلات ایران ادامه پیدا کرد. در دوران آهن اوجی دیگر از نیرو و نوآوری و سازماندهی شهرنشینی ایرانی نقش میبندد و یادگارهای باشکوهی همچون زیگورات چغازنبیل، (۱۲۵۰ قبل از میلاد) معبد باباجان و... شکل میگیرند.
در آغاز هزاره یکم دولتهایی همچون مادها، ایلامیها(ایلام نوین) و... در جاهای گوناگون ایران تاسیس میشوند و به رودررویی با فرمانروایی دستدراز و متجاوز آشوری در میانرودان(بین النهرین) میپردازند و کم کم برای رودررویی بهتر در برابر فرمانروایی آشوری و دستدرازیهای آنان به ایران بایکدیگر در قالب فرمانروایی ماد یکی میشوند.
ظهور دولت ایلام (۶۴۰ –۳۲۰۰) قبل از میلاد به عنوان اولین قدرت متمرکز در عرصه فلات ایران (جنوب غربی سرزمین کنونی ایران) آغازی بود برای تأثیر فکر، هنر و تمدن مردم فلات ایران بر سایر تمدنهای اطراف همچون تمدن بین النهرین و مصر، ارتباطی که همیشه با کش و قوسهای فراوانی همراه بود و گاهی باعث تسلط تمدنی بر تمدن دیگر میشد. بطوریکه امروزه میتوان آثار تبادل فرهنگی دولت ایلام و سایر اقوام ساکن در کوهستانهای فلات ایران همچون کاسیها، لولوبیان، و اورارتو و... را در میان نقوش برجسته سومریها، اکدیها، آشوریها، بابلیها و... در بین النهرین و یا در میان آثار مکشوفه از شهرهای کهن شوش، انشان، دورانتیاش، نینوا، بابل و... مشاهده کرد هرچند در این دوران تمدنهای قدرتمند دیگری همچون تمدن جیرفت و یا تمدن سرزمینهای جنوب شرقی ایران در شهر سوخته وجود داشتهاند و به طور حتم بسیار قدرتمند بودهاند اما به دلیل نبود شناخت کافی از ارتباط آنها با سایر تمدنهای همجوار صحبت هنوز زود است.
ایلامیان یا عیلامیها اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب ایران فرمانروایی داشتند. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمینهای خوزستان، فارس، ایلام و بخشهایی از استانهای بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل میشد.
آثار کشف شده تمدن ایلامیان، در شوش نمایانگر تمدن شهری قابل توجهی است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و شهر سوخته در سیستان، با تمدن پیرامون رود سند هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط میشدهاست. ایلامیان نخستین مخترعان خط در ایران هستند.
به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهمترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. پادشاهی اَوان یکی از دودمانهای ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود. پادشاهی آوان پس از شکوه و قدرت کوتیک - این شوشینک همچون امپراتوری اکد، ناگهان فرو پاشید؛ این فروپاشی و هرج و مرج در منطقه در پی تاخت و تاز گوتیان زاگرس نشین رخ داد. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.
سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بودهاست. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.[۲]
آریائیان، مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند که در شمال فلات ایران میزیستند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست اما به نظر میرسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاهها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بودهاست که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ادامه داشتهاست.
نخستین آریاییهایی که به ایران آمدند شامل کاسیها (کانتوها - کاشیها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسیها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک میشناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. در حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارسها در قسمت جنوبی و پارتها در حدود خراسان امروزی.
شاخههای قومِ ایرانی در نیمههای هزارهٔ اول قبل از مسیح عبارت بودهاند از: باختریان در باختریه (تاجیکستان و شمالشرق افغانستانِ کنونی)، سکاهای هومکار در سگائیه (شرقِ ازبکستانِ کنونی)، سُغدیان در سغدیه (جنوب ازبکستان کنونی)، خوارزمیان در خوارزمیه (شمال ازبکستان و شمالشرق ترکمنستانِ کنونی)، مرغزیان در مرغوه یا مرو (جنوبغرب ازبکستان و شرق ترکمستان کنونی)، داهه در مرکز ترکمستان کنونی، هَرَیویان در هَرَیوَه یا هرات (غرب افغانستان کنونی)، دِرَنگِیان در درنگیانه یا سیستان (غرب افغانستان کنونی و شرق ایران کنونی)، مکائیان در مکائیه یا مَککُران (بلوچستانِ ایران و پاکستان کنونی)، هیرکانیان در هیرکانیا یا گرگان (جنوبغربِ ترکمنستان کنونی و شمال ایرانِ کنونی)، پَرتُوَهئیان در پارتیه (شمالشرق ایران کنونی)، تپوریان در تپوریه یا تپورستان (گیلان و مازندران کنونی)، آریازَنتا در اسپدانه در مرکزِ ایرانِ کنونی، سکاهای تیزخود در الانیه یا اران (آذربایجان مستقل کنونی)، آترپاتیگان در آذربایجان ایرانِ کنونی، مادایَه در ماد (غرب ایرانِ کنونی)، کُردوخ در کردستانِ (چهارپارهشدهی) کنونی، پارسَی در پارس و کرمانِ کنونی، انشان در لرستان و شمال خوزستان کنونی. قبایلی که در تاریخ با نامهای مانناها، لولوبیانها، گوتیانها، و کاسیها شناسانده شدهاند و در مناطق غربی ایران ساکن بودهاند تیرههائی از شاخههای قوم ایرانی بودهاند که زمانی برای خودشان اتحادیههای قبایلی و امیرنشین داشتهاند، و سپس در پادشاهی ماد ادغام شدهاند.
مادها در ایران نزدیک ۱۵۰ سال (۷۰۸- ۵۵۰ ق.م) هخامنشیها کمی بیش از دویست سال (۵۵۰-۳۳۰ ق.م) اسکندر و سلوکیها در حدود صد سال (۳۳۰ -۲۵۰ ق.م) اشکانیان قریب پانصد سال (۲۵۰ ق.م – ۲۲۶ م) و ساسانیان قریب چهار صد و سی سال (۲۲۶-۶۵۱ م) فرمانروایی داشتند.
مادها قومی ایرانی بودند از تبار آریایی که در بخش غربی فلات ایران ساکن شدند. سرزمین مادها دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ میشناختند. پایتخت ماد هگمتانه است آنها توانستند در اوایل قرن هفتم قبل از میلاد اولین دولت ایرانی را تأسیس کنند
پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، گروهی از بزرگان ماد گرد رهبری به نام دیاکو جمع شدند.
از پادشاهان بزرگ این دودمان هووخشتره بود که با دولت بابل متحد شد و سرانجام امپراتوری آشور را منقرض کرد و پایههای نخستین شاهنشاهی آریاییتباران در ایران را بنیاد نهاد.
دولت ماد در ۵۵۰ پیش از میلاد به دست کوروش منقرض شد و سلطنت ایران به پارسیها منتقل گشت. در زمان داریوش بزرگ، امپراتوری هخامنشی به منتهای بزرگی خود رسید: از هند تا دریای آدریاتیک و از دریای عمان تا کوههای قفقاز.[۳]
هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.
در ۵۲۹ پ.م کوروش بزرگ پایه گذار دولت هخامنشی در جنگهای شمال شرقی ایران با سکاها، کشته شد. لشکرکشی کمبوجیه جانشین او به مصر آخرین رمق کشاورزان و مردم مغلوب را کشید و زمینه را برای شورشی همگانی فراهم کرد. داریوش بزرگ در کتیبهً بیستون میگوید: «بعد از رفتن او (کمبوجیه) به مصر مردم از او برگشتند...»
شورشها بزرگ شد و حتی پارس زادگاه شاهان هخامنشی را نیز در برگرفت. داریوش در کتیبه بیستون شمهای از این قیامها را در بند دوم چنین نقل میکند: «زمانی که من در بابل بودم این ایالات از من برگشتند: پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت خراسان (مرو، گوش) افغانستان (مکائیه).» داریوش از ۹ مهر ماه ۵۲۲ تا ۱۹ اسفند ۵۲۰ ق.م به سرکوبی این جنبشها مشغول بود.
جنگهای ایران و یونان در زمان داریوش آغاز شد. دولت هخامنشی سر انجام در ۳۳۰ ق. م به دست اسکندر مقدونی منقرض گشت و ایران به دست سپاهیان او افتاد.
اسکندر سلسله هخامنشیان را نابود کرد، دارا را کشت ولی در حرکت خود به شرق همه جا به مقاومتهای سخت برخورد، از جمله سغد و باکتریا یکی از سرداران جنگی او بنام سپتامان ۳۲۷- ۳۲۹ ق. م در راس جنبش همگانی مردم بیش از دو سال علیه مهاجم خارجی مبارزه دلاورانه کرد. در این ناحیه مکرر مردم علیه ساتراپهای اسکندر قیام کردند. گرچه سرانجام نیروهای مجهز و ورزیده اسکندر این جنبشها را سرکوب کردند ولی از این تاریخ اسکندر ناچار روش خشونت آمیز خود را به نرمش و خوشخویی بدل کرد.
| تاریخ ایران | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| دوران باستان | |||||||
| نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م. | |||||||
| عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م. | |||||||
| منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م. | |||||||
| شاهنشاهی | |||||||
| ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م. | |||||||
| (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.) | |||||||
| هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م. | |||||||
| سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م. | |||||||
| اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد | |||||||
| ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱ | |||||||
| سدههای میانه | |||||||
| امویان ۶۶۱–۷۵۰ | |||||||
| خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸ | |||||||
| زیاریان ۹۲۸–۱۰۴۳ |
صفاریان ۸۶۷–۱۰۰۲ |
||||||
| آل بویه ۹۳۴–۱۰۵۵ |
سامانیان ۸۷۵–۹۹۹ |
||||||
| غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶ | |||||||
| سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴ | |||||||
| خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱ | |||||||
| ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵ | |||||||
| چوپانیان ۱۳۳۵–۱۳۵۷ |
مظفریان ۱۳۳۵–۱۳۹۳ |
||||||
| جلایریان ۱۳۳۶–۱۴۳۲ |
سربداران ۱۳۳۷–۱۳۷۶ |
||||||
| تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵ | |||||||
| قراقویونلو ۱۴۰۶–۱۴۶۸ |
تیموریان ۱۴۰۵–۱۵۰۷ |
||||||
| آققویونلو ۱۴۶۸–۱۵۰۸ |
|||||||
| معاصر اولیه | |||||||
| صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶ | |||||||
| افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷ | |||||||
| زندیان ۱۷۶۰–۱۷۹۴ |
افشاریان ۱۷۴۷–۱۷۹۶ |
||||||
| قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵ | |||||||
| معاصر | |||||||
| دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹ | |||||||
| دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰ | |||||||
| جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز | |||||||
![]()
ایران در زمان سلوکیان (۳۳۰ - ۲۵۰ ق.م.)
پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ ق. م) فتوحاتش بین سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیائی او که ایران هسته آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان (۳۳۰ - ۲۵۰ ق.م.) در آمد. پس از مدتی پارتها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند سلوکیان را نابود کنند و چون اولین پادشاه اشکانییان اشک نام داشت نام این سلساه رااشکانیان گذاشتند.
اشکانیان (۲۵۰ ق. م ۲۲۴ م) که از تیره ایرانی پرنی و شاخهای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر قوچان و خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبههای داریوش پرثوه آمدهاست که به زبان پارتی پهلوه میشود. چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز میتوان خواند. ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود میشد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر میزیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.
این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوههای قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگهای ایران و روم آغاز شد. سلسله اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگهای خارجی به تدریج ضعیف شد تا سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.[۴]
نظام اداری
شاه ونمایندگان او در شهرها اساس سلطنت در دورة اشکانی بر ملوک الطوایفی بود . شاهنشاهان ایشان خود را شاه ممالک و به زبان یونانی بازیلوس بازی لئون Bosileus Basilion یعنی، شاه شاهان می خواندند . علاوه بر شهربانان که نمایندة شاهنشاه در استانها بودند ویسبذان یا تیولداران نیز وجود داشتند که قسمتی از ولایات را که ویس خوانده می شد به طور تیول به آنان واگذار شده بود .
ظاهراً نه تنها فرمانروایانی که از نسل شاهان بودند، عنوان شاه داشتند بلکه هر یک از ایالات هیجده گانة اشکانی نیز پادشاه داشتند که او را به پهلوی کذک خوذای یعنی کدخدا می نامیدند .
شاهنشاه اشکانی همواره با دو مجلس که یکی شورای خاندان سلطنتی و دیگری مجلس ریش سفیدان یا سنا بود مشورت می کرد . ظاهراً مجلس سومی هم وجود داشت که از ائتلاف آن دو مجلس در مواقع ضروری تشکیل می شد که آن را مهستان می نامیدند . مجلس مهستان همیشه پسر شاه را به جای او برمی گزید و گاهی برادر شاه یا عموی او را به سلطنت بر می داشت .
ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.
سلسله اشکانی به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید. وی سلسله ساسانیان را بنا نهاد که تا ۶۵۲ میلادی در ایران ادامه یافت. دولت ساسانی حکومتی ملی و متکی به دین و تمدن ایرانی بود و قدرت بسیار زیادی کسب کرد. در این دوره نیز جنگهای ایران و روم ادامه یافت.
در همین دوران مانی[۱] (۲۱۶ - ۲۷۶ میلادی) به تبلیغ مذهب خود پرداخت. مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی مانوی خود را که التقاطی از مذهب زردشتی، بودائی و مسیحی و اسطوره بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب «شاهپورگان» اصول آنها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول) خودداری از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن می، دوری از زن و جمع نکردن مال (واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به راه «معنویت» و «آشتیخواهی» سوق میداد و از جانب دیگر از قدرت مذهب زردشت میکاست.
جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روز گسترش یافت و تبدیل به نیروئی شد که با وجود جنبه منفی آن با هدفهای شاهان و نجبا و پیشرفت جامعه آن روزی وفق نمیداد. پیشوایان زردتشتی و عیسوی که با هم دائما در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول که شاهی تن آسا و شهوت پرست بود در جریان محاکمه او را محکوم و او وپیروانش رازنده به گور کردند.(۲۷۶ میلادی). از آن پس مانوی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک(زندیق) کشتند. مانویان درد و جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا روم پراکنده شدند.
امپراتوری پهناور ساسانی که از رود سند تا دریای سرخ وسعت داشت، در اثر مشکلات خارجی و داخلی ضعیف شد. آخرین پادشاه این سلسله یزدگرد سوم بود. می گویند او از پیامبر درخواست کرده بود به ایران حمله نکنند. در دوره او مسلمانان عرب به ایران حمله کردند و ایرانیان را در جنگهای قادسیه، مدائن، جلولاء و نهاوند شکست دادند و بدین ترتیب دولت ساسانی از میان رفت.
در پایان سده پنجم و آغاز قرن ششم میلادی جنبش بزرگی جامعه ایران را تکان داد که به صورت قیامی واقعی سی سال (۲۴-۴۹۴ م.) دوام آورد و تأثیر شگرفی در تکامل جامعه آن روزایران بخشید.
در چنین اوضاعی مزدک[۲] پسر بامدادان به تبلیغ مذهب خود که گویند موسسش زردشت خورک بابوندس بوده، پرداخت. عقاید مزدک بر دو گانگی مانوی استوار است:
روشنائی دانا و تاریکی نادان، به عبارت دیگر نیکی با عقل و بدی جاهل، این دو نیرو با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام پیروز خواهد شد.
اساس تعلیمات اجتماعی مزدک دو چیز است: یکی برابری و دیگری دادگری.
مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند. جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش به طرز وحشیانهای سرکوب شد، اما افکار او اثر خود را حتی در قیامها و جنبشهای مردم ایران در دوران اسلام، باقی گذاشت. و اما مقداری درباره ی سیستم حقوقی ساسانیان مبنای این سیستم از کتاب اوستا و تفاسیر ان و اجماع نیکان یعنی مجموع قتاوی علمای این دین بوده است. در زمان ساسانیان دو دادگاه وجود داشت ؛ دادگاه عرف و دادگاه شرع و دو دادگاه اختصاصی نیز وجود داشت بنامهای دادگاه ارتش و دادگاه عشایری

این مقاله به طور خلاصه به تاریخ فرانسه از ابتدا تاکنون میپردازد.
سرزمین گُل از نظر رومیان منطقه وسیعی بود؛ که علاوه بر فرانسه امروزی، بلژیک، سوئیس و ساحل غربی رود راین را در بر میگرفت. گُلها از تبار سلتی بودند. رومیها در سال ۱۲۵ پیش از میلاد مسیح، وارد سرزمین گُل شده و به مرور آن را تصرف کردند.
در سال ۴۸۶ پس از میلاد، کلوویس رهبر فرانکها با شکست فرماندار رومی گل، کنترل اوضاع آن سرزمین را در دست گرفت. بین سدههای پنجم تا نهم میلادی، سلسلههای سلطنتی مروونژیان و کارولنژیان بر سرزمین گل حکومت کردند.
در سده نهم میلادی با تضعیف حکومت مرکزی، وضعیت ملوک الطوایفی بر فرانسه حاکم شد. قدرت گیری مجدد پادشاهان در سده دهم صورت گرفت و رونق اقتصادی و پیشرفت علمی و فرهنگی از سده سیزدهم به بعد ایجاد شد.
طی سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳، جنگهای معروف به جنگهای صدساله بین انگلیسیها و فرانسویها روی داد. زمینه اصلی جنگ، اختلاف بر سر مالکیت سواحل دریای مانش بود که از سده یازدهم بروز کرده بود؛ اما جرقه شروع رسمی نبرد، ادعای ادوارد سوم پادشاه وقت انگلستان، مبنی بر تملک بر فرانسه بود.
در جنگ دریایی سال ۱۳۴۰، فرانسه به سختی شکست خورد. در سال ۱۳۴۶، بار دیگر فرانسویان در ناحیه کرسی شکست خوردند و سال بعد بندر کاله به دست انگلستان افتاد. در جنگی که طی سال ۱۳۵۶، در ناحیه پواتیه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه، مغلوب و اسیر شد.
دوره اول جنگها، در حالی در سال ۱۳۶۰ پایان یافت که فرانسویها شکست خورده، و به موجب پیمان بریتانی، مناطق زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسیها قرار گرفته بود. پیمان مذکور، ناحیه کاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه را به انگلستان واگذارد.
در دوره دوم فرانسویها با فداکاریهای ژاندارک و کمکهای دوک بورگونی پیروز شدند؛ و بیش تر سرزمینهایی را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگهای صد ساله همچنین باعث رشد هویت ملی و تقویت حس وطن پرستی انگلیسیها و فرانسویها گشتند.
جنگهای طولانی مدت با اسپانیا و ایتالیا، شیوع طاعون و کشمکشهای کاتولیکها و پروتستانها نیز مزید بر علت شده، دشواریهای فراوانی را در سدههای چهاردهم و پانزدهم برای فرانسویها رقم زدند.
لویی چهاردهم با لقب پادشاه آفتاب، در ۱۶۶۱ به پادشاهی رسید و تا ۱۷۱۵ با خودکامگی تمام حکومت نمود. پس از او لویی پانزدهم به سلطنت رسید. او فرانسه را درگیر جنگهای جانشینی اتریش (۱۷۴۰ تا ۱۷۴۸) کرد و موجب تهی شدن خزانه کشور شد.
انقلاب کبیر فرانسه به سال ۱۷۸۹، عصر نوینی در تاریخ فرانسه و جهان آغاز نمود. دانتون و روبسپیر که از سران انقلاب بودند، به قلع و قمع شدید مخالفان داخلی پرداخته، عصر ترور یا وحشت را آغاز نمودند. مخالفان، روبسپیر را برکنار نموده و به سال ۱۷۹۴ اعدام کردند؛ اما در تامین امنیت و ثبات کشور ناکام ماندند. در این شرایط ناپلئون بناپارت به سال ۱۷۹۹ کودتا نمود، و در ۱۸۰۴ خود را امپراتور خواند.
با شکست ناپلئون در جنگ واترلو به سال ۱۸۱۵، لویی هجدهم به سلطنت رسید. در زمان او کنگره وین تشکیل شده و مرزهای اروپای مرکزی و از جمله فرانسه و آلمان را تثبیت کرد.
با پایان جنگ جهانی اول در ۱۹۱۸، فرانسه با وجود متحمل شدن خسارات بسیار نواحی آلزاس و لورن را از آلمان پس گرفت.
در ژوئن ۱۹۴۰ و در جریان حمله برق آسای آلمان نازی به فرانسه، مارشال پتن به نمایندگی فرانسه، پیمان عدم مخاصمه با آلمان را امضا کرد، و حکومتی دست نشانده هیتلر در فرانسه روی کار آمد.
همزمان ژنرال شارل دوگل جمهوری در تبعید فرانسه را در لندن تشکیل داد. با آزاد شدن فرانسه در ۱۹۴۴، دولت ژنرال دوگل به پاریس انتقال یافت.
بعد از سال ۱۹۴۵، مستعمرات فرانسه به تدریج به استقلال رسیدند. آخرین مستعمره اصلی فرانسه الجزایر بود که در ۱۹۶۱ به استقلال رسید.
نتایج یک نظرخواهی در ۱۹۹۸ نشان میداد که از هر ۵ فرانسوی، ۲ نفر دارای علایق نژادپرستانه هستند. در دور اول انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۲ نیز، ژان ماری لوپن نامزد ملی گراهای افراطی و نژادپرست، پس از ژاک شیراک حائز رتبه دوم شد.
این در حالیست که فرانسه یکی از متنوعترین کشورهای عضو اتحادیه اروپا از نظر نژادی است. ممنوعیت حضور با حجاب اسلامی زنانه در مراکز آموزشی و ممنوعیت استفاده از برقع در کلیه اماکن عمومی از جنجالهای اخیر این کشور به شمار میآیند.
شارل دو گل |
|
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام کامل | شارل آندره ژوزف ماری دو گل |
| معروف به | ژنرال دو گل |
| زادروز | ۲۲ نوامبر ۱۸۹۰ |
| زادگاه | لیل، |
| تاریخ مرگ | ۹ نوامبر ۱۹۷۰ |
| محل مرگ | Colombey-les-Deux-Églises، |
| همسر | ایون دو گل Yvonne de Gaulle |
| فرزندان | فیلیپ، الیزابت، آن |
| دین | کاتولیک رومی |
| اطلاعات سیاسی | |
| تاریخ ریاست | از ۸ ژانویه ۱۹۵۹ تا ۲۸ آوریل ۱۹۶۹ |
| ترتیب | هجدهمین رئیس جمهور فرانسه |
| پیش از | ژرژ پمپیدو |
| پس از | رنه کوتی |
| پستهای دیگر | افسر ارتش فرانسه فرمانده نیروهای فرانسه آزاد |
| وبگاه رسمی | memorial-charlesdegaulle.fr |
| امضا | |
مارشال دوگل
متولد 22 نوامبر 1890 ، مرگ 9 نوامبر 1970
مارشال دوگل در شهر لیل فرانسه متولد شد . پدرش هانری دوگل یک پروفسور در رشته فلسفه و مادرش از یک خانواده توانگر و کارخانه دار در لیل بود او در جوانی به مدرسه نظامی سن سیر رفت و از آن فارغ التحصیل گردید .
در سال 1912 به لشگر 33 سواره نظام در آراس منتقل شد و در جنگ جهانی اول شرکت نمود در نبرد مشهور وردن مجروح و سپس توسط آلمان ها اسیر گردید . او پس از پایان جنگ کتابی با نام دشمن و دشمن واقعی نوشت و در آن ارتش آلمان و نقاط ضعف و قوت آن را مورد تجزیه و تحلیل قرارداد . در جریان حمله ارتش سرخ شوروی به لهستان به همراه ماکسیم ویگان به لهستان اعزام شد و در جریان این جنگ از خود رشادت نشان داد .
او به شدت طرفدار نظریه استفاده گسترده از تانک در جنگ بود . نظری که بعد ها توسط ژنرالهای ارتش آلمان و به خصوص ژنرال هاینز گودریان مورد استفاده قرار گرفت و با استفاده از این تئوری ، تاکتیک عملیات برق آسا را ایجاد نمودند .
او پس از شکست فرانسه از آلمان در یک عملیات سری از فرانسه خارج شد و به لندن پناهنده شد و دولت فرانسه آزاد را در مقابل دولت سازشکار ویشی فرانسه به رهبری مارشال پتن بنیان گذاشت . این دولت در تبعید با ایجاد شبکه های جاسوسی و خرابکاری به مقابله با قوای اشغالگر آلمان پرداخت و با عملیات پارتیزانی نقش مهمی در آزادی فرانسه داشت . پس از عملیات دی دی و آزادی پاریس او ریاست دولت انتقالی را به عهده گرفت .
پس از پایان جنگ و آغاز مشکلات فرانسه در الجزایر او برای حل مشکل الجزایر در انتخابات شرکت نمود و به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد . او تصمیم داشت با انجام یک انتخابات در الجزایر در صورت عدم رای مثبت مردم الجزایر از این کشور خارج شود . این مسئله منجر به ترور او توسط ارتش سری که یک سازمان دست راستی فرانسه و طرفدار استمرار حضور فرانسه در الجزایر بود ، گردید اما این ترور ناکام بود و به دوگل آسیبی نرسید . سرانجام با یک انتخابات آزاد در الجزایر و عدم رای مردم به استمرار حضور فرانسه در این کشور او دستور خروج از الجزایر را صادر نمود .
دو گل به شدت از پیروی فرانسه از سیاست های سلطه طلبانه آمریکا و انگلستان احتراز میکرد و این مسئله منجر به خروج فرانسه از بازوی نظامی ناتو در زمان ریاست جمهوری او گردید . او بسیار تلاش نمود تا یک سیاست مستقل برای فرانسه تعریف نماید . او اعتقاد داشت انگلستان در اروپا اسب تروای آمریکا محسوب می شود و به همین دلیل با عضویت انگلستان در اتحادیه اروپا به شدت مخالفت نمود . سرانجام در پی شورش های دانشجوئی در ماه می 1968 او از قدرت کناره گرفت و در سال 1970 و در حالیکه چند روز بیشتر به سالروز تولدش باقی نمانده بود در گذشت . بعضی او را بزرگترین سیاستمدار فرانسه پس از ناپلئون می دانند .
مختصات: ۵۱°۳۰′ شمالی ۰°۷′ غربی
| England
انگلستان
انگلستان |
||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
|
||||||
| شعار ملی: Dieu et mon droit «خدا و حق من» (به فرانسوی) |
||||||
| سرود ملی: God Save the Queen خدا ملکه را نگاه بدارد |
||||||
| پایتخت (و بزرگترین شهر) |
لندن ۵۱°۳۰′ شمالی ۰°۷′ غربی |
|||||
| زبان رسمی | انگلیسی، کورنیش (انگلیسی در عمل زبان اصلی به شمار میآید.) |
|||||
| نوع حکومت | مشروطه سلطنتی | |||||
| نام حاکمان • ملکه • نخستوزیر |
ملکه الیزابت دوم دیوید کامرون |
|||||
| مساحت | ||||||
| - | مساحت | ۱۳۰٬۳۹۵کیلومتر مربع (۷۹) | ||||
| - | آبها (٪) | — | ||||
| جمعیت | ||||||
| - | سرشماری | ۵۱٬۴۴۶٬۰۰۰ نفر (۲۱) |
||||
| - | تراکم جمعیت | ۳۹۵/km۲ | ||||
| تولید ناخالص داخلی | (تخمین ۲۰۰۶) | |||||
| - | مجموع | ۱٫۹ تریلیون دلار (۵) | ||||
| - | سرانه | ۳۸٬۰۰۰ دلار (۱۵) | ||||
| واحد پول | پوند استرلینگ (GBP) |
|||||
| منطقه زمانی | GMT (ساعت جهانی0) | |||||
| - | تابستانی (DST) | BST (ساعت جهانی) | ||||
| دامنه اینترنتی | .uk | |||||
| پیششماره تلفنی | +۴۴ | |||||
انگلستان (به انگلیسی: England) نام نیمهٔ جنوبی جزیره بریتانیای کبیر و یکی از چهار بخش کشور پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی است.[۱][۲][۳]
این منطقه از شمال با اسکاتلند و از غرب با ولز هممرز است و مهمترین و عمدهترین جزء تشکیلدهندهی کشور بریتانیا است. مرزهای آبی این کشور در شمال غرب دریای ایرلند، در جنوب غرب دریای سلتی و در شرق دریای شمال هستند، و در جنوب نیز کانال مانش آن را از اروپای قارهای و کشور فرانسه جدا میکند.
انگلستان دارای بیش از یکصد جزیره کوچک و بزرگ است که از جمله آنها میتوان به جزیره وایت و جزیره من اشاره کرد. شهر لندن پایتخت انگلستان و در عین حال پایتخت پادشاهی بریتانیا است. پرآبترین رود انگستان، رود تیمز است که از میان شهر لندن میگذرد و به دریای شمال میریزد.
مساحت این کشور ۱۳۰٬۳۹۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۵۱٬۴۴۶٬۰۰۰ نفر[۴] است.
قدیمیترین نشان وجود انسان در انگلیس کنونی به حدود ۷۸۰ هزار سال پیش برمیگرددد. رومیها در سال ۴۳ پیش از میلاد در زمان امپراتور کلودیوس انگلستان را تصرف کردند، و این سرزمین با نام استان بریتانیا به امپراتوری روم افزوده شد.
تاریخ انگلستان به دوران عهد پیش از رومیان، عهد رومیان، تهاجم آنگلوساکسونها، تهاجم نورمانها، سلسله پلانتانژه، سلسله تئودور، انگلستان در سده هفدهم، هجدهم و نوزدهم و انگلستان معاصر تقسیمبندی میشود.
کشور انگلستان از ۹ ناحیه، ۴۸ استان و ۳۲۶ شهرستان تشکیل شدهاست.
ناحیههای کشور انگلستان به شرح زیر است:
انگلستانی دارای آب و هوایی نسبتاً معتدل میباشد که در زمستان از صفر درجه پایینتر و در تابستان از ۳۲ درجه بالاتر نمیرود.[۵] سردترین ماه سال ژانویه و فوریه و گرمترین ماه سال ماه ژوئیه است. [۵]
| [نهفتن]وضعیت آبوهوای انگلستان | |||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ماه | ژانویه | فوریه | مارس | آوریل | مه | ژوئن | ژوئیه | اوت | سپتامبر | اکتبر | نوامبر | دسامبر | سال |
| میانگین بالاترینها °C (°F) | ۷ (۴۵) |
۷ (۴۵) |
۹ (۴۸) |
۱۲ (۵۴) |
۱۵ (۵۹) |
۱۸ (۶۴) |
۲۱ (۷۰) |
۲۱ (۷۰) |
۱۸ (۶۴) |
۱۴ (۵۷) |
۱۰ (۵۰) |
۷ (۴۵) |
۱۳ (۵۵) |
| میانگین پایینترینها °C (°F) | ۱ (۳۴) |
۱ (۳۴) |
۲ (۳۶) |
۴ (۳۹) |
۶ (۴۳) |
۹ (۴۸) |
۱۱ (۵۲) |
۱۱ (۵۲) |
۹ (۴۸) |
۷ (۴۵) |
۴ (۳۹) |
۲ (۳۶) |
۶ (۴۳) |
| بارش mm (اینچ) | ۸۴ (۳٫۳۱) |
۶۰ (۲٫۳۶) |
۶۷ (۲٫۶۴) |
۵۷ (۲٫۲۴) |
۵۶ (۲٫۲) |
۶۳ (۲٫۴۸) |
۵۴ (۲٫۱۳) |
۶۷ (۲٫۶۴) |
۷۳ (۲٫۸۷) |
۸۴ (۳٫۳۱) |
۸۴ (۳٫۳۱) |
۹۰ (۳٫۵۴) |
۸۳۸ (۳۲٫۹۹) |
| منبع: Met Office[۶] | |||||||||||||
انگلستان پس از سده ۱۹ میلادی در بخش ورزش پیشرفتهای بسیاری داشته است، ورزشهایی مانند فوتبال،[۷] کریکت، راگبی ۱۳ نفره، راگبی ۱۵ نفره، تنیس، بدمینتون، اسکواش،[۸] هاکی، بوکس، دارت، بیلیارد، اسنوکر، تنیس روی میز، تروبرد و نتبال از این کشور منشأ گرفته است. همچنین قایقرانی و مسابقات فرمول یک به وسیله انگلیسیها پیشرفتهای بسیاری کردهاست.
فوتبال محبوبترین ورزش در کشور انگلستان است. تیم ملی فوتبال انگلستان در جام جهانی فوتبال ۱۹۶۶ و در ورزشگاه ومبلی قهرمان این مسابقات شدهاست.
باشگاه فوتبال شفیلد یونایتد که در سال ۱۸۵۷ میلادی تأسیس شده، از سوی فیفا به عنوان قدیمیترین باشگاه فوتبال معرفی شدهاست.[۷] باشگاههای لیورپول، منچستر یونایتد، ناتینگهام فارست و استون ویلا و چلسی قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شدهاند، همچنین تیمهای آرسنال و لیدز یونایتد در فینال این مسابقات حضور داشتهاند.[۹]
نخستین ساکنان شناخته شده انگلستان، شکارچیان پارینه سنگی بودند. پس از اتمام آخرین عصر یخبندان، اولین گروههای کشاورز در این جزیره ساکن شدند.
در آخرین هزاره پیش از میلاد، اقوام مهاجمی به نام سلتها از نوردیک به انگلستان حمله کردند و با غلبه بر ساکنان بومی، در این سرزمین سکنی گزیدند.[۱] نخستین گروههای سلت، حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد و آخرین آن ها(بلژها) ۷۵ سال پیش از میلاد وارد انگلستان شدند. به نظر میرسد نخستین بار در انگلستان، سلتها از آهن در ساخت ابزارآلات بهره گرفته باشند.
سپاهیان رومی نخستین بار در سال ۵۴ پیش از میلاد به جزیره وارد شدند و فتوحات محدودی انجام دادند. در سال ۴۴ پس از میلاد، به فرمان امپراتور وقت روم، کلاودیوس اول، جنگاوران رومی به طور جدی و گسترده به نواحی جنوبی انگلستان حمله ور شدند و تا سال ۹۰ میلادی استان رومی انگلستان را تاسیس کردند. احتمالا شهر لندن حد فاصل سالهای ۷۰ تا ۱۰۰ میلادی بنا شدهاست.
رومیها در جنوب جزیره، جادهها، شهرها و امکانات رفاهی و آموزشی بسیاری ایجاد کردند. سلتها با مظاهر تمدنی به مراتب کمتر، در شمال میزیستند؛ و برای رومیهای ساکن جنوب، مشکلات زیادی میآفریدند. یکی از اقوام سلتی، پیکتز، به ویژه بیشتر مشکل آفرین بود.
چند صد سال پس از میلاد، یکی از امپراتوران روم به نام هادریان، دیواری در شمال ساخت تا از حملات مکرر سلتها جلوگیری کند.[۲] [۳]
در انتهای سده ۴ میلادی، رهبر رومی انگلستان از قبایل آلمانی خواست که در انگلستان مستقر گردند. او با این تصمیم میخواست که ژرمنها را متحدانی صمیمی برای بخش رومی انگلستان سازد؛ تا از حملات پیکتزها جلوگیری کند.
اما نتیجه خلاف انتظار بود. سیل اقوام ژرمن از جمله ساکسونها و انگلسها و ژوتها، در آغاز سده ۵ میلادی، رومیان انگلیسی را ناگزیر به ترک جزیره نمود. آغاز قرون وسطا در انگلستان را، همزمان با همین تهاجمها ذکر کردهاند.
قبایل آلمانی، پس از بیرون راندن رومیان، سلتها را نیز به سمت غرب به عقب راندند. انگلسها و ساکسونها نام خود را به این خطه دادند. انگل لند یا انگلند. این افراد را انگلوساکسون مینامیدند.
پیش از آمدن مسیحیت توسط رومیها، مردم پیرو مذاهب سلتی و ژرمنی-مشتمل بر انواعی از ستایش و پرستش طبیعت- بودند. ۱۵۰ سال پس از آخرین یورشهای ژرمانها، پاپ گرگوری کبیر رهبر کلیسای مسیحی، جرات کرد که میسیونرهای خود را به رهبری اگوستین به سوی انگلوساکسونها بفرستد. شاه کنت از انگلوساکسونها با شاهزادهای مسیحی از فرانکها ازدواج کرد. این ازدواج، شاه کنت را مسیحی کرد و به موجب همکاری کنت با اگوستین، مسیحیت در جزیره گسترش یافت. تا سده هفتم، مسیحیان انگلستان تحت نظارت و کنترل مذهبی کلیسای رم قرار گرفتند.
در این زمان انگلستان از وحدت سیاسی برخوردار نبوده و به چندین کشور متخاصم تقسیم شده بود؛ که از جمله مهمترین آنها میتوان به نورثامبریا، مرشا، کنت و وسکس اشاره نمود.
سرانجام در سال ۸۲۹ میلادی، کلیه این ممالک، اگبرت، شاه وقت وسکس را به عنوان پادشاه انگلستان برگزیدند. اگبرت نخستین پادشاه از سلسله ساکسونهای غربی بود؛ با این وجود در اسکاتلند و ایرلند حکومتهای محلی دیگری قدرت داشتند.
در زمان جانشینان اگبرت، انگلستان با هجوم اقوام نورمان مواجه گردید. در سده ۹ میلادی، آلفرد کبیر از وسکس پادشاه انگلیس شد.[۴] او وایکینگهای دانمارکی را در سال ۸۷۸ میلادی شکست داد، و آنها را وادار کرد تا تقسیم انگلستان را به دو قسمت وسکس و Danelaw به رسمیت بشناسند. آلفرد کبیر مدارس زیادی ساخت، نیروی دریایی بریتانیا را تشکیل داد و لندن را از دست دانمارکیها خارج کرد.
در اواسط سده ۱۱ میلادی، نورمانها تحت فرماندهی ویلیام فاتح به انگلستان تاختند و حکومت سلطنتی آن کشور را به دست گرفتند. مهمترین نبرد ویلیام در حمله به انگلستان، نبرد سرنوشت ساز هاستینگز بود.[۵] پس از ویلیام فاتح، ویلیام دوم به سلطنت رسید.
امپراتوری نورمانها در دوران پادشاه بعدی، هنری یکم، به اوج قدرت خود رسید. او توانست پادشاه اسکاتلند، شاهزادگان ولزی، دوک بریتانی و کنتهای فلاندر، بولون و پونتیو را شدیدا تحت سلطه خود قرار دهد.
ویلیام آدلین، تنها پسر و وارث قانونی هنری یکم، در ۱۱۲۰ غرق شد و هنری دخترش ماتیلدا را، به عنوان جانشین تاج و تخت خود در انگلستان و نورماندی معرفی نمود. با این وجود ماتیلدا مورد قبول درباریان بانفوذ پادشاه قرار نگرفت و آنها از سلطنت پسرعمه ماتیلدا، استفان حمایت کردند.
در ۱۱۴۱ استفان از نیروهای ماتیلدا شکست خورد و به اسارت او درآمد. ماتیلدا پس از زندانی کردن استفان، خود را بانوی انگلستان نامید؛ اما موفق به تاجگذاری به عنوان ملکه نشد.
مدتی بعد استفان به پیروزی رسید و تا زمانی که از هنری دوم شکست نخورده بود، بر تخت باقی ماند.
هنری دوم فرزند ماتیلدا، موسس سلسله پلانتانژه در انگلستان است.
پس از هنری، حد فاصل سالهای ۱۱۸۹ تا ۱۱۹۹، یکی از رهبران جنگهای صلیبی به نام ریچارد شیردل، به سلطنت رسید. پیدایش افسانه رابین هود را به زمان او نسبت میدهند.
جان لکلند(جان بی زمین)، برادر ریچارد بود؛ که در اوایل سده ۱۳ میلادی فرمان کبیر (مگناکارتا) را امضا کرد. مگناکارتا، پیمان نامهای بود که اشراف انگلیسی بر شاه تحمیل کردند و به موجب آن اختیارات پادشاه محدود شد.[۶] پادشاه بعدی از این سلسله، هنری سوم بود که در دوره زمامداری وی، مجلس عوام در کنار مجلس اعیان تاسیس گشت. شهرهای کمبریج و آکسفورد نیز در سده ۱۳ شکل گرفتند.
در زمان ادوارد اول، پنجمین شاه پلانتاژنه، ولز به تصرف انگلستان درآمد.
طی سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳، جنگهای معروف به جنگهای صدساله بین انگلیسیها و فرانسویها روی داد. زمینه اصلی جنگ اختلاف بر سر مالکیت سواحل دریای مانش بود که از زمان ویلیام اول بروز کرده بود؛ اما جرقه شروع رسمی نبرد، ادعای ادوارد سوم مبنی بر تملک بر فرانسه بود.
در جنگ دریایی سال ۱۳۴۰، فرانسه به سختی شکست خورد. در سال ۱۳۴۶، بار دیگر فرانسویان در ناحیه کرسی شکست خوردند و سال بعد بندر کاله به دست انگلستان افتاد. در جنگی که طی سال ۱۳۵۶، در ناحیه پواتیه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه، مغلوب و اسیر شد.
دوره اول جنگها، در حالی در سال ۱۳۶۰ پایان یافت که فرانسویها شکست خورده، و به موجب پیمان بریتانی، مناطق زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسیها قرار گرفته بود. پیمان مذکور، ناحیه کاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه را به انگلستان واگذارد.
در دوره دوم فرانسویها با فداکاریهای ژاندارک و کمکهای دوک بورگونی پیروز شدند؛ و بیش تر سرزمینهایی را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگهای صد ساله همچنین باعث رشد هویت ملی و تقویت حس وطن پرستی انگلیسیها و فرانسویها گشتند.
طی سالهای ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ میلادی، بیماری طاعون از اروپا به انگلستان راه پیدا کرد و بسیار شایع شد؛ تا حدی که پس از مهار بیماری، جمعیت انگلستان تا نصف کاهش یافته بود. این واقعه در تاریخ اروپا به مرگ سیاه شهرت دارد.[۷]
در سال ۱۳۹۹ ریچارد دوم از سلطنت خلع شد و هنری چهارم از خاندان لنکستر به سلطنت رسید.
طی سالهای ۱۴۵۵ تا ۱۴۸۴ جنگ گلها رخ داد که نبردی بین دو خاندان سلطنتی لنکستر و یورک بود. علت این نامگذاری این بود که در جنگهای مذکور، سربازان خاندان لنکستر نشان گل سرخ و سربازان خاندان یورک نشان گل رز سفید داشتند. در جنگ گلها، لنکسترها پیروز شدند؛ ولی یورکها تا مدتها به مقاومت ادامه میدادند.
در ۱۴۸۵، هنری تئودور با نام هنری هفتم، با شکست دادن ریچارد سوم خاندان تئودور را به سلطنت رساند. هنری هفتم قدرت سیاسی اشراف را که بر اثر جنگ گلها تضعیف شده بود، درهم شکست.
در بخش مهمی از نیمه اول سده ۱۶ میلادی، هنری هشتم پادشاه انگلستان بود. در زمان سلطنت هنری هشتم خاک ایرلند ضمیمه انگلستان گشت.
وی ۶ بار ازدواج کرد. نخستین همسر او کاترین آراگن، دختر پادشاه اسپانیا بود. هنری از او یک دختر به نام ماری داشت. هنری قصد داشت کاترین را به علت اینکه نتوانسته بود برای او پسری (به عنوان وارث تاج و تخت) به دنیا آورد، طلاق دهد؛ ولی طبق احکام مسیحی آن زمان کلیسای کاتولیک با طلاق موافقت نمیکرد. همین اختلاف ساده باعث شد، پاپ کلمنت هفتم هنری را تکفیر کند؛ و در مقابل هنری، کلیسای انگلیکان، کلیسای ملی انگلیسی را تاسیس کرد و از کلیسای کاتولیک تبعیت ننمود. هنری سپس همسر دومش آن بولین را اختیار نمود که بعدها به جرم زنا گردن زده شد.[۸] ثمره این ازدواج دختری به نام الیزابت بود.
پس از هنری هشتم، ماری به سلطنت رسید. او نیز مانند مادر اسپانیاییش، کاتولیکی سرسخت بود و بر خلاف رویه پدر عمل میکرد. او سبب احیای کاتولیسیسم در انگلستان شد و انگلیکانها را با قساوتی شدید قلع و قمع نمود. این قساوتها باعث شد که او را ماری خونریز لقب دهند.
پس از ماری، الیزابت دختر هنری هشتم، با نام الیزابت اول در سال ۱۵۵۸ به تخت سلطنت نشست. از زمان او بود که انگلستان خود را به تدریج از قرون وسطا خارج کرد. دوران زمامداری وی یکی از ادوار درخشان تاریخ انگلستان است؛ به طوری که الیزابت اول طی دوران ۴۵ ساله سلطنتش، انگلستان را به قدرتمندترین کشور جهان مبدّل نمود.
در زمینه مذهبی، مشی الیزابت در داخل کشور، مبتنی بر تقویت کلیسای انگلیکان بود و همزمان در خارج به کمک رسانی به شورشهای پروتستانها در کشورهای کاتولیک میپرداخت.
فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، که از حمایت الیزابت از پروتستانهای فرانسه به خشم آمده بود؛ توطئهای طراحی نمود تا دختر عموی او ماری استوارت کاتولیک را به سلطنت برساند، ولی الیزابت توطئه را خنثی کرده[۹]، و ماری به سال ۱۵۸۷ اعدام شد.
فیلیپ قتل ماری را بهانه قرار داد، و ناوگان دریایی عظیم اسپانیا، موسوم به آرمادا را به سوی سواحل انگلستان گسیل کرد. آرمادا مشتمل بر ۱۳۵ کشتی غول آسا و بیش از ۳۰ هزار سپاهی بود. در نبرد سهمگین دریایی میان انگلستان و اسپانیا، انگلستان غلبه یافت، و طوفان نیز مزید بر علت شده؛ تنها ۵ کشتی موفق شدند به اسپانیا بازگردند. این نبرد زمینه ساز افولی عظیم برای اسپانیا در عرصه کشورگشایی و استعمارگری گردید.
در همین عصر، ویلیام شکسپیر بزرگترین نمایشنامه نویس انگلستان، و فرانسیس بیکن فیلسوف و دانشمند مشهور ظهور کردند؛ اکتشافات دریایی شدت گرفت؛ و بردهداری به عنوان تجارتی پرسود با گسیل کردن سیاه پوستان به لیورپول و بریستول به سرعت اوج یافت. بردگان آفریقایی گروه گروه به مستعمرات انگلستان در آمریکا منتقل میشدند.
پس از مرگ الیزابت در سال ۱۶۰۳، چون او وارثی برای تصرف تاج و تخت انگلستان در میان تئودورها نداشت[۱۰]؛ جیمز اول پسر ماری استوارت از خاندان استوارت اسکاتلند، به پادشاهی رسید.
جیمز با وجود آنکه از مادری کاتولیک بود؛ به قلع و قمع گسترده کاتولیکها پرداخت. در نتیجه این سیاست، درگیریهای کاتولیکها و پروتستانها افزوده تر گشتند. در سال ۱۶۰۵، توطئهای موسوم به توطئه باروت، به رهبری گای فاکس که کاتولیک بود، برای انفجار پارلمان و قتل شاه و نمایندگان مجلس طرح ریزی شد، ولی توطئه پیش از انجام، کشف و خنثی شد و گای فاکس دستگیر شده و اعدام گشت. همچنین کاتولیکها از حقوق مدنی به مدت دو قرن محروم شدند.
پس از جیمز اول، پسرش چارلز اول به سلطنت رسید. به دلیل خود راییها و خودکامگیهای چارلز از یک سو، و ادامه سرکوبهای مذهبی توسط او از سوی دیگر؛ میان او و پارلمان، جنگ درگرفت و اولیور کرامول، رهبر مخالفان شاه، او را در ۱۶۴۵ شکست داد. بر اثر کارشکنیهای پیاپی چارلز، کرامول او را به جرم خیانت به کشور، در ۱۶۴۹ گردن زد.[۱۱]
در همان سال شورش بزرگی در ایرلند برپا شد، که کرامول با قساوت تمام به سرکوبی آن از طریق کشتار جمعی معترضان با روش موسوم به کاشت درخت انسانی پرداخت. همچنین طی سال ۱۶۵۰، قیام سلطنت طلبان اسکاتلند به دستور کرامول به شدت سرکوب شد.
هر چند کرامول در ابتدا اعلام حکومت جمهوری کرده بود؛ اما چون نمایندگان پارلمان را با خود همراه ندید، در ۱۶۵۳ پارلمان را منحل کرد. طی سال ۱۶۵۷، پس از تشکیل مجدد پارلمان، مقام سلطنت به کرامول پیشنهاد گردید، اما وی از قبول آن خودداری ورزید.
در سال ۱۶۵۱، جنگهای دریایی میان انگستان و هلند به وقوع پیوست که با پیروزی انگلستان خاتمه یافت. همچنین دولت انگلستان، درجهت تصرف مستعمرات اسپانیا در آمریکای جنوبی، جنگهایی را از ۱۶۵۵ تا ۱۶۵۸ ترتیب داد که با پیروزی انگلستان به پایان رسیدند.
کرامول در حالی در ۱۶۵۹ درگذشت که قدرت سیاسی انگلستان در جهان نسبت به زمان پیش از او، رشد چشمگیری یافته بود. با مرگ کرامول، تنها جمهوری تاریخ انگلستان به پایان آمد؛ و حکومت پس از ۲۰ سال با پادشاه شدن چارلز دوم پسر شاه مقتول، مجددا به خاندان استوارت رسید. البته در این فاصله برای مدت ۸ ماه، ریچارد کرامول پسر اولیور کرامول، قدرت را در دست داشت، که با فشارهای وارده مجبور به استعفا و فرار از کشور شد.
چارلز دوم پیش از رسیدن به سلطنت برای مدتی طولانی در اسکاتلند با کرامول میجنگید. پس از رسیدن به تاج و تخت نیز هرچند از نظر سیاسی همچون پدرش با خودکامگی و سرکوبگری و خشونت رفتار میکرد، فردی هنردوست و هنرپرور بود و نویسندگان بزرگی چون چاوسر، پپیس، میلتون و بانیان در دوران او ظهور کردند. همچنین کمدی در زمان او رونق بسیاری یافت.
در ۱۶۶۶ میلادی آتشسوزی مهیبی لندن را در کام خود گرفت. در دوره بازسازی شهر، کریستوفر رن معمار بزرگ، بناهای ارزشمندی چون کلیسای سنت پل را ساخت.
پس از حکومت ۲۵ ساله چارلز دوم، برادرش جیمز دوم به سلطنت رسید. در زمان او انقلاب معروف به انقلاب باشکوه به سال ۱۶۸۹ به وقوع پیوست[۱۲]؛ و با خلع جیمز دوم از سلطنت، دخترش ماری دوم و دامادش ویلیام سوم توامان به سلطنت رسیدند. اعضای پارلمان نیز اصول حکومت مشروطه سلطنتی انگلستان را پایه گذاری کردند و به امضای ویلیام رساندند.
در حالی که جنبشهای فلسفی جدید در فرانسه و آلمان، رویکرد خردگرایانه را دنبال میکردند؛ فلاسفه انگلیسی رویکرد تجربه گرایانه را توسعه دادند. جان لاک از فلاسفه انگلیسی مهم سده هفدهم است.
در زمان پادشاهی ملکه آن، به سال ۱۷۰۷، یعنی ۱۰۴ سال پس از به هم پیوستن انگلستان و اسکاتلند، پارلمانهای دو کشور نیز ادغام گردیدند. به این ترتیب، ملکه آن نخستین فرمانروای بریتانیای کبیر؛ و رابرت والپول نخستین نخست وزیر آن دولت به شمار میآیند. در سال ۱۷۱۳ قرارداد صلح اوترخت(اوترشت) منعقد شد؛ و جزایر مینورکا و نووااسکوتیا و ناحیه جبل الطارق به تصرف انگلستان درآمدند.
با مرگ ملکه آن در سال ۱۷۱۴، تاج و تخت به جرج اول، امیر ناحیه هانوور آلمان که از نوادگان جیمز استوارت اول بود؛ رسید. در زمان وی که سرسلسله خاندان هانوور به شمار میآید، اختیارات پادشاه بسیار محدود شد و عمده اختیارات به دست پارلمان افتاد. پادشاهان بعدی، جرج دوم، جرج سوم و جرج چهارم هستند.
مهاجران غربی ساکن امریکا در ۱۷۷۶ از انگلستان اعلام استقلال کردند؛ اما انگلستان تا ۱۷۸۳، استقلال آمریکا را به رسمیت نشناخت. در این زمان در آمریکای شمالی، تنها کانادا همچنان مستعمره انگلستان باقی مانده بود، در نتیجه توجه انگلستان طی سالهای بعدی به حفظ و توسعه مستعمرات شرقی جلب شد؛ و با اکتشافات جیمز کوک، در مدتی کوتاه سرزمینهای وسیعی را در اقیانوسیه تصرف نمود؛ به اعمال نفوذ در آسیای جنوب شرقی پرداخت؛ و بعدها جنگ تریاک را علیه چین آغاز کرد[۱۳]؛ که جنگ مذکور در بلندمدت واگذاری هنگ کنگ به انگلستان را در پی داشت.
در سال ۱۸۳۲، حزب لیبرال از اتحاد صاحبان صنایع و حزب ویگ به وجود آمد؛ و قدرت سیاسی از طبقه اشراف به طبقه متوسط انتقال یافت. در سال ۱۸۳۳، پارلمان کشور پس از سالها کشمکش، برده داری را ممنوع اعلام نمود.
در جهان صنعت و علم، به سال ۱۷۸۰ جیمز وات دانشمند اسکاتلندی، ماشین بخار را اختراع کرد که محرکی برای انقلاب صنعتی انگلستان گشت. در ۱۸۳۰ انگلستان صنعتیترین کشور جهان، و در ۱۸۵۱ لندن با جمعیت ۲٫۵ میلیون بزرگترین شهر جهان بود.
در جهان فلسفه، توسعه فلسفه انگلیسی در سده هجدهم، عمدتا مدیون دیوید هیوم و جرج بارکلی دانسته میشود؛ که از تجربه گرایان مشهور بودهاند. از هیوم به عنوان بزرگترین فیلسوف انگلیسی تمام اعصار یاد میشود.
| نشان پادشاهی بریتانیا | |
|---|---|
| نسخه استفاده شده در اسکاتلند | |
| پذیرفته شده در سال | ۱۸۳۷ |
| نوک تاج | یک شیر طلایی که روی سرش تاج پادشاهی است و خود شیر نیز بر روی تاج قرار دارد |
| سپر نشان دار | ۱ و۴ انگلستان - ۲ اسکاتلند - ۳ ایرلند. در نسخه استفاده شده در اسکاتلند ۱و۴ اسکاتلند - ۲ انگلستان - ۳ ایرلند |
با سرکوب آزادیخواهان ایرلند در ۱۷۹۸ مقدمات لازم برای تاسیس رسمی پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی به سال ۱۸۰۱، فراهم گشت.
پس از ویلیام چهارم که خود جانشین جرج چهارم بود، در ۱۸۳۷ ملکه ویکتوریای ۱۸ ساله به تخت نشست. دوران ۶۴ ساله سلطنت او در تاریخ انگلستان به عصر ویکتوریا شهرت دارد؛ که همزمان با به اوج رسیدن گستره مستعمرات انگلستان در سطح جهان بود.
در اواخر نیمه اول قرن نوزدهم، حزب محافظه کار بنیان نهاده شد. عصر ویکتوریا همچنین، عصر تاسیس شرکتهای نفتی مهمی چون کمپانی هند شرقی، شرکت نفت برمه، رویال داچ شل و شرکت نفت ایران و انگلیس است.
ویلیام گلادستون و بنجامین دیزراییلی به ترتیب از حزب لیبرال و محافظه کار مهمترین نخست وزیران دوره ویکتوریا بودند. جنگ واترلو از نبردهای معروف این دورهاست.
کتاب اصل انواع چارلز داروین در ۱۸۵۹ منتشر شد و انقلابی در زیست شناسی پدید آورد. همچنین موجب تاثیرات فرهنگی بسیاری گشت.[۱۴]
فرانسیس هربرت بردلی از فلاسفه انگلیسی مهم سده نوزدهم است.
ملکه ویکتوریا در سال ۱۹۰۱ درگذشت و فرزندش ادوارد هفتم از خاندان ساکس کوبورگ گوتا به پادشاهی رسید.
مختصات: ۵۳.۸۲۶° شمالی ۲.۴۲۲° غربی
بریتانیا بزرگ یا بریتانیا کبیر بزرگترین جزیره از مجموعه جزایر بریتانیا و نیز بزرگترین جزیره در اروپا و نهمین جزیره بزرگ دنیا است. بریتانیای کبیر همچنین با جمعیتی برابر با ۵۸ میلیون نفر، سومین جزیره پرجمعیت بر کره زمین و پنجمین اقتصاد بزرگ دنیا است.
این جزیره که در شمال غربی قاره اروپا و در کنار ایرلند جای دارد، بزرگترین بخش از سرزمین کشوری که با نام پادشاهی متحده شناخته میشود، را تشکیل داده است. بیش از ۱٬۰۰۰ جزیره کوچکتر و جزیرکچه (جزایر بسیار کوچک)، جزیره بریتانیا را در برگرفتهاند. انگلستان، اسکاتلند و ولز بیشترین فضای جزیره را در ا

نبرد ناوگان انگليسي با ناوگان اسپانيايي ، يك كشتي اسپانيايي(گالس) قسمتي
از پيش زمينه ها را تصرف كرده است. و دو ناو گالئون انگليسي كشتي اسپانيايي
را از چپ و راست احاطه كرده اند. كشتي هاي انگليسي علامت صليب سرخ سنت
جرج را در پس زمينه اي سفيد حمل مي كنند.
مقدمه:
423 سال پيش در روز 8 اوت سال 1588 ميلادي ناوگان درياي شكست ناپذير
اسپانيا كه براي تصرف انگلستان اعزام شده بود در مقابل بندر گراويلنس بر
اثر آتش توپخانه و عمليات ايذايي انگلستان در هم شكسته شد و
اعزام ناوگان نيروي دريايي اسپانيا براي تصرف خاك انگلستان دلايل متعددي داشت .
رنسانس ،ظهور مذهب پروتستان كه منجربه درگيري هاي مذهبي در اروپا شد ، كشف
قاره جديد آمريكا و غارت منابع عظيم آن توسط اسپانيايي ها ،باعث شد تا
ساير كشور هاي بزرگ اروپا مانند فرانسه و انگلستان نيروي دريايي خود را
تقويت كرده و ناوگان هاي خود را براي كشف سرزمين هاي جديد عازم اقيانوس ها
كنند.
در سال 1588 ميلادي اليزابت تودرو ، دختر آن بولين ، دومين همسر هنري هشتم، پس از درگذشت پدرش ملكه انگلستان شد
در حاليكه خواهر ناتني اش ، ماري ، كه حاصل ازدواج همسر اول هنري هشتم با
كاترين آراگورن بود و با پادشاه اسپانيا فيليپ دوم ازدواج كرده بود ،بايد
ملكه انگلستان ميشد....
كاتوليك هاي انگليسي نيز كه كه پس ذز برقراري مذهب پروتستان در اين كشور
،به شدت تحت فشار قرار گرفته بودند ،ماري استوارت ملكه كاتوليك اسكاتلند
را وارث حقيقي تاج و تخت انگلستان مي دانستند ، اما اليزابت اول دستور
زنداني كردن ماري استوارت را صادر كرد و در سال 1578 ميلادي فرمان قتل وي
صادر شد. قتل ماري استوارت يكي از عواملي بود كه باعث شد فيليپ دوم پادشاه
كاتوليك اسپانيا تصميم حمله به انگستان را اتخاذ كند.
با این حال حمله وی به انگلستان تنها به دلیل اختلافات مذهبی نبود.
از سال های پیش ، با قدرت یافتن نیروی دریایی انگلستان ، کشتی های
انگلیسی و کورسرهای (دزدان دریایی دولتی) انگلیسی مانند فرانسیس دریک بی
وقفه به کشتی های اسپانیایی که مملو از گنجینه های متصرفات اسپانیا در قاره
آمریکا بودند ، در اقیانوس اطلس حمله می کردند
همچنین در منطقه هلند و فلاندر که در تصرف اسپانیا بود ، فیلیپ دوم دائما
با شورش های هلندی ها مواجه بود و الیزابت اول از شورشیان هلندی حمایت می
کرد، در سال 1585 میلادی ، فرانسیس دریک با کشتی های خود به جزیره
اسپانیایی سن دومینگو در دریای کاراییب حمله کرد و این جزیره و سپس شهر
کارتاژن در ونزوئلا را غارت نمود.

در راه بازگشت ، در سال 1587 میلادی ، دریک ، بندر کادیس واقع در سواحل
آندلس اسپانیا را به آتش کشید و حتی تعدادی از کشتی های جنگی اسپانیا را
نابود کرد.وی در بازگشت ، توسط الیزابت درجه آدمیرال نیروی دریایی انگلیس
را دریافت نمود.
به این ترتیب کاسه صبر فیلیپ دوم لبریز شد و او تصمیم گرفت بزرگترین عملیات نظامی آن دوران را علیه انگلستان انجام دهد.
نیروی دریایی اسپانیا که به «آرمادا» موسوم بود یک ناوگان باشکوه از کشتی های جنگی بود.
این ناوگان از 130 کشتی جنگی تشکیل شده بود و از یک نیروی نظامی قدرتمند
شامل 30000ملوان و سرباز ، توپخانه قوی ، تجهیزات لازم برای محاصره شهرها ،
بیمارستان نظامی و غیره برخوردار بود.
این ناوگان عظیم تحت فرماندهی دوک مدینا سیدونیا عازم انگلستان شد تا خاک انگلستان راتصرف کرده و شهر لندن را اشغال نماید.
دوک مدینا سیدونیا یک فرمانده ارتش زمینی بود وتجربه دریانوردی نداشت ، اما
در پی درگذشت سانتاکروز آدمیرال نیروی دریایی اسپانیا به فرمان فیلیپ دوم
جانشین وی شد
در مقابل نیروی دریایی قدرتمند جنگی اسپانیا ، پادشاهی انگلستان دارای یک
نیروی دریایی شامل کشتی های جنگی ملکه و کشتی های بازرگانی بود که توسط
صاحبان آنها برای مقابله با تهدید اسپانیا به نیروی دریایی اهدا شده بودند.
نیروی دریایی اسپانیا و نیروی دریایی انگلیس قبل از این که ناوگان اسپانیا
به دریای مانش برسد ، چهار بار با یکدیگردرگیر شدند اما هیچ یک از این
درگیری ها تعیین کننده نبودند.
تا این که نیروی دریایی اسپانیا دربندر کاله واقع در شمال فرانسه لنگر می
اندازد.فاصله بندر کاله تا نزدیکترین بندر انگلیسی فقط 36 کیلومتر بود.در
جریان شب 7 تا 8 اوت سال 1588 میلادی ، انگلیسی ها با قایق های مملو ازمواد
منفجره و مواد آتش زا با استفاده از تاریکی شب کشتی های اسپانیایی را در
بندرکاله موردحمله قرار دادند.این حمله ناگهانی وحشت و بی نظمی فراوانی را
در ناوگان جنگی اسپانیا ایجاد کرد.ناخداهای اسپانیایی برای فرار از شعله
های آتش دستور دادند زنجیرهای لنگرها را قطع کنند.ناوگان اسپانیا در جریان
شب پراکنده شد.هنگام بامداد دوک مدینا سیدونیا دوباره ناوگان خود را جمع
آوری کرد.
این آغاز ماجرا بود که در سواحل بندر گراولینس انگلیس رخ داد و درگیری
نهایی با انگلستان آغاز شد.در جریان ساعت ها ، توپخانه های ساحلی انگلیسی
ها ، ناوگان اسپانیا را زیر آتش گرفتند ، بی آن که کشتی های جنگی اسپانیا
بتوانند در مواضع مناسبی برای پاسخ به آتش توپخانه انگلیسی ها مستقر
شوند.بسیاری از کشتی های ناوگان اسپانیا به شدت آسیب دیده وغرق شدند

سپس از بداقبالی اسپانیایی ها باد شدیدی از جنوب وزیدن گرفت و کشتی های
اسپانیایی را به جهت شمال راند.دوک مدینا سیدونیا تصمیم گرفت بقیه کشتی های
خود را نجات داده و به اسپانیا بازگردد.تنها مسیر ممکن برای بازگشت دور
زدن اسکاتلند و ایرلند برای بازگشت به اسپانیا بود اما اوضاع جوی و دریا
نیز با اسپانیایی ها همراه نبودند ، ده ها کشتی اسپانیایی درسواحل ایرلند
به صخره ها برخورد کردند و سرنشینان آنها توسط ایرلندی ها قتل عام
شدند.تعداداندکی از کشتی های ناوگان آرمادا و افراد آن توانستند به اسپانیا
بازگردند.
به این ترتیب در روز 8 اوت سال 1588 میلادی ناوگان دریایی شکست ناپذیراسپانیا در مقابل بندر گراولینس انگلیس درهم شکسته شد.
اگر باد و اوضاع جوی به کمک انگلیسی ها نمی آمدند ، این ناوگان هنوز آن
قدرت را داشت که به خاک انگلستان حمله کند ، زیرا مهمات انگلیسی ها به
اتمام رسیده بود و آنها توان دفاع نداشتند ، اما بادهای مخالف ناوگان
اسپانیا را به سوی شمال راندند ، در غیر این صورت شاید جریان تاریخ تغییر
می یافت.
طرفين درگيري : ناوگان اسپانيايي متشكل از اسپانيايي ها ،پرتغالي ها ،
ايتالي ها ،ژرمن ها ، هلندي ها ، فلمينگ ها و ايرلندي ها در مقابل ناوگان
انگليسي كه با همكاري ناوگان هلندي مي جنگد.
فرماندهان : دوك مدينا سيدونيا و دوك پارما در مقابل درياسالار انگلستان ،
لرد هاوارد افنگام، سر جان هاوكينز ،سر مارتين فروبيشر ،سر فرانسيس دريك ،
لرد هنري سيمور و سر ويليام وينتر.
بزرگي ناوگان ها :
ناوگان اسپانياي با حدود 160 كشتي شروع به دريانوردي كرد و انگلستان نزديك
200 عدد كشتي را به همراه تعدادي نا مشخصي از كشتي هاي هلندي در كانال حضور
داشتند و به ناوگان اسپانيايي حمله كردند و دوك پارما را تا بندر دونكريك
عقب راندند.
كشتي ها ،ساماندهي ها ،تاكتيك ها و تجهيزات:
نزول ناوگان اسپانيا در انگلستان و در سال 1588 در زماني به وقوع پيوست كه
تغييراتي عميقي در تجهيزات دريايي صورت گرفته بود. در حاليكه كه اسپانيايي
ها از راهكارهاي قديمي استفاده مي كردند ،انگليسي ها از طراحي هاي جديد
كشتي و تجهيزات و تاكتيك هاي جديد بهره مي بردند.
در جنگ هاي قرون وسطايي سربازان در تنگه ها و آبراه هاي تجاري قلعه هايي را
در جلو و عقب (قلعه جلو و قلعه عقب) و از بالاي دكل ها شروع به تيراندازي
مي كردند تا امكان داشت از روي زمين با آن ها مبارزه مي كردند و سلاحشان
نيز تفنگ هاي دستي و تيرهاي تخليه شونده بود . سژس به كشتي هاي دشمن حمله
مي كردند و در نبردي تن به تن كشتي را تصرف مي كردند.
كشتي هاي اسپانيايي هم از اين روش استفاده مي كردند . آبراه اصلي اسپانيا
گالئون ها بودند. زماني كه خدمه با كشتي هاي دشمن گلاويز بودند (براي تصرف
كشتي ) ، كشتي ها از قلعه شمالي و برج هاي ديدباني بالايي به سمت ناوگان
دشمن با سلاح گرم وارد عمل مي شدند .....

در درگيري هايي كه در نقشه نشان داده شده است و در سال 1588 نزديك 30 هزار
سرباز و 20 هزار ملوان اسپانيايي از دست رفتند و همچنين 120 كشتي نابود شد.
قسمت دوم
فرماندهان ناوگان انگلیسی به خصوص جان هاوکینز و فرانسیس دریک ، نوعی کشتی جدید برای نیروی دریایی ملکه را اختراع کردند و آن را رِیس شیپ ،
به معنای کشتی مسابقه ای ، نامیدند. از این نوع کشتی 25 عدد ساخته شد .
تفاوت ساختاری کشتی ها در این بود که اولا بیشتر در آب پایین میرفت . ثانیا
دارای عرشه ای به مراتب کشیده تر بود و همچنین برجک های جلویی و عقبی به
مراتب کوچکتری نسبت به بقیه ی کشتی ها داشتند . ریس شیپ های براق طناب و
دکل های مصنوعی و پیچیده تری داشتند که این قابلیت را به آن ها میداد که
نزدیک تر به باد و سریعتر حرکت کنند و مانورهای بهتری را به اجرا بگذارند.
(نسبت به کشتی های اسپانیایی)

کشتی ها در نبرد گراولینز
در ابتدای جنگ کشتی ها ، انگلیس ها با استفاده از تفنگ های دوربرد (احتمالا
توپ ها) اقدام به از کار انداختن آرمادای اسپانیا می کردند ولی این روش
آسیب بسیار کمتری نسبت به روش ریگینگ انجام میداد. سپس ناوگان انگلیسی به
کشتی های آرمادا نزدیک میشد و در یک خط عریض از قسمت های پهلویی کشتی شروع
به تیراندازی می کردند و به این ترتیب آسیب های جدی به کشتی مقابل وارد می
شد و چندین کشتی به همین روش به قعر دریا رفتند.
* توضیح: ریگینگ به مجموعه ی طناب ها و بادبان های کشتی گفته می شود و در
این روش منظور درگیر شدن دو کشتی به شیوه ای بوده است که کشتی ها ، آنقدر
به یکدیگر نزدیک می شدند تا قسمت هدایت (یعنی بادبان ها و طناب ها) به
یکدیگر برخورد کنند و سپس به جنگ تن به تن برای تصرف کشتی می پرداخته اند .
روش های سنتی جنگی اسپانیا این امکان را به آن ها نمیداد تا بتوانند توپ ها
را به صورت پیاپی به طرف مقابل شلیک کنند. در روش آن ها فقط یک نفر برای
هر توپ قرار داده شده بود و به صورت تک تک شلیک می کردند و این در حالی بود
که بقیه خدمه به جای کمک دادن برای شلیک بیشتر ، بر روی عرشه منتظر
برودینگ و یا همان عبور از کشتی خودی به کشتی دشمن می ماندند . همچنین
افراد ناوگان اسپانیا با دو مشکل عمده ، یعنی آموزش ندیده بودن افراد برای
شلیک توپ (به صورت مستمر ) و طراحی توپ هایشان روبرو بودند. به طوریکه
طراحی چرخ ها ، واگن ها و سیستم برگرداندن توپ به جای خود نه تنها به آن ها
در آماده سازی و مسلح کردن دوباره توپ کمکی نمی کرد ، حتی مانع مسلح کردن
مجدد توپ در مدت زمان کوتاه نیز میشد.
یکی از مشکلات آرمادا در خلال جنگ های کانال و همچنین نبردهای گراولینز و
نبرد پورت لند ، توانایی ضعیف کشتی های آرمادا در رسیدن به کشتی های
انگلیسی ، قلاب کردن و بردرینگ (حمله از طریق ورود به عرشه کشتی دشمن) آن
ها بود . و همین عامل باعث شد تا بسیاری از خدمه آرمادا از فاصله دورتر
کشته شوند ، تعدادی از کشتی ها غرق شوند و بسیاری از دیگر کشتی ها نیز آسیب
های جدی ببینند.

صحنه نبرد پورتلند
بعد از نبرد گراولینز مشخص شد که هیچیک از کشتی های ناوگان ملکه آسیب جدی
ندیده است و این درحالی است که بسیاری از کشتی ها آرمادا به وسیله توپ به
شدت آسیب دیده اند که بیشتر آسیب ها در قسمت زیرین کشتی ها بوده است (و
همین عامل غرق شدن ها بوده است) . تحقیقات روی بازمانده های کشتی های
آرمادا در دریا نشان میدهد که هیچیک از توپ ها از فلزی خوب و منساب ساخته
نشده بودند و حتی گلوله ها به جای نفوذ در کشتی و آسیب زدن پوسته ی آن
، به محض اصابت به هدف متلاشی میشده اند . همچنین به دلیل ضعیف بودن محفظه
شلیک این امکان نیز وجود داشته است که گلوله ها در خود توپ منفجر شوند و
به خدمه آسیب بزنند.
از مدارک به دست آمده از آرشیو اسپانیا ، این موضوع معلوم شد که کشتی های
آرمادا تجهیزات به مراتب سنگین تر از انگلیسی ها حمل می کردند و همین موضوع
باعث میشد تا کشتی سنگین تر شود و سرعت آن کاهش یابد و علاوه بر این کشتی
های اسپانیا مملو از مهمات بوده اند ، درحالیکه گفته شده است که کشتی های
انگلیسی بعد از نبرد پورتلند مهمات تمام کرده بودند و نیاز به بارگیری مجدد
برای نبرد گراولینز داشته اند . همچنین اسپانیایی ها مهماتی حمل می کردند
که از لحاظ کالیبر برای توپ هایشان بالاستفاده بود .
همچنین دو نیروی اسکاتلند و ایرلند که از هر نظر برابر یکدیگر بودند در
سواحل دارای دژ هایی بودند که احتمالا سربازان در آن ها آموزش میدند و از
آن ها به عنوان پشتیبان استفاده میشده است.
مجموعه ی این اشتباهات باعث شد تا اسپانیایی ها از انگلیس در این نبرد شکست بخورند .


یک گالئون پرتغالی

یک گالئون آرمادای اسپانیا

کشتی هلندی که به قصد درگیری با آرمادا از اسکله جدا شده است.

دوک مدینا سیدونا


شاه فیلیپ دوم

الکساندر فرانسیس ، دوک پارما

ماری استوارت

اعدام مارس استوارت

قصر ال اسکوریال ، جایی که شاه فیلیپ دوم نقشه جنگ را آماده کرد.
وینستون چرچیل
| وینستون چرچیل | |
|---|---|
| زادروز | ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ «بلنهایم پالاس» در آکسفوردشایر انگلستان |
| درگذشت | صبح یکشنبه ۲۴ ژانویه ۱۹۶۵ (۹۰ سال) منطقه هایدپارک گیت شهر لندن |
| آرامگاه | کلیسای سینت مارتین، آکسفوردشایر، انگلستان |
| ملیت | |
| نامهای دیگر | سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل |
| پیشه | نویسنده و سیاستمدار |
| نقشهای برجسته | نخست وزیر بریتانیا از مه ۱۹۴۰ تا ژوئیه ۱۹۴۵ و از اکتبر ۱۹۵۱ تا آوریل ۱۹۵۵ وزیر دفاع بریتانیا لرد اول دریاداری |
| مذهب | انگلیکان |
| همسر | کلمنتین چرچیل |
| فرزندان | دیانا، راندلف، سارا توچت-جسون، ماریگولد، مری سوامس |
| والدین | «لرد راندولف چرچیل» «لیدی راندولف چرچیل» |
| جایزهها | |
سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل (به انگلیسی: Sir Winston Leonard Spencer-Churchill) (تولد: ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ - درگذشت: ۲۴ ژانویه ۱۹۶۵) سیاستمدار و نویسندهٔ بریتانیایی است که بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ یعنی در طول جنگ جهانی دوم و بار دیگر بین سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست وزیر بریتانیا بود. او افسر ارتش بریتانیا نیز بود. چرچیل جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۳ را به خاطر نوشتههایش بدست آورد.
مجلهٔ تایم در سال ۱۹۴۹، وینستون چرچیل را به عنوان «مرد نیمهٔ اول قرن بیستم» انتخاب کرد.[۱] چرچیل سال ۱۹۴۰ نیز به عنوان مرد سال تایم انتخاب شده بود.[۲]
چرچیل در ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ در «بلنهایم پالاس» در آکسفوردشایر انگلستان در خانواده معروف اسپنسر به دنیا آمد.[۳] پدر وی «لرد راندولف چرچیل» یک سیاستمدار و مادر او «لیدی راندولف چرچیل» دختر یک میلیونر آمریکایی بود. او همچنین برادری به نام «جان استرنج اسپنسر چرچیل» داشت.[۴]
چرچیل ابتدا به مدرسه «هارو» و پس از آن به «آکادمی نظامی سلطنتی سندهرست» [۵] ملحق شد.
در سال ۱۸۹۳ به ارتش بریتانیا پیوست و در ۱۸۹۸ به عنوان افسر ارتش در جنگی در سودان شرکت کرد. در سال ۱۸۹۹ ارتش را به قصد انجام فعالیتهای سیاسی ترک کرد ولی قبل از آن به عنوان روزنامه نگار به آفریقای جنوبی که در آن «جنگ دوم بوئر» در جریان بود رفت ولی در آنجا توسط بوئرها به عنوان اسیر جنگی دستگیر و زندانی شد ولی چرچیل توانست از آنجا فرار کند.[۶][پیوند مرده]
وینستون چرچیل در سال ۱۹۰۰ به عنوان عضو حزب محافظه کار وارد پارلمان اولدهام شد ولی بعد از مدتی از حزب جدا شد و در سال ۱۹۰۴ به حزب لیبرال پیوست.[۷] چرچیل از مخالفان سیاستهای خلع سلاح داوطلبانه بود و همچنین از سیاست مماشات بریتانیا و فرانسه در مقابل زیاده خواهیهای هیتلر انتقاد می کرد. با شکست سیاست مماشات، زیر پاگذاشته شدن قرارداد مونیخ، شروع جنگ جهانی دوم و حمله آلمان به بلژیک و هلند و فرانسه، در ماه می ۱۹۴۰ نویل چمبرلن از سمت نخست وزیری کناره گرفت و وینستون چرچیل در سن ۶۵ سالگی در جای او به عنوان نخست وزیر و وزیر دفاع قرار گرفت. در زمان جنگ جهانی دوم همزمان با پادشاهی جرج ششم، نخست وزیری بریتانیا در دست وینستون چرچیل بود. چرچیل در طول جنگ به برقراری روابط قوی با رئیس جمهور آمریکا، فرانکلین روزولت پرداخت.[۷]
چرچیل قدرت را در انتخابات بعد از جنگ در سال ۱۹۴۵ از دست داد با این حال رهبر اپوزیسیون باقی ماند. در مقابل زیاده خواهی استالین پس از جنگ جهانی دوم (به عنوان مثال الحاق لتونی و استونی و لیتوانی و شرق لهستان به خاک شوروی) و اشغال نظامی و تشکیل دولتهای استبدادی دست نشانده شوروی در اروپای شرقی، چرچیل اروپا و آمریکا را به اتحاد در مقابل کمونیسم تشویق کرد. اصطلاح «پرده آهنین» نیز توسط او رواج داده شد.[۷]
چرچیل دوباره در سال ۱۹۵۱ به عنوان نخست وزیر انتخاب شد و در سال ۱۹۵۵ برکنار شد. با این حال تا اواخر عمر به عنوان عضو پارلمان بریتانیا باقی ماند. وهمچنین عنوان پدر مجلس را در اختیار داشت.[۱] از گرایشهای سیاسی او می توان به مخالفت او با اعطای استقلال به هند اشاره کرد. چرچیل در دنیای سیاست بریتانیا نقش بزرگی به عهده داشت چرا که نقش و دخالت سلطنت را در سیاست بریتانیا به تدریج تقلیل داد و تأثیرات این عملکرد از دوران ملکه ویکتوریا تا ملکه الیزابت دوم به چشم میخورد.
وینستون چرچیل در صبح یکشنبه، ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۶۵ بعد از ۱۰ روز نگرانی عمومی از وضعیت سلامتیاش، در اثر سکته مغزی در سن ۹۰ سالگی در منطقه هایدپارک گیت در شهر لندن درگذشت.[۸] به دستور ملکه الیزابت دوم، جسد او برای سه روز در دیدگان همگان گذاشته و مراسم تشییع رسمی در کلیسای سنت پال با حضور شهبانو برگزار شد.[۹] این اولین مراسم رسمی از سال ۱۹۱۴ در بریتانیا بود که برای فردی خارج از خاندان سلطنتی انجام میشد. این مراسم همچنین بزرگترین مراسم از این دست در بریتانیا بود به طوری که افرادی از بیشتر از صد کشور جهان شامل افرادی چون رئیس جمهور فرانسه، شارل دوگل، و رئیس جمهور آمریکا، دوایت آیزنهاور، حضور یافته بودند.[۱۰]
چرچیل نویسنده ای سخت کوش بوده و به نوعی از نویسندگی امرار معاش می کرده است. او به خاطر نوشته هایش (خصوصاً جنگ جهانی دوم) جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۵۳ را دریافت کرد.
از تالیفات او می توان به موارد زیر اشاره کرد.[۱۱]
کتابهای تاریخی
وینستون چرچیل در طول مدت خدمت سیاسی و فعالیتش به عنوان نویسنده افتخارات زیادی کسب کردهاست.
او جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۵۳ را به خاطر "چیرهدستیش در توصیف وقایع تاریخی و زندگینامهای و نیز فصاحت بیانش در دفاع از آرمانهای والای انسانی" برد.[۱۲]
چرچیل در ۹ آوریل ۱۹۶۳ با درخواست ریاست جمهور آمریکا، جان اف. کندی، و با تصویب کنگره آمریکا به عنوان «اولین شهروند افتخاری ایالات متحده آمریکا» انتخاب شد. ولی به دلیل ناتوانی جسمی در مراسم کاخ سفید حاضر نشد و پسر و نوهٔ او این افتخار را برای او دریافت کردند.
مردم بریتانیا در رای گیری نوامبر ۲۰۰۲ بیبیسی، سر وینستون چرچیل را به عنوان «بزرگترین بریتانیایی تمام تاریخ» انتخاب کردند.[۱۳]
در آوریل ۲۰۱۳، بانک مرکزی انگلستان اعلام کرد که از سال ۲۰۱۶ پشت اسکناسهای ۵ پوندی تصویر وینستون چرچیل، نخستوزیر دوران جنگ را به جای تصویر الیزابت فرای، شخصیت خیّر بریتانیایی چاپ میکند. در اسکناسهای جدید کنار تصویر چرچیل جمله مشهورش که "چیزی ندارم که تقدیم کنم مگر خون، رنج، اشک و عرق" نوشته شده است. او این جمله را به هنگام روی کار آمدنش در مجلس بریتانیا بیان کرد. در پس زمینه ساعت بیگ بن روی ساعت سه ایستاده که زمان تقریبی همان سخنرانی است. همچنین تصویری از جایزه نوبل ادبیات، که در سال ١٩۵٣ به چرچیل رسید در طراحی ۵ پوندی جدید به چشم میخورد. هماکنون تصویر الیزابت فرای، از شخصیتهای خَیِر قرن نوزدهم که به ویژه به وضع زندانیان رسیدگی میکرد، پشت اسکناس ۵ پوندی نقش بسته است. رئیس بانک مرکزی انگلستان گفته که وینستون چرچیل به دلیل اهمیتی که به عنوان "قهرمان تمامی جهان آزاد" داشته به این منظور انتخاب شده است.[۱۴]
او مشهور ترین چهره سیاسی دنیای دیپلماسی و مهمترین عضو از اعضای خاندان چرچیل می باشد.
دودمان چرچیل سه چهره برجسته دارد که عبارتند از:
1- جان چرچیل ( 1650 - 1722 ) او سر دودمان دوک های مالبورو و جد وینستون چرچیل میباشد که پس از انقلاب کرومول در دربار پادشاه دودمان دوباره بازگشته به سلطنت، دارای نفوذ و اعتبار فراوان گردید و در شمار گردانندگان چرخهای سیاسی - نظامی دستگاههای حکومت وقت درآمد. او ضمن فرماندهی در جنگهای فئودالی قاره اروپا عنوان دوک را برای خود و خانواده اش بدست آورد.
2- راندولف چرچیل ( 1849- 1895) اواز نوادگان جان چرچیل و سر فرانسیس دریک یکی از مشهورترین دزدان دریائی در زمان ملکه الیزابت یکم می باشد. او پدر چرچیل مشهور می باشد.
3- وینستون چرچیل ( 1874 - 1965 ) او در در شب 30 نوامبر 1874 دو ماه پیش از موعد در کاخ بلنهایم متولد شد. مادرش جنی جروم دختر یک میلیاردر آمریکائی و پدرش راندولف چرچیل یک سیاستمدار عضو مجلس انگلیس بود.
وینستون چرچیل در سن هفت سالگی به دبستان خصوصی اسکویت سپرده شد. او در دبستان به شنا و سوار کاری بسیار علاقه داشت. او پس از آنکه دو بار در امتحان ورودی آموزشگاه نظامی سند هرست شکست خورد، موفق به ورود به آن شد و در رسته سواره نظام به خدمت پرداخت. پدر او تقریبا همزمان با فارغ التحصیل شدن پسرش در گذشت. چرچیل بسیار تمایل داشت تا در جنگ های مستعمراتی بتواند نشان و امتیازی بگیرد. اما در سال 1895 جنگ کوبا آغاز شد و چرچیل به عنوان خبرنگار دیلی گرافیک به کوبا عزیمت کرد او در کوبا به کشیدن سیگار برگ و خواب نیمروزی که عادت اسپانیائی ها بود روی آورد. سپس در عملیات جنگی در هندوستان و سودان شرکت کرد.
او در سال 1899 در جنگ بوئرها در آفریقای جنوبی شرکت کرد. و در آنجا به اسارت در آمد اما موفق به فرار شد بوئرها برای تحویل زنده یا مرده او 25 لیره جایزه تعیین کردند. به دلیل چند شکست پی در پی از بوئر ها در یک هفته که موجب تلفات و کشته های بسیار شده بود، فرار چرچیل بگونه ای باور نکردنی بزرگ نمائی شد. او از این موفقیت استفاده کرد و با شرکت در انتخابات از حزب محافظه کار موفق به ورود به پارلمان شد. او سپس از حزب محافظه کار جدا شد و به حزب لیبرال پیوست و در انتخابات سال بعد که حزب لیبرال به قدرت رسید او به سمت وزارت مستعمرات برگزیده شد.
در سال 1908 با کلمانتین هیوز ازدواج کرد و در سال 1911 و پس از سفر ویلهلم دوم امپراطور آلمان با کشتی پانترا به اقادیر (در مراکش) که به بحران اقادیر معروف شد، چرچیل و لوید جرج بشدت طرفدار برخورد با آلمان بودند. روحیه ضد آلمانی چرچیل بشدت افزایش یافت و تا آخر عمرش با او همراه بود. در اوت 1911 اعتصاب همگانی ملوانان بندر، کارگران راه آهن و کارگران توسط او بشدت سرکوب شد . او در این زمان وزیر کشور انگلیس بود.
در اکتبر 1911 ماکنا وزیر دریا داری این سمت را به چرچیل تحویل داد و خود به سمت وزیر کشور برگزیده شد. علت این تغییر، انتخاب یک فرد آهنین در صدر وزارت دریا داری در آستانه جنگ بود او پس از انتصاب به این مقام در دفتر خاطراتش می نویسد:
من آنگونه خود را برای جنگ با آلمان آماده می کنم که گوئی همین فردا جنگ روی می دهد.
او دستور داد تا توپ های کالیبر 5/13 ناوگان دریائی را با کالیبر 15 عوض کردند و سپس با استفاده از نفت آبادان سوخت ناوها را از ذغال سنگ به نفت تغییر داد که موجب افزایش تحرک ناوها و مانور بالای آنها شد. پس از ترور ولیعهد اتریش و دخالت آلمان چرچیل در میان هیئت حاکمه انگلیس یکی از افرادی بود که خواهان اعلان جنگ به آلمان بودند. او قبل از دولت انگلیس به وزارت دریاداری دستور بسیج عمومی داد اما فقط 5 ماه پس از آغاز جنگ از این سمت کنار گذاشته شد. او با اعزام تفنگداران دریائی انگلیس به دانکرک توسط اتوبوس موجب شد مردم اروپا این عملیات او را سیرک بازی چرچیلی یا دانکرکی بنامند.
او در سال 1914 دستور حمله به شبه جزیره گالیپولی درتنگه داردانل را راسا و بدون اطلاع دولت صادر کرد و زمانی که این عملیات به فاجعه منجر شد او به دلیل اقدامات خود سرانه کنار گذاشته شد و درخواست نمود به جبهه فرانسه که صحنه یکی از خونین ترین عملیات جنگ اول بود، اعزام شود. او در جبهه فرماندهی یک تیپ را به عهده گرفت و یکبار که فرماندهی عالی بدون دلیل او را احضار کرده بود، پس از بازگشت ملاحظه کرد که توپهای آلمانی پناهگاه او را ویران نموده اند و او از مرگ حتمی نجات یافته بود.
در مارس 1914 پس از 4 ماه به انگلیس بازگشت. پس از پایان جنگ او به سمت وزارت جنگ منصوب شد و هدایت جنگ بر ضد شوروی را بر عهده گرفت. او یک نفرت عمیق از بلشویک ها را تا پایان عمر با خود همراه داشت. او درسال 1922 در انتخابات نتوانست پیروز شود و خانه نشین شد.
او در انتخابات 7 نوامبر سال 1924 به سمت وزارت دارایی انگلیس که دومین مقام رسمی پس از نخست وزیری بود، در دولت بالدوین منصوب شد. او در ژانویه 1927 به ایتالیا مسافرت کرد و با موسولینی ملاقات نمود و از موسولینی و فاشیسم بسیار ستایش نمود. او در سال 1933 خطر تجدید تسلیحات آلمان و بروز یک جنگ دیگر را پیش بینی نمود و در این زمان با ایجاد ارتباط با عناصر اطلاعاتی بریتانیا از اخبار بسیار دقیقی در خصوص تسلیح آلمان با خبر می شد. پس از حمله آلمان به لهستان به وزارت دریاداری دولت چمبرلین برگزیده شد. در ساعت 6 عصر روز 10 ماه می 1940 همزمان با حمله آلمان به باختر اروپا پادشاه ماموریت تشکیل کابینه را به چرچیل داد. او بسرعت دستور تجهیز و ایجاد آمادگی در کشور را صادر کرد و در جنگ فرانسه از خود فعالیت بسیار به نمایش گذاشت. در حالی که ارتش فرانسه به سرعت در حال فروپاشی در زیر ضربات خرد کننده لوفت وافه (نیروی هوایی ارتش آلمان) بود چرچیل در مقابل اصرار سردمداران فرانسوی مبنی بر اعزام نیروی هوایی سلطنتی انگلیس به فرانسه مقاومت نمود. در جریان بحران تخلیه دانکرک از قوای انگلیس او بسیار مصمم عمل کرد و با جارو جنجال بسیار این عقب نشینی فاجعه آمیز را در جامعه انگلیس یک پیروزی بزرگ نشان داد.
او با سازماندهی خوب خود و در حالی که نیروی هوایی بریتانیا بسیار از حریف خود عقب تر بود موفق شد با تعداد اندک هواپیمای موجود خود در نبرد هوایی بریتانیا مارشال گورینگ (فرمانده نیروی هوایی آلمان) را وادار به عقب نشینی کند. در پایان سپتامبر1940 چمبرلین درگذشت و چرچیل به عنوان رهبر حزب محافظه کار برگزیده شد.
او در بهار سال 1941 با جعل خبر آمادگی شوروی برای حمله به آلمان که توسط سازمان اطلاعات انگلیس جعل شد و توسط آمریکایی ها در اختیار آلمان قرار گرفت، آلمان را به جنگ با شوروی ترغیب کرد. او می گفت اگر هیتلر به جهنم حمله کند من خواهم گفت که ما میبایست با شیطان همپیمان شویم. پس از حمله آلمان به روسیه او در یک نطق رادیویی از بی بی سی از روسیه حمایت کرد او همچنین آمریکا را به ورود به جنگ با آلمان ترغیب می کرد و در طی مدت جنگ مجموعا 120 روز با روزولت ملاقات کرد که یک رکورد به شمار می آید.
او دارای روحیه استعماری بود و در سال 1942 دستور دستگیری گاندی ونهرو را صادر نمود. چرچیل در تمام مدت جنگ همه تلاش خود را بکار برد تا گشودن جبهه دوم در باختر اروپا را هر چه بیشتر به تاخیر اندازد و موفق هم شد. هدف او از این طرح، دادن اجازه کافی به ماشین جنگی آلمان برای تخریب هر چه بیشتر زیر ساخت های شوروی بود که این طرح نیز با موفقیت انجام شد.
او در سال 1942 وقتی ارتش ششم آلمان تحت فرماندهی مارشال فن پاولوس در کرانه های ولگا دراستالینگراد در هم شکست دستورمنع صادرات مواد جنگی به آن کشور را به بهانه حمله زیر دریایی های آلمانی به کاروانها صادر کرد. او همچنین دستور داد که برای تحت الشعاع قرار دادن جنگ شوروی و آلمان در شرق و در جبهه استالین گراد (جنگی که به مراتب هراس انگیز تر از جنگ در العلمین بود) پس از پیروزی در جنگ در شمال آفریقا ناقوس کلیساها به نشانه پیروزی به صدا درآید. او پس از نبرد کورسک که ارتش شوروی پیشروی به سوی غرب را آغاز کرد، به منظور جلوگیری از استیلای شوروی بر اروپا، جدا به ایجاد جبهه دوم علاقه مند شد. او بشدت علاقه مند بود که در نقاط آزاد شده اروپا رژیم های ارتجاعی را به مردم تحمیل کند و به همین انگیزه وقتی در پایان سال 1944 ، 60 هزار سرباز انگلیسی به فرماندهی ژنرال اسکوبی به یونان فرستاده شدند، به او دستور داد:
در مناطقی که بلوا اوج گرفت بدون تردید با مردم آن مانند یک شهر اشغال شده رفتار کنید.
به دنبال این دستور سربازان انگلیسی به سان نازیها مردم یونان را به خاک و خون کشیدند او مشتاق بود پس از تسلیم آلمان، ارتش این کشور را دوباره تسلیح کند و به جنگ بر ضد شوروی اعزام کند و برای این منظور به ژنرال انگلیسی (مونت گمری) دستور داد با دقت فراوان اسلحه آلمانها را گرد آورد بگونه ای که بتوان دوباره آن را میان سربازان آلمانی پخش کرد و این اوج دو رویی و تزویر او بر ضد متحد خود بود. در حالی که ظاهرا روابط انگلیس و شوروی بسیار نیکو بود.
او به منظور جلوگیری از نفوذ شوروی در اروپا دستور داد تا طرح درخواست غرامت از آلمان را رها کنند تا بتوان از قدرت این کشور برای مقابله با شوروی استفاده کرد. او پس از تسلیم آلمان در 8 ماه می 1945 که موجب ریختن مردم به خیابانها و جشن همگانی شد، گفته بود بنظر من تهدید شوروی جای آلمان نازی را گرفته است. زمانی که در کنفرانس پوتسدام چرچیل از دستیابی آمریکا به بمب اتمی مطلع شد، اولین اندیشه ای که به ذهن او خطور کرد این بود که می توان از این بمب بر ضد شوروی استفاده کرد.
در 23 ماه می 1945 یعنی تنها 15 روز پس از تسلیم آلمان، چرچیل ناچار به استعفا شد. دلیل این مسئله این بود که مردم می خواستند به کسی رای دهند که اداره امور صلح را به عهده داشته باشد و نه امور جنگ مجدد را. با توجه دشمنی چرچیل با شوروی او در انتخابات شکست خورد. چرچیل در این زمان 71 ساله بود. او در 5 ماه مارس 1945 در دانشگاه وست مینستر در ایالت میسوری در یک سخنرانی اعلام کرد که جنگ تمام نشده است و جنگ سرد آغاز شده است. او همچنین خطر جنگ جهانی تازه ای را پیش بینی کرد و جنگ سرد را نیز پیشگویی نمود (رویدادی که خود او آگاهانه آن را استارت زد).
او همچنین از کلمه پرده آهنین (منظور حکومت دیکتاتوری شوروی و روش استبدادی آن کشور بود) استفاده کرد. که بسیاری گمان می کنند خود چرچیل آن را ابداع کرده است. این کلمه بعد ها در دیپلماسی بین المللی استفاده بسیار شد و آن را به چرچیل نسبت دادند، در حالی که دکتر گوبلس وزیر تبلیغات نازی در سر مقاله داس رایش در مورخ 25 فوریه 1945 برای اولین بار آن را بکار برده بود. در انتخابات 25 اکتبر 1951 چرچیل برای سومین و آخرین بار به نخست وزیری رسید در حالی که 77 سال داشت. او این بار بر خلاف آنچه تصور می شد از هزینه های نظامی بسیار کاست.
او در سال 1952 به آمریکا رفت و در کنگره با نطقی شدید از جنگ بر ضد کره شمالی حمایت کرد. او در این مدت بشدت با ضعف قوای جسمانی مواجه شد. در سال 1953 او از خبر درگذشت استالین اصلا اندوهگین نشد. در ماه می 1952 انگلستان با ادنائر صدر اعظم آلمان غربی دو قرار داد منعقد کرد که به موجب آن تجدید تسلیحات آلمان امکان پذیر می شد. این مسئله موجب شد که این نتیجه گیری در مورد او همیشه صادق بحساب آید که همیشه دو روئی و تزویر از ویژگیهای سرشت چرچیل می باشد.
در نوامبر 1954 جشن 80 سالگی چرچیل با شکوه فراوان برگذار شد و از او بسیار تقدیر گردید. سرانجام روز 4 آوریل 1955 ملکه الیزابت دوم و شوهرش به داونینگ استریت، شماره 10 (دفتر نخست وزیری در پلاک خیابان داونینگ) رفته و در میهمانی چرچیل شرکت کردند فردای آن روز چرچیل به کاخ بوکینگهام رفته استعفای خود را به ملکه الیزابت دوم تقدیم کرد که پذیرفته شد. او در حالی که سیگار برگی برلب و علامت دو انگشت به نشانه پیروزی را به جمعیت نشان می داد به سوی خانه خارج شهرش رهسپار شد و برای همیشه از سیاست کناره گرفت اما عضو افتخاری پارلمان باقی ماند.
او 10 سال باقی مانده عمرش را در آرامش گذراند . در سال 1958 مارشال دو گل او را بهترین دوست مردم فرانسه نامید. در آوریل 1963 کنگره آمریکا به چرچیل افتخار شهروندی آمریکا را اعطا کرد. در 87 سالگی چرچیل در مونت کارلو به زمین خورد و استخوان رانش شکست. او را با یک هواپیمای نظامی به انگلستان بردند و پس از مدتی بهبود یافت. در سال 1964 او از نمایندگی پارلمان کناره گرفت. در پایان سال 1964 نودمین زاد روز او را برگزار کردند ولی جشن نگرفتند. در آغاز ژانویه 1965 چرچیل سرما خورد و بستری شد. در 15 ژانویه دچار خونریزی مغزی شد (سکته مغزی کرد) و به حالت کما رفت و در 24 ژانویه خبر درگذشت او اعلام شد. جنازه او با شکوه فراوان در یکی از گورستانهای وابسته به کلیسای بلادون که پدر و مادرش در آنجا دفن بودند و چسبیده به کاخ بلنهایم (مکان تولد چرچیل) بود، به خاک سپرده شد. او اعتقاد داشت دمکراسی بدترین نوع حکومت بشر می باشد اما از آن بهتر تا کنون یافت نشده است.
| جمهوری ایتالیا
Repubblica Italiana
ایتالیا |
||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
|
||||||
| شعار ملی: ندارد | ||||||
| سرود ملی: | ||||||
ایتالیا جمهوری ایتالیا Repubblica Italiana ایتالیا پرچم نشان شعار ملی: ندارد سرود ملی: فهرست0:00 سرود ملی ایتالیا پایتخت (و بزرگترین شهر) رم ۴۱°۵۴′ شمالی ۱۲°۲۹′ شرقی زبان رسمی زبان ایتالیایی نوع حکومت جمهوری نام حاکمان • رئیس جمهور • نخستوزیر جورجیو ناپولیتانو ماریو مونتی مساحت - مساحت ۳۰۱٬۳۲۳کیلومتر مربع (۷۰ام) - آبها (٪) ۲٫۴ جمعیت - سرشماری ۵۹٬۷۶۰٬۰۰۰ (۲۳ام) - تراکم جمعیت ۱۹۲٫۸/km۲ (۴۰ام) تولید ناخالص داخلی (تخمین ۲۰۰۵) - مجموع ۱٫۶۴۵ بیلیون دلار (۸ام) - سرانه ۲۸٬۳۰۰ دلار (۲۰ام) شاخص توسعه انسانی (۲۰۰۳) ۰٫۹۳۴ (بالا) (۱۸ام) واحد پول یورو (€)۱ (EUR) منطقه زمانی CET (ساعت جهانی+1) - تابستانی (DST) CEST (ساعت جهانی) دامنه اینترنتی .it پیششماره تلفنی +۳۹ ۱ تا پیش از سال ۲۰۰۲: لیر ایتالیا
ایتالیا کشوری در جنوب اروپا و پایتخت آن شهر رم است. این کشور از شبهجزیره ایتالیا و دو جزیره سیسیل و ساردِنی در دریای مدیترانه تشکیل شدهاست. امروزه ایتالیا کشوری توسعهیافته است و جزو هشت کشور صنعتی بهشمار میآید.| امپراتوری روم Senatus PopulusQue Romanus |
|||||
|
|||||
| |||||
امپراتوری روم امپراتوری روم Senatus PopulusQue Romanus → ۲۷ قبل از میلاد–۴۷۶روم غربی ۱۴۵۳روم شرقی ← ← پرچم نشان نظامی بیشترین وسعت امپراتوری روم در زمان تراژان پایتخت رم کنستانتینوپول زبان(ها) یونانی لاتین دین دین چندگانه رومی مسیحیت دولت امپراطوری امپراتور آگوستوس (اولین) کنستانتین یازدهم (آخرین) قانونگذار سنای روم تاریخچه - تأسیس ۲۷ قبل از میلاد - انقراض ۴۷۶روم غربی ۱۴۵۳روم شرقی مساحت - قبل از میلاد۲۵ ۲٬۷۵۰٬۰۰۰کیلومترمربع (۱٬۰۶۱٬۷۸۱مایلمربع) - بعد از میلاد۱۱۷ ۶٬۵۰۰٬۰۰۰کیلومترمربع (۲٬۵۰۹٬۶۶۴مایلمربع) - بعد از میلاد۳۹۰ ۴٬۴۰۰٬۰۰۰کیلومترمربع (۱٬۶۹۸٬۸۴۹مایلمربع) جمعیت - حدود قبل از میلاد۲۵ ۵۶٬۸۰۰٬۰۰۰ - حدود بعد از میلاد۱۱۷ ۸۸٬۰۰۰٬۰۰۰ گسترهٔ زمانی امپراتوری روم: جمهوری روم ۵۱۰ تا ۴۰ پ.م. امپراتوری روم ۲۰ تا ۳۶۰ م. امپراتوری روم غربی ۴۰۵ تا ۴۸۰ م. امپراتوری روم شرقی ۴۰۵ تا ۴۸۰ م.
روم اشاره به سرزمینهایی در اروپا و آسیای صغیر دارد که مدتی در دست امپراتوری روم بود.حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال ۲۷ قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا، با دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود ۲۰۰ سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت میکرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل میشد. یک شبکه از راهها سرزمینهای امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل میکرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع میکرد. شهروندان رومی از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.
در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که در درون شهرها زندگی میکردند، داده شد. در سال ۸۹ قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیاییها اعطا شد. تا پیش از ۲۱۲ قبل از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی میکردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمیشد.
جامعه رومی بر اساس طبقات کاملاً مجزا سازماندهی شده بود. این تقسیمبندی جامعه در ابتدایی تاریخ روم، در حدود قرن ششم قبل از میلاد آغاز گردید. صاحب امتیازترین و قدرتمندترین شهروندان رومی، اشراف بودند. بسیاری از اشراف از نوادگان مالکین ثروتمند زمین و خانوادههای سیاستمداران انتخاب میشدند. سناتورهایی که بر روم حکومت کردند، از خانوادههای اشراف ثروتمند بودند. در طبقه اجتماعی بعدی، اسب سوارها (اعضاء گارد سلطنتی) قرار داشتند. این گروه غالبا تجار ثروتمند یا صرافان (بانکداران) بودند. بسیاری از افراد در ارتش روم با دوایر دولتی اجرایی آن خدمت میکردند.
بخش اعظم شهروندان رومی، توده مردم بودند، که جزء فقیرترین شهروندان نیز محسوب میشدند مردم معمولی سرانجام توانستند تساوی سیاسی در مقابل اعضاء گارد و اشراف، را بدست آورده و حق رشد و ارتقاء تا مقام افسر ارشد نظامی و مشاغل دولتی، را بدست بیاورند.
در پائین هرم نظام اجتماعی جامعه رومی، بردگان قرار داشتند، که سختترین و کم اهمیتترین کارها را انجام میدادند. رومیها از اسیران جنگی به عنوان برده استفاده میکردند. بردگان هیچ گونه آزادی و حق انتخابی نداشتند. حتی در میان بردگان نیز طبقههای مختلفی وجود داشت. زندگی سخت روزانه یک برده که در معدنها کار میکرد، از زندگی روزانه یک برده تحصیلکرده یونانی که به عنوان یک معلم خصوصی محترم به کودکان رومی تدریس میکرد، بسیار فاصله داشت. به هر حال، از اولین قرن میلادی، شرایط زندگی بردگان بهبود پیدا کرد و بسیاری از آن مردان آزادی خود را بدست آوردند.
زبان مشترک در سراسر امپراتوری روم، زبان لاتین بود. از آنجایی که دیگر کسی به زبان لاتین صحبت نمیکند، آنرا «زبان مرده» مینامند. به هر حال، بیشتر زبانهای امروزی اروپا، از جمله ایتالیایی، اسپانیایی - فرانسه و رومانیایی، از لاتین گرفته شدهاند. بسیاری از لغات موجود در زبان انگلیسی نیز از لاتین گرفته شدهاند.
رومیان ثروتمند در خانههای بزرگ و وسیع شهری زندگی میکردند. درشهر پمپی به این خانه ها (ویلا)می گفتد.از بیرون جلوه این خانهها زیاد چشمگیر نبود. زیرا تنها تعداد محدودی درب و پنجره کوچک نردهای داشتند که مانع ورود دزدان میشد.
از قرن سوم قبل از میلاد، رومیها شروع به تشکیل امپراتوری خود کردند. تا قبل از قرن دوم میلادی، رومیها بیشتر نواحی غرب اروپا، شرق نزدیک، و شمال آفریقا را تحت کنترل داشتند. موفقیت امپراتوری روم نتیجه استفاده از اژبونهای بسیار ورزیده و تعلیم دیده و مدیریت بسیار موثر آنها بود که از مرکز پایتخت رم، به خوبی کنترل میشد.
در سال ۲۷ قبل از میلاد اکتاویان (۶۳ قبل از میلاد - ۲۴ میلادی)، اکتاویان یا همان اگوستوس سزار، اولین امپراتور روم میشود. اگوستوس، که به مدت ۴۰ سال بر امپراتوری روم حکومت کرد، مسئولیت اداره آن را با مجلس سنا (گروهی از مسئولین اداره کننده روم)، تقسیم کرد. او از ارتش روم یک نیروی قوی و آموزش دیده ساخت. روم در طول حکومت او دورانی پر از صلح و شکوه را پشت سر نهاد. اگوستوس همچنین در مورد حفظ موقعیت خود بهعنوان امپراتور خیلی دقت کرد. او یک گارد محافظ ایجاد کرد که به آنها دستمزد خوبی میداد و آنها را گارد پراتور مینامید.
اولین امپراتورهای رومی اعضاء خانواده اگوستوس بودند. گایوس سزار (۱۲ - ۴۱ میلادی)، که به کالیگولا (به معنی پوتینهای کوچک) معروف بود، در سال ۳۷ میلادی به امپراتوری رسید. سربازان ارتش، که پدرش فرماندهی آنان را به عهده داشت، نام مستعار کالیگولا را به او دادند، چرا که او پوتینهای سربازی کوچکی به پا میکرد.
بعد از آنکه کالیگولا امپراتور شد، سلامتی عقل خود را از دست داد. یکی از وقایعی که توسط تاریخ نگار رومی سیوتاتیوس (۶۹ - ۱۰۴ میلادی) ثبت شدهاست، توضیح میدهد که کالیگولا به ارتش بسیار آموزش دیده و قدرتمند خود دستور داد در ساحل دریا صدف حلزون جمع کنند. او به اسب مورد علاقه خود لقب کنسول (عنوان یکی از مسئولین رده بالای روم)، داده بود. وی همچنین با خواهر خود، «دروسیلا» ازوداج کرد، اما بعداً او را کشت. اعضاء گارد محافظ او (پراتورها) در سال ۴۱ میلادی، او را به قتل رسانند.
آخرین امپراتوری که به خانواده اگوستوس تعلق داشت، نرون (۳۷ - ۶۸ میلادی) بود. در سال ۵۴ میلادی، مادر جاه طلب او، آگویپینا (۱۵ - ۵۹ میلادی)، شوهر دوم خود را مسموم کرد. شوهر امپراتور کلودیوس (۱۰ قبل از میلاد تا ۵۴ میلادی) بود. در نتیجه پسر ۱۷ ساله او جانشین پدر شد. بعد از آغاز امیدوار کننده حکومت او، نرون بی نهایت بی رحم و فاسد شد. وقتی آگویپینا در زندگی خود سرانه فرزندش دخالت کرد، نرون او را کشت. او به خاطر ضیافتهای وحشی خود و توهم او در مورد استعدادش در شعر و موسیقی، شهرت داشت!
در سال ۶۴ میلادی، آتش سوزی بزرگی شهر رم را نابود کرد. نرون تظاهر کرد که قصد داشته تا شهر رم را با طرح جدیدی بازسازی کند. بسیاری از مردم رم عقیده دارند که خود نرون عمدا آتش سوزی را آغاز کردهاست. اما به هر حال، نرون گروه مذهبی جدید، یا مسیحیان را مقصر دانست و آنها را کشت. مخالفان حکومت نرون آنقدر قدرت گرفتند که او را مجبور کردند در سال ۶۸ میلادی، خود کشی کند.
در سال بعد از مرگ نرون، ۴ امپراتور بر سر کار آمدند. یک فرمانده نظامی به نام گالبا (۳ قبل از میلاد تا ۶۹ میلادی)، ابتدا قدرت را در دست گرفت. گالبا بهوسیله گارد پراتور، کشته شد. این گارد اتو (۳۲ - ۶۹ میلادی)، (حاکم استان رومی اسپانیا) را به عنوان امپراتور اعلام کرد. لژیون روم که در آلمان مستقر بود، با شنیدن این خبر، فرمانده خود وتیلیوس (۱۵ - ۶۹ میلادی)، را به عنوان امپراتور معرفی کردند. وسپاسیان (۹ - ۷۹ میلادی)، یک فرمانده رقیب، وارد رم شد. او وتیلیوس را کشت و خود امپراتور شد.
وسپاسیان سنتی را ایجاد کرد که بر اساس آن، یک امپراتور حاکم در طول حکومت خود جانشین خود را انتخاب میکرد. و سپاسیان نظم را به روم بازگرداند. او همچنین یک برنامه ساختمان سازی که شامل استادیوم ورزشی رم بود، آغاز کرد. ساخت این آمفی تئاتر بزرگ که سرگرمیهای عمومی در آن اجرا میشد، در طول حکومت فرزند وسپاسیان، تیتوس (۳۹ - ۸۱ میلادی)، که بعد از پدرش به امپراتوری رسید، پایان یافت.
در قرن دوم میلادی، خانوادههای حاکم روم، صاحب نفوذ کمتری در امر انتخاب امپراتور بودند. شهروندان استانهای رومی شروع به اشغال پستهای عالی رتبه در دولت و ارتش، کردند. امپراتورهای بعدی روم از استانهای درون امپراتوری روم، انتخاب میشدند.
امپراتور تراژان (۵۳ - ۱۱۷ میلادی) در یکی از استانهای روم به نام آیبیریا «اسپانیای امروز) به دنیا آمد. او یک فرمانده نظامی بزرگ بود و در طول حکومتش، امپراتوری روم از نظر وسعت به اوج خود رسید. وی پیروزیهای نظامی خود را با ساخت بناهای یادبود (ستونهای تراژان)، جشن میگرفت. این ستونها بهوسیله مجسمههایی که پیروزیهای معروف او را نشان میدادند، تزئین شده بودند.
پسر خوانده تراجان، هادریان (۷۶ - ۱۳۸ میلادی) بعد از او به امپراتوری روم رسید. هادریان بیشتر دوران حکومتش را به مسافرت در استانهای مختلف امپراتوری روم گذراند. او موانع ثابتی در مقابل حمله بربرها که به این سرزمینها روم حمله میکردند، بنا کرد. نمونه چنین بناهای دفاعی، دیوار هادریان، هنوز در شمال غربی انگلیس باقی ماندهاند. هادریان همچنین تغییرات زیادی ایجاد کرد که اداره امپراتوری روم را آسان تر میکرد.
ارتش روم از سربازانی به نام لژیونر تشکیل میشد. یک لژیونر خیلی ورزیده بود. او میتوانست در یک روز ۳۲ کیلومتر (۲۰ مایل) در حالیکه یک بسته به وزن ۴۰ کیلو گرم حمل میکرد، راه برود. یونیفورم یک لژیوتر او را در نبردها محافظت میکرد، و در عین حال به او امکان میداد که به آسانی حرکت کند. لژیونر های رومی به دو دسته تقسیم میشد: 1_ لژیونر های ساده. 2_لژیونر های عقاب. وجود لژیونر های عقاب باعث آرامش واحد های اطراف میشد,ژنرالی که یک لژیون عقاب را در جنگ از دست میداد محبوبیت خود و خاندانش را در مجلس سنا از دست میداد.
«قرن»، واحد ارتش روم بود. هنگامی که در سال ۳۴۰ قبل از میلاد ارتش روم تشکیل شد. یک قرن شامل ۱۰۰ سرباز میشد. وقتی فرمانده نظامی رومی، کابوس ماریوس (۱۵۷ - ۸۶ قبل از میلاد) ارتش روم را در سال ۱۰۰ قبل از میلاد، دوباره سازماندهی کرد، تعداد افراد را در یک قرن به۸۰ نفر کاهش داد. دلیل این کاهش چنین بیان میشد که یک گروه کوچکتر، آسان تر کنترل میشد. واحد لژیونر عقاب 120 نفر بود.
متولد 29 جولای 1883 فوت 28 آوریل 1945 .
او بنیان گذار فاشیسم محسوب می شود . او در 29جولای 1883 در روستای دوویادی پرداپیو متولد شد . نام پدر او آلساندرو موسو لینی یک آهنگر و مادرش روزا موسولینی یک معلم مدرسه بود . پدرش یک مارکسیست متعصب و مادرش یک کاتولیک بود . موسولینی در کارگاه پدرش به او در آهنگری کمک میکرد . او تحت تاثیر افکار پدرش که مارکسیست بود اما در بسیاری مواقع اندیشه های ناسیونالیستی را نیز ترویج می کرد ، قرار داشت . او در سال 1902 برای کار به کشور سویس رفت و به دلیل فعالیت های سوسیالیستی از آن کشور اخراج شد . او سپس به عنوان مسول روزنامه حزب سوسیالیست محلی ایتالیا به نام کارگران آینده در تورنتو به فعالیت پرداخت.او در این زمان با چزاره باتیستی سیاستمدار و روزنامه نگار مشهور ایتالیایی آشنا شد و موافقت نمود که در روزنامه او به نام مردم به عنوان ویراستار و نویسنده فعالیت نماید .
همسر او به نام لدا السر ( که در یکی از روستاهای اطراف تورنتو متولد شده بود ) در سال 1915 برای او فرزند پسری به دنیا آورد . او سپس در جنگ اول به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد و در سال 1917 خدمت او به پایان رسید . پس از پایان خدمت سربازی او در ارتش متفقین ( احتمالا مستقر در ایتالیا ) مشغول به خدمت شد . اطلاع دقیقی از دوران خدمت سربازی او در ارتش ایتالیا و ارتش متفقین وجود ندارد .
پس از پایان جنگ او از حزب سوسیالیست به سوی فاشیسم گرایش یافت و در سال 1919 در تظاهرات فاشیستهای میلان که متشکل از 200 عضو بود شرکت کرد و به عضویت حزب در آمد . او به سرعت در سازمان حزب ترقی کرد و نسبت به سازماندهی پیراهن مشکی ها که بازوی نظامی حزب بودند اقدام نمود . وی همچنین در همین زمان با مارگاریتا سارفاتی که یک یهودی طرفدار فاشیسم بود و ملقب به مادر یهودی فاشیسم بود ، آشنا شد . او بعد ها یکی از معشوقه های متعدد موسولینی شد .
موسولینی دراکتبر سال 1922 با ترتیب دادن یک تظاهرات فاشیستی در رم ، ویکتور امانوئل سوم پادشاه ایتالیا را وادار به واگذاری پست نخست وزیری به خود نمود . او پس از رسیدن به قدرت با تلاش و کوششی خستگی ناپذیر نسبت به احداث جاده ، راه آهن و خشک کردن باتلاق ها و عمران و آبادی ایتالیا بسیار همت گماشت . او با انقلاب سبز در ایتالیا خدمات زیادی به کشاورزان نمود . او در اندیشه احیای امپراطوری روم باستان و ایجاد امپراطوری جدید ایتالیا بود بنا براین در سال 1926 با اعزام ژنرال گراتزیانی به لیبی نسبت به آغاز استعمار آن کشور اقدام نمودو در ماه می سال 1936 با حمله به اتیوپی و فتح آدیس آبابا پایتخت آن کشور و حمله به اریتره و سومالی، مستعمرات شرق آفریقای ایتالیا را بنا نهاد . در جنگ داخلی اسپانیا او و هیتلر بصورت مشترک با ارسال کمک های تسلیحاتی و مستشاران نظامی نسبت به تسلیح ژنرالهای شورشی اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو اقدام نمود. او و هیتلر در بحرانهای سودتلند ، آنشلوس ( الحاق اتریش به آلمان ) ، چکسلواکی ، و لهستان و با ایجاد پیمان محور رم – برلین اروپا را بسوی جنگ سوق داند .
قوای ایتالیا در آخرین روزهای نبرد فرانسه و در حالی که ارتش آن کشور کاملا فرو پاشیده بود با حمله به آن کشور موفق نشد حتی یک گام به جلو پیشروی کند . با گسترش جنگ، ایتالیا با حمله به آلبانی ، یونان ، و یوگسلاوی و در شمال آفریقا با حمله به نیروهای انگلیسی در مصر ، تقریبا در تمام جبهه ها با ناکامی مواجه شد . پس از نبرد العلمین نیروهای محور قابلیت های رزمی خود را از دست دادند و سرانجام با حمله به سیسیل ، خاک ایتالیا مورد حمله مستقیم ارتش متفقین قرار گرفت جنگ در خاک ایتالیا و شکست های پی در پی ، نارضایتی عمومی را در این کشور افزایش داد و نبردهای آنزیو و مونت کاسینو که از شدیدترین نبرهای جنگ ایتالیا بودند هرج و مرج و افزایش نفرت از دیکتاتور سابقا محبوب را به ارمغان آورد . او از کار برکنار شد و در یک منطقه کوهستانی واقع در شمال ایتالیا تحت نظر قرار گرفت . اما اتو اسکورزینی کاماندو مشهور آلمانی در یک عملیات محیر العقول او را ربود و یک دولت دست نشانده آلمان در شمال ایتالیا به رهبری موسولینی تشکیل داد .
او پس از این دولت سازی چند تن از سران رژیم سابق فاشیسم از جمله کنت چیانو وزیر امور خارجه ایتالیا که داماد خودش نیز بود را اعدام کرد . سرانجام با پیشروی متفقین او در حالی که تلاش می کرد به کشور سویس پناهنده شود همراه با معشوقه اش کلارا پتاچی توسط پارتیزانهای ایتالیا به رهبری لوئیجی لونگو دستگیر ، محاکمه و اعدام شد . جسد آن دو را بطور وارونه در میلان از سیم خاردار آویزان نمودند اما مردمی که خدمات او را به یاد داشتند اعتراض نموده و جنازه ها را به زیرکشیدند و پارتیزان ها جسد موسولینی و معشوقه اش را سوزانده و به اتش
کشیدند و خاکستر ان را به دریا ریختند.
ایالات متحده آمریکا

به بومیان قاره آمریکا سُرخپوست گفته میشود که از نژاد زردند ولی پیشتر میپنداشتند که یک گروه نژادی جداگانهاند. کریستوف کلمب پنداشته بود که اینان هندی اند، از اینرو امروزه در بیشتر زبانهای اروپایی ایشان را هندی میخوانند. گاهی در زبان فارسی هم ایشان را هندیهای آمریکا میخوانند. غلامحسین مصاحب در دائرةالمعارف فارسی آنان را «هندیشمردگان» (یعنی کسانی که هندی شمرده شدهاند) میخواند.
ورود سرخپوستان به قاره آمریکا را نزدیک به سی هزار سال پیش برآورد کردهاند.این اقوام در هنگام سرما و یخبندان از آسیا و از تنگهٔ برینگ وارد قارهٔ نو شدهاند.در کرانه های کالیفرنیا جایمانده های آتش روشن شدهای را یافتند که دادههای باستان شناسی نمایان کرد که در این رویداد به ۲۵۰۰۰ سال پیش باز میگردد.زندگی مدرن و شهرنشینی در آمریکای باستان از حدود سالهای برابر با میلاد مسیح آغاز میشود و در سال ۸۰۰ میلادی تمدن مایا به اوج شکوفایی خود میرسد.درسالهای پس از آن تمدنهای دیگری مانند اولمک و آزتک در آمریکای شمالی و تمدن اینکاها در آمریکای جنوبی سالهای درخشانی را بویژه در زمینهٔ معماری و هنر تجربه میکنند.با ورود اروپاییان در سال ۱۴۹۲ به دنیای تازه به رهبری کریستف کلمب نه تنها از دانش و تمدن اروپاییان چیزی به سرخپوستان داده نشد بلکه درپی کشتارهای انجام شده تمدنهای اینکا و آزتک کم کم رنگ باخت و به نابودی دچارشد.[۱] سرخپوستان با ورود اروپاییان با بیماریهای همهگیر[نیازمند منبع]، نابودی فرهنگ[۲] و از دست رفتن خاک[نیازمند منبع] روبرو شدند.
جنگجویان سرخپوست کمابیش نامی برگرفته از خوی های جانوران دارند. نامهایی چون «گاو نشسته»، «اسب دیوانه» و «خرس ایستاده» نامهایی پرافتخار در تاریخ سرخپوستان هستند.[۳]
هنر در میان سرخپوستان آمریکا به ویژه در تمدن مکزیک اهمیت بسزایی داشت.دورهٔ هنری در مکزیک از ۱۵۰۰ پیش ازمیلاد آغاز و تا سده ۱۶ یعنی زمان فتح مکزیک بدست کورتیس اسپانیایی ادامه مییابد.که اوج آن در دوره ۳۰۰ تا ۹۰۰ میلادی بودهاست.هنر اصلی ایشان پیکر تراشی و تندیس سازی بود و امروزه تندیسها و صورتکهای بسیاری از آن دوره که بهنظر میرسد کاربرد مذهبی داشتهاست بجای مانده.
در گوشه و کنار قاره آمریکا آثار بایستهای از تمدنهای بشری بچشم میخورد که در میان آنها نام تمدن تئوتی هواکان و تمدن قوم مایا بویژه در چیچن ایتسا، تمدن اولمک و تمدن اینکاها و در نهایت آزتکها شهرت بیشتری دارد.بیشتر این شهرت به دلیل معماریهای شگفت انگیزی ست که از ایشان باقیماندهاست.وجود بناهای بلند و با شکل هندسی سیار دقیق مانند بنای مونته آلبان در مکزیک که شباهت بی نظیری با زیگوراتهای مشرق زمین دارد و نیز هرم چیچن ایتسا که مانند هرم مصر مخروطی و البته کمی زیباتر است بهمراه رصد خانه کراکول (ساخته شده در ۱۲۵۰ میلادی) که کاملاً مشابه رصدخانههای امروزی ست شهرت بیشتری دارد.در آمریکای جنوبی نیز ال دورادو یا شهر گمشدهٔ طلا و شهر باستانی کوسکو در پرو از دوره تمدن اینکاها شناخته شده ترند.اکثر این بناها مخصوصا در حوالی مکزیک با سرستونها و زیباییهای شگرفی تزیین شدهاند..[۴]
مایاها از نخستین اقوامی بودند که در جهان نو از خط بهره بردند. گونه ای خط هیروگلیفی اندیشهنگاشت از ایشان بجا ماندهاست که امروزه کشف شده و قابل خواندن است.مایانها همچنین بیش از هزار مجلد کتاب که بیشتر آنها تاشوی آکاردئونی بودند را نوشته بودند که امروزه تنها شمار انگشت شماری از آنها به جامانده است و بیشتر انها یا در درازای زمان ازمیان رفتند یا بدست مردان اسپانیایی مهاجم سوزانده شدند.
در آمریکای باستان زبانهای فراوانی زواج داشتهاست که همگی از خانواده زبانهای التصاقی شناخته میشوند. اما تا کنون هیچ خویشاوندی نزدیکی میان زبانهای این گروه از اقوام با دیگر این دسته زبانها مانند زبان چینی یا کرهای و زبانهای آلتایی مشاهده نشدهاست.امروزه شمار گویشوران این زبان در مکزیک به دو میلیون نفر و در آمریکا به نزدیک یک ونیم میلیون نفر میرسد.در دیگر کشورهایی مانند گواتمالا، پرو، بولیوی، پاراگوئه، اکوادور، آلاسکا جمعیت بسیاری به یکی از زبانهای بومیان آمریکایی گفتگو میکنند.این زبانها در آمریکای شمالی شامل ناهواتل (آزتکی نو) در ایالات متحده و مکزیک و زبانهای مایایی در نواحی گواتمالا و پاناما همچنین گوارانی در برزیل و پاراگوئه, آیمارا و کچوا در بولیوی پرو و اکوادور میباشد. گفتنی است زبان آیمارا در پرو و گوارانی در پاراگوئه حتی زمانی در دو دهه پیش زبان رسمی شدند.گوارانی هم اکنون نیز در پاراگوئه مکانی پایین تر از زبان رسمی ندارد.
برخی قبایل سرخپوستان به مدت دو قرن در بردگی سفیدپوستان بودند[۵]. سران قبیلههای سرخپوست در کانادا با فرانسویان و انگلیسیها معاهداتی امضا کردند تا آشتی در مناطق سرخپوستی برقرار شود.
فرانکلین دلانو روزولت ۱۹۳۳ |
|
| شناسنامه | |
|---|---|
| زادروز | ۲۰ ژانویه ۱۸۸۴ |
| زادگاه | هاید پارک، نیویورک، |
| تاریخ مرگ | ۱۲ اوریل ۱۹۴۵ |
| محل مرگ | وارم اسپرینگز، جورجیا، |
| اطلاعات سیاسی | |
| سمت | سی و دومین رئیس جمهور آمریکا |
| پیش از | هری ترومن |
| پس از | هربرت هوور |
| در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشدهاست. شما میتوانید با افزودن منابع برطبق اصول اثباتپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. |
فرانکلین دلانو روزولت (زاده ۱۸۸۲ - درگذشته ۱۹۴۵) سی و دومین رئیسجمهور آمریکا بود.
وی قبل از رسیدن به مقام ریاست جمهوری به بیماری فلج اطفال دچار شد. بطوری که از کمر به پایین فلج شده و قادر به راه رفتن نبود روزولت برای رسیدن به پست ریاست جمهوری آمریکا تلاشهای فراوانی کرد و برای این که بتواند حداکثر آرا را جمع آوری کند و همچنین محبوبیت خود را تاحد زیادی بالا ببرد کمکهای بسیار شایانی در رابطه با بیماری فلج اطفال کرد وی در جورجیانای آمریکا مجتمعی به نام Warm Springs را راه اندازی کرد که شامل چند هتل و یک استخر آب گرم میشد و بیشتر برای افراد بی بضاعت بود و شیوه آب در مانی را نیز رونق بخشید زیرا خود با استفاده از این روش به درمان رسید. Warm Springs یکی از معتبرترین و بهترین مجتمعهای نگهداری از بیماران فلج اطفال در دنیا میباشد. روزولت در سال ۱۹۳۲ میلادی توانست به نامزدی دموکراتها برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دست یابد. وی توانست در انتخابات آن سال، با اختلافی فراوان هربرت هوور را شکست دهد. روزولت طی دومین دوره ریاست جمهوری خود در آمریکا به خطر فاشیسم واقف شد و از سال ۱۹۳۷ تلاشهایی را برای اطلاع افکار عمومی کشورش از این خطر و رویدادهایی که بر این مبنا در اروپا و آسیا در حال وقوع بود، آغاز کرد.
تائید کمکهای آمریکا به انگلیس و روسیه در سال ۱۹۴۱ زمینه مخالفتهای داخلی با سیاستهای وی را فراهم آورد اما حمله ژاپنیها به پرل هاربر به این مخالفتها پایان داد. در ۱۹۴۲ روزولت دستور بازداشت دسته جمعی ۱۰۰٬۰۰۰ ژاپنی آمریکایی را صادر کرد.
سلسله جلسات وی با وینستون چرچیل و جوزف استالین مبانی جهان پس از جنگ جهانی دوم را بنیان نهاد. وی در سال ۱۹۴۴ برای چهارمین بار رئیس جمهور آمریکا شد. به علت اینکه تا آن زمان قانون محدودیت انتخاب ریاست جمهوری ایالات متحده به دو بار هنوز تصویب نشده بود به وی این فرصت را داد که ۴ بار به ریاست جمهوری انتخاب شود امری که در تاریخ آمریکا یک استثناست. وی در سال ۱۹۴۵ در دومین سال خدمت از چهارمین دوره ریاست جمهوریش تنها سه هفته به پایان جنگ جهانی دوم در اروپا درگذشت.
این مقاله به طور خلاصه به تاریخ آلمان از ابتدا تاکنون میپردازد. منظور از تاریخ آلمان صرفا کشور کنونی آلمان نمیباشد بلکه کلیه نواحی اروپایی که در قلمرو قومهای آلمانی بودهاست را در بر میگیرد.[۱]
ژرمنها در دوران باستان آمیزه ناهمگونی از قبایل بودند که اروپا را در محدوده میان رودخانههای راین و ویستولا و میان رود دانوب و دریای شمال و دریای بالتیک اشغال میکردند. رومیان برای شناسایی این اقوام صفت گرمانوس (به لاتین: germanus) را به کار میبردند (که مشتق شده از germen به معنی اولاد است) و در لاتین به معنای به وجود آمده از یک پدر و مادر است و شاید در اطلاق این نام به ژرمنها سازمان خویشاوندی قبایل توتون مد نظر بودهاست.[۲] با تصرف سرزمین گل (۵۱ قبل از میلاد) در غرب اروپا توسط ژولیوس سزار امپراتور وقت روم، جنگهای میان ژرمنها و رومیان در کرانههای رود راین برای اولین بار به وقوع پیوست. این جنگها در آغاز با پیروزی نیروهای رومی همراه بود ولی نیروهای رومی هرگز درصدد اشغال دایمی مناطق آنسوی رود راین برنیامدند و این رودخانه همواره از سوی رومیان به عنوان مرز ایده آل امپراتوری روم و ژرمنها شناخته میشد.[۳]
درگیریهای خونین قبایل ژرمن و رومیان در سال ۳۷۸ میلادی و با وقوع جنگ ادرنه به صورت برگشت ناپذیری به نفع اقوام ژرمن رقم خورد. این جنگ به عنوان یکی از تعیین کنندهترین جنگهای تاریخ شناخته میشود که در آن لژیونهای پیاده رومی به دست سواره نظام گوتی (از قبایل ژرمن) شکست خوردند. پس از این جنگ به علت نمایش تفوق بزرگ سواره نظام؛ لژیونهای پیاده رومی دیگر هرگز تشکیل نشدند. از آنجا که رومیان سواره نظام ناچیزی داشتند در دوران پس از این جنگ عمدتا از مزدوران ژرمن یا هون به عنوان سواره نظام استفاده میکردند و در نتیجه وضعیت نظامی در روم دستخوش تغییرات بزرگ و تعیین کنندهای گشت. در نهایت در سال ۴۰۶ میلادی ائتلافی از قبایل ژرمن که عمدتا از مارکومانها، کوادها، وندالهای بالا رونده و وندالهای پایین رونده تشکیل میشدند از راین گذشتند و با اشغال فرانسه موجبات تجزیه امپراتوری روم را فراهم کردند.
این دوران مقارن است با هجوم هونها به رهبری آتیلا به سرزمینهای ژرمنها (۴۳۳-۴۵۳) که موجب درگیری هونها از یک سو و قبایل ژرمن و روم شرقی و روم غربی از سوی دیگر بود. در نهایت در سال ۴۵۴ میلادی و به دنبال مرگ آتیلا، ژرمنها به رهبری ژپیدها توانستند هونها را شکست دهند.[۴]
بعدها فرانکها قبایل ژرمن را مطیع خود ساختند. سرانجام با تجزیه شدن امپراتوری شارلمانی، در نواحی شرقی قلمرو آن، امپراتوری قرون وسطایی آلمان شکل گرفت.[۵]
در زمان پادشاهی اوتوی اول
معروف به اوتوی کبیر، که از سال ۹۳۶ میلادی آغاز شد؛ با تاسیس امپراتوری
جدیدی، بر وحدت آلمانها افزوده گشت؛ و آلمان به صورت یکی از مطرحترین
قدرتهای اروپایی درآمد.[۵]
اختلافات امپراتوری آلمان با مقام پاپ که از زمان هنری سوم و هنری چهارم بروز کرده بود، منجر به قطع روابط با پاپ در زمان پادشاهی شارل چهارم شد. همزمان اصلاحات مذهبی مارتین لوتر، مذهب پروتستان را به وجود آورد و اتحادیه پروتستانها به سال ۱۶۰۸ تشکیل شد.[۵]
جنگهای ۳۰ ساله که سراسر اروپا را فراگرفت(۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸) موجب شد در داخل سرزمین آلمان دو دولت نیرومند اتریش و پروس به وجود آمد.[۵]
در ۲ ژانویه ۱۸۶۱ ویلهلم یکم (آلمانی: Kaiser Wilhelm I) در حالی که از سال ۱۸۵۸ زمام امور کشورش را در دست داشت پادشاه پروس شد. وی در سال ۱۸۶۲ اتو فون بیسمارک (آلمانی: Otto von Bismarck) را به عنوان نخستوزیر و وزیر امور خارجه پروس انتخاب نمود.[۸] به دلیل اختلافهایی که بر سر دوک نشینهای شلسویگ، هلشتاین، لونبورگ بین پادشاه دانمارک و اتحادیه ایالتهای آلمانی بود. بیسمارک از اتریش خواست تا در این حل اختلاف کمک کند. پیشنهاد این دو کشور به دانمارک چشم پوشی از دوک نشین شلسویگ بود که دانمارک نپذیزفت سرانجام آلمان با یاری اتریش با ۹۰ هزار سپاه به دانمارک حمله نمودند. سپاهیان دانمارک به علت کمی نیروها شکست خوردند و درخواست صلح نمودند و سرانجام به موجب عهدنامهای که در وین منعقد شد دانمارک رسماً از دوک نشینهای سه گانه چشم پوشید. پروس دوک نشین لونبورگ را تصرف کرد و اتریش ۱۵ میلیون مارک غرامت از آن دوک نشین گرفت و حکومت دو دوک نشین دیگر نیز بین دو دولت تقسیم شد.[۹]
بیسمارک پس از جنگ دانمارک درصدد بود بین پروس و اتریش نیز جنگی ایجاد کند، ولی برای احتیاط ابتدا با ناپلئون سوم امپراطور فرانسه دوست شد و او را راضی نمود تا در جنگ بین پروس و اتریش بیطرف بماند و سپس با ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا بر ضد اتریش معاهدهای منعقد ساخت. پس از آن، اتریش را متهم ساخت که در حکومت هلشتاین از رعایت منافع مشترک دو دولت خودداری نمودهاست. همچنین موضوع تغییر وضع اتحادیه دولتهای آلمانی را پیش کشید و مجلس اتحادیه ایالتهای آلمانی به اتریش اعلان جنگ داد. به موجب معاهده پراگ، ایالات شلسویک هولشتاین، هانور الکنرال، هس و فرانکفورت ضمیمه پروس گردید و پروس، که تا این زمان دو قطعه جداگانه بود، به یک مملکت تبدیل شد. بعد از این، بیسمارک با ممالک واقع در شمال رودماین در مورد تشکیل یک اتحادیه جدید به مذاکره پرداخت و این هیئت به اسم ممالک مجتمعه آلمان شمالی در ماه آوریل ۱۸۶۷ تشکیل گردید که شامل ۲۲ مملکت یعنی تمام ممالک آلمان به جز آلمان جنوبی (ممالک باویر و ورتامبرگ و گراندوشه باد) میشد.[۱۰]
پس از دو پیروزی بزرگ یبسمارک دراندیشه نبرد با فرانسه بود درپنجم اوت ۱۸۶۶ دولت فرانسه از بیسمارک قسمتی از اراضی باویر در ساحل رود رن و همچنین شهر مایانس را تقاضا نمود ولی چون بیسمارک جواب داد که این تقاضا در حکم جنگ است این تقاضا پس گرفته شد ولی طولی نکشید که فرانسه در ۲۰ اوت الحاق فوری لوکزامبورگ و اجازه الحاق بلژیک را در موقع مساعد درخواست نمود سرانجام در روز سه شنبه ۱۹ ژوئیه ۱۸۷۰ ناپلئون رسماً به دولت پروس اعلان جنگ داد و در دوم اوت جنگ آغاز شد و تا شش ماه ادامه یافت. در پایان کار فرانسویان شکست خوردند. با شکست فرانسه در ۱۸۷۱ امپراتوری آلمان تشکیل گردید، باویر، ورتمبرگ و باد به اتحادیه آلمان شمالی پیوستند و پادشاه پروس ویلهلم اول به مقام امپراتوری رسید. امپراتوری ۲۵ دولت نامتساوی و همچنین سرزمین آلزاس و لورن را که از فرانسه جدا شده بود شامل میشد.[۱۱]
بعد از پیروزی چشمگیر در جنگ فرانسه-پروس، ویلهلم در سال ۱۸۷۱، در ورسال
فرانسه، به عنوان امپراتورِ (آلمانی: Kaiser) تاجگذاری کرد و بیسمارک هم از
این رو، به عنوان اولین صدراعظمِ تاریخ آلمان شناخته شد. بنابراین از
همبستگی آلمان شمالی (۱۸۶۷-۱۸۷۱)، کشوری فدرالی به نام امپراتوری آلمان به
وجود آمد. به این قسمت از تاریخ، در منابع آلمانی امپراتوری دوم یا رایش
دوم (به آلمانی: Zweites Reich) گفته میشود، زیرا که این دوران پس از
امپراتوری مقدس روم و قبل از قدرت گیری نازیها (که به آن رایش سوم
میگویند) در کشور آلمان رخ دادهاست. در حد فاصل سالهای ۱۸۷۱ تا ۱۸۷۷
بیسمارک سیاست جهاد برای تمدن را در پیش گرفت و اصلاحاتی موسوم به جنگ
فرهنگی انجام داد. امپراتوری آلمان تا انقلاب نوامبر و تشکیل جمهوری وایمار
ادامه پیدا کرد.
پس از آنکه که آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد امپراتوری اتریش - مجارستان
در صربستان ترور شد دولت اتریش تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان
اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور
نمایندگان خارجی مخالفت کرد در ۲۸ ژانویه اتریش - مجارستان جنگ با صربستان
را اعلام کرد. روسیه در حمایت از صربستان بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم
به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک
حمله کرد و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بیطرف موجب دخالت انگلیس در جنگ
شد. این جنگ به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ قرن
بیستم داشت. این جنگ پایانی بر نظامهای سلطنت مطلقه در اروپا را به همراه
آورد و باعث انقراض چهار امپراتوری امپراطوری اتریش - مجارستان، آلمان و
عثمانی و روسیه تزاری و سلسلههای هوهنزولرن، هابسبورگ، عثمانی و رمانوف
شد. همه این امپراتوریها از زمان جنگهای صلیبی بر سر قدرت بودند. جنگ تا
چهار سال بطول انجامید و پس از کشته شدن میلیونها تن در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸
پیمان صلح امضا شد و جنگ جهانی اول پایان یافت. تعداد تلفات آلمان در حدود
۱۷۷۳۷۰۰ نفر تخمین زده میشود.
شکست آلمان در جنگ جهانی اول، قدرت اقتصادی سیاسی و نظامی آلمان را شدیدا تنزّل داد؛ و به استعفای ویلهلم دوم، تحمیل معاهده ورسای به آلمان، و روی کار آمدن جمهوری وایمار منجر شد.[۵] وضعیت اقتصادی آلمان پس از جنگ جهانی اول بسیار وخیم شد و نرخ تورم بسیار بالا رفت. در سال ۱۹۲۳، هنگامی که نیروهای فرانسه و بلژیک برای وادار کردن آلمان به پرداخت غرامت جنگی وارد منطقه رور شدند، دولت در اقدامی میهنپرستانه، مردم را به مقاومت منفی دعوت کرد. چون افزایش مالیاتها مورد پسند عامه نبود، دولت به وسیله چاپ اسکناس از کارگران کارخانههای رور و خانوادههای آنها حمایت کرد و در همان حال، اجازه داد اعتبارات بانکی با نرخ بهره بیشتری عرضه شود. در اوج تورم حاصل از این اقدامات، بیش از ۳۰ کارخانه کاغذسازی و ۱۵۰ چاپخانه و دو هزار ماشین چاپ به طور شبانهروزی برای برآوردن نیاز به پول کار میکردند. ولی این تدبیرها نیز با شکست مواجه شد، زیرا مقدار پول در گردش از سرعت افزایش قیمتها کمتر بود. اسکناسهایی که به مقدار فراوان و با مبلغ اسمی دهها هزار مارک چاپ شده بود، قبل از اینکه از چاپخانه خارج شود، مجدداً زیر ماشین چاپ میرفت و مبلغ اسمی آن به ارقام میلیونی تبدیل میشد. کارگران دستمزدهای خود را با کیسههای خرید و حتی گاه با چرخ دستی پر از پول و آن هم روزی دو بار دریافت میکردند، دستمزد صبح فقط صرف ناهار ظهر میشد، زیرا بیم آن میرفت نرخ ارز که بعدازظهر اعلام میشد، تغییر کند و قیمتها باز هم افزایش یابد. هنگامی که بهای زغالسنگ به میزان سرسامآوری افزایش یافت، برخی از مردم دستمزدهای بعدازظهر را به جای زغالسنگ در اجاق آشپزخانه میسوزاندند. سرانجام کار به جایی رسید که با یک دلار آمریکا میشد ۴ تریلیون و ۲۰۰ میلیارد مارک آلمان خریداری کرد.[۱۲]
انقلاب آلمان (یا انقلاب نوامبر) معمولاً به مجموعهای از حوادث اطلاق
میشود که در سال ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ اتفاق افتاد و به سرنگونی قیصر و تأسیس
جمهوری وایمار انجامید. شورش از ۳ نوامبر ۱۹۱۸ با اعتراض چهل هزار ملوان
آغاز شد. تا ۸ نوامبر شورهای کارگران و سربازان اکثریت غرب آلمان را تسخیر
کرده بودند و پایههای «جمهوری شورایی» را بنیان میریختند. در ۹ نوامبر
قیصر ویلهلم برکنار شد و سلطنت آلمان رسما ملغی شد. حزب سوسیال دموکرات
آلمان به همراه حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (که چپتر از اولی بود)
دولت را تشکیل دادند. انقلاب آلمان جمهوری ویمار را بنیان گذاشت و بعدها
نازیها از همین جمهوری ظهور کردند.
جمهوری وایمار (به آلمانی: Weimarer Republik) به نظام حکومتی آلمان طی
سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ میلادی اطلاق میگردد. جمهوری وایمار در اصل اصطلاحی
است که مورخان برای دوره تاریخی حدفاصل پایان جنگ جهانی اول تا روی کار
آمدن حکومت نازیها در آلمان ابداع نمودهاند. نام رسمی این نظام حکومتی،
همانند دوره حکومتی پیش از آن، امپراتوری آلمان (به آلمانی: Deutsches
Reich) باقی میماند. در سال ۱۹۱۹ اعضای مجلس ملی آلمان به نام رایشستاگ،
که غالبا چپ میانهرو و جانبدار نظام فدرال و آزادی بی قید و شرط همهٔ
احزاب و مطبوعات بودند، برای تدوین قانون اساسی در وایمار (مشهور به شهر
گوته و شیلر) گرد آمدند. در این قانون حقوق و تکالیف آلمانیها بر اساس
لیبرالیسم روشنگری و تامین آزادیهای فردی تعیین شد. از این رو مورخین این
جمهوری را نخستین دولت دموکراتیک در کشور آلمان میدانند.
در انتخابات سال ۱۹۳۲ حزب ناسیونال سوسیالیست به رهبری آدولف هیتلر حائز اکثریت آرا شد. در ۱۹۳۳ جمهوری وایمار سقوط کرد. آلمان نازی با حمله به لهستان در اوت ۱۹۳۹، جنگ جهانی دوم را آغاز کرد؛ که با شکست آلمان و متحدانش در ۱۹۴۵ پایان یافت.[۵]
پس از جنگ، متفقین آلمان را میان خود تقسیم کردند. در سال ۱۹۴۹، جمهوریهای آلمان شرقی و آلمان غربی شکل گرفتند. آلمان غربی به سرعت به سوی صنعتی شدن حرکت کرد[۵]، و آلمان شرقی برای جلوگیری از فرار مردم به آلمان غربی، دیوار برلین را بنا نهاد.
با فروپاشی شوروی، در آلمان شرقی، اریش هونکر استعفا داد و اگون کرنتس به جای او نشست. کرنتس مرزها را باز کرد و دیوار برلین را تخریب نمود. در آلمان غربی نیز، هلموت کهل صدراعظم وقت، خواستار الحاق دو آلمان شد. در اوت ۱۹۹۰، جمهوری فدرال آلمان با اتحاد دو آلمان رسما اعلام موجودیت کرد.[۵]
یکی از اصلیترین مشکلات آلمان پس از فروپاشی شوروی که کماکان نیز ادامه دارد، فعالیتهای نژادپرستانه نئونازیهاست. از جمله صدراعظمهای اخیر آلمان، میتوان گرهارد شرودر و آنگلا مرکل را نام برد.[۵]
