تاریخ ژاپن
تاریخ ژاپن
پارینه سنگی ۳۵٬۰۰۰-۱۴٬۰۰۰ ق.م.دوره جومون ۱۴٬۰۰۰-۴۰۰ ق.م.دوره یایویی ۴۰۰ ق.م.۲۵۰ ب.مدوره کوفون ۲۵۰–۵۳۸دوره آسوکا ۵۳۸–۷۱۰دوره نارا ۷۱۰–۷۹۴دوره هیآن ۷۹۴–۱۱۸۵دوره کاماکورا
۱۱۸۵–۱۳۳۳
تجدید حیات کنمو
۱۳۳۳–۱۳۳۶
دوره موروماچی (آشیکاگا)
۱۳۳۶–۱۵۷۳
دوره نانبوکو-چو
۱۳۳۶–۱۳۹۲دوره سنگوکو
۱۴۷۶–۱۵۷۳
دوره آزوچی-مومویاما
۱۵۶۸–۱۶۰۳
دوره تجاری نانبان
دوره ادو (توکوگاوا)
۱۶۰۳–۱۸۶۸
باکوماتسو
دوره میجی ۱۸۶۸–۱۹۱۲
تجدید حیات مِیجی
دوره تایشو ۱۹۱۲–۱۹۲۶
ژاپن در جنگ جهانی اول
دوره شووا ۱۹۲۶–۱۹۸۹
نظامیگری ژاپناشغال ژاپن
دوره هیسهای ۱۹۸۹ تا امروز
تاریخ ژاپن شامل تاریخ رشته جزیرههای ژاپن و مردم ژاپن میشود و از دوران پیش از تاریخ، تا تاریخ نوین این کشور را به عنوان یک دولت-ملت در بر میگیرد. نخستین ارجاع شناختهشده نوشتاری به ژاپن در قرن اول میلادی و در مجموعه متنهای چینی بیست و چهار تاریخ دیده میشود. با این حال شواهد حاکی از آن است که بشر از اواخر دوران پارینهسنگی در جزیرههای ژاپن زندگی میکردهاست. در پایان آخرین عصر یخبندان ژاپن از طریق خشکی با قاره اوراسیا پیوند داشت. آب شدن یخها باعث جدا شدن جزیرههای ژاپن از خشکیهای قاره اوراسیا شد. الگوهای باثبات زندگی و نشانههای تمدن با فرهنگ جومون ظاهر شد و از حدود پانصد سال پیش از میلاد در زمانی که به دوره یایویی مشهور است کار با آهنآلات آغاز شد. در پایان همین دوران جمعیت زیادی از شبه جزیره کره به سرزمینهای ژاپن مهاجرت کردند.
با دوره کوفون مرحله پیش از تاریخ ژاپن پایان یافته و عصر تاریخ باستان این سرزمین آغاز میشود. فرهنگی که در این دوره شکل میگیرد مبتنی بر مذهب شینتو است. در دوره آسوکا خط چینی برای نگارش زبان ژاپنی برگزیده شده و آیین بودایی از گذرگاه سرزمین کره معرفی میشود. این آیین در دوران بعد که دوره نارا نام دارد از سوی امپراتور پذیرفته شده و به دستور او نیایشگاههای بودایی پرشکوهی همچون معبد تودایجی ساخته میشود. دوره هیآن عصر ظهور خاندانهای پرقدرتی همچون خاندان فوجیوارا است که قدرت نظامی را در عمل به دست میگیرند و این مترادف است با پایان تاریخ باستان و آغاز دوران فئودالی در تاریخ ژاپن. با قدرتگیری شوگونها در دوره کاماکورا، استبداد نظامی کاماکورا بنا نهاده میشود. در همین دوران مغولها دو بار به کشور ژاپن حمله کردند که هر بار در برابر توفان سهمگینی موسوم به کامیکازه، کشتیها و آلات نظامی خود را از دست داده و با شکست مواجه شدند. کمی بعد در دوره موروماچی و در عصر جنگهای داخلی، کشتیهای پرتغالی راه خود را به سواحل غربی ژاپن یافتند و ارتباط با غرب آغاز شد. با پایان جنگهای داخلی دوره آزوچی-مومویاما و عصر ثبات سیاسی از راه رسید. در دوره ادو تلاش استبداد نظامی توکوگاوا برای حفظ سامانه فرسوده سیاسی این کشور با شکست مواجه شد و با ورود کشتیهای جنگی امریکا به فرماندهی ناخدا متیو پری به خلیج توکیو، عصر فئودالی ژاپن به پایان رسید.
در دوران نوین ژاپن به سرعت راه نوسازی را در پیش گرفت و در دوره میجی با شکست روسیه به قدرتی جهانی مبدل شد. در جنگ جهانی اول که در دوره تایشو به وقوع پیوست، ژاپن در کنار بریتانیا، فرانسه و روسیه قرار گرفت و در شورای جامعه ملل صاحب کرسی دائم شد. با این حال ابهام در قانون اساسی میجی سبب چرخش قدرت به سوی نظامیان و گسترش نظامیگری ژاپن شد. روند نظامیگری در دوره شووا منجر به یورش به کشور چین شد. ژاپن اعتراض جامعه ملل را برنتافت و از این سازمان خارج شد. در پی تحریمهای نفتی امریکا، ژاپن به پرل هاربر حمله کرد. امریکا وارد جنگ جهانی دوم شد و با بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی ژاپن را به تسلیم واداشت. با پایان جنگ و اشغال هفت ساله ژاپن، این کشور به اصلاحات گسترده دموکراتیک و بازسازی نهادهای اقتصادی دست یازید. با امضای پیمان صلح سانفرانسیسکو ژاپن استقلال خود را دوباره به دست آورد. ژاپن در این دوره رشد سریعی را تجربه کرد و به یک قدرت بزرگ اقتصادی تبدیل شد. در دوره هیسهای، پایین بودن نرخ بهره و افزایش قدرت ین در مبادلات ارزی باعث هجوم سرمایهگذاران خارجی به این کشور شد. اما در دهه نود سهام این کشور سقوط کرد و دوران موسوم به اقتصاد حبابی ژاپن به پایان رسید. در سالهایی که در پی آمد، گسترش صنایع صادراتی کره و چین بخشی از بازارهای جهانی ژاپن را از آن خود کرد و امروز در ارزیابی این سالها گاه از آن به عنوان دهه گمشدهٔ ژاپن یاد میشود. با این حال ژاپن با بیش از پنج و نیم تریلیون دلار تولید ناخالص ملی همچنان سومین قدرت اقتصادی جهان محسوب میشود. محتویات ۱ پیش از تاریخ ۱.۱ پارینهسنگی۱.۲ دوره جومون۱.۳ دوره یایویی۱.۴ خاستگاه مردم ژاپن ۲ دوران باستان ۲.۱ دوره کوفون۲.۲ دوره آسوکا۲.۳ دوره نارا۲.۴ دوره هِیآن ۳ دوران فئودالی ۳.۱ دوره کاماکورا۳.۲ دوره موروماچی ۳.۲.۱ تجدید حیات کنمو۳.۲.۲ دوره نانبوکو-چو۳.۲.۳ دوره سنگوکو ۳.۳ دوره آزوچی–مومویاما ۳.۳.۱ دوره تجاری نانبان ۳.۴ دوره ادو ۳.۴.۱ باکوماتسو ۴ دوران نوین ۴.۱ دوره میجی۴.۲ دوره تایشو۴.۳ دوره شووا۴.۴ دوره هِیسهای ۵ واژهنامه۶ جستارهای وابسته۷ پانویسها۸ منابع۹ پیوند به بیرون پیش از تاریخ این نقشه ارتباط شمال ژاپن را با قاره آسیا، در زمان آخرین عصر یخبندان نشان میدهد.
آخرین عصر یخبندان بطور تقریبی از ۷۰ تا ۱۰ هزار سال پیش ادامه داشت. در این دوران عمق آب دریاها بین ۱۴۰–۱۰۰ متر کمتر از عمق کنونی بوده و شمال ژاپن با دیگر قارهها از طریق خشکی در ارتباط بودهاست.[۱] همچنین بین کیوشو در جنوب ژاپن و کشور کره نیز دریایی بسیار کم عمق قرار داشتهاست. در حدود ۱۷۰ نقطه از شمال تا جنوب ژاپن استخوانهای فیل یافت شده که در برخی از نقاط در جوار آن، سنگهای خراشیده شده توسط انسان نیز کشف شدهاست. این آثار نشان از همزیستی انسان و فیل دارد.[۲] پارینهسنگی نوشتار اصلی: دوران پارینه سنگی ژاپن تبرهای سنگی صیقل خورده، حفاریهای ناگانو. از دوران پارینه سنگی، ۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد. موزه ملی توکیو
آغاز دوران پارینه سنگی ژاپن را بین ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد در نظر گرفتهاند. با این حال در میان صاحبنظران، نقطه شروع ۳۵٬۰۰۰ سال پیش از میلاد، بیش از دیگر تاریخها مورد توافق قرار گرفتهاست.[۳] هر گونه ادعای حضور انسان قبل از این تاریخ مناقشهبرانگیز قلمداد میشود.[۴] اولین انسانهایی که وارد سرزمین ژاپن شدند شکارچی-گردآورنده بودهاند.[۵] قدیمیترین استخوانهایی که از انسان یافت شده[پ ۱]، متعلق به دختری به سن تقریبی هشت سال و به قدمت ۳۲٬۰۰۰ سال پیش و قدیمیترین استخوان یک فرد بزرگسال [پ ۲] متعلق به ۱۸٬۰۰۰ سال قبل است. هر دو نمونه در استان اوکیناوا کشف شده است.[۶] بیشترین ابرازهای سنگی به دست آمده از دوران پارینه سنگی و بین ۲۲٬۰۰۰ تا ۱۴٬۰۰۰ سال پیش به شکل کارد بودهاست. تغییر حرارت کرهٔ زمین پس از پایان آخرین عصر یخبندان باعث انقراضِ فیل نائومان و گوزن موس شد. در اوایل دوره جومون گوزن شمالی ایرلندی نیز انقراض یافت. به دنبال آن بجای شکار این حیوانات درشت هیکل، شکار حیوانات کوچکتر و تندپاتری نظیر گوزن ژاپنی و گراز رواج پیدا کرد. در دوران پارینه سنگی شکار حیوانات بزرگ با پرتاب نیزه و یا نیزهٔ بلند انجام میگرفت اما در دوره جومون این ابزارهای شکار جای خود را به تیراندازی با کمان داد و برش سنگها بصورت نوک تیز سنگی (برای بکار بردن در سر تیر) [پ ۳] رایج شد.[۷] دوره جومون نوشتار اصلی: دوره جومون ظرفی از دورهٔ میانی جومون (۳۰۰۰-۲۰۰۰ ق.م.).
دورهٔ جُومُون به فاصلهٔ زمانی سالهای ۱۴٬۰۰۰–۱۰٬۰۰۰ (بر اساس منابع زمان شروع متفاوت است) ق.م. تا ۳۰۰ ق.م. گفته میشود.[۸][۹][۱۰] اولین نشانههای تمدن و الگوهای با ثبات زندگی در فرهنگ جومون ظاهر شد که ویژگی آن روش زندگی نیمهمستقر مختص به دوران میانسنگی و نوسنگی، شکار دستهجمعی، عدم پرورش حیوانات اهلی، آلاچیقهای بدوی و کشاورزی ابتدایی بود.[۱۱] هرچند که گاه آغاز کوزهگری به منطقهٔ میانرودان منسوب میشود[۱۲] بعضی از قدیمیترین نمونههای باقیمانده از کوزهگری دوران کهن، در ژاپن پیدا شدهاست. قدیمیترین نمونهٔ سفال در ژاپن در سال ۱۹۹۹ میلادی استان آئوموری یافت شدهاست و بطور تقریبی ۱۶٬۵۰۰ سال قدمت دارد. تا قبل از اینکه در سال ۲۰۰۹ میلادی، قطعه سفالی در غاری در چین با قدمتی در حدود ۲۰٬۰۰۰–۱۸٬۰۰۰ سال کشف شود، این قطعه قدیمیترین قطعه سفال در جهان به شمار میرفت.[۱۳] ترکیب جومون در ژاپنی به معنی الگوهای ریسمانی است. این نامی است که شرقشناس آمریکایی ادوارد اس. مورس[۱۴] از روی نقش و نگار ظرفهای سفالی به این دوره داد. این علامتها و نقشها بر اثر سایش تکه چوبهایی پیچیده در ریسمان به وجود آمده بود.[۱۵] در این دوره برای شکار پرندگان از تیروکمان استفاده شد و فن ماهیگیری نیز بهبود پیدا کرد.[۱۶] دوره یایویی نوشتار اصلی: دوره یایویی کوزهای از دوره یایویی، قرن اول تا سوم, اوتا، توکیو, موزه ملی توکیو.
دوره یایویی از حدود سال ۵۰۰ قبل از میلاد تا سال ۳۰۰ میلادی را شامل میشود.[۴] کشاورزی متمرکز و استفاده از اشیاء مفرغی و آهنی در این دوره در ژاپن آغاز شد. [۱۷] فرهنگ مردم جومون هنوز در نقاط مختلف ژاپن در حال توسعه بود که عصر جدید یایویی در کیوشو آغاز شد و این دو گروه برای مدتی در کنار یکدیگر به زندگی ادامه دادند.[۱۸] یایویی نام خود را از منطقهای در همسایگی توکیو گرفته است که باستانشناسان برای اولین بار آثار و دستساختههای بشری مربوط به این دوران را از خاک آن بیرون کشیدهاند. کار با آهنآلات از همان آغاز نیز جزو خصوصیات این فرهنگ بود که خود در نتیجهٔ مهاجرت حاصل آمده بود. در اواخر دوره یایویی، جمعیت بسیاری از سرزمین کره به خاک ژاپن مهاجرت کردند و با خود فناوری کشاورزی و روشهای فلزکاری را به این جزیره معرفی کردند.[۱۹] کشت متمرکز برنج در شالیزار و نوع جدیدی از کوزهگری از ویژگیهای دوره یایویی به شمار میرود. در این دوره به پرورش خوک و در مقیاس کمتر مرغ و خروس پرداختند.[۲۰] فرهنگ یایویی به سرعت در سرزمین اصلی هونشو گسترش پیدا کرد و با فرهنگ بومی جومون درآمیخت.[۲۱] خاستگاه فرهنگ یایویی به طور کامل مشخص نیست. در سالهای اخیر، باستانشناسان بیشتری مشغول مطالعه تطبیقی اشیای متعلق به این دوره با بازمانده آثار دوران اولیه سلطنت دودمان هان در چین شدند و نتیجه بررسیهای آنان حاکی از شباهت جمجمه و اعضای بدن مردم یایویی با اهالی جیانگسو بوده است.[۲۲] خاستگاه مردم ژاپن بازماندگان قوم آینو در دههٔ۱۸۶۰ میلادی
ساکنان اولیه ژاپن قوم آینو نامیده میشوند. با مطالعه مومیاییهای پانصد ساله، که به تازگی در کوههای آتشفشانی مرز آرژانتین و شیلی، از مردم اینکا، از زیر خاک و برف پیدا شدهاست و مطالعه آزمایشگاه دیانای آنها، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که شباهت بسیاری از نظر ژنتیکی و قومشناسی بین مردم اینکا و مردم آینو وجود دارد. احتمال میرود آینوها همنژاد قومی باشند که تا ۵۰۰ سال پیش در آنسوی خاک میزیستند. طبق فرضیهها ۵ میلیون سال پیش نژادی در شمال آفریقا پیدا شدهاست که کمکم در مسقط الراس خود استحاله پیدا کرده و تنها در شمال ژاپن و در پارهای از نواحی قطب شمال در شرق روسیه بازماندهاست. نژاد کنونی ژاپن از نژاد مغولاست که پس از مهاجرت به ژاپن ساکنان اولیه آن یعنی آینوها را مغلوب ساخته و به نواحی شمالی ژاپن راندند. از قوم آینو امروزه کمتر نشانی ماندهاست.[۲۳]
شواهد زبانشناختی و فرهنگی، در کنار ظاهر فیزیکی بخشی از جمعیت این کشور، احتمال چندگانه بودن خاستگاه مردم ژاپن و پیوند ژنتیکی با بومیان قارهٔ آمریکا را تقویت میکند. قوم آینو به انسانهای دوره جومون شباهت بسیار دارد و گروهی که بعدها از طریق کشورهای آسیایی، به ویژه کره و چین، وارد خشکیهای ژاپن شدند و بخش عمدهٔ جمعیت این سرزمین را تشکیل میدهند، شبیه به نیاکان یایویی خود هستند.[۲۴]
نژاد آسیایی یا آسیاییها به انضمام مردمان ژاپن به دو گروه آسیایی شمالی و جنوبی تقسیم میشوند. در عصر یخبندان برای انطباق با سرمای شدید محیط، بدن مردمان آسیایی شمالی دستخوش تغییراتی شد. برای حفظ حرارت جسمانی، قسمتهای میانی بدن حجیمتر شد. از آنجائیکه بدن گرمای خود را از طریق پوست از دست میدهد، کم شدن مساحت پوست باعث بوجود آمدن دستها و پاهای کوچکتر و کاهش برجستگیها و فرورفتگیهای جسمانی شد. برای جلوگیری از یخزدگی چشم که حاوی مقادیر زیادی آب است، پلکها ضخیمتر شد و خط روی پلکها از بین رفت. این تغییرات بدنی در شاخهٔ مردمانی که از جنوب آسیا به این سرزمینها مهاجرت کردند دیده نمیشود. در مردمان ژاپن کنونی خصوصیات مردمان آسیایی شمالی به وضوح ملاحظه میشود همچنین بر طبق انسانشناسی زیستی ساکنان اولیه سرزمین ژاپن، از نژاد مردمان آسیای جنوبی پنداشته میشوند.[۲۵]
نتایج بررسی میتوکندریِ دیانای استخوانهای دوره جومون و دوره یایویی نشاندهندهٔ شباهت ژنتیکی زیاد این مردم با مردم ژاپن کنونی، ساکنان استان اوکیناوا، آینو، کره و مردم مغول است و از طرف دیگر ارتباط کم ژنتیکی با مردمان آسیای جنوب شرقی و اقیانوس آرام را نشان میدهد.[۲۶] ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن در مورد خاستگاه ژاپنیان نوشتهاست که «سه عنصر در نژاد ژاپنی راه یافتهاست: نخست نژاد سفید ابتدایی که در دوره نوسنگی باهجرت قوم آینو از اطراف رود آمور به ژاپن راه پیدا کردند. دوم عنصر زرد یا مغولی که در حدود قرن هفتم پیش از میلاد از شبه جزیره کره یا از طریق کره به ژاپن وارد شدند. سوم نژاد قهوهای–سیاه که از مالایا و اندونزی به جزایر جنوبی ژاپن راه پیدا کردند.» قومی کهن که امروزه مردم یاماتو نامیده میشود در طی سده سوم و چهارم بعد از میلاد توانست بتدریج برتری خود را بر دیگر قبایل تحکیم کند و به عنوان اجداد خانوادههای سلطنتی ژاپن مطرح شود. در این کشور هم مانند کشورهای دیگر صدها سال طول کشید که نژادهای گوناگون با یکدیگر ترکیب شدند و قومی یگانه دارای زبان و فرهنگی خاص بوجود آمد.[۲۷] دوران باستان دوره کوفون نوشتار اصلی: دوره کوفون گورپشته دایسنریو، اوساکا، قرن پنجم
دورهٔ کُوفون از حدود سال ۲۵۰ تا سال ۵۳۸ میلادی به درازا کشید.[۲۸] کوفون به معنای گورپشته[پ ۴] است و دلیل این نامگذاری، وجود گورپشتههای بزرگی است که از آن دوران بر جای مانده است.[۲۹] گورپشتهها شکلهای مختلفی داشتند که سادهترینشان دایره و چهارگوش و متمایزترین آنها به شکل سوراخ کلید بود.[۳۰] کوفونها بین قرنهای سوم تا هفتم میلادی برای به خاک سپردن مردگان طبقه مسلط جامعه ساخته شدند.[۲۹] به طور معمول، دوره کوفون به سبب تفاوتهای فرهنگی آن از دوره آسوکا بازشناخته میشود. دوره کوفون با فرهنگی مبتنی بر آیین شینتو که پیش از آیین بودایی وجود داشت شناخته میشود. از آغاز و میانههای دوره کوفون هیچ تاریخ ضبط شدهای به جای نمانده است.[۳۱] کتابهای کوجیکی ۷۱۳ و نیهونشوکی ۷۲۰ میلادی سالها بعد به این برهه از تاریخ پرداختهاند.[۲۹] در دوره کوفون، ارتشهای ایالتی پرتوانی پیرامون قبایل قدرتمند شکل گرفت و سیاستی حکومتی تحت عنوان سیاست یاماتو بر نارا، که آن زمان یاماتو خوانده میشد، و بخشهایی از شرق استان اوساکا حاکم شد. سیاست یاماتو بر سرکوب قبایل و تصاحب زمینهای کشاورزی آنان استوار بود و با چنین روشهایی نفوذ خود را بر مناطق غربی ژاپن حفظ میکرد. در طول دوره کوفون جامعهای به غایت اشرافی با حاکمانی ارتشسالار گسترش پیدا کرد.[۳۲] حاکمان ژاپن در این دوران، از دربار چین درخواست عنوان سلطنتی کردند.[۳۳] دوره آسوکا نوشتار اصلی: دوره آسوکا پاگودای پنج طبقهٔ هوریوجی 法隆寺
دوره آسوکا از سال ۵۳۸ تا سال ۷۱۰ میلادی را در بر میگیرد. گاه از دوره آسوکا و دوره کوفون با عنوان مشترک دوره یاماتو یا دوره کوفون-یاماتو نیز نام میبرند، چرا که در هر دوی این زمانها، امور امپراتوری با مرکزیت نارا، که در آن هنگام یاماتو نام داشت و نام خاندان قدرتمند حاکم نیز بود اداره میشد.[۳۴][۳۵] حاکمیت یاماتو که با به هم پیوستن شماری از خاندانهای نیرومند بر گرد کانون پادشاهی کشور شکل گرفته بود، در دوره آسوکا رشد و نمو بسیاری کرد و سران محلی یاماتو در جایگاهی قرار گرفتند که دودمان امپراتوری را شکل میداد. هنگامی که حاکمیت یاماتو با سرکوب قبایل مبادرت به تصرف زمینهای کشاورزی آنان کرد نام یاماتو مترادف با نام ژاپن شد.[۳۶] دوره آسوکا همچنین به علت دگرگونیهای چشمگیر هنری، اجتماعی و سیاسی آن که ریشه در اواخر دوره کوفون داشت و در عین حال از آیین تازه بودایی نیز بسیار متاثر شده بود، شناخته میشود. در آغاز این دوره آیین بودایی از باکجه، در شبه جزیره کره، به سرزمین ژاپن معرفی شد. این آیین از سوی طبقه حاکم پذیرفته شد و شروع به رشد کرد.[۳۷] در سدهٔ ۵ و سدهٔ ۶ (میلادی) در همین دوره آیین کنفوسیوس و تائوئیسم نیز به سرزمین ژاپن راه پیدا کرد. باورهای تائوئیستی در نهایت با آیینهای شینتو و بودایی در هم آمیخت و منجر به پایهگذاری مناسکی تازه شد. تغییرات سیاسی در دوره آسوکا بر اساس الگوی چینی بود و نیز خط چینی برای نگارش زبان ژاپنی، که پیش از آن دبیره بومی نداشت، برگزیده شد.[۳۸] دوره نارا نوشتار اصلی: دوره نارا مجسمه بودای بزرگ (大仏) در معبد (تودایجی) در نارا, ۷۵۲ میلادی.
دوره نارا سالهای ۷۱۰ تا ۷۹۴ میلادی را شامل میشود.[۳۹] دوره نارا از هنگامی آغاز شد که امپراتوریس گِمهای پایتخت خود را هیجوکیو قرار داد که نام قدیم نارا بود.[۴۰] این دوره مصادف با تقویت حکومت ژاپن بود. ژاپن روابط دوستانهای با پادشاهی کرهای سیلا و روابطی رسمی با امپراتوری چین داشت. نارا از شهر «چنگآن» (شیآن امروزی) که پایتخت امپراتوری تانگ در چین بود الگوبرداری میکرد.[۴۱] ژاپن هر بیست سالی یک مرتبه نمایندگان سیاسی خود را به دربار تانگ اعزام میکرد. دانشجویان بسیاری برای یادگیری به چین فرستاده میشدند و راهبان چینی نیز برای آموزش آیین بودایی به ژاپن سفر میکردند.[۴۲] در این دوره نیز همچنان بخش بزرگی از جامعه ژاپن در روستاها زندگی میکرد و خوی محافظهکارانه داشت، اما جمعیتی دویست هزاری نفری با اقامت در شهر نارا، این شهر را به حومهنشینی واقعی مبدل ساختند.[۴۳][۴۴] بیشتر روستاییان پیرو آیین شینتو بودند و روح طبیعت و ارواح گذشتگان را ستایش میکردند. اما طبقات بالاتر جامعه خود را با آیین بودایی منطبق کردند و شهر پایتخت در این دوران به نماد تثبیت آریستوکراتهای ژاپن تبدیل شد.[۴۵] آیین بودایی صمیمانه از سوی امپراتور پذیرفته شد. امپراتور و اطرافیان او باور داشتند که بودیسم نهادهای جامعه ژاپن را استحکام میبخشد. امپراتور دستور ساخت معبد تودایجی را داد و به گسترش این آیین همت گماشت.[۴۶] هرچند این تلاشها سبب نشد تا آیین بودایی تبدیل به دین رسمی مردم گردد، اما جایگاه امپراتور و خانواده او را در میان مردم بالاتر برد. تلاش متمرکز دربار امپراتوری برای ضبط و مستند کردن تاریخ، سبب پیدایش اولین آثار ادبی ژاپن شد. آثار مهمی همچون کوجیکی و نیهونشوکی، در دوره نارا نوشته شدهاند. این آثار طبیعتی سیاسی داشتند و در جهت توجیه برتری و تقویت بنیان امپراتوری بودند.[۴۷] دوره هِیآن نوشتار اصلی: دوره هِیآن تالار ققنوس در بیودو-این 平等院) Byodoin)، متعلق به قرن یازدهم، دوره هِیآن
دوره هِیآن فاصلهٔ زمانی سالهای ۷۹۴ تا ۱۱۸۵ میلادی را در بر میگیرد.[۴۸] با دوره هِیآن دوران تاریخ باستانی ژاپن به پایان میرسد و عصر فئودالی آغاز میشود. نام این دوره از پایتخت آن «هِیآنکیو» میآید که به معنای صلح و آرامش است. «هِیآنکیو» امروز کیوتو نامیده میشود.[۴۹] از دوره نارا به بعد، قدرت واقعی هیچگاه در دستان امپراتور نبود و سران نظامی (شوگونها) و نجبای دربار اقتدار حقیقی را در دست داشتند. خاندان فوجیوارا قدرتمندترین خانواده در دوره هِیآن بود.[۵۰] این خاندان برای چندین قرن از طریق ازدواج با اعضای خانواده امپراتور و با تصرف مقامهای مهم سیاسی، صحنه سیاسی کشور را اداره میکرد. خاندان فوجیوارا برای تثبیت قدرت خود ناچار بود که طبقات نظامی را تقویت کند و اینچنین بود که آرام آرام نظامیها به دربار راه یافتند و طبقه سامورایی ظهور کرد. در نیمه دوم سدهٔ ۱۲ میلادی، توان خاندان فوجیوارا رو به افول گذاشت و قدرت سیاسی به زمینداران نظامی در استانها منتقل شد.[۵۱] با تضعیف خاندان فوجیوارا آشفتگیهایی در نظام سیاسی کشور پدیدار شد. بسیاری از زمینداران برای حفاظت از اموال خود شروع به استخدام ساموراییها کردند و این گونه بود که طبقه نظامی، به ویژه در شرق ژاپن، به نفوذ و اقتداری روزافزون دست یافت.[۵۲] در این دوران بودیسم، تائوئیسم و آیین بودایی، به ویژه شاخه مهایانه آن، گسترش بیشتری پیدا کرد. هر چند که زبان چینی زبان رسمی دربار بود، اما معرفی سیستم هجانمای کانا که هیراگانا و کاتاکانا از آن ریشه گرفت، سبب پیشرفت روزافزون ادبیات ژاپنی شد.[۵۳] دوران فئودالی
دوره فئودالی ژاپن از قرن دوازده تا قرن هفده میلادی به طول انجامید و در طی آن قدرت واقعی در دست امیران طایفههای منطقهای (دایمیوها) و سرداران نظامی (شوگونها) بود. امپراتور تنها بر حسب ظاهر حاکم کشور بود و در عمل قدرتی نداشت.[۵۴] دوره کاماکورا نوشتار اصلی: دوره کاماکورا میناموتونو یوریتومو (源頼朝)، بنیانگذار استبداد نظامی کاماکورا و اولین شوگون.
دوره کاماکورا از سال ۱۱۸۵ تا ۱۳۳۳ میلادی را در بر میگیرد. در سال ۱۱۸۵ میناموتونو یوریتومو پس از شکست طایفه رقیب، عنوان سردار یا شوگون را در سال ۱۱۹۲ از امپراتور ژاپن دریافت کرد.[۵۵] یوریتومو پس از آن در شهر کاماکورا استبداد نظامی کاماکورا یا باکوفو [پ ۵] را پایه گذاشت. [۵۶] در دوره کاماکورا، ژاپن وارد «قرون وسطای» هفتصد سالهای شد که در آن امپراتور، دربار و حکومت مرکزی سنتی تبدیل به نهادهایی تشریفاتی شدند و جنگسالاران و زمینداران بزرگ، قدرت را در دست گرفتند.[۵۷] موضوعهای قضایی، نظامی و مدنی به دست جنگآوران آریستوکرات (طبقه بوشی) اداره میشد و قدرتمندترین کاست در میان آنان، حاکمان واقعی جامعه، یعنی شوگونها بودند. پادشاه همچنان بر جای خود بود اما این حکم شوگون بود که اجرا میشد.[۵۸] حادثه تکاندهنده در این دوره، حملهٔ مغول به ژاپن بود. مغولها دو بار در سالهای ۱۲۷۴ و ۱۲۸۱ میلادی با تکنولوژی برتر دریایی و تسلیحاتی به جزیره کیوشو در جنوب غربی ژاپن حمله کردند و هر بار توفان شدید و نیز نقصی در طراحی کشتی، لشکر مهاجم را از رسیدن به پیروزی بازداشت. [۵۹] توفان شدیدی که کشتی مهاجمان را در هم کوبید، باد خداوندی یا کامیکازه نامیده شد. [۶۰] پیامد سالها تدارک نظامی به منظور جنگ با مغولان برای حکومت کاماکورا مصیبتآمیز بود. بسیاری از وفادارانی که برای پاسداری از حکومت جنگیده بودند، اینک در انتظار پاداش بودند و برآورده کردن این خواسته از توان حاکمان خارج بود. در سال ۱۳۳۳ (میلادی) هواداران امپراتور گودایگو در یک جنگ داخلی حکومت کاماکورا را ساقط کردند.[۶۱] دوره موروماچی نوشتار اصلی: دوره موروماچی کینکاکوجی (نیایشگاه کلاه فرنگی طلایی) به فرمان آشیکاگا ساخته شد.
دوره موروماچی به طور تقریبی فاصله سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۵۷۳ میلادی را در بر میگیرد. این دوره با نام دوره آشیکاگا یا موروماچی باکوفو نیز شناخته میشود. ویژگی دوره موروماچی استبداد نظامی شوگونها بود.[۶۲] دوره موروماچی به سه زیر دوره تقسیم میشود. تجدید حیات کنمو
تجدید حیات کنمو یا اصلاحات کنمو به دوران سه ساله (۱۳۳۶-۱۳۳۳) بین دورههای کاماکورا و موروماچی و اتفاقهای سیاسی آن زمان گفته میشود. در دوران تجدید حیات کنمو، امپراتور گودایگو تلاش کرد با به کار گماردن نزدیکان دودمان امپراتوری، حکومتی غیر نظامی و سلطنتی حقیقی بر پا کند.[۶۳] تلاش امپراتور گودایگو به نتیجه نرسید و آشیکاگا تاکااوجی قدرت را در دست گرفت.[۶۴] دوره نانبوکو-چو
بین سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۹۲ دوره نانبوکو-چو یا دوره دربار شمالی و جنوبی نامیده میشود. در این دوران، دربار امپراتوری شمالی به دست آشیکاگا تاکااوجی در کیوتو، و دربار امپراتوری جنوبی از سوی امپراتور گودایگو در یوشینو بنیان گذاشته شدند. هر دو دربار شمالی و جنوبی حاکمیت را تنها حق خود میدانستند. دربار جنوبی سرانجام در سال ۱۳۹۲ تسلیم شمال شد.[۶۵] در سال ۱۳۳۸ آشیکاگا تاکااوجی به فرمانروایی رسید و حکومت شوگونی دوم را عملاً بنیان گذاشت. او خود را فرمانده کل یا شوگون خواند و شهر نارا را به عنوان پایتخت برگزید. به علت قدرتمند شدن تاکائوجی آشیکاگا که در واقع رقیبی برای امپراتور به شمار میرفت ناآرامیها و جنگهای داخلی در ژاپن شروع شد. این دوره در سال ۱۵۷۳ هنگامی که آخرین شوگون عصر موروماچی از کیوتو پایتخت کشور بیرون رانده شد، به پایان رسید.[۶۶] در این دوره گاهی دو امپراتور در دربار شمالی و جنوبی بطور همزمان حکومت میکردند که در اکثر کتابهای تاریخ ژاپن فقط امپراتوران شمال را به شمار آوردهاند.[۶۷] دوره سنگوکو
از سال ۱۴۶۷ تا پایان دوره موروماچی را دوره سنگوکو یا دوره جنگهای داخلی ژاپن نیز مینامند.[۶۸] دوره سنگوکو، از میانههای قرن پانزدهم تا آغاز قرن هفدهم به درازا کشید. دوره سنگوکو بخصوص برای مدت زمانی از، آغاز شورش اونین در کیوتو در سال تا وارد شدن اودا نوبوناگا به کیوتو در سال ۱۵۶۸ بکار برده میشود. شورش اونین یازده سال ادامه داشت و سبب تضعیف حکومت مرکزی و به وجود آمدن فرمانرویان محلی شد.[۶۹] دوره آزوچی–مومویاما نوشتار اصلی: دوره آزوچی–مومویاما قصر مومویاما (قصر فوشیمی) به فرمان تویوتومی هیدهیوشی بنا شد.
دوره آزوچی–مومویاما از حدود سالهای ۱۵۶۸ تا ۱۶۰۰ میلادی را شامل میشود. این دوره در پایان جنگهای داخلی ژاپن آغاز شد. در این دوره یک بار دیگر ژاپن تحت یک فرماندهی واحد سیاسی قرار گرفت و ثبات و همبستگی به این کشور بازگشت.[۷۰] اودا نوبوناگا کوشید تا از لحاظ سیاسی کشور را یکپارچه کند و بر یکسوم کشور تسلط یافت و پس از مرگش جانشین او تویوتومی هیدهیوشی در سال ۱۵۹۰ میلادی به این آرزو جامه عمل پوشاند.[۷۱][۷۲] عنوان دوره آزوچی–مومویاما از نام قصرهای این دو تن گرفته شده است.[۷۳] هنگامی که هیدهیوشی از کار یکپارچه کردن ژاپن فارغ شد، در پی کشورگشایی برآمد. هیدهیوشی در آغاز به کشور کره حمله کرد. هدف او تصرف کره، چین و هندوستان بود.[۷۴] با این حال او در نبرد اول خود شکست خورد و جنگ دوم را تنها با هدف کینخواهی آغاز کرد.[۷۵] در نبرد دوم نیز هیدهیوشی موفق نبود و پس از دو بار ناکامی بر علیه نیروهای متحد کره و چین و به دنبال مرگ وی، نیروهایش در سال ۱۵۹۸ از شبه جزیره کره عقبنشینی کردند.[۷۶] هیدهیوشی در بستر مرگ شورایی پنج نفره از قدرتمندترین فرماندههان خود تشکیل داد. این شورا میبایست اداره کشور را تا به سن قانونی رسیدن پسر خردسال او به عهده بگیرد. یکی از اعضای این شورای پنج نفره توکوگاوا ایهیاسو بود. توکوگاوا در نبرد سکیگاهارا (۱۶۰۰) بر دایمیوهای بخش غربی پیروز شد و به دوران هیدهیوشی و بخت جانشینی فرزند او پایان داد.[۷۷] دوران کوتاه آزوشی–مومویاما اولین دوره طلایی مذهب کاتولیک در ژاپن بود. اما ترس از نفوذ بیگانگان، به زودی سبب سرکوب دین جدید توسط حاکمانی شد که در دوره بعدی به قدرت رسیدند.[۷۸] دوره تجاری نانبان
دوره تجاری نانبان به معنی دادوستد بربرهای جنوبی، از سال ۱۵۴۳ (فرارسیدن اولین اروپاییها به خشکیهای ژاپن) تا سال ۱۶۴۱، اعلام سیاست ساکوکو یا سیاست درهای بسته ژاپن را در بر میگیرد. در سال ۱۵۴۳ یک کشتی پرتغالی که به سمت آبهای چین میرفت، راه خود را گم کرده و به کرانههای ژاپن رسید. با معرفی سلاحهای آتشین از سوی پرتغالیها، تحولات شگرفی در جنگ داخلی ژاپن پدیدار شد. در سالهایی که از پی میآمد، بازرگانان هلندی، انگلیسی و اسپانیایی و میسیونرهای یسوعی هم از راه رسیدند. در سال ۱۵۴۹ یک نفر اسپانیایی به نام فرانسیسکو زاویر از طریق استان کاگوشیما، دین مسیحیت را به ژاپن معرفی کرد. به این ترتیب دین تازه مسیحیت نیز در کنار مذهب شینتو و آیین بودایی به جامعه ژاپن راه پیدا کرد.[۷۹] این آیین نوظهور که در آن تسلیم و رضا و اطاعت محض تبلیغ میشد در ابتدا برای تضعیف بودیسم و مقابله با آن که از نظم موجود انتقاد میکرد، مورد حمایت حکومت قرار گرفت ولی بعداً دستگاه حکومتی بر اثر رقابتهای مبلغین متعلق به کشورهای مختلف با یکدیگر به نفوذ عوامل مشکوک و سازمانهای جاسوسی در آنها پی برد و به دلیل ترس از مداخلهٔ آنها در امور ژاپن، در سال ۱۶۳۹ هر نوع تبلیغ مذهبی را برای مسیحیان قدغن و مبلغین را از کشور اخراج کرده و کم کم کار سختگیری به کشتار و اعدام و حبس و شکنجه مبلغین و ژاپنیهای مسیحی شده کشید و این دین جزو ادیان ممنوعه اعلام شد. ژاپن دستور داد که دروازههای ژاپن بسته شود، بدین معنی که هیچ فرد خارجی حق ورود به ژاپن را نداشت و اتباع ژاپنی نیز نمیبایست به خارج سفر کنند. ژاپن از سال ۱۶۴۱ انزوای کامل خود را شروع کرد که این انزوا حدود دو قرن و نیم ادامه یافت و در طی این مدت فقط از طریق جزیره دجیما با دنیای خارج ارتباط داشت.[۸۰] دوره ادو نوشتار اصلی: دوره ادو توکوگاوا ایهیاسو پایهگذار شوگونسالاری توکوگاوا
دوره ادو بخشی از تاریخ دوران پیشامدرن ژاپن است که از سال ۱۶۰۳ تا ۱۸۶۸ میلادی را در بر میگیرد. این دوره همچنین با نام دوره توکوگاوا نیز شناخته میشود.[۸۱] در دوران شگونسالاری توکوگاوا دیگر رقیبی برای جنگسالاران و طبقهٔ بوشی باقی نمانده بود.[۸۲] در پایهگذاری شوگونسالاری توکوگاوا، توکوگاوا ایهیاسو بیشترین بهره را از تلاشهای اودا نوبوناگا و تویوتومی هیدهیوشی برد و حکومتی را سامان داد که پانزده نسل قدرت را در اختیار داشت.[۸۳] او مرکز فرمانروایی خود را ادو (توکیوی امروزی) قرار داد.[۸۴] در این دوره کشور در میان دویست دایمیو تقسیم شده بود. توکوگاوا دستور به اتحاد دایمیوها با دولت مرکزی داد و در مقابل به آنها اجازه داد تا با میزان بالایی از خودمختاری قلمرو خود را اداره کنند.[۸۵] شوگونسالاران ادو تحت عنوان تجملستیزی قانونهایی را بر علیه مدل مو، لباس و آویزههای اضافی به تصویب رساندند. آنها افراد معمولی را به گروههای پنج نفری تقسیم کردند و برای رفتار هر شخص، تمام اعضای گروه را پاسخگو دانستند.[۸۶] ایهیاسو با رعایت جانب احتیاط، دادوستد با خارجیان را تشویق میکرد.[۸۷] آغاز دوره ادو همزمان با آخرین دهه از دوره تجاری نانبان بود و رابطه تجاری و مذهبی با قدرتهای اروپایی قویتر از همیشه بود. در این زمان استبداد نظامی توکوگاوا با مشکل تازهای به نام مسیحیت روبرو شد و در صدد کنترل دایمیوهای مسیحی و روابط تجاری آنها با اروپاییها برآمد.[۸۸] رفتهرفته تجارت خارجی با محدودیتهای بیشتری روبرو شد و سرانجام سیاست ساکوکو (بستن مرزها) اعمال شد.[۸۹] سیاست انزوای شوگونسالاران بیش از دو قرن به طول انجامیده بود.[۹۰] ویلیام دوم پادشاه هلند در نامهای از ژاپن خواست تا درهایش را به روی جهان باز کند. شگونسالاری توکوگاوا این درخواست را رد کرد. [۹۱] باکوماتسو نوشتار اصلی: باکوماتسو ملاقات ناخدا پری با مقامات ژاپنی در بندر یوکوهاما
سالهای پایانی دوره ادو به عنوان باکوماتسو شناخته میشود. این دوره از پهلو گرفتن ناوگان آمریکایی در ۸ جولای ۱۸۵۳ تا پایان جنگ بوشین در ۲۷ ژوئن ۱۸۶۹ ادامه داشت. در ۸ جولای ۱۸۵۳ ناوگان دریایی آمریکا به فرماندهی متیو سی. پری وارد خلیج توکیو شد و خواستار برقراری ارتباط تجاری ژاپن با جهان غرب شد. با امضای عهدنامه کاناگاوا در اوایل سال بعد، عصر تازهای در تاریخ ژاپن آغاز شد و به سیاست درهای بسته بعد از حدود دو سده پایان داده شد.[۹۲][۹۳] در ۲۳ اوت همان سال طبق قراردادی با کشور انگلستان بندرهای ناکازاکی و هاکوداته جهت استفاده در اختیار کشتیهای این کشور قرار گرفت و قراردادهای مشابهی نیز با کشورهای روسیه، فرانسه و هلند امضاء شد.[۹۴] در ۲۱ ژوئیه ۱۸۵۶ اولین سر کنسول آمریکا تاونسند هریس وارد بندر شیمودا در ژاپن شد.[۹۵] دو سال بعد در ۱۹ ژوئن ۱۸۵۸، هریس قرارداد جدیدی را با ژاپن امضاء کرد که بر طبق آن بنادر بیشتری بر روی کشتیهای آمریکایی گشوده شد و اتباع آمریکایی از محاکمه در دادگاههای ژاپن معاف شدند و همچنین در مورد حقوق گمرکی و شرایط واگذاری کشتی و سلاح و اعزام کارشناسان آمریکایی به ژاپن نیز توافقاتی انجام شد.[۹۶] طرحی ایده گرفته از شعار بیگانگان را بیرون کنید که در سال ۱۸۶۱ میلادی کشیده شدهاست.
بطور کلی در دههٔ ۱۸۵۰ میلادی دوران تحمیل قراردادهای کشورهای غربی به ژاپن بود. وجوه مشترک این قراردادها گشوده شدن بندرهای ژاپنی بر روی کشتیهای اروپایی و آمریکایی، تعیین نرخ بسیار ارزان عوارض گمرکی بر روی کالاهای وارداتی و خارج شدن اختیار محاکمهٔ اتباع آمریکایی و اروپایی توسط دادگاههای ژاپن بود. این قراردادهای تحمیلی باعث افزایش ناگهانی تاجران و دیپلماتهای خارجی در ژاپن و مخالفت با حکومت شوگونها و رواج اندیشه ضد اجنبی در ژاپن شد. طرفداران امپراتور بر این عقیده بودند که حکومت حق امپراتوراست و این حق توسط شوگونها غصب شدهاست.[۹۷] در ۱۱ مارس سال ۱۸۶۳ امپراتور کُومِی طی حکمی بنام فرمان اخراج اجنبیها خطاب به شوگون وقت خواستار خارج شدن بیگانگان از کشور شد و زمان خروج را دو ماه بعد، ۱۱ می ۱۸۶۳ تعیین کرد[۹۸] اما حکومت شوگونی به تمامی سفرا و کنسولهای ساکن در ژاپن بطور شفاهی اطمینان داد که هیچ اقدامی در رابطه با امر امپراتور انجام نخواهد داد. با رسیدن روز موعود حکومت شوگونی همانطور که وعده داده بود به هیچ اقدامی علیه خارجیان دست نزد اما طرفداران امپراتور در قلمروی چوشو در تنگهای که گذرگاه کشتیهای خارجی بود بر روی کشتیهای آمریکایی، فرانسوی و هلندی آتش گشودند. دولتهای خارجی نیز به تلافی این حمله، و دیگر حملات پراکنده و ترورها دست به اقدام زدند. انگلستان در ۲ اوت ۱۸۶۳ قلمروی ساتسوما را گلوله باران کرد. در ۵ اوت سال بعد قلمروی چوشو در جنوب ژاپن زیر آتش گلولهٔ ناوگانهای چهار کشور آمریکا، انگلستان، فرانسه و هلند قرار گرفت. در سال ۱۸۶۳ امپراتور کُومِی درگذشت و پسرش جانشین او شد. در همان سال توکوگاوا یوشینوبو پانزدهمین سپهسالار کل حکومت شوگونی توکوگاوا از تمام قدرت خود به سود امپراتور جدید چشمپوشی کرد اما طرفداران حکومت شوگونها راضی به این انتقال قدرت نبودند و جنگی سرنوشتساز میان طرفین درگرفت که منجر به پایان دادن به قدرت شوگونها پس از گذشت ۷ سده شد.[۹۹] سقوط شوگونها تحت تأثیر پیدایش بیگانهستیزی به شکل یک ملیگرایی ساده بود. این بیگانهستیزی با شعار « بیگانگان را بیرون کنید» و مفهوم وفاداری به امپراتور با شعار «به امپراتور حرمت گزارید» بیان میشد. جهت این ملیگرایی به سوی یکپارچه شدن مردم به رهبری امپراتور در مقام فرمانروای کشور بود. دورهٔ ادو با آغاز اصلاحات میجی به پایان رسید.[۱۰۰] دوران نوین دوره میجی امپراتور میجی در دههٔ پنجاه زندگی نوشتار اصلی: دوره میجی مقاله مرتبط: اصلاحات میجی
دوره مِیجی (۲۳ اکتبر ۱۸۶۸ تا ۳۰ جولای ۱۹۱۲ (میلادی) دورانی چهلوپنج ساله از تاریخ ژاپن را در بر میگیرد که در آن امپراتور مِیجی قدرت را در دست داشت.[۱۰۱] در ۳ فوریه ۱۸۶۷، موتسوهیتو در سن پانزده سالگی جانشین پدر شد و دوران امپراتوری میجی آغاز گردید. در سال ۱۸۶۹ پایتخت بطور رسمی از کیوتو به توکیو منتقل شد.[۱۰۲] در ۷ آوریل ۱۸۶۸، به هنگام تاجگذاری، سوگندنامهٔ پنجمادهای توسط امپراتور خوانده شد، این سوگندنامه شامل مواد زیر بود:
۱- برپایی شورای مشورتی.
۲- همکاری همه طبقات در اداره امور مملکتی.
۳- الغای قانونهای تجملستیز و حذف محدودیتهای طبقاتی در استخدام.
۴- جایگزین کردن قانونهای منصفانه طبیعی به جای سنتهای نادرست.
۵- جستجوی جهانی دانش به منظور تقویت بنیاد حکومت امپراتوری.[۱۰۳][۱۰۴]
این سوگندنامه بنیانی قانونی برای مدرنسازی ژاپن بنا نهاد. بر اساس مادهٔ دوم و چهارم، نیروی دریایی و زمینی تشکیل شد و در سال ۱۸۷۲ میلادی قانون نظام وظیفهٔ عمومی به اجرا گذاشته شد. بر اساس قوانین جدید تمام افراد جامعه توانایی به دست آوردن مهارت جنگآوری را به دست آوردند و جنگآوری از انحصار طبقهٔ سامورایی خارج شد. همچنین تحریم حمل شمشیر و قطع مستمری ساموراییها به اجرا درآمد. تا قبل از این قانون ساموراییها مجاز به حمل دو شمشیر بودند و این امتیاز اعتبار و آبروی اجتماعی ایشان محسوب میشد. تصویب چنین قوانینی اعتبار ساموراییها و تأمین معاش آنان را خدشهدار کرد، در نتیجه نارضایتی و شورش آنان را در پی آورد.[۱۰۵] در سال ۱۸۷۳ میلادی، کشور کره به درخواست ژاپن مبنی بر ایجاد روابط دوستانه مابین دو کشور جواب رد داد و هیأتی که از جانب ژاپن فرستاده شده بود را نپذیرفت. از این رو در دولت میجی عدهای به رهبری سایگو تاکاموری طرحی برای حمله به کشور کره به منظور تنبیه آن کشور آماده کردند. این طرح پس از پذیرش اولیه مورد مخالفت عضو برجستهٔ مشاورین دولت قرار گرفت و به اجرا در نیامد. سایگو پس از این مخالفت از مقامش کنارهگیری کرد و به کاگوشیما رفت و در آنجا ساموراییهایی که در این دوران در حال از دست دادن قدرت و ناراضی از دولت بودند، دور او جمع شدند و او در جایگاه رهبری شورشی بنام شورش ساتسوما قرار گرفت.[۱۰۶] سایگو تاکاموری، رهبر شورش ساتسوما یا جنگ سِینان
تعداد شورشیان سامورایی به ۲۰٬۰۰۰ نفر بالغ میشد. آنها قصد داشتند به پایتخت آمده و دولت را سرنگون کنند. این شورش از چتدین ماه در سال ۱۸۷۷ بطول انجامید اما نتوانست از مرزهای کیوشو فراتر رود و سرانجام توسط نیروهای دولتی سرکوب شد. سایگو قبل از دستگیری خودکشی کرد، بدین صورت که از دوستش خواست که او را گردن بزند. چند سال بعد در مجمع عمومی اعلام قانون اساسی سایگو از اتهامات وارده مبرا دانسته شد.[۱۰۷] فیلم آخرین سامورایی در سال ۲۰۰۳ میلادی، با شرکت تام کروز و کن واتانابه در نقش سایگو تاکاموری، براساس شورش ساتسوما ساخته شدهاست.[۱۰۸]
با وجود مخالفتها، رهبران میجی به نوسازی ژاپن ادامه دادند و با حمایتهای دولتی به تمام شهرهای مهم کشور سیم تلگراف کشیدند. صنعت کشتیسازی، راهآهن، کارخانههای مهماتسازی، معدن و دیگر صنایع نیز از این حمایتها برخوردار شد. نگرانی از امنیت ملی باعث توجه بسیار به نوسازی ارتش شد. به این ترتیب ارتشی کوچک با سیستم بزرگ پشتیبانی شکل گرفت و نظام سربازی برای همه مردان اجباری شد. سامانههای نظامی ارتشهای خارجی مورد مطالعه قرار گرفت و در ساختار نظامی ژاپن به کار برده شد.[۱۰۹][۱۱۰]
این دوره ظهور و توسعه ناسیونالیسم افراطی و میلیتاریسم ژاپن هم پا گرفت و امپراتور به فکر پیاده کردن ایدئولوژی کُوکوتای که از دیرباز در تفکر ژاپنیها جای برجستهای داشت، افتاد. کوکوتای دارای سه اصل بود، نخست وفاداری کامل به امپراتور به عنوان مظهر الههٔ خورشید در زمین و لزوم اطاعت از وی. دوم، برتری نژادی ژاپن. سوم، حق مالکیت ژاپن بر نیمی از آسیا و اقیانوس آرام. در برخی از کتابها کوکوتای را سیاست کشورگشایی معنی کردهاند.[۱۱۱] در سال ۱۸۷۲ دولت میجی به باجگزاری ۵۰۰ ساله جزایر ریوکیو به چین خاتمه داد همچنین پادشاهی ریوکیو را نیز الغا کرد و نام جزایر ریوکیو را به قلمروی ریوکیو تغییر داد. آخرین پادشاه ریوکیو، شو تای نیز به فرمانداری قلمروی ریوکیو منصوب شد. در سال ۱۸۷۹ نام قلمروی ریوکیو به استان اوکیناوا تغییر پیدا کرد. اعتراض شدید مردم ریوکیو نسبت به این اقدام دولت ژاپن، منجر به اعزام نیروهای نظامی از طرف دولت میجی شد. در حدود ۱۶۰ پلیس و ۴۰۰ نفر ارتشی اعزام شده به قلعهٔ شوری محل اقامت پادشاه ریوکیو وارد شدند و قلعه را تحت تصرف خود در آوردند. بدین ترتیب پادشاهی ۵۰۰ سالهٔ ریوکیو از میان برداشته شد و جزایر ریوکیو به یکی از استانهای ژاپن تبدیل شد.[۱۱۲] دههٔ ۱۸۹۰ زمان ظهور ژاپن به عنوان یک قدرت نظامی در منطقهٔ خاور دور بود. از چند سال قبل ژاپن به فکر ایجاد یک حلقهٔ دفاعی پیرامون خود افتاد و به همین منظور اقدام به تصرف جزایر استراتژیک اطراف خود کرد. در سال ۱۸۷۵ جزایر بونین (نام کنونی جزایر اوگاساوارا) در فاصلهٔ ۱۰۰۰ کیلومتری از جنوب خلیج توکیو را اشغال کرد و در همان سال بر سر تصاحب جزایری در شمال غربی اقیانوس آرام با روسیه به توافق رسید. در سال ۱۸۷۹ ژاپن جزیره اکیناوا را که مورد ادعای هر دو کشور چین و روسیه بود، ضمیمهٔ خاک خود کرد. در دوران انزوای ژاپن کشور کره نیز سیاستی مشابه با ژاپن در پیش گرفته بود. پس از به سلطنت نشستن امپراتور میجی این دولت بارها تمایل خود را برای برقراری ارتباط سیاسی و اقتصادی با این کشور را اعلام داشت اما همواره به این درخواست جواب رد داده شد، تا اینکه سرانجام در سال ۱۸۷۶ درخواست ژاپن مورد پذیرش قرار گرفت و ارتباط بین دو کشور برقرار گردید. پس از آن روز به روز بر قدرت و نفوذ ژاپن در کره افزوده شد تا اینکه چین از نفوذ ژاپن در کره احساس خطر کرد و تضاد منافع این دو کشور در کره آنان را به سمت نخستین جنگ چین و ژاپن کشید.[۱۱۳] این جنگ به نفع ژاپن پایان یافت. طبق پیمانی به کشور کره استقلال داده شد و تایوان و شبه جزیره لیائودونگ تحت تصرف ژاپن در آمد. اقدام ژاپن در تصرف خاک چین موجب اعتراض مشترک کشورهای روسیه، فرانسه و آلمان گردید و ژاپن اجباراً شبه جزیره لیائودونگ در جنوب منچوری را به چین باز پس داد. ژاپن پس از این جنگ بیش از پیش به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت.[۱۱۴] یِن کُره ارز کشور کُره از زمان استعمار این کشور توسط ژاپن، در سال ۱۹۱۰ تا زمان استقلال در سال ۱۹۴۵ بود.
با شکست چین از ژاپن کره به ظاهر کشوری مستقل شد اما در واقع تحت نفوذ سیاسی و اقتصادی ژاپن درآمد. روسیه در این زمان سعی میکرد مناطق شمال شرقی چین را تحت سلطهٔ خود دربیاورد و مخصوصاً به منچوری که در این ناحیه قرار داشت توجه داشت. سرانجام روسیه با احداث خطآهنی در منچوری، توانست بر این منطقه تسلط پیدا کند. این تسلط و همچنین اطلاع از علاقهٔ روسیه به تسخیر کره ژاپن را ناگزیر به عقد قراردادی با کشور انگلستان رقیب روسیه در سال ۱۹۰۲ کرد. چندی بعد مذاکرات برای رفع اختلاف مابین ژاپن و روسیه با شکست مواجه شد و سرانجام در ۱۰ فوریه سال ۱۹۰۴ ژاپن به ناوگان روسیه در پورت آرتور حمله کرد. این حمله سرآغاز جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۴ میلادی) بود که با پیروزی کامل ژاپن در این جنگ پایان گرفت. در ۵ سپتامبر ۱۹۰۵ ژاپن و روسیه به دعوت تئودور روزولت پیمان آتش بس و صلحی امضاء کردند. پورت آرتور با نواحی اطرافش و نیمه جنوبی جزیرهٔ ساخالین به ژاپن واگذار شد. کره به تحتالحمایگی ژاپن درآمد و روسیه در دخالت در کره منع شد همچنین ژاپن در منچوری که متعلق به چین بود، باقی ماند. بدین ترتیب، ژاپن برای سه دهه مبدل به قدرت بیرقیب جنوب و شرق آسیا شد.[۱۱۵] در سال ۱۹۱۰ میلادی ژاپن کره را تحت استعمار خود درآورد و این کشور تا سال ۱۹۴۵ جزء خاک ژاپن باقی ماند.[۱۱۶] دوره تایشو نوشتار اصلی: عصر تایشو مقاله مرتبط: ژاپن در جنگ جهانی اول و نظامیگری ژاپن مشق نظامی پیشآهنگان خردسال ژاپنی با تفنگ
عصر تایشو از ۳۰ جولای ۱۹۱۲ تا ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ (میلادی) را در بر میگیرد و دورهای است که امپراتور تایشو قدرت را در دست داشت. امپراتور تایشو از سلامتی چندانی برخوردار نبود.[۱۱۷] دولتمردان و سیاستمداران از ضعف او در رسیدگی به امور دولتی بهرهبرداری میکردند.[۱۱۸] در این دوران در درون کشور فعالیتهایی برای شکل دادن به جنبش مردمسالاری آغاز شد که از آن با عنوان جنبش لیبرالی ژاپن یا دموکراسیِ تایشو نیز یاد میشود و با مرگ امپراتور پایان یافت.[۱۱۹][۱۲۰] ژاپن در جنگ جهانی اول به نیروهای اتفاق سهگانه که شامل بریتانیا، فرانسه و روسیه میشد پیوست. این فرصتی بود برای ژاپن تا قلمرو نفوذ خود را در چین گسترش داده و در جغرافیای سیاسی بعد از جنگ به منزله یک قدرت بزرگ به رسمیت شناخته شود.[۱۲۱] در ۱۵ اوت ۱۹۱۴ ، ژاپن بر اساس توافقنامهای که در سال ۱۹۰۲ با انگلستان امضاء کرده بود،[۱۲۲] از دولت بریتانیا درخواستی دریافت کرد که برای محافظت از کشتیهای این کشور در آبهای چین و اطراف آن وارد عمل شود.[۱۲۳] در روز ۱۴ اوت، ژاپن اولتیماتومی برای آلمان فرستاد که بیپاسخ ماند. ژاپن در ۲۳ اوت سال ۱۹۱۴ به طور رسمی به امپراتوری آلمان اعلام جنگ داد[۱۲۴] و به سرعت سرزمینهای استیجاری آلمان در استان شاندونگ چین و جزایر مارشال را در اقیانوس آرام اشغال کرد.[۱۲۵] بعد از جنگ، ژاپن به عنوان یکی از پنج قدرت بزرگ نظامی و صنعتی به کنفرانس صلح در ورسای رفت و صاحب کرسی دائم در شورای جامعه ملل شد. بر اساس معاهده صلحی که به امضا رسید، تمام حقوق آلمان در استان شاندونگ چین به ژاپن منتقل شد.[۱۲۶] سیستم دو حزبی که پایههای آن از آغاز قرن بیستم گذاشته شده بود، سرانجام اگر نه به طور کامل، تا حدودی بعد از جنگ جهانی اول در قالب «دموکراسی تایشو» به ثمر نشست. در طول دههٔ ۱۹۲۰، ژاپن کمابیش به سمت سیستم حکومت دموکراتیک حرکت میکرد. با این همه، نظام پارلمانی آنچنان ریشه ندوانده بود که بتواند در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی دهه بعد و رهبران نظامی پرنفوذ آن مقاومت کند. سیاستمداران غیر منتخبِ سالخوردهٔ وابسته به اولیگارشی کهن یا گِنرُو [پ ۶] که در نقش مشاور امپراتور، قدرت واقعی را در دست داشتند یکی پس از دیگری درمیگذشتند و خلاء حاصل از نبود آنان را دیوانسالاران، و به طور فزایندهای رهبران نظامی پر میکردند و این چنین بود که گنگی و بیدقتی در متن قانون اساسی مِیجی جابجایی قدرت به سمت نظامیان را بیش از پیش امکانپذیر کرد.[۱۲۷] منطقهٔ نیهونباشی در توکیو، پس از زلزله بزرگ کانتو
زمینلرزه بزرگ کانتو در اول سپتامبر سال ۱۹۲۳ در منطقهٔ کانتو رخ داد. شدت این زلزله ۷٫۹ ریشتر بود. در اثر این زلزله آسیبهای گستردهای به سراسر منطقهٔ کانتو از جمله توکیو و یوکوهاما وارد شد. تعداد کشتهشدگان ۹۹٬۳۰۰ نفر و تعداد مفقود شدگان ۴۳٬۳۰۰ تخمین زده میشوند. عاملی که سبب بالا رفتن تلفات این زلزله شد، وقوع آتش سوزی پس از آن بود. از آنجائیکه زمان زلزله ۲ دقیقه قبل ز ساعت ۱۲ ظهر و زمان آمادگی برای درست کردن ناهار بود، با وقوع ناگهانی زلزله بسیاری از خانوادهها بدون خاموش کردن آتش در آشپزخانه از خانهها خارج شدند و نقاط مختلف شهر بدین ترتیب دچار آتش سوزی شد. در این آتش سوزی ۷۰ درصد خانهها در توکیو و ۶۰ درصد در یوکوهاما بطور کامل سوخت.[۱۲۸] دوره شووا نوشتار اصلی: دوره شووا مقاله مرتبط: جنگ اقیانوس آراممقاله مرتبط: اشغال ژاپن ماتسواوکا یوسوکه وزیر امور خارجه ژاپن در هنگام دیدار با هیتلر
دوره شووا از ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ تا ۷ ژانویه ۱۹۸۹ (میلادی) که دوران پادشاهی امپراتور هیروهیتو بود، به درازا انجامید. امپراتور هیروهیتو طولانیترین دوران سلطنت را در میان همه امپراتوران قبلی ژاپن داشت.[۱۲۹] ژاپن در مسیر تمامیتخواهی، ملیگرایی افراطی و فاشیسم گام نهاد.[۱۳۰] این موضوع در پسزمینهای از رویاروییها و ناآرامیهای گسترده جهانی نظیر رکود اقتصادی و جنگ جهانی دوم رخ میداد. در ۱۸ سپتامبر ۱۹۳۱ میلادی حادثه موکدن یا انفجار قسمتی از خطوط آهن در منچوری، بهانهٔ حمله ژاپن به منچوری قرار گرفت.[۱۳۱] پس از تصرف منچوری در سال ۱۹۳۲ ژاپن، دولت دست نشاندهٔ خود، بنام مانچوکوئو را تأسیس کرد و پویی، آخرین امپراتور چین را به عنوان پادشاه مانچوکوئو بر منصب نشاند.[۱۳۲] در سال ۱۹۳۳ هنگامیکه جامعه ملل به تصرف خاک چین اعتراض کرد، ژاپن این سازمان را ترک کرد.[۱۳۳] در دههٔ ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ دو جناح در داخل ارتش سلطنتی ژاپن فعالیت میکردند. جناح راه امپراتور که به نظامیگری و توسعهطلبی گرایش داشت و جناح تُوسِیها که مخالف جناح راه امپراتور بود. در سال ۱۹۳۵ بالا گرفتن اختلاف بین این دو جناح به ترور رهبر جناح توسیها سپهبد ناگاتا تتسوزان منجر شد.[۱۳۴] در فوریه سال ۱۹۳۶ گروهی از افسران جوان ژاپنی كودتایی نافرجام کردند. این حادثه سبب افزایش نفوذ نظامیان در دولت شد.[۱۳۵] پس از واقعه پل مارکو پولو در نزدیکی پکن و شروع خصومت بین ژاپن و چین در سال ۱۹۳۷، گفتگوها برای اتحاد ژاپن و آلمان آغاز شد. در سال ۱۹۴۰ اتحادی سهجانبه بین رم، توکیو و برلین شکل گرفت. در ۱۳ دسامبر ۱۹۳۷، ارتش امپراتوری ژاپن نانجینگ پایتخت آنزمان چین را تصرف کرد.[۱۳۶] حاصل جنگ ژاپن در نانجینگ کشتار وسیع و تجاوز به زنان و کودکان بود.[۱۳۷] هنگامی که ژاپن حاضر به عقبنشینی از چین نشد و در عین حال جنوب هندوچین را تصرف کرد، دولت آمریکا ژاپن را تحریم نفتی کرد.[۱۳۸] آمریکا در این مدت با وجود بیطرفی به چین علیه ژاپن، کمک مالی و تسلیحاتی میکرد.[۱۳۹] ژاپن به منظور خنثی کردن تهدید ناوگان آمریکا در اقیانوس آرام، خرید وقت و حفظ پیشروی خود در فیلیپین، مالایا، برمه و هند شرقی هلند و نیز برای دستیابی به منابع طبیعی نظیر نفت و سنگ معدن و برنج،[۱۴۰] در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ به پرل هاربر حملهٔ غافلگیرکننده کرد. دولت آمریکا بعد از حمله به پرل هاربر به ژاپن اعلان جنگ داد. در دوم ماه ژانویه ۱۹۴۲ پایتخت فیلیپین، مانیل به اشغال نیروهای ژاپنی درآمد.[۱۴۱] در ۴ ژوئن ۱۹۴۲ در طی نبردی به نام نبرد میدوی، نیروی دریایی آمریکا توانست در اقیانوس آرام به سختی نیروی دریایی ژاپن را شکست داده و به تسلط نظامی ژاپن در اقیانوس آرام مرکزی پایان دهد.[۱۴۲]
پس از عقب نشینی ژاپن از جزایر گوادالکانال و شروع حملات شدید آمریکا بر علیه ژاپن در جزایر سلیمان در ناحیه شرق گینه نو، ژاپن قدرت دفاعی خود را بطور کامل از دست داد. در اروپا نیز در هشتم سپتامبر ایتالیا تسلیم بدون قید و شرط نیروهای متفقین شده و همچنین حمله به آلمان توسط شوروی بیش از پیش شدت گرفته بود. این شرایط ایجاب میکرد که تصمیمات جدیدی در مورد سیاستهای جنگی و مسائل پس از جنگ اتخاد گردد.[۱۴۳] به همین منظور کنفرانس قاهره در ۲۲ ماه نوامبر، سال ۱۹۴۳ با حضور فرانکلین دلانو روزولت، وینستون چرچیل، و سپهسالار چیانگ کای شک از جمهوری خلق چین (۱۹۴۹–۱۹۱۲) برگزار شد. نتایچ این کنفرانس در ارتباط با ژاپن، متوقف کردن حملات ژاپن به عنوان هدف اصلی جنگ، بازپسگیری تمامی مناطقی که ژاپن پس از پایان جنگ جهانی اول در اقیانوس آرام متصرف شده، بازپس گیری تایوان و منچوری و الحاق دوبارهٔ آنها به چین، بازگرداندن استقلال کشور کره از ژاپن و ادامهٔ جنگ تا تسلیم بدون قید و شرط ژاپن جنگ، اعلام شد.[۱۴۴] تمبر یادبود پیروزی آمریکا در جزیره ایووجیما
پس از شکست ژاپن در ۱۸ اوت، سایپان مرکز جزایر ماریانا به تصرف نیروهای آمریکایی در آمد و در نوامبر همان سال اولین بمباران توکیو توسط ۸۰ هواپیما از پایگاه ماریانا انجام شد.[۱۴۵] در ماه ژانویه ۱۹۴۵ در یکی از جزایر اوگاساوارای توکیو، بهنام جزیرهٔ ایووجیما، نبردی بین نیروهای آمریکایی و ژاپنی در گرفت که منجر به کشته شدن بیش از ۲۰ هزار نفر از نیروهای ژاپنی در این جزیره شد. حوادث مربوط به نبرد ایووجیما، در چندین فیلم از جمله نامههایی از ایووجیماو پرچمهای پدران ما به تصویر کشیده شدهاست.[۱۴۶] در آخرین سال جنگ، بمباران توکیو به طور اساسی آغاز شد. بمباران بزرگ توکیو یا بمباران دهم مارس ۱۹۴۵، بزرگترین بمباران از این سری بمبارانهاست. در روز دهم مارس توکیو هدف بمباران با بمبهای آتشزا توسط ۳۰۰ هواپیمای بوئینگ بی-۲۹ قرار گرفت. تعداد کشتهشدگان این روز در حدود ۱۰۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده میشود. در جریان آتشسوزیهای ایجاد شده توسط بمب آتشزا در دهم مارس و همچنین دو بمباران شدید دیگر در ماه آوریل و می، توکیو تقریباً بطور کامل در آتش سوخت.[۱۴۷] در اوت ۱۹۴۵ شهرهای هیروشیما و ناگاساکی هدف حمله اتمی آمریکا قرار گرفت. در ۱۴ اوت ۱۹۴۵، دولت ژاپن خبر تسلیم مقدماتی این کشور را به متفقین اعلام کرد و فردای آنروز، امپراتور هیروهیتو در یک نطق رادیویی، تسلیم بیقید و شرط ژاپن را به اطلاع مردم رساند.[۱۴۸][۱۴۹] تصویر توجو هیدکی (دوران نخستوزیری ۱۸ اکتبر ۱۹۴۱ تا ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۴) در دادگاه توکیو، او بنابر رأی این دادگاه اعدام شد.
با شکست ژاپن، نیروهای متفقین این کشور را اشغال کردند. این نخستین و تنها باری بود که این کشور به اشغال نیروهای خارجی در میآمد.[۱۵۰] ژنرال داگلاس مکآرتور از سوی هری ترومن، رئیسجمهور ایالات متحده، به کار نظارت بر ژاپن اشغالی منصوب شد. با آغاز جنگ کره و ورود به دوران جنگ سرد، ژاپن به متحدی پراهمیت برای آمریکا تبدیل شد. مجلس قانونگذاری این کشور شکل گرفت و قانون اساسی ژاپن در ۳ مه ۱۹۴۷ به مرحله اجرا گذاشته شد. ایالات متحده آمریکا و ۴۵ کشور همپیمان او، در سپتامبر ۱۹۵۱ میلادی پیمان صلحی با ژاپن بنام قرارداد سان فرانسیسکو امضا کردند.[۱۵۱] این پیمان در ۲۰ مارس ۱۹۵۲ (میلادی) به تصویب مجلس سنای آمریکا رسید. بر اساس مفاد این پیمان، ژاپن در ۲۸ آوریل ۱۹۵۲ (میلادی) بار دیگر استقلال کامل خود را به دست آورد. اشغال هفت ساله این کشور باعث اصلاحات گسترده دموکراتیک شد و به منزلت امپراتور به عنوان خدایی زمینی پایان داد. حکومت ژاپن به مشروطه سلطنتی تغییر یافت.[۱۵۲][۱۵۳] پس از تشکیل دادگاه نورنبرگ، در سال ۱۹۴۶ دادگاه مشابهی بنام دادگاه نظامی بینالمللی برای خاور دور در ژاپن برگزار شد. مجرمان دادگاه توکیو نیز همچون دادگاه نورنبرگ فقط مجرمان اصلی جنگی بود. این دادگاه در سوم می ۱۹۴۶ در توکیو کار خود را آغاز و در دوازدهم نوامبر ۱۹۴۸ رأی خود را صادر کرد. در میان ۲۸ متهم این دادگاه، ۴ نخستوزیر، ۴ وزیر امور خارجه، پنج وزیر جنگ و شماری افراد دیگر وجود داشتند. از میان این متهمان، ۷ نفر به اعدام، ۱۶ نفر به حبس ابد و دیگران به حبسهای چندساله محکوم شدند.[۱۵۴] دوره هِیسهای نوشتار اصلی: دوره هیسهای نمای شهر توکیو
دوره هِیسهای از ۸ ژانویه ۱۹۸۹ (میلادی)، نخستین روز پس از مرگ امپراتور هیروهیتو آغاز شد و آکیهیتو پسر او به جانشینی رسید. بر طبق سنتهای ژاپنی، امپراتور هیروهیتو پس از مرگش به امپراتور شووا تغییر نام داد. بعد از یک رشته فعالیت مجدد برای سازماندهی حزبهای سیاسی، حزب لیبرال دموکرات ژاپن (LDP)، که حزبی محافظهکار است، و حزب سوسیال دموکرات (SDP) با گرایشهای چپگرایانه در سال ۱۹۵۵ شکل گرفتند. نقشه سیاسی ژاپن تا اوایل دههٔ ۹۰ میلادی تغییر چندانی نکرد و الدیپی بزرگترین حزب سیاسی در عرصه سیاست ملی بود.[۱۵۵]
پس از جنگ کره، که طی آن ژاپن یکی از تدارکدهندگان اصلی نیروهای سازمان ملل بود، اقتصاد ژاپن رشدی برقآسا و طولانی را در بخش تولید آغاز کرد. این کشور در بسیاری از زمینههای اقتصادی همچون صنایع فولاد، خودرو و کالاهای الکترونیک به یک قدرت بزرگ جهانی مبدل شد. در سال ۱۹۸۹ ژاپن شاهد یکی از سریعترین میزانهای رشد اقتصادی در تاریخ خود بود.[۱۵۶] دوره شووا و اوایل دوره هیسهای مصادف با دوران جنگ سرد بود. در دوران جنگ سرد و با امضای موافقتنامه امنیتی ایالات متحده و ژاپن، این کشور تحت فشار امریکا مجبور شد که از بسیاری از قابلیتهای نظامی خود چشم بپوشد. از آن طرف ایالات متحده نیز ملزم شد در صورت حمله به این سرزمین از آن دفاع کند. دکترین ژاپن که به وسیله نخستوزیر آنزمان شیگهرو یوشیدا معرفی شد و به دکترین یوشیدا معروف است این بود که ژاپن بر پیشرفت اقتصادی متمرکز شده و نیازهای امنیتی خود را به امریکا بسپارد. این سیاست در بخش اعظم دوران جنگ سرد حاکم بود و به این کشور فرصت داد تا از مخارج نظامی خود بکاهد.[۱۵۷] پس از پایان جنگ سرد ژاپن همچنان موقعیت خاص خود را حفظ کرد. برای حفظ صلح و ادامه دستیابی به منابع و بازارهای جهانی، راه دیگری جز تداوم رابطه استراتژیک با ایالات متحده و جامعه جهانی به معنای عام آن برای ژاپن وجود نداشت. اشتیاق رهبران و افکار عمومی این کشور بر آن بود که ژاپن نقش مهمتری در سیاست بینالمللی به عهده بگیرد، ولی ابهام در جهان پس از جنگ سرد و سنت احتیاط در سیاست خارجی ژاپن مانع از این امر شد.[۱۵۸] ویرانیهای ناشی از زمینلرزه و سونامی توهوکو ۲۰۱۱ در شهر اوفوناتو در استان ایواته
از میانه دهه هشتاد که مصادف با سالهای آخر دورهٔ شووا بود، نرخ برابری ین در برابر دلار به سرعت افزایش پیدا کرد.[۱۵۹] ارزش دارایی از رشد واقعی اقتصادی پیشی جست. بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۰ تولید ناخالص داخلی اسمی رشدی در حد ۱.۳۵ داشت. در حالی که در همین زمان میانگین ارزش سهام در بورس توکیو سه برابر و میانگین قیمت زمین در این شهر دو و نیم برابر شد.[۱۶۰] در این هنگام بخش اعظم شوکهای پولی به سمت سهام و مسکن سوق داده شد.[۱۶۱] بانک ژاپن برای مقابله با تورم سیاست پولی سختگیرانهای اعمال کرد که به افزایش شدید نرخ بهره انجامید که سبب ترکیدن حباب شد. ارزش سهام ژاپن سقوط کرد و دوران اقتصاد حبابی ژاپن به پایان رسید.[۱۶۲] ژاپن هماینک سومین اقتصاد بزرگ جهان است.[۱۶۳]
از مهمترین وقایع دوره هِیسهای وقوع زمینلرزه و سونامی توهوکو ۲۰۱۱ است. این زمین لرزه در ۱۱ مارس ۲۰۱۱ به قدرت ۹٫۰ درجه در ساعت ۱۴ و ۴۶ دقیقه به وقت محلی در نزدیکی سندای در استان میاگی در شمال شرقی ژاپن رخ داد.[۱۶۴] تعداد کشتهشدگان در این زمینلرزه ۱۵٬۸۸۰ نفر و تعداد مفقودشدگان ۳٬۶۹۴ نفر اعلام شدهاست.[۱۶۵] زمینلرزه توهوکو قویترین زمینلرزه در ژاپن و پنجمين در جهان از زمان آغاز ثبت شدت زلزلهها از ۱۹۰۰ میلادی عنوان شدهاست.[۱۶۶
تاریخ ژاپن شامل تاریخ رشته جزیرههای ژاپن و مردم ژاپن میشود و از دوران پیش از تاریخ، تا تاریخ نوین این کشور را به عنوان یک دولت-ملت در بر میگیرد. نخستین ارجاع شناختهشده نوشتاری به ژاپن در قرن اول میلادی و در مجموعه متنهای چینی بیست و چهار تاریخ دیده میشود. با این حال شواهد حاکی از آن است که بشر از اواخر دوران پارینهسنگی در جزیرههای ژاپن زندگی میکردهاست. در پایان آخرین عصر یخبندان ژاپن از طریق خشکی با قاره اوراسیا پیوند داشت. آب شدن یخها باعث جدا شدن جزیرههای ژاپن از خشکیهای قاره اوراسیا شد. الگوهای باثبات زندگی و نشانههای تمدن با فرهنگ جومون ظاهر شد و از حدود پانصد سال پیش از میلاد در زمانی که به دوره یایویی مشهور است کار با آهنآلات آغاز شد. در پایان همین دوران جمعیت زیادی از شبه جزیره کره به سرزمینهای ژاپن مهاجرت کردند.
با دوره کوفون مرحله پیش از تاریخ ژاپن پایان یافته و عصر تاریخ باستان این سرزمین آغاز میشود. فرهنگی که در این دوره شکل میگیرد مبتنی بر مذهب شینتو است. در دوره آسوکا خط چینی برای نگارش زبان ژاپنی برگزیده شده و آیین بودایی از گذرگاه سرزمین کره معرفی میشود. این آیین در دوران بعد که دوره نارا نام دارد از سوی امپراتور پذیرفته شده و به دستور او نیایشگاههای بودایی پرشکوهی همچون معبد تودایجی ساخته میشود. دوره هیآن عصر ظهور خاندانهای پرقدرتی همچون خاندان فوجیوارا است که قدرت نظامی را در عمل به دست میگیرند و این مترادف است با پایان تاریخ باستان و آغاز دوران فئودالی در تاریخ ژاپن. با قدرتگیری شوگونها در دوره کاماکورا، استبداد نظامی کاماکورا بنا نهاده میشود. در همین دوران مغولها دو بار به کشور ژاپن حمله کردند که هر بار در برابر توفان سهمگینی موسوم به کامیکازه، کشتیها و آلات نظامی خود را از دست داده و با شکست مواجه شدند. کمی بعد در دوره موروماچی و در عصر جنگهای داخلی، کشتیهای پرتغالی راه خود را به سواحل غربی ژاپن یافتند و ارتباط با غرب آغاز شد. با پایان جنگهای داخلی دوره آزوچی-مومویاما و عصر ثبات سیاسی از راه رسید. در دوره ادو تلاش استبداد نظامی توکوگاوا برای حفظ سامانه فرسوده سیاسی این کشور با شکست مواجه شد و با ورود کشتیهای جنگی امریکا به فرماندهی ناخدا متیو پری به خلیج توکیو، عصر فئودالی ژاپن به پایان رسید.
در دوران نوین ژاپن به سرعت راه نوسازی را در پیش گرفت و در دوره میجی با شکست روسیه به قدرتی جهانی مبدل شد. در جنگ جهانی اول که در دوره تایشو به وقوع پیوست، ژاپن در کنار بریتانیا، فرانسه و روسیه قرار گرفت و در شورای جامعه ملل صاحب کرسی دائم شد. با این حال ابهام در قانون اساسی میجی سبب چرخش قدرت به سوی نظامیان و گسترش نظامیگری ژاپن شد. روند نظامیگری در دوره شووا منجر به یورش به کشور چین شد. ژاپن اعتراض جامعه ملل را برنتافت و از این سازمان خارج شد. در پی تحریمهای نفتی امریکا، ژاپن به پرل هاربر حمله کرد. امریکا وارد جنگ جهانی دوم شد و با بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی ژاپن را به تسلیم واداشت. با پایان جنگ و اشغال هفت ساله ژاپن، این کشور به اصلاحات گسترده دموکراتیک و بازسازی نهادهای اقتصادی دست یازید. با امضای پیمان صلح سانفرانسیسکو ژاپن استقلال خود را دوباره به دست آورد. ژاپن در این دوره رشد سریعی را تجربه کرد و به یک قدرت بزرگ اقتصادی تبدیل شد. در دوره هیسهای، پایین بودن نرخ بهره و افزایش قدرت ین در مبادلات ارزی باعث هجوم سرمایهگذاران خارجی به این کشور شد. اما در دهه نود سهام این کشور سقوط کرد و دوران موسوم به اقتصاد حبابی ژاپن به پایان رسید. در سالهایی که در پی آمد، گسترش صنایع صادراتی کره و چین بخشی از بازارهای جهانی ژاپن را از آن خود کرد و امروز در ارزیابی این سالها گاه از آن به عنوان دهه گمشدهٔ ژاپن یاد میشود. با این حال ژاپن با بیش از پنج و نیم تریلیون دلار تولید ناخالص ملی همچنان سومین قدرت اقتصادی جهان محسوب میشود. محتویات ۱ پیش از تاریخ ۱.۱ پارینهسنگی۱.۲ دوره جومون۱.۳ دوره یایویی۱.۴ خاستگاه مردم ژاپن ۲ دوران باستان ۲.۱ دوره کوفون۲.۲ دوره آسوکا۲.۳ دوره نارا۲.۴ دوره هِیآن ۳ دوران فئودالی ۳.۱ دوره کاماکورا۳.۲ دوره موروماچی ۳.۲.۱ تجدید حیات کنمو۳.۲.۲ دوره نانبوکو-چو۳.۲.۳ دوره سنگوکو ۳.۳ دوره آزوچی–مومویاما ۳.۳.۱ دوره تجاری نانبان ۳.۴ دوره ادو ۳.۴.۱ باکوماتسو ۴ دوران نوین ۴.۱ دوره میجی۴.۲ دوره تایشو۴.۳ دوره شووا۴.۴ دوره هِیسهای ۵ واژهنامه۶ جستارهای وابسته۷ پانویسها۸ منابع۹ پیوند به بیرون پیش از تاریخ این نقشه ارتباط شمال ژاپن را با قاره آسیا، در زمان آخرین عصر یخبندان نشان میدهد.
آخرین عصر یخبندان بطور تقریبی از ۷۰ تا ۱۰ هزار سال پیش ادامه داشت. در این دوران عمق آب دریاها بین ۱۴۰–۱۰۰ متر کمتر از عمق کنونی بوده و شمال ژاپن با دیگر قارهها از طریق خشکی در ارتباط بودهاست.[۱] همچنین بین کیوشو در جنوب ژاپن و کشور کره نیز دریایی بسیار کم عمق قرار داشتهاست. در حدود ۱۷۰ نقطه از شمال تا جنوب ژاپن استخوانهای فیل یافت شده که در برخی از نقاط در جوار آن، سنگهای خراشیده شده توسط انسان نیز کشف شدهاست. این آثار نشان از همزیستی انسان و فیل دارد.[۲] پارینهسنگی نوشتار اصلی: دوران پارینه سنگی ژاپن تبرهای سنگی صیقل خورده، حفاریهای ناگانو. از دوران پارینه سنگی، ۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد. موزه ملی توکیو
آغاز دوران پارینه سنگی ژاپن را بین ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد در نظر گرفتهاند. با این حال در میان صاحبنظران، نقطه شروع ۳۵٬۰۰۰ سال پیش از میلاد، بیش از دیگر تاریخها مورد توافق قرار گرفتهاست.[۳] هر گونه ادعای حضور انسان قبل از این تاریخ مناقشهبرانگیز قلمداد میشود.[۴] اولین انسانهایی که وارد سرزمین ژاپن شدند شکارچی-گردآورنده بودهاند.[۵] قدیمیترین استخوانهایی که از انسان یافت شده[پ ۱]، متعلق به دختری به سن تقریبی هشت سال و به قدمت ۳۲٬۰۰۰ سال پیش و قدیمیترین استخوان یک فرد بزرگسال [پ ۲] متعلق به ۱۸٬۰۰۰ سال قبل است. هر دو نمونه در استان اوکیناوا کشف شده است.[۶] بیشترین ابرازهای سنگی به دست آمده از دوران پارینه سنگی و بین ۲۲٬۰۰۰ تا ۱۴٬۰۰۰ سال پیش به شکل کارد بودهاست. تغییر حرارت کرهٔ زمین پس از پایان آخرین عصر یخبندان باعث انقراضِ فیل نائومان و گوزن موس شد. در اوایل دوره جومون گوزن شمالی ایرلندی نیز انقراض یافت. به دنبال آن بجای شکار این حیوانات درشت هیکل، شکار حیوانات کوچکتر و تندپاتری نظیر گوزن ژاپنی و گراز رواج پیدا کرد. در دوران پارینه سنگی شکار حیوانات بزرگ با پرتاب نیزه و یا نیزهٔ بلند انجام میگرفت اما در دوره جومون این ابزارهای شکار جای خود را به تیراندازی با کمان داد و برش سنگها بصورت نوک تیز سنگی (برای بکار بردن در سر تیر) [پ ۳] رایج شد.[۷] دوره جومون نوشتار اصلی: دوره جومون ظرفی از دورهٔ میانی جومون (۳۰۰۰-۲۰۰۰ ق.م.).
دورهٔ جُومُون به فاصلهٔ زمانی سالهای ۱۴٬۰۰۰–۱۰٬۰۰۰ (بر اساس منابع زمان شروع متفاوت است) ق.م. تا ۳۰۰ ق.م. گفته میشود.[۸][۹][۱۰] اولین نشانههای تمدن و الگوهای با ثبات زندگی در فرهنگ جومون ظاهر شد که ویژگی آن روش زندگی نیمهمستقر مختص به دوران میانسنگی و نوسنگی، شکار دستهجمعی، عدم پرورش حیوانات اهلی، آلاچیقهای بدوی و کشاورزی ابتدایی بود.[۱۱] هرچند که گاه آغاز کوزهگری به منطقهٔ میانرودان منسوب میشود[۱۲] بعضی از قدیمیترین نمونههای باقیمانده از کوزهگری دوران کهن، در ژاپن پیدا شدهاست. قدیمیترین نمونهٔ سفال در ژاپن در سال ۱۹۹۹ میلادی استان آئوموری یافت شدهاست و بطور تقریبی ۱۶٬۵۰۰ سال قدمت دارد. تا قبل از اینکه در سال ۲۰۰۹ میلادی، قطعه سفالی در غاری در چین با قدمتی در حدود ۲۰٬۰۰۰–۱۸٬۰۰۰ سال کشف شود، این قطعه قدیمیترین قطعه سفال در جهان به شمار میرفت.[۱۳] ترکیب جومون در ژاپنی به معنی الگوهای ریسمانی است. این نامی است که شرقشناس آمریکایی ادوارد اس. مورس[۱۴] از روی نقش و نگار ظرفهای سفالی به این دوره داد. این علامتها و نقشها بر اثر سایش تکه چوبهایی پیچیده در ریسمان به وجود آمده بود.[۱۵] در این دوره برای شکار پرندگان از تیروکمان استفاده شد و فن ماهیگیری نیز بهبود پیدا کرد.[۱۶] دوره یایویی نوشتار اصلی: دوره یایویی کوزهای از دوره یایویی، قرن اول تا سوم, اوتا، توکیو, موزه ملی توکیو.
دوره یایویی از حدود سال ۵۰۰ قبل از میلاد تا سال ۳۰۰ میلادی را شامل میشود.[۴] کشاورزی متمرکز و استفاده از اشیاء مفرغی و آهنی در این دوره در ژاپن آغاز شد. [۱۷] فرهنگ مردم جومون هنوز در نقاط مختلف ژاپن در حال توسعه بود که عصر جدید یایویی در کیوشو آغاز شد و این دو گروه برای مدتی در کنار یکدیگر به زندگی ادامه دادند.[۱۸] یایویی نام خود را از منطقهای در همسایگی توکیو گرفته است که باستانشناسان برای اولین بار آثار و دستساختههای بشری مربوط به این دوران را از خاک آن بیرون کشیدهاند. کار با آهنآلات از همان آغاز نیز جزو خصوصیات این فرهنگ بود که خود در نتیجهٔ مهاجرت حاصل آمده بود. در اواخر دوره یایویی، جمعیت بسیاری از سرزمین کره به خاک ژاپن مهاجرت کردند و با خود فناوری کشاورزی و روشهای فلزکاری را به این جزیره معرفی کردند.[۱۹] کشت متمرکز برنج در شالیزار و نوع جدیدی از کوزهگری از ویژگیهای دوره یایویی به شمار میرود. در این دوره به پرورش خوک و در مقیاس کمتر مرغ و خروس پرداختند.[۲۰] فرهنگ یایویی به سرعت در سرزمین اصلی هونشو گسترش پیدا کرد و با فرهنگ بومی جومون درآمیخت.[۲۱] خاستگاه فرهنگ یایویی به طور کامل مشخص نیست. در سالهای اخیر، باستانشناسان بیشتری مشغول مطالعه تطبیقی اشیای متعلق به این دوره با بازمانده آثار دوران اولیه سلطنت دودمان هان در چین شدند و نتیجه بررسیهای آنان حاکی از شباهت جمجمه و اعضای بدن مردم یایویی با اهالی جیانگسو بوده است.[۲۲] خاستگاه مردم ژاپن بازماندگان قوم آینو در دههٔ۱۸۶۰ میلادی
ساکنان اولیه ژاپن قوم آینو نامیده میشوند. با مطالعه مومیاییهای پانصد ساله، که به تازگی در کوههای آتشفشانی مرز آرژانتین و شیلی، از مردم اینکا، از زیر خاک و برف پیدا شدهاست و مطالعه آزمایشگاه دیانای آنها، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که شباهت بسیاری از نظر ژنتیکی و قومشناسی بین مردم اینکا و مردم آینو وجود دارد. احتمال میرود آینوها همنژاد قومی باشند که تا ۵۰۰ سال پیش در آنسوی خاک میزیستند. طبق فرضیهها ۵ میلیون سال پیش نژادی در شمال آفریقا پیدا شدهاست که کمکم در مسقط الراس خود استحاله پیدا کرده و تنها در شمال ژاپن و در پارهای از نواحی قطب شمال در شرق روسیه بازماندهاست. نژاد کنونی ژاپن از نژاد مغولاست که پس از مهاجرت به ژاپن ساکنان اولیه آن یعنی آینوها را مغلوب ساخته و به نواحی شمالی ژاپن راندند. از قوم آینو امروزه کمتر نشانی ماندهاست.[۲۳]
شواهد زبانشناختی و فرهنگی، در کنار ظاهر فیزیکی بخشی از جمعیت این کشور، احتمال چندگانه بودن خاستگاه مردم ژاپن و پیوند ژنتیکی با بومیان قارهٔ آمریکا را تقویت میکند. قوم آینو به انسانهای دوره جومون شباهت بسیار دارد و گروهی که بعدها از طریق کشورهای آسیایی، به ویژه کره و چین، وارد خشکیهای ژاپن شدند و بخش عمدهٔ جمعیت این سرزمین را تشکیل میدهند، شبیه به نیاکان یایویی خود هستند.[۲۴]
نژاد آسیایی یا آسیاییها به انضمام مردمان ژاپن به دو گروه آسیایی شمالی و جنوبی تقسیم میشوند. در عصر یخبندان برای انطباق با سرمای شدید محیط، بدن مردمان آسیایی شمالی دستخوش تغییراتی شد. برای حفظ حرارت جسمانی، قسمتهای میانی بدن حجیمتر شد. از آنجائیکه بدن گرمای خود را از طریق پوست از دست میدهد، کم شدن مساحت پوست باعث بوجود آمدن دستها و پاهای کوچکتر و کاهش برجستگیها و فرورفتگیهای جسمانی شد. برای جلوگیری از یخزدگی چشم که حاوی مقادیر زیادی آب است، پلکها ضخیمتر شد و خط روی پلکها از بین رفت. این تغییرات بدنی در شاخهٔ مردمانی که از جنوب آسیا به این سرزمینها مهاجرت کردند دیده نمیشود. در مردمان ژاپن کنونی خصوصیات مردمان آسیایی شمالی به وضوح ملاحظه میشود همچنین بر طبق انسانشناسی زیستی ساکنان اولیه سرزمین ژاپن، از نژاد مردمان آسیای جنوبی پنداشته میشوند.[۲۵]
نتایج بررسی میتوکندریِ دیانای استخوانهای دوره جومون و دوره یایویی نشاندهندهٔ شباهت ژنتیکی زیاد این مردم با مردم ژاپن کنونی، ساکنان استان اوکیناوا، آینو، کره و مردم مغول است و از طرف دیگر ارتباط کم ژنتیکی با مردمان آسیای جنوب شرقی و اقیانوس آرام را نشان میدهد.[۲۶] ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن در مورد خاستگاه ژاپنیان نوشتهاست که «سه عنصر در نژاد ژاپنی راه یافتهاست: نخست نژاد سفید ابتدایی که در دوره نوسنگی باهجرت قوم آینو از اطراف رود آمور به ژاپن راه پیدا کردند. دوم عنصر زرد یا مغولی که در حدود قرن هفتم پیش از میلاد از شبه جزیره کره یا از طریق کره به ژاپن وارد شدند. سوم نژاد قهوهای–سیاه که از مالایا و اندونزی به جزایر جنوبی ژاپن راه پیدا کردند.» قومی کهن که امروزه مردم یاماتو نامیده میشود در طی سده سوم و چهارم بعد از میلاد توانست بتدریج برتری خود را بر دیگر قبایل تحکیم کند و به عنوان اجداد خانوادههای سلطنتی ژاپن مطرح شود. در این کشور هم مانند کشورهای دیگر صدها سال طول کشید که نژادهای گوناگون با یکدیگر ترکیب شدند و قومی یگانه دارای زبان و فرهنگی خاص بوجود آمد.[۲۷] دوران باستان دوره کوفون نوشتار اصلی: دوره کوفون گورپشته دایسنریو، اوساکا، قرن پنجم
دورهٔ کُوفون از حدود سال ۲۵۰ تا سال ۵۳۸ میلادی به درازا کشید.[۲۸] کوفون به معنای گورپشته[پ ۴] است و دلیل این نامگذاری، وجود گورپشتههای بزرگی است که از آن دوران بر جای مانده است.[۲۹] گورپشتهها شکلهای مختلفی داشتند که سادهترینشان دایره و چهارگوش و متمایزترین آنها به شکل سوراخ کلید بود.[۳۰] کوفونها بین قرنهای سوم تا هفتم میلادی برای به خاک سپردن مردگان طبقه مسلط جامعه ساخته شدند.[۲۹] به طور معمول، دوره کوفون به سبب تفاوتهای فرهنگی آن از دوره آسوکا بازشناخته میشود. دوره کوفون با فرهنگی مبتنی بر آیین شینتو که پیش از آیین بودایی وجود داشت شناخته میشود. از آغاز و میانههای دوره کوفون هیچ تاریخ ضبط شدهای به جای نمانده است.[۳۱] کتابهای کوجیکی ۷۱۳ و نیهونشوکی ۷۲۰ میلادی سالها بعد به این برهه از تاریخ پرداختهاند.[۲۹] در دوره کوفون، ارتشهای ایالتی پرتوانی پیرامون قبایل قدرتمند شکل گرفت و سیاستی حکومتی تحت عنوان سیاست یاماتو بر نارا، که آن زمان یاماتو خوانده میشد، و بخشهایی از شرق استان اوساکا حاکم شد. سیاست یاماتو بر سرکوب قبایل و تصاحب زمینهای کشاورزی آنان استوار بود و با چنین روشهایی نفوذ خود را بر مناطق غربی ژاپن حفظ میکرد. در طول دوره کوفون جامعهای به غایت اشرافی با حاکمانی ارتشسالار گسترش پیدا کرد.[۳۲] حاکمان ژاپن در این دوران، از دربار چین درخواست عنوان سلطنتی کردند.[۳۳] دوره آسوکا نوشتار اصلی: دوره آسوکا پاگودای پنج طبقهٔ هوریوجی 法隆寺
دوره آسوکا از سال ۵۳۸ تا سال ۷۱۰ میلادی را در بر میگیرد. گاه از دوره آسوکا و دوره کوفون با عنوان مشترک دوره یاماتو یا دوره کوفون-یاماتو نیز نام میبرند، چرا که در هر دوی این زمانها، امور امپراتوری با مرکزیت نارا، که در آن هنگام یاماتو نام داشت و نام خاندان قدرتمند حاکم نیز بود اداره میشد.[۳۴][۳۵] حاکمیت یاماتو که با به هم پیوستن شماری از خاندانهای نیرومند بر گرد کانون پادشاهی کشور شکل گرفته بود، در دوره آسوکا رشد و نمو بسیاری کرد و سران محلی یاماتو در جایگاهی قرار گرفتند که دودمان امپراتوری را شکل میداد. هنگامی که حاکمیت یاماتو با سرکوب قبایل مبادرت به تصرف زمینهای کشاورزی آنان کرد نام یاماتو مترادف با نام ژاپن شد.[۳۶] دوره آسوکا همچنین به علت دگرگونیهای چشمگیر هنری، اجتماعی و سیاسی آن که ریشه در اواخر دوره کوفون داشت و در عین حال از آیین تازه بودایی نیز بسیار متاثر شده بود، شناخته میشود. در آغاز این دوره آیین بودایی از باکجه، در شبه جزیره کره، به سرزمین ژاپن معرفی شد. این آیین از سوی طبقه حاکم پذیرفته شد و شروع به رشد کرد.[۳۷] در سدهٔ ۵ و سدهٔ ۶ (میلادی) در همین دوره آیین کنفوسیوس و تائوئیسم نیز به سرزمین ژاپن راه پیدا کرد. باورهای تائوئیستی در نهایت با آیینهای شینتو و بودایی در هم آمیخت و منجر به پایهگذاری مناسکی تازه شد. تغییرات سیاسی در دوره آسوکا بر اساس الگوی چینی بود و نیز خط چینی برای نگارش زبان ژاپنی، که پیش از آن دبیره بومی نداشت، برگزیده شد.[۳۸] دوره نارا نوشتار اصلی: دوره نارا مجسمه بودای بزرگ (大仏) در معبد (تودایجی) در نارا, ۷۵۲ میلادی.
دوره نارا سالهای ۷۱۰ تا ۷۹۴ میلادی را شامل میشود.[۳۹] دوره نارا از هنگامی آغاز شد که امپراتوریس گِمهای پایتخت خود را هیجوکیو قرار داد که نام قدیم نارا بود.[۴۰] این دوره مصادف با تقویت حکومت ژاپن بود. ژاپن روابط دوستانهای با پادشاهی کرهای سیلا و روابطی رسمی با امپراتوری چین داشت. نارا از شهر «چنگآن» (شیآن امروزی) که پایتخت امپراتوری تانگ در چین بود الگوبرداری میکرد.[۴۱] ژاپن هر بیست سالی یک مرتبه نمایندگان سیاسی خود را به دربار تانگ اعزام میکرد. دانشجویان بسیاری برای یادگیری به چین فرستاده میشدند و راهبان چینی نیز برای آموزش آیین بودایی به ژاپن سفر میکردند.[۴۲] در این دوره نیز همچنان بخش بزرگی از جامعه ژاپن در روستاها زندگی میکرد و خوی محافظهکارانه داشت، اما جمعیتی دویست هزاری نفری با اقامت در شهر نارا، این شهر را به حومهنشینی واقعی مبدل ساختند.[۴۳][۴۴] بیشتر روستاییان پیرو آیین شینتو بودند و روح طبیعت و ارواح گذشتگان را ستایش میکردند. اما طبقات بالاتر جامعه خود را با آیین بودایی منطبق کردند و شهر پایتخت در این دوران به نماد تثبیت آریستوکراتهای ژاپن تبدیل شد.[۴۵] آیین بودایی صمیمانه از سوی امپراتور پذیرفته شد. امپراتور و اطرافیان او باور داشتند که بودیسم نهادهای جامعه ژاپن را استحکام میبخشد. امپراتور دستور ساخت معبد تودایجی را داد و به گسترش این آیین همت گماشت.[۴۶] هرچند این تلاشها سبب نشد تا آیین بودایی تبدیل به دین رسمی مردم گردد، اما جایگاه امپراتور و خانواده او را در میان مردم بالاتر برد. تلاش متمرکز دربار امپراتوری برای ضبط و مستند کردن تاریخ، سبب پیدایش اولین آثار ادبی ژاپن شد. آثار مهمی همچون کوجیکی و نیهونشوکی، در دوره نارا نوشته شدهاند. این آثار طبیعتی سیاسی داشتند و در جهت توجیه برتری و تقویت بنیان امپراتوری بودند.[۴۷] دوره هِیآن نوشتار اصلی: دوره هِیآن تالار ققنوس در بیودو-این 平等院) Byodoin)، متعلق به قرن یازدهم، دوره هِیآن
دوره هِیآن فاصلهٔ زمانی سالهای ۷۹۴ تا ۱۱۸۵ میلادی را در بر میگیرد.[۴۸] با دوره هِیآن دوران تاریخ باستانی ژاپن به پایان میرسد و عصر فئودالی آغاز میشود. نام این دوره از پایتخت آن «هِیآنکیو» میآید که به معنای صلح و آرامش است. «هِیآنکیو» امروز کیوتو نامیده میشود.[۴۹] از دوره نارا به بعد، قدرت واقعی هیچگاه در دستان امپراتور نبود و سران نظامی (شوگونها) و نجبای دربار اقتدار حقیقی را در دست داشتند. خاندان فوجیوارا قدرتمندترین خانواده در دوره هِیآن بود.[۵۰] این خاندان برای چندین قرن از طریق ازدواج با اعضای خانواده امپراتور و با تصرف مقامهای مهم سیاسی، صحنه سیاسی کشور را اداره میکرد. خاندان فوجیوارا برای تثبیت قدرت خود ناچار بود که طبقات نظامی را تقویت کند و اینچنین بود که آرام آرام نظامیها به دربار راه یافتند و طبقه سامورایی ظهور کرد. در نیمه دوم سدهٔ ۱۲ میلادی، توان خاندان فوجیوارا رو به افول گذاشت و قدرت سیاسی به زمینداران نظامی در استانها منتقل شد.[۵۱] با تضعیف خاندان فوجیوارا آشفتگیهایی در نظام سیاسی کشور پدیدار شد. بسیاری از زمینداران برای حفاظت از اموال خود شروع به استخدام ساموراییها کردند و این گونه بود که طبقه نظامی، به ویژه در شرق ژاپن، به نفوذ و اقتداری روزافزون دست یافت.[۵۲] در این دوران بودیسم، تائوئیسم و آیین بودایی، به ویژه شاخه مهایانه آن، گسترش بیشتری پیدا کرد. هر چند که زبان چینی زبان رسمی دربار بود، اما معرفی سیستم هجانمای کانا که هیراگانا و کاتاکانا از آن ریشه گرفت، سبب پیشرفت روزافزون ادبیات ژاپنی شد.[۵۳] دوران فئودالی
دوره فئودالی ژاپن از قرن دوازده تا قرن هفده میلادی به طول انجامید و در طی آن قدرت واقعی در دست امیران طایفههای منطقهای (دایمیوها) و سرداران نظامی (شوگونها) بود. امپراتور تنها بر حسب ظاهر حاکم کشور بود و در عمل قدرتی نداشت.[۵۴] دوره کاماکورا نوشتار اصلی: دوره کاماکورا میناموتونو یوریتومو (源頼朝)، بنیانگذار استبداد نظامی کاماکورا و اولین شوگون.
دوره کاماکورا از سال ۱۱۸۵ تا ۱۳۳۳ میلادی را در بر میگیرد. در سال ۱۱۸۵ میناموتونو یوریتومو پس از شکست طایفه رقیب، عنوان سردار یا شوگون را در سال ۱۱۹۲ از امپراتور ژاپن دریافت کرد.[۵۵] یوریتومو پس از آن در شهر کاماکورا استبداد نظامی کاماکورا یا باکوفو [پ ۵] را پایه گذاشت. [۵۶] در دوره کاماکورا، ژاپن وارد «قرون وسطای» هفتصد سالهای شد که در آن امپراتور، دربار و حکومت مرکزی سنتی تبدیل به نهادهایی تشریفاتی شدند و جنگسالاران و زمینداران بزرگ، قدرت را در دست گرفتند.[۵۷] موضوعهای قضایی، نظامی و مدنی به دست جنگآوران آریستوکرات (طبقه بوشی) اداره میشد و قدرتمندترین کاست در میان آنان، حاکمان واقعی جامعه، یعنی شوگونها بودند. پادشاه همچنان بر جای خود بود اما این حکم شوگون بود که اجرا میشد.[۵۸] حادثه تکاندهنده در این دوره، حملهٔ مغول به ژاپن بود. مغولها دو بار در سالهای ۱۲۷۴ و ۱۲۸۱ میلادی با تکنولوژی برتر دریایی و تسلیحاتی به جزیره کیوشو در جنوب غربی ژاپن حمله کردند و هر بار توفان شدید و نیز نقصی در طراحی کشتی، لشکر مهاجم را از رسیدن به پیروزی بازداشت. [۵۹] توفان شدیدی که کشتی مهاجمان را در هم کوبید، باد خداوندی یا کامیکازه نامیده شد. [۶۰] پیامد سالها تدارک نظامی به منظور جنگ با مغولان برای حکومت کاماکورا مصیبتآمیز بود. بسیاری از وفادارانی که برای پاسداری از حکومت جنگیده بودند، اینک در انتظار پاداش بودند و برآورده کردن این خواسته از توان حاکمان خارج بود. در سال ۱۳۳۳ (میلادی) هواداران امپراتور گودایگو در یک جنگ داخلی حکومت کاماکورا را ساقط کردند.[۶۱] دوره موروماچی نوشتار اصلی: دوره موروماچی کینکاکوجی (نیایشگاه کلاه فرنگی طلایی) به فرمان آشیکاگا ساخته شد.
دوره موروماچی به طور تقریبی فاصله سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۵۷۳ میلادی را در بر میگیرد. این دوره با نام دوره آشیکاگا یا موروماچی باکوفو نیز شناخته میشود. ویژگی دوره موروماچی استبداد نظامی شوگونها بود.[۶۲] دوره موروماچی به سه زیر دوره تقسیم میشود. تجدید حیات کنمو
تجدید حیات کنمو یا اصلاحات کنمو به دوران سه ساله (۱۳۳۶-۱۳۳۳) بین دورههای کاماکورا و موروماچی و اتفاقهای سیاسی آن زمان گفته میشود. در دوران تجدید حیات کنمو، امپراتور گودایگو تلاش کرد با به کار گماردن نزدیکان دودمان امپراتوری، حکومتی غیر نظامی و سلطنتی حقیقی بر پا کند.[۶۳] تلاش امپراتور گودایگو به نتیجه نرسید و آشیکاگا تاکااوجی قدرت را در دست گرفت.[۶۴] دوره نانبوکو-چو
بین سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۹۲ دوره نانبوکو-چو یا دوره دربار شمالی و جنوبی نامیده میشود. در این دوران، دربار امپراتوری شمالی به دست آشیکاگا تاکااوجی در کیوتو، و دربار امپراتوری جنوبی از سوی امپراتور گودایگو در یوشینو بنیان گذاشته شدند. هر دو دربار شمالی و جنوبی حاکمیت را تنها حق خود میدانستند. دربار جنوبی سرانجام در سال ۱۳۹۲ تسلیم شمال شد.[۶۵] در سال ۱۳۳۸ آشیکاگا تاکااوجی به فرمانروایی رسید و حکومت شوگونی دوم را عملاً بنیان گذاشت. او خود را فرمانده کل یا شوگون خواند و شهر نارا را به عنوان پایتخت برگزید. به علت قدرتمند شدن تاکائوجی آشیکاگا که در واقع رقیبی برای امپراتور به شمار میرفت ناآرامیها و جنگهای داخلی در ژاپن شروع شد. این دوره در سال ۱۵۷۳ هنگامی که آخرین شوگون عصر موروماچی از کیوتو پایتخت کشور بیرون رانده شد، به پایان رسید.[۶۶] در این دوره گاهی دو امپراتور در دربار شمالی و جنوبی بطور همزمان حکومت میکردند که در اکثر کتابهای تاریخ ژاپن فقط امپراتوران شمال را به شمار آوردهاند.[۶۷] دوره سنگوکو
از سال ۱۴۶۷ تا پایان دوره موروماچی را دوره سنگوکو یا دوره جنگهای داخلی ژاپن نیز مینامند.[۶۸] دوره سنگوکو، از میانههای قرن پانزدهم تا آغاز قرن هفدهم به درازا کشید. دوره سنگوکو بخصوص برای مدت زمانی از، آغاز شورش اونین در کیوتو در سال تا وارد شدن اودا نوبوناگا به کیوتو در سال ۱۵۶۸ بکار برده میشود. شورش اونین یازده سال ادامه داشت و سبب تضعیف حکومت مرکزی و به وجود آمدن فرمانرویان محلی شد.[۶۹] دوره آزوچی–مومویاما نوشتار اصلی: دوره آزوچی–مومویاما قصر مومویاما (قصر فوشیمی) به فرمان تویوتومی هیدهیوشی بنا شد.
دوره آزوچی–مومویاما از حدود سالهای ۱۵۶۸ تا ۱۶۰۰ میلادی را شامل میشود. این دوره در پایان جنگهای داخلی ژاپن آغاز شد. در این دوره یک بار دیگر ژاپن تحت یک فرماندهی واحد سیاسی قرار گرفت و ثبات و همبستگی به این کشور بازگشت.[۷۰] اودا نوبوناگا کوشید تا از لحاظ سیاسی کشور را یکپارچه کند و بر یکسوم کشور تسلط یافت و پس از مرگش جانشین او تویوتومی هیدهیوشی در سال ۱۵۹۰ میلادی به این آرزو جامه عمل پوشاند.[۷۱][۷۲] عنوان دوره آزوچی–مومویاما از نام قصرهای این دو تن گرفته شده است.[۷۳] هنگامی که هیدهیوشی از کار یکپارچه کردن ژاپن فارغ شد، در پی کشورگشایی برآمد. هیدهیوشی در آغاز به کشور کره حمله کرد. هدف او تصرف کره، چین و هندوستان بود.[۷۴] با این حال او در نبرد اول خود شکست خورد و جنگ دوم را تنها با هدف کینخواهی آغاز کرد.[۷۵] در نبرد دوم نیز هیدهیوشی موفق نبود و پس از دو بار ناکامی بر علیه نیروهای متحد کره و چین و به دنبال مرگ وی، نیروهایش در سال ۱۵۹۸ از شبه جزیره کره عقبنشینی کردند.[۷۶] هیدهیوشی در بستر مرگ شورایی پنج نفره از قدرتمندترین فرماندههان خود تشکیل داد. این شورا میبایست اداره کشور را تا به سن قانونی رسیدن پسر خردسال او به عهده بگیرد. یکی از اعضای این شورای پنج نفره توکوگاوا ایهیاسو بود. توکوگاوا در نبرد سکیگاهارا (۱۶۰۰) بر دایمیوهای بخش غربی پیروز شد و به دوران هیدهیوشی و بخت جانشینی فرزند او پایان داد.[۷۷] دوران کوتاه آزوشی–مومویاما اولین دوره طلایی مذهب کاتولیک در ژاپن بود. اما ترس از نفوذ بیگانگان، به زودی سبب سرکوب دین جدید توسط حاکمانی شد که در دوره بعدی به قدرت رسیدند.[۷۸] دوره تجاری نانبان
دوره تجاری نانبان به معنی دادوستد بربرهای جنوبی، از سال ۱۵۴۳ (فرارسیدن اولین اروپاییها به خشکیهای ژاپن) تا سال ۱۶۴۱، اعلام سیاست ساکوکو یا سیاست درهای بسته ژاپن را در بر میگیرد. در سال ۱۵۴۳ یک کشتی پرتغالی که به سمت آبهای چین میرفت، راه خود را گم کرده و به کرانههای ژاپن رسید. با معرفی سلاحهای آتشین از سوی پرتغالیها، تحولات شگرفی در جنگ داخلی ژاپن پدیدار شد. در سالهایی که از پی میآمد، بازرگانان هلندی، انگلیسی و اسپانیایی و میسیونرهای یسوعی هم از راه رسیدند. در سال ۱۵۴۹ یک نفر اسپانیایی به نام فرانسیسکو زاویر از طریق استان کاگوشیما، دین مسیحیت را به ژاپن معرفی کرد. به این ترتیب دین تازه مسیحیت نیز در کنار مذهب شینتو و آیین بودایی به جامعه ژاپن راه پیدا کرد.[۷۹] این آیین نوظهور که در آن تسلیم و رضا و اطاعت محض تبلیغ میشد در ابتدا برای تضعیف بودیسم و مقابله با آن که از نظم موجود انتقاد میکرد، مورد حمایت حکومت قرار گرفت ولی بعداً دستگاه حکومتی بر اثر رقابتهای مبلغین متعلق به کشورهای مختلف با یکدیگر به نفوذ عوامل مشکوک و سازمانهای جاسوسی در آنها پی برد و به دلیل ترس از مداخلهٔ آنها در امور ژاپن، در سال ۱۶۳۹ هر نوع تبلیغ مذهبی را برای مسیحیان قدغن و مبلغین را از کشور اخراج کرده و کم کم کار سختگیری به کشتار و اعدام و حبس و شکنجه مبلغین و ژاپنیهای مسیحی شده کشید و این دین جزو ادیان ممنوعه اعلام شد. ژاپن دستور داد که دروازههای ژاپن بسته شود، بدین معنی که هیچ فرد خارجی حق ورود به ژاپن را نداشت و اتباع ژاپنی نیز نمیبایست به خارج سفر کنند. ژاپن از سال ۱۶۴۱ انزوای کامل خود را شروع کرد که این انزوا حدود دو قرن و نیم ادامه یافت و در طی این مدت فقط از طریق جزیره دجیما با دنیای خارج ارتباط داشت.[۸۰] دوره ادو نوشتار اصلی: دوره ادو توکوگاوا ایهیاسو پایهگذار شوگونسالاری توکوگاوا
دوره ادو بخشی از تاریخ دوران پیشامدرن ژاپن است که از سال ۱۶۰۳ تا ۱۸۶۸ میلادی را در بر میگیرد. این دوره همچنین با نام دوره توکوگاوا نیز شناخته میشود.[۸۱] در دوران شگونسالاری توکوگاوا دیگر رقیبی برای جنگسالاران و طبقهٔ بوشی باقی نمانده بود.[۸۲] در پایهگذاری شوگونسالاری توکوگاوا، توکوگاوا ایهیاسو بیشترین بهره را از تلاشهای اودا نوبوناگا و تویوتومی هیدهیوشی برد و حکومتی را سامان داد که پانزده نسل قدرت را در اختیار داشت.[۸۳] او مرکز فرمانروایی خود را ادو (توکیوی امروزی) قرار داد.[۸۴] در این دوره کشور در میان دویست دایمیو تقسیم شده بود. توکوگاوا دستور به اتحاد دایمیوها با دولت مرکزی داد و در مقابل به آنها اجازه داد تا با میزان بالایی از خودمختاری قلمرو خود را اداره کنند.[۸۵] شوگونسالاران ادو تحت عنوان تجملستیزی قانونهایی را بر علیه مدل مو، لباس و آویزههای اضافی به تصویب رساندند. آنها افراد معمولی را به گروههای پنج نفری تقسیم کردند و برای رفتار هر شخص، تمام اعضای گروه را پاسخگو دانستند.[۸۶] ایهیاسو با رعایت جانب احتیاط، دادوستد با خارجیان را تشویق میکرد.[۸۷] آغاز دوره ادو همزمان با آخرین دهه از دوره تجاری نانبان بود و رابطه تجاری و مذهبی با قدرتهای اروپایی قویتر از همیشه بود. در این زمان استبداد نظامی توکوگاوا با مشکل تازهای به نام مسیحیت روبرو شد و در صدد کنترل دایمیوهای مسیحی و روابط تجاری آنها با اروپاییها برآمد.[۸۸] رفتهرفته تجارت خارجی با محدودیتهای بیشتری روبرو شد و سرانجام سیاست ساکوکو (بستن مرزها) اعمال شد.[۸۹] سیاست انزوای شوگونسالاران بیش از دو قرن به طول انجامیده بود.[۹۰] ویلیام دوم پادشاه هلند در نامهای از ژاپن خواست تا درهایش را به روی جهان باز کند. شگونسالاری توکوگاوا این درخواست را رد کرد. [۹۱] باکوماتسو نوشتار اصلی: باکوماتسو ملاقات ناخدا پری با مقامات ژاپنی در بندر یوکوهاما
سالهای پایانی دوره ادو به عنوان باکوماتسو شناخته میشود. این دوره از پهلو گرفتن ناوگان آمریکایی در ۸ جولای ۱۸۵۳ تا پایان جنگ بوشین در ۲۷ ژوئن ۱۸۶۹ ادامه داشت. در ۸ جولای ۱۸۵۳ ناوگان دریایی آمریکا به فرماندهی متیو سی. پری وارد خلیج توکیو شد و خواستار برقراری ارتباط تجاری ژاپن با جهان غرب شد. با امضای عهدنامه کاناگاوا در اوایل سال بعد، عصر تازهای در تاریخ ژاپن آغاز شد و به سیاست درهای بسته بعد از حدود دو سده پایان داده شد.[۹۲][۹۳] در ۲۳ اوت همان سال طبق قراردادی با کشور انگلستان بندرهای ناکازاکی و هاکوداته جهت استفاده در اختیار کشتیهای این کشور قرار گرفت و قراردادهای مشابهی نیز با کشورهای روسیه، فرانسه و هلند امضاء شد.[۹۴] در ۲۱ ژوئیه ۱۸۵۶ اولین سر کنسول آمریکا تاونسند هریس وارد بندر شیمودا در ژاپن شد.[۹۵] دو سال بعد در ۱۹ ژوئن ۱۸۵۸، هریس قرارداد جدیدی را با ژاپن امضاء کرد که بر طبق آن بنادر بیشتری بر روی کشتیهای آمریکایی گشوده شد و اتباع آمریکایی از محاکمه در دادگاههای ژاپن معاف شدند و همچنین در مورد حقوق گمرکی و شرایط واگذاری کشتی و سلاح و اعزام کارشناسان آمریکایی به ژاپن نیز توافقاتی انجام شد.[۹۶] طرحی ایده گرفته از شعار بیگانگان را بیرون کنید که در سال ۱۸۶۱ میلادی کشیده شدهاست.
بطور کلی در دههٔ ۱۸۵۰ میلادی دوران تحمیل قراردادهای کشورهای غربی به ژاپن بود. وجوه مشترک این قراردادها گشوده شدن بندرهای ژاپنی بر روی کشتیهای اروپایی و آمریکایی، تعیین نرخ بسیار ارزان عوارض گمرکی بر روی کالاهای وارداتی و خارج شدن اختیار محاکمهٔ اتباع آمریکایی و اروپایی توسط دادگاههای ژاپن بود. این قراردادهای تحمیلی باعث افزایش ناگهانی تاجران و دیپلماتهای خارجی در ژاپن و مخالفت با حکومت شوگونها و رواج اندیشه ضد اجنبی در ژاپن شد. طرفداران امپراتور بر این عقیده بودند که حکومت حق امپراتوراست و این حق توسط شوگونها غصب شدهاست.[۹۷] در ۱۱ مارس سال ۱۸۶۳ امپراتور کُومِی طی حکمی بنام فرمان اخراج اجنبیها خطاب به شوگون وقت خواستار خارج شدن بیگانگان از کشور شد و زمان خروج را دو ماه بعد، ۱۱ می ۱۸۶۳ تعیین کرد[۹۸] اما حکومت شوگونی به تمامی سفرا و کنسولهای ساکن در ژاپن بطور شفاهی اطمینان داد که هیچ اقدامی در رابطه با امر امپراتور انجام نخواهد داد. با رسیدن روز موعود حکومت شوگونی همانطور که وعده داده بود به هیچ اقدامی علیه خارجیان دست نزد اما طرفداران امپراتور در قلمروی چوشو در تنگهای که گذرگاه کشتیهای خارجی بود بر روی کشتیهای آمریکایی، فرانسوی و هلندی آتش گشودند. دولتهای خارجی نیز به تلافی این حمله، و دیگر حملات پراکنده و ترورها دست به اقدام زدند. انگلستان در ۲ اوت ۱۸۶۳ قلمروی ساتسوما را گلوله باران کرد. در ۵ اوت سال بعد قلمروی چوشو در جنوب ژاپن زیر آتش گلولهٔ ناوگانهای چهار کشور آمریکا، انگلستان، فرانسه و هلند قرار گرفت. در سال ۱۸۶۳ امپراتور کُومِی درگذشت و پسرش جانشین او شد. در همان سال توکوگاوا یوشینوبو پانزدهمین سپهسالار کل حکومت شوگونی توکوگاوا از تمام قدرت خود به سود امپراتور جدید چشمپوشی کرد اما طرفداران حکومت شوگونها راضی به این انتقال قدرت نبودند و جنگی سرنوشتساز میان طرفین درگرفت که منجر به پایان دادن به قدرت شوگونها پس از گذشت ۷ سده شد.[۹۹] سقوط شوگونها تحت تأثیر پیدایش بیگانهستیزی به شکل یک ملیگرایی ساده بود. این بیگانهستیزی با شعار « بیگانگان را بیرون کنید» و مفهوم وفاداری به امپراتور با شعار «به امپراتور حرمت گزارید» بیان میشد. جهت این ملیگرایی به سوی یکپارچه شدن مردم به رهبری امپراتور در مقام فرمانروای کشور بود. دورهٔ ادو با آغاز اصلاحات میجی به پایان رسید.[۱۰۰] دوران نوین دوره میجی امپراتور میجی در دههٔ پنجاه زندگی نوشتار اصلی: دوره میجی مقاله مرتبط: اصلاحات میجی
دوره مِیجی (۲۳ اکتبر ۱۸۶۸ تا ۳۰ جولای ۱۹۱۲ (میلادی) دورانی چهلوپنج ساله از تاریخ ژاپن را در بر میگیرد که در آن امپراتور مِیجی قدرت را در دست داشت.[۱۰۱] در ۳ فوریه ۱۸۶۷، موتسوهیتو در سن پانزده سالگی جانشین پدر شد و دوران امپراتوری میجی آغاز گردید. در سال ۱۸۶۹ پایتخت بطور رسمی از کیوتو به توکیو منتقل شد.[۱۰۲] در ۷ آوریل ۱۸۶۸، به هنگام تاجگذاری، سوگندنامهٔ پنجمادهای توسط امپراتور خوانده شد، این سوگندنامه شامل مواد زیر بود:
۱- برپایی شورای مشورتی.
۲- همکاری همه طبقات در اداره امور مملکتی.
۳- الغای قانونهای تجملستیز و حذف محدودیتهای طبقاتی در استخدام.
۴- جایگزین کردن قانونهای منصفانه طبیعی به جای سنتهای نادرست.
۵- جستجوی جهانی دانش به منظور تقویت بنیاد حکومت امپراتوری.[۱۰۳][۱۰۴]
این سوگندنامه بنیانی قانونی برای مدرنسازی ژاپن بنا نهاد. بر اساس مادهٔ دوم و چهارم، نیروی دریایی و زمینی تشکیل شد و در سال ۱۸۷۲ میلادی قانون نظام وظیفهٔ عمومی به اجرا گذاشته شد. بر اساس قوانین جدید تمام افراد جامعه توانایی به دست آوردن مهارت جنگآوری را به دست آوردند و جنگآوری از انحصار طبقهٔ سامورایی خارج شد. همچنین تحریم حمل شمشیر و قطع مستمری ساموراییها به اجرا درآمد. تا قبل از این قانون ساموراییها مجاز به حمل دو شمشیر بودند و این امتیاز اعتبار و آبروی اجتماعی ایشان محسوب میشد. تصویب چنین قوانینی اعتبار ساموراییها و تأمین معاش آنان را خدشهدار کرد، در نتیجه نارضایتی و شورش آنان را در پی آورد.[۱۰۵] در سال ۱۸۷۳ میلادی، کشور کره به درخواست ژاپن مبنی بر ایجاد روابط دوستانه مابین دو کشور جواب رد داد و هیأتی که از جانب ژاپن فرستاده شده بود را نپذیرفت. از این رو در دولت میجی عدهای به رهبری سایگو تاکاموری طرحی برای حمله به کشور کره به منظور تنبیه آن کشور آماده کردند. این طرح پس از پذیرش اولیه مورد مخالفت عضو برجستهٔ مشاورین دولت قرار گرفت و به اجرا در نیامد. سایگو پس از این مخالفت از مقامش کنارهگیری کرد و به کاگوشیما رفت و در آنجا ساموراییهایی که در این دوران در حال از دست دادن قدرت و ناراضی از دولت بودند، دور او جمع شدند و او در جایگاه رهبری شورشی بنام شورش ساتسوما قرار گرفت.[۱۰۶] سایگو تاکاموری، رهبر شورش ساتسوما یا جنگ سِینان
تعداد شورشیان سامورایی به ۲۰٬۰۰۰ نفر بالغ میشد. آنها قصد داشتند به پایتخت آمده و دولت را سرنگون کنند. این شورش از چتدین ماه در سال ۱۸۷۷ بطول انجامید اما نتوانست از مرزهای کیوشو فراتر رود و سرانجام توسط نیروهای دولتی سرکوب شد. سایگو قبل از دستگیری خودکشی کرد، بدین صورت که از دوستش خواست که او را گردن بزند. چند سال بعد در مجمع عمومی اعلام قانون اساسی سایگو از اتهامات وارده مبرا دانسته شد.[۱۰۷] فیلم آخرین سامورایی در سال ۲۰۰۳ میلادی، با شرکت تام کروز و کن واتانابه در نقش سایگو تاکاموری، براساس شورش ساتسوما ساخته شدهاست.[۱۰۸]
با وجود مخالفتها، رهبران میجی به نوسازی ژاپن ادامه دادند و با حمایتهای دولتی به تمام شهرهای مهم کشور سیم تلگراف کشیدند. صنعت کشتیسازی، راهآهن، کارخانههای مهماتسازی، معدن و دیگر صنایع نیز از این حمایتها برخوردار شد. نگرانی از امنیت ملی باعث توجه بسیار به نوسازی ارتش شد. به این ترتیب ارتشی کوچک با سیستم بزرگ پشتیبانی شکل گرفت و نظام سربازی برای همه مردان اجباری شد. سامانههای نظامی ارتشهای خارجی مورد مطالعه قرار گرفت و در ساختار نظامی ژاپن به کار برده شد.[۱۰۹][۱۱۰]
این دوره ظهور و توسعه ناسیونالیسم افراطی و میلیتاریسم ژاپن هم پا گرفت و امپراتور به فکر پیاده کردن ایدئولوژی کُوکوتای که از دیرباز در تفکر ژاپنیها جای برجستهای داشت، افتاد. کوکوتای دارای سه اصل بود، نخست وفاداری کامل به امپراتور به عنوان مظهر الههٔ خورشید در زمین و لزوم اطاعت از وی. دوم، برتری نژادی ژاپن. سوم، حق مالکیت ژاپن بر نیمی از آسیا و اقیانوس آرام. در برخی از کتابها کوکوتای را سیاست کشورگشایی معنی کردهاند.[۱۱۱] در سال ۱۸۷۲ دولت میجی به باجگزاری ۵۰۰ ساله جزایر ریوکیو به چین خاتمه داد همچنین پادشاهی ریوکیو را نیز الغا کرد و نام جزایر ریوکیو را به قلمروی ریوکیو تغییر داد. آخرین پادشاه ریوکیو، شو تای نیز به فرمانداری قلمروی ریوکیو منصوب شد. در سال ۱۸۷۹ نام قلمروی ریوکیو به استان اوکیناوا تغییر پیدا کرد. اعتراض شدید مردم ریوکیو نسبت به این اقدام دولت ژاپن، منجر به اعزام نیروهای نظامی از طرف دولت میجی شد. در حدود ۱۶۰ پلیس و ۴۰۰ نفر ارتشی اعزام شده به قلعهٔ شوری محل اقامت پادشاه ریوکیو وارد شدند و قلعه را تحت تصرف خود در آوردند. بدین ترتیب پادشاهی ۵۰۰ سالهٔ ریوکیو از میان برداشته شد و جزایر ریوکیو به یکی از استانهای ژاپن تبدیل شد.[۱۱۲] دههٔ ۱۸۹۰ زمان ظهور ژاپن به عنوان یک قدرت نظامی در منطقهٔ خاور دور بود. از چند سال قبل ژاپن به فکر ایجاد یک حلقهٔ دفاعی پیرامون خود افتاد و به همین منظور اقدام به تصرف جزایر استراتژیک اطراف خود کرد. در سال ۱۸۷۵ جزایر بونین (نام کنونی جزایر اوگاساوارا) در فاصلهٔ ۱۰۰۰ کیلومتری از جنوب خلیج توکیو را اشغال کرد و در همان سال بر سر تصاحب جزایری در شمال غربی اقیانوس آرام با روسیه به توافق رسید. در سال ۱۸۷۹ ژاپن جزیره اکیناوا را که مورد ادعای هر دو کشور چین و روسیه بود، ضمیمهٔ خاک خود کرد. در دوران انزوای ژاپن کشور کره نیز سیاستی مشابه با ژاپن در پیش گرفته بود. پس از به سلطنت نشستن امپراتور میجی این دولت بارها تمایل خود را برای برقراری ارتباط سیاسی و اقتصادی با این کشور را اعلام داشت اما همواره به این درخواست جواب رد داده شد، تا اینکه سرانجام در سال ۱۸۷۶ درخواست ژاپن مورد پذیرش قرار گرفت و ارتباط بین دو کشور برقرار گردید. پس از آن روز به روز بر قدرت و نفوذ ژاپن در کره افزوده شد تا اینکه چین از نفوذ ژاپن در کره احساس خطر کرد و تضاد منافع این دو کشور در کره آنان را به سمت نخستین جنگ چین و ژاپن کشید.[۱۱۳] این جنگ به نفع ژاپن پایان یافت. طبق پیمانی به کشور کره استقلال داده شد و تایوان و شبه جزیره لیائودونگ تحت تصرف ژاپن در آمد. اقدام ژاپن در تصرف خاک چین موجب اعتراض مشترک کشورهای روسیه، فرانسه و آلمان گردید و ژاپن اجباراً شبه جزیره لیائودونگ در جنوب منچوری را به چین باز پس داد. ژاپن پس از این جنگ بیش از پیش به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت.[۱۱۴] یِن کُره ارز کشور کُره از زمان استعمار این کشور توسط ژاپن، در سال ۱۹۱۰ تا زمان استقلال در سال ۱۹۴۵ بود.
با شکست چین از ژاپن کره به ظاهر کشوری مستقل شد اما در واقع تحت نفوذ سیاسی و اقتصادی ژاپن درآمد. روسیه در این زمان سعی میکرد مناطق شمال شرقی چین را تحت سلطهٔ خود دربیاورد و مخصوصاً به منچوری که در این ناحیه قرار داشت توجه داشت. سرانجام روسیه با احداث خطآهنی در منچوری، توانست بر این منطقه تسلط پیدا کند. این تسلط و همچنین اطلاع از علاقهٔ روسیه به تسخیر کره ژاپن را ناگزیر به عقد قراردادی با کشور انگلستان رقیب روسیه در سال ۱۹۰۲ کرد. چندی بعد مذاکرات برای رفع اختلاف مابین ژاپن و روسیه با شکست مواجه شد و سرانجام در ۱۰ فوریه سال ۱۹۰۴ ژاپن به ناوگان روسیه در پورت آرتور حمله کرد. این حمله سرآغاز جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۴ میلادی) بود که با پیروزی کامل ژاپن در این جنگ پایان گرفت. در ۵ سپتامبر ۱۹۰۵ ژاپن و روسیه به دعوت تئودور روزولت پیمان آتش بس و صلحی امضاء کردند. پورت آرتور با نواحی اطرافش و نیمه جنوبی جزیرهٔ ساخالین به ژاپن واگذار شد. کره به تحتالحمایگی ژاپن درآمد و روسیه در دخالت در کره منع شد همچنین ژاپن در منچوری که متعلق به چین بود، باقی ماند. بدین ترتیب، ژاپن برای سه دهه مبدل به قدرت بیرقیب جنوب و شرق آسیا شد.[۱۱۵] در سال ۱۹۱۰ میلادی ژاپن کره را تحت استعمار خود درآورد و این کشور تا سال ۱۹۴۵ جزء خاک ژاپن باقی ماند.[۱۱۶] دوره تایشو نوشتار اصلی: عصر تایشو مقاله مرتبط: ژاپن در جنگ جهانی اول و نظامیگری ژاپن مشق نظامی پیشآهنگان خردسال ژاپنی با تفنگ
عصر تایشو از ۳۰ جولای ۱۹۱۲ تا ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ (میلادی) را در بر میگیرد و دورهای است که امپراتور تایشو قدرت را در دست داشت. امپراتور تایشو از سلامتی چندانی برخوردار نبود.[۱۱۷] دولتمردان و سیاستمداران از ضعف او در رسیدگی به امور دولتی بهرهبرداری میکردند.[۱۱۸] در این دوران در درون کشور فعالیتهایی برای شکل دادن به جنبش مردمسالاری آغاز شد که از آن با عنوان جنبش لیبرالی ژاپن یا دموکراسیِ تایشو نیز یاد میشود و با مرگ امپراتور پایان یافت.[۱۱۹][۱۲۰] ژاپن در جنگ جهانی اول به نیروهای اتفاق سهگانه که شامل بریتانیا، فرانسه و روسیه میشد پیوست. این فرصتی بود برای ژاپن تا قلمرو نفوذ خود را در چین گسترش داده و در جغرافیای سیاسی بعد از جنگ به منزله یک قدرت بزرگ به رسمیت شناخته شود.[۱۲۱] در ۱۵ اوت ۱۹۱۴ ، ژاپن بر اساس توافقنامهای که در سال ۱۹۰۲ با انگلستان امضاء کرده بود،[۱۲۲] از دولت بریتانیا درخواستی دریافت کرد که برای محافظت از کشتیهای این کشور در آبهای چین و اطراف آن وارد عمل شود.[۱۲۳] در روز ۱۴ اوت، ژاپن اولتیماتومی برای آلمان فرستاد که بیپاسخ ماند. ژاپن در ۲۳ اوت سال ۱۹۱۴ به طور رسمی به امپراتوری آلمان اعلام جنگ داد[۱۲۴] و به سرعت سرزمینهای استیجاری آلمان در استان شاندونگ چین و جزایر مارشال را در اقیانوس آرام اشغال کرد.[۱۲۵] بعد از جنگ، ژاپن به عنوان یکی از پنج قدرت بزرگ نظامی و صنعتی به کنفرانس صلح در ورسای رفت و صاحب کرسی دائم در شورای جامعه ملل شد. بر اساس معاهده صلحی که به امضا رسید، تمام حقوق آلمان در استان شاندونگ چین به ژاپن منتقل شد.[۱۲۶] سیستم دو حزبی که پایههای آن از آغاز قرن بیستم گذاشته شده بود، سرانجام اگر نه به طور کامل، تا حدودی بعد از جنگ جهانی اول در قالب «دموکراسی تایشو» به ثمر نشست. در طول دههٔ ۱۹۲۰، ژاپن کمابیش به سمت سیستم حکومت دموکراتیک حرکت میکرد. با این همه، نظام پارلمانی آنچنان ریشه ندوانده بود که بتواند در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی دهه بعد و رهبران نظامی پرنفوذ آن مقاومت کند. سیاستمداران غیر منتخبِ سالخوردهٔ وابسته به اولیگارشی کهن یا گِنرُو [پ ۶] که در نقش مشاور امپراتور، قدرت واقعی را در دست داشتند یکی پس از دیگری درمیگذشتند و خلاء حاصل از نبود آنان را دیوانسالاران، و به طور فزایندهای رهبران نظامی پر میکردند و این چنین بود که گنگی و بیدقتی در متن قانون اساسی مِیجی جابجایی قدرت به سمت نظامیان را بیش از پیش امکانپذیر کرد.[۱۲۷] منطقهٔ نیهونباشی در توکیو، پس از زلزله بزرگ کانتو
زمینلرزه بزرگ کانتو در اول سپتامبر سال ۱۹۲۳ در منطقهٔ کانتو رخ داد. شدت این زلزله ۷٫۹ ریشتر بود. در اثر این زلزله آسیبهای گستردهای به سراسر منطقهٔ کانتو از جمله توکیو و یوکوهاما وارد شد. تعداد کشتهشدگان ۹۹٬۳۰۰ نفر و تعداد مفقود شدگان ۴۳٬۳۰۰ تخمین زده میشوند. عاملی که سبب بالا رفتن تلفات این زلزله شد، وقوع آتش سوزی پس از آن بود. از آنجائیکه زمان زلزله ۲ دقیقه قبل ز ساعت ۱۲ ظهر و زمان آمادگی برای درست کردن ناهار بود، با وقوع ناگهانی زلزله بسیاری از خانوادهها بدون خاموش کردن آتش در آشپزخانه از خانهها خارج شدند و نقاط مختلف شهر بدین ترتیب دچار آتش سوزی شد. در این آتش سوزی ۷۰ درصد خانهها در توکیو و ۶۰ درصد در یوکوهاما بطور کامل سوخت.[۱۲۸] دوره شووا نوشتار اصلی: دوره شووا مقاله مرتبط: جنگ اقیانوس آراممقاله مرتبط: اشغال ژاپن ماتسواوکا یوسوکه وزیر امور خارجه ژاپن در هنگام دیدار با هیتلر
دوره شووا از ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ تا ۷ ژانویه ۱۹۸۹ (میلادی) که دوران پادشاهی امپراتور هیروهیتو بود، به درازا انجامید. امپراتور هیروهیتو طولانیترین دوران سلطنت را در میان همه امپراتوران قبلی ژاپن داشت.[۱۲۹] ژاپن در مسیر تمامیتخواهی، ملیگرایی افراطی و فاشیسم گام نهاد.[۱۳۰] این موضوع در پسزمینهای از رویاروییها و ناآرامیهای گسترده جهانی نظیر رکود اقتصادی و جنگ جهانی دوم رخ میداد. در ۱۸ سپتامبر ۱۹۳۱ میلادی حادثه موکدن یا انفجار قسمتی از خطوط آهن در منچوری، بهانهٔ حمله ژاپن به منچوری قرار گرفت.[۱۳۱] پس از تصرف منچوری در سال ۱۹۳۲ ژاپن، دولت دست نشاندهٔ خود، بنام مانچوکوئو را تأسیس کرد و پویی، آخرین امپراتور چین را به عنوان پادشاه مانچوکوئو بر منصب نشاند.[۱۳۲] در سال ۱۹۳۳ هنگامیکه جامعه ملل به تصرف خاک چین اعتراض کرد، ژاپن این سازمان را ترک کرد.[۱۳۳] در دههٔ ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ دو جناح در داخل ارتش سلطنتی ژاپن فعالیت میکردند. جناح راه امپراتور که به نظامیگری و توسعهطلبی گرایش داشت و جناح تُوسِیها که مخالف جناح راه امپراتور بود. در سال ۱۹۳۵ بالا گرفتن اختلاف بین این دو جناح به ترور رهبر جناح توسیها سپهبد ناگاتا تتسوزان منجر شد.[۱۳۴] در فوریه سال ۱۹۳۶ گروهی از افسران جوان ژاپنی كودتایی نافرجام کردند. این حادثه سبب افزایش نفوذ نظامیان در دولت شد.[۱۳۵] پس از واقعه پل مارکو پولو در نزدیکی پکن و شروع خصومت بین ژاپن و چین در سال ۱۹۳۷، گفتگوها برای اتحاد ژاپن و آلمان آغاز شد. در سال ۱۹۴۰ اتحادی سهجانبه بین رم، توکیو و برلین شکل گرفت. در ۱۳ دسامبر ۱۹۳۷، ارتش امپراتوری ژاپن نانجینگ پایتخت آنزمان چین را تصرف کرد.[۱۳۶] حاصل جنگ ژاپن در نانجینگ کشتار وسیع و تجاوز به زنان و کودکان بود.[۱۳۷] هنگامی که ژاپن حاضر به عقبنشینی از چین نشد و در عین حال جنوب هندوچین را تصرف کرد، دولت آمریکا ژاپن را تحریم نفتی کرد.[۱۳۸] آمریکا در این مدت با وجود بیطرفی به چین علیه ژاپن، کمک مالی و تسلیحاتی میکرد.[۱۳۹] ژاپن به منظور خنثی کردن تهدید ناوگان آمریکا در اقیانوس آرام، خرید وقت و حفظ پیشروی خود در فیلیپین، مالایا، برمه و هند شرقی هلند و نیز برای دستیابی به منابع طبیعی نظیر نفت و سنگ معدن و برنج،[۱۴۰] در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ به پرل هاربر حملهٔ غافلگیرکننده کرد. دولت آمریکا بعد از حمله به پرل هاربر به ژاپن اعلان جنگ داد. در دوم ماه ژانویه ۱۹۴۲ پایتخت فیلیپین، مانیل به اشغال نیروهای ژاپنی درآمد.[۱۴۱] در ۴ ژوئن ۱۹۴۲ در طی نبردی به نام نبرد میدوی، نیروی دریایی آمریکا توانست در اقیانوس آرام به سختی نیروی دریایی ژاپن را شکست داده و به تسلط نظامی ژاپن در اقیانوس آرام مرکزی پایان دهد.[۱۴۲]
پس از عقب نشینی ژاپن از جزایر گوادالکانال و شروع حملات شدید آمریکا بر علیه ژاپن در جزایر سلیمان در ناحیه شرق گینه نو، ژاپن قدرت دفاعی خود را بطور کامل از دست داد. در اروپا نیز در هشتم سپتامبر ایتالیا تسلیم بدون قید و شرط نیروهای متفقین شده و همچنین حمله به آلمان توسط شوروی بیش از پیش شدت گرفته بود. این شرایط ایجاب میکرد که تصمیمات جدیدی در مورد سیاستهای جنگی و مسائل پس از جنگ اتخاد گردد.[۱۴۳] به همین منظور کنفرانس قاهره در ۲۲ ماه نوامبر، سال ۱۹۴۳ با حضور فرانکلین دلانو روزولت، وینستون چرچیل، و سپهسالار چیانگ کای شک از جمهوری خلق چین (۱۹۴۹–۱۹۱۲) برگزار شد. نتایچ این کنفرانس در ارتباط با ژاپن، متوقف کردن حملات ژاپن به عنوان هدف اصلی جنگ، بازپسگیری تمامی مناطقی که ژاپن پس از پایان جنگ جهانی اول در اقیانوس آرام متصرف شده، بازپس گیری تایوان و منچوری و الحاق دوبارهٔ آنها به چین، بازگرداندن استقلال کشور کره از ژاپن و ادامهٔ جنگ تا تسلیم بدون قید و شرط ژاپن جنگ، اعلام شد.[۱۴۴] تمبر یادبود پیروزی آمریکا در جزیره ایووجیما
پس از شکست ژاپن در ۱۸ اوت، سایپان مرکز جزایر ماریانا به تصرف نیروهای آمریکایی در آمد و در نوامبر همان سال اولین بمباران توکیو توسط ۸۰ هواپیما از پایگاه ماریانا انجام شد.[۱۴۵] در ماه ژانویه ۱۹۴۵ در یکی از جزایر اوگاساوارای توکیو، بهنام جزیرهٔ ایووجیما، نبردی بین نیروهای آمریکایی و ژاپنی در گرفت که منجر به کشته شدن بیش از ۲۰ هزار نفر از نیروهای ژاپنی در این جزیره شد. حوادث مربوط به نبرد ایووجیما، در چندین فیلم از جمله نامههایی از ایووجیماو پرچمهای پدران ما به تصویر کشیده شدهاست.[۱۴۶] در آخرین سال جنگ، بمباران توکیو به طور اساسی آغاز شد. بمباران بزرگ توکیو یا بمباران دهم مارس ۱۹۴۵، بزرگترین بمباران از این سری بمبارانهاست. در روز دهم مارس توکیو هدف بمباران با بمبهای آتشزا توسط ۳۰۰ هواپیمای بوئینگ بی-۲۹ قرار گرفت. تعداد کشتهشدگان این روز در حدود ۱۰۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده میشود. در جریان آتشسوزیهای ایجاد شده توسط بمب آتشزا در دهم مارس و همچنین دو بمباران شدید دیگر در ماه آوریل و می، توکیو تقریباً بطور کامل در آتش سوخت.[۱۴۷] در اوت ۱۹۴۵ شهرهای هیروشیما و ناگاساکی هدف حمله اتمی آمریکا قرار گرفت. در ۱۴ اوت ۱۹۴۵، دولت ژاپن خبر تسلیم مقدماتی این کشور را به متفقین اعلام کرد و فردای آنروز، امپراتور هیروهیتو در یک نطق رادیویی، تسلیم بیقید و شرط ژاپن را به اطلاع مردم رساند.[۱۴۸][۱۴۹] تصویر توجو هیدکی (دوران نخستوزیری ۱۸ اکتبر ۱۹۴۱ تا ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۴) در دادگاه توکیو، او بنابر رأی این دادگاه اعدام شد.
با شکست ژاپن، نیروهای متفقین این کشور را اشغال کردند. این نخستین و تنها باری بود که این کشور به اشغال نیروهای خارجی در میآمد.[۱۵۰] ژنرال داگلاس مکآرتور از سوی هری ترومن، رئیسجمهور ایالات متحده، به کار نظارت بر ژاپن اشغالی منصوب شد. با آغاز جنگ کره و ورود به دوران جنگ سرد، ژاپن به متحدی پراهمیت برای آمریکا تبدیل شد. مجلس قانونگذاری این کشور شکل گرفت و قانون اساسی ژاپن در ۳ مه ۱۹۴۷ به مرحله اجرا گذاشته شد. ایالات متحده آمریکا و ۴۵ کشور همپیمان او، در سپتامبر ۱۹۵۱ میلادی پیمان صلحی با ژاپن بنام قرارداد سان فرانسیسکو امضا کردند.[۱۵۱] این پیمان در ۲۰ مارس ۱۹۵۲ (میلادی) به تصویب مجلس سنای آمریکا رسید. بر اساس مفاد این پیمان، ژاپن در ۲۸ آوریل ۱۹۵۲ (میلادی) بار دیگر استقلال کامل خود را به دست آورد. اشغال هفت ساله این کشور باعث اصلاحات گسترده دموکراتیک شد و به منزلت امپراتور به عنوان خدایی زمینی پایان داد. حکومت ژاپن به مشروطه سلطنتی تغییر یافت.[۱۵۲][۱۵۳] پس از تشکیل دادگاه نورنبرگ، در سال ۱۹۴۶ دادگاه مشابهی بنام دادگاه نظامی بینالمللی برای خاور دور در ژاپن برگزار شد. مجرمان دادگاه توکیو نیز همچون دادگاه نورنبرگ فقط مجرمان اصلی جنگی بود. این دادگاه در سوم می ۱۹۴۶ در توکیو کار خود را آغاز و در دوازدهم نوامبر ۱۹۴۸ رأی خود را صادر کرد. در میان ۲۸ متهم این دادگاه، ۴ نخستوزیر، ۴ وزیر امور خارجه، پنج وزیر جنگ و شماری افراد دیگر وجود داشتند. از میان این متهمان، ۷ نفر به اعدام، ۱۶ نفر به حبس ابد و دیگران به حبسهای چندساله محکوم شدند.[۱۵۴] دوره هِیسهای نوشتار اصلی: دوره هیسهای نمای شهر توکیو
دوره هِیسهای از ۸ ژانویه ۱۹۸۹ (میلادی)، نخستین روز پس از مرگ امپراتور هیروهیتو آغاز شد و آکیهیتو پسر او به جانشینی رسید. بر طبق سنتهای ژاپنی، امپراتور هیروهیتو پس از مرگش به امپراتور شووا تغییر نام داد. بعد از یک رشته فعالیت مجدد برای سازماندهی حزبهای سیاسی، حزب لیبرال دموکرات ژاپن (LDP)، که حزبی محافظهکار است، و حزب سوسیال دموکرات (SDP) با گرایشهای چپگرایانه در سال ۱۹۵۵ شکل گرفتند. نقشه سیاسی ژاپن تا اوایل دههٔ ۹۰ میلادی تغییر چندانی نکرد و الدیپی بزرگترین حزب سیاسی در عرصه سیاست ملی بود.[۱۵۵]
پس از جنگ کره، که طی آن ژاپن یکی از تدارکدهندگان اصلی نیروهای سازمان ملل بود، اقتصاد ژاپن رشدی برقآسا و طولانی را در بخش تولید آغاز کرد. این کشور در بسیاری از زمینههای اقتصادی همچون صنایع فولاد، خودرو و کالاهای الکترونیک به یک قدرت بزرگ جهانی مبدل شد. در سال ۱۹۸۹ ژاپن شاهد یکی از سریعترین میزانهای رشد اقتصادی در تاریخ خود بود.[۱۵۶] دوره شووا و اوایل دوره هیسهای مصادف با دوران جنگ سرد بود. در دوران جنگ سرد و با امضای موافقتنامه امنیتی ایالات متحده و ژاپن، این کشور تحت فشار امریکا مجبور شد که از بسیاری از قابلیتهای نظامی خود چشم بپوشد. از آن طرف ایالات متحده نیز ملزم شد در صورت حمله به این سرزمین از آن دفاع کند. دکترین ژاپن که به وسیله نخستوزیر آنزمان شیگهرو یوشیدا معرفی شد و به دکترین یوشیدا معروف است این بود که ژاپن بر پیشرفت اقتصادی متمرکز شده و نیازهای امنیتی خود را به امریکا بسپارد. این سیاست در بخش اعظم دوران جنگ سرد حاکم بود و به این کشور فرصت داد تا از مخارج نظامی خود بکاهد.[۱۵۷] پس از پایان جنگ سرد ژاپن همچنان موقعیت خاص خود را حفظ کرد. برای حفظ صلح و ادامه دستیابی به منابع و بازارهای جهانی، راه دیگری جز تداوم رابطه استراتژیک با ایالات متحده و جامعه جهانی به معنای عام آن برای ژاپن وجود نداشت. اشتیاق رهبران و افکار عمومی این کشور بر آن بود که ژاپن نقش مهمتری در سیاست بینالمللی به عهده بگیرد، ولی ابهام در جهان پس از جنگ سرد و سنت احتیاط در سیاست خارجی ژاپن مانع از این امر شد.[۱۵۸] ویرانیهای ناشی از زمینلرزه و سونامی توهوکو ۲۰۱۱ در شهر اوفوناتو در استان ایواته
از میانه دهه هشتاد که مصادف با سالهای آخر دورهٔ شووا بود، نرخ برابری ین در برابر دلار به سرعت افزایش پیدا کرد.[۱۵۹] ارزش دارایی از رشد واقعی اقتصادی پیشی جست. بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۰ تولید ناخالص داخلی اسمی رشدی در حد ۱.۳۵ داشت. در حالی که در همین زمان میانگین ارزش سهام در بورس توکیو سه برابر و میانگین قیمت زمین در این شهر دو و نیم برابر شد.[۱۶۰] در این هنگام بخش اعظم شوکهای پولی به سمت سهام و مسکن سوق داده شد.[۱۶۱] بانک ژاپن برای مقابله با تورم سیاست پولی سختگیرانهای اعمال کرد که به افزایش شدید نرخ بهره انجامید که سبب ترکیدن حباب شد. ارزش سهام ژاپن سقوط کرد و دوران اقتصاد حبابی ژاپن به پایان رسید.[۱۶۲] ژاپن هماینک سومین اقتصاد بزرگ جهان است.[۱۶۳]
از مهمترین وقایع دوره هِیسهای وقوع زمینلرزه و سونامی توهوکو ۲۰۱۱ است. این زمین لرزه در ۱۱ مارس ۲۰۱۱ به قدرت ۹٫۰ درجه در ساعت ۱۴ و ۴۶ دقیقه به وقت محلی در نزدیکی سندای در استان میاگی در شمال شرقی ژاپن رخ داد.[۱۶۴] تعداد کشتهشدگان در این زمینلرزه ۱۵٬۸۸۰ نفر و تعداد مفقودشدگان ۳٬۶۹۴ نفر اعلام شدهاست.[۱۶۵] زمینلرزه توهوکو قویترین زمینلرزه در ژاپن و پنجمين در جهان از زمان آغاز ثبت شدت زلزلهها از ۱۹۰۰ میلادی عنوان شدهاست.[۱۶۶
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:35 توسط فرزاد موحدی
|