خاستگاه
خاستگاه
پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال، ۱۹۴۵ تنش بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی از سرگرفته شد. این تنش در سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷ افزایش یافت. در این باره تاریخنگاران دیدگاههای متفاوتی دارند، اما به باور همه آنها سال آغاز جنگ سرد ۱۹۴۷ بودهاست. در مورد تاریخ پایان آن، عدهای آن را همزمان با سقوط دیوار برلین در ۱۱ نوامبر ۱۹۸۹ و گروهی آن را همزمان با تاریخ تجزیه اتحاد جماهیر شوروی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ میدانند.
تاریخنگارانی که به تاریخ شوروی میپردازند، دو رویکرد دارند: یک رویکرد به اهمیت ایدئولوژی کمونیستی و دیگری بر اهداف تاریخی روسیه به ویژه سلطه بر اروپای شرقی، دسترسی به بنادر متصل به آبهای گرم و دفاع از مسیحیان ارتدکس و مردم اروپای شرقی و مرکزی تاکید دارد. ریشههای برخوردهای ایدئولوژیکی را میتوان در به قدرت رسیدن لنین در روسیه (انقلاب روسیه در اکتبر ۱۹۱۷) مشاهده کرد.
والترلافبر بر علایق تاریخی روسیه تاکید میکند که به سالهای حکومت تزارها و رقابت ایالات متحده و روسیه باز میگردد. از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ ایالات متحده و شوروی با هم اختلاف نداشتند، اما رابطه آنها دوستانه هم نبود. پس از آغاز دشمنی شوروی و آلمان در سال ۱۹۴۱، روزولت شخصاً متعهد شد که به شوروی کمک کند (کنگره هرگز به هیچ گونه اتحادی رای نداد). همکاری این دو کشور در زمان جنگ هرگز دوستانه نبود. برای نمونه استالین از اینکه پایگاههای شوروی سابق را در اختیار نیروهای ایالات متحده قرار دهد، خودداری میکرد. در فوریه ۱۹۴۵ در کنفرانس یالتا این همکاری به شدت با تنش مواجه شد، چرا که معلوم شد که استالین میخواهد کمونیسم را در اروپای شرقی (در گسترش آن موفق بود) و سپس شاید در فرانسه و ایتالیا گسترش دهد.
در سال ۱۹۴۵ ایگور گوزنکو که به عنوان یک کارمند رده پایین در سفارت شوروی در کانادا واقع در شهر اتاوا کار میکرد، با ارائه ۱۰۹ سند که نشاندهنده فعالیت جاسوسی شوروی در کانادا، بریتانیا و ایالات متحده بود، تقاضای پناهندگی نمود. ماجرای گوزنکو چهره شوروی را در نظر غرب تغییر داده و از دوست به دشمن تبدیل کرد. افراد زیادی این رویداد را به عنوان آغاز جنگ سرد میدانند.
تحلیلگران اقتصادی مانند ویلیام اپلمن ویلیامز بر توسعهطلبی اقتصادی ایالات متحده به عنوان ریشه جنگ سرد تاکید میکنند.
یک عامل سوم که در جنگ جهانی دوم به عنوان مسئله جدید در امور جهان مطرح شد، مساله کنترل موثر انرژی هستهای در سطح دنیا بود؛ در سال ۱۹۴۶ شوروی پیشنهاد ایالات متحده برای چنین کنترلی را رد کرد؛ این پیشنهاد توسط برنارد باروش وبر اساس نسخه اولیه گزارش که توسط دین آنکسون و دیوید لیلینتال نوشته شده بود، تنظیم شد؛ دلیل رد آن این بود که این گزارش اصل حاکمیت ملی را تضعیف میکند.
سازماندهی مجدد جهانی
در این دوره جنگ سرد آغاز شد (۱۹۴۷) و تا تغییر رهبران هر دو ابرقدرت از ترومن به آیزن هاور در ایالات متحده و از استالین به خروشچف در شوروی سابق ادامه یافت.
رویدادهای این دوره عبارتاند از: نظریه ترومن، طرح مارشال، محاصره برلین، کمک رسانی به مردم برلین از طریق پل هوایی، انفجار اولین بمب اتمی شوروی سابق، تشکیل ناتو و پس از آن پیمان ورشو، تشکیل آلمان غربی وآلمان شرقی، نامه استالین برای اتحاد مجدد آلمانها و عدم مداخله ابر قدرتها در اروپای مرکزی، جنگ داخلی چین و جنگ کره.
هدف از طرح مارشال آمریکا این بود که اقتصاد اروپا را پس از ویرانیهای جنگ جهانی دوم بازسازی کند تا از محبوبیت سیاسی چپهای تندرو جلوگیری نماید. در اروپای غربی، کمک خارجی|کمک اقتصادی به کمبود دلار پایان داد، به سرمایهگذاری خصوصی برای بازسازی بعد از جنگ شتاب بخشید و از همه مهمتر روشهای مدیریت جدیدی را بهوجود آورد. این طرح در ایالات متحده باعث حذف انزواطلبی دهه ۱۹۲۰ و اتحاد اقتصادی آمریکای شمالی و اروپای غربی شد.
گسترش اختلاف و بحران
این دوره از تغییر رهبران هر دو کشور در سال ۱۹۵۹ آغاز شد و تا بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ ادامه یافت. حوادث اصلی این دوره عبارتاند از : انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان، ساختن دیوار برلین در سال ۱۹۶۱ و بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲. به ویژه در جریان بحران موشکی کوبا (هنگامی که شوروی موشکهای میان برد بالیستیک را در کوبا نصب کرد و آمریکا خواهان خروج بی قید و شرط آنها شد) جهان در آستانه یک جنگ جهانی (هستهای) دیگر قرار گرفت.
کاهش تنش، ویتنام و نظریه برژنف
پس از بحران موشکی کوبا ایالات متحده و شوروی سابق برای کاهش دشمنیها چند گام مقدماتی برداشتند؛ از جمله نصب خط ارتباطی " هات لاین ( در مخابرات به خط تلفنی مستقیم بین دو نقطه گفته میشود که با برداشتن گوشی در هر کدام از طرفین، بدون شماره گیری، بلافاصله طرف مقابل زنگ میخورد ) بین واشنگتن و مسکو در سال ۱۹۶۳ که در آن زمان لیندون بنیز جانسون: از ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ تا ۲۰ ژانویه ۱۹۶۹ که معاون جان اف. کندی بود که با مرگ وی جانشین او شد رئیس جمهور آمریکا بود و برژنف رئیس جمهور شوروی بود. و امضای پیمان منع آزمایشهای هسته ای در همان سال. اما افزایش خصومتها در ویتنام پس از حادثه خلیج تانکین در سال ۱۹۶۴ که منجر به یورش گسترده نیروی زمینی آمریکا در سال ۱۹۶۵ و تهاجم شدید هوایی به ویتنام شمالی شد، گویای این واقعیت بود که کاهش تنش بین دو ابرقدرت دوام زیادی ندارد.
پس از آزادیهای سیاسی در چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ که به بهار پراگ مشهور است، در اوت همان سال پیمان ورشو به چکسلواکی حمله کرد که معرف یک نظریه جدید به نام نظریه برژنف بود. شوروی سابق به خود حق داد که ثبات رژیمهای متحد یا تحت سلطه خود را حفظ کند و در صورت لزوم از زور استفاده نماید.
بهبود روابط و آشتی
مشخصه اصلی دوره آشتی در جنگ سرد، میانجیگری و آرامش نسبی بود. در صلحآمیزترین تلاش صدراعظم آلمان (ویلی برانت) در طول دوره حکومت خود در جمهوری فدرال آلمان سیاست خارجی موسوم به سیاست شرقی (Ostpolitic) را گسترش داد. اگون بهر معمار این طرح ومشاور برانت این سیاست را با عنوان " تغییر و ایجاد روابط حسنه " سازماندهی کرد.
این مقدمات به پیمان ورشو بین لهستان و آلمان غربی (که در ۷ دسامبر ۱۹۷۰ امضا شد )، توافق چهارجانبه یا توافق چهار قدرت در برلین بین ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و شوروی (که در ۳ دسامبر ۱۹۱۷ امضا شد) و تعدادی توافقنامه بین آلمان غربی و شرقی از جمله پیمان اصلی ۲۱ دسامبر ۱۹۷۲ منجر شد.
همان گونه که برکنار کردن والتر اولبریخت توسط اریک هانکر رهبر آلمان شرقی در ۳ مه ۱۹۷۱ نشان میدهد، محدودیتهایی برای آشتی وجود داشت.
مسابقه فضایی
با آغاز جنگ سرد تسخیر فضا بهعنوان نمادی از پیشرفت یکی از دو بلوک مطرح شد و مسابقهٔ فضایی شکل گرفت. اتحاد شوروری در ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ با فرستادن یوری گاگارین به فضا نخستین برندهٔ این مسابقه بود و آمریکا ۹ سال بعد در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۹ با قدم گذاشتن نیل آرمسترانگ بر ماه پایان دهندهٔ آن.